تبليغاتX
وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده - روان شناسی - اجتماع - فرهنگ

 
 
  
 گروهي از دانشمندان امريکايي ژن بي خوابي را کشف کردند.
به نوشته روزنامه اينترنتي روسي ايزوستيا محققان به منظور بررسي نقش اين ژن ازمايشهايي روي مگسها انجام دادند که بسياري از ژنهاي انها با انسانهاشباهت دارند. نتايج اين بررسي ها نشان داد مگسهاي جهش يافته اي که فاقد اين ژن هستند هشتادوپنج درصد کمتراز مگسهاي عادي مي خوابند و برخي از انها حتي مي ميرند. مگسهايي که اين ژن در انها فعال نيست به طور عادي مي خوابند اما پس از بي خوابي اجباري مقدار کمتري خواب انها را به حالت عادي بر مي گردند.
دانشمندان با اشاره به اينکه خواب با دو عامل يعني زمان و نياز به خواب کنترل مي شود مي افزايند: ژن بي خوابي بخشي از عامل دوم است و نه تنها بر خواب و بلکه بر بازيابي توان موجودات زنده پس از بي خوابي طولاني تاثير دارد.
به گفته محققان نتايج اين بررسي ها را مي توان براي تحقيق در مورد روند خواب و درمان اختلال خواب که بسياري از انسانها از ان رنج مي برند به کار گرفت.
انها ياداور مي شوند بي خوابي و خواب ناکافي يکي از مشکلات اصلي کشورهاي صنعتي است و بي خوابي مزمن يکي از علل کاهش طول عمرو بازده کاري و افزايش مرگ و مير است.
 

منبع

سایت مرجع متخصصین ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 22:17  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
 
 
 
*از غيبت‌، تهمت‌، قضاوت نسنجيده در مورد افراد يا حوادث‌، حسادت‌، كينه‌،
دروغ‌، جر و بحث كردن با ديگران و رنجاندن آنها به شدت پرهيز كنيد. زيرا با
انجام دادن اين گونه اعمال به دور خودتان تراكمي از نيروهاي منفي جمع آوري
مي‌كنيد و كسي كه از اين مقدار زياد نيروهاي منفي عذاب مي‌كشد، خودتان هستيد.
* زماني كه به ديگران خوبي و كمك مي‌كنيد، تجمعي از نيروهاي مثبت را به دور
خودتان فراهم مي‌آوريد و اين نيروهاي مثبت باعث آرامش و شادي شما مي‌شوند.
* براي افزايش نيروهاي مثبت خود مي‌توانيد در يك وان حمام‌، پر از آب و نمك به
مدت 20 دقيقه قرار بگيريد، در بطري‌هاي رنگي آب خوراكي بريزيد و به مدت 2 ساعت
در معرض نور خورشيد قرار دهيد، سپس آنها را در يخچال بگذاريد و از آن بنوشيد.
خورشيد منبع سرشاري از انرژي مثبت است‌. بدون كفش و جوراب روي چمن راه برويد.
زيرا كه طبيعت منبع پر انرژي نيروهاي مثبت است.
 
 
منبع

سایت مرجع متخصصین ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 22:16  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
 
 
   
1- بعضي از مردم به خاطر گذشته‌شان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.
هيچ كس نمي‌تواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.

2- افراد موفق اشتباه نمي‌كنند.
آن‌ها هم مثل ما اشتباه مي‌كنند فقط اشتباهشان را تكرار نمي‌كنند.

3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت به «زياد» انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به «درست» انجام دادن آن ربط دارد.

4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق مي‌شويم.
چه كسي قواعد را به وجود مي‌آورد؟ موقعيت‌ها متفاوتند. گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.

5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.
موفقيت به ندرت در تنهايي رخ مي‌دهد. آن‌هايي را كه به موفق شدن تو كمك مي‌كنند، شناسايي كن. تعدادشان كم نيست.

6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.
بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.

7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.
پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.

8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.

9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست مي‌آيد. وقتي مي‌گويي «مي‌خواهم آدم موفقي شوم» از شما سوال مي‌كنند: «در چه چيزي؟»

10- به محض اين‌كه موفق شويم، گرفتاري‌ها هم تمام مي‌شوند.
شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلندي‌ها در پيش‌اند. از موفقيت امروزت لذت ببر، فردا روز ديگري است.

 منبع

سایت مرجع متخصین ایران
 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 22:14  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
 

 
عمرتان به بلندی شعاع آفتاب باشد، اما دیده‌اید خط اول خیلی از این آگهی‌های تسلیت ــ بعد از «انا لله» یا «کل من علیها فان» یا «هو الباقی» ــ می‌نویسند: بزرگِ خاندان، خلدآشیان فلانی درگذشت؟ این «بزرگِ خاندان» یعنی چه؟ ظاهراً بزرگِ خاندانی، صفتِ مهمی است که خانواده‌ی داغدار توی همان خط اول، مرحوم مغفورش را با آن وصف کرده.
بهتر است ــ حالا که این پنجره را باز کرده‌اید ــ قدری به این موضوع فکر کنید. خواندن مطالب این پنجره، البته شما را کمک خواهد کرد تا صفاتِ «بزرگِ خاندان»ها را بشناسید. حتماً نباید ــ خدای نکرده ــ بزرگِ خاندانی از کفمان برود تا دوریالی‌مان بیفتد که ای دلِ غافل، چه ارزشمند بود شادروان مرحوم مغفور...

۱) پیرها اسباب سنگینی و وقارند. ندیدی وقار و ابهت و وزن هر مجلس به بزرگترهایی است که توش دعوت شده‌اند و ــ به قول معروف ــ بالای مجلس نشسته‌اند؟ حضورشان، حیا می‌آورد و بقیه مراقبند جلوشان هر کاری را نکنند یا هر چیزی را نگویند.

۲) پیرها معدن تجربه‌اند. خیلی چیزها وجود دارد که دانستنشان از نان شب واجب‌تر است و ندانستنشان کمیتِ کارهای مهمی را لنگ می‌گذارد. اما این خیلی چیزها را نه تنها معلم‌ها به آدم یاد نمی‌دهند، که توی کتاب‌ها هم خبری ازشان نیست. سراغ آنها را باید از بزرگ‌ترها و پیرترها گرفت. آنها سالها بیشتر از ما روی زمین بوده‌اند و سرد و گرمهایی که چشیده‌اند و پیرهن‌هایی که پاره کرده‌اند، بیشتر از ماست.

۳) پیرها می‌توانند ریش‌سفیدی کنند. این کاری است که فقط از آنها ساخته است. دلیلش واضح است که چرا. مواد لازم برای ریش‌سفیدی، یکی این است که احترام ریش‌سفید را دیگران داشته باشند؛ یکی هم اینکه روزگاردیده و صاحب‌تجربه باشد. خب، این هر دو را پیران دارند.

۴) پیرها اسباب برکت‌اند. سالها از عمرشان گذشته، سالها عبادت کرده‌اند و تا توانسته‌اند، نافرمانی خدا را نکرده‌اند. مثل مرواریدی که سالها طول کشیده تا درست شده. فامیل‌ها دورشان جمع می‌شوند و هم را می‌بینند و کدورت‌ها را فراموش می‌کنند و می‌دانند اگر در مشکلی ماندند، باید بیایند در خانه‌ی کی را بزنند و صلاح مشورت کنند. وقتی هستند، چیزی با آنهاست که هروقت ــ خدای نکرده ــ نباشند، تازه می‌فهمیم چی بوده. خیلی خانواده‌ها از وقتی پدربزرگ‌ـ‌مادربزرگشان را از دست داده‌اند، دیگر جمعشان مثل سابق جمع نشده و خیلی دیردیر همدیگر را دور سفره‌ای می‌بینند...

 منبع

سایت مرجع متخصصین ایران
 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 22:13  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
 
 1- باید بیاموزیم به جای اینکه با واکنش های غیر ارادی خود زندگی کنیم، آنها را آگاهانه در اختیار بگیریم.

2- خواست واقعی آن است که به تصمیم قطعی بیانجامد و تصمیم واقعی آن است که به عمل منجر شود و تنها چیزی که ما را به نتیجه می رساند همان عمل صحیح است.

3- توجه داشته باشیم که همه تصمیم گیری ها، به روشن بودن ارزش ها بستگی دارد.

4- اگر ارزش های واقعی تان را نمی شناسید، خود را برای رنج آماده کنید.

5- ارزش های خود را دگرگون سازید تا زندگی تان نیز عوض شود. ما چیزی بسیار بیشتر از ارزشهای مان هستیم و وجودمان منحصر به ارزش ها نیست.

6- راه راست آن است که بر تجربه وعلم خود بیافزاییم و آنها را برای رسیدن به آرزوها و خواسته های پسندیده خود به کار گیریم.

7- هرگاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار یافتید، بدانید که علتش فقط یک چیز است؛ نداشتن تصور روشن از ارزش های زندگی.

8- در زندگی شکست وجود ندارد. Success is not forever and failure isn't fatal…! یعنی نه موفقیت همیشگی است نه شکست مرگ آور که من این جمله را در کتاب مدیر در نقش مربی_کیم بلانچارت _دانشولا _ترجمه ی دکتر رضا نژادی خوندم.

9- تجربه ها خود را چونان فرش عظیمی در نظر بگیرید که می توان بر روی آن هر نقش و نگار دلخواهی را طراحی کرد.

10- اولین قدم برای ایجاد تغییر آن است که ببینیم واقعا چه می خواهیم؛ و در نتیجه هدفی را در نظر بگیریم و به سوی آن حرکت کنیم.

11- تجربه های تازه در صورتی موجب تغییر می شوند که باورهای ما را زیر سوال ببرند. به خاطر داشته باشید که وقتی به چیزی اعتقاد داریم، دیگر درباره آن چون و چرا نمی کنیم.

12- اگر باورهای خود را به دیگران نگویید، نباید انتظار داشته باشید که آنان بر طبق آنها رفتار کنند.

13- برای اینکه بتوانیم به سرعت هرگونه تغییری را به وجود آوریم، کافی است بدانیم که هم اکنون در همین لحظه قادر به تغییر هستیم.

14- به کارگیری زبان در شکل گرفتن تجربیات ما در زندگی تاثیر بسزایی دارد. به همین سادگی : واژه هایی که برای بیان تجربه خود به کار می گیریم، همان تجربه ما می شود.

15- کسانی که خزانه واژگان شان فقیر است به فقر احساسی و عاطفی دچارند، و کسانی که دایره واژگان شان وسیع است، جعبه رنگی در اختیار دارند که می توانند به کمک آن خاطرات و تجربه های خود را نه تنها برای دیگران بلکه برای خود نیز به اشکال گوناگون رنگ آمیری کنند.

16- رسیدن به هدف هیچ ارزشی نخواهد داشت مگر اینکه پیش از رسیدن به آن هدف های تازه تر و بزرگ تری را برای خود در نظر گرفته باشید.

17- در اعتقاداتتان بازنگری کنید و اگر ناهماهنگی در آنها دیدید، با روش تداعی عصبی – شرطی آنها راتغییر دهید.

18- نگذاریم چیزهای نادرستی که از گذشته ها در ذهنمان جای گرفته اند، حال و آینده ما را تباه گردانند.

19- کافی است اراده کنیم تا بتوانیم زندگی خود را به صورت نمونه ای الهام بخش در آوریم.

20- زندگی چقدر کسالت بار بود اگر پیش از وقوع حادثه می دانستیم که چه واقعه ای روی خواهد داد!

 منبع

سایت مرجع متخصصین ایران
 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 22:10  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 
 
 
براساس يك نظريه، خميازه كشيدن مسري است. آخرين نظريه هاي فيزيولوژيست ها در رابطه با خميازه كشيدن، از مسري بودن خميازه حكايت مي كند.

بر اين اساس، خميازه كشيدن يك عمل بدوي است كه در سير تكامل انسان جا مانده است.

يك پروفسور دانشگاه مريلند در آمريكا كشف كرده، خنده و خميازه به گونه اي غيرعادي قابل سرايت هستند، به طوري كه تنها مطالعه درباره خميازه كافي است تا شما نيز تمايل به آن پيدا كنيد. براي مثال در بابون ها، 4 خميازه سرپرست گروه، نشانه آن است كه اعضا بايد براي گذراندن شب اتراق كنند.

در واقع خميازه يك بازتاب است و شما نمي توانيد به راحتي آن را متوقف كنيد. اين رفتار علامتي از تغيير حالت ميان هوشياري و خواب آلودگي و برعكس است. به اعتقاد او خميازه كشيدن هيچ ارتباطي با كسب اكسيژن بيشتر براي فرد ندارد.

همچنين گروهي از محققان دانشگاه آريزونا، دليل اينكه برخي افراد با مشاهده خميازه ديگران، خود نيز آن را تكرار مي كنند را نوعي پديده ارادي موسوم به مجاورت مي دانند.

خميازه عبارت است از باز كردن دهان و تنفس عميق به صورت غير ارادي كه تقريباً از زمان پيش از تولد و به عبارت دقيق تر از دوره جنيني و يازده هفتگي قابل مشاهده است.

