تبليغاتX
وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده - روان شناسی - اجتماع - فرهنگ

 

 کاندومهاي زنانه به غير از بارداري، از انتقال بيماريهاي عفوني مقاربتي مثل ايدز نيز جلوگيري ميکند . کاندومهاي زنانه تنها روشي است که خانمها مي توانند با استفاده از آنها از انتقال بيماريهاي عفوني جلوگيري نمايند .
 کاندومهاي زنانه بصورت لوله اي پلاستيکي ، نازک و قابل انعطاف ساخته شده اند که خانمها مي توانند آنها را در داخل مهبل خود قرار دهند . يک حلقه نرم در انتهاي بسته لوله به روي دهانه رحم قرار مي گيرد تا در هنگام مقاربت ، کاندوم را در داخل مهبل نگهدارد . حلقه ديگري در انتهاي باز لوله قرار دارد و تا حدودي بر روي لبهاي مهبل را مي پوشاند و بدين طريق از ورود مايعات بدن (مني) مرد به داخل مهبل جلوگيري مي شود . کاندومهاي زنانه 79 تا 95 درصد درجلوگيري از بارداري موثر مي باشند .


نحوه استفاده از کاندومهاي زنانه

کاندومهاي زنانه را مي توان نا هشت (8) ساعت قبل از مقاربت در داخل مهبل نصب نمود . در ابتدا ممکن است استفاده از اين کاندومها براي خانمها ناراحت کننده باشد اما استفاده از آنها آسان بوده و کم کم به آن عادت خواهند نمود . خانمها مي توانند اين کاندومها را به روشهاي مختلفي در داخل مهبل خود قرار دهند . شما مي توانيد در حاليکه ايستاده ايد ويک پايتان را بر روي يک صندلي قرار داده ايد ، يا در حاليکه نشسته ايد و پاهايتان را از يکديگر باز نموده ايد و حتي در حالت خوابيده نيز اين کاندومها را در داخل مهبلتان قرار دهيد . استفاده از موادنرم کننده مي تواند به نصب آسان آنها در داخل مهبل کمک نمايد و همچنين از بروز صداي آلت تناسلي در هنگام تماس با کاندوم درحين مقاربت جلوگيري نمايد . استفاده از مواد اسپرم کش قبل يا بعد از قراردادن کاندوم در داخل مهبل مي تواند خطربروز حاملگي را کاهش دهد .
  توجه
 از کاندوم زنانه و کاندوم مردانه نبايد بطور همزمان استفاده نمود .
 بعد از تمام شدن مقاربت ، کاندوم را به دور بيندازيد و هيچگاه دو بار از يک کاندوم استفاده نکنيد .دادن کاندوم در داخل مهبل ، حلقه اي که در انتهاي بسته کاندوم قرا ردارد را فشار دهيد . با استفاده از يک دست ، لبهاي خارجي مهبل را باز نماييد و کاندوم را به داخل مهبل فرو نماييد . حلقه داخلي کاندوم بايد بر روي دهانه رحم قرار گيرد . بعد از نصب کاندوم در داخل مهبل ، مطمئن شويد که کاندوم در داخل مهبل پيچ نخورده است
حدود دو سانتيمتر از انتهاي باز کاندوم ، درخارج مهبل ( دربيرون از بدن) قرار ميگيرد.
حلقه بيروني کاندوم را بايد در هنگام مقاربت ، درجاي خود نگهداشت ، اما اين کار ممکن است باعث افزايش تحريک زنانه شود . بعداز تمام شدن مقاربت ، حلقه بيروني کاندوم را فشار داده و آن را بپيچانيد تا تمام مايعاتي (مني) که در داخل آن قرار دارد تبه بيرون نريزد. سپس به آرامي کاندوم را از داخل مهبل بيرون بکشيد و آن را به دور بيندازيد.


