<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده</title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/</link>
<description>وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده - روان شناسی - اجتماع - فرهنگ</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 19 Oct 2009 06:05:14 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>نتايج MRI از مغز عاشقان </title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-422.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول مي‌كند و خواب و خوراكمان را مي‌گيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛ يعني اين قبيل عواطف مثل استارت ماشين عمل مي‌كنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده كه آدم را به حركت درآورد. ولي ما نمي‌توانيم فقط با استارت‌زدن و باك ِ بدون بنزين حركت كنيم. شواهد زيادي هم براي اثبات اين نکته وجود دارد؛ مثلاً پژوهشگري به نام آرون تعداد زيادي از افرادي را كه دچار عشق حاد و آتشين بودند زير دستگاه FMRI كه از كاركرد مغز عكس مي‌گيرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فكر كنند، يا عكس آنها را نشانشان داد. كاركرد مغزي اين افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هايي از مغز فعال مي‌شود كه مربوط به «پاداش فوري» است- همان قسمت‌هايي كه اگر گرسنه باشيم و غذا بخوريم فعال مي‌شود؛ يا در افراد معتاد به كوكائين، همان قسمتي كه بعد از مصرف ماده‌ي مخدر به فعاليت مي‌افتد. اين قسمت‌هاي مغز، تشكر فوري را اعلام مي‌كنند و يك چيز فوري طبعاً دوام زيادي هم ندارد. در حالي كه مغز، قسمت‌هاي ديگري هم دارد كه مربوط به پاداش‌هاي طولاني‌مدت‌است.&lt;BR&gt;دو پژوهشگر ديگر به اسم‌هاي بارتل و زيكي هم آمدند همين آزمايش را روي كساني پياده کردند كه عشقشان تداوم پيدا كرده بود و به اصطلاح عشق رفيقانه داشتند؛ همان نوع عشقي كه شور و هيجانش از بين رفته اما صميميتش مانده و با مرور زمان، بيشتر هم شده است .عكس كاركرد مغز اين افراد نشان داد كه فكركردن به عشقشان قسمت‌هايي از مغز آنها را فعال مي‌كند كه مربوط به «پاداش‌هاي بلندمدت» است- همان قسمت‌هايي كه وقتي شما به شغل مورد علاقه‌تان فكر مي‌كنيد يا موسيقي مورد علاقه‌تان را گوش مي‌كنيد، يا در لحظات آرامش مذهبي، در ذهنتان فعال مي شود. &lt;BR&gt;نتيجه‌ي اين پژوهش‌ها نشان مي‌دهد چون پاداش فوري هميشه تاييدکننده‌ي چيزهايي است كه غيرقابل اتكا هستند، عشق رمانتيك هم كه گهگاه دستمايه‌ي شعر و غزل و رمان و فيلم‌ها مي‌شود و چيز قشنگي هم هست، قابل اتكا نيست. در عوض، عشق رفيقانه، قابل اعتماد و ماندگار است.&lt;BR&gt;بعضي اقوام اصلاً نمي‌دانند عشق چيست&lt;BR&gt;عشق رمانتيك نه تنها كوتاه‌مدت و غيرقابل اتكاست كه حتي اصيل هم نيست. يعني اين طور نيست كه جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروريات زندگي محسوب شود. به نظر شما آيا در بين همه‌ي اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ يعني مردم ِ همه‌ي جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتيك را به اين مفهومي كه ما مي‌شناسيم، مي‌شناسند؟&lt;BR&gt;دو پژوهشگر به نام‌هاي يانكويچ و فيشر، 166 فرهنگ و قوميت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبيات و هنرشان بررسي كرده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه در 147 فرهنگ، عشق رمانتيك وجود دارد؛ اما در 19 قوميت،هيچ شواهدي از اين عشق در ميان نيست؛ يعني در فرهنگ، ادبيات ، شعر و هنرشان هيچ اشاره‌اي به اين شور عاشقانه نشده است؛ اما در آن اقوام هم مردم تشكيل خانواده مي‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و براي آنها فداكاري هم مي‌كنند. يعني آن رمانتيسيسم كه در ادبيات غربي و در ادبيات ايراني خودمان هم مي بينيم، در آن فرهنگ‌ها معنايي ندارد. پس عشق رمانتيك چيزي نيست كه بگوييم لازمه‌ي هر زندگي است؛ بلكه همان موتور محرك اوليه است. 19 قوميت از اين موتور استفاده نمي‌كنند و ماشينشان بدون اين استارت هم روشن مي‌شوند.&lt;BR&gt;در پژوهش ديگري از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسيده‌اند كه «شما دوست داريد عشق رمانتيك مبناي ازدواجتان باشد يا‌نه؟» &lt;BR&gt;90 درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. يعني گفته‌اند «دوست داريم اين احساسات را تجربه كنيم.» اما بعد از چند سال، از همين افراد، بعد از ازدواجشان پرسيده‌اند «آيا آن رمانتيسيسم اوليه در ازدواجتان وجود داشته يا نه؟» 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهايت با فردي ازدواج كرده‌اند كه عاشقشان نيستند و رابطه‌ي رمانتيكي هم با او ندارند؛ يعني حتي خود افراد هم قبول دارند كه «عشق» نه شرط كافي براي ازدواج است و نه حتي شرط لازم.&lt;BR&gt;عشق نوعي بيماري است؟&lt;BR&gt;برخي از پژوهشگرها روي اين موضوع متمركز شده‌اند كه «آيا عشق آتشين صرف نظر از عشق نافرجام، يك بيماري است يا نه؟» و جالب است بدانيد روان‌شناسان بيشترين شباهت را بين عشق و يک بيماري خاص رواني به نام وسواس اجباري مشاهده كرده‌اند. در اين بيماري، افكار خاصي به ذهن هجوم مي‌آورد كه فرد گريزي از آنها ندارد؛ اين افكار او را مجبور به ايجاد رفتارهاي خاصي مي‌كند كه اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زيادي مي‌شود. مثلا کسي عادت دارد هر شب 70 بار ريشش را شانه بزند و اگر 69 بار اين كار را انجام بدهد درونش منقلب مي‌شود و نمي‌تواند آسوده بخوابد.&lt;BR&gt;عشق نه فقط در ظاهر و علايم باليني شبيه اين بيماري است، كه از نظر آزمايشگاهي هم به آن شباهت دارد. در بيماري وسواس اجباري، يك ناقل خاص در سلول‌هاي پلاكت خون بيمار افزايش پيدا مي‌كند. پژوهشگري به نام مارازيتي، افراد عاشق را به اين طريق آزمايش كرده و به اين نتيجه رسيده كه آنها هم درست همين حالت را دارند. يعني انگار عشق يک حالتي شبيه به وسواس اجباري ايجاد مي‌كند كه در آن فرد عاشق دچار افكار و عادت‌هاي خاصي مي‌شود كه نمي‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پي در پي با معشوق و فكر كردن مداوم به او كه عملكرد عادي ذهنش را مختل مي‌كند. &lt;BR&gt;هوش عاطفي‌ات را بالا ببر&lt;BR&gt;با تمام اين حرف‌ها، امروز دانشمندان به اين نقطه رسيده‌اند كه «اگر عشق و احساسات قابل اتكا نيستند پس چه چيز قابل اتكا است؟» يعني چه چيزهايي بايد وجود داشته باشد تا عشق افراد پايدار بماند. ابتدا نظريه‌اي شكل گرفت كه اگر برخي شباهت‌هاي اوليه بين افراد وجود داشته باشد صمميت و رفاقت بيشتري بين آنان به وجود مي‌آيد و مي‌تواند ازدواج موفق را تضمين كند. اما تجربه نشان داد كه اين اتفاق هم نمي‌افتد. آقاي اشتنبرگ كه مثلث عشق را ارائه كرده بود به اين نتيجه رسيد كه خيلي از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردي اتفاق مي‌افتد كه انتخاب اوليه اشتباه نبوده است. يعني افراد در ابتداي ازدواج، شباهت‌هايي به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغيير كرده‌اند. پس خيلي وقت‌ها مشكل اينجاست که آدم‌ها تغيير مي‌كنند؛ اما با هم نه: در دو مسير يا با سرعت‌هاي متفاوتي تغيير مي‌كنند. پس حالا اين سوال به وجود مي‌آيد که «اگر شباهت اوليه هم ضامن صميميت نيست پس چه چيز مي‌تواند صميميت و رفاقت درازمدت بين زوج‌ها را تضمين كند؟»&lt;BR&gt;پژوهشهاي زيادي نشان داده‌اند كه «هوش عاطفي» يكي از مهمترين عوامل موفقيت ازدواج است. هوش عاطفي نوعي از هوش است كه به ما كمك مي‌كند به احساساتمان آگاه باشيم، بتوانيم عواطفمان را خوب بيان كنيم، آنها را خوب كنترل و هدايت كنيم، ظرفيت هاي خودمان را بشناسيم و در مجموع يك حس مثبت كلي نسبت به خودمان داشته باشيم. از طرف ديگر بتوانيم عواطف فرد مقابلمان را درك كنيم و نسبت به آن واكنش اجتماعي يا بين فردي مناسب داشته باشيم.&lt;BR&gt;هوش عاطفي به ما كمك مي كند كه وقتي دچار تعارض در احساساتمان مي‌شويم فرو نريزيم و بتوانيم به عنوان مساله‌اي معمولي حلش كنيم. اين نوع هوش، يک چيز ذاتي نيست و در شرايط محيطي شكل مي‌گيرد و در ميان تمام عوامل موثر در موفقيت در ازدواج، كليدي‌ترين نقش را دارد؛ اگر دو طرف داراي هوش عاطفي بالايي باشند مي‌توانند بفهمند كه چطور همراه و همگام با تغيير احساسات و عواطف يكديگر تغيير كنند تا به زندگي‌شان به رشد و صميميت بيشتري منجر‌شود. &lt;BR&gt;   &lt;BR&gt; &lt;STRONG&gt;منبع خبر  : &lt;/STRONG&gt;&lt;STRONG&gt; سلامت &lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نویسنده : بشري پيروي &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt;   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 19 Oct 2009 06:05:14 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motarjem-mm&amp;postid=422</comments>
<dc:creator>motarjem-mm</dc:creator>
<guid>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-422.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گزارش نشست نقد كتاب روانشناسي اجتماعی ( دکتر یوسف کریمی )</title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-421.aspx</link>
<description>  
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ido.ir/myhtml/article/1388/m04/13880410071.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مؤسسه فرهنگي تسنيم نور وابسته به سازمان تبليغات اسلامي در سال 1384 با تأييد و تصويب اساس‌نامه تشكيل و با انگيزه ارتقاء سطح دانش و بينش عمومي، اعتلاي فرهنگ و هنر كشور، ترويج و اشاعه فرهنگ و هنر اصيل ايراني- اسلامي و بر اساس اهداف فرهنگي مصرحه در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران در شهر تهران فعاليت خود را آغاز كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين مؤسسه فرهنگي به سرعت توانست در راستاي اهداف وجودي خود و اعتلاي اين اهداف قدم بردارد و با اجراي برنامه‌هاي متنوع فرهنگي نقش قابل قبولي از خود در اين حوزه برجاي گذارد كه به عنوان مثال مي‌توان به برگزاري جلسات نقد كتاب اين مؤسسه به عنوان گوشه‌اي از فعاليت‌هاي فرهنگي آن اشاره داشت كه توسط كتابخانه تخصصي جوان، اوقات فراغت و تربيت ديني اين مؤسسه به مرحله اجرا درآمد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در سي‌ويكم خردادماه جاري سالن كنفرانس مؤسسه فرهنگي تسنيم نور، شاهد برگزاري دومين نشست نقد تخصصي كتاب با عنوان «نقد كتاب روانشناسي اجتماعي تأليف دكتر يوسف كرمي» بود.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اين نشست با حضور دكتر يوسف كرمي (مؤلف)، دكتر سعيد غفاري دبير جلسه و عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد اسلامي همدان و دكتر قاضي ميرسعيد استاديار گروه آموزش كتابداري و اطلاع‌رساني پزشكي دانشكده پيرا پزشكي دانشگاه علوم پزشكي تهران، دكتر نيكنام عضو هيئت علمي دانشگاه علمي و كاربردي تهران و دكتر داريوش نوروزي كه در سابقه كاري ايشان مدير گروه تكنولوژي آموزش دانشكده روانشناسي و علوم تربيتي علامه طباطبايي به چشم مي‌خورد، حضور داشتند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ido.ir/myhtml/article/1388/m04/13880410072.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در ابتداي نشست دكتر غفاري دبير جلسه ضمن خوشامدگويي به حضار ابراز اميدواري كرد كه اين نشست بتواند گامي در جهت رشد و اعتلاي فرهنگ بردارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پس از سخنان دبير نشست منتقدين در مقام نقد كتاب ياد شده به بيان ديدگاه‌هاي تخصصي خود، پيرامون كتاب روانشناسي اجتماعي پرداختند، كه در همين راستا دكتر قاضي ميرسعيد گفت: طرح روي جلد با محتواي كتاب داراي سنخيت نيست، انواع روش‌هاي تحقيقي مطرح شده در كتاب داراي ارتباط محتوايي باكتاب نيستند، ارتباط بين مطالب كتاب بايد از قبل به شكل طرحي جامع در نظر گرفته مي‌شد، در قسمت‌هايي از متن نحوه ارجاعات و استنادات كامل و مشخص نيست.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ido.ir/myhtml/article/1388/m04/13880410073.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دكتر نوروزي منتقد ديگر اين نشست سخنان خود را با ابراز علاقه شخصي نسبت به مؤلف كتاب و ذكر تجارب مشترك ميان خود و مؤلف در سال‌هاي دور شروع كرده و گفت: چاپ نوزدهم كتاب روانشناسي اجتماعي، نشانه سلامت كتاب است، البته بر اين كتاب انتقاداتي نظير: نياز به طراحي آموزش براي بخش‌هاي مختلف كتاب، عدم نياز به روش‌هاي تحقيق مختلف و بعضاً غيرمرتبط با محتوا و موضوع كتاب و عدم توجه به اصلي‌ترين روش تحقيق در مباحث روانشناسي كه همان روش تحقيق كيفي است، در مورد نظريه‌هاي انگيزشي مثالي ذكر نشده است، در فصل سوم نياز به مبحث تعامل احساس وجود دارد، وارد است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ido.ir/myhtml/article/1388/m04/13880410074.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در ادامه دكتر يوسف كريمي مؤلف كتاب ضمن تشكر از حسن توجه منتقدان و دقت نظر ايشان به كتاب عنوان داشت: در ويرايش چهارم بسياري از نقطه نظرات دوستان در نظر گرفته خواهد شد، اما در اين زمينه بايد اشاره داشت كه بسياري از اين مسائل مطرح شده مربوط به اين نكته مي‌شود كه اين كتاب جنبه اقتباسي و الگوبرداري از كتاب‌هاي مطرح و مرجع اين رشته را دارد، كه البته سعي بر آن است كه اين اقتباس، هماهنگي و انطباق با فرهنگ و شرايط جامعه خود را نيز دارا باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ido.ir/myhtml/article/1388/m04/13880410075.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;وي در پايان اشاره داشت: در ابتداي كتاب روانشناسي اجتماعي از دانشجويان و صاحب‌نظران خواسته شده است، نظرات خود را جهت اصلاح و بهترشدن محتوا ارسال كنند كه تا به امروز مجموعه‌اي از اين نظرات جمع‌آوري شده و در ويرايش چهارم مدنظر قرار خواهد گرفت.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; گفتني است اين كتاب 402 صفحه‌اي پيرامون مسائل روانشناسي اجتماعي در پانزده فصل تدوين شده‌است. در قسمت‌هاي ابتدايي آن، تاريخچه اي از روانشناسي اجتماعي وروشهاي تحقيق گفته شده است و در ادامه به بررسي مواردي ازقبيل انواع روشهاي تحقيق درروانشناسي اجتماعي،نظريه هادراين زمينه،رفتار در گروه‌ها، نفوذ اجتماعي وكنترل ، رهبري ومديريت ، اطاعت وفرمانبرداري ، رفتارناظران ، اخلاق و ارزشهاي خلاقي، پرخاشگري، نگرشها، نظريه‌هاي تغيير نگرش، اندازه گيري وسنجش نگرش ها، نظريه اسناد، زبان وارتباط و كاربرد روانشناسي اجتماعي در جامعه پرداخته شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.ido.ir/myhtml/article/1388/m04/13880410076.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منبع :&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.ido.ir/a.aspx?a=1388041007&quot;&gt;http://www.ido.ir/a.aspx?a=1388041007&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2009 06:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motarjem-mm&amp;postid=421</comments>
<dc:creator>motarjem-mm</dc:creator>
<guid>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-421.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چربی های شکمتان را از بین ببرید </title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-420.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;به نظرتان آشنا می آید؟ شـما ورزش می کــنید و تغذیه تان هم درسـت است، امــا سایـز دور کمرتان هیچ تفاوتـی نمــی کند. و متاسفانه بعد از 40 سالگـی، بـایـد خیـلی بیشتـــر کـــار کنید تا بتوانید میان تنه تان را صاف و متناسب کنید. اما با برنامه علمی سه قسمتی ما می توانید در 3 الی 6 هفته شکمتان را صاف تر کرده و چربی های آن را از بین ببرید. تحـقیـقات جدید نشان می دهد که برنامه ای که شامل تمرینات بدنسازی شدید، تمرینات کاردیو/ ایروبیک شدید، و ایجاد تغییرات کوچـک در انتخـاب هـای غـذایی (البـــته نه رژیـم غذایی) باشد، &lt;BR&gt;چربی های شکم را دو برابر برنامه هایی که شامل رژیم های غذایی کم کربوهیدرات و تمرینات ایروبیک است، از بین می برد. برنامه ما شامل تمرینات موضعی pilate، پیاده روی های خیلی قدرتی، و موادغذایی چربی سوز برای لاغر کردن قسمت میان تنه برای کم کردن احتمال ابتلای شما به دیابت، بیماری های قلبی، و سایر مشکلات و بیماری های خطرناک، می باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این 3 هفته باید چربی سوزی و عضله سازی کنید. در 6 هفته، خواهید دید که سانتیمتر ها از دور کمرتان کم می شود و شاید وزنتان هم در این مدت 5 تا 7 کیلو پایین آمد. و با ادامه این برنامه برای 6 ماه خواهید دید که شکمی کاملاً تخت و سفت پیدا می کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;برنامه در یک نگاه&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هفته اول&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی قدرتی: سه روز، 20 دقیقه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی سه مرحله ای: یک روز، 18 دقیقه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت های pilate : سه روز، حرکات اولیه و اصلی &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هفته دوم&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی قدرتی: سه روز، 25 دقیقه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی سه مرحله ای : یک روز، 24 دقیقه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت های pilate : پنج روز، حرکات اولیه و اصلی &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هفته سوم&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی قدرتی: سه روز، 30 دقیقه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی سه مرحله ای: یک روز، 30 دقیقه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت های pilate : سه روز، حرکات اصلی &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هفته چهارم&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی قدرتی: سه روز، 30 دقیقه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی سه مرحله ای: 2 روز، 18 دقیقه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت های pilate : پنج روز، حرکات اصلی &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هفته پنجم&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی قدرتی: سه روز، 30 دقیقه + &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی سه مرحله ای: 2 روز، 24 دقیقه &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت های pilate : سه روز، حرکات شدیدتر &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;هفته ششم (به بعد)&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی قدرتی: سه روز، 30 دقیقه + &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;پیاده روی سه مرحله ای:2 روز، 30 دقیقه + &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت های pilate : پنج روز، حرکات شدیدتر &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;5 نکته ساده، 7 روز در هفته: تغییرات ساده ای در انتخاب های غذاییتان انجام دهید تا بدون احساس گرسنگی چربی های شکمتان سریعتر از بین برود. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;پیاده روی های قدرتی&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;توانایی کالری سوزی بدنتان و جمع شدن سلول های چربیتان را ارتقاء دهید. با بیست دقیقه شروع کنید اما اگر توانایی بیشتر از این را دارید، با هر مدت زمان که راحتید شروع کنید. مهم این است که با تمرکز راه بروید، و برای کالری سوزی بیشتر، دست ها و کلیه عضلات بدن را منقبض کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;قدم هایتان را بلند بردارید. ابتدا روی پاشنه رفته، بعد کف پا و بعد روی پنجه. تنفستان باید منظم و کنترل شده باشد. سرعت راه رفتنتان هم باید تا حدی باشد که دنبال کردن یک مکالمه برایتان دشوار باشد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سرعت پیاده رویتان را با توانایی و آمادگی جسمانی خود کنترل کنید. برای شدیدتر کردن تمرین تان      می توانید پله نوردی کنید یا اگر پیاده روی را روی تردمیل انجام میدهید، شیب آن را افزایش دهید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;پیاده روی سه مرحله ای&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این سه مرحله باعث می شود برای مدت زمان طولانی تری کالری بیشتری بسوزانید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;گرم کردن، 3 دقیقه: با سرعت ملایم شروع کنید به حدی که بتوانید به راحتی آواز بخوانید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مرحله 1، 2 دقیقه: به راحتی اما با تمرکز قدم بزنید. سرعتتان نباید آنقدر زیاد باشد که نتوانید به مکالمه تان ادامه هید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مرحله 2، 2 دقیقه: با بالا رفتن از پله یا افزودن شیب تردمیل، ضربان قلبتان را بالا ببرید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;مرحله 3، 2 دقیقه: شیب را کمی بیشتر کرده یا سرعتتان را افزایش دهید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سرد کردن، 3 دقیقه: آرام قدم بردارید به حدی که بتوانید حین راه رفتن به راحتی آواز بخوانید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هفته 1 و 4: هر مرحله را دو بار تکرار کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هفته 2 و 5: هر مرحله را 3 بار تکرار کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;هفته 3 و 6: هر مرحله را 4 بار تکرار کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;6 حرکت pilate قدرتی&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;این 6 حرکت تمرینی علیرغم سادگی بسیار قدرتی و شدید هستند. دقت و تمرکز نقش بسیار مهمی دارد، پس آرام شروع کنید. ابتدا حرکات اصلی را امتحان کنید، اگر برایتان شدید بود، با انواع ساده تر شروع کنید و حول و حوش هفته سوم کمی شدت تمریناتتان را بالا ببرید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در مقایسه به حرکات درازنشست، حرکات pilate فشار بیشتری روی عضلات شکم وارد می کند. برای سریعتر و شدتی کردن تمرینات، توصیه می کنیم که حرکات را با کش ورزشی انجام دهید. تحقیقات نشان داده است که افزودن مقاومت بیشتر به حرکات بدنسازی، فواید آن را سه برابر می کند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;1. قیچی&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;(روی شکم، عضلات چهارسر زانو، عضلات پشت پا، عضلات جلوبازو و سرشانه کار میکند) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت اصلی: در حالت نشسته، کش را دور مچ پای چپ ببندید، و سر دیگر را با دست بگیرید. به پشت روی زمین بخوابید، پاها کاملاً باز و کشیده باشد. سر، گردن و شانه ها را به سمت بالا خم کنید و شکمتان را خیلی خوب تو بکشید. با قرار دادن بازوها روی زمین،آرنج ها را خم کنید و مچ ها را به سمت سینه بکشانید. پای چپ را صاف بالا ببرید. حرکت را سریع و کاملاً تمرکزی انجام دهید. نفس را داخل ریه کرده و پای چپ را دوباره به سمت زمین برگردانید تا جایی که فقط چند سانتیمتر با زمین فاصله داشته باشد. حرکت را 8 بار تکرار کنید. کش را باز کرده و دور پای راست ببندید و همین حرکت را تکرار کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ساده تر کردن تمرین:&lt;/STRONG&gt; سر و شانه ها روی زمین قرار دهید.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دشوارتر کردن تمرین:&lt;/STRONG&gt; برای بالاتر بردن مقاومت، کش را پایین تر ببندید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;2. چرخش پهلو نشسته با عضلات پشت بازو&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;(روی پهلوها، زیربغل، عضلات چهارسر زانو، عضلات پشت بازو و سرشانه کار می کند) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت اصلی: صاف بنشینید، پاها کاملاً باز باشد و پنجه ها را کاملاً به جلو بکشید. زانوی چپ را خم کنید، پا روی زمین باشد، و وسط کش را زیر پا قرار دهید و سرهای کش را در دست چپ نگه دارید. بالاتنه را طوری بپرخانید تا زانوی چپ مقابلتان قرار گیرد. دست راست را دور زانوی چپ ببندید و پهنای شانه را به هم فشار دهید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نفس را بیرون دهید و پای چپ را با زاویه 45 درجه با زمین باز کنید، درحالیکه دست چپ را هم صاف کرده و تا ارتفاع شانه باز کنید (دست چپ در مقابل صورت باشد). پشتتان را صاف نگه داشته، نفس را داخل بکشید و پا و دستتان را پایین ببرید. این حرکت را در 8 تکرار انجام دهید و بعد پا را عوض کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ساده تر کردن تمرین:&lt;/STRONG&gt; هر دو پا را روی زمین قرار دهید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دشوارتر کردن تمرین:&lt;/STRONG&gt; به جای نگه داشتن زانو، در کل حرکت دست آزاد را به سمت پنجه پا با ارتفاع شانه بکشانید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;3. حرکت X دوبل&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;(روی عضلات شکم، زیربغل، سرشانه، عضلات چهار سر زانو، ران ها، و عضلات جلوبازو کار می کند) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت اصلی: با زانوهای خم بنشینید، و وسط کش را زیر هر دو پا قرار دهید. کش را ضربدری کنید و هر سر را در یک دست بگیرید. آرام آرام عقب بروید تا جایی که پشتتان روی زمین قرار گیرد. زانوها را همچنان خم نگه دارید و رانها را نزدیک سینه بیاورید. بازوها را روی زمین قرار داده، آرنج ها را خم کرده، و سر و سرشانه ها را بالا بیاورید. این نقطه شروع است. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نفس را داخل بکشید و پاها را به طرفین باز کنید و دست ها را نیز به بالا سر برده و حرف X را بسازید. به دقت روی حرکت تمرکز داشته باشید. یک ثانیه به آن حالت بمانید و بعد دوباره به نقطه شروع برگردید. حرکت را در 8 تکرار انجام دهید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ساده تر کردن حرکت:&lt;/STRONG&gt; برای 5 تکرار اول، پاها را روی زمین قرار دهید &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دشوارتر کردن حرکت:&lt;/STRONG&gt; حالت X را برای 5 ثانیه حفظ کنید و بعد به نقطه شروع برگردید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;4. شنای قورباغه&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;(روی عضلات زیربغل، شکم، سرشانه، دست ها و ران ها کار می کند) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت اصلی: زانو بزنید، طوری که پنجه های پا زیرتان خم شود، وسط کش را زیر وسط پا قرار دهید، و هر سر کش را در یک دست نگه دارید. به آرامی روی دست ها جلو بروید و با صورتتان که به سمت زمین است بخوابید. پاها خم باشد و دست ها دقیقاً در زیر شانه ها روی زمین قرار گیرد. عضلات شکم و زیربغل را برای بلند کردن سر و شانه ها منقبض کنید. نفس را بیرون دهید و دست ها را تا سطح شانه ها به جلو باز کنید و در همان حال پاها را بالا ببرید. دست ها را به طرفین گرد بپرخانید و بعد به داخل پاها و پایین بیاورید. نفس را داخل بکشید و برای برگرداندن دست ها به روی زمین زیر شانه ها، مچ را گرد کنید و پاها را نیز پایین بیاورید. 8 مرتبه حرکت را تکرار کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ساده تر کردن حرکت:&lt;/STRONG&gt; سینه را نزدیک تر به زمین نگه دارید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دشوارتر کردن حرکت:&lt;/STRONG&gt; همانطور که دست ها را به سمت طرفین می چرخانید، پاهایی که بالا برده اید را از هم باز کنید و قبل از پایین آوردن تا 3 ثانیه صبر کنید و بعد چرخش را کامل کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;5. ستاره دریایی&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;(روی عضلات پهلو، پشت، بیرون ران، و سرشانه کار می کند) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت اصلی: با زانوهای خم بنشینید، پاها صاف روی زمین قرار گیرد و کش را دور مچ پای راست ببندید و سر دیگر را در دست راست قرار دهید. به سمت چپ بچرخید پاها صاف و زانوها کمی خم باشد. دست راست را روی ران استراحت دهید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دست چپ را به جلو بکشید و برای تکیه انگشت ها را باز کنید. ران را تا جایی بالا بیاورید که از زانو تا سر در یک راستا قرار گیرد. با بالا آوردن پای راست نفس را بیرون دهید. زانوها را صاف کرده و دست راست را بالای سر بالا ببرید. با رها کردن آن نفس را داخل کنید. چهار مرتبه تکرار کنید و بعد پهلو را عوض کنید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ساده تر کردن حرکت:&lt;/STRONG&gt; ران ها روی زمین نگه دارید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دشوارتر کردن حرکت:&lt;/STRONG&gt; پای زیری را صاف کنید تا از پا تا سر در یک راستا قرار گیرد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;6. صد&lt;/STRONG&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;(روی عضلات شکم، عضلات پشت بازو، و سرشانه کار می کند) &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;حرکت اصلی: با زانوهای خم بنشینید، وسط کش را زیر ساق پا کمی پایین تر از زانو قرار دهید. کش را روی پا ضربدری کنید و هر سر را در یک دست کنار پاها نگه دارید. با برخورد نوک انگشتان دست با پشت ران، نفس را بیرون دهید و آرام آرام عقب بروید تا پشتتان کاملاً روی زمین قرار گیرد. زانوها را تا بالای ران بلند کرده، به صورتی که پایین پا به موازات زمین باشد. سر، گردن و شانه ها را بالا بیاورید و شکم را خوب تو بکشید. با گرفتن سر کش در دست ها، دست ها را صاف به موازات زمین قرار دهید. نفس را داخل بکشید، دست ها را به سرعت پنج مرتبه بالا و پایین کنید. نفس را بیرون دهید و باز 5 مرتبه دست ها را بالا پایین کنید. حرکت را برای 10 تنفس انجام دهید (100 پامپ یا بالا پایین کردن دست). &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;ساده تر کردن حرکت:&lt;/STRONG&gt; طی تمرین سر و شانه ها را روی زمین قرار دهید. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;دشوارتر کردن حرکت:&lt;/STRONG&gt; برای افزایش مقاومت، کش ها را نزدیک تر به پا در دست گیرید &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;  &lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;     محسن توجيني&lt;/STRONG&gt; &lt;BR&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 06 Aug 2009 06:05:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motarjem-mm&amp;postid=420</comments>
<dc:creator>motarjem-mm</dc:creator>
<guid>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-420.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به بهانه  هفتم تیر ماه سالروز تولد استاد بسیار عزیزم جناب آقای دکتر یوسف کریمی</title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-419.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;روانشناسي جوگير شدن ! &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;در گفتگو با دکتر يوسف کريمي، دکتراي روان‌شناسي و عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي &lt;BR&gt;سلامت : آقاي دکتر، تا حالا جوگير شده‌ايد؟ &lt;BR&gt; جوگيرشدن همان چيزي است که در روان‌شناسي اجتماعي به آن نفوذ اجتماعي مي‌گويند و منظور آن است که يک فرد يا گروه تحت‌تاثير شرايط و محيط قرار گيرد. در اين حالت فرد در جوي قرار مي‌گيرد که نمي‌تواند مقاومت کند. واقعيت اين است که هيچ‌کسي نمي‌تواند از نفوذ اجتماعي فرار کند و يا از آن مصون باشد چون به هر حال همه ما در زندگي عادي و روزمره تحت‌تاثير و نفوذ ديگران قرار مي‌گيريم. من هم تحت نفوذ اجتماعي قرار ‌گرفته‌ام. ولي تفاوت در آن است که چون تا حدودي نسبت به اين مساله آگاهي دارم، جوگير شدنم سخت‌تر اتفاق مي‌افتد. &lt;BR&gt;? سلامت : چه افرادي استعداد جوگير شدن دارند؟ &lt;BR&gt;? عوامل و ويژگي‌هاي شخصيتي در جوگيرشدن و تحت نفوذ اجتماعي قرارگرفتن بسيار موثر است. هر چقدر فرد آگاهي کمتري داشته باشد، بيشتر جوگير مي‌شود. اگر شما به شخصيت مسعود شستچي در سريال مرد هزار چهره توجه کنيد، اين مورد به چشم مي‌خورد. مسعود شستچي، شخص ساده‌اي بود که سادگي‌اش به ساده‌لوحي پهلو مي‌زد. شخصي که حتي براي رفتن به دست‌شويي، مرخصي ساعتي مي‌گرفت و تمام زندگي‌اش در زيرزمين اداره ثبت احوال مي‌گذشت. چنين تيپ‌هايي که تجربه اجتماعي کمتري دارند و يک حصار دور خود کشيده‌اند و تماس اجتماعي کمي با جامعه دارند، بيشتر جوگير مي‌شوند. زيرا وقتي در محيط‌هاي اجتماعي قرار مي‌گيرند، نمي‌توانند در برابر خواسته‌ها و نظريات ديگران مقاومت کنند و کم‌کم نقش‌هاي جديدي را که گروه از آنها انتظار دارد، برعهده مي‌گيرند. مهرطلبي نيز از ديگر ويژگي‌هاي افرادي است که جوگير مي‌شوند. چون‌ آنها براي به دست آوردن توجه گروه، جوگير مي‌شوند. ترس از طردشدن نيز در اين زمينه موثر است. &lt;BR&gt;? سلامت : عوامل اجتماعي در اين زمينه چه نقشي دارند؟ &lt;BR&gt;? نقش عوامل اجتماعي در نفوذ اجتماعي بسيار پررنگ‌ است. وقتي گروهي که فرد را محاصره مي‌کنند، از جذابيت زيادي برخوردار باشند و به اصطلاح پيشنهادات‌شان اغواکننده باشد، فرد سريع‌تر جوگير مي‌شود. براي مثال در سريال مرد هزار چهره چون جامعه پزشکان، نيروي انتظامي و انجمن شاعران از جذابيت و نفوذ بالايي برخوردار هستند، مقاومت شستچي در برابر آنها کمتر است. در روان‌شناسي اجتماعي، آسيب‌هاي زيادي وجود دارد که منشا آنها نفوذ اجتماعي است. &lt;BR&gt;? سلامت : چه آسيب‌هايي؟ &lt;BR&gt;? آسيب‌هايي مانند اعتياد در اثر همين نفوذ اجتماعي گسترش مي‌يابند. به عنوان مثال جواني که در يک گروه معتاد قرار مي‌گيرد وقتي احساس کند اگر در برابر تعارف افراد گروه جواب منفي بدهد، ممکن است اين‌گونه برداشت شود که او هنوز بزرگ نشده است و از گروه‌ طرد شود، اين احتمال وجود دارد که به دام اعتياد کشيده شود. &lt;BR&gt;? سلامت : به همين خاطر است که گفته مي‌شود خانواده‌ها قدرت نه گفتن را به فرزندان خود آموزش دهند؟ &lt;BR&gt;? بله. به همين علت است که گفته مي‌شود مهارت‌هاي زندگي مانند قدرت نه گفتن بايد آموزش داده شود تا فرد بتواند استقلال و هويت خود را حفظ کند. &lt;BR&gt;? سلامت :آيا مي‌توان گفت جوگير‌شدن همان هم‌رنگ جماعت شدن است؟ &lt;BR&gt;? هم‌رنگي با جماعت، فرمان‌برداري و اطاعت، پيش‌داوري و تبعيض از نتايج نفوذ اجتماعي است. وقتي جامعه نسبت به يک گروه خاص پيش‌داوري داشته باشد و بعد تبعيض قايل شود، فرد ناچار به هم‌رنگي مي‌شود. بسياري از افراد به دليل جوگيرشدن به گروه‌هاي آسيب‌زاي اجتماعي مانند سارقان و جنايت‌کاران جذب مي‌شوند. جالب اينجاست که بعضي از افرادي که جوگير مي‌شوند، گاه به سردستگي همان گروه مي‌رسند که تحت تاثير آن قرار گرفته‌اند. &lt;BR&gt;? سلامت : مثل داستان فردي که به دروغ مي‌گفت، در کوچه پاييني حليم مي‌دهند و آن‌قدر اين گفته را تکرار کرد که خودش هم براي گرفتن حليم راهي‌شد؟! &lt;BR&gt;? همين‌طور است. شبيه آن فردي که الاغ خود را براي فروش به بازار برده بود و به دست دلال داده بود. دلال آن‌قدر از خوبي اين الاغ حرف زد که همان فرد، الاغ خودش را خريد. &lt;BR&gt;? سلامت : چرا اين افراد کاسه داغ‌تر از آش مي‌شوند؟ &lt;BR&gt;? به خاطر اينکه پذيرفته‌شدن در يک گروه به فرد، شخصيت و احساس هويت مي‌دهد. در نتيجه فرد براي اينکه بيش از پيش در گروه پذيرفته شود دايما بيشتر به خواسته‌هاي گروه توجه مي‌کند و بيشتر در نقشي که از او مي‌خواهند فرو مي‌رود. براي مثال در همين سريال مرد هزار چهره، شستچي وقتي به عنوان دکتر سپهر جندقي پذيرفته مي‌شود نه تنها به کار طبابت مي‌پردازد، بلکه براي جراحان مغز و اعصاب به سخنراني و آموزش مي‌پردازد. تاييد جمع براي فرد احساس امنيت و رضايت خاطر به دنبال دارد. ضرب‌المثل هندوانه زير بغل گذاشتن، تعبيري از همين موضوع است. اگر دقت کرده باشيد حتما يادتان هست که در بعضي صحنه‌ها مسعود شستچي روبه‌روي آينه مي‌ايستاد و مکالمه‌اي بين او و وجدانش در مي‌گرفت و او خطاب به وجدانش مي‌گفت در اينجا، قدرت و ثروت وجود دارد و از شرايطي که داشت احساس سود، منفعت و در نتيجه احساس رضايت مي‌کرد. &lt;BR&gt;? سلامت : مکالمه بين وجدان شستچي و خود او را مي‌توان مکالمه بين خود ايده‌آل و خود واقعي دانست. آيا مي‌توان گفت که جوگيرشدن، انجام عملي برخلاف خواست و توان خود واقعي است؟ &lt;BR&gt;? همين‌طور است. اگر ميان خود واقعي و خود ايده‌آل هماهنگي وجود داشته باشد شخصيت فرد از آرامش و ثبات لازم برخوردار است. ولي اگر فاصله بين خود واقعي و خود ايده‌آل زياد باشد، به گونه‌اي که فرد با توجه به توانايي‌هاي خود نتواند به خود ايده‌آل برسد، در اين جا بين خود واقعي و خود ايده‌آل تعارض شکل مي‌گيرد و فرد ممکن است از راه‌هاي ميانبر وارد شود تا بتواند به خود واقعي‌اش دست يابد. در اين صورت يک خود ايده‌آل کاذب شکل مي‌گيرد. &lt;BR&gt;? سلامت : شکل‌گيري خود ايده‌آل کاذب چه آسيب‌هايي به همراه دارد؟ &lt;BR&gt;? آسيب به سلامت روان يکي از مشکلات در اين زمينه است. چون وقتي فرد با خود واقعي‌اش مواجه مي‌شود، به ناتواني خود پي مي‌برد. وقتي شستچي مي‌گويد: «من اشتباهي بودم» يعني اينکه به ناتواني خود پي‌ برده است. رودرروشدن با واقعيت چنين وضعيتي موجب بيماري‌هايي مانند افسردگي و اضطراب مي‌شود. در اين حالت فرد اعتماد به نفس خود را از دست مي‌دهد. جالب اين است که دو گروه از افراد تحت نفوذ اجتماعي قرار مي‌گيرند. گروه اول افرادي که اعتماد به نفس زيادي دارند و دوم، گروهي که اعتماد به نفس ضعيف دارند. کسي که اعتماد به نفس زيادي دارد، رسيدن به موقعيت‌ مناسب را حق خود مي‌داند و کسي که اعتماد به نفس ضعيف دارد تحت تلقين اطرافيان، اعتماد به نفس دروغين پيدا مي‌کند. وقتي فرد با واقعيت روبه‌رو مي‌شود ممکن است پرخاشگر شود تا بتواند فاصله بين خود واقعي و خود ايده‌آل را پر کند. نفرت از اجتماع نيز از نتايج جوگيرشدن است. &lt;BR&gt;بروز چنين تاثيراتي براي مسعود شستچي نيز قابل تصور است: احتمالا ازدواج او با فرد مورد علاقه‌اش «سحر» انجام نمي‌شود و سپس شغلش را نيز از دست مي‌دهد. اين مسايل موجب انزوا و افسردگي‌اش مي‌شود. همين مساله زمينه‌ساز بروز پرخاشگري مي‌شود و ممکن است فرد حرکات ضد اجتماعي انجام ‌دهد. &lt;BR&gt;? سلامت : آقاي دکتر آيا جوگيرشدن هميشه بد است؟ چون ممکن است فرد عضو گروهي شود که آن گروه در پي کار مثبت باشد. &lt;BR&gt;? از نظر روان‌شناسي اجتماعي، جوگيرشدن کورکورانه و پيروي بدون آگاهي از يک گروه، مي‌تواند مشکل‌ساز شود. چون فردي که به راحتي تحت تاثير جو مثبت قرار مي‌گيرد، به همان سادگي ممکن است تحت تاثير جو منفي قرار گيرد. &lt;BR&gt;? سلامت : براي اينکه جوگير نشويم چه کارهايي بايد انجام دهيم؟ &lt;BR&gt;اولين عامل، افزايش آگاهي‌ها و دانسته‌ها‌ است. از سوي ديگر بايد با مهارت‌هاي زندگي و شيوه کاربرد آنها آشنا شويم. مهارت‌هايي مانند نه گفتن بايد آموزش داده شود. البته نه گفتن به همه چيز هم خطرناک است. مهارت تشخيص وضعيت و تحليل موضوع نيز بايد آموزش داده شود. خانواده‌ها نيز در اين ميان نقش مهمي دارند تا نوجوان‌شان جوگير نشود. پدر و مادر بايد فرزند خود را به بازي بگيرند و استقلال او را به رسيمت بشناسند و نظريات او را جويا شوند و فرصت ابراز وجود و نظر به او بدهند. خانواده‌ها بايد فرزند خود را در تصميم‌گيري‌ها شرکت دهند چون افرادي که توان ابراز وجود نداشته باشند، بيشتر جوگير مي‌شوند. بنابراين اگر خانواده‌ها مي‌خواهند فرزندان‌شان جوگير نشوند بايد آنها را به صورت صحيح تربيت کنند. بايد وقتي فرزند آنها اظهارنظر مناسبي انجام مي‌دهد او را تشويق کنند تا فرزندشان جسارت ابراز نظر پيدا کند و جو گير نشود. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;منبع : مجله سلامت نيوز &lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 28 Jun 2009 16:06:26 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motarjem-mm&amp;postid=419</comments>