در ارتباط با خميازه دو نظريه عمده مطرح است؛ نخست تئوري فيزيولوژيكي كه طبق آن كمبود اكسيژن با بالا رفتن ميزان دي اكسيد كربن در خون باعث مي شود گيرنده هاي حسي پيام خاصي را منتقل و قسمت غيرارادي مغز فرمان خميازه را صادر كند و نظريه دوم، تئوري خستگي است كه خميازه را نوعي واكنش طبيعي بدن مي داند.

از سوي ديگر محققان اين مركز به تازگي دريافته اند زماني كه فرد خميازه مي كشد، مقادير بيشتري اكسيژن از طريق گشاد شدن مجاري تنفسي، وارد ريه هايش شده و درصد اين گاز حياتي در خون افزايش مي يابد.

آنها مي گويند: در 90 درصد موارد، خميازه كشيدن به دنبال افت اكسيژن در بدن فرد رخ مي دهد. براي مثال بعد از مدتي نفس كشيدن به صورت مقطع و كوتاه، ناگهان شخص خميازه كشيده و با اين كار بدن او ميزان اكسيژن مورد نياز را دريافت مي كند، پس در حقيقت خميازه پاسخي به نياز فرد به هواي بيشتر است، نه دليلي بر خواب آلودگي.

خميازه بي اختيار انجام مي شود، زيرا در مغز ما مركزي است كه نفس كشيدنمان را تنظيم مي كند. اگر مقدار زيادي گاز كربنيك در بدن ما باشد، اين مركز فعال مي شود و ما بي آنكه بخواهيم، نفس عميقي كشيده و گاز كربنيك را هم بيرون مي دهيم.

هر چند علل و چگونگي دقيق خميازه كشيدن مشخص نيست، اما ديدن، شنيدن و يا حتي فكر كردن به خميازه نيز مي تواند آن را در يك فرد برانگيزد. زيرا نگاه كردن و شنيدن صداي خميازه روي مغز ما اثر مي گذارد و باعث خميازه مي شود.

پيش از اين تصور عمومي اين بود كه ما تنها هنگام خستگي خميازه مي كشيم، اما ما موقع بيدار شدن از خواب و هوشياري كامل نيز خميازه مي كشيم.امروزه مي دانيم ريه ها مسئول سنجش ميزان اكسيژن نيستند و از طرفي ديده شده كه حتي جنين انسان در شكم مادر با ريه هاي پر از آب خميازه مي كشد.

اين نظريه معتقد است كه خميازه كشيدن، نوعي روش ارتباطي ميان موجودات است، به اين معني كه جانوران با انجام اين عمل، تغييرات ايجاد شده در محيط با درون خود را به يكديگر اطلاع مي دهند
 
 

 منبع:

سایت مرجع متخصصین ایران

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:37  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 
  
 
نوشیدن روزانه سه یا چهار فنجان چای به اندازه نوشیدن مقدار زیادی آب مفید است و حتی ممکن است مزایای بیشتری برای سلامتی به همراه داشته باشد.

به گزارش سرویس علمی پژوهشی ایسکانیوز به نقل از بی‌بی‌سی، مطالعاتی که در نشریه اروپایی تغذیه بالینی انجام گرفت، اعتقاد مرسوم را که چای باعث از دست رفتن آب می‌شود، رد کرد.
متخصصان تغذیه انگلیسی دریافتند چای نه تنها همانند آب باعث جایگزینی آب از دست رفته می‌گردد، بلکه از بدن در مقابل اختلالات قلبی و عروقی و برخی سرطان‌ها محافظت می‌کند.
متخصصان براین باورند که فلاوونویدها، ترکیبات کلیدی در چای هستند که باعث بهبود سلامتی می‌شوند.
فنجان چای سالم
این آنتی اکسیدان‌های چند فنوله در غذاها و گیاهان زیادی یافت می‌شوند که شامل برگ‌های چای می‌شوند و مانع از آسیب‌سلول‌ها می‌گردند.
دکتر کری راکستون متخصص تغذیه مرکز سلامت و همکارانش در دانشکده کینگ لندن بر روی مطالعات منتشر شده بر روی علایم موثر چای در سلامتی تحقیق کردند. آنها دلایل روشنی یافتند مبنی بر اینکه نوشیدن روزانه سه تا چهار فنجان چای خطر ابتلا به حملات قلبی را متوقف می‌کند. برخی مطالعات حاکی از این است که مصرف چای مانع بروز سرطان می‌شود. اگر چه این تاثیر چای کمتر پاسخ می‌دهد. اثرات مثبت دیگری که بر روی سلامت مشاهده شده شامل محافظت در مقابل پلاک دندانی و فاسد شدن دندان بعلاوه استحکام استخوان‌ها است.
دکتر راکستون می‌گوید: نوشیدن چای به نسبت بهتر از نوشیدن آب می‌شود. آب اساسا جایگزین مایعات بدن می‌شود، درحالی که چای جایگزین مایعات شده و نیز حاوی آنتی اکسیدان است بنابراین در عین حال دو کار را صورت می‌دهد.
جایگزین کردن آب
وی می‌گوید: این که چای باعث از دست رفتن آب می‌شود افسانه‌ای بیش نیست، تحقیقاتی که روی کافئین انجام شده حاکی از این مطلب است که دوز بالای کافئین باعث از دست رفتن آب می‌شود و همه افراد تصور می‌کنند تمام نوشیدنی‌های کافئین دار اینگونه هستند. ولی اگر حتی شما یک فنجان چای یا قهوه کاملا غلیظ میل کرده‌باشید، میزان خالصی مایع دریافت کرده‌اید.
وی افزود: همچنین یک فنجان چای حاوی فلوراید است که برای دندان‌ها مفیدمی‌باشد.
هیچ مدرکی مبنی بر اینکه مصرف چای برای سلامتی مضر است، وجود ندارد، با این وجود تحقیقات حاکی از این است که چای توانایی بدن در جذب آهن غذا را کاهش می‌دهد. بدین معنی که افرادی که در خطر ابتلا به آتمی هستند باید از مصرف چای در زمان‌های نزدیک صرف غذا خودداری کنند. تیم تحقیقی دکتر راکستون دریافتند که مصرف متعادل چای زیر سه فنجان در روز است.
وی گفت: نوشیدن چای بیشتر در افراد مسن مرسوم است، یعنی در میانگین سنی 40 سال. گاهی در افراد مسن 70 درصد از مایع ورودی به بدن‌ آنها از طریق چای تامین می‌شود. بنابراین این یک عامل خیلی مهم است.
کلر دیلامسون از موسسه تغذیه اسپانیا گفت: تحقیقات آزمایشگاهی تاثیر بالقوه‌ای که چای در سلامت می‌گذارد را ثابت کرده . این دلایل و مدارک بر روی انسان خیلی شدید نیست، بیشتر تحقیقات نیاز به کار دارند ولی اثرات مثبت قطعی بر روی سلامت از طرف پلی‌فنول‌ها به منظور کاهش خطر بیماری‌هایی چون اختلالات قلبی عروقی و سرطان‌ها وجود دارد. بر حسب مایع ورودی به بدن روزانه یک و نیم تا دو لیتر توصیه می‌کنیم و این میزان می‌تواند حاوی چای نیز باشد. چای باعث از دست دادن آب نمی‌شود. بلکه یک نوشیدنی سالم است
 

 منبع:

سایت مرجع متخصصین ایران

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:35  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 
 
در زندگي همه ما مواقعي وجود دارد که بايد در حضور چند نفر راجع به مساله‌‌اي صحبت کنيم. ممکن است اين صحبت در جلسه يا کنفرانسي باشد که رسميت داشته باشد و ممکن هم هست که در يک جمع خانوادگي يا در محيط کار بخواهيم براي دوستان يا همکارانمان صحبت کنيم. اگر مهارت‌هاي لازم را در اين زمينه داشته باشيم، قطعاً روند کار با موفقيت بيشتري انجام مي‌شود و به نتايج بهتري مي‌رسيم.
يکي از مباحث مهمي‌که اکثر صاحب نظران درباره آن اتفاق نظر دارند، مقدمه‌اي است که ما براي گفتار خود انتخاب مي‌کنيم. برخي مي‌گويند اصل مطلب مهم است و مقدمه تأثير چنداني در روابط ندارد، در صورتي که اگر مقدمه جالب و دلنشين نباشد، دنبال کردن بقيه صحبت از جانب شنوندگان چندان قطعي نيست.
پس سعي کنيد صحبت خود را هميشه با يک مقدمه آغاز کنيد و سپس به اصل بحث بپردازيد.
4 نکته درباره مقدمه‌چيني
بسياري افراد حتي در دوران تحصيل و براي نوشتن انشاء نيز براي پرداختن به مقدمه دچار مشکل مي‌شوند. با توجه به نکات زير حداقل از اصول کلي مقدمه آگاه خواهند شد:
- مقدمه بايد مختصر باشد، اما در عين حال هدف از بيان آن را مشخص کند تا شنونده بداند که قرار است به چه موضوعي پرداخته شود.
- مقدمه نبايد تنها اطلاعات خاصي را به شنونده منتقل کند، بلکه بايد شنونده را جذب کند و براي پيگيري کلام انگيزه لازم را در او به وجود آورد.
- مطالب بيان شده بايد مرتبط با يکديگر باشند، نه‌اين که در مقدمه به نکاتي پرداخته شود که در آخر بحث، هيچ نتيجه‌اي از آنها گرفته نشود.
- در نهايت با نوع کلام خود سعي کنيد ارتباطي ميان خود و شنونده‌ايجاد کنيد که موج مثبتي ايجاد شود و فضاي دلنشين و مطلوبي به بحث شما بدهد.
12 نکته درباره جان کلام
و اما در پرداختن به مطالب اصلي کلام، پس از مقدمه، نکات زير را در نظر داشته باشيد:
- از کلمات قابل درک و با معني استفاده کنيد.
- القاب، عناوين و اصطلاحات فوق تخصصي، کمکي به درک بهتر موضوع نمي‌کند. البته هنگام نياز بايد به آنها اشاره کرد. اما موضوع اصلي نبايد تحت الشعاع اين مساله‌ قرار گيرد، زيرا شنونده خسته مي‌شود.
- براي پرداختن به موضوع، در صورت امکان مي‌توانيد از داستان‌هاي کوتاه، ضرب المثل‌ها و اطلاعات جالب ديگر براي حمايت از موضوع اصلي استفاده کنيد و بر جذابيت کلام و درک بهتر آن بيفزاييد.
- سعي کنيد حتماً از موضوع مورد نظر به اندازه کافي اطلاع و آگاهي داشته باشيد تا با تسلط کامل درباره آن صحبت کنيد.
- به ياد داشته باشيد هرچه بيشتر مطالعه کنيد، بيشتر خواهيد دانست و هرچه بيشتر بدانيد و بياموزيد، به جاهاي بهتري مي‌رسيد.
- وقتي از جنبه‌هاي گوناگون يک مساله‌ آگاه باشيد، با اعتماد به نفس بيشتري راجع به آن صحبت مي‌کنيد و اين حس مثبت خود را به شنونده نيز منتقل خواهيد کرد.
- با اشاره به ارزش و اهميت موضوع، علت انتخاب خود را در پرداختن به آن بيان کنيد و در صورت لزوم جزيياتي که مرتبط با مساله‌ باشند را نيز تشريح کنيد.
- ديگران را در بحث خود وارد کنيد و از نظرات آنها نيز مطلع شويد، چرا که اگر تا انتهاي بحث پيش برويد، امکان دارد نقاط کور و مبهمي‌براي شنوندگان ايجاد شده باشد و آنها فرصت ابراز عقيده يا سؤال در آن موارد را نداشته باشند.
- هرگز فکر نکنيد سکوت حضار دقيقاً به معناي تأييد و همراهي با گفته‌هاي شماست. حتي اگر سکوتي نيز حکمفرما شد، سعي کنيد با طرح برخي سؤالات در ارتباط با موضوع آنها را به شرکت در بحث تشويق کنيد.
- از مکث‌هاي طولاني و توپوق زدن جدا بپرهيزيد؛ زيرا اين گونه موارد نه تنها حاکي از عدم تسلط و آگاهي کافي شما نسبت به موضوع است، بلکه هماهنگي و ارتباط ميان موارد را از ميان مي‌برد و در ضمن موجب حواس پرتي شنوندگان و خارج شدن رشته گفتار از دست شما مي‌شود؛ البته‌اين کار نياز به تمرين دارد، اما ضروري و ممکن است.
- توجه داشته باشيد حتي عامي‌ترين مردم نيز قادر به درک ميزان توانايي شما در بيان، کلام و نحوه گفتار هستند. مردم هميشه به خود افراد توجه دارند نه به مدرک و درجه تحصيلي شان. پس اگر عالي ترين مدارک تحصيلي را نيز داشته باشيد، اما در انتقال مفاهيم و مقاصد مورد نظر خود ناتوان باشيد، موفقيتي کسب نخواهيد کرد.
- موارد فوق، نکاتي ساده اما مهم را به شما يادآوري مي‌کنند که با وجود ساده بودن نياز به تمرين و صرف وقت دارند که ما اميدواريم شما نيز با رعايت آنها در زندگي اجتماعي و کارهاي خود، به موفقيت‌هاي روزافزون دست يابيد

 
  منبع:

سایت مرجع متخصصین ایران

  

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:33  توسط محمد مجتبی زاده  | 


  
 
  "ملين" نوعي خلاف پا پوشش است كه فيبرهاي عصبي را محافظت مي كند و سبب انتقال سريع واكنش هاي عصبي مي شود.