مزاياي استفاده از کاندومهاي زنانه


مزاياي کاندومهاي زنانه عبارتند از:
* از انتقال بيماريهاي عفوني مقاربتي مثل ايدز جلوگيري مي کند
* از آسيب رسيدن به مهبل در هنگام مقاربت جلوگيري مي کند
* باعث کاهش تحريک آلت تناسلي مرد نمي شود
* مي توان آن را بدون نياز به نسخه پزشک تهيه نمود
* از آنجايي که اين کاندومها فاقد لاتکس مي باشند، مي توان براي افرادي که به لاتکس حساسيت يا آلرژي دارند استفاده نمود.
* مي توان آن را با موادچرب کننده ، نرم و لغزنده ساخت
* در ايجاد حاملگي هاي بعدي مشکل ايجاد نمي کند


معايب استفاده از کاندومهاي زنانه
معايب اين کاندومها عبارتند از:
* وجود آن در هنگام مقاربت محسوس مي باشد
* گاهي اوقات قرار دادن آن در داخل مهبل مشکل مي باشد
* ممکن است در هنگام مقاربت پاره شده و نشت کند
 قيمت آن از کاندومهاي مردانه گران تر است

منبع:شفا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 0:17  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
یکی از مهم‌ترین پرسش‌های خانم‌های باردار این است که آیا استراحت بیش‌تر برای جنین آنان مناسب‌تر است یا باید تحرک بیش‌تری داشته باشند؟

یک گروه از پژوهش‌گران آلمانی با انجام آزمایش‌هایی در مورد موش‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که ورزش کردن و فعالیت‌ بدنی برای پستانداران ماده در دوران بارداری موجب می‌شود مغز نوزاد آن‌ها بزرگ‌تر و فعال‌تر شود.

«جرد کمپرمان» از مرکز ماکس دلبروک برای تحقیقات در پزشکی مولکولی واقع در برلین به اتفاق همکارانش موش‌های ماده و حامله را در شرایط مختلف مورد آزمایش قرار دادند و مشاهده کردند مغز نوزادان آن دسته از موش‌ها که در دوران بارداری فعال بوده‌اند و به شکل منظم تحرک داشته‌اند، در ناحیه هیپوکامپوس دارای 40 درصد سلول بیش‌تر از مغز بچه موش‌هایی است که مادرانشان در دوران بارداری بی‌تحرک بوده‌اند.

ناحیه هیپوکامپوس نقش مهمی در یادگیری و حافظه ایفا می‌کند.

محققان آلمانی که نتایج بررسی‌های خود را در ارگان آکادمی ملی علوم آمریکا منتشر کردند خاطر نشان ساختند که مغز نوزادان موش‌هایی که مادرانشان از تحرک برخوردار بوده‌اند، در دورانی که در رحم مادر بوده‌اند سلول‌های کم‌تری در ناحیه هیپوکامپوس تولید می‌کند، اما چند هفته پس از تولد، مغز این موش‌ها با سرعت، سلول‌های زیادی را در این ناحیه به‌وجود می‌آورد.

در آزمایش‌هایی که در گذشته بر روی موش‌های بالغ به انجام رسیده بود این نکته مشاهده شده بود که ورزش کردن در موش‌های بالغ موجب می‌شود بر شمار سلول‌های ناحیه هیپوکامپوس افزوده شود.

به این ترتیب دانشمندان نتیجه‌ گرفته بودند که ورزش می‌تواند در بهتر کردن توان یادگیری و ارتقای قوت حافظه در افراد بالغ نقش داشته باشد.

تحقیق اخیرا این نکته را روشن ساخت که نتایج مثبت ورزش به جنین‌ها نیز انتقال پیدا می‌کند و مغز آنها را نیز قدرتمندتر می‌سازد.

 

منبع :شفا

تبیان زنجان 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:38  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

محققان دريافتند: افرادي كه كرفس مي خورند نه تنها از مزه خوب اين سبزي لذت مي برند بلكه مانع از بروز دمانس ناشي از پيري خود مي شوند.