<dc:creator>motarjem-mm</dc:creator>
<guid>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-419.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>هوش معنوی </title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-418.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;      &lt;BR&gt;هوش معنوي يا SQ را مي توان همان توانايي دانست که به ما قدرتي مي دهد و روياها و تلاش و کوشش براي به دست  آوردن آن روياها را مي دهد. &lt;BR&gt;اين هوش زمينه تمام آن چيزهايي است که ما به آنها معتقديم و نقش باورها، هنجارها، عقايد و ارزش ها را در فعاليت هايي را که بر عهده مي گيريم در بر مي گيرد. &lt;BR&gt;هوشي که به واسطه آن سوال سازي در ارتباط با مسائل اساسي و مهم در زندگي مان مي پردازيم و به وسيله آن در زندگي خود تغييراتي را ايجاد مي کنيم.&lt;BR&gt; با استفاده از هوش معنوي به حل مشکلات با توجه به جايگاه، معنا و ارزش آن مشکلات مي پردازيم. هوشي که قادريم توسط آن به کارها و فعاليت هايمان معنا و مفهوم بخشيده و با استفاده از آن بر معناي عملکردمان آگاه شويم و دريابيم که کداميک از اعمال و رفتارهايمان از اعتبار بيشتري برخوردارند و کدام مسير در زندگي مان بالاتر و عالي تر است تا آن را الگو و اسوه زندگي خود سازيم. &lt;BR&gt;يکي از نمادهايي که معمولا در توضيح اين هوش به کار گرفته مي شود، نماد گل نيلوفر است که در آن با تلفيق سنت و عقايد موجود در شرق و غرب و با استعانت از مسائل علمي، مدلي قابل لمس و زيبا براي SQ ارائه داد. &lt;BR&gt;در اين مدل هر سطح از گلبرگ ها يکي از سه توان پايه اي در بشر هستند. بيروني ترين گلبرگ ها، نشانگر شش نوع «خود» است. همان طور که اشاره شد هوش معنوي يکي از توانايي هاي ذاتي و فطري در انسان است که همانند ساير هوش ها چنانچه مورد توجه قرار گيرد مي تواند پرورش يافته و توسعه يابد. &lt;BR&gt;به عبارتي SQ قابل توصيف و توضيح و اندازه گيري است. براي اندازه گيري اين هوش مي توان به سنجش مهارت ها و توانايي هايي که ناشي از اين هوش است بپردازيم. &lt;BR&gt;افرادي که داراي هوش معنوي هستند داراي اين صفات مي باشند: &lt;BR&gt;- قدرت مقابله با سختي ها، دردها و شکست ها &lt;BR&gt;- بالا بودن خودآگاهي در اين افراد &lt;BR&gt;- حسي که اين افراد را هدايت  دروني مي کند &lt;BR&gt;- درس گرفتن از تجربيات و شکست ها &lt;BR&gt;- از دشواري هاي زندگي فرصتي مي سازد براي دانستن &lt;BR&gt;- توانايي  ايستادگي در برابر جمع و هم راي نشدن با عامه مردم &lt;BR&gt;- گفتن «چرا؟»&lt;BR&gt;- پرداختن به سجاياي اخلاقي و اهميت دادن به آنها &lt;BR&gt;- توانمند بودن در خودداري و کنترل خويش &lt;BR&gt;- برخوردار بودن از حس انعطاف پذيري بالا &lt;BR&gt;براي روشن تر شدن هوش معنوي مثالي از هوش هايي مي زنيم که نشانگر هوش چندگانه است که با هوش جسمي آغاز مي شود با PQ نمايش مي دهند. &lt;BR&gt;اين هوش ابتدايي ترين کانون توجه ما را به خود اختصاص مي دهد در واقع PQ آگاهي جسمي و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل مي شود. قسمت بعدي هوش منطقي يا عقلا ني IQ است. هوشي که در حال حاضر بيش از ساير هوش ها در سيستم هاي آموزشي مورد توجه قرار مي گيرد.&lt;BR&gt;پس از IQ سطح ديگري است که به EQ اختصاص دارد اين هوش در زمينه کسب موفقيت در بازار کار نقش مهمي دارد و ما را در حين برقراري ارتباط ياري مي دهد و از اين بابت مهم تر بوده و تا حدي از قابليت پيشگويي برخوردار است. &lt;BR&gt;آخرين لايه SQ است که هدايت و معرفت دروني، حفظ تعادل فکري، آرامش دروني و بيروني و عملکرد همراه با بصيرت، ملا يمت و مهرباني را شامل مي شود. &lt;BR&gt;IQ به منزله دروازه براي ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضاي دلخواه براي مطالعه رشته مورد علا قه مان نخواهيم بود، اما آن چه ما را در زمره بهترين ها در شغلمان و رشته مورد علا قه مان جاي مي دهد ميزانEQ در ماست.&lt;BR&gt; EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عين حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب مي آيند.&lt;BR&gt; بهره مندي از حداقل EQ مي تواند شروع مناسبي را در سفرهاي روحاني و معنوي فرد در پي داشته باشد، چرا که کمي خودآگاهي و همدلي براي شروع اين روند لا زم است، اما به محض آغاز تمرينات معنوي، هوش معنوي خود مي تواند در رشد EQ  نقش بسيار تقويت کننده و فعال کننده داشته باشد. &lt;BR&gt;از طرف ديگر رشد EQ نيز مي تواند در رشد و ارتقاي  SQ موثر باشد. در واقع EQ و  SQ تاثيري مستقيم و مثبت بر يکديگر دارند و رشد و توسعه هر يک باعث پرورش وتوسعه ديگري مي شود.&lt;BR&gt;بايد دانست که کامپيوترها نيز از ميزان IQ بالا يي برخوردارند و اغلب حيوانات داراي EQ  بالا يي هستند اما اين تنها انسان است که از هوش معنوي SQ برخوردارند، هوشي تحول پذير، توانايي اي که به او قدرت مي دهد تا خلا ق باشد و قوانين و نقش ها را دستخوش تغييرات خودنمايد، بتواند تحولا ت اساسي ايجاد کند و دنياي اطرافش را به بهترين شکل متحول سازد&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نويسنده : ناهيد ابراهيمی&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 21 Jun 2009 05:51:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motarjem-mm&amp;postid=418</comments>
<dc:creator>motarjem-mm</dc:creator>
<guid>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-418.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کروموزم ایکس مسئول اختلال یادگیری است</title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-417.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;   محققان یک پژوهش بین المللی 9 ژن جدید را روی کروموزم &quot;ایکس&quot; کشف کردند که در زمان خاموش بودن مسئول کاهش یادگیری می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;70 محقق از کشورهای مختلف دنیا که در یک تحقیق مشترک بین المللی شرکت کردند در این پژوهش نشان دادند که این 9 ژن در صورتی که خاموش باشند در حامل موجب کاهش قدرت یادگیری می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;ژنهای شناسایی شده نقش مهمی در سطح وسیعی از فرایندهای بیولوژیکی ایفا می کنند که از آن جمله می توان به مکانیزمهای مختلف سلولی اشاره کرد که در دستگاه عصبی اختلالاتی ایجاد می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;آمارها نشان می دهد که در حدود 2 درصد از جمعیت جهانی از مشکل یادگیری رنج می برند که این اختلال در مردها بسیار گسترده تر از زنها است. به همین دلیل این دانشمندان پیشنهاد کردند که علت این مشکل می تواند در جهشهای ژنتیکی بعضی از ژنهای موجود در کروموزم &quot;ایکس&quot; باشد. کروموزم ایکس در مردها تنها یک کپی و در زنها دو کپی دارد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;در این پژوهش که 5 سال به طول انجامید در حدود 720 ژن از 800 ژن حاضر درکروموزم ایکس 208 خانواده ای که در آنها مشکلات یادگیری تشخیص داده شده بود نقشه برداری شد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;نتایج چشمگیر این تحقیقات که در مجله علمی &quot;نیچر ژنتیک&quot; منتشر شده است نشان می دهد که در حدود یک درصد از ژنهای کروموزم ایکس زمانی که خاموش هستند نقش خود را در خصوص توانایی فرد در فعالیتهای روزانه در حد متوسط انجام نمی دهند و 9 ژن نقش مستقیمی در اختلال یادگیری دارند. &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;منبع :&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;سایت تبیان زنجان&lt;BR&gt;   &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 25 Apr 2009 08:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motarjem-mm&amp;postid=417</comments>
<dc:creator>motarjem-mm</dc:creator>
<guid>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-417.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>استرس پس از سانحه (PTSD) در کودکان</title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-416.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;   &lt;BR&gt;کودکان، از لحاظ جسمی کوچکتر از بزرگسالان هستند، از لحاظ هیجانی نابالغ و از لحاظ اجتماعی و شناختی، هنوز در مراحل اولیه رشد قرار دارند.سال‌های رشد اولیه، در سازگاری بعدی اهمیت دارند و وجود مشکلات در خلال این سال‌ها، زمینه سازناسازگاری در سال‌های بعدی را فراهم می‌کند.&lt;BR&gt;مشکلات روانی در کودکی، حتی اگر موقت و گذرا باشد، احتمال دارد که پیامدهای جدی در برداشته باشد ؛ زیرا ممکن است که یادگیری و رشد کودک را مختل کند. از جمله‌ی این قبیل مشکلات، استرس پس از سانحه (PTSD) می‌باشد که به دنبال وقوع یک رویداد آسیب‌زای شدید (زلزله، تصادف و...) بروز می‌کند.&lt;BR&gt;استرس پس از سانحه، سندرمی است که پس از مشاهده، درگیر شدن، تجربه‌ی مستقیم یا شنیدن یک عامل استرس‌زا و آسیب‌زای شدید روی می‌‌دهد ، که می‌تواند منجر به مرگ واقعی یا تهدید به مرگ یا وقوع یک سانحه ی جدی باشد.&lt;BR&gt;کودکان نسبت به این تجربه‌ها احساس ترس و درماندگی می‌کنند ولی اغلب با رفتارهای آشفته و حاکی از بیقراری واکنش نشان می‌دهند و مدام تلاش می‌کنند از یادآوری رویداد و سانحه اجتناب کنند.&lt;BR&gt;کودکان این حوادث را به اشکال مختلف تجربه می‌کنند. ممکن است کودکی مستقیما در معرض حادثه‌ای همچون سوء‌‌استفاده جنسی ، تصادف ، سوانح طبیعی و... قرار گرفته باشد یا درباره‌ی وقوع این حوادث از دیگران شنیده باشد .&lt;BR&gt;به طور کلی افرادی که چنین رویدادهایی را تجربه می‌کنند حتی در مورد کودکان، بیشتر از این که ما بتوانیم تجربه ی آنها را تصور کنیم و احساسات آنها را درک کنیم که در آن لحظه چه احساسی داشته‌اند، از آن واقعه رنج می‌برند.&lt;BR&gt;همین امر وجه تمایز استرس پس از سانحه با سایر حوادث زندگی است. بنابراین تلاش در جهت درک وضعیت فردی که استرس پس از سانحه را تجربه کرده، کار چندان ساده‌ای نیست . واکنش‌ به این حوادث به هر شکلی که اتفاق افتاده باشد متفاوت است. الگوی آسیب‌پذیری به استرس از کنش متقابل فعال بین آمادگی‌های ارثی و دیگر عوامل بیولوژیکی متفاوتی در واکنش به استرس‌های روزمره متولد می‌شود.&lt;BR&gt;اما تاثیر این وقایع روی کودکان به فاکتورهای مختلفی از جمله نوع حادثه، شدت، محیطی که حادثه در آن اتفاق افتاده، تداوم و تسلسل وقایع، سنی که کودک در معرض چنین حادثه‌ای قرار گرفته و احتمالا بی‌دفاع بوده است، رویدادهای آسیب‌زای قبلی، طی کردن دوران پس از حادثه ، نحوه‌ی دلبستگی کودک ، به مادر یا مراقبان اولیه بستگی دارد.&lt;BR&gt;کودکانی که در محیط خانواده خود در معرض خشونت و ضرب و جرح قرار دارند ، حتی خشونت‌هایی که منجر به مرگ یکی از اعضای خانواده می‌شود؛ بیشتر مستعد آشکار کردن نشانه‌های استرس پس از سانحه هستند. همچنین کودکانی که در محیط زندگی شاهد طلاق والدین یا جدایی همراه با مشاجرات طولانی آنها می‌باشند، یا توجه به شرایط زندگی قبل و پس از طلاق، احتمال بروز این نشانه‌ها افزایش می‌یابد .&lt;BR&gt;طبق نظر متخصصان اکثر کودکان پیش‌دبستانی، برای سازگاری مجدد بعد از طلاق ، به یک دوره ۲ تا سه ساله نیاز دارند، آنها ممکن است پرخاشگری و افسردگی، نافرمانی و مشکلات ارتباطی با همسالان ظاهر سازند.&lt;BR&gt;به‌طور کلی کودکان زیر ۱۱ سال در برابر نشانگان استرس پس از سانحه ، آسیب‌پذیری بیشتری نشان می‌دهند.&lt;BR&gt;در این میان خردسالان ممکن است علایمی از قبیل تاخیر در رشد زبان و ناتوانایی‌های یادگیری و گفتاری بیشتری بروز می‌دهند.&lt;BR&gt;نشانه استرس پس از سانحه ممکن است خود به خود پس از مدتی کاهش یابد، اما مجددا ماه‌ها یا سال‌ها بعد از وقوع سانحه آشکار شود. در این مدت عوامل مختلفی از قبیل سابقه خانوادگی، تجربیات دوران کودکی، ویژگی‌های شخصیتی و ناراحتی‌های روانی پیشین می‌تواند در بروز و تشدید نشانگان موثر باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;● علائم استرس پس از سانحه (PTSD) در کودکان&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;۱) ناآرامی و بی‌قراری، رفتارهای پرخاشگرانه، احساس‌ بیزاری از دیگران.&lt;BR&gt;۲) گوشه‌گیری و مشکلات در روابط بین فردی به سختی انس گرفتن با دیگران (به ویژه وقتی کودک مورد سوء استفاده جنسی یا جسمی قرار گرفته باشد)&lt;BR&gt;۳) احساس گناه و شرمزدگی، بی‌احساسی و فقر هیجانی که از طریق جمع کردن خود و انقباض عضلات صورت می‌گیرد.&lt;BR&gt;۴) واپس‌روی‌های رشدی (بازگشت به رفتارهای اولیه کودکان، شب‌اداری مکیدن شست و...)&lt;BR&gt;۵) رفتارهای تهییجی و برانگیختگی بیش از حد (حالت گوش به زنگ بودن که به محض مواجه شدن با محرک تنش‌زا شوکه می‌شود.)&lt;BR&gt;۶) اختلال خواب، کابوس و خواب‌های ترسناک (رویاهای هولناک بدون محتوای مشخص)&lt;BR&gt;۷) اجتناب از افکار و احساسات و حتی اماکنی که وقایع ناخوشایند را برای کودکان یاد‌آوری می‌کند.&lt;BR&gt;۸) تکرار خاطره‌های آسیب‌زا از قبیل مزاحمت تجاوز و ... در ذهن کودکان.&lt;BR&gt;۹) تمایل بازی‌های تکراری پیرامون حادثه‌ای که تجربه کردند.&lt;BR&gt;۱۰) دشواری‌های یادگیری، مشکلات در تمرکز و تکالیف درسی&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;● درمان و توصیه‌ها:&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;فرآیند درمان کودکان مبتلا به PTSD تلفیقی از دو رویکرد شناختی رفتاری مداخلات رفتاری شامل: آموزش نحوه‌ی مواجه‌ی موثر با ترس‌ها، اجتناب از اماکن یا افرادی که وقایع را یادآوری می‌کند، می‌باشد ؛ همچنین استفاده از تکنیک آرام بخش، پذیرش احساسات کودکان در کاهش نشانگان استرس پس از سانحه موثر است والدین چنین کودکانی می‌بایست پس از مشاهده ی علایم فوق که بیش از یک ماه تداوم می‌یابد و منجر به اختلال در عملکرد کلی کودکان (تحصیلی، رفتاری و...) می‌شود نسبت به درمان آن اقدام نمایند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;منبع:&lt;/STRONG&gt;&lt;BR&gt;ترجمه و گردآوری:امین میرموسوی - کارشناس‌ارشد مشاوره و راهنمایی &lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Mar 2009 22:10:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motarjem-mm&amp;postid=416</comments>
<dc:creator>motarjem-mm</dc:creator>
<guid>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-416.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ویژگیهای مدیران خلاق </title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-415.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱_ تمركز بر يك موضوع و يك كار: باتوجه به اينكه اثربخشي خلاقيت بسته به سادگي و تمركز دارد افراد خلاق عمدتاً بر يك كار متمركز مي شوند. افراد خلاق خلاقيتهاي اثربخشي خود را از جاهاي كوچك شـــروع مي كنند. خلاقيت به دانش و مهارت و تمركز نياز دارد. اين واضح است كه افرادي استعداد بيشتري براي خلاقيت دارند. اما اين استعدادها در يك زمينه محدود و مشخص است. درحقيقت نوآوران به ندرت در بيش از يك زمينه فعاليت دارند و اين در تمام موفقيتهاي نوآورانه آن صدق مي كند.&lt;BR&gt;خلاقيت نيز مانند كوششهاي ديگر نياز به استعداد، دانش و مهارت دارد. اما وقتي اين موارد تامين شد، نياز به كار سخت، متمركز و هدفمند دارد. وقتي تلاش، پشتكار و تعهد نباشد، استعداد، دانش و مهارت بي فايده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;افراد خلاق از طريق تمركز به يك موضوع از سطحي نگري به ژرف نگري رسيده و مسائل و موضوعها را به طور عميق و همه جانبه مورد بررســـي قرار مي دهند و به خلاقيت دست مي يابند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; به طور كلي مشخصات مديران خلاق در بعد تمركز به طور فهرست وار عباتند از:&lt;BR&gt;*تمركز فكري را به راحتي به وجود مي آورند؛&lt;BR&gt;*روي كار خاص و مورد نظر تمركز كرده و به راحتي آن را رها نمي كند؛&lt;BR&gt;*روي موضوعهاي علمي مورد نظر تمركز پيدا مي كند؛&lt;BR&gt;*داراي ژرف نگري در مسائل و پديده ها و موضوعها هستند؛ رشد حرفه اي را به عنوان معيار موفقيت باور مي كنند؛&lt;BR&gt;*توانايي تمام كردن، كامل كردن و يكي كردن افكار گوناگون در آنان بالاست. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;۲_ داراي روحيه علمي و پژوهشي هستند: مديران خلاق با مسائل و امور مربوط به سازمان و حتي زندگي شخصي برخورد اصولي و علمي داشته و تحقيق و پژوهش را براي حل مشكلات كارساز مي دانند و اين به خاطر اين است كه استفاده از راه حلهاي جديد موجب صرفه جويي شده و زودتر مي توان به نتيجه رسيد.&lt;BR&gt;به كارگيري روشهاي تحقيق علمي و روش حل مسئله براي مديران خلاق و نوآور امري طبيعي و روزمره است. بنابراين، آنها در انجام كارهاي ريز و درشت و سخت و آسان مراحل زير را به كار مي گيرند.&lt;BR&gt;الف - شناسايي مشكل : در اين مرحله مشكل از ابعاد مختلف مورد شناسايي قرار گرفته و تبيين مي گردد؛&lt;BR&gt;ب - بررسي عـلل مشكل: در اين مرحله منشـا به وجود آمدن مشكل بررسي مي شود تا بهتر بتوانند راه حلها را شناسايي كنند؛&lt;BR&gt;ج - تعيين و بررسي راه حلهاي ممكن: در اين مرحله با توجه به نوع و مــــاهيت مشكلات راه حلهاي زيادي مورد بررسي و شناسايي قرار مي گيرد؛&lt;BR&gt;د - تعيين معيارها براي سنجش راه حلها: در اين مرحله معيارهاي مختلف اقتصادي، سياسي، فــــــرهنگي، اجتماعي، اخلاقي و... تعيين مي گردد؛&lt;BR&gt;ه- تعيين نتايج حاصل از مقايسه راه حل با معيارها؛&lt;BR&gt;و - انتخاب راه حل مناسب؛&lt;BR&gt;ز-اجرا و ارزيابي: در اين مرحله راه حل به كار گرفته شده به صورت تكويني ارزيابي شده و اصلاحات لازم صورت گرفته و بدين طريق از مدل حل مسئله براي ايجاد خلاقيت و نوآوري استفاده مي گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;به طور كلي ويژگيهاي مديران خلاق در بعد داشتن روحيه علمي و پژوهشي به طور فهرست وار عبارتند از:&lt;BR&gt;*داراي روحيه كنجكاوي قوي هستند؛&lt;BR&gt;*از مطالعه مطالب و موضوعهاي جديد لذت مي برنند؛&lt;BR&gt;*به جاي حل مشكل عمدتاً مسئله ياب هستند و قبل از بروز مشكل به سراغ مشكلات و حل آنها مي روند؛&lt;BR&gt;*داراي تفكر علمي و فعاليتهاي نظام مند هستند؛&lt;BR&gt;*گرايش غالب به حل مشكلات اجتماعي از طريق تحقيق و پژوهش دارند؛&lt;BR&gt;*برخورد اصولي و منطقي با پديده ها و مسايل و افراد دارند؛&lt;BR&gt;*در پي توليد افكار و انديشه هاي جديدند؛&lt;BR&gt;*به دنبال بومي كردن تحقيق و پژوهش در امور عادي كار و زندگي هستند؛&lt;BR&gt;*در تعريف و انتخاب اهداف پژوهش و مسائل پژوهشي دقت دارند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۳_ حد بالايي از قابليت خطر كردن دارند: خلاقيت خصيصه آدمهايي است كه جرات خطر كردن دارند. براي مثال در علوم پژوهشهاي خلاق كم و بيش هميشه مستلزم ریسک كردنهاي حساب شده است ولي كارهاي عادي را مي توان بدون چندان خطر كردن انجام داد. فرد حرفه اي در هيچ عرصه اي علم يا بازار بورس به دنبال «بحث موفقيت پنجاه پنجاه» نيست. به عكس، جوياي موقعيتي است كه در آن بتواند كاري كند تا دانش برتر به بار نشيند. گاه اين دانش برتر حاصل پشتكار در كسب «قطعه هايي» بيش از اكثر افراد ديگر است. گاه تصادفي حاصل مي شود. اما هرگونه كه حاصل شود، بعيد است كه عنصر خطر را به كلي حذف كند.&lt;BR&gt;عملكرد خلاق مستلزم دست زدن به خطرهاي حساب شده هم هست، كه در آنها هم دقت محاسبات بر دانش برتر استوار شده است. قبول خطر هميشه با شناخت يا خطرات و تجزيه و تحليل آنها به مبناي ميزان اثرگذاري بر سازمان شروع مي شود و (مديران خلاق) برمبناي اطلاعات جمع آوري شده و آگاهي، به ارزيابي ريسك از طريق انجام فرآيند اصلي زير مي پردازند:&lt;BR&gt;الف - برآورد ميزان ريسك (اندازه گيري ريسك)؛&lt;BR&gt;ب - سنجش ريسك، چقدر اين ريسك نسبت به ريسك هاي ديگر بزرگتر است؛&lt;BR&gt;ج - تصميم گيري در مورد ريسك (آيا اين ريسك با درنظر گرفتن معيارهاي متداول روز قابل قبول است)؛&lt;BR&gt;د - اقدام لازم در مورد ريسك. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;به طور كلي مي توان مشخصه هاي اصلي خطرپذيــــري مديران خلاق را به طور فهرست وار به شرح زير بيان كرد:&lt;BR&gt;*در بيان نظر و عقيده خود جرات دارند؛&lt;BR&gt;*در عمل و اجــــــرا جسارت به خرج مي دهند؛&lt;BR&gt;*مسئوليت پذيرند؛&lt;BR&gt;*بدون هـــراس فكر و نظر خود را پياده مي كنند؛&lt;BR&gt;*آمادگي براي ماجراجويي هاي علمي و اجتماعي دارند؛&lt;BR&gt;*براي تجربه شكست و رسيدن به موفقيتها آماده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۴- داراي روحيه نقادي بالايي هستند: از جمله خصايص مديران خلاق اين است كه خود از جمله افراد انتقادكننده بوده و انتقادپذير هستند و روحيه نقادي را از طريق ارائه اطلاعات به كاركنان، توجه و پذيرش نظرات كاركنان، ايجاد انگيزه نقد و ارائه راه حل، انجام نظرسنجي از كاركنان، استقرار سيستم پيشنهادات در سازمان اشاعه مي دهند. وقتي روحيه نقادي در تك تك كاركنان ايجاد شد. اين امر به عنوان باورهاي مشترك درآمده و در سازمان نهادينه مي گردد. نقد را مي تـوان نـــرم افزاري براي توسعه فكر و ظرفيت ذهني و علمي بشر دانست. در نقادي افكار، و مباحث علمي و سازماني مختلفي مورد بحث قرار گرفتـــه و از دل آنها انديشه هاي نو پرورش مي يابد و به عنوان راهكارهاي عملي مشكلات سازمان را حل مي كند و در نهايت در دل نقادي خلاقيتهاي فردي شكل مي گيرد و افراد خلاق سازمان را تبديل به يك سازمان خلاق مي كنند.&lt;BR&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; به طور كلي مشخصات مديران خلاق در بعد انتقادپذيري عبارتند از:&lt;BR&gt;*داشتن روحيه نُرم شكني و سنت شكني معتدل و منطقي؛&lt;BR&gt;*سرزنده و داشتن اعتماد به نفس قوي در زندگي فردي و سازماني؛&lt;BR&gt;*لذت بردن از روبرو شدن با نظرات مخالف؛&lt;BR&gt;*گرايش قوي اجتماعي و سازماني؛&lt;BR&gt;*اشاعه فرهنگ جسارت علمي و برملا كردن حقايق؛&lt;BR&gt;*آينده نگري قوي و قدرت تجزيه و تحليل بالا؛&lt;BR&gt;*در بحث با ديگران حاضر جواب و آماده هستند.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۷- ارتباط هوش با خلاقیت&lt;BR&gt;هوش يكي از پيش نيازهاي خلاقيت است و پايين بودن درجه هوشي فرد معمولا به پايين قرار گرفتن ويژگي خلاقيت منجر مي شود، اما هوش سرشار نيز دلالت بر خلاق بودن شخص نمي كند. بررسي نشان مي دهد كه هر چند افراد خلاق از هوش بالاتر از متوسط برخوردار هستند، اما براي اينكه فرد بسيار خلاق باشد ضرورتاً نبايد نابغه باشد. &lt;BR&gt;افرادی داراي هوش پايين عموما از نظر خلاقيت نيز ناتوانند و خلاقيت در افراد داراي هوش كمي بالاتر از متوسط، بيشتر مشاهده شده است. اشخاص باهوش و ذكاوت خوب در مدارج تحصيلي، بسيار خوب عمل مي كنند ولي شاهد كيفي كه دلالت بر خلاقيت آنها نماید بسيار كم است. به طور خلاصه پژوهشگران به يك رابطه يا همبستگي نسبتا كم بين هوش و خلاقيت دست يافته اند. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;۸- ابتکار&lt;BR&gt;ارائه پیشنهاد جدید خود نوعی  خلاقیت است. یعنی به پشتوانه اندیشه سالم، ذهنی پویا و منعطف در هر زمان بتوان پیشنهاد تازه ای را یافته و ارائه داد. انسانهای خلاق چشمه جوشانی از پیشنهادهای سازنده و مفيد هستند. اصولا يك فرد خلاق بي تفاوت از كنار مسائل نمي گذرد و محيط پيرامون را هميشه با دقت مورد توجه قرار مي دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;۹- تمرکز نیروی ذهنی بر والاترین هدفی که دارند&lt;BR&gt;افراد خلاق همیشه و در هر شرایطی ذهن و نیروی خود را بر یک موضوع ویژه متمرکز می کنند و به دنبال دستیابی به هدفی والا و بلند مرتبه هستند و با این عمل بر قله رستگاری و موفقیت تکیه می زنند همانند متمرکز شدن نور توسط ذره بین در یک نقطه و یا تمرکز لیزر در یک نقطه که حتی در فولاد هم نفوذ می کند. اما انسانهایی که از خلاقیت کمتر برخوردارند اهداف و مسئولیتهای متعددی را بر می گزیند و در هیچ زمینه ای بطور کامل توفیق حاصل نمی کنند.&lt;BR&gt;شاید با اندک تفکر مثالهایی از مدیران و مسئولین در محیط اطراف خود بیابیم که با قبول چندین مسئولیت و عدم توانایی در تمرکز روی یک نقطه مدیر موفقی نبوده اند و یا بالعکس. باید بدانیم که دستیابی به اهداف همواره در فضای ذهنی روشن، متمرکز و با ایستادگی و پشتکار میسر می گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;۱۰_توجه به علایق درونی&lt;BR&gt;افراد خلاق بيشتر به وسيله علايق دروني خود نسبت به كارهاي خلاق برانگيخته مي شوند تا عوامل بيروني نظير شهرت، پول يا تاييد ديگران. در واقع، وقتي دلايل بيروني باعث انجام كارهايي مي شود كه ذاتًا جزو كارهاي فكري خلاق به حساب مي آيد، ممكن است شخص انگيزه خود را براي انجام آن از دست بدهد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;ويژگيهاي مدير خلاق و نوآور در آموزشگاه ، مبانی مدیریت خلاق اسلامی &lt;BR&gt;  &lt;BR&gt;«پديدة‌ خلاقيت و نوآوري مثل بسياري از خصيصه‌هاي انساني در آحاد نوع بشر يافت مي‌شود و اين انگيزشها و شرايط محيطي و فردي و آموزشي است كه عامل خلاقيت را آشكار مي‌كند خلاقيت به عنوان يك حالت رواني و ذهني كه در قلمرو علم روانشناسي است ظهور مي‌كند و از آنجايي كه عمدة كار و فعاليت انسان در سازمانها انجام مي‌شود عامل ايجاد و پرورش خلاقيت در محدودة علم و هنر مديريت قرار مي‌گيرد و مديران مي‌توانند ظهور خلاقيت را در سازمانها با ايجاد زمينه‌هاي مناسب تسريع و يا با ايجاد فضاي نامناسب آنرا عقيم كنند.» (الواني، ص 14) جالب اينجاست كه در تعقيب خاستگاه خلاقيتها در علوم و دانشهاي مختلف بيك طبقه بندي نسبتاً مشابهي مي‌رسيم كه هر طبقه داراي ريشه و فلسفه مشتركي مي‌باشند مثلاً در فيزيك دو جبهه روبروي هم صف بندي كردند مثل تئوري نسبيت در مقابل تئوري مكانيك كوانتوم كه اولي بر عليت و دومي بر احتمال تكيه دارد، اين نوع صف بندي در مديريت بصورت عقلائيون و خود يابان ظاهر شده و در حكمت و عرفان و معرفت شناسي اين تقسيم بندي بصورت عقل و شهود و يا مشاع و اشراق ديده مي‌شود، از آنجائيكه پديدة خلاقيت جزو عملكرد نيمكرة سمت راست مغز مي‌باشد لذا در تعقيب خاستگاه خلاقيت در دانشهاي فوق با مشاهده تقسيم بندي‌هاي انجام شده راه هموارتر و در شناخت ظهور و رشد اين پديده اعجاز انگيز انساني موفق‌تر خواهيم بود.»‌ (آقايي فيشاني، ص 15)&lt;BR&gt;مديران در مرحلة نخست بايستي عواملي از قبيل آرامش، رضايت و استقلال را در كار براي افراد فراهم آورده تا زمينه براي تحرك و تغيير پايدار مساعد گردد و شيوة رهبري مديران آنچنان باشد تا تغييراتي كه بصورت جهشي هستند تقويت گردند. آنها مسلماً در برداشتها و ادراكات پرسنل نقش مهمي را مي‌توانند بازي كنند. عواملي از قبيل برنامه‌ريزي استراتژيك، فرهنگ سازماني و همچنين نقش مشاوره‌هاي مديريت مي‌تواند در شكل دهي اين برداشتها موثر باشند ، مقاله حاص در خصوص خلاقيت از ديدگاه مديريت اسلامي مباحثي را طرح نموده كه اميد است راهگشاي پژوهشي عميق‌تر گردد. يك مدير مسلمان بايد نظام اعتقادي خود را بكار گيرد، اگر نظام اعتقادي خود را در اختيار نگيرد، هر قدر هم كه خلاقيت داشته باشد پشتوانة لازم براي اقدام به عمل در او وجود نخواهد داشت، اگر مهماتها گاندي با تمام رشته‌هاي وجود خود به قدرتي كه در زمينه مقاومت بدون خشونت داشت معتقد نبود، به نظر شما تا چه اندازه احتمال موفقيت او مي‌رفت؟‌ اين اعتقادات قوي و متناسب او بود كه موجب شد به منابع دروني خود دست پيدا كند و به جايي برسد كه بر افكار كسانيكه به اندازه او معتقد نبودند مسلط شود. قدرت ايمان، يعني همين احساس اطمينان، نيرويي است كه در پشت هر موفقيت بزرگ تاريخي نهفته است. &lt;A href=&quot;http://www.zibaweb.com&quot;&gt;www.zibaweb.com&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;مباني نظري مديريت خلاق اسلامي: &lt;BR&gt;              مديريت خلاق اسلامي جلوة صفات جمال و جلال خداست: در مديريت خداوند صفاتي وجود دارد كه حكايت از بديع، خلاقيت، نوآوري، تغيير،پويايي، فطر و تنوع و ... به قرار ذيل مي‌كند: 1- «بديع السموات و الارض»- كل يوم هو في شأن: «كلمة (بديع) صفت مشبه از مصدر بداعت است و بداعت هر چيز، به معناي بي‌مانندي آنست، البته مانندي كه ذهن بدان آشنا باشد» (علامه طباطبائي. ص 81، ج 2) قرآن در آيه 117 بقره مي‌فرمايد: «بديع السموات و الارض و اذا قضي أمرا فانما يقول له كن فيكون (او كسي است كه آسمان‌ها و زمين را بدون الگو آفريد و چون قضاي امر براند تنها مي‌گويد بباش و آن امر بدون درنگ هست مي‌شود) و در آيه 101 سورة انعام مي‌فرمايد: «بديع السموات و الارض أني يكون له ولد ولم يكن له صاحبه و خلق كل شيء و هو بكل شيء عليم.» (او ايجاد كننده آسمانها و زمين است چگونه او را پسري هست با اينكه او را زني نبوده و همه چيز را آفريد و همو به همه چيز دانا است). «در تفسير عياشي از سدير روايت شده كه گفت: در حضور حضرت اباجعفر (ع) بودم حمران از آن جناب از معناي «بديع السموات و الارض» پرسيد، حضرت در جوابش فرمود خداوند تمامي اشياء را به علم خود ابتكار كرد، نه اينكه الگوي آنها را از موجوداتي مثل آنها برداشته باشد، آسمانها و زمينها آفريد در حاليكه قبلاً هيچ آسماني و زميني نبود» (طباطبائي (ره)، ص 158، ج14) و نيز در سورة الرحمن آيه‌29 مي‌فرمايد : «كل يوم فهو في شان» (او همه روزه مشغول كاري نو است). «اگر كلمة شأن را در اينجا نكره يعني بدون الف لام آورد براي اين بود كه تفرق و اختلاف را برساند در نتيجه معناي جمله چنين شود: خدايتعالي در هر روزي كاري دارد، غير آن كاريكه در روز قبل داشت و غير آنكاريكه روز بعدش دارد، پس هيچيك از كارهاي او تكراري نيست و هيچ شأني ازشئون او از هر جهت مانند شان ديگرش نيست هر چه مي‌كند بدون الگو و قالب و نمونه مي‌كند بلكه به ابداع و ايجاد مي‌كند و بهمين جهت است كه خود را بديع ناميده فرموده (بديع السموات و الارض)» (طباطبائي، ص 208، ج 307) از آنچه كه گفته شد اين گرايش خلاقيت و ابداع، در انسان هم وجود دارد كه مي‌خواهد چيزي را كه نبوده است بيافريند و خلق كند. شهيد مطهري در اين باره مي‌فرمايد: «درست است كه بشر براي رفع حوايج زندگي‌اش هم به كار صنعت و خلاقيت و ابداع پرداخته است ولي همانگونه كه علم وسيله‌اي بوده است براي زندگي و هم به كار صنعت و خلاقيت و ابداع پرداخته است ولي همانگونه كه علم هم وسيله‌اي بوده است براي زندگي و هم علم بوده است براي علم، ابداع و ابتكار نيز چنين است. شما اگر توجه كرده باشيد مي‌بينيد اگر بچه‌اي يك چيزي را خلق بكند، ايجاد بكند. چگونه به او سرور و فرح دست مي‌دهد و احساس شخصيت مي‌كند، وقتي كار دستي به بچه‌اي مي‌دهي و مي‌گوئي اين كار دستي را بسازد مي‌خواهد يك چيز جديدي بوجود آورده باشد، بطور كلي ابتكارها، اعم از طرحهاي اجتماعي، مملكت داري، طرحهاي شهرسازي، برنامه ريزيها، روش تدريس و معلمي، در كتابها (خيلي از كتابها صرفاً جنبه تقليدي دارد مثل معروف كه كتابهاي چاپي را خطي مي‌كنند باز خطي را چاپي) يك عده‌اي هستند كه كتابهايشان ابتكار است، خلق است، آفرينندگي است واين تمايل در هر كسي است كه مي‌خواهد آفريننده باشد و از اينها بالاتر نظريه‌ها، يك كسي است كه يك نظريه خلق مي‌كند و بعد اثبات مي‌كند و ديگران نظرية او را مي‌پذيرند و از آن تبعيت مي‌كنند، اين خود يك خلق است مثلاً ملاصدرا كه حركت جوهري را به عنوان يك نظريه خلق كرد و بعد اثبات نمود.» (شهيدمطهري (ره) ص 55) 2- خلق- فطر (خالق، فاطر): «الله فاطر السموات و الارض» در زبان عربي كلمة فطره بر وزن فعله دلالت بر نوع مي‌كند يعني گونه مثلاً يك وقت مي‌گوئيم جَلَسه يعني نشستن، گاهي مي‌گوئيم جِلسه يعني نوع خاص و نوعي خاصي از نشستن، بنابراين لغت فطرت كه در مورد انسان و رابطه‌اش با دين آمده است معنايش اينست: فطرت الله التي فطر الناس عليها يعني آن گونة‌خاص از آفرينش كه ما به انسان داديم يعني انسان به گونه‌اي خاص آفريده شده است... ابن اثير در «النهايه» در توضيح حديث: «كل مولود يولد علي الفطره» (يعني هر مولودي متولد مي‌شود بر فطرت اسلامي ولي پدران و مادران او يعني عوامل خارجي او را منحرف و يهودي يا نصراني يا مجوسي مي‌كنند) در مورد فطرت توضيحاتي داده بدين صورت كه الفطر، الابتداء و الاختراع و الفطرت منه گفته است فطر يعني «ابتداء كردن» ابتدا و اختراع، خلقت ابتدائي كه به آن «ابداع» نيز مي‌گويند كه در مقابل «نه تقليدي» است. كار خدا «فطر» است اختراع است ولي كار بشر معمولاً تقليدي است، حتي اختراع هم كه مي‌كند باز در اختراعش عناصر تقليدي وجود دارد. بشر «طبيعت» را الگو قرار مي‌دهد و بر اساس اين طبيعت نقاشي مي‌كند، صناعي مي‌كند، مجسمه سازي مي‌كند و احياناً ابتكار و اختراعي هم كه مي‌كند مايه‌هايش از طبيعت است. يعني از طبيعت الگو گرفته است اما خداوند طبيعت را بدون سابقه (فاطر) خلق كرده است، (شهيد مطهري، ص 13-12 ، 1361) حديث عجيبي است از ابن عباس كه شهيد مطهري نقل مي‌كند ابن عباس پسر عموي پيامبر مردي است قريشي و دانشمند و عجمي نبوده كه بگوئيم از لغات عربي ناآگاه بوده است مي‌گويد من معني كلمة فطرت را كه در قرآن اولين بار آمده است آنوقت فهميدم كه با يك اعرابي باديه نشين روبرو شدم و اين كلمه را در موردي بكار برد و من معني آنرا فهميدم. &lt;BR&gt;           قاضي ابن عباس گفته است: «ما كنت ادري، فاطر السموات و الارض حتي التحكمه عليه اعرابيان». (لغت فاطر را كه در قرآن آمده است نفهميدم تا دو اعرابي با ديه نشين در مورد يك چاه با يكديگر اختلاف داشتند يكي از آنها گفت انا فطرتها (مقصودش اين بود كه من «ابتدا» آنرا خلق كردم، من صاحب اولش هستم يعني آن كسي كه اول بار اين چاه را حفر كرد و به آب رسانيد من بودم (انا فطرتها) ديگري كه احتمالاً بعداز چند سال آنرا لايروبي كرده بود گفت انا خلقتها يعني (من آنرا خلق كردم) مي‌گويد از اينجا فهميدم كه اين لغت فطرت در قرآن چه معني مي‌دهد يعني يك خلقت صد درصد ابتدايي و بدون سابقه. بنابراين معني آيه 30 سورة روم كه مي‌فرمايد: «فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التي فطر الناس عليها (يعني چهره خودت را بسوي دين حقيقت گرا بكن اين فطرت الهي نوعي خاص از خلقت و آفرينش است (بي نظير) كه خداوند متعال همه انسانها را به آن سرشته است) . (مطهري ، صص 15-14 ، 1361) 3- حركت، تغيير، شدن- صرورت : «والي الله المصير» در تعاليم اسلامي «انسان» تنها يك «بودن» نيست بلكه «شدن» هم هست چنانكه در سوره فاطر آية 18 آمده است: «و الي الله المصير» يعني «صيروت: شدن، ديگر شدن، و اين يعني بر خلاف نظر فيلسوفها و منطقي‌ها، انسان يك ذات ثابت نيست، تعريف منطقي او بي منطق است او يك «بودن» نيست يك «شدن» است يعني حركت و تغيير هميشگي، كه همواره در «آفريده شدن» است و آفريننده خود اوست!» (شريعتي، ص 34، 1378) «جهان» نيز از نظر اسلام از سوي خدا خلق شده و بسوي او باز مي‌گردد چنانكه شهيد مطهري مي‌فرمايد: «چون ذات واجب الوجود يگانه است پس جهان از نظر مبدئيت، منشائيت و آفرينندگي و نيز از نظر مرجع و منتها يگانه است، جهان نه از اصلهاي متعدد پديد آمده و نه به اصلهاي متعدد باز مي‌گردد. از يك اصل و حقيقت پديد آمده (قل الله خالق كل شيء[1]) و بهمان اصل و همان حقيقت باز مي‌گردد:‌ (الا الي الله تصير الامور)[2] (مطهري، ص 52، اذر 57) . و در بخشي ديگر در توصيف «توحيد در عبادت» مي‌فرمايد: «اما توحيد در عبادت توحيد عملي و از نوع «بودن» و «شدن» است آن مراتب توحيد نظري (ذاتي، صفاتي و افعالي)، تفكر و انديشة راستين است و اين مرحله از توحيد «بودن» و «شدن» راستين. توحيد نظري بينش كمال است و توحيد عملي جنبش در جهت رسيدن به كمال. توحيد نظري پي بردن به يگانگي خداست و توحيد عملي «يگانه شدن» انسان است. توحيد نظري «ديدن» است و توحيد عملي «رفتن» (مطهري، ص58، آذر 57)‌ و در بخشي ديگر در توصيف «توحيد در عبادت» مي‌فرمايد: «اما توحيد در عبادت توحيد عملي و از نوع «بودن» و «شدن» است آن مراتب توحيد نظري (ذاتي، صفاتي و افعالي)، تفكر و انديشة راستين است و اين مرحله از توحيد «بودن» و «شدن» راستين. توحيد نظري بينش كمال است و توحيد عملي جنبش در جهت رسيدن به كمال. توحيد نظري پي بردن به يگانگي خداست و توحيد عملي «يگانه شدن» انسان است. توحيد نظري «ديدن» است و توحيد عملي «رفتن» (مطهري، ص 58، آذر 57) بنابراين از آنچه كه گفته شد انسان در اين مكتب حركتي بسوي خدا دارد و «بازگشت به «سوي او»‌ يعني حركت به سوي كمال مطلق، خير مطلق ، زيبايي مطلق، قدرت، علم، ارزش و حقيقت مطلق، يعني حركت بسوي مطلق، حركت بسوي كمال مطلق، يعني حركت ابدي. يعني تو يك «شدن» ابدي يي، يك «حركت لايتناهي» يي و خدا سر منزل تو نيست. «مقصد» توست، مقصدي كه همواره مقصد مي‌ماند، خدا، آخرين نقطه سير سفر تو نيست. سفر تو، هجرت ابدي تو، به روي جاده‌اي است، صراطي است كه نقطة آخرين ندارد، راهي است كه هرگز ختم نمي‌شود، رفتن مطلق است، خدا در اين حركت، تو در هستي جهان و در هستي خويش، صيرورت و هجرت ابدي، نشاندهندة «جهت» است. نه «منزل» ... انا لله و انا اليه راجعون (بقره 156)، الا الي الله تصير الامور، نه «فنا»، كه: «حركت» نه «فيه»، كه: «اليه»! ... يعني كه سكون هرگز، آري مگر نه انسان نيز يك «بودن» نيست، يك «شدن» ‌است. شدني رو به خدا و الي الله المصير: همه چيز حركت، كمال، مرگ و حيات، حيات و مرگ، تضاد، تغيير، جهت! كل شيء هالك الا وجهه همه چيز نابود شدني است، جز آنچه رو به او دارد و خدا، وجود مطلق، كمال مطلق، خلود مطلق و ... مطلق مطلق. نيز! كل يوم هو في شأن، هر روزي او دست اندر كار ديگري است.» (شريعتي، صص 41-35، 1378) بنابراين موجودات جهان همه متغير و متحول و ناپايدارند، هيچ موجودي در جهان محسوس بيك حال باقي نمي‌ماند، يا در حال رشد و تكامل است و يا در حال فرسودگي و انحطاط. هر موجودي يا مي‌گيرد و يا مي‌دهد و يا هم مي‌گيرد و هم مي‌دهد، بهرحال ثابت و يكنواخت باقي نمي‌ماند تحول، مطلق دگرگوئي و تغيير است. تغيير تدريجي، تغييرات كمي و كيفي همه اينها تحول است. 4- تنوع استعداد ها در آيه‌اي از قرآن[3] (سورة زخرف آيه 32) خداوند فلسفه اجتماعي اسلام را در خصوص رابطه تكويني انسانها در زندگي اجتماعي بيان مي‌كند و مي فرمايد آيا آنها رحمت پروردگار نبوت را تقسيم مي‌كنند؟ روزي مادي و معيشت را نيز، ميانشان قسمت كرده‌ايم به اين ترتيب كه بعضي را بر بعضي از نظر استعدادها مزيت بخشيده ايم، تا بعضي بعضي ديگر را مسخر خويش قرار دهند. و رحمت پروردگارت (نبوت) از آنچه اينها گرد مي‌آورند بهتر است. &lt;BR&gt;          شهيد مطهري در تفسير اين ايه مي‌نويسد: «يك نكته كه از اين آيه كريمه استنباط مي شود اينست كه اختلاف مزايا يك طرفه نيست، يعني مردم دو گروه نيستند، گروه صاحب مزاياي طبيعي و گروه بي مزيت از نظر طبيعي، اگر چنين بود، يك طبقه بطور مطلق «تسخير كننده» و گروه ديگر «تسخير شده» بودند اگر آنچنان مي‌بود، بايد چنين تعبير شود: ( و رفعنا بعضم فوق بعض درجات ليتخذوهم سخريا) برخي را بر برخي مزيت بخشيديم تا آنانكه مزيت دارند آنانرا كه مزيت ندارند مسخر خويش قرار دهند، بلكه تعبير اينست: (و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضاً سخريا) يعني بعضي را بر بعضي مزيت بخشيديم تا بعضي بعضي را مسخر خويش قرار دهند، يعني همه از مزايايي بهره‌مندند و همه يكديگر را مسخر خويش قرار مي‌دهند به عبارت ديگر مزايا طرفيني است و تسخير هم طرفيني است. نكته دوم به كلمه سخريا مربوط مي شود اين كلمه در اينجا به ضم سين است و به همين معني است كه گفته شد (به معني مسخر) در دو آيه ديگر از قرآن اين كلمه با كسرسين (سخريا) آمده (يكي در آيه 110 سورة مؤمنون و ديگر آيه 63 سورة مباركه ص) به معني مورد استهزاء و مسخره است. اكنون ببينيم كلمة «تسخير» و «مسخر» چه معني و مفهومي دارد، ايندو كلمه در قرآن كريم مكرر آمده است و مفهوم «رام كردن» و «رام شده» را دارد در قرآن از مسخر كردن ماه، خورشيد، شب، روز ، دريا، شهرها و كوه‌ها (براي داود پيامبر) ، باد (براي سليمان) هر چه در آسمان و هر چه در زمين است (براي انسان) ياد شده است. بديهي است كه در همه اين موارد مقصود اينست كه اين امور طوري آفريده شده‌اند كه رام انسان و مورد استفاده و بهره‌برداري انسان هستند. &lt;A href=&quot;http://www.zibaweb.comدر&quot;&gt;www.zibaweb.comدر&lt;/A&gt; اين آيات همه سخن از رام بودن اشياء براي انسان است نه از رام بودن انسان براي اشياء . ولي در آيه مورد نظر، سخن از رام بودن و مسخر بودن انسان براي انسان به صورت طرفيني است. در مفهوم كلمة تسخير، معني اكراه و اجبار نيامده است، مثلاً عاشق مسخر معشوق، مريد مسخر مراد و متعلم مسخر معلم و مردم عادي غالباً مسخر قهرمانانند، ولي مجبور نيستند، لهذا حكماء اسلامي هوشمندانه اصطلاح فاعليت با لتسخير را از فاعليت بالجبر تفكيك كرده‌اند. البته در هر اجباري، رام كردن هست ولي هر رام كردني اجبار نيست. آيه مورد نظر رابطة تكويني انسانها را در زندگي اجتماعي بيان مي‌كند كه «رابطه عموم براي عموم» است و مي‌توان گفت از نظر بيان فلسفه اجتماعي اسلام مهمترين آيات است. بيضاوي در تفسيرمعروفش و به پيروي او علامه فيض در تفسير صافي، چه خوب و عالي تفسير كرده‌اند آيه را كه مي‌گويند: معني جملة ليتخذ بعضهم بعضاً سخريا اينست كه يكديگر را در نيازهاي خود مورد استفاده قرار ‌دهند و به اين وسيله ميانشان الفت، به يكديگر چسبيدن، پيدا شود و به اين وسيله كار عالم انتظام يابد. در حديث نيز آمده است كه معني آيه اينست كه همه را نيازمند يكديگر آفريده‌ايم. رابطة تسخيري، به اين صورت است كه در عين اينكه نيازهاي طبيعي انسانها را به يكديگر پيوند داده است جامعه از صورت ميدان مسابقه آزاد خارج نمي شود، بر خلاف رابطه جبري، زندگي حيوانات اجتماعي بر اساس رابطه جبري است . لهذا اجتماعي بودن انسان با اجتماعي بودن زنبور عسل يا موريانه فرق دارد. بر زندگي آنها قوانين جبري حكمفرماست،زندگي آنها ميدان مسابقه نيست، ‌امكان بالا رفتن و پائين رفتن وجود ندارد، انسان در همان حال كه اجتماعي است از نوعي حريت و آزادي برخوردار است. اجتماع انسان ميدان مسابقه‌اي است براي پيشروي و تكامل، قيد و بندهايي كه آزادي فردي را در مسير تكامل محدود مي‌كند مانع شكفتن استعدادهاي انساني است» (مطهري، صص 79-74 ، آذرماه 57) از آنچه كه گفته شد نتيجه مي شود كه رابطه‌ انسانها رابطة «تسخير متقابل» است. همه آزادانه و در حدود و امكانات و استعدادات خود مي كوشند و همه مسخر و رام يكديگرند، يعني استخدام طرفيني حكمفرماست. بديهي است به حكم اينكه تفاوت طبيعي و اختلاف طبيعي ميان افراد حاكم حكمفرماست، آنكه نيرو و استعداد بيشتري دارد، بيشتر نيروها را بسوي خود جذب مي‌كند، مثلاً فردي كه استعداد علمي بيشتري دارد، جويندگان علم را بيشتر بسوي خود جذب مي‌كند و بيشتر مسخر خود مي‌سازد. و آنكه استعداد فني بيشتري دارد، ديگران اجباراً در زير دست او و در جهت فكر و ابتكار او حركت مي‌كنند و بيشتر مسخر و رام او مي‌شوند (جامعه اسلامي جامعة طبيعي است، نه جامعة تبعيضي و نه جامعه تساوي منفي. تز اسلام «كار به قدر استعداد، و استحقاق به قدر كار» است). 5- تفكر، تحقيق، نظر، تعقل، اجتهاد : «قرآن كه يك كتاب آسماني است و به زبان وحي سخن مي‌گويد، در عين حال كه تقواي روح و پاكي باطن و خلوص فهم (يا ايها الذين امنوا ان تتقوالله يجعل لكم فرقانا) [4] را شرط اساسي پذيرش حقيقت و قرار گرفتن در مسير هدايت مي‌داند، پيروان خويش را همه جا، به تحقيق و تفكر مي‌خواند و نه تنها براي شناخت طبيعت و تاريخ و جامعه‌هاي بشري، بلكه در راه دست يافتن به حقايق ماوراء مادي و درك فلسفه زندگي و غايت خلقت و اسرار وجود و حتي معرفت خدا، نظر، جستجو، تفكر و تعقل در جزئيات ، پديده‌هاي طبيعي، واقعيتهاي عيني و محسوسات مادي را توصيه مي‌كند.» (شريعتي، ص 7‌بي تا) «لكل امه اجل مسمي شايد به اين معني است كه هر فرد و جامعه و هر مكتبي عمري دارد و هيچ پديده‌اي جاويد و ابدي نيست اما در مسائلي شبيه به اين تزي هست بنام انقلاب دائمي كه نشان مي‌دهد مي‌توان جامعه‌اي را كه جبراً به حالت تدافعي و سكون مي‌افتد، بصورت مصنوعي وارادي رهبري كرد و در انقلاب دائمي قرارش داد، و بصورت انقلابهاي پياپي همواره تجديد حياتش كرد و به اين شكل است كه مي‌توان از سقوط منحني تدافعي جامعه، جلوگيري كرد. بنظر من در اسلام، به عنوان ايدئولوژي، بزرگترين عاملي كه نشان مي‌دهد جامعه از نظر علمي مي‌تواند هميشه به خودش حالت تهاجمي بدهد، مسالة «اجتهاد» است، اجتهاد، از لحاظ ايدئولوژي،‌ «نوسازي فكري» مي‌كند و يك انقلاب فكري است در طول زمان كه هرگز توقف ندارد، و نمي‌دانم چرا امروز، اجتهاد، تنها در استنباط احكام فرعي محصور شده است ... بخصوص كه مسائل فقهي مسائل تخصصي است و واجب كفائي و لازم نيست كه همه بدنبالش بروند، اما مسائل اعتقادي، واجب عيني است و هر فردي بايد عقايد خويش را شخصاً اجتهاد كند. بنابراين وقتي من خود به بررسي كردن و شناختن مي‌پردازم، به تفكر و انديشيدن موظفم و بايد منطقي و عقلي بينديشم و انتخاب كنم،‌ اساساً اجتهاد در مسائل به معني تغيير در حقايق نيست، بلكه تغيير، در نوع تلقي عقايد اين است يعني هر روز بهتر فهميدن و كاملتر برداشت كردن و هر روز بطني تازه شكافتن و به عمقي تازه فرو رفتن، به اين معني اجتهاد يك انقلاب دائمي فكري در ايدئولوژي است (شريعتي، ص 24، بي تا) ويژگيهاي مديريت خلاق اسلامي با توجه به اهداف تعليم و تربيت اسلامي: الف) مديريت خلاق و نوآور در آموزشگاه ب) مديريت تغيير در آموزشگاه ج) مديريت پويا در آموزشگاه د) مديريت تفكر مداري در آموزشگاه هـ) مديريت تنوع گرايي در آموزشگاه اكنون به توضيح هر يك از موارد فوق مي‌پردازيم: الف) مديريت خلاق و نوآور در آموزشگاه مدير اسلامي و زمينه سازي (فضاسازي) براي پرورش خلاقيت: تصاوير آگاه و ناخودآگاه از آينده، نيروي محركة مهمي در پي دستاوردهاي آينده‌اند.&lt;BR&gt; تصاوير مثبت از آينده نيروهاي پر توان مغناطيسي هستند كه ما را به تحرك وا داشته، بما انرژي لازم براي حركت به پيش به سوي امكانات، راه ‌حلها، دستاوردهاي خلاق و جديد مي‌دهند، يي‌پاتورنس تفسير جالبي از آينده ارائه داده، مي‌گويد: «تصوير مناسب از آينده بسيار حائز اهميت است اگر تصوير جامعه از آينده بيش از حد كوچك، كم مايه و احتمالاً نادرست باشد «نظام آموزشي» آن جامعه جوانانش را فريب داده و خيانت كرده است. تصاوير دانش‌ پژوهان از آينده، تعيين كننده آنست كه انگيزش آنان در يادگيري چيست؟ و در پي چه دستاوردهايي خواهند رفت. اين تصوير همچنين تعيين كننده توانايي آنان، براي زندگي، سازش و رشد كردن در يك جامعه پر از تحول است و در نتيجه به ميزان وسيعي تعيين كننده تاريخ آينده است، هم او بعضي از تكنيكهاي گرم شدن ذهن را براي زمينه سازي خلاقيت بشرح ذيل نقل مي‌نمايد: 1- فعاليت هايي مشتمل بر مقابله با ابهامات و پيچيدگي‌ها 2- سوالاتي كه انتظار و اميد را ارتقاء مي‌بخشند 3- فعاليت‌هايي كه در انسان، از مساله‌اي كه بايد حل شود، از يك نياز آينده و يا از يك مشكلي كه بايد با آن روبرو شود، آگاهي ايجاد مي‌كند. 4- ارتقاء توجه بيك مساله يا نياز آينده 5- برانگيختن كنجكاوي و علاقه به دانستن (جمالي، صص 48-47) پس مي‌توان نتيجه گرفت كه تصاوير آگاه و ناخودآگاه ارائه تصوير درست از آينده و مسائل آن، وجود انگيزه‌ها و تكنيكهايي كه به گرم شدن و آمادگي ذهن مي‌انجامد مي‌تواند زمينه‌هايي مناسب و موثر جهت ايجاد خلاقيت باشد.محيط مناسب براي پرورش و ظهور خلاقيت براي افراد مختلف، متفاوت است آنچه كه براي يك فرد «محيط پرورش دهنده» محسوب مي‌شود ممكن است براي ديگري فرو نشانندة خلاقيت و نوآوري باشد. بعضي از افراد در فضاي آرامتر خلاق تر هستند و بعضي ديگر در محيط‌هايي نوآورتر هستند كه تحريك ذهني مداوم دريافت كنند، اما آنچه كه شما مي‌توانند به عنوان يك مدير يا مسئول هماهنگي فعاليت ديگران را در جهت نيل به هدف يا هدفهاي معين انجام دهيد آنست كه نوعي محيط يا اصطلاحاً «جزيرة امن رواني» و آنچنان فضاي رواني براي آنان فراهم آوريد كه هريك از آنان بتواند با «احساس امنيت كامل» انچه را كه در زمينه خاصي فكر مي‌كند، بيان دارد و از بابت بيان نظريات و افكاري كه به ذهنش رسيده است، ترسي نداشته باشد و بداند كه به خاطر آن مورد تمسخر ديگران قرار نمي‌گيرد يا بدتر از آن مجازات نخواهد شد. (ساعتچي، ص 127) مي‌توان موهبت خلاقيت را با بلا استفاده گذاردن، پژمرده نمود و يا مبادرت به فعاليتهايي كه بيشترين امكان را براي پرورش قدرت تصور خلاق به وجود آورد و خاصه با تمرين دادن مداوم آنرا توسعه داد تمرين هم براي پرورش مغز و هم براي پرورش جسم لازم است والت ديسني توصيه مي‌كند كه به دستگاه تصور خلاق خود، به عنوان عضلات مغزي بنگريم، عضلات بدن هر چه بيشتر كار كنند به جاي آنكه تحليل رود بيشتر پرورش مي‌يابد. درست مثل عضلات جسمي، هوش و ذكاوت بدون تمرين فرسوده مي‌گردد. بعضي از روشهاي پرورش خلاقيت بشرح زير است: 1- تجربه اندوزي براي ايده جويي سوخت مي‌سازد. 2- بازي‌هاي فكري، حل معما و جدول 3- سرگرمي ها و هنرهاي زيبا 4- خلاقيت با مطالعه پيشرفت مي‌كند 5- نويسندگي به عنوان يك تمرين خلاق 6- تمرين در حل خلاق مسائل (آسبورن، ص 38) فرهنگ يا خصوصيتي كه بما اجازه مي‌دهد، يك مدرسه را از مدرسه ديگر متفاوت بدانيم جو مدرسه مي‌ناميم، كه گرچه قابل لمس نيست، اما هر مدير يا معلمي بوجود آن واقف است. هالپين مي‌گويد: «نسبت شخصيت به فرد، مثل نسبت جو سازماني[5] است به سازمان درك و آگاهي مديران از مفهوم جو، در تحليل و عملكرد مديريت بسيار مهم تلقي مي‌شود چرا كه جو مدارس بر رفتار معلمين و دانش‌آموزان تاثير مي‌گذارد» (شيرازي، ص 156) از آنجائيكه مدير مدرسه شكل دهندة جو آموزشگاه و بوجود آورندة فضاي ويژه آنست بايد براي فراهم آوردن فضايي مناسب جهت رشد، شكوفايي و نمود خلاقيت در مدرسه اقدام نمايد، بروز خلاقيت و مجال رشد و توسعه اين نعمت خدادادي در مدرسه و تربيت درست آن، بستگي به عواملي دارد كه حضور آن و بكارگيري معقول از آنها مي‌تواند به ايجاد فضايي مناسب از نظر روحي و رواني و روشهاي يادگيري مبتني بر تئوريهاي مقتضي در اين زمينه بيانجامد. وقتي فضاي مدرسه به منظوري آماده گرديد، تحقق هدف كه در اينجا پرورش استعدادهاي خلاق است مقدور مي‌شود. عوامل موثر در ايجاد چنين فضايي متعدد هستند و البته ميزان تاثير آنها نيز متفاوت است، استفاده از تخصصها، وجود انعطاف‌ لازم، بكار گيري روشهاي نوين آموزشي و تربيتي تنظيم فوق برنامه، برخورداري از منابع انساني غني و كارآمد و دانش‌آموزاني شاداب با روحيه و استفاده از تكنولوژي آموزشي و منابع مطالعاتي غني و جديد مي‌توانند بعضي از آن عوامل تاثيرگذار باشند، پرداختن به همه آن عوامل خالي از لطف نيست ولي در حوصله اين مجموعه نبوده و حد امكان به ذكر نام آنها بسنده مي‌نمائيم (جمالي، صص 112-106) الف) روحيه[6] و شادابي‌ ب) منابع مطالعاتي (كتابخانه) ج) تكنولوژي آموزشي د) برگزاري مسابقات جشنواره‌ها. لازم به ذكر است كه مديران اسلامي لزوماً منشاء خلاقيت نيستند بلكه نخست منشاء كشف خلاقيت هستند هنرشان مانند انبياء در كشف قوانين تعليم و تربيت، و جامعه و زمان است آنهارا خوب مي‌شناسند و رسالت خودشان را همچون باغباني كه قوانين موجود در درخت را كشف مي‌كند و بر طبق آن قوانين ، گياهان را پيوند مي‌زند، تكامل مي‌دهد و پرورش مي دهد، گياهان باغ را باغبان خلق نمي‌كند، باغبان باغ را بر طبق قوانين موجود در گياه‌ها تربيت مي‌كند و در حقيقت قوانين طبيعي باغ را بوجود آورده و باغبان هدايت و تربيت كرده است و لذا مديران خلاق اسلامي باغبانهاي باغهاي انساني‌اند كه قوانين جامعه و نظام تعليم و تربيت را شناخته و به خدمت كار خويش گرفته‌اند. اشتباهي كه رايج است اينست كه غالباً چنين تصور مي‌كنند كه مديران بايد خود خلاق باشند تا سازمان رشد و توسعه يابد در حاليكه چنين انتظاري بر عهده اعضاء سازمان است تا رشد و توسعه يابند مديران اسلامي مسئول نشان دادن راه‌هاي خلاقيت به اعضاء هستند بلاغ يعني رسانيدن آنها به بلوغ فكري و خلاقيت. (ما علي الرسول الا البلاغ) (5/99) مرحوم شريعتي در اين باره مي‌نويسد: «اصطلاح كشتن نفس، حدس مي‌زنم، از فرهنگ هندو آمده باشد و در زبان و فكر مذهبي ما راه يافته باشد و گرنه، در متون اسلامي بجاي كشتن، پروردن آمده است و حتي قرآن بدان سوگند مي‌خورد و انسان را همچون دانه‌اي تعبيرش مي‌كند كه بايد مثل يك كشاورز آبش داد و سالمش نگهداشت و شكفتن و پرورش دادنش آموخت و از آن محصول گرفت: و نفس و ما سويها فالهما فجورها و تقويتها قد افلج من زكيها و قد خاب من رسيها) سوگند به نفس انسان و آنچه راستش آور آورد و امكان پليدي و پاكي به آن الهام كرد: هر كه آنرا در خاك پنهان ومدفون ساخت ناكام شد. (شمس، آيه 9) نشان مي‌دهد كه سخن از مسئوليت انسان است در برابر نفس كه مسئوليت فلاح است در برابر بذر كه اگر آنرا از خاك شكوفاند و نمو داد و نيروها و استعدادهاي درون را پرورش داد، كامروا و برخوردار (فلاح)‌مي شود و اگر آنرا در زير خاك پنهان نگهداشت (دسي) و دفن كرد ناكام مي‌شود. ايندو گونه تفسير، دو بينش اخلاقي و انسانشناسي مختلف را بيان مي‌كند در اولي، رسالت انسان در زندگي پاك ماندن است. در دومي، تكامل يافتن، ... در حاليكه پاكي وقتي ارزش دارد كه با شعور پرورش يافته و احساس درك و آگاهي و اراده و لياقت و سازندگي توام مي‌باشد... بايد در معرض آزمايشها قرار گيرد...» (شريعتي، ص 74-72 و تاريخ اديان) ب) مديريت تغيير در آموزشگاه: پيش از بحث اصلي، لازم است تصوري كه از ثبات و تعبير ناپذيري اسلام در مديريت اسلامي مي‌شود، يادآوري شود توجيهي براي «جمود و توقف» تلقي نگردد و سلاحي براي مبارزه با هرگونه نوآوري و تحول و تكامل نگردد. شريعتي در اين باره مي‌نويسد: «بي شك چنين نيست كه «اسلام» نيز حقيقت و واقعيتي است همچون طبيعت، طبيعت واقعيتي است ثابت. اما ما در طول تاريخ در طبيعت و در رابطه با طبيعت و در فهم طبيعت است كه تكامل يافته‌ايم و به عنوان يك مسلمان نيز بايد در ارتباط با واقعيت ثابت «قرآن» و «اسلام» و در تلقي و فهم و انطباقشان با نيازهاي زمان خويش، تحول و تكامل بيابيم و هر تكامل و تحولي لازمه‌اش پذيرش اصل تغيير است، كهنه‌ها را كه يا عوض شده است و يا غلط است فرو ريختن و رها كردن، و آنچه را كه درست تر است و با نياز كنوني‌مان منطبق، برويرانه‌هاي كهنه بنا كردن، اينست معناي تغيير» (تاريخ و شناخت اديان، ص144) امروزه كمتر كسي در ضرورت تغيير ترديد دارد و مي‌توان گفت كه لزوم پذيرش آن از سوي سازمانهاي نوين و پويا، به عنوان اصلي اجتناب ناپذير و ابزاري براي مديران كارآمد، به يك بايد سازماني تبديل شده است.www.zibaweb.com برنامه ريزي محتواي تغيير، فرهنگ ‌سازي، و بستر سازي لازم براي پذيرش و اجراي برنامه تغيير از جمله اقدامات ضروري براي ايجاد موفقيت آميز تغيير در سازمانها محسوب مي‌شوند. «تغيير ممكن است از جهات مختلف نشات بگيرد: از جانب مافوق يا زيردستان درون سازمان، از خارج سازمان و يا در اثر ابتكار فردي، سعي كنيد از كلية منابع احتمالي تغيير آگاه شويد و از هر كجا كه نشأت گرفته است پذيراي آن باشيد، صرف نظر از منبع تغيير، از كليه نوآوري‌ها در جهت ايجاد آن استقبال كنيد» (هلر، ص 10) در برابر تغييرات خارج از سازمان ، همواره واكنش مثبت بايد نشان داد . زيردستان را به ارائه ايده‌هاي جديد در جهت ايجاد تغيير بايد تشويق نمود. فرهنگ نيز در بروز تغييرات نوآور موثر است، ژاپن به سرعت به يك كشور صنعتي تبديل شد، چرا كه تغيير مستمر و پيش فعال جزئي از فرهنگ آن كشور به حساب مي‌آيد، اروپايي‌ها از قديم حالت واكنشي داشته‌اند، اما به تدريج به سمت «نوآوري» در تغيير پيش مي‌روند وجود بحرانهاي ملي موجب شد انگليسي‌ها ، كه زماني محافظه كار بودند به سمت تغيير پيش فعال رو آورند، در دهه 1990 آمريكايي ها نسبت به تغيير حالت پيش فعال پيدا كردند كه اين امر تا حدي ناشي از صنعت ميكروالكترونيك بود. آموزش تغيير نيز در ظهور تغيير نقش عمده دارد؛ «در بسياري از موارد ممكن است يادگيري تغيير، خود يك تغيير عمده محسوب مي‌شوند. «تغيير ممكن است از جهت مختلف نشات بگيرد: از جانب مافوق با زيردستان درون سازمان، از خارج سازمان و يا در اثر ابتكار فردي، سعي كنيد از كلية منابع احتمالي تغيير آگاه شويد و از هر كجا كه نشات گرفته است پذيراي آن باشيد، صرف نظر از منبع تغيير، از كلية نوآوري‌ها در جهت ايجاد آن استقبال كنيد» (هلر، ص 10) در برابر تغييرات خارج از سازمان، همواره واكنش مثبت بايد نشان داد زيردستان را به ارائه ايده‌هاي جديد در جهت ايجاد تغيير بايد تشويق نمود. فرهنگ نيز در بروز تغييرات نوآور موثر است، ژاپن به سرعت به يك كشور صنعتي تبديل شد، چرا كه تغير مستمر و پيش فعال جزئي از فرهنگ آن كشور به حساب مي‌آيد، اروپايي‌ها از قديم حالت واكنشي دانسته‌اند، اما به تدريج به سمت «نوآوري» در تغيير پيش مي‌روند وجود بحرانهاي ملي موجب شد انگليسي‌ها، كه زماني محافظه كار بودند به سمت تغيير پيش فعال رو آورند، در دهة 1990 آمريكايي‌ها نسبت به تغييرات حالت پيش فعال پيدا كردند كه اين امر تا حدي ناشي از صنعت ميكروالكترونيك بود. آموزش تغيير نيز در ظهور تغيير نقش عمده دارد؛ «در بسياري از موارد ممكن است يادگيري تغيير، خود يك تغيير عده محسوب شود. يكي از بهترين روشهاي ايجاد شيوة كار و تفكر جديد و سازگار، تشكيل يك «سازمان يادگيرنده» است. سازمان يادگيرنده، سازماني است كه در ان شيوة تفكر تغييرگرا براي همة افراد به يك عادت تبديل مي‌شود و به همين علت، تغيير (تدريجي يا بنيادي) همواره در حال رخ دادن است و كلية فرآيندها و سيستم‌ها بطور طبيعي در معرض بازنگري مستمر قرار مي‌گيرند، اين نوع رويكرد، توسعة سازمان راتسهيل مي‌كند و اين اطمينان را به وجود مي‌آورد كه در مواقع اضطراري، سازمان آمادگي كامل براي مديريت بحران را دارد، اما براي اثر بخش تر شدن تغييرات عمده (به ويژه تغييرات بنيادي در شيوه‌هاي تفكر) لازم است كه اين نوع تغييرات به همه افراد در همه موارد تسري داده شوند. در بسياري از موارد تغييرات زيادي در برخي قسمتهاي سازمان ايجاد مي شوند، اما به دليل آنكه ساير قسمتها درگير تغيير نمي‌شوند ميزان موفقيت محدود است.» (هلر، ص 15) مهمترين و حياتي ترين مرحله برنامه تغيير، اجراي آن است، در طول اجراي برنامه تغيير. افراد را در جريان امور بايد قرارداد، بر پيشرفت كار بايد نظارت داشته و خود را براي رويارويي با تغييرات احتمالي آماده كرد. قبل از آغاز برنامه تغيير، عوامل تغيير را بايد در موقعيتهاي كليدي قرار داد. منظور از عوامل تغيير، افرادي هستند خلاق، مشتاق و علاقمند كه مي‌توانند شور و اشتياق خود را به ديگران نيز منتقل كنند و به اين ترتيب مسئوليت‌هاي اصلي و محوري را در برنامة تغيير به عهده بگيرند همة افراد توانايي انجام تغييرات واكنشي بزرگ را دارند اما تنها عده كمي ذاتاً پيش فعال هستند و از چالش با تغيير لذت مي‌برند، براي همه برنامه‌ تغيير، به ويژه برنامه هاي طولاني‌تر كه در آنها حفظ شور و اشتياق افراد ضرورت دارد، عوامل تغيير بالقوه (همچون منبع ايده‌هاي تازه، شنونده دقيق، استاد در برقراري ارتباط، واقع بين، مشتاق اصلاحات، پر جنب و جوش و ياور خوب، داراي ديد بلند‌مدت، لذت بردن از پذيرش ريسك كارهاي نو، توانايي غلبه بر موانع و نا اميدي‌ها، آمادگي شنيدن نظرات جديد و مخالف، آمادگي رويارويي با چالشهاي فردي ، خوشحالي از موفقيتهاي كوتاه‌مدت، بهره‌برداري سريع از فرصتها) را بايد شناساي كرد و آنها را در پست هاي استراتژيك قرار داد. ج) مديريت پويا[7] در آموزشگاه: مديريت پويا با تاكيد بر كنار كشيدن، بر هم زدن رسم متداول و جايگزيني و رسومي ديگر به آغاز فعاليتهايي كمك مي‌كند كه براي تغيير در برنامه‌هاي آموزشي طراحي مي‌شوند (نقل از وايلز باندي ص 18، 1374)&lt;BR&gt; مثالهايي از مديريت پويا شامل:‌ - طرح برنامه رشد كاركنان - همكاري با معلمان در انجام تحقيق - اقدام به آغاز برنامه‌هاي تحصيلي بطور آزمايشي - بازنگري به فلسفه آموزشي منطقه - ارزشيابي از آموخته‌هاي دانش‌آموزان - نمايش فنون جديد تدريس دو تذكر: الف) خوب گوش كردن و دقت براي فهم كلام پيشنهاد دهنده، مساله مهم و دقيق است. در اين مورد نبايد با گرد نكشي و بي اعتنايي حرف آنانرا شنيده يا آنكه در حين سخن گفتن فرد با نيشخندهاي متكبرانه ، از روي غرور گفته‌هايش را به تمسخر گرفت. اين حركات از بدترين رفتارهايي است كه مانع «شكوفا شدن استعداد» افراد مي‌شود و از رسيدن پيشنهادها به مدير جلوگيري خواهد كرد. ب) مساله ديگري كه در مورد شخص پيشنهاد دهنده مطرح است، اينست كه مدير نبايد به موقعيت فرد در اداره بنگرد، بلكه بايد توجه به گفته‌ها داشته باشد زيرا بسيار اتفاق مي‌افتد كه خدمتگزار پيشنهادهايي مطرح مي‌كند كه كارساز بوده و جهت اصلاح امور به مديران كمك مي‌كند، اميرا المومنين علي (ع) در اين مورد جمله بسيار زيبايي فرموده‌اند: «لا تصغرن عندك الراي الخطير اذا اتاك به الرجل الحقير» (افكار ارزشمند افراد غير مهم را كوچك نشماريد[8]) (نبوي ،ص63) «جريان آموزش منحصر به حفظ كردن مطالب و انباشت اطلاعات و محفوظات نيست و اين