 

به گزارش باشگاه خبرنگاران و به نقل از خبرگزاري فرانسه، "ميلن" نوعي غلاف يا پوششي است كه از فيبرهاي عصبي محافظت مي كند؛ اين پوشش علاوه بر حفاظت فيبرهاي عصبي نقش مهمي را در انتقال سريع واكنش هاي عصبي ايفا مي كند و فيبرها اين غلاف را دارند که فاصله 50 متري را در یك ثانيه مي گذرانند، در صورتي كه فيبرهايی كه فاقد اين غلاف هستند، فاصله يك متري را در يك ثانيه مي گذرانند.

اين غلاف در تمام مهره داران به جز ماهي بدون فك وجود دارد؛ يك گروه محقق فرانسوي كانادايي براي شناسايي علت نداشتن غلاف هاي عصبي در ماهي هاي بدون آرواره به مقايسه فسيل ماهي هاي با آوراره و بدون آوراره متعلق به 400 هزار ميليون سال پيش پرداختند.

تحقيقات نشان مي دهد كه طول رشته هاي عصبي در ماهي هاي آرواره دار 10 برابر طويل تر از ماهي هاي بي آرواره است و به اين دليل است كه در ماهي هاي آرواره دار غلاف وجود دارد. وجود اين غلاف ها در ماهي هاي آوراره دار باعث مي شود، اين ماهي ها موقعيت شكار را سيريع تر شناسايي و آن را شكار كنند./
 

 منبع:

سایت مرجع متخصین ایران

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:31  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 
 
 محققان عوامل ژنتيك، فاكتورهاي اجتماعي خانواده، دوستان و تاثيرات مدرسه را بر عملكرد مردان در تخلفات مهم دانستند.

 

به گزارش باشگاه خبرنگاران و به نقل از هلث دي نيوز، تحقيقات پژوهشگران دانشكده كاروليناي شمالي نشان داد كه اعمالي نظير خشونت و خلاف، سر چشمه از ژنتيك و فاكتورهاي اجتماعي ديگر دارد.

اين محققان با بررسي بر روي DNA و همچنين كنترل اطلاعات اجتماعي بيش از 11 هزار مرد دريافتند كه ژن و محيط در بروز اين اعمال موثر مي باشند.

بنابراين گزارش، عوامل مهمي نظير خانواده و دوستان از عوامل موثر اجتماعي و محيطي ذكر شده اند.

گفتني است، محققان كنترل اين فاكتورها را براي رفتارهاي نوجوانان موثر دانستند. 

 

 منبع:

سایت مرجع متخصصین ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:29  توسط محمد مجتبی زاده  | 

  
  
 
همه ما از سفید شدن موهایمان در اثر افزایش سن نگران هستیم و بسیاری از ما علت اصلی این مساله را نمی دانیم. مطالعات در این زمینه نشان می دهد که دانه سلولی (follicle) موجود در ساقه مو با افزایش سن دیگر ملانین (melanin ماده شیمیایی که رنگ ساقه مو را ایجاد می کند مشکی ، قهوه ای ، طلایی و قرمز) تولید نمی کند.

هر دانه سلولی یا فولیکول خود از مقداری سلول های رنگ دانه ای تشکیل شده است که در واقع این سلول ها هستند که ملانین تولید می کنند.

درخشندگی و یا کدری موها بستگی به میزان ملانین موجود در هر تار مو دارد، ملانین در سلول های پوست نیز وجود دارد و همین ماده شیمیایی هست که موجب تغییر رنگ پوست زیر نور آفتاب می شود.

با افزایش سن سلول های رنگ دانه ای موجود در فولیکول ها به تدریج می میرند. در نتیجه تارهای مو نیز در اثر مرور زمان رنگ خود را از دست داده و به رنگ خاکستری ، نقره ای و یا سفید رشد می کنند.

در سنین بالاتر تمامی سلول های رنگ دانه می میرند و در نتیجه کل موها سفید می شوند.

البته سنی که موهای هر فرد سفید می شود بستگی به عوامل ژنتیکی دارد زیرا موهای بعضی افراد در سنین جوانی حتی در دوران دبیرستان و بعضی دیگر در سنین بسیار بالا سفید می شود و برای مثال بیشتر زنها برای اولین بار در سنین حدود سی سال موهای سفید خود را مشاهده می کنند.

سفید شدن موها در یک دوره زمانی طولانی از ده سال به بالا اتفاق می افتد، این دوره از زمان مشاهده اولین تار موی سفید تا سفید شدن کل موها آغاز می شود. در حالیکه عوامل ژنتیکی مهمترین دلیل سفید شدن مو می باشد ولی مسائل دیگری نیز وجود دارند که آن را تشدید می کنند.

به طور مثال کمبود ویتامین ب و اسید پانتوتنیک (pantothenic acid ویتامین محرک رشد از گروه ویتامین های) تغذیه ناسالم، کم خونی، فقر آهن، مشکلات تیروئیدی و حتی سیگار کشیدن ارتباط مستقیم با سفید شدن موها دارد.

سیگار کشیدن موجب تسریع دوره سفید شدن موها می شود زیرا سیگار اکسیژن موجود در خون را تخلیه می کند.معالجات و روش های درمانی بکار رفته برای درمان بیماری هایی نظیر سرطان و ایدز نیز موجب سفید شدن موها می شود.

مسائلی نظیر شکه شدن و در نتیجه سفید شدن ناگهانی موها در طول یک شب و یا سفید شدن موهای والدین در اثر استرس وارده از طریق فرزندان هیچکدام مبنای علمی ندارند و به اثبات نرسیده اند.

 
 منبع:

سایت مرجع متخصصین ایران

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 20:27  توسط محمد مجتبی زاده  | 

     
    
از نو كودك شو تا خلاق باشي! همه ‎ي كودكان خلاق ‎اند. براي خلاق بودن بايد اول از ذهن، تعصبات و پيشداوري‎ها آزاد شويد. آدم خلاق كسي است كه چيزهاي تازه را امتحان مي‎كند. او هرگز نمي‌تواند مثل يك ربوت يا آدم‌واره رفتار كند. چرا كه ربوت‎ها هرگز خلاق نيستند و فقط كارهاي تكراري از آنها سر مي‎زند.
بنابراين دوباره كودك شو تا خلاق شوي! ـ همه‎ بچه‎ ها خلاق‎اند. همه‎ بچه‎ ها، هر كجا كه به دنيا آمده باشند، خلاق‎ند ـ اين ما هستيم كه راه خلاقيت آنها را سد مي‎كنيم. ما خلاقيت آنها را خرد, نابود و زير پا له مي‎كنيم و بعد شروع مي‎كنيم كه راه صحيح انجام كارها را به آنها آموزش ‎دهيم.
فراموش نكنيد كه افراد خلاق هميشه سعي دارند راه‎هاي عوضي را امتحان كنند. اگر هميشه راه درست را برويد، هرگز خلاق نخواهيد بود، زيرا «راه صحيح» چيزي نيست جز راه كشف شده توسط ديگران! البته با كمك راه صحيح نيز مي‌توان چيزي ساخت و يا يك توليد كننده, تهيه‌كننده و يا تكنسين شد، اما راه صحيح هرگز از شما يك آفريننده يا پديد‌آورنده نخواهد ساخت.
تفاوت بين يك توليد كننده و يك آفريننده در چيست؟ توليد كننده راه صحيح و معمولاً اقتصادي‎ترين راه انجام يك كار را مي‎داند و مي‌كوشد تا با كمترين تلاش به بيشترين نتايج دست يابد. او صرفاً يك توليد كننده است. اما يك آفريننده به اين در و آن در مي‎زند. درست نمي‎داند راه صحيح انجام يك كار كدام است، پس بارها و بارها به جست‎وجو و تحقيق خود در مسيرهاي مختلف ادامه مي‎دهد. چندين بار راه نادرست را طي مي‎كند ـ و به هر جا كه حركت كند، چيزهايي مي‎آموزد؛ او از اين طريق غني‎تر و پخته‎تر مي‎شود. و كاري را انجام مي‎دهد كه پيش از آن هيچ‎كس موفق به انجامش نشده است در حالي‌كه اگر راه صحيح از پيش‌تعيين شده را دنبال مي‎كرد، قادر نبود به آفرينش و خلاقيت برسد.
معلم يك مدرسه‎ي مذهبي از شاگردانش مي‎خواهد كه تصوير خانواده‎ي مقدس را بكشند. وقتي نقاشي‎ها را جمع مي‎كند، مي‎بيند كه بيشتر از بچه‎ها نقاشي‎هايي معمولي‌اي از خانواده‎ي مقدس كشيده‌اند ـ خانواده‎ي مقدس در طويله، خانواده‎ي مقدس سوار بر قاطر و چيزهايي از اين قبيل. اما يكي از نقاشي‎ها هواپيمايي را با چهارسرنشين نشان مي‎‎داد كه سرهايشان را به شيشه‎هاي پنجره چسبانده بودند. معلم صاحب نقاشي را صدا مي‎زند تا نقاشي‎اش را توضيح دهد. و به او مي‎گويد: «مي‎توانم بفهمم سه تا از اين سرها كه كشيده‌اي مال كيست ـ حضرت يوسف، حضرت مريم و حضرت مسيح. اما چهارمي سر چه كسي است؟ پسر بچه جواب مي‎دهد: «آهان، او پونتيوس، خلبان هواپيماست!»
اين زيباست. اين خلاقيت است. معلوم مي‌شود كه اين بچه چيزهايي را كشف كرده است. اما اين كار فقط از كودكان ساخته است. ما جرأت چنين كارهايي را نداريم، چرا كه مي‎ترسيم نكند احمق جلوه كنيم.
ولي واقعيت اين است كه يك آفريننده بايد بتواند كه حتي احمق به نظر برسد. او بايد اين به اصطلاح آبرو و حيثيت خود را به مخاطره بيندازد. به همين دليل هم هميشه شاعران، نقاش‌ها، رقصندگان و موسيقي‎دان‌هايي را مي‎بينيم كه آدم‎هاي چندان آبرومند و محترمي نيستند ولي بسيار خلاق و دوست‌داشتني هستند. البته تا وقتي كه هنوز آبرويي دست و پا نكرده‌اند و جايزه‎ي نوبل نگرفته‌اند چرا كه در آن صورت و از آن لحظه به بعد خلاقيت دود مي‎شود و به هوا مي‎رود!
براستي چه اتفاقي مي‎افتد؟ آيا تا به حال برنده‎ي جايزه‎ي نوبلي را ديديد كه كار ارزشمند ديگري ارائه دهد؟ و يا آدم خوشنام و سرشناسي را ديده‎ايد كه قادر به انجام كار خلاقي باشد؟ او از خلاقيت وحشت دارد. چرا كه اگر دست از پا خطا كند يا چنانچه اشتباهي رخ دهد، ديگر اعتبار و حيثيتي برايش نمي‌ماند. اين از عهده‎ي او خارج است. اين است كه يك هنرمند پس از آنكه وجهه و اعتباري يافت، ديگر مرده و بي‎جان مي‎شود.
صفت خلاق را تنها به افرادي مي‌توان داد كه آماده‎اند حيثيت و غرور و عزت خود را بارها و بارها در معرض تاراج قرار داده و با شهامت به استقبال كارهايي بروند كه ديگران آن را وقت تلف كردن مي‎دانند. مردم هميشه افراد آفرينشگر را ديوانه قلمداد مي‎كنند. البته دنيا دير يا زود به ارزش آنها پي خواهد برد. ولي اذهان عمومي همچنان بر اين باورند كه افراد آفرينشگر آدم‌هاي نامتعارف و عجيبي هستند.
تمام انسان‌ها با ظرفيت‎هاي لازم و كامل براي آفرينشگري و خلاقيت پا به دنيا مي‌گذارند. بدون استثنا همه‎ي كودكان سعي دارند آفريننده باشند، اما ما دست و پايشان را مي‎بنديم. ما فوراً دست به كار مي‎شويم تا طرز صحيح انجام كارها را به آنها آموزش دهيم ـ و همين كه آنها راه درست را آموختند، ديگر به ربوت تبديل مي‎شوند. بعد بارها و بارها همان كار صحيح را تكرار مي‎كنند و هر قدر بيشتر اين كار را انجام مي‎دهند، بازده بهتري پيدا مي‎كنند و هر قدر بر كارآيي آنها افزوده مي‎شود، بيشتر برايشان كف مي‎زنيم و به آنها جايزه مي‎دهيم.
در سنين بين هفت تا چهارده‎سالگي تغييراتي در كودك رخ مي‎دهد كه چگونگي آن ذهن روان‎شناسان بسياري را در سراسر جهان به خود مشغول داشته است.
هر انسان در مغز خود دو نيمكره و بنابراين دو ذهن دارد. نيمكره‎ي چپ ذهني غير‌خلاق است ـ اين قسمت به لحاظ فني بسيار تواناست، ولي تا آنجا كه به خلاقيت مربوط مي‎شود، به كلي ناتوان است؛ فقط وقتي مي‎تواند كاري را انجام دهد كه قبلاً آن را آموخته باشد ـ و خيلي هم مؤثر و بي‎عيب و نقص كار انجام مي‎دهد. نيمكره‎ي چپ مكانيكي است. اين نيمكره، نيمكره‎ي استدلال، منطق و رياضي است ـ نيمكره‎ي محاسبه، مهارت، انضباط و نظم است.
نيمكره‎ي راست درست عكس نيمكره‎ي چپ عمل مي‎كند. نيمكره‎ي راست، نيمكره‎ي اغتشاش است, نه نظم؛ نيمكره‎ي شعر و شاعري است، نه نثر؛ نيمكره‎ي عشق است، نه منطق. از احساس فوق‎العاده زيبايي برخوردار است. اين نيمكره داراي استعداد بسيار عميقي در رابطه با خلاقيت و نوآوري است ـ اما كارآمد نيست، چرا كه آفرينشگر از آنجا كه مدام مشغول آزمايش و خطاست نمي‎تواند با كفايت و كارآمد باشد.
آفرينشگر نمي‎تواند يك‌جا بند شود. او خانه‌به‌دوش است، كوله‎بارش را بر پشتش حمل مي‎كند. براي ملاقاتي شبانه در شهري اتراق مي‎كند، اما فردا صبح دوباره بار و بنديلش را جمع مي‎كند و غيبش مي‎زند.
او هيچ‌گاه صاحبخانه نيست چرا كه نمي‎تواند در يك‌جا سكونت كند؛ سكونت براي او يعني مرگ. او هميشه آماد‎ه‎ي خطر كردن است و خطر كردن برايش حكم وصال با معشوق را دارد.
در هنگام تولد نيمكره‎ي راست فعال و نيمكره‎ي چپ غير فعال است. بعد ما آموزش به كودك را آغاز مي‎كنيم ـ آن هم از روي ناآگاهي و به شكلي غير‌علمي. در طول ساليان عمر اين ترفند را مي‌آموزيم كه چه‌گونه انرژي را از نيمكره‎ي راست به نيمكره‎ي چپ جابه‎جا كنيم. چه‌طور تكمه‎ي بازدارنده‌ي نيمكره‎ي راست را فشار دهيم و استارت نيمكره‎ي چپ را روشن كنيم ـ سيستم آموزشي ما سرتا پا همين است. از كودكستان تا دانشگاه همه‎ي به اصطلاح آموزش و پرورش ما همين است ـ تلاش براي نابودي نيمكره‎ي راست و كمك به نيمكره‎ي چپ و زماني بين هفت تا چهارده سالگي بالاخره موفق مي‎شويم و به هدف مي‎زنيم ـ آن موقع ديگر روح كودك كشته و نابود شده است و اين است تغييري كه در سنين نوجواني _ از هفت تا چهارده‌ سالگي _ رخ مي‌دهد.
از اين پس ديگر كودك خودرو و وحشي نيست ـ او به يك شهروند رام و سر‌به‌راه مبدل و مشغول آموختن شيوه‎هاي انضباطي، زبان، منطق و تمرين‌هاي يكنواخت شده است. در مدرسه رقابت با ديگران را آغاز كرده و به يك آدم خودخواه تبديل مي‌شود و همه‎ي آن چيزهاي روان‎نژندي را كه در اجتماع شايع است، فرا مي‎گيرد. او به قدرت و پول علاقه‎مند شده و به اين فكر مي‎افتد كه چه‌طور به مدارج بالاي تحصيلي صعود كند تا اقتدار بيشتري به دست آورد. چه‌طور مي‎شود پول بيشتري داشت، خانه‎ي بزرگي دست و پا كرد و … او مدام از چيزي به چيز ديگر روي مي‎كند. بعد نيمكره‎ي راست او بيش از پيش از فعاليت باز مي‎ماند ـ يا صرفاً وقتي فعال مي‎شود كه فرد در رؤيا ـ در دوره‎ي حركت سريع چشم، در خواب ـ به سر مي‎برد و يا گاهي كه مخدر مصرف كرده است…
بزرگترين علت كشش به مواد مخدر در غرب, صرفاً اين است كه غرب به دليل آموزش اجباري، در نابود ساختن كامل نيمكره‎ي راست توفيق كامل يافته است. غرب زيادي تحصيلكرده است ـ و در واقع در اين راه به افراط رفته است. به گونه‌اي كه اكنون به نظر مي‎رسد ديگر چاره‌اي وجود ندارد؛ مگر آنكه در دانشگاه‎ها، كالج‎ها، و يا مدارس ترفندي به كار گرفته شده يا وسيله‌أي عرضه شود كه بتواند با كمك به نيمكره‎ي راست، آن را از نو احيا كند. جلوگيري از اعتياد به مواد مخدر به وسيله‎ي قانون به تنهايي غير‌ممكن است و تنها راه ممكن براي جلوگيري از اعتياد, بازگشت مجدد تعادل دروني انسان است.
تقاضا براي مواد مخدر از آن روست كه فوراً دنده را عوض مي‎كند ـ يعني مسير انرژي را از نيمكره‎ي چپ به نيمكره‎ي راست تغيير مي‎دهد. همه‎ي هنر مواد مخدر همين است. قرن‎ها الكل چنين وظيفه‎اي را بر عهده داشته، اما اكنون مواد مخدر جاي الكل را گرفته است؛ ال اس دي، ماري جوآنا، سايلوسايبين و … براحتي در دسترس هستند و پيش‌بيني مي‌شود كه در آينده حتي مواد مخدر قوي‎تري هم به بازار بيايند.
در اين ميان نمي‌توان مصرف كننده‎ي ماده‎ي مخدر را تبه‌كار دانست بلكه در واقع اين سياستمداران و كارشناس‌هاي آموزش و پرورش هستند كه تبه‎كارند. آنها گناهكارند. چرا كه ذهن آدم‎ها را به افراط كشانده‎اند ـ به افراطي كه نوشداروي آن تنها عصيان است. و چه نياز شديدي! شعر و شاعري به كلي از زندگي مردم محو شده است، زيبايي رخت بر‌بسته و چهره‌ي عشق ديگر پيدا نيست. در عوض پول، قدرت و نفوذ به تنها خدايان روي زمين تبديل شده‎اند.
بشريت چه‌طور مي‎تواند بدون عشق و شعر و لذت و جشن و پايكوبي به حيات ادامه دهد؟ اين زندگي ديري نخواهد پاييد و انتظار از نسل‌هاي جديد نيز غير‌منصفانه و بيهوده به نظر مي‌رسد. اين موضوع كه مصرف‌كنندگان مواد مخدر تقريباً هميشه جزو اخراجي‎ها هستند, مسلماً اتفاقي نيست. آنها از صحنه‎ي دانشگاه‎ها، كالج‎ها و مدارس محو مي‎شوند. و اين بخشي از همان عصيان است.
همين كه انسان لذت‎ مصرف مواد مخدر را چشيد، ترك دادن او بسيار دشوار خواهد بود. مواد مخدر فقط هنگامي مي‎تواند كنار گذاشته شود كه راه‎هاي بهتري را بتوان براي آزاد ساختن قريحه‎ي شعر و شاعري يافت. مراقبه راه بهتري است و ضررش هم از هر نوع ماده‎ي شيميايي كمتر است. در حقيقت مراقبه به هيچ وجه زيان‎آور نيست بلكه بسيار مفيد است. علاوه بر اين, مراقبه دقيقاً همان تأثير را دارد، يعني كليد ذهن تو را از نيمكره‎ي چپ به نيمكره‎ي راست جابه‎جا مي‎كند و ظرفيت دروني خلاقيت را در تو آزاد مي‎سازد.
با فاجعه‎ي عظيمي كه قرار است در سراسر دنيا از طريق مواد مخدر اتفاق بيفتد، تنها از يك راه مي‌توان مقابله كرد و آن مراقبه است. هيچ راه ديگري وجود ندارد. اگر مراقبه به طور روزافزون رواج يابد و بيش از پيش در زندگي مردم وارد شود ديگر جايي براي مواد مخدر باقي نمي‎ماند.
پس آموزش نيز بايد به اين سمت سوق داده شود. اي كاش به كودكان بياموزند كه در ذهنشان هر دو نيمكره وجود دارد و به آنها ياد بدهند چه‌طور و چه وقت از هر يك از توانايي‌هاي خود استفاده كنند. موقعيت‎هايي وجود دارند كه در آن فقط به نيمكره‎ي چپ مغز احتياج است. مثلاً به هنگام انجام محاسبات تجاري, ولي اوقاتي هم هستند كه فقط به نيمكره‌ي راست نياز داريم.
نيمكره‎ي راست هدف است و نيمكره‎ي چپ, وسيله. نيمكره‎ي چپ بايد در خدمت نيمكره‎ي راست باشد. نيمكره‎ي راست ارباب است ـ زيرا تو پول درمي‎آوري، فقط به اين خاطر كه مي‎خواهي از زندگي‎ات لذت ببري و آن را جشن بگيري. تو مي‎خواهي يك ترازنامه‎ي بانكي مشخص داشته باشي كه بتواني فقط عشق كني. تو كار مي‎كني كه فقط بتواني بازي كرده باشي و يا اينكه فقط بتواني لحظه‎اي بيارآمي و استراحت كني. پس اين آرامش است كه هدف باقي مي‎ماند، كار هدف نيست.
موازين اخلاقي كار از بقاياي گذشته است و بايد آن را دور ريخت و انقلابي حقيقي در دنياي آموزش و پرورش به راه انداخت. مردم را ـ كودكان را ـ نبايد به رعايت الگوهاي تكراري وادار كرد. واقعاً آموزش شما چيست؟ آيا تا به حال آن را دقيقاً بررسي كرده‌ايد؟ آيا هيچ شده درباره‎اش عميقاً بينديشيد؟
آموزش صرفاً يك پرورش حافظه است, از اين راه باهوش نمي‎شويم، بلكه مرتباً بي‎هوش و بي‎هوش‎تر مي‎شويم و آخر سر يك احمق تمام‌عيار از كار در مي‎آييم! بچه‌ها در بدو ورود به مدرسه بسيار باهوشند, اما بندرت ممكن است كسي پايش را از دانشگاه بيرون بگذارد و هنوز باهوش باشد ـ اين اتفاق بسيار نادري است. دانشگاه تقريباً هميشه در كارش موفق است, بله شما با مدرك بيرون مي‎آييد، ولي اين مدارج تحصيلي را به قيمت گزافي به دست آورده‎ايد ـ به قيمت از دست دادن هوش و لذت زندگي. چرا؟ چون كاركرد نيمكره‎ي راست خود را از دست داده‎ايد. و چه آموخته‎ايد؟ اطلاعات. ذهن شما پر از محفوظات است؛ مي‎توانيد تكرار كنيد، توان آن را داريد كه از نو توليد كنيد. داستان امتحاناتي هم كه مي‎دهيد همين است ـ در امتحانات هم كسي باهوش تلقي مي‎شود كه بتواند همه‎ي آن محفوظات بلعيده را استفراغ كند. ابتدا مجبور است همه را ببلعد و بعد در اوراق امتحاني همه را يكجا بالا بياورد. اگر توانستيد به شكل كارآمد و مؤثري استفراغ كنيد، خب شكي نيست كه باهوش هستيد. اگر دقيقاً همان چيزي را كه به خوردتان داده‎اند، استفراغ كنيد، هوشمندي خود را ثابت كرده‎ايد.
ولي واقعيت اين است كه شما فقط هنگامي مي‎توانيد عين همان چيز را به صورت اول استفراغ كنيد كه آن را هضم نكرده باشيد. اين را فراموش نكنيد! شايد چيز ديگري ـ مثلاً خون ـ بالا بياوريد، اما همان لقمه ناني كه خورده بوديد بالا نخواهد آمد؛ چرا كه هضم ديگر ناپديد شده و بنابراين شما بايد آن را آن پايين، بدون هضم كردن در معده‌تان نگه‎ داريد ـ آن وقت ديگر خيلي خيلي باهوش قلمداد مي‎شويد. احمق‎ترين آدم‎ها كساني هستند كه ديگران آنها را از همه باهوش‎تر مي‎دانند. اين تأسف‎بارترين حالتي است كه مي‎تواند وجود داشته باشد.
آدم باهوش با اين سيستم آموزشي هماهنگ نمي‌شود. آيا مي‎دانيد آلبرت انيشتين نتوانست در امتحان ورود به دانشگاه قبول شود؟ آن هم با چنان هوش خلاقي!. البته به خاطر همان هوش خلاق بود كه انيشتين نمي‌توانست به همان شيوه‎ي احمقانه‎ي ديگران رفتار كند.
همه‎ي به اصطلاح برندگان مدال طلا در مدارس، كالج‎ها و دانشگاه‎ها كجا هستند؟ آنها‎ هرگز به درد بخور از كار در‌نمي‎آيند. افتخار و سرافرازي آنها به مدال‎هاي طلاي‌شان ختم مي‎شود، بعد ديگر هيچ اثري از آنها نيست؛ زندگي هيچ ديني نسبت به آنها ندارد. براستي چه بر سر اين‎ گونه آدم‎ها مي‎آيد؟ ما آنها را نابود كرد‎ه‎ايم. آنها گواهي‌نامه‎هايشان را خريده و همه را گم كرده‎اند و اكنون فقط يدك‎كش همه‎ي گواهي‎نامه‎ها و درجه‎ها و مدال‎ها هستند.
اين نوع آموزش را بايد به كل دگرگون كرد. بايد لذت و نشاط بيشتري را به كلاس‎هاي درس آورد. بايد بي‎نظمي بيشتري به دانشگاه‎ها بخشيد ـ پايكوبي بيشتر، آواز بيشتر، شعر و شاعري بيشتر، خلاقيت بيشتر و هوش بيشتر. اين همه وابستگي به محفوظات را بايد كنار گذاشت.
بايد به مردم كمك كرد تا باهوش‎تر باشند. وقتي كسي به شيو‎ه‎ي جديدي پاسخ مي‎دهد، بايد برايش ارزش قائل شد. هيچ پاسخ صحيحي نبايد در بين باشد. چرا كه پاسخ صحيح واحدي وجود ندارد. پاسخ فقط يا احمقانه است يا هوشمندانه. دسته‎بندي درست و نادرست خودش اشتباه است، هيچ پاسخ درست و يا نادرستي وجود ندارد. پاسخ يا تكراري و احمقانه است و يا خلاق، مسئولانه و هوشمندانه. حتي اگر پاسخ تكراري ظاهراً صحيح باشد، نبايد بهاي چنداني به آن داد ـ چون فقط يك چيز تكراري است و بر عكس حتي اگر پاسخ هوشمندانه كاملاً صحيح نبود و با نظرات و انديشه‎هاي كهنه جور در نمي‎آمد، بايد آن را تحسين كرد، چون تازه است و نشانه‎ي هوشمندي.
براي خلاق بودن بايد همه‎ي آن چيزهايي كه اجتماع برايتان بافته، رشته كنيد. همه‎ي آن كارهايي كه پدر و مادر و آموزگارانتان بر سر شما آورده‎اند خنثي كنيد. همه‎ي رشته‎هاي پليس و سياستمدارها و تبليغات‎چي‎ها را پنبه كنيد ـ و بعد خواهيد ديد از نو خلاق مي‌شويد و دوباره همان شور و هيجاني كه از آن آغاز داشتيد، قلب شما را به تپش درخواهد آورد. آن شور و سرمستي سركوب‌شده هنوز در قلب شما در انتظار است. مي‎توانيد حلقه‎هاي درهم‌پيچيده‎ي آن را از هم باز كنيد. و وقتي پيچ‎ها و گره‎هاي آن انرژي خلاق از هم باز شد و به جريان درآمد، آنگاه شما متدين واقعي هستيد. خداشناس كسي است كه خلاق است. همه خلاق به دنيا مي‎آيند، اما فقط عده‎ي معدودي از مردم خلاق باقي مي‎مانند.
شما مي‌توانيد كه خود را از دام برهانيد. البته شهامت زيادي لازم است زيرا وقتي شروع مي‎كنيد تا بلاهايي را كه اجتماع بر سرتان آورده است نقش بر آب كنيد، احترام و اعتبار خود را از دست مي‎دهيد. ديگر كسي شما را لايق احترام نمي‎داند و از نظر ديگران غول بي‎شاخ و دم و عجيب و غريبي مي‌شويد كه با ديدنتان پيش خود فكر مي‎كنند: « اين بيچاره چه بدبختي‌ا‎ي سرش آمده كه به اين روز افتاده!» اين بزرگترين شهامتي است كه بايد به خرج دهيد ـ شهامت پاگذاشتن در زندگي‌‌اي كه در آن, مردم شما را موجود عجيب و غريبي تصور ‎كنند.
طبيعتاً بايد خطر كنيد. چرا كه اگر مي‎خواهيد خلاق باشيد، بايد خطر كردن پيشه‌ي شما باشد. مطمئن باشيد كه به زحمتش مي‎ارزد. كمي خلاقيت, ارزشمندتر از كل اين جهان و قلمرو آن است.

منبع:

www.Fekreno.org


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:40  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

مترجم : علي سعيدي

برگرفته از نشریه ماهانه پیوند ، شماره 327- دی ماه 1385

فرزند نو پاي شما احتما لا از صبح تا شب در حال چر خيدن در جا هايي است كه شما اصلا انتظار آن را نداريد . او از صندلي هاي آشپز خانه بالا مي رود . چند بار مي توانيد جلوي آن را بگيريد؟ بعد به بازي كردن با ظرف هاي آشپز خانه مي پردازد، و وقتي كه مي خواهد در كارهاي خانه به شما كمك كند، آشغالها را كف اتاق مي ريزد. كنجكاوي يك كودك نو پا گاهي باعث در ماندگي و عذاب والدين مي گردد .

بچه ها به وسيله ي كا وش، محيط  اطرافشان را كشف مي كنند. اما كاوش آنها بايد در جا هاي  امن صور ت گيرد.  هم چنين روش هايي كه آنها به كشف اطرافشان مي پردازند، بايد بي خطر باشد .

وقتي كه فرزند شما كاوش در جهان اطرافش را شروع  مي كند، اين موارد را به خاطر داشته باشيد :

·         كاوش  كردن برا ي بچه ها امري عادي است و از اهميتي فوق العاده برخوردار است.

·     كاوش يكي از اولين مراحلي است كه طي آن بچه ها به يادگيري در باره اشياء اطرافشان می پردازند و نيز مي آموزند كه چگونه مسائلشان را حل كنند .

·          بچه ها دو ست دارند بدانند كه وسا يل چگونه كا ر مي كنند و چگونه ساخته شده اند .

·      مهارتهايي مثل: كشيدن، ايستادن، سينه خيز رفتن، قدم زدن،  بالا رفتن، و ديدن، به بچه ها كمك مي كند محيطشان را كشف كرده، آن را بيازمايند.        

آيا رفتار فرزند شما عادي است؟                                                 

وقتي فرزند شما بين 1 تا 3 سال دارد ، احتمالا  به هر چيزي و هر كسي علا قه نشان مي دهد، به ويزه اگر آن كس يا آن چيز، جديد و متفاوت باشد .     

او هم مي خواهد قسمتی از كاري را كه شما انجام مي دهيد، انجام دهد . دست به آزمايش محدوديت هايي خواهد زد كه شما برايش وضع كرده ايد . گاهي اوقات كه شما مي خواهيد به او كمك كنيد ، مخالفت كرده ، هم چنان بر آزمايش و انجام همه چيز توسط خودش پافشاري مي كند .

 در دنبال مطلب به چند روش، كه بچه هاي خردسال معمولا با استفاده از آن ها  به كشف جهان اطرا فشا ن    مي پردازند، اشاره مي كنيم :

·         از اثاثيه خانه بالا مي رود و به دا خل مكان هاي كوچك مي خزد .

·          هر وقت آبي در داخل يك ظر ف، وان حمام، تشت، تنگ ماهي و گودال ها ي آب پيدا مي كند ، شروع به آب با زي مي كنند .

·          كابينت ها و كشو ها را باز كرده ، هر چيزي كه داخل آنها وجود داشته باشد، بيرون مي ريزند .

·          كيف هاي پول، جعبه ها، صندوقچه ها و ساير بسته ها را بر مي دارند و باز مي كنند .

·          به داخل انباري مي پرند و شروع به دستكاري وسايل داخل قفسه ها مي كنند .

·          به پرنده ها ، گربه ها و ساير چيز هايي كه بچه ها با آ ن ها بازي مي كنند ، بي پروا نزديك مي شوند .

اهميت كاوش كردن 

هرچند كاوش بچه ها مشكلاتي را براي والدين ايجاد مي كند، ولي همان طور كه گفته شد، اين كار از اهمیت زيادي برخوردار است. كاوش كردن سبب رشد ابعاد وجودي مهم در كودكان مي شود.

 اولين بعد، رشد هو شي و عقلي بچه ها است. يك بچه نوپا به يادگيري در باره جهان علاقه زيادي دارد و به وسيله حواس خود، يعني ديدن، شنيدن، چشيدن، بو ييدن و لمس كردن به كشف جهان مي پردازد. حواس پنجگانه ي او به وي كمك مي كند كه تفاوت چيز ها را با هم درك كند و بفهمد كه آنها  چگونه كار مي كنند.

با آزمايش روش هاي جديد براي دستكاري اشيا و با پرسيدن سولات، يك كودك نو پا شروع به يادگيري چگونگي حل مسايل مي كند .

نتيجه ديگركاوش، رشد عاطفي و اجتماعي است. وقتي يك كودك نو پا به اين نكته پي مي برد كه مي تواند محيط اطرافش را كشف كند و هر وقت نياز داشت دوباره  به نزد والدينش برگردد ، نسبت به خود اطمينان پيدا كر ده، اعتماد به نفسش افزايش مي يابد .

كاوش هم چنين براي رشد جسماني ضروري است.كو دكان نوپا براي كشف اطرا ف خود نياز به تحرك و فعالي دارند. اين حركات در آنان باعث به وجود آمدن هماهنگي ميان دست و چشم  مي گردد. آنان هم چنين هماهنگي چشم و دست را با راه رفتن، دويدن، بالا رفتن و پريدن و به كارگيري ماهيچه هاي بزرگ به دست مي آورند .

كمك به فرزندان براي كاوش بي خطر

 كودكان  نو پا سعي مي كنند هر چيزي را با دستن لمس كنند. والدين اين كودكان اغلب احساس خستگي مي كنند. تنها تماشاي يك كودك نوپا كه مدام از اين طرف به آن طرف مي رود، مي تواند خسته كننده باشد .

 سالم و ايمن نگه داشتن كودك نو پا احتياج به توجه مداوم دارد و گاهي اوقات به نظر مي رسد كه والدين براي يك دقيقه هم نمي توانند راحت باشند .

              در كنار خطر هايي كه كنجكاوي و كاوش  براي بچه ها دارد، همان طور كه پيش تر ذكر شد، چون باعث يادگيري مي شود، ارزشمند است. گاهي اوقات ممكن شما  است بخواهيد نياز فرزند تان به كشف و كاوش را متوقف  سازيد، ولي به خاطر داشته با شيد كه كشف و كاوش براي رشد كودك ضروري است. پس به جاي اين كار توجه خود را بر فراهم كردن مكان هايي امن  براي فرزند تان كه در آن به يادگبري و كاوش سالم بپردازد، متمركز نماييد. شما اگر بعضي از چيز هاي خطر ناك را از محيط خانه حذف كنيد، مجبور نخواهيد بود هميشه به دنبال كودك نو پايتان بدويد. كودک شما خيلي فعال است و براي انديشيدن در مورد ا منيت، خيلي كوچك. او چيز هايي را كه در سر راهش  قرار دارند ناديده مي گيرد و پستي ها و بلندي ها او را متوقف نمي سازد. شما هرگز نمي توانيد بچه اي در اين سن را بدون نظارت رها كنيد .

 رعايت نكات زير مي تواند به شما در حفاظت از فرزندتان در برابر خطر ها كمك كند :

·         براي پلكان ها و بالكن ها در هاي امنيتي و حفاظ نسب كنيد .

·          راه هاي ورود به ا طراف پنجره هاي بدون حفاظ و باز را ببنديد .

·         پريزهاي برق را بپو شانيد .

·          همه ي مواد دارويي وسمي (مثل مواد شوينده ) را در يك قفسه كابينت قرار داده  آن را قفل كنيد .

·          به فرزندانتان ياد بدهيد چگونه  با امنيت از پلكان بالا و پا يين بروند   .

·          مكان هايي را كه بچه ها در آن جا بازي مي كنند  از هر لحاظ ايمن ساخته  ، اسباب بازي هاي بي خطر  برايشان فراهم كنيد .

·      اين را بدانيد وقتي فرزندتان در حال  انجام يك عمل خطرناك است، حرفهاي شما هميشه او را متوقف نخواهد كرد. پس با سرعت و قا طعيت او را متوقف كنيد، سپس برايش  توضيح دهيد كه چرا اين كار را كرديد .

·          وقتي به مداخله  فوري شما نباز است، در دسترس باشيد( براي مثال در كنار يك پلكان يا اتومبيلي كه با سرعت حركت مي كند ).

بازي و يادگيري

 كودك نوپاي شما بين 1تا 3 سالگي خيلي فعال و پر جنب و جوش است. او از  مهارت هاي فيزيكي و كلامي جديد استفاده خواهد كرد تلاش می کند تا هر چيزي را كه در اطرافش و جود دارد، كشف كند. همانطور كه      كو دك شما رشد مي كند زمان كمتري را صرف كاوش خواهد كرد و بيش تر به بازي كردن خواهد پرداخت. هم چنان كه او به تمرين مهارتهاي عقلاني، جسماني و اجتماعي مي پردازد و در انجام آنها ماهر مي گردد، بازي كردن شغل اصلي وي مي شود .

براي كمك به رشد فرزندتان راه هايي را  طراحي كنيد كه چيز هاي جالب و جديدي در خانه و دور و بر خود كشف كند .
 در مورد بازي هاي جديدي فكركنيد كه با اشكال، رنگ ها، اندازه ها و تركيب ها سر و كار دارند .
 به مكانهاي جديد مثل فروشگاه ها، پارك ها يا يك باغ وحش سر بزنيد و در مورد چيز هايي كه در اين مكان ها پيدا مي كنيد، با فرزندتان صحبت كنيد .
به فرزندتان اجازه دهید كه با شما ظرفهاي پلاستيكي را بشويد يا به او اسباب بازي هايي بدهيد كه با آنها  در وان حمام بازي كند .
مكان هاي بي خطر تدرك ببينيد كه به داخل آنها بخزد، در آنها مخفي شود، بالا برود و به كاوش بپردازد ( براي مثال شما مي توانيد با ملافه روي يك ميز را بپو شانيد و برايش يك غار فرضي بسازيد ) .
در حالي كه قدم مي زنيد، سواراتو بوس مي شويد، يا رانندگي مي كنيد، در مورد چيزهايي كه مي بينيد يا صداهايي كه مي شنويد، صحبت كنيد .
 به فرزندتان اجازه دهيد كه در آماده كردن غذاهاي ساده به شما كمك كند تا از اين طریق همه  بافت ها ، اشكال، مزه ها و رنگ ها را كشف نمايد (باز هم براي زندگي آماده شود).
اكتشاف از طريق سوال كردن

 كنجكاوي كودك نو پا هيچ حد و مرزي نمي شناسد. حتي اگر بدون وي به در آرامش باشد، چشم هاو ذهنش مشغول خواهد بود. به تماشاي ديگران مي پردازد. اگر شما مي شنويد كه فرزند تان د ائما (( چرا ؟  چرا ؟ چرا؟ )) مي کند، به خاطر داشته باشيد كه او به همين طريق ياد مي گيرد.

 بچه ها از بزرگسالان سوالات زيادي مي پرسند، زيرا آنها احتياج به زمان دارند تا جواب هايي را كه به دست آورده اند، درك كنند. سعي كنيد با دادن اطلا عات كافي ونه زايد، تعادل را حفظ كنيد .

 اكتشاف به وسيله ي كتاب ها

 كتابها نيز مي توانند به بچه ها كمك كنند كه در مورد جهانشان چيزهايي ياد بگيرند. كتاب خانه ها و كتاب فروشي ها كتاب هاي زيادي دارند كه مي توانید آنها را با فرزند نو پايتان بخوانید. كتاب ها بچه ها را تشويق   مي كنند كه از طريق شخصيت هاي داستان چيزهايي را كشف كنند. كتاب ها مي تواند براي بچه هاي نو پا بسيار لذت بخش با شند و علاقه به مطالعه را در دوره هاي بعدي زندگي در آنها به وجود آورند.

                                                                   

                                                                                 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 22:51  توسط محمد مجتبی زاده  | 



  
 

 

آیا تا کنون برایتان اتّفاق افتاده است که چند ساعت بعد از خوابیدن، فرزندتان را در حالی که گیج و سر در گم به نظر می آید در راهرو خانه پیدا کنید؟ اگر شما بچّه ای خوابگرد دارید، بدانید که تنها نیستید. هر چند دیدن این صحنه ممکن است مرعوب کننده باشد، ولی خوابگردی مسئله ای شایع در بین کودکان است؛ با این حال اغلب خوابگردها فقط گاه گاهی این کار را انجام می دهند و با رسیدن به سنین نوجوانی معمولاً خوابگردی از بین می رود. با این وجود رعایت چند نکتة ساده می تواند خوابگرد کوچولوی شما را در حال قدم زدن سالم نگه دارد.

خوابگردی چیست؟

خوابگردی علی رغم نامش موارد دیگری به جز راه رفتن در خواب را نیز شامل می شود. رفتارهای خوابگردی می تواند از رفتارهای بی خطر (نشستن در خواب) تا رفتارهای بالقوّه خطرناک (سرگردانی در بیرون از خانه)، و رفتارهای کاملاً نامناسب (کودک ممکن است درب صندوق خانه را باز کند و در داخل آن ادرار کند) گسترده باشد. بدون توجّه به حوادثی که در حین خوابگردی برای بچّه ها اتّفاق می افتد، بعید است که آنان رفتارهایی را که انجام داده اند به خاطر داشته باشند!

وقتی که افراد می خوابند مغزشان از پنج مرحله خواب 1، 2، 3، 4 و REM  (حرکات سریع چشم) عبور   می کند. این مراحل با هم دیگر چرخۀ خواب را تشکیل می دهند. یک چرخۀ خواب کامل در حدود 90 تا 100 دقیقه طول می کشد. بنابراین هر فردی در حدود چهار یا پنج چرخۀ خواب را در طول خواب شبانۀ متوسط تجربه می کند.

هر چند گاهی ممکن است خوابگردی در مراحل سبک تر چرخۀ خواب اتّفاق بیفتد، ولی اغلب در طول مراحل عمیق تر خواب یعنب مراحل 3 و 4 اتّفاق می افتد. در طول این مراحل مشکل است که فرد بیدار شود و وقتی هم که بیدار شود ممکن است تلو تلو بخورد و برای چند دقیقه گیج باشد.

خوابگردی در بچّه ها ممکن است یک یا دو ساعت بعد از خوابیدن اتّفاق بیفتد و آن ها به مدّت 5 تا 20 دقیقه در هر جایی قدم بزنند.

- علّت خوابگردی چیست؟

خوابگردی در بچّه ها نسبت به بزرگسالان بسیار رایج تر است، چون اغلب خوابگردی ها با بزرگ شدن و رسیدن به سال های اوّلیه نوجوانی از بین می روند. این مسأله ممکن است در بین نسل ها ادامه پیدا کند، بنابراین اگر شما یا همسرتان خوابگرد هستید یا بوده اید، فرزندانتان هم ممکن است همین رفتار را داشته باشند، عوامل دیگری که ممکن است موجب خوابگردی شوند عبارتند از:

محرومیت از خواب یا خستگی.
خواب از هم گسسته(منقطع).
بیماری یا تب.
برخی از داروها.
استرس (خوابگردی به ندرت به علّت یک مشکل روانی یا هیجانی اساسی رخ می دهد.)
-         نشانه های مربوط به خوابگردی:

البته برخاستن از رختخواب و راه رفتن در اطراف در حال خواب آشکارترین نشانۀ خوابگردی است. ولی خردسالان خوابگرد ممکن است هم چنین:

در خواب صحبت کنند.
بیدار شدنشان مشکل باشد.
گیج به نظر برسند.
شُل و وِل باشند.
وقتی با آن ها صحبت می شود پاسخ ندهند.
در رختخواب بنشینند و حرکاتی را مکرراً انجام دهند از قبیل: مالیدن چشم ها یا ور رفتن با پیژامه شان.
هم چنین چشم های خوابگردها باز است، امّا مانند موقع بیداری شان همسان نمی بینند و اغلب فکر می کنند که در اتاق دیگری از منزل هستند یا در مجموع در مکانی دیگر هستند.

گاهی اوقات این حالات ممکن است با خوابگردی همراه شوند:

حبس نفس در خواب (Apnea) (توقف کوتاه تنفس در حال خواب).
شب ادراری.
کابوس های شبانه.
-         آیا خوابگردی مضر است:

بیشتر خوابگردها اغلب اوقات در خواب قدم نمی زنند، بنابراین به طور معمول خوابگردی مشکلی خطرناک نیست. با این وجود، وقایع خوابگردی وقتی به طور مکرر یا شدید رخ دهند می توانند خطرناک باشند، چرا؟

زیرا یک بچّۀ خوابگرد، بیدار (هشیار) نیست و ممکن است نفهمد که دارد چه کار می کند، مثلاً پایین رفتن از  پلّه ها یا باز کردن پنجره ها.

خوابگردی معمولاً نشانۀ این نیست که از لحاظ عاطفی یا روانشناختی اشتباهی صورت گرفته است؛ و معمولاً موجب هیچ صدمۀ عاطفی نمی گردد. خوابگردها گرایش دارند که خودشان به رختخواب برگردند و احتمالاً حتّی قدم زنی شبانه را به خاطر نخواهند آورد.

-         چه کاری می توانم انجام دهم تا فرزندم را ایمن نگه دارم؟

هر چند خوابگردی به خودی خود خطرناک نیست ولی لازم است که جنبه های احتیاطی را رعایت کنید تا فرزند خوابگرد شما احتمالاً کمتر سقوط کند، خارج از خانه قدم بزند یا رانندگی کند(اگر نوجوان شما خوابگرد است).

رعایت نکات سادۀ زیر می تواند به خوابگرد کوچولوی شما کمک کند که صدمه ای به او وارد نشود:

در حال خوابگردی او را بیدار نکنید، زیرا این کار ممکن است اورا بترساند در عوض به آرامی او را به طرف رختخوابش راهنمایی کنید.
نه تنها پنجره ها و درب های اتاق بچّه را بلکه بقیّۀ اتاق ها را نیز قفل کنید. می توانید از قفل های اضافی یا قفل امنیّت کودک هم برای درها استفاده کنید. سویچ ها باید خارج از دسترس بچّه ها یا بزرگسالی که رانندگی می کند قرار گیرند.
برای پیشگیری از سقوط کردن، به خوابگردتان اجازه ندهید که که در یک تخت خوابتاشو یا مرتفع بخوابد.
چیزهای شکستنی یا تیز را از اطراف بستر بچّه دور کنید.
اشیاء خطرناک را نیز دور از دسترس قرار دهید.
موانع را از اتاق فرزندتان و سایر اتاق های منزل بردارید تا از سکندری خوردن جلوگیری کنید. به خصوص اشیاء برنده را از کف اتاق خواب کودک یا اتاق بازی او بردارید.
درب های حفاظتی در خارج از اتاق فرزندتان و یا درورودی بالای هر پلّکان نصب نمایید.
-         چه کارهای دیگری من میتوانم برای کمک به فرزندم انجام دهم؟

به جز مواردی که خوابگردی به طور منظّم رخ می دهد و یا وقتی که فرزندتان خود را مکرراً در رفتارهای شبگردی خطرناک درگیر می سازد، دلیلی برای درمان شبگردی وجود ندارد. امّا اگر شبگردی فرزندتان فراوان است و یا با رسیدن به سنین نوجوانی از بین نرفت با پزشک فرزندتان صحبت کنید.

برای کودکانی که اغلبدچار شبگردی می شوند، پزشکان ممکن است برنامه ای درمانی به نام «بیدار کردن  برنامه ریزی شده» را توصیه نمایند. در این بنامه منقطع کردن چرخۀ خواب به اندازه ای است که به توقف خوابگردی کمک می کند. در موارد نادری هم ممکن است پزشکی برای کمک به خواب بچّه ای دارو تجویز کند.

کارهای دیگری که می توانید برای به حدّاقل رساندن وقایع خوابگردی فرزندتان انجام دهید عبارتند از:

با گوش دادن به موسیقی های ملایم یا کاست های آرامش بخش(ریلکسیشن) به فرزندتان در هنگام خوابیدن آرامش بخشید.
یک برنامۀ خواب و چرت زدن روزانۀ منظم تنظیم نمایید که در آن هم زمان خوابیدن و هم بیدار شدن لحاظ شده باشد. 
زمان خوابیدن فرزندتان را زودتر قرار دهید. این کار می تواند خواب آلودگی مفرط را  بهبود بخشد.
به فرزندتان اجازه ندهید در شب مایعات زیادی مصرف نماید و مطمئن شوید که فرزندتان قبل از رفتن به رختخواب دست شویی رفته است(مثانۀ پر می تواند عامل خوابگردی شود).
از مصرف کافئین در نزدیکی وقت خواب اجتناب نمایید.
مطمئن شوید که اتاق خواب فرزندتان ساکن، راحت، گرم و نرم و مساعد برای خوابیدن است. سرو صدا را موقعی که فرزندتان می خواهد بخوابد به حدّاقل برسانید (هنگام خوابیدن و چرت زدن).
بار دیگر که فرزندتان را نیمه شب سرگردان دیدید، وحشت نکنید. او را با آرامش و امنیّت به رختخوابش برگردانید. در این صورت احتمالاً هر دوی شما خواهید توانست یک خندۀ حسابی در صبح روز بعد داشته باشید.

 مترجم

علی سعیدی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 0:54  توسط محمد مجتبی زاده  | 

   
   
 

 
 
هزاران هزار دختر و پسر مجرد در دنیا هستند که برخی از آنها از تجرد راضی به نظر می رسند و حتی تا سالیان سال تمایلی به ازدواج نشان نمی دهند.
برای کسانی که از دور نظاره گر آنها هستند این طور به نظر می رسد که آنها هیچ وقت تن به ازدواج نخواهندداد. چون این افراد از ادامه تحصیل، پیشرفت شغلی و آزادی دوران تجرد چنان صحبت می کنند که انگار ازدواج جز یک مانع بزرگ چیز دیگری نیست اما تحقیقات نشان داده است ۶۰ درصد این افراد هم در نهایت ازدواج می کنند.
ازدواج برای برخی افراد حکم سر و سامان گرفتن زندگی را دارد. برای این افراد ازدواج سمبلی از آغاز بلوغ فکری و تکامل است به نحوی که زندگی آنها در سایه ازدواج معنا پیدا می کند.
ازدواج برای شما و تمام افراد یک تصمیم گیری بزرگ و اساسی است که نه تنها سرنوشت زوجین را تحت تأثیر قرار می دهد، بلکه موجب گسترش اعضای خانواده، بقای نسل و افزایش افراد جامعه می شود. درنتیجه انعکاس کلی آن به اجتماع برمی گردد. گه گاه اخبار متفاوتی درمورد فواید ازدواج یا فواید مجردبودن منتشر می شود و حیران وسرگردان می مانی که ازدواج موفق تأثیری بر سلامت جسم و روان دارد یا نه...؟
تحقیقات جدید نشان می دهد یک ازدواج خوب و سالم برای سلامتی مفید است. درحالی که ازدواج اشتباه و مشکل دار ورشکستگی جسمی و روحی تمام عیار محسوب می شود. همه افراد انتظار دارند همسر آینده آنها سازگار بوده و ارزش های مشابه آنان داشته باشد و موجب شادی و خوشبختی آنها شود. اما شاید ندانید اگر همسرتان صحیح انتخاب شده باشد و ازدواج موفقی داشته باشید، سلامت جسمی شما تأمین می شود. بنابراین باید برای انتخاب همسر، بیشتر از انتخاب خانه و شغل اهمیت قائل شوید.
در تحقیقی که دکتر «برایان» روانشناس کانادایی انجام داد مشخص شد ازدواج بد و ناموفق موجب افزایش فشار خون می شود و جالب این که این افراد اگر ازهمسرشان دور باشند، فشار خون آنان به حالت طبیعی برمی گردد. همین اثر درمورد ازدواج خوب برعکس است. یعنی ازدواج موفق موجب تداوم سلامتی شما می شود. مطالعات دیگر نشان داده در زوجینی که ازدواج خوبی نداشته اند، احتمال ابتلا به دیابت (مرض قند) بیشتر است. ضمناً احتمال بروز حمله قلبی دراین افراد بیشتر است.
ازطرفی ازدواج موفق موجب تقویت ایمنی بدن می شود و با کنترل و کاهش هورمون های ناشی ازاسترس، خطر بیماری های قلبی را کاهش می دهد. درکل، ازدواج خوب وشاد، مقاومت فرد را نسبت به عفونت افزایش و خطر مرگ ناشی از سرطان بیماری قلبی و انواع دیگر بیماری ها را کاهش می دهد. یکی دیگر از فواید ازدواج، افزایش طول عمر است. هرچه این ازدواج موفق تر و شادتر باشد، افزایش طول عمر بیشتر است. افراد متأهل به اضطراب، افسردگی، استرس های بعد از حادثه و انواع فوبیا (ترس) کمتر مبتلا می شوند.
دانشمندان معتقدند احساس مفیدبودن و ثبات اجتماعی در افراد متأهل بیشتر است و متأهل ها نسبت به مجردها ارتباطات اجتماعی بهتری برقرارمی کنند. البته اگر ازدواج موفق باشد تمام این تأثیرات بیشتر می شود.
دکتر «سلیوان» روان شناس دانشگاه نیویورک معتقداست رابطه بین روح و جسم بسیار قوی است و طبیعی است که مشکلات روحی با بیماری های جسمی تظاهر پیداکنند.
در خبر دیگری، دانشمندان آمریکایی اعلام کردند احتمال داشتن نشانگان متابولیک که زمینه ساز بیماری قلبی است در زنانی که زندگی مشترک خوبی دارند نسبت به زنان مطلقه یا مجرد دوبرابر است.
تحقیق دیگری نشان می دهد ازدواج بد و مشکل دار موجب می شود زن و شوهر هردو دچار استرس زیاد شوند که این استرس در سراسر روز و حتی در محل کار با آنها بوده و موجب افزایش فشار خون در آنها می شود و همین مسأله احتمال حمله قلبی یا مغزی را بیشتر می کند.
و اما یک تحقیق جالب دیگر: زنان متأهل بیشتر از مجردها رژیم لاغری می گیرند که البته دلایل آنها برای این کار بیشتر آن است که به سلامت اهمیت می دهند و نکته جالب تر این که شوهران این خانم ها مجبورند رژیم بگیرند چون غذای آنچنانی نیست که میل کنند. دانشمندان دانشگاه تگزاس هم معتقدند که ازدواج ناموفق و پرجنگ و جدال، افراد را افسرده می کند. ظاهراً ازدواج برای آقایان فواید بسیاری دارد. زیرا تحقیقات نشان می دهد آقایان متأهل کمتر ریسک می کنند، کمتر به سراغ موضوعات خطرناک می روند و رفتار آنان محتاطانه تر و زندگی آنها منظم تر می شود و بهتر غذا می خورند. زنان متأهل هم کمتر به دکتر مراجعه می کنند، بیشتر مراقب خود هستند. زنان متأهل از حمایت روحی و روانی بزرگی برخوردارند، این در حالی است که مردان متأهل از حمایت اجتماعی بیشتری برخوردارند. براساس تحقیقات دانشمندان دانشگاه پترزبورگ اگرچه قبلاً اعلام شده بود مردان متأهل سالم ترند اما در زنان این مسأله به کیفیت ازدواج بستگی دارد. یعنی در صورتی ازدواج موجب بهبود سلامت زنان می شود که آنها از این ازدواج راضی و خشنود باشند. در این صورت سلامت قلب آنها بالا می رود، سبک زندگی در آنها بهتر می شود و با مشکلات عاطفی کمتری روبه رو می شوند. حتی این زنان اضافه وزن کمتری دارند، سطح کلسترول خون آنها پائین تر است و بیشتر ورزش می کنند.
در اصل این محققان نشان داده اند که برای مردها، همسرشان حکم یک ستون حمایتی را دارد چون معمولاً شبکه ارتباطی خانم ها قوی تر و گسترده تر است و به راحتی می توانند از حمایت های دیگران هم استفاده کنند. یکی از دلایل این امر آن است که خانم ها نسبت به جنبه های منفی زندگی مشترک حساس تر از آقایان هستند. دلیل دیگر این که خانم ها بهتر از آقایان از همسرشان حمایت می کنند.
● «ازدواج» علیه «استرس»
ثابت شده است که بسیاری از جنبه های یک ازدواج سالم موجب کاهش استرس می شود: درآمد افراد بیشتر از دوران تجرد می شود حتی اگر فقط یکی از زوجین شاغل باشد باز هم افراد متأهل بیشتر از مجردها پول پس انداز می کنند. شبکه حمایتی متأهل ها گسترده تر است. در یک ازدواج موفق، ۲ گروه از دوستان و فامیل به هم ملحق می شوند در نتیجه شبکه حمایتی بیشتر می شود.
این حمایت فقط مالی نیست و از نظر روحی هم به زن و شوهر کمک می کند طوری که افسردگی در متأهل ها کمتر است. افراد از خانواده های مختلف و با رفتارهای متفاوت با هم ازدواج می کنند، اگر ازدواج صحیح باشد حس مسئولیت پذیری در دوطرف موجب می شود رفتارهای سالم افزایش پیدا کند و رفتارهای پرخطر کمتر شود. نتیجه کلی این تغییر رفتار روی سلامت تأثیری مثبت دارد. البته باز هم تأکید می شود که این تأثیرات فقط در افراد متأهل دیده نمی شود و باید متأهل موفق باشید تا از ازدواج بهره مثبت ببرید، چون ازدواج نامناسب و ناموفق تأثیر منفی دارد و منبع استرس به حساب می آید.
● ازدواج موفق؛ منبع آرامش
داشتن یک ازدواج موفق و رسیدن به بلوغ عاطفی، مهم ترین عامل برقراری آرامش افراد است. دکتر «حسام» روان پزشک و عضو آکادمی روان پزشکان اروپا، در مصاحبه با خبرنگار ایسنا، با اشاره به این مطلب گفته است: امروز بزرگ ترین چالش زندگی هر فرد، چگونگی برخورد با مسائل روزمره و تأثیر نپذیرفتن از آنهاست. در حقیقت بدون وجود یک تکیه گاه عاطفی، ادعای داشتن شخصیت مستقل، قوی و سازگار که به راحتی با مشکلات برخورد می کند، صحت ندارد.
این روان پزشک، زندگی در کنار فردی با روحیات سازگار را مهم ترین عامل موفقیت، آرامش و ارضای عاطفی دانسته و گفته است: شاهدان این گفته، افراد موفقی هستند که همگی رمز موفقیت خود را ازدواج مناسب می دانند.
وی خاطرنشان می کند: دلیل این که امروز، بسیاری از جوانان تمایلی به ازدواج ندارند این است که از قبول مسئولیت در قبال یک فرد دیگر می هراسند اما اگر تک تک این اشخاص، حتی برای یک روز احساس آرامش ناشی از زندگی در کنار یک فرد مناسب را تجربه کنند، قطعاً تمایلی به تنها ماندن نخواهند داشت. دکتر حسام در نهایت یادآور شده، عمده بیماری ها نیز در افرادی بروز می کند که زندگی عاطفی سالمی ندارند. حتی امروزه ثابت شده تعداد زیادی از موارد بیماری هایی مانند ایدز و سرطان، بویژه بیماری های قلبی در اشخاص تنها بروز می کند.
● نقش ازدواج در سلامت روان
با ازدواج، دختر و پسر در کنار یکدیگر از آرامش، امنیت و سلامت روان برخوردار می شوند. خداوند متعال در این مورد می فرماید: «و از نشانه های او این که، همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید، در میان تان مودت و رحمت قرار داد.»
رسول گرامی اسلام(ص) نیز ازدواج را عامل ایجاد اخلاق نیکو در فرد می داند و می فرماید: «مردان و زنان بی همسر خود را به ازدواج یکدیگر درآورید، چرا که خداوند اخلاق آنان را نیکو می سازد.» امروزه، پژوهش های جامعه شناسان و روان شناسان نیز حاکی از ارتباط سلامت روان و ازدواج است.
در همین زمینه، مطالعات اداره بهداشت عمومی آمریکا در سال ۱۹۸۰ نشان می دهد که بین سلامت روانی و ازدواج، ارتباط معنی داری وجود دارد. افراد متأهل در مقایسه با افراد مجرد در وضع بهتری از سلامت روانی قرار دارند. از مهمترین فواید ازدواج و تشکیل خانواده، ایجاد اخلاق نیکو در افراد، سلامت و بهداشت روانی، آرامش، مودت و رحمت است که خانواده را میان دیگر نهادهای اجتماعی، ناهمانند و منحصر به فرد ساخته است به طوری که از آن به عنوان ریشه ای ترین نماد اجتماعی یاد می شود.
 
 
  صابر محمدی

روزنامه ایران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 16:1  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

خيلي سخت است كه بتوان بر طبق خصوصيات اخلاقي كه جنس مخالف آنها را ميپسندد رفتار كرد. معمولاً هنگاميكه زمان قرارهاي ملاقات فرا مي رسد، خانم ها از هر نظر به خودشان مي رسند، اما در مقابل آقايون همان چهره خسته و عرق كرده باشگاه را ترجيح مي دهند. نكته مهمي كه آقايون نبايد هيچ گاه از نظر خود دور كنند اين است كه خانم ها هميشه آنطور كه وانمود مي كنند، نيستند و هيچ گاه حقيقت چيزهايي را كه دوست دارند در همسر خود ببينند را به زبان نمي آورند. شايد برخي از خانم ها نسبت به بعضي از خصوصيات اخلاقي همسرشان دل خوشي نداشته باشند و هميشه از او ايراد بگيرند و به او غر بزنند؛ اما بد نيست كه در اين قسمت از برخي خصوصياتي كه مي تواند يك خانم را همواره علاقمند به شوهرش نگه دارد نيز چيزهايي بدانيم. شايد خانم ظاهراً از تعدادي از رفتارهاي بخصوص آقا رضايت نداشته باشد، اما واقعيت اين است كه او در باطن خود، از زور خوشحالي در حال انفجار ميباشد. تعجب آور است؟!