به گفته محققان؛ كرفس حاوي موادي موسوم به فلاوونوئيد است كه مانع از بروز پروسه ها و مراحل آسيب رسان در مغز مي شود.

اين ماده ميزان رسوب پروتئين هاي عامل بروز دمانس را در مغز به طور قابل ملاحظه اي كاهش مي دهد.

گفتني است، در سبزي هاي سبز ديگري مانند بابونه و فلفل دلمه سبز نيز از فلاوونوئيد موجود در كرفس وجود دارد.

به گزارش ايسنا، آزمايش بر روي موش هايي كه ژن آلزايمر به آنها وارد شده بود نشان داد كه فلاوونوئيد ديوسمين موجود در كرفس روند بروز بيماري آلزايمر را در موش ها به شدت كاهش داد.

 
منبع:

تبیان زنجان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:36  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
 

     
  
  
 
بتازگی خبری در مورد نصب تندیس های فردوسی و ابن سینا در ساختمان یونسکو در پاریس منتشر شد که در ارزیابی مناسبت و اهمیت آن می توان به نکته ای مهم و قابل توجه اشاره کرد. این نکته که چون نام ابوعلی سینا، این بزرگ فرزانه ایران زمین از ذهن و اندیشه بگذرد، بی گمان نخست نبوغ او را در طب مدنظر قرار می دهیم، پس از آن هر عرصه دیگر از جمله فلسفه، حکمت و الهیات و کدام حیطه اندیشه است که او در آن گام ننهاده و سخنی بدیع و حکمت آموز نگفته است؟ با این حال ، یکی از حیطه های اندیشه او که کمتر کسان به آن پی برده اند، شناخت فلسفه وجودی و اهمیت خانواده است و آرای فلسفی ابوعلی سینا در این مقوله چنان جالب، پندآموز و حکیمانه است که سبب شگفتی می شود. از این رو، جا دارد از این نظرات بنیادی در تبیین و تدوین مقالات مربوط به سلامت خانواده و نقش آن در سلامت و اعتلای جامعه بهره گرفته شود.
نکته ای اساسی که در نخستین نگاه به چشم می آید این است که جانمایه گفته ها و یافته های شیخ الرئیس در باب خانواده، رهنمودها و احکام روشنگر، تعالی بخش و انسان ساز اسلام است.
بنیان های پدیدآورنده خانواده خود گویای ارزش معنوی و قداست آن است زیرا قرآن مجید خانواده را نهادی مقدس و مبتنی بر چند رکن معنوی می داند که عبارتند از : آرامش و سکون، عشق و دوستی ، مهربانی و شفقت و همیاری که انس و الفت نیز در بطن آن است.
● عشق ، بنیان خانواده
چون نیک بنگریم و بیندیشیم، به روشنی درمی یابیم که عشق نه تنها رکنی از ارکان خانواده است ، بلکه در قوام و بقا و تعادل بنیان های دیگر نقش بی همتا دارد تا جایی که شاید بتوان گفت، عشق روح خانواده است یا این که خانواده به راستی خانه عشق و آشیان عشق است. اندیشمندان در اثبات سخن به آیه «خلق لکم من انفسکم ازواجاً لستکنوا الیها و جعل بینکم مودهٔ و رحمهٔ» (قرآن مجید ۳۰‎/۲۱) و نیز «هوالذی خلقکم من نفس واحدهٔ و جعل منها زوجها لیسکُن الیها» (قرآن مجید ‎/۱۸۹ ۷) استناد می کنند و معتقدند: اساس روابط اجتماع درون خانواده که همانا دوستی، تفاهم متقابل و همیاری است، با ملات عشق به هم پیوسته و آمیخته است. از این دیدگاه، اشاره به نفس واحده در آیه کریمه دیگر گویای این حقیقت است که نهاد خانواده ظرف رویش روح و جان، رستگاری و بالندگی زن و مرد تا رسیدن به اوج بالندگی (کمال انسانی) است؛ یعنی، نه مرد به تنهایی کامل است و می تواند به کمال برسد، نه زن. مگر با همگرایی و بودن و زیستن در محدوده خاص مقررات و دستورالعمل هایی که نهاد خانواده نام دارد. نهادی که سرآغاز راه رفتن به سوی کمال است.