روند به معناي رشد علمي و توانايي انسان قلمداد نمي‌شود، بلكه مجموعه دانايي‌ها و توانايي‌هاي آنان در ارائه راه حلهاي جديد و نو، نشان دهندة تعميق علمي آنان به حساب مي‌آيد، مدرسه اي كه مي‌خواهد به پرورش استعدادهاي خلاق همت گمارد از امكانات سمعي بصري، كارگاه و آزمايشگاه براي محك زدن به تئوريها به نحو چشمگيري سود مي‌جويد:‌ هنر بزرگ مديريت مدرسه پويا، در اينست كه مقدماتي فراهم آورد تا ذهن ها و دستهاي دانش آموزان با هم به كار افتد و گرنه صرف انباشت، اطلاعات نه تنها سود چنداني ندارد بلكه بعضي عقيده دارند كه اگر شخصي قادر به استفاده اطلاعات در جاي خود نباشند، انباشت اطلاعات موجب اذيت و آزار وي خواهد بود. در مدارس پويا، آموزش بايد به معناي واقعي، نظري و عملي باشد، چه اينكه در صورت تحقق اين خواست ، دانش‌آموزان ضمن به تجربه كشاندن محتويات ذهني و مغزي، قادر خواهند بود (از طريق آزمايش و به كارگيري اطلاعات در عمل به راه‌هاي نوين و ابتكاري دسته يافته به غناي فكري خويش بيفزايند» (جمالي، صص 111-110) « كرت لوين روانشناس اجتماعي در دانشگاه آيوا، در تحقيقي، دو روش ايجاد تغيير را با هم مقايسه كرد و به اين نتيجه رسيد كه براي كاهش مصرف گوشت درآشپزي خانمهاي خانه‌دار روش مشاركت گروهي آنان در بحث و گفتگو ، بيشتر از صرفاً سخنراني براي آنان موثر است. نتيجه تحقيق مذكور نشان داد كه اثر مشاركت گروهي در بحث تغيير روش آشپزي خانمها، ده برابر بيشتر از روش سخنراني است. نتيجه اين تحقيق تعميم‌پذير است و مي‌تواند «پويايي» را از طريق مشاركت در بحث و گفتگو فراهم آورد» (جمالي ، صص 81-80) د) مديريت تفكر مداري در آموزشگاه: چه بسيار مديراني هستند كه تنها كار مي‌كنند و جز در مواردي نمي‌انديشند، در حاليكه بر مديران لازم است پيرامون حل مشكلات و ارائه طرحهاي جديد در جهت پيشبرد سازمان بسوي اهداف آن بينديشند و مطمئن باشند كه پس از قدري تامل و تفكر راه را خواهند يافت. زيرا اين «فكر» است كه مي‌تواند راه رسيدن به اهداف سازماني و عملياتي را بر مبناي اطلاعات صحيح به آنان نشان دهد. علي (ع) مي‌فرمائيد: «الحيله فائده الفكر[9]» (چاره انديشي فايده فكر مي‌باشد) (نبوي، ص 46) و نيز انتخاب اطرافيان مدير (معاونين) نشانگر شخصيت فكري مدير است زيرا شخصيت، خلاقيت، ابتكار و احساس مسئوليت آنان، نمايانگر شخصيت منش، رفتار و تفكر مديران است، از اينرو در انتخاب اطرافيان بايد كمال دقت مبذول گردد تا رفتار غلط آنان موجب آبروريزي نشود، در اين باره اميرالمومنين علي (ع) مي‌فرمايد: «ثلاثه تدل علي عقول اربابها، الرسول و الكتاب و الهديه»[10] (سه چيز از عقل صاحبان خود حكايت مي‌كند: فرستاده، نوشته و هديه) شهيد مطهري در لزوم تفكر در مفهوم اجتهاد مي‌نويسد: «اجتهاد واقعي اينست كه وقتي يك مسالة جديد كه انسان هيچ سابقه ذهني ندارد و در هيچ كتابي طرح نشده به او عرضه شد فوراً بتواند اصول را به طور صحيح تطبيق كند و استنتاج نمايد والا انسان مسائل را از «جواهر» يادگرفته باشد. مقدمه و نتيجه (صغرا و كبري و نتيجه) همه را گفته‌اند، او فقط ياد مي‌گيرد و مي‌گويد من ‌فهميدم صاحب «جواهر» چنين مي‌گويد، بله من هم نظر او را انتخاب كردم، اين اجتهاد نيست، همين كاري كه اكثر مي‌كنند، اجتهاد «ابتكار» است و اينكه انسان خودش رد فرع بر اصل بكند و لهذا مجتهد واقعي در هر علمي همينطور است. هميشه مجتهدها عده‌اي از مقلدها هستند، مقلد‌هايي در سطح بالاتر شما مي‌بيند در هر چند قرن يك نفر پيدا مي‌شود كه اصولي را تغيير مي‌دهد، اصول ديگري را بجاي آن مي‌آورد و قواعد تازه اي (ابداع مي‌كند) ، بعد همة مجتهدها از او پيروي مي‌كنند، مجتهد اصلي همان يكي است، بقيه مقلدهايي بصورت مجتهد هستند كه از اين مقله‌هاي معمولي كمي بالاترند، مجتهد واقعي در هر علمي همين جور است، در ادبيات، فلسفه، منطق، فقه، اصول، فيزيك ، رياضيات اينجور است، شما مي‌بينيد، در فيزيك، يك نفر مي‌آيد، يك مكتب فيزيكي مي‌آورد، بعد تمام علماي فيزيك تابع او هستند، اينرا كه مكتب جديدي مي‌آورد و مكتب قابل قبولي هم مي‌آورد كه افكار را تابع فكر خودش مي‌كند بايد گفت مجتهد واقعي. ولي تفكر بدون تعليم و تعلم امكانپذير نيست، ماية اصلي تفكر، تعليم و تعلم است و اينكه در اسلام دارد كه تفكر عباردتست غير از اينست كه تعلم عبادتست . ايندو مساله است. &lt;A href=&quot;http://www.zibaweb.com&quot;&gt;www.zibaweb.com&lt;/A&gt;&lt;BR&gt;ما يكي در باب تعليم و تعلم داريم كه تعليم عبادت است، تعلم عبادت است و يكي در باب تفكر داريم كه تفكر عبادت است و آنچه در باب تفكر داريم بيشتر است از آنچه در باب تعلم داريم، مثلاً: افضل العباده التفكر يا لاعباده كالتفكر ياكان اكثر عباده ابي ذر التفكر- در تفكر، گذشته از نتيجه‌اي كه انسان از فكر خود مي‌گيرد، فكر خود را رشد مي‌دهد.» (مطهري، ص 26 مهر 1378) اين فرض كه فكر كردن راه را براي آموزش بيشتر باز مي‌كند، بطور كلي پذيرفته شده است، بعضي از پدران و مادران تا اين حد پيش مي‌روندكه مي‌گويند: «براي ما مهم نيست كه به بچه‌ها ما چه مي‌آموزند يا بچه‌ها چه مطالعه مي‌كنند، آنچه مورد توجه ماست، اينست كه بچه‌ها بياموزند و «شخصاًَ» فكر كنند، آنها بايد خود تصميم بگيرند و قضاوت كنند. (اسميت، ص 9) صاحبنظران عقيده دارند كه تفكري مي‌تواند به خلاقيت بيانجامد كه ويژگيهاي مربوط به خود را داشته باشد. آنچه كه «تفكر خلاق» را از تفكر عادي جدا مي‌كند، مربوط به اصالت و تازگي يا فرضيه‌اي است كه فرد متفكر عرضه مي‌دارد، در تفكر خلاق راه‌هاي غير عادي و معمولي نظر فرد را بخود جلب مي‌نمايد. پيچيدگي جريان كار در تفكر خلاق و عدم انتظام مراحل مختلف آن تفاوت ديگر آن با تفكر عادي است. آنچه كه تفكر خلاق را ممكن مي سازد بشرح ذيل است: 1- فراگرفتن مهارتهاي عقلاني و كسب معلومات 2- محركهاي حسبي يا پاره‌اي از سرگرميها 3- طرز تفكر انتقادي 4- ابتكار 5- رهايي از جمود رواني 6- ايده آلها و آمارنها 7- قدرت تخيل 8- مساعد بودن عوامل فرهنگي و اجتماعي (جمالي، ص 47) هـ) مديريت تنوع گرايي در آموزشگاه «هر مسئول مي‌تواند با طرحهاي نو و ترسيم اهداف جديد اجرايي به مجموعه تحت مديريت خود «نشاط» بخشيده، همگان را به كار دلگرم كند و آنان را از افسردگي و يكنواختي ملال آور بيرون آورد. اگر مديري هر شش ماه يك بار نمي‌تواند هدف اجرايي جديدي مطرح نمايد حداقل بايد هر سال يكبار چنين كند، و الا هم خود دچار كسالت و سستي خواهد شد و هم افراد زير دست به ركود و بي اعتنايي مبتلا خواهند شد، در نتيجه مساله خدمت به مردم و تلاش جهت آباداني كشور و بهروزي ملت، زير پا گذاشته مي شود و پس از چندي مجموعه، به حدي بي تحرك خواهد شد كه به جاي ارائه خدمت به مردم، خود به مشكل زايي مي‌رسد، مشكلاتي كه موجب كم كاري، كسالت و پچ پچ‌هاي بي سرو ته در اداره (يا آموزشگاه) خواهد گرديد و در اين ميان مدير ناتوان و بي لياقت در پشت دنيايي از اين مشكلات حيران و معطل محبوس مي گردد. (نبوي، ص 63-61).&lt;BR&gt; راهكارهاي دستيابي به طرحهاي متنوع و ابتكاري:&lt;BR&gt; 1- اهداف سازمانها با الفاظي زيبا، محتوايي غني و حداقل با دور انديشي نسبي در اساسنامه‌ها تدوين مي گردد. ليكن پس از چندي در دنياي كار، بخش عظيمي از آن به دست فراموشي سپرده مي شود، از اينرو هر شش ماه و يا سالي يك بار مدير بايد برخود لازم بداند كه تنها، به تفكر بنشيند و مروري بر اهداف تصويب شده سازمان در اساسنامه نمايد و سعي كند اهداف مجموعه را به خوبي و جزء به جزء ترسيم كرده ، سپس ببيند آيا حركتهاي موجود سازمان مي‌تواند آن اهداف را تحقق بخشد يا خير؟ پس از اين نگرش و شناخت دقيق اهداف و مقايسه آن با آنچه در عمل تعقيب مي‌شود، جايگاه فعلي مجموعه بخوبي روشن شده و توان لازم و حركت بايسته در ذهن تجلي مي‌يابد و زمينه را براي يافتن اهداف اجرايي جديد آماده مي‌كند. &lt;BR&gt;2- در گوشه‌اي تنها نشسته از لاك و پوستة‌موجود بيرون آمده پس از مروري بر ديدگاه‌هاي انديشمندان تعليم و تربيت به مجموعة خود بنگرد و فاصله را بشناسد، سپس در زمينة بهبود كار و يافتن راه‌هايي كه تحقق آن ديدگاه ها را ميسر كند بينديشد. &lt;BR&gt;3- هر چند وقت يكبار با همكاران يعني كساني كه عملكرد اداره و سازمان با آنان ارتباط دارد به بحث بنشيند و سعي كند بر خلاف هميشه، آنان حرف بزنند و او قضاوت آنان را نسبت به عملكرد گذشتة خود بشنود و اگر جرقه‌اي در سخنان آنان ديد، متواضعانه بنويسد و مورد استفاده قرار دهد، نه آنكه خود را مغز بي نظير فكر و برنامه ريزي قلمداد كند. &lt;BR&gt;4- مستقيماً با اولياء دانش‌آموزان تماس برقرار كند و سخنان آنان را بشنود، سپس در جاي خلوتي به فكر بينديشد و انتظارات آنان را از سازمان، اداره، آموزشگاه بررسي، نقد و تحليل كند و براي انجام خواسته‌هاي بحق آنها راه‌يابي نمايد. &lt;BR&gt;5- با برخوردهاي معقول و منطقي، افراد را نسبت به ارائه طرح و پيشنهاد تشويق كند، در صورتيكه فردي از كارگزاران زير مجموعه «مطلبي جديد» گفت، اگر آن مطلب خيلي خوب بود، استفاده نمايد و به او بگويد «من از فكر شما استفاده كردم» و اگر در سخن او حرف تازه‌اي هست ولي نياز به تكميل دارد، باز هم از او تشكر كند و به او بگويد: «پيشنهاد شما را استفاده خواهم كرد» و در مورد تكميل و به كارگيري آن اقدام نمايد. «بطور كلي بايد دانست كه چون انسانها از تكرار و يكنواختي، كسل شده و دچار پژمردگي مي شوند، حركتهاي جديد و تازه به آنان نشاط مي‌بخشد و روح افسردة آنان را شاداب مي‌كند، اين مساله موجب اميدواري و دلگرمي نسبت به كار گرديده ، به سخنان و دستورات رهبرآموزشي نفوذ بيشتري مي‌دهد.» (نبوي، ص 130) فرق خلاقيت با نوآوري: «خلاقيت و نوآوري آنچنان بهم عجين شده ‌اند كه شايد بدست دادن تعريف مستقلي از هر كدام دشوار باشد. اما براي روشن شدن ذهن مي‌توان آنها را به گونه‌اي مجزا از هم تعريف نمود خلاقيت پيدايي و توليد يك انديشه و فكر نوست در حاليكه نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فكر است. به عبارت ديگر خلاقيت اشاره به قدرت ايجاد انديشه‌هاي نو دارد و نوآوري به معناي كاربردي ساختن آن افكار نو و تازه است.» (الواني، ص 297) خلاقيت، نقطه شروع براي هر نوآوري كار سختي است كه معمولاً مستلزم اينست كه تعداد زيادي از افراد كه داراي مهارتهاي گوناگون و مكمل هم باشند، با همديگر كار كنند، در نوآوري تلاش مي‌شود، ايده‌هاي خلاق بصورت محصولات يا ارائه خدمات كاركنان آموزشگاه تبلور شده و يا هزينه‌ها&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;منابع و مأخذ:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;1- آقايي فيشاني (تيمور) :‌ «خلاقيت و نوآوري در انسانها و سازمانها» چاپ اول، انتشارات ترمه، 1377&lt;BR&gt;2- آسبورن (الكس اس) : «پرورش استعداد همگاني ابداع و خلاقيت» ترجمه حسن قاسم زاده ، تهران- نيلوفر، 1368&lt;BR&gt;3- اسميت (فيليپ): «تفكر منطقي» ترجمه علي شريعتمداري، ج3، تهران- انتشارات سمت 1371&lt;BR&gt;4- الواني (سيد مهدي):‌ «مديريت عمومي» &lt;BR&gt;5- جمالي (عيسي): «مديريت خلاق در مدرسه» مؤسسه انتشارات آواي نور، تهران 1377&lt;BR&gt;6- ساعتچي (محمود): «خلاقيت و نوآوري براي حل مشكلات» مطالعات مديريت تابستان 1371 &lt;BR&gt;7- شيرازي (علي) : «مديريت آموزشي» مشهد، جهاد دانشگاهي، 1373&lt;BR&gt;8- شريعتي (علي) : «تحليلي از مناسك حج» مجموعة آثار 6 ، چاپ يازدهم، ناشر الهام، 1378&lt;BR&gt;9- شريعتي (علي): «اجتهاد و نظريه انقلاب دائمي» چاپ اول، نشر نذير بي‌جا، بي‌تا &lt;BR&gt;10- شريعتي (علي) : «تاريخ و شناخت اديان» انتشارات البرز، بي‌جا، بي‌تا &lt;BR&gt;11- طباطبايي (سيدمحمدحسين): «تفسير الميزان» ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، جلد2، انتشارات مؤسسه مطبوعات دارالعلم، قم&lt;BR&gt;12- طباطبائي (سيدمحمدحسين): «تفسير الميزان» ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، ج 14 ، چاپ سوم ، كانون انتشارات محمدي، تهران، 1362&lt;BR&gt;13- طباطبائي (سيدمحمد حسين ره): «تفسير الميزان» ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، ج 37، كانون انتشارات محمدي، تهران، ارديبهشت 1362&lt;BR&gt;14- كوئن (بروس): «درآمدي بر جامعه شناسي» ترجمه محسن ثلاثي، چاپ دوم، فرهنگ معاصر، 1371&lt;BR&gt;15- مطهري ، (مرتضي): «فطرت» چاپ اول، ناشر انجمن اسلامي دانشجويان مدرسه عالي ساختمان، ارديبهشت 1361&lt;BR&gt;16- مطهري (مرتضي):‌ «مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي» انتشارات حكمت، آذرماه 1357&lt;BR&gt;17- مطهري (مرتضي): «تعليم و تربيت در اسلام» چاپ سي و چهارم ، انتشارات صدرا، مهر 1378&lt;BR&gt;18- نبوي(محمدحسن): «مديريت اسلامي» چاپ سوم، مركز انتشارات دفتر تبيلغات اسلامي، تابستان 1376&lt;BR&gt;19- وايلز، جان و باندي ، جوزف: «نظارت در مديريت» ، ترجمه محمدرضا بهرنگي، جلد1، چاپ سوم، انتشارات پيك، 1374&lt;BR&gt;20- هلر (رابرت): «مديريت تغيير» مترجمان: خدايار ابيلي، سعيد عليميرزايي، انتشارات سارگل، 1382&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Mar 2009 15:28:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motarjem-mm&amp;postid=415</comments>
<dc:creator>motarjem-mm</dc:creator>
<guid>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-415.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تربيت از ديدگاه اسلام  </title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-414.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;BR&gt;خبرگزاري فارس: تربيت چيست و چه تفاوتي بين ديدگاه اسلام در مورد تربيت و ساير ديدگاهها وجود دارد موضوعي است كه در اين نوشتار به آن پرداخته شده است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;همان طور كه مي دانيد انقلاب شكوهمند اسلامي ما يك هدف اساسي داشت و آن اين بود، كه اسلام، تعاليم اسلامي، احكام اسلامي، اصول و دستورالعمل هاي اسلامي، حاكم بر اعمال و رفتار ما باشد و اگر بخواهيم اين مطلب را به صورت آموزشي مطرح كنيم، بايد بگوييم كه هدف، اشاعه تربيت اسلامي در جامعه بود. يعني از آنچه قبل از انقلاب در جامعه، تا حدي جاري و متداول بود، ما را تحت تاثير آداب و رسوم خاص و هدفهاي تربيتي خاص از ديدگاه خود، سوق مي دهند. هدف امام امت بعد از پيروزي انقلاب اسلامي اين بود، كه به تدريج مسو ولان آموزشي اعم از مراجع محترم تقليد، متكلمان، فيلسوفان اسلامي، مبلغان، آنهايي كه در آموزش معارف اسلامي و در مراكز آموزشي هستند اقدام كنند و همچنين تشكيل حكومت اسلامي و تشكيل نهادهاي آموزشي و نهادهاي تربيتي همه يك هدف اساسي را دنبال مي كردند و آن پياده كردن تعليم و تربيت اسلامي مي باشد. &lt;BR&gt;شايد براي بعضي افراد مفهوم تربيت روشن نباشد و تربيت را باآموزش مهارتهاي خواندن و نوشتن يكسان تلقي كنند اين امر آن طور كه بايد و شايد مهم تلقي نشود. ولي اين مساله درست نيست. آموزش الفبا، حساب، نوشتن و خواندن، حتي آموزش علوم، همه اينها با امر تربيت اختلاف دارند، به عبارت ديگر ممكن است كسي آموزش ببيند و در رشته اي اطلاعات لازم را هم كسب كند و اين اطلاعات را حفظ كرده باشد ولي درك درستي از آنها نداشته باشد، يا اين كه اين اطلاعات توام با درك و تا اندازه اي فهم باشد، اين اطلاعات خودبه خود همراه با تربيت نيستند، يعني ممكن است آدمي در يك رشته اي مطلع باشد حتي در سطح عالي علمي مطالبي را درذهن داشته باشد اما از تربيت برخوردار نباشد. &lt;BR&gt;بسياري از دانشمندان و مطلعين، افرادي كه در رشته هاي علمي كار كردند، از لحاظ فكري، اخلاقي و اجتماعي در سطح پايين قرار دارند. و تنها درس خواندن و بالا بردن سطح اطلاعات و معلومات موجب پرورش قوه استدلال نمي شود و فقط سطح محفوظات را بالا مي برند، اين محفوظات يا به صورت بهتر معلومات، خود به خود فرد را تربيت نمي كند و امر تربيت جدا از اين امر آموزش است و بايد توجه بيشتري به امر تربيت كرد. بعضي افراد مي پرسند تربيت چيست؟ وقتي به عنوان معلم به شاگرد مي گويند: من مي خواهم تو را تربيت كنم، اگر شاگرد بپرسد جناب معلم يا جناب استاد چه كار مي خواهيد در مورد من انجام دهيد؟ مي ببينيد كه استاد يا معلم جواب روشني ندارد، همان طوري كه پدر و مادر ناآگاه از تربيت هم، جواب روشني براي فرزندان خود ندارند. مي خواهيم بدانيم تربيت چيست؟ كه اين همه مورد علاقه ماست. همه ما مي خواهيم كه هم خودمان تربيت شده باشيم و هم فرزندانمان تربيت شده باشند، هم در جامعه، مسو ولان جامعه علاقه مند هستند كه افراد جامعه تربيت شده باشند، اگر فرض كنيد اشخاص از كشورهاي خارج به ايران آمدند و مدتي در اين جا توقف كردند و به ادارات، رستورانها، مجامع عمومي، محافل علمي و حتي درجلسات سخنراني شركت كردند، سپس مشاهدات خود را براي ديگران نقل كنند و اگر كسي ازاينها بپرسد، شما تربيت مردم ايران را چگونه ديده ايد؟ درمي يابيم، آنچه را اسلام در زمينه هاي مختلف براي ما مطرح ساخته، متاسفانه بر اعمال و رفتار ما حاكم نيست. &lt;BR&gt;بايد ديد كه اين شخص ناظر، توصيه هايي كه اسلام كرده، تعليماتي را كه پيامبر اكرم (ص)و دستورالعملهايي كه امامان معصوم(س) به ما داده اند، آيا در مناسبات و در موقعيتهاي مختلف، اين دستورالعملها و پيامها را مردم ما رعايت مي كنند؟ متاسفانه بايد گفت: اگر افراد به عنوان قاضي بي طرف، اعمال خود را ارزيابي كنند و رفتار خود را در همين محافل و موقعيتهاي مختلف تحت نظر قرار دهند، بايد اعتراف كرد كه خير، اين اعمال تابع عادات و آنچه از گذشته به ما رسيده، تابع رويه هايي مي باشد كه در طول زندگي اتخاذ شده است و گاهي تابع تلقيناتي است كه به ما شده و گاهي به صورت تقليد از ديگران كارهايي انجام مي شود; آيا به واقع آنچه كه انجام مي دهيم با موازين اسلامي سازگار است و وفق دارد، خواهيم ديد كه متاسفانه اين گونه نيست، به دليل اين كه : &lt;BR&gt;1- درصدد روشن كردن ماهيت تربيت نبوده ايم، &lt;BR&gt;2- توجه به تربيت اسلامي نكرده ايم &lt;BR&gt;3- در مراكز آموزشي، كه بايد مراكز رسمي تربيت باشند، كار معلمان و استادان در مراكز آموزشي انتقال چهار مطلب علمي از ذهن خود به ذهن شاگرد است، شاگرد، بايد اين نكات را حفظ و سپس در امتحان، محفوظات خود را ارائه دهد تا مورد ارزيابي قرا رگيرد و ارتقا پيدا كند. &lt;BR&gt;اگر اين مراكز آموزشي رسالت تربيتي بر عهده دارند، با توجه به آنچه كه در كلاس درس مي گذرد، معلمي از طريق سخنراني چهار نكته به ذهن شاگرد منتقل مي كند، شاگرد هم گاهي خسته مي شود و گاهي گوش مي كند و گاهي هم ممكن است سو الي در ضمن شنيدن سخنان معلم، مطرح سازد، سپس مطلب بيان شده را به خاطر بسپارد، درموقع سو ال كردن معلم، محفوظات را ارائه كند. عبارت عربي، عبارت بسيار عالي و ارزنده اي است و نكته هاي دقيقي به ما مي آموزد. در اين عبارت آمده است: &quot;من لم يود به الابوان يود به الزمان &quot; كسي كه پدر و مادر او را تربيت نكرده باشند، زمان او را تربيت مي كند. اگر دقت شود متوجه مي شويد كه &quot;تربيت زمان &quot; يعني چه ؟ &quot;تربيت پدر و مادر &quot; يعني چه؟ اگر پدرو مادر به مسائل تربيتي آشنا باشند آگاهانه فرزندان خود را از لحاظ عقلاني، اجتماعي، اخلاقي و معنوي، عاطفي و از لحاظ بدني، مي توانند آموزش بدهند و تربيت كنند. &lt;BR&gt;اين فرزندان در زمينه هاي مختلف به صورت خاص عمل خواهند كرد. اما اگر چنين چيزهايي مطرح نباشد يعني پدر و مادر هم آشنا به جنبه هاي مختلف تربيت نباشند، مسائل داخلي خانواده، گرفتاريها، پخت و پز و فراهم كردن وسايل راحتي فرزندان، پدر به دليل اشتغال در خارج از خانه، مادر هم به خاطر اشتغال به كار منزل و بچه ها. پس تربيت كجاست؟ تربيت فكري و عقلاني يعني چه؟ در كدام قسمت تربيت معنوي و اخلاقي صورت گرفته است؟ كجا در مورد تربيت اجتماعي بحث شده است و ... همان طور كه مشاهده مي شود تمام اعمال، براساس عادات و رويه هاي حساب نشده مي باشد. &lt;BR&gt;اكنون آن راهها، به معرض اجرا درمي آيند. بنابراين وقتي پدر و مادر، فرزندان را تربيت نكنند، در مراكز آموزشي بجز انتقال چهار مطلب به ذهن شاگرد، كار ديگري انجام ندهند به يقين تربيت به عهده زمان محول مي شود. يعني در زندگي هر فرد حوادث و وقايع به رفتار او شكل مي دهد. بنابراين توجه به امر تربيت لازم است و اعزام پيامبران براي تربيت انسانها بوده است. پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: &quot;ادبني ربي فاحسن تاديبي. &quot; پروردگار من مرا تربيت كرد، مرا ادب كردو به بهترين وجه هم ادب كرد. پيامبر اكرم(ص) آيات قرآني را مي خواند، &quot;يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمه &quot; اين كه براي تزكيه و تذهيب تعليم دانش استوار و محكم مردمان، به ميان آنها رفتم و آنها راتحت تعليم قرار دادم. بنابراين از طرف خداوند مبعوث شدند كه انسان را راهنمايي و هدايت كنند. وظيفه پدر و مادر، معلمان، رهبران، نويسندگان، گويندگان، اين است كه به امر تربيت آشنا باشند و بدانند كه در حوزه كار خود چگونه بايد عمل كنند. يك مبلغ اسلامي بايد به تعليم و تربيت آشنا باشد و در تبليغ معارف اسلامي اصول تربيتي را رعايت نمايد، يا يك نويسنده، يك معلم، يا پدر و مادر و خلاصه يك مربي، اينها همه بايد با امر تعليم و تربيت آشنا باشند و بدانند تعليم و تربيت چيست تا بتوانند هم در مورد خود، اعمال و هم در مورد فرزندانشان به تناسب شغلي كه دارند اجرا كنند. اگر گوينده اي به تعليم و تربيت، آشنا باشد شنوندگاني كه در جلسه سخنراني او شركت مي كنند از گفتار او بهره مي برند وسخنان گوينده را مي شنوند، چيزهايي تربيتي در خلال سخنان او مطرح مي شود، و تغييري در وضع تربيتي آنها حاصل مي شود. &lt;BR&gt;آنچه در تعليم و تربيت اسلامي ديده مي شود يك تربيت كل، صحيح، منطقي و تربيتي كه بر اساس اصول و مباني محكم استوار است و تمام ابعاد اساسي شخصيت آدمي را در نظر گرفته است. هدف تربيت اسلامي اين است كه فرد جامع الاطراف و فردي كه در هر زمينه رشد يافته باشد تربيت كند و خلاصه تحويل جامعه دهد. وقتي نظام هاي تربيتي غرب را مورد تجزيه و تحليل قرار مي دهيم، درمي يابيم، كه گروههاي مختلف در غرب هر كدام به يك جنبه از شخصيت انسان تاكيد دارند. بعضي به جنبه هاي فردي توجه دارند، عده ديگري به جنبه اجتماعي حيات انسان توجه دارند، اما فرديت انسان را از نظر دور مي دارند، تصور مي كنند هركسي، در هر جامعه اي باشد تابع آن جامعه است. آن جامعه به شخصيت، افكار، عقايد و عادات او شكل مي دهد، بنابراين آنچه كه اهميت دارد جامعه است و فرد هم جز و تابعي از جامعه است و خودش نقشي ندارد و اغلب فرد را مولود جامعه مي دانند، يعني براي خود فرد نقشي در اعمال و رفتار قائل نيستند، يعني براي فرد آزادي و اختيار قائل نيستند و مي گويند كه اين جامعه و فرهنگ جامعه است كه به رفتار انسان شكل مي دهد. اين كه جامعه در شكل دادن به رفتار فرد موثر است يك موضوع است، ولي اين كه فقط جامعه فرد را به اين شكل تربيت مي كند و فرد به هيچ وجه از خود آزادي و اختيار ندارد، مطلب ديگري است. &lt;BR&gt;آري در هر جامعه اي كه زندگي كنيم، زبان و آداب و رسوم آن جا را مي آموزيم، اما در عين حال انسان هستيم و از قدرت عقلاني برخوردار و داراي اختيار و آزادي مي باشيم.يعني فرد مي تواند در بعضي جهات مقاومت كند و آنچه را كه در جامعه معقول و متداول است نپذيرد و از روي قدرت و تشخيص خود عمل كند. منظور بر اين است كه گروه دوم تصور مي كنند، حيات جمعي اصل است و بايد به حيات جمعي توجه كرد و فرد تابع حيات جمعي است و از خود هيچ نقشي ندارد. گروهي انسان را حيواني كه چند درجه بيشتر از حيوانات موجود رشد كرده تلقي مي كنند. يعني نحوه يادگيري، پيدايش افكار و عقايد را درانسان تابع قواعدي قرار مي دهند كه اين قواعد حاكم بر رفتار حيوانات است. بعضي از دانشمندان معتقد شدند كه عواملي در محيط به وجود مي آيد، اين عوامل رفتار خاصي را در فرد ايجاد مي كند و پيدايش مكرر اين عوامل سبب تكرار اين رفتار در افراد مي شود و معتقد بودند كه انسان تابع محيط است، هر چه در محيط، در مقابل انسان ظاهر شود، همان عامل سبب آشنايي فرد با محيط مي شود و از اين طريق انسان چيزي ياد مي گيرد. خلاصه اين نظريه در روان شناسي به عنوان نظريه &quot;شرطي شدن &quot; شناخته مي شود. &lt;BR&gt;&quot; لا حسب كحسن الخلق &quot;. هيچ فضيلتي مانند حسن خلق نيست، يعني انسان بايد از حسن خلق برخوردار باشد. بعد مي فرمايد &quot;لامظاهره اوثق من المشاوره &quot; هيچ همكاري مثل مشورت با ديگران نيست و در آخر توصيه مي فرمايد &quot;لا عباده كالتفكر &quot;، هيچ عبادتي مثل فكر كردن نيست; همين عبارت كوتاه جامعيت تربيت اسلامي را نشان مي دهد.&lt;BR&gt;به دنبال بحث گذشته، گروهي انسان را موجودي مي دانند كه چند درجه رشدش بيشتر از حيوان است و مي خواهند همان اصول و قواعدي را كه بر يادگيري حيوان حاكم است، پايه يادگيري در انسان قرار دهند و اين مكتب، به عنوان مكتب سلوك و رفتار در روان شناسي هم نفوذ داشته و بر بسياري از مراكز آموزشي حاكم بوده است.ولي آنها تصور مي كنند كه در انسان قدرت عقلاني، روحي و زمينه هاي معنوي وجود ندارد. انسان هم مانند حيوان است و تفاوت آن همان چند درجه رشد بيشتر اوست و مي خواهند از روي قواعدي كه حاكم بر اعمال و رفتار حيوان است، اعمال و رفتار انسان را هم توضيح دهند. بنابراين همان طور كه گفته شد بعضي به جنبه فردي و بعضي جنبه اجتماعي و بعضي جنبه حيواني انسان را در نظر مي گيرند و جنبه هاي ديگر شخصيت آدمي را مورد انكار قرار مي دهند. برخي افراد در فعاليتهاي تربيتي، بيشتر به يك سلسله مشاهده هاو آزمايشهايي كه انجام داده اند، توجه دارند و مي خواهند از روي بينشهاي ذهني خود رفتار انسان را توضيح دهند. يعني چند اصل را پذيرفته اند، اين كه ; انسان قدرت عقلاني و فكري منفكي از اين تجربيات حسي ندارد، انسان فاقد روح و اختيار و آزادي است. &lt;BR&gt;عده اي كه اصول مكتب سلوك و رفتار را پذيرفته اند به اين صورت با انسان برخورد مي كنند. اسلام هم اصالت فرد و هم تاثير حيات اجتماعي در رفتار انسان را قبول دارد، اماانسان از نظر اسلام، تنها همين بدن و حواس و فعاليتهايي كه از حواس، بدن و مغز سرمي زند، اعمال انسان را محدود به اين گونه اعمال و رفتار نمي كند، بلكه براي وجود انسان، يك بعد فكري، عقلاني و روحي قائل است و نيازهاي بدني را به رسميت مي شناسد و دستورالعملهايي براي حفظ بدن و بهداشت و سلامت بدن دارد، آن چيزي است كه در وجود انسان ديده مي شود; مانند قدرت فكري و عقلاني. عواطف و احساساتي كه انسان دارد، مانندقدرت اخلاقي و آزادي اراده. اسلام همه اينها را به رسميت شناخته و هيچ وقت، انسان را در سطح حيوان تنزل نمي دهد و آن فرض را نمي پذيرد كه انسان چند درجه رشد بيشتري از حيوان دارد. بنابراين در تربيت اسلامي، اسلام تمام جوانب وجود انسان را در نظر مي گيرد. در جنبه فردي فرد را قابل رشد و آموزش و تربيت مي داند، براي فرد آزادي و اختيار و قدرت فكري و عقلاني قائل است; اسلام در عين حال راجع به جامعه، قوم و ملت بحث مي كند و همان طور كه مي دانيد در حيات اجتماعي، نحوه زندگي مردم با يكديگر بايد روي اصول معين باشد و اين كه حيات جمعي در رفتار فرد تاثير دارد، ويژگيهاي حيات جمعي را مطرح مي سازد و دستورالعملهايي هم دارد، كه يك جمع چگونه بايد زندگي كند. اسلام بخاطر نقشي كه جامعه در حيات افراد دارد، پيامبران و راهنمايان را فرستاد تا باارائه دستورالعملهاي مفيد هم حيات فردي شخص و هم حيات جمعي او را هدايت كند; در صورتي كه آموزشهاي غير ديني و نظامهاي تربيتي موجود در غرب كه فرد و يا جمع را اصل مي دانند; فعاليتهاي بدني و فعاليتهاي حسي را پايه و اساس يادگيري انسان تلقي مي كنند و به هيچ وجه انسان را در مقابل محيط، از برخورداري اراده و اختيار متنعم نمي دانند، يعني تصور مي كنند انسان تابع محيط و جمع است. تربيت به معناي هدايت فرد است، براي اين كه اين مفهوم روشن شود بايد ديد، هدايت كردن يعني چه؟ و فرد كيست؟ وقتي مي گوييم تعليم و تربيت، هدايت فرد است. ابتدا بايد مشخص شود منظور از هدايت كردن چيست؟ كلمه هدايت در اسلام مطرح شده است. در يك حديثي از قول امام موسي كاظم در كتاب تحف العقول آمده است، خداوند انسان را در دو زمينه هدايت كرده است يا دو راهنما و هادي براي انسان قرار داده است. در عبارت عربي در حديثي كه از قول امام موسي كاظم آمده، امام مي فرمايد: ان الله علي الناس حجتين، خداوند دو حجت ، دو راهنما براي انسان قرار داده. &lt;BR&gt;&quot;حجه &quot;ظاهر و هي الانبيا و الاوليا &quot; يا امامان معصوم و حجه &quot;باطنه فهي العقل &quot;. خداوند دو راهنما براي انسان قرارد داده ، يكي راهنماي بيروني كه اينها در ظاهر و آشكار مطرح مي شوند، يعني انبيائي كه رسالت هدايت كردن مردم را به عهده داشتند، اينها آمدند مردم را هدايت كنند و يك راهنماي دروني، همان قدرت عقلاني مي باشد كه خداوند به انسان داده است. بعضي افراد به قدر كافي خردمند و عاقل هستند و از همين قدرت عقلاني خود در زندگي بهره مي گيرند و رفتار خود را براساس سنجش و تدبير انجام مي دهند، اين است، كه همه دچار مشكل و انحراف نمي شوند. بنابراين در باره تربيت صحبت مي شود كه تربيت به معناي هدايت فرد است بايد توجه داشته باشيم كه اين هدايت كردن، يعني وادار كردن ديگران به پيروي از ما نيست. ما حق نداريم به ديگران دستور دهيم، ديگران را مجبور سازيم تا گفته هاي ما را بپذيرند و حرفهاي ما را قبول نمايند. هدايت كردن يعني كمك به فرد، كه خود او تشخيص دهد چه كار بايد انجام دهد و چه چيز را بايد ياد بگيرد، چطور بايد عمل كند، و چطور بايد تصميم بگيرد. &lt;BR&gt;وقتي پدري فرزند خود را هدايت مي كند، يعني مي خواهد به او كمك كند كه خود تشخيص دهد، كه در چه شرايطي به سر مي برد، در اين شرايط، مشكل چيست؟ چگونه بايد عمل كند؟ چه جنبه هايي را در نظر بگيرد؟ و چطور اقدام كند. بنابراين وقتي مي گوييم تعليم و تربيت هدايت فرد است، يعني كمك به فرد، تا خود در هر موقعيتي قرار دارد بتواند تشخيص دهد كه در چه موقعيتي قرار گرفته است؟ مشكل اساسي در آن موقعيت چيست؟ امكاناتي كه در اختيار او هست چيست؟ چطور بايد تصميم بگيرد، انتخاب كند و به آن عمل نمايد. فرض كنيد كه شما ميل داريد فرزندانتان راستگو باشند، اگر فقط دستور دهيد راست بگو; بدون آن كه او بفهمد راستگويي يعني چه؟ و چرا بايد راستگو باشد، او هم چند مورد حرف شما را اطاعت مي كند، اما نه اين اطاعت ارزش دارد و نه اجراي دستور شما ارزش دارد، ولي اگر شما به او كمك كنيد كه بفهمد راستگويي يعني چه؟ و چرا فرد بايد در زندگي راست بگويد، آن وقت تكليف خود را مشخص مي سازد. &lt;BR&gt;بنابراين وقتي مي گوييم تعليم وتربيت هدايت فرد است يعني كمك به فرد كه خود او تشخيص دهد كه چه كار بايد انجام دهد و در چه شرايطي قرار دارد، امكاناتش چيست؟ چه تصميمي بايد بگيرد. بنابراين هدايت كردن، غير از دستور دادن و وادار كردن فرد به اطاعت و وادار كردن او به تقليد است، غير از تلقين كردن مربي يا پدر و مادر به شاگرد است، براي اين كه در هر كدام از اينها، آن چه كه مطرح نيست، فهم و درك شاگرد است. بنابراين وقتي گفته مي شود، تعليم وتربيت هدايت فرد است، يعني به فرد كمك شود كه بهتر تشخيص دهد. در يك جمله ساده و روشن حضرت علي (ع) مي فرمايند: &lt;BR&gt;&quot;اوضع العلم ما وقف علي اللسان &quot;. يعني پست ترين علم آن است كه در سطح كلمات و زبان متوقف شود. يعني فرد تنها چهار كلمه يا چند جمله را حفظ نمايد. ملاحظه مي كنيد درس خواندن ما حتي در سطح عالي به اين شكل است، يعني جملاتي را حفظ كردن، جملات را خوب بيان مي كند اما اگر كسي بپرسد اين جمله يعني چه؟ مي بينيد كه فرد دچار اشكال مي شود. بطور مثال كلمه فرهنگ مانند كلمه تربيت در موارد زيادي به كار مي رود، اما اگر پرسيده شود معناي آنها چيست؟ با آن كه اين كلمات در دفعات زيادي تكرار شده است ، اما كسي نياموخته، كه معناي كلمه فرهنگ را بفهمد، تا درجاي خود به كار ببرد. در جاي ديگر حضرت علي(ع) مي فرمايند: &quot;وارفعه ما ظهر في الجوارح و الاركان &quot; يعني والاترين درجه علم آن است كه در اعضا و اركان وجود انسان ظاهر شود. يعني اگر درك و فهم درستي از مطلب دريافت شود، معناي آن مطلب را مي توان بيان كرد و در مورد آن اظهار نظر نمود. در اين صورت است كه مي توان رفيع ترين و والاترين مرتبه علم را كسب نمود، كه در اركان وجود شخص ظاهر شده است. اين نكته لازم است كه مربيان بزرگ در قرن بيستم، در مورد يادگيري انسان صحبت مي كنند، مي گويند: &lt;BR&gt;يادگيري يعني تغيير رفتار، اما رفتار، به آن معنا نمي باشد كه مكتب سلوك و رفتار به كار مي برد. مكتب سلوك و رفتار مي گويد: &quot;رفتار چيزي است كه قابل مشاهده و اندازه گيري باشد. &quot; مانند رفتار كبوتر و سگ آزمايشات اسكينر و پاولف. اين رفتار، چيزي است كه واضح و قابل اندازه گيري است، اما رفتار در معناي واقعي، يعني آنچه از انسان سرمي زند و شامل; عادات، مهارتها، درك، نگرش و شيوه برخورد انسان به مطلب مي باشد. همه اينها رفتار انسان است، يعني چيزهايي كه انسان عمل مي كند.انسان نگرش خاصي نسبت به يك موضوع و درك و شيوه خاصي دارد و از مهارت و عادات ويژه اي برخوردار مي باشد. بنابراين وقتي دانش در اركان وجود انسان نفوذ داشته باشد، شيوه تدوين آن مطلب را درك كرده باشد و معناي آن مطلب را خوب فهميده باشد متناسب با آن مطلبي كه فهميده، عادات و مهارتهاي لازم را در خود به وجود مي آورد. &lt;BR&gt;بنابراين عامل اول امتياز انسان از حيوان قدرت عقلاني شخصيت آدمي مي باشد كه همان قدرت عقلاني اوست كه در شخصيت آدمي باعث امتياز انسان از حيوان است. عامل دوم در شخصيت آدمي، بعدي معنوي و اخلاقي است كه همان بعد الهي مي باشد. بنابراين وقتي گفته مي شود، انسان داراي بعد فكري و عقلاني است چيزي نيست كه از خود اختراع شده باشد، در اعمال انسان عمل فكر كردن وقدرت عقلاني را ملاحظه مي كنيم، يعني متوجه مي شويم كه انسان از قدرت فكري و عقلاني برخوردار است. دومين بعدي كه در شخصيت انسان مطرح است در اصطلاح اسلام مي توان گفت; فطرت الهي، اما اين فطرت الهي اختصاص به مسلمانان ندارد. اگر در سراسر دنيا مشاهده نمائيد، حتي در مورد اقوام بت پرست، زمينه بت پرستي بودن يك فطرت الهي، فطرت قداست بخشي در انسان است كه سبب شده اوضاع و احوال فرهنگي آن جا خدا را به صورت بت به اينها معرفي كنند. يا اين كه در يك كشور پيشرفته مانند ژاپن، امپراتور جنبه خدايي داشته است. &lt;BR&gt;اين نشان مي دهد كه يك زمينه قداست پرستي و پرستيدن در انسان وجود دارد.در اسلام، اصول دين را هركسي از روي قدرت عقلاني خود درك مي كند به صرف اين كه بگويد نمي فهمم، كافي نيست و همان طور كه گفتم مطالعه جهان خلقت ما را به وجود پروردگار عالم، پروردگار حكيم و عادل راهنمايي مي كند، در آيه قرآن كريم; آيات ونشانه هايي آمده است. انسان با قدرت فكر، آفرينش جهان را بررسي مي كند. اساس اسلام بر اعتقاد خدا است. وقتي صلوات مي فرستيم كه اشهد انك ، مي گوييم كه پيامبر اسلام بنده تو است، پرستنده تو است. يعني او فرقي با ديگران ندارد، فقط مبعوث به پيامبري بوده، وحي به او نازل شده، و الا او هم مانند ديگران است. درباره پيامبران الهي معتقد هستيم كه براي هدايت انسانها آمده اند. پيغمبر اسلام، از طرف خداوند مامور شده اند، اما مساله خدا، پرستش خدا، قداست بخشي به خدا، اعتقاد به خدا، چيزي است كه عقل سالم بشر و عقل سالم بسياري از دانشمندان; و آنهايي كه بتوانند خود را از تعصبات فرهنگي و قومي نجات دهند، معقتدند، وقتي دانشمندان بزرگ مانند دكارت، انشتين، اينها وقتي درباره جهان و آفرينش جهان بحث مي كنند، در مقابل عظمت اين جهان و عظمت الهي، سر تعظيم فرود مي آورند. بنابراين در اسلام گفته مي شود; اصول دين امر تقليدي نيست، بلكه امري است كه بايد توام با فهم و تعقل باشد، يعني فرد بايد بفهمد جهان آفريننده اي دارد، و چرا جهان را با اين خصوصيات و صفات آفريده است؟ اما در مسيحيت مي گويند اصول دين امري عاطفي است. كشيشي براي دانشجويان صحبت مي كرد و به زبان انگليسي مي گفت .it delieve I dut it unbrestanb t&apos;bon I من نمي فهمم كه اين مطلب يعني چه؟ سه خدا و يك خدا، اما در عين حال به آن اعتقاد دارم، در صورتي كه اصول دين در اسلام تقليدي نيست بلكه تحقيقي است، يعني فرد خود بايد فكر كند و به اصول دين پي ببرد. در احكام مانند رشته هاي ديگر، همان طور كه در پزشكي از پزشك پيروي مي كنيد، در امور صنعتي از متخصصين صنايع، در پديده هاي فيزيكي از فيزيكدان تبعيت مي كنيد، اينها امور تخصصي هستند. در فقه هم بايد از رهبران ديني كه فقه خوانده اند و با احكام الهي آشنا هستند تقليد كنيم، اما در اصول دين بايد از روي فهم و تعقل عمل نمود. بنابراين بعد دوم در وجود انسان، بعد معنوي، يعني بعد الهي، كه منشا پرستش و قداست بخشي است و اديان الهي اين قداست بخشي را روي وجود خداوند، الله، متمركز كرده اند. &lt;BR&gt;در عين حال، انسان بعضي اعمال را خوب و بعضي ديگر را بد مي داند. براي مثال دروغگويي را بد و راستگويي را خوب مي داند. خدمت به مردم و همكاري با مردم را خوب مي داند. بنابراين يكي ديگر از چيزهايي كه در رفتار آدمي ديده مي شود زمينه اخلاق است. پس بعد اولي كه در آدمي پديدار مي شود، بعد اخلاقي است و بعد دوم، بعد معنوي. همراه با بعد معنوي، بعد اخلاقي است. پيامبر گرامي فرموده اند: &quot;بعثت لاتمم مكارم الاخلاق &quot; من مبعوث شدم براي اين كه زمينه هاي اخلاقي و رفتار اخلاقي بندگان خدا را كامل نمايم. يعني رشد اخلاقي را در ميان بندگان ايجاد كنم. بنابراين وقتي از جنبه اخلاقي در حيات انسان بحث مي شود از وجدان اخلاقي صحبت مي شود، هركسي احساس مي كند نيرويي در او هست كه نيروي خوب را از نيروي بد تميز مي دهند. بنابراين در انسان بعد اخلاقي هم وجود دارد. علاوه بر اين، انسان با همنوعان زندگي مي كند و بي شك بدون زندگي با همنوع نمي توانسته به حيات خود ادامه دهد، يعني از حيات جمعي برخوردار است. با جمع به سر مي برد. بنابراين بعد سوم كه در شخصيت آدمي پديدار مي شود بعد اجتماعي است . انسان موجودي اجتماعي است. &lt;BR&gt;خانواده، قبيله، قوم، ملت هر كدام يك واحد جمعي هستند. خود انسان يك واحد جمعي است. در قرآن كريم آمده است; &quot; انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبائل لتعارفوا ان اكرمكم عندالله اتقيكم &quot;. ما شما را از زن و مرد آفريديم به صورت قبايل درآورده ايم براي اين كه يكديگر را بشناسيد و گرامي ترين فرد نزد خداوند پرهيزكارترين فرد است. يعني زن، مرد ، سياه و سفيد، در هر قبيله اي كه هست، آن كه با تقواتر است گرامي تر است. بنابراين مي بينيد كه چطور بعد اجتماعي مطرح شده است. در آيه قرآن كريم مشاهده مي كنيم، كه &quot;ان الله لايغيرpsdn; ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم &quot; يعني خداوند تغيير نعمت نمي دهد براي قومي مگر اين كه آنها زمينه برخورداري از اين نعمت را خود فراهم كنند. &lt;BR&gt;يعني تغييراتي را كه بايد انجام بگيرد، زمينه آن تغييرات را فراهم كنند. بنابراين بعد سومي كه دروجود انسان ديده مي شود، بعد اجتماعي است. بعد چهارم بعد عاطفي است انسان داراي عواطف است، بعضي چيزها را دوست دارد و از بعضي چيزها بدش مي آيد، خشمگين مي شود، صبر مي كند، اعتدال را رعايت مي كند، ترس بر او غلبه مي كند، همان طور كه خشم بر او غالب مي شود. گاهي قناعت مي كند، سختيها را تحمل مي كند. صبر و حوصله از خود نشان مي دهد. اين خصوصيات زمينه هاي عاطفي شخصيت انسان را تشكيل مي دهند. خواهيم ديد كه تمام اين ابعاد در كتاب آسماني مورد توجه قرار گرفته است. بعد پنجم، بعد بدني است، انسان داراي بدن خاص با خصوصيات و حواس خاص مي باشد يك بعد روحي در انسان وجود دارد كه همان بعد روحي و عقلاني است و منشا تفكر و ادراك انسان مي باشد بنابراين تعليم و تربيت يعني هدايت فرد در بعد فكري و عقلاني، معنوي و اخلاقي، بعد اجتماعي، بعد عاطفي و هدايت فرد در بعد بدني. يكي از مواردي كه در مورد اسلام بايد مطرح شود. چون ما از ابتدا مطرح كرديم كه نظام تربيتي اسلام را با نظامهاي ديگر مقايسه كنيم يكي از ويژگيهاي مهم تربيت اسلامي، جامعيت اسلامي است و مراد از آن، اين است كه اسلام تمام ابعاد اساسي شخصيت آدمي را در نظر گرفته و راهنماييهاي لازم را براي رشد انسان در همه ابعاد انجام داده است. &lt;BR&gt;وقتي به مكتبهاي ديگر مراجعه مي كنيم، بعضي بيشتر روي بعد بدني تكيه دارند و انسان راحيواني مي دانند كه چند درجه بيشتر رشد كرده است و الي آخر. بعضي روي بعد اجتماعي تكيه مي كنند، مي گويند انسان تابع جمع است و جمع انسان را رشد مي دهد. بعضي روي بعد فردي تاكيد مي كنند وابعاد ديگر را در نظر نمي گيرند و بعد اخلاقي را هم مطرح مي كنند ولي آن چه ما در تربيت اسلامي مي بينيم توجه به تمام ابعاد است، يعني از بعد عقلاني، معنوي و اخلاقي، بعد اجتماعي و بعد بدني گرفته، در تمام اين ابعاد ما در قرآن، هم در روايات، هم در رفتار پيامبر و امامان معصوم و تا آن جايي كه اسناد تاريخي نشان مي دهند، در رفتار پيامبران آسماني ديگر، سلسله اعمال و رفتاري مي بينيم كه اگر انسان اين اعمال و رفتار را انجام دهد، تمام ابعاد وجودي او رشد مي كند و رو به كمال مي رود، بنابراين نظام تربيتي اسلام با نظامهاي تربيتي ديگر، مقايسه مي شود اين جامعيت در تعليم و تربيت اسلامي بيشتر مشاهده مي شود. &lt;BR&gt;حضرت علي(ع) در نهج البلاغه مي فرمايد: &quot;عقل پايه دين و اخلاق را تشكيل مي دهد. &quot; يعني شما تا از عقل برخوردار نباشيد و عقل را به كار نيندازيد، خدا را نمي شناسيد و خوب و بد را تميز نمي دهيد. اين نشان عظمت عقل در تعاليم اسلامي است و يكي از ويژگيهاي تربيت اسلامي تاكيد اسلام روي عقل است. همان طور كه گفته شد هر فردي بايد با عقل خود پي به وجود خدا ببرد. اعتقادات ديني، اصول دين، امري تقليدي نيست بلكه فرد، بايد از راه تفكر و تعقل به اين اصول پاي بند شود. در صورتي كه اديان ديگر، مي گويند، دين بيشتر تابع احساسات و عواطف است. عبارتي از پيامبر اكرم (ص) نسبت به حضرت علي (ع) نقل شده است كه اين عبارت در كتاب تحف العقول آمده است كه مي فرمايد: &quot;يا علي انه لافقر اشد من الجهل &quot; يعني هيچ ناداري، بدتر از جهل و بي خردي و بي سوادي نيست &quot;. در همين كلمه اهميت علم و اهميت خردمندي را پيامبر اكرم(ص) آن هم به حضرت علي(ع)، كسي كه صاحب نهج البلاغه است، صرف نظر از اعتقاد ديني ما كه جانشين پيامبر بود، توصيه كرده است. همين نهج البلاغه كه الان به زبانهاي معتبر دنيا ترجمه شده ، نشانه قدرت علمي، فكري، اخلاقي و زمينه عرفاني حضرت علي (ع) است. در جمله بعد مي گويد: هيچ سرمايه اي، سوددهي بيشتر از عقل ندارد (هيچ سرمايه اي عايدي بيشتر نصيب انسان نمي كند، مانند عقل) يعني اين عقل است كه امتياز انسان را نسبت به ديگر مخلوقات نشان مي دهد و هر چيزي را براي انسان فراهم مي كند. &quot;لا مال اعود من العقل &quot; سپس مي فرمايد: &quot;لاوحده اوحش من العجب &quot; هيچ تنهايي بدتر از خودبيني نيست &quot;. &lt;BR&gt;اگر دقت كنيد متوجه مي شويد كه مشكل بزرگ بشر، چه در سطح زمامداران، چه در سطح مردم، در اعمال و رفتار خودمان، دعواها، كشمكشها و اختلافهايي كه با هم دارند، قسمت عمده ناشي از خودبيني است، هركس فقط خود را مي بيند و نظر خود را ترجيح مي دهد و تمايلات خود را مقدم مي دارد تا خود حاكم و دستور دهنده باشد، خود مي خواهد از امتيازات اجتماعي برخوردار باشد، چه صلاحيت داشته باشد، چه نداشته باشد. اين خودبيني وحشتناك ترين امري است كه پيامبر اكرم خطاب به حضرت علي (ع) مي فرمايد : هيچ تنهايي بدتر از خودبيني نيست. سپس درادامه مطلب مي فرمايد : &quot;لا عقل كالتدبير &quot; هيچ عقلي مانند چاره انديشي نيست. يعني عقل را داده اند، كه در برخورد با مسائل بينديشيد و امور مختلف را تجزيه و تحليل كنيد، در برخورد با مسائل، تصميمات سنجيده بگيريد و سنجيده سخن بگوييد، و بدان عمل نماييد. بعد آن مي فرمايد: &lt;BR&gt;به عنوان مثال عكس العملهاي عاطفي، مانند خشمها و شاديها كه از حد متعارف خارج مي شود و گاهي ممكن است منجر به زد و خورد يا حركات غيرعقلاني بشود، چيزهايي است كه انسان در موقعيتهاي مختلف با آن برخورد كرده و به تدريج در او عادتي به وجود آورده است. مانند اين كه فرض كنيد فوتباليستي گل مي زند و يك مرتبه از جاي خود بلند مي شود و حركاتي انجام مي دهد كه ممكن است هم به خود و هم به ديگران آسيب برساند. اين همان حركاتي است كه بعضي از روان شناسان را وادار كرده است كه تصور كنند يادگيري در انسان مانند يادگيري در حيوان تابع شرايط محيط است و همين طور كه سگ پاولف بر اثر مشاهده گوشت و بعد همراه شدن صداي زنگ با آن، در مقابل صداي زنگ هم بزاقش ترشح مي كرد; يا مثلا كبوتر معروف &quot;اسكينر &quot; كه با اين كبوتر، يكي از رفتارگرايان معروف آزمايشاتي كرده، يك ليوان آب جلوي كبوتر گذاشتند، دايره اي روي ليوان كشيدند بعد كبوتر به ليوان آب نگاه مي كندو دايره را مي بيند، خودبه خود به دايره نوك مي زند، اگر آزماينده بعد از چند بار نوك زدن دانه اي به كبوتر بدهد و اين عمل چند بار تكرار شود، كبوتر ممكن است ياد بگيرد با چهار بار نوك زدن يك دانه به دست آورد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;STRONG&gt;نویسنده:&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;دکترعلي شريعتمداري&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Feb 2009 18:46:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motarjem-mm&amp;postid=414</comments>
<dc:creator>motarjem-mm</dc:creator>
<guid>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-414.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دکتر علی شریعتمداری </title>
<link>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-413.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;  &lt;BR&gt;پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي در بهمن 1357و به دنبال آن استقرار نظام جمهوري اسلامي تغيير و تحول بنيادين در عرصه هاي گوناگون اجتماعي را ايجاب مي كرد و ناگفته پيداست كه در اين راستا تصور تغيير در ساختار جامعه بدون تغيير در فرهنگ حاكم بر آن، تصوري ناممكن مي نمود. دوم  ارديبهشت  سالروز اعلام   انقلاب  فرهنگي است ؛ اين حركت از سوي صاحبنظران تلاش براي   بارورسازي  مفاهيم  ارزشي    و   اسلامي در دانشگاهها و به  عينيت  پيوستن  آرمانهاي  فرهنگي انقلاب    ارزيابي مي شود. &lt;BR&gt;امام  خميني ( ره)   در روز دوم  ارديبهشت   1359  در پيامي خطاب به  مردم   تأكيد كردند:   «مي خواهيم  كه  اگر ملت  در مقابل  غرب  ايستاد،  دانشگاههاي  ما نيز در مقابل  غرب  بايستند،  ما مي خواهيم  كه  اگر ملت  ما در مقابل  كمونيسم  ايستاد، دانشگاهي هاي  ما نيز مقابل  كمونيسم  بايستند...»      &lt;BR&gt;در پي  صدور اين  فرمان   دانشگاهها و مراكز آموزش  عالي  كشور به  منظور پاكسازي مراكز علمي  از برخي  افكار انحرافي  و همچنين  آرام  كردن  فضاي  سياسي  و ملتهب  دانشگاهها كه  برخلاف  اهداف  مردم  و انقلاب  بود،  تعطيل  و در سال   1361 بازگشايي  شد. &lt;BR&gt;يكي از جمله كساني كه در آن مقطع تاريخي عهده دار تهيه و تدارك طرحي براي سامان بخشيدن به اوضاع فرهنگي گرديد، دكتر علي شريعتمداري است. دكتر علي شريعتمداري امروز 86 ساله است. ايشان قبل از پيروزي انقلاب اسلامي استاد دانشگاه شيراز و &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;اصفهان و سرپرست دانشكده علوم تربيتي اصفهان و بعد از پيروزي انقلاب اسلامي علاوه بر عضويت در ستاد انقلاب فرهنگي و شوراي عالي انقلاب فرهنگي عهده دار مسؤوليتهايي چون وزارت علوم و آموزش عالي، رئيس فرهنگستان علوم و رياست مؤسسه تحقيقات تربيتي دانشگاه تربيت معلم بوده است. گفتگوي كوتاه ما با ايشان را بخوانيد. &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;* آقاي دكتر، مايليد از خودتان و چگونگي ورودتان به عرصه فعاليتهاي سياسي شروع كنيم؟ &lt;BR&gt;** اينجانب پس از طي دوره ابتدايي وارد دانشسراي مقدماتي شيراز شدم. از سال 1321 در شهرستانهاي مختلف استان فارس آموزگار بودم و بعد از آن وارد دانشكده حقوق دانشگاه تهران شدم. حدود سال 1330 ليسانس رشته قضايي گرفتم و در همان زمان وارد دانشكده ادبيات دانشگاه تهران شده و در رشته فلسفه و علوم تربيتي به تحصيل پرداختم. در سال 1332 شاگرد اول اين رشته شدم. سال 1335 به همراه ديگر دانشجويان رتبه اول دانشگاهها، عازم آمريكا شده، به ايالت ميشيگان رفتم، در دانشگاه اين ايالت حدود 4 ماه زبان خواندم و بعد از آن در دوره آموزش متوسطه دانشگاه ميشيگان شركت كردم و ظرف مدت يكسال دوره كارشناسي ارشد را گذرانده و مدرك آن را كسب كردم. &lt;BR&gt;سپس در دانشگاه تنسي، دوره دكتري را تمام كردم و چون قبل از اينكه به خارج اعزام شوم، چند بار به زندان رفته بودم، فكر مي كردم كه اگر به ايران بازگردم، به من اجازه نخواهند داد، در دانشگاههاي كشور به تدريس مشغول شوم، به همين خاطر در آمريكا با كمك و معرفي يكي از استادان برجسته آمريكا، به 12 دانشگاه، براي تدريس دوره ليسانس معرفي شدم و كار خود را در آمريكا ادامه دادم. اما نتوانستم خودم را قانع كنم و در آمريكا بمانم، بنابراين در سال 1337 به ايران بازگشتم. در آن زمان مي خواستند، در دانشگاه شيراز دبير علوم تربيتي، تربيت كنند، بنابراين احتياج مبرمي به استاد تعليم و تربيت داشتند. از اين رو بنده به عنوان دانشيار علوم تربيتي در دانشگاه شيراز مشغول به كار شدم. تقريباً 3 سال در شيراز مشغول به كار بودم و در آنجا به علت فعاليتهاي سياسي مدت 4 ماه را در زندان سپري كردم. پس از آنكه آزاد شدم، به عنوان شرط اشتغال به تدريس مي خواستند از من تعهد بگيرند كه فعاليت سياسي نكنم، البته قبول نكردم و به همين خاطر مدتي بيكار شدم. سرانجام در سال 1341 وارد دانشگاه اصفهان شده و تا سال 1357 به كار خود ادامه دادم. در آن سال براي استقبال امام همراه شهيد بهشتي و مقام معظم رهبري، به تهران آمدم و بعد به اصفهان بازگشتم، پس از آن از طرف دولت موقت و شوراي انقلاب، پيشنهاد تصدي وزارت علوم و فرهنگ و ارشاد به بنده داده شد. اين دو وزارتخانه آن زمان با هم يكي بودند. سپس در سال 1359 كه امام خميني(ره) تصميم به تشكيل ستاد عالي انقلاب فرهنگي گرفتند، به فرمايش ايشان من عضو اين شورا شدم و عضويتم در اين ستاد همچنان ادامه دارد. مدتها مسؤول گروه علوم انساني در شوراي عالي برنامه ريزي و همچنين مسؤول گروه علوم انساني در شوراي عالي پژوهش كشور بودم. مدتي هم رياست فرهنگستان علوم را برعهده داشتم. &lt;BR&gt;* آقاي دكتر، انگيزه تشكيل مجموعه اي با عنوان ستاد انقلاب فرهنگي چه بود؟ &lt;BR&gt;** بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، امام راحل(ره) دايماً اين مسأله را مورد تأكيد قرار مي دادند كه دانشگاهها و مراكز آموزشي، راديو و تلويزيون و ساير نهادها و مؤسسات فرهنگي- اجتماعي هر يك بايد خط مشي مشخصي را تدوين كرده و در مسير انقلاب حركت كنند. به همين منظور دستور تشكيل ستاد انقلاب فرهنگي از سوي ايشان صادر شد و پس از آن برخي از استادان دانشگاهها را به اين كار دعوت كردند. &lt;BR&gt;بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه فرهنگ يك كشور چيزي غير از ماليات گرفتن و يا بهداشت جامعه و يا يك شاخص معين است؛ در جايي مي خواندم كه مسأله علوم انساني و اما و اگرهاي مربوط به آن به عنوان انگيزه اساسي تشكيل اين ستاد مطرح شده بود، در حالي كه اصلاً چنين چيزي در جلسات ستاد انقلاب فرهنگي مطرح نشد. بعضي از اين آقايان در مصاحبه هاي راديويي و يا در روزنامه ها مسايلي را عنوان مي كنند كه با واقعيت همخواني ندارد. اصلاً جلسه خاصي در مورد علوم انساني در محضر امام مطرح نشد. &lt;BR&gt;* گفته مي شود امام(ره) در آن زمان تنها به چهار نفر از مجموعه مورد نظر رأي داده بودند و نام آقاي حبيبي، شهيد باهنر و شما در اين حكم نبوده است و بعداً اضافه شده بود. اصلاً نحوه ورود شما به ستاد چگونه بود؟ &lt;BR&gt;** آقاي دكتر قائمي كه زماني نماينده مجلس و عضو هيأت رئيسه مجلس بود، اين گونه نقل مي كرد كه پس از اينكه آقاي هاشمي رفسنجاني از همان جلسه اي كه امام اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي را تعيين كرده بودند بازگشته بودند؛ از آقاي هاشمي سؤال كرده بوديم كه سرانجام امام(ره) چه كساني را براي عضويت ستاد تعيين كردند. ايشان گفته بود عده اي را برخي انجمن ها معرفي كرده بودند كه امام با برخي از آنها موافقت و با برخي مخالفت كرده بودند. امام در همين جلسه سؤال كرده بودند، شريعتمداري كجاست. ايشان بايد در اين فهرست باشد و اينطور بود كه نام من هم به فهرست اضافه شد. &lt;BR&gt;* چه تغييراتي در اين تركيب به وجود آمد؟ &lt;BR&gt;** در مدتي كه امام حضور داشتند تغييرهاي زيادي رخ نداد و همان گروهي كه در آن جلسه بودند، همانها به كار ادامه مي دادند، البته بعدها تعدادي به اين جمع اضافه شدند. &lt;BR&gt;* سياستهايي كه براي ستاد انقلاب اسلامي تعريف شده بود؛ مثل تربيت و گزينش افراد شايسته براي تدريس در دانشگاهها، اسلامي كردن دانشگاهها و تغيير برنامه هاي درسي از سوي امام تعريف مي شد و يا اعضاي ستاد آن را تعيين مي كردند؟ &lt;BR&gt;** ما تقريباً مي دانستيم هدف كلي چيست. اينكه مثلاً بايد انقلاب فرهنگي در دانشگاهها صورت مي گرفت و در عين حال مراكز تبليغاتي و صدا و سيما و رسانه هايي كه به انقلاب علاقه مند بودند بدانند كه در چه مسيري بايد حركت كنند. ما نزد امام مي رفتيم و از فرمايشات ايشان متوجه مي شديم كه چه بايد بكنيم و چه راهي را بايد طي كنيم. اين گونه نبود كه مثلاً شوراي آموزش و پرورش و يا شوراي دانشگاهي وجود داشته باشد و اعضاي آن گرد هم بنشينند و خط مشي ها را تعيين كنند. &lt;BR&gt;* افرادي كه تعيين شده بودند با يكديگر در بحثها اختلاف نظر داشتند؟ &lt;BR&gt;** اصولاً وقتي به حضور امام مي رفتيم تقريباً منتظر گفته هاي ايشان بوديم و خط مشي ها مسلم فرض شده بود و تنها گاهي به ندرت برخي از اعضا گزارشي را ارايه مي دادند و بيشتر ما به گفته هاي امام گوش مي داديم، بنابراين اختلاف نظري در ميان نبود. &lt;BR&gt;همه بر اين مسأله توافق داشتند كه مي خواهيم جامعه اي اسلامي با حاكميت اخلاق اسلامي داشته باشيم. جامعه اي كه در آن مباني اسلام هادي و راهنماي افرادي كه در نهادها و مؤسسات مشغول به كارند باشد. &lt;BR&gt;* دقيقاً متوجه نمي شوم، اصلاً كار شما در ستاد چه بود؟ &lt;BR&gt;** ببينيد، به عنوان مثال من كه در دانشگاه حضور داشتم، گزارشي از دانشگاه محل خدمت خود ارايه مي دادم. ديگران هم از ساير دانشگاهها و مراكز آموزش عالي ديگر گزارشهاي خود را ارايه مي كردند. محضر امام(ره ) يك وزارتخانه نبود كه يكي بگويد فلان وزير و يا رئيس الوزراء چه گفته است. همانطور كه گفتم امام به عنوان يك مربي و معلم و رهبر نكاتي را مطرح مي كردند كه اگر احيانا اوضاع ايجاب مي كرد گزارشي يكي دو دقيقه اي از سوي اعضاي شركت كننده ارايه مي شد. &lt;BR&gt;* ستاد انقلاب فرهنگي با شورايي كه امروزه با عنوان شوراي عالي انقلاب فرهنگي فعاليت مي كند چه تفاوتي داشت؟ &lt;BR&gt;** تفاوت اصلي اش اين است كه اكنون شوراي عالي انقلاب فرهنگي يك دبيرخانه دارد و يكي از اعضاي شوراي انقلاب فرهنگي دبير اين دبيرخانه است. در تركيب فعلي تني چند از نمايندگان مجلس، وزيران، عده اي از دانشمندان و اعضاي حوزه حضور دارند. دبيرخانه با الهام از مسايلي كه توسط مقام معظم رهبري مطرح مي شود، از اعضاي شوراي معين دعوت مي كنند و مسايلي را كه بايد با آنها مطرح شود، با آنها در ميان مي گذارد. مثلاً اگر قرار است وزير علوم رئيس دانشگاهي را تعيين كند، سوابق آن دانشگاه مورد مطالعه قرار مي گيرد و افراد مطلع در خصوص آن شخص گزارشهاي خود را ارايه مي دهند و در همان جلسه تصميم گرفته مي شود كه در جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي به رأي گذاشته شود و در صورت تأييد اعضاي شورا اين فرد به عنوان رئيس دانشگاه مشغول كار شود. &lt;BR&gt;* مي گويند تفاوت ستاد انقلاب فرهنگي با انقلاب فرهنگي در اين بود كه انقلاب فرهنگي براي بستن دانشگاهها ايجاد شد و شوراي عالي انقلاب فرهنگي براي باز كردن دانشگاهها. اين گفته را قبول داريد؟ &lt;BR&gt;** من هر چه فكر مي كنم به اين نكته نمي رسم كه روزي تصميم گرفته باشيم دانشگاهها را ببنديم و يا اينكه روزي دانشگاهها را باز كنيم. اصلاً چنين چيزي نبود. اين چيزها من درآوردي است. همانطور كه گفتم در زمان حيات امام ما تنها به فرمايشات امام گوش فرا مي داديم كه ايشان چه نكاتي را مطرح مي كردند و چه تعليماتي را مطرح مي كردند. اين گونه نبود كه دانشگاهها آماده باشند تا آنچه را ما به آنها ديكته مي كنيم آنها را اجرا كنند. &lt;BR&gt;* آقاي نجفي كه ظاهراً در آن مقطع وزير علوم بوده است، در جايي مي نويسد پاكسازي استادان دانشگاهها بر اساس آيين نامه مصوب ستاد انقلاب فرهنگي بوده است؟ &lt;BR&gt;** افرادي در همان اوايل در دانشگاهها حضور داشتند كه مخالف انقلاب بودند و ممكن بود كه كلاس دانشگاه را وسيله اي براي القاي افكار و عقايد شخصي خود قرار دهند. اين مسايل هم بسيار كم اتفاق مي افتاد. اين گونه نبود كه در جلسه اي بگويند بايد تكليف اين افراد روشن شود يا گروهي را كه موافق انقلاب اند، تأييد و گروه مخالف را اخراج كنند. اصلاً چنين چيزي نبوده است. &lt;BR&gt;* يعني اصلاً بحث تصفيه استادان را به شكل برنامه ريزي شده در ستاد انقلاب فرهنگي نداشتيم؟ &lt;BR&gt;** خير. اصلاً نبوده است. &lt;BR&gt;* اما يكي از اعضاي سابق اين ستاد مي گويد، از بين 12هزار عضو هيأت علمي آن زمان 700 نفر اخراج و يا خود از دانشگاه خارج مي شوند و در نهايت 11300 نفر باقي مي مانند ... &lt;BR&gt;** من به عنوان كسي كه از همان آغاز شروع جلسات در جلسات ستاد شركت داشتم نه از اين عدد 700 نفر اطلاع دارم و نه از آن 12هزار نفر. اصلاً چنين چيزي مطرح نبوده است. البته فضاي عمومي بر حمايت از انقلاب و قيام مردم و حركت مردمي بود. امام(ره) به مناسبتهاي مختلف سخنراني هايي را داشتند و در همين سخنرانيها خط مشي انقلاب را مشخص مي كردند و مي گفتند كساني كه مي خواهند اين انقلاب از نظر دروني هم سامان بيابد و شكل بگيرد و قدرتي پيدا كند، بايد با انقلاب همراهي كنند. &lt;BR&gt;اصولاً اين خود دانشگاهها بودند كه عده اي را با توجه به سوابق فلان استاد دانشگاه رتبه هايشان را تقليل دادند . &lt;BR&gt;* يعني در اين فرآيند وزارت علوم نقشي نداشت؟ &lt;BR&gt;** دانشگاهها خودشان اقدام مي كردند و شايد وزارتخانه هم به آن شكل در آن زمان تسلطي بر دانشگاهها نداشت و هر دانشگاهي با توجه به شرايط خود با اين كار اقدام مي كرد.آنها سوابق استادان خود را مي دانستند، بعد از اينكه مشخص مي شد شخص كنار گذاشته شده مي تواند به فعاليت دانشگاهي خود ادامه دهد، مجدداً از وي براي تدريس دعوت مي شد و او هم دوباره به دانشگاه باز مي گشت. &lt;BR&gt;* ستاد انقلاب فرهنگي چطور؟ آيا اين ستاد نمي توانست بر كار دانشگاهها در اين مورد نظارت كند؟ &lt;BR&gt;** مسأله به اين صورت مطرح نمي شد و مطرح نشد. دانشگاهها بعد از اينكه مسؤولانشان تعيين شده بودند، به وضع برخي از استادان كه در حمايت و طرفداري از نظام شاهنشاهي سخنراني كرده بودند، كتاب نوشته و يا مقاله منتشر كرده بودند، رسيدگي مي كرد. ستاد انقلاب فرهنگي در صورتي به اين مسأله مي پرداخت كه احياناً كسي معترض باشد و مثلاً نامه اي به ستاد بنويسد تا در ستاد مطرح شود و اين كار نيز انجام مي گرفت. ضمن اينكه وابستگان به دستگاه پهلوي و افراد درباري هم به خودشان اجازه بدهند كه مجدداً به دانشگاه و فضاي آموزشي دانشگاهي آن زمان باز گردند، بنابراين اعتراضي هم از سوي آنها مطرح نمي شد. &lt;BR&gt;كساني كه مي خواستند همرنگ با نظام شاهنشاهي باشند و از آن حمايت مي كردند، قطعاً نمي توانستند در اين انقلاب بمانند و به كار خود ادامه دهند. من هم معتقدم كساني كه همراه انقلاب نبودند، نمي توانستند بمانند و به كارشان ادامه دهند. &lt;BR&gt;* از ميان اهداف مشخص شده براي ستاد و يا شوراي انقلاب فرهنگي كداميك بيشتر محقق شده است؟ &lt;BR&gt;** يكي از مأموريتهايي كه به من محول شده بود، همان مسأله برنامه هاي آموزشي در دانشگاهها بود. ما با كمك آقاي دكتر نائيني كه مسؤول وقت شورا بود، در رشته هاي مختلف از استادان دعوت مي كرديم. برنامه هاي موجود را ارزيابي مي كرديم و اگر تغييراتي به نظر مي رسيد آنها را مشخص مي كرديم و بعد از آنكه در جلسه عمومي همان برنامه ريزي تأييد مي شد براي اجرا به دانشگاهها ابلاغ مي كرديم. چون اين كار با كمك دانشگاهيان صورت مي گرفت و چندين گروه برنامه ريزي ما را در اين كار كمك مي كرد با نظر خود استادان برنامه ها تنظيم مي شد و همين مسأله تحولاتي را در برنامه ها باعث شد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Feb 2009 18:44:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=motarjem-mm&amp;postid=413</comments>
<dc:creator>motarjem-mm</dc:creator>
<guid>http://motarjem-mm.blogfa.com/post-413.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