اين مقاله را بخوانيد تا ببينيد كداميك از رفتارهاي "مردانه" تان حس علاقه همسرتان را بر مي انگيزد و براي تغيير آنها مجددا فكر كنيد.

1- مرد مردها

هر چند خانم ها ادعا مي كنند كه از مردهاي مرتب و تميز و شيك پوش خوششان مي آيد، اما گاهي اوقات اگر با لباس هاي ورزشي كج و كوله جلوي آنها ظاهر شويد، غذا را بدون رعايت آداب ويژه بخوريد، و در كوچه فوتبال بازي كنيد، شايد به نظر خانم ها خيلي جذاب تر هم جلوه كنيد. او بدش نمي آيد كه هر چند وقت يكبار براي نجاتش تلاش كنيد، و يا اگر از عهده تعمير برخي وسايل بر مي آييد اين كار را انجام دهيد، و يا حتي با دوستان خود گپ بزنيد. يك خانم با يك آقا قرار نمي گذارد تا بر سر اين موضوع كه كدامشان كفش ها و يا موهاي شيك تري دارند با او به رقابت بپردازد؛ بلكه اين تفاوت هاي موجود ميان شما دو نفر است كه منجر به اتصال هر چه بيشتر شما به هم مي شود. البته نبايد فراموش كنيد كه زمانيكه براي مشاهده تئاتر و يا صرف شام به بيرون مي رويد، او از شما انتظار دارد كه لباسهاي مناسب و آراسته اي به تن كنيد، اما در عين حال بايد در نظر داشته باشيد كه در بقيه ساعات بيشتر از حس مردانگي شما لذت مي برد - هر چند اين امكان وجود دارد كه هرگز به اين موضوع اعتراف نكند- هميشه لازم نيست شيك ترين لباس ها را به تن كنيد و درهاي مختلف را پيش از او برايش باز كنيد، فقط كافي است كه آروغ هاي بعد از نوشيدني را در زمان مناسب و هنگاميكه با دوستانتان هستيد بزنيد.

2-  نه گفتن

شما بايد تصميماتي كه به ذهنتان را مي رسد را انجام دهيد و بر طبق آنچه عقلتان به شما دستور مي دهد، عمل كنيد؛ حتي اگر اين كار سبب عصباني شدن خانم شود. آقايون تصور مي كنند كه دخترخانم ها به دنبال نامزدهايي مي گردند كه او را بتوانند روي يك انگشت خود بچرخانند و هر چه كه مي گويند انجام دهد. اگر بخواهيد هميشه مطابق آنچه به شما ديكته مي شود، عمل كنيد، ديري نخواهد گذشت كه رابطه تان كسل كننده و ملال آور مي شود. خانم ها به دنبال مردي هستند كه چيزي براي ارائه كردن در دست داشته باشد و بتواند عقايد و ملاحظات شخصي خود را در بحث ها وارد كند. آنها به دنبال مردي هستند كه شخصيت منحصر بفردي داشته باشد. اگر تمام زندگي يك مرد را تنها "همسرش" تشكيل دهد، آنگاه ديگر چيزهاي زيادي براي گفتن ندارد و برايش سورپرايزهاي زيادي باقي نمي ماند كه بتواند در مواقع ضروري آنها را رو كند. حتي اگر همسر شما از آن دست خانم هايي باشد كه دوست دارند قدرت و كنترل خانواده را بدست بگيرند، باز هم بدش نمي آيد كه گه گاه با شما قدرت آزمايي و جدلي برابر داشته باشد. بنابراين اگر تا به حال تصور مي كرديد كه بايد كنترل تمام امور را به دست او بسپاريد، بهتر است از اين به بعد دست از اين كار برداريد؛ به منظور حفظ رابطه و نگه داشتن او حتماً نبايد خودتان را به يك خدمتكار خانگي دست آموز تبديل كنيد.

3-داشتن علاقه ی جنسي

كاملاً روشن است كه اگر يك رابطه، تنها به برقراري روابط جنسي محدود شود، طرف مقابل احساس مي كند كه مورد سوء استفاده قرار مي گيرد؛ اما از سوي ديگر بايد اين امر را نيز در نظر گرفت كه يك خانم زمانيكه مي بيند شوهرش در مقابل او كنترل خود را از دست ميدهد و ابزار علاقه مي كند انگار دنيا را به وي داده اند. اگر همسر شما شاغل است و شب هنگام پس از يك روز سخت كاري و سرو كله زدن با ارباب رجوع و همكاران او را در خانه مي بينيد هيچ چيز جز معاشقه نمي تواند او را خوشحال كند؛ اين امر سبب مي شود كه او خودش را در راس تمام شادي هاي جهان قرار دهد. اگر او شغل حساس و با ارزشي دارد و در سمت مهمي قرار دارد، بهتر است شما شروع كننده ارتباط جنسي باشيد. اين امر به او اجازه مي دهد كه با خيال راحت از رابطه خود لذت ببرد.

4- مستقل بودن

شايد هميشه خانم ها به اين دليل كه همسرشان ادعا مي كنند سرشان بيش از اندازه شلوغ است، به آنها توجه كافي مبذول نمي دارند، وقت زيادي را در محل كار خود سپري مي كنند و يا با دوست هاي خود خوش گذراني مي كنند، ناراحت مي شوند. بايد توجه داشت باشيد كه اگر مي خواهيد همسرتان در كنارتان باقي بماند، بايد مانند يك پرنسس با او رفتار كنيد؛ اما از طرف ديگر، همواره در نظر داشته باشيد كه اگر سرگرمي، تفريح و كارهاي ديگري براي انجام دادن نداشته باشيد، ممكن است خانم احساس كند كه در حال خفه شدن در رابطه است. همان اندازه كه شما در رابطه نياز به فضا داريد، خانم ها نيز از آزادي خود لذت مي برند و شديداً به آن محتاج هستند. يك مرد مستقل و متكي به نفس در نظر خانم ها از جذابيت بيشتري برخوردار مي باشد. يك مرد محتاج و بدون آرزو هاي بزرگ، براي بيشتر خانم ها هيچ گونه جذابيتي ندارد. بنابراين شما مجاز هستيد كه با دوستان مختلف خود قرار ملاقات بگذاريد و شغل و سرگرمي مخصوص به خودتان را داشته باشيد.

5- حسود بودن

حسادت يكي از احساسات قوي به شمار مي رود. هر چند انسان ها نمي توانند ميزان دقيق حسادت خود را كنترل نمايند، اما مقدار كمي حسد، آن هم به طور گاه گاه و اتفاقي، به راحتي مي تواند حس جاذبه شما را در نظر او افزايش دهد. اگر شما نسبت به مردهايي كه با اوصحبت مي كنند، هيچ گونه عكس العملي از خود نشان ندهيد، او تصور مي كند كه به هيچ وجه برايش ارزش قائل نيستيد، به همين دليل به دنبال كسي مي رود كه اين خلا را برايش پر كند. اگر او در مورد يك همكار مذكر خيلي صميمي و يا مربي اش بازخواست نماييد، شايد در ظاهر به شما غر بزند، اما در باطن لبخندي بر لب هايش نقش خواهد بست. توجه: زمانيكه نوبت به حسادت مي رسد، مقدار كمي از آن مي تواند مثمر ثمر واقع شود، پس در خرج كردن آن به شدت صرفه جويي كنيد. از قدرت فوق العاده آن با خبر شويد: او مي تواند عاشق مردي شود كه نسبت به دارايي هاي شخصي او حساس بوده و از آنها محافظت كند.

6-آسيب پذيري گاه به گاه

هر انساني دوست دارد كه احساس كند ديگران به وجود او نيازمند هستند و از آنجايي كه كمتر اتفاق مي افتد يك خانم بتواند از شوهر خود محافظت كند، بد نيست كه به او اجازه دهيد اين كار را از طريق روش هاي ديگر به شما اثبات كند. براي مثال بد نيست كه به او اجازه دهيد تا به شما گوشزذ كند نياز به جوراب هاي بيشتري داريد، يا اينكه هميشه يادتان مي رود رخت ها را به خشك شويي ببريد، و براي بستن كروات خود به كمك او احتياج داريد. شايد احمقانه به نظر برسد اما گاهي اوقات همين موارد ساده و پيش پا افتاده سبب مي شود كه او احساس بهتري نسبت به خودش پيدا كند و بيش از پيش جذب شما شود. البته اين امر بدان معنا نيست كه سعي كنيد از او براي خود يك مادر بسازيد - هر چند او از اين كار بدش نمي آيد - اما اين امر شايد جزء آخرين چيزهايي باشد كه او انتظارش را از شما دارد؛ فقط زمانيكه نياز به كمك داشتيد و احساس مي كرديد كه او مي تواند به شما كمك كند، از او درخواست همكاري كنيد. با اين كار بدون شك به او احساس  قدرت، سودمند واقع شدن، و مهم بودن دست خواهد داد. اغلب مردها تصور مي كنند كه براي كشاندن خانم ها به سمت خود بايد از خودشان يك قهرمان دست نيافتني بسازند، اما اين امر صحت ندارد. مقداري نيازمندي و كمك خواستن سبب مي شود كه شما در نظر او تا حدي آسيب پذير جلوه كنيد، و در چنين موقعيتي تمام خانم ها حاضر ايستاده اند تا به داخل رابطه شما آمده و به شما كمك كنند.

7-پنهان كردن احساسات

شايد او هميشه اعتراض مي كند كه چرا نبايد بداند كه شما در حال فكر كردن به چه موضوعي هستيد. شايد دوست داشته باشد بداند كه در طول روز و در محل كار براي ما چه اتفاقاتي رخ داده، شايد هميشه از شما بخواهد تا در مورد همه چيز با او صحبت كنيد، و به اصطلاح سفره دلتان را براي او باز كنيد تا بتواند به عميق ترين نقطه از احساساتتان دسترسي پيدا كند.  شما مي دانيد كه خانم ها با دوست هاي دختر در مورد جزييات تمام مسائل به خصوص در مورد نگراني هاي خود، صحبت مي كنند. به همين دليل اگر بخواهيد تمام احساست خود را در مقابل او بازگو كنيد، خيلي راحت مي تواند به شما نمره دهد. در برخي مواقع اگر كمي از او دوري كنيد و خود را كمي اسرار آميز جلوه دهيد، او علاقه بيشتري به شما پيدا خواهد كرد. نكته جالب اينجاست كه خودش به شخصه براي پيدا كردن حقيقت تلاش مي كند. خانم ها لذت مي برند تا بدون اينكه شما به آنها چيزي بگوييد، خودشان بتوانند از اسرار شما سر در بياورند. شايد آنقدرها هم كه شما تصور مي كنيد از اين كار متنفر نباشد.

8-سرتاپاي او را وارسي كنيد

خانم ها به اندازه آقايون دوست دارند كه ديگران آنها را به خاطر توانايي هاي ذهني و عملي شان تحسين كنند، و زمانيكه كاري را درست انجام دادند مورد تشويق قرار بگيرند؛ آنها در چنين حالتي انتظار ترفيع رتبه و تشويقي نيز دارند. اگر يك خانم با حالت جذابي صحبت ميكند دلش مي خواهد مورد توجه قرار بگيرد. البته اين امر به شرايط و كسانيكه به او توجه مي كنند هم بستگي دارد. اما زمانيكه نوبت به مردي مي رسد كه خانم دوستش مي دارد، با كمال ميل به او اجازه مي دهد كه كليه متعلقاتش را چك كند.  خانم ها هم مانند آقايون از تعريف و تمجيد لذت مي برند. اگر به او توجه كنيد او واقعا خوشحال مي شود و اين خوشحالي شما را به هر كجا كه بخواهيد خواهد رساند.

9-هميشه بهترين رفتارهايتان را رو نكنيد

هر چند خانم ها در بيشتر موارد، زماني كه غر زدن هايشان را شروع مي كنند كاملاً جدي هستند، (به ويژه زمانيكه آشغال غذاهاي خود را روي ميز بگذاريد و يا جوراب هايتان را برنداريد) اما بايد اين امر را هم در نظر داشته باشيد كه اگر بخواهيد هميشه با او موفقت كنيد و مطابق خواسته هايش رفتار كنيد، او دلش براي خود واقعي شما تنگ خواهد شد. اين دست رفتارها به دو قسمت تقسيم مي شوند: آنهايي كه خود واقعي شما را نمايان مي سازند و آن دسته اي كه شما را به او نشان مي دهند. از آنجايي كه ما كاملاً واقف هستيم كه خانم ها نيازمند توجه هستند و همين توجه باعث جذب خانمها به آقايون مي شود، اين احتمال وجود دارد كه برخي رفتارهاي منحصر بفرد شما باعث شود تا گل لبخند را بر روي لب هاي او بنشاند و در وجود او جذابيت بيشتري نسبت به شما ايجاد نمايد. بنابراين هيچ گاه نبايد به ظاهر صحبت هاي او توجه كنيد؛ در بيشتر مواقع او شما را فقط به خاطر وجود خودتان دوست مي دارد.

 

منبع:سایت ایرانیان انگلستان

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 15:59  توسط محمد مجتبی زاده  |