انسانیت وقتی در عرصه معنویت استقرار می یابد که انسان ها با هم باشند و بتوانند به درستی (آن گونه که خداوند مقرر فرموده است) با هم زندگی کنند. هدف زندگی، فرجام حیات و رستگاری یا گمراهی هر انسان در وجود «انسان های دیگر» است. تعامل و همزیستی انسان هاست که همه مقوله های مطرح و قابل فهم در عرصه حیات و زندگی او را معنا می بخشد. خوبی و بدی، خوشبختی یا بدبختی، آرامش و تلخکامی، فقط در تعامل و اصطکاک روابط انسان ها معنا می یابد. پس انسان اجتماعی است و غیر از زیستن در اجتماع راه چاره ای ندارد.
نخستین اجتماعی که آدمی در آن بار می آید تا زیستن در جامعه بشری و همیاری و همزیستی با انسان های دیگر را به اقتضای فطرت بشری فراگیرد، خانواده است. یعنی نخستین هسته پیدایش اجتماع، چون جامعه بشری را به پیکری واحد تشبیه کنیم، خانواده را می توانیم نخستین سلول پدیدآورنده آن بدانیم.
به اعتبار این فلسفه وجودی، اندیشمندان می گویند: خانواده هم مکتب شایسته پرورش انسان و اجتماعی شدن اوست، هم پناهگاه و مأمن او تا سختی های زیستن در اجتماع بشری و مراوده و معاشرت و ارتباط با انسان های دیگر را با دستیابی به ابزارها و امکانات لازم که در نهاد خانواده است و دیگر اعضای خانواده در دسترس او می گذارند، تاب آورد. با این همبستگی اخلاقی و حقوقی، احساس وظیفه بیش از خواست و نیاز جنسی در روابط زن و مرد اهمیت می یابد و با این انگیزه است که زن و مرد می توانند عشق را با اخلاق درآمیزند تا محیط مساعدی برای رشد جسمانی واعتلای معنوی و اخلاقی فرزندشان فراهم آید.
ماهیت خانواده به گونه ای است که احساس و عاطفه در آن حرف اول را می زند و چنان که یک صاحب نظر می گوید: «طبع خانواده با حقوق و احکام آمرانه چندان سازگار نیست» و قانون در ایجاد نظم خانوادگی تأثیر اندک دارد؛ حال آن که درهای خانواده همیشه به روی ارزش های دینی و اخلاقی گشوده است. چون گلزاری که تشنه نور و پرتو آفتاب است، نه تنها از آن رمق و جان می گیرد که حیات و دوام و بقایش بسته به تابش نور است.
دکتر سید مصطفی محقق داماد، در تحلیل ژرفکاوانه اش، موضوعی جالب را مطرح کرده است:
بیشتر واژه های به کار رفته در مورد نهادهای حقوقی در روابط اعضای خانواده به گونه ای است که واژه ویژگی اخلاقی و عاطفی دارد، چنانکه واژه صداق مفهوم صدق و صفات را دربردارد یا این که «نحله» مفهوم اخلاقی هدیه دادن به همسر را برمی تابد.
وی در «حقوق خانواده» با اشاره به این که عقد نکاح در اسلام صرفاً یک قرارداد حقوقی نیست، بلکه پیمانی عاطفی، اخلاقی و حقوقی است، آورده است: حکمای باستان به نقش اصلی و محوری عاطفه و اخلاق در تنظیم کانون خانواده توجه کرده اند، رخنه دولت را به این سرای مردمی زیانبار و خطرناک دانسته اند و در بخش بندی حکمت عملی، تدبیر منزل را از سیاست مدن جدا کرده اند تا مرز قاطع و طبیعی میان دولت و خانواده نمایان شود.
به گفته محقق، دراین جداسازی، حق با حکماست، زیرا تجربه نشان داده است که دولت ها، بخصوص دولت های سکولار، هرگاه خواسته اند به استناد قوانین خودساخته، خود را به خانواده تحمیل کنند، به آن آسیب زده اند. ناگزیر، به ویرانی کمربسته اند تا مانع خودکامگی و قدرت نمایی شان را ازمیان بردارند یا این که به ساختن چارچوب بیرونی آن بسنده کرده اند تا مشکل دلخواه را به آرامی مستقر سازند. اما قوانین برگرفته از ادیان الهی که مبتنی بر اصول و مبانی اخلاقی است، به گونه دیگری است.
حکیم، شیخ الرئیس ابوعلی سینا، در رساله ای به منظور تشریح جایگاه و اهمیت خانواده و ارکان آن [تدابیر المنازل یا السیاسات الاهلیه (یک بار هم با عنوان «فی السیاسه المنزلیه» چاپ شده است)] و چگونگی روابط میان زن و شوهر و همچنین پدر و مادر و فرزندان، تصویری روشن از خانواده مطلوب برای تربیت فرزندان شایسته که اساس پدیدآمدن جامعه صالح است، ترسیم کرده است.
ابن سینا در تبیین هدف های خانواده مطلوب مبتنی بر موازین اخلاقی و عاطفی دین محور، بر ۳ انگیزه اقتصادی، اجتماعی و همچنین محبت و آرامش تأکید کرده است. نظر او در توجیه نخستین انگیزه حاکی است: «انسان برای حفظ دارایی خویش و نگهداری آن برای زمان نیازمندی، به مسکن و بیت نیاز دارد و این همسر است که می تواند در این امر شریک و همراه مناسبی برای او باشد.» به گفته ابن سینا، زن شایسته شریک مرد، نگهبان مال او، جانشین او در خانه و امین او در تربیت فرزندان است.»
ابن سینا در «الشفاء الهیات» ازدواج را «برترین رکن مدینه» توصیف کرده و در تبیین انگیزه اجتماعی تشکیل خانواده گفته است: «فرزندی نیاز است تا هنگام ناتوانی و به وقت پیری، یاور پدر و مادر باشد و نسل ایشان را تداوم بخشد و یاد ایشان را پس از مرگ زنده بدارد.»
به گفته ابن سینا، سکون و آرامش درونی هم در سایه ازدواج و گزینش همسر پدید می آید و این نکته، چنانکه دکتر مصطفی محقق داماد می گوید، به روشنی مبین تأثیرپذیری ابن سینا از قرآن است.
نکاتی که در امر ازدواج باید رعایت شود، به نظر ابن سینا، به این شرح است:
▪ قانونی شدن
نخستین امری که باید از سوی قانونگذار به صورت قانون و سنت درآید، ازدواج است و با مشروع شناخته شدن ازدواج، هرگونه ارتباط جنسی خارج از محدوده ازدواج، نامشروع شناخته خواهدشد.
▪ تشویق و تحریض
مدیران امور مدینه باید مردم را به ازدواج تشویق و دعوت کنند.
▪ علنی بودن
ازدواج باید آشکار و علنی باشد، زیرا این امر از بروز تردید در نسبت و نیز اختلال درانتقال میراث اشخاص پیشگیری می کند.
به گفته محقق داماد، این نکته در نصوص نبوی نیز آمده است: «اعلنوا النکاح ولو بالدف» یعنی، نکاح و ازدواج را حتی با نواختن دف، آشکار سازید.
▪ ازدواج، پیمان محکم و استوار
ازدواج باید پیوندی همیشگی و مستحکم باشد و در معرض تزلزل و بی ثباتی قرارنگیرد؛ چنانکه قرآن مجید نکاح را میثاق غلیظ توصیف کرده است (حقوق خانواده- ص۱۷۰).
▪ ضرورت رشد عقلانی و جسمانی
ابن سینا سن معینی برای ازدواج توصیه نکرده، بلکه گفته است: زمان مناسب وقتی است که فرد به بلوغ جسمی و رشد عقلی برای اداره زن و فرزند برسد و ازنظر اقتصادی، شغل و درآمد لازم را برای معاش خانواده داشته باشد.
▪ تأکید بر زندگی مستقل
ابن سینا توصیه کرده است که وقتی فرزند با شغل خویش درآمدی به دست آورد، تدبیر آن است که ازدواج کند و از خانواده اش جدا شود.
شیخ الرئیس ابوعلی سینا برای تدبیر خانواده اصولی دارد که دکتر محقق داماد در پژوهش های خود آنها را تبیین کرده است.
▪ احترام مرد
ابن سینا با استناد به آیه «الرجال قوامون علی النساء» (قرآن مجید، ۴‎/۳۴) گفته است: در روابط زوجین، ریاست خانواده با شوهر است. زیرا اگر شوهر تحت سیطره و اطاعت زن قرار گیرد، خانواده به سبب احساسی بودن زن و پیروی از هوی و هوس، به تباهی و فساد کشیده خواهدشد. لذا به نظر او، هیبت مرد لازم است و مقصود از هیبت آن است که مرد در برابر همسر و فرزندان از احترام لازم برخوردار باشد و هیچ کس او را کوچک نشمارد.
به گفته ابن سینا، مرد برای داشتن هیبت، باید احترام خود را درخانه با مراعات و مروت حفظ کند، به وعده های خود پایبند باشد و از وعده های تحقق نیافتنی بپرهیزد.
▪ تکریم همسر
به نظر ابوعلی سینا، شوهر باید همسر خود را تکریم نماید و اگر بخواهد زن را به حسن رفتار و رعایت حرمت خویش وادارد، راهی جز این ندارد و با تهدید و اجبار نمی تواند به این هدف دست یابد. زیرا وقتی زن کرامت خود را ببیند، در حفظ و تداوم آن می کوشد و از زوال آن می ترسد.
ابن سینا در تبیین آنچه سبب تکریم زن می شود نیز ۳ نکته مهم را به این شرح مورد توجه قرارداده است:
▪ دادن زینت نیکو به همسر
به گفته ابن سینا، با توجه به طبع زن و علاقه اش به زینت، مرد باید باتوجه به وضع ظاهری وی، به شخصیت زن احترام بگذارد.
▪ حفظ حجاب زن
ابن سینا با استناد به دستور شریعت اسلامی، رعایت ستر و پوشیدگی زن از بیگانگان را از ضرورت های تکریم و احترام زن دانسته و بر آن تأکید کرده است.
▪ پرهیز از برانگیختن حسادت زن
ابن سینا، مرد را از توجه داشتن به زنی غیر از همسر خود و تحسین و تمجید او نزد همسرش برحذر داشته و گفته است این رفتار با هیبت مرد که رکن خانواده است، منافات دارد و سبب بروز نفرت و خصومت میان زن و شوهر می شود. از این رو، سعادت خانواده و ضرورت پیروی از فضائل اخلاقی حکم می کند که شوهر از این شیوه رفتار بپرهیزد.
▪ اهمیت اشتغال زن
ابن سینا در «تدابیر المنازل» به مسأله اشتغال زن نیز پرداخته و گفته است: زن اگر بیکار باشد، از نظر اخلاقی به بیراهه کشیده می شود، احساس پوچی و بیهودگی می کند و خود را با کارهای لغو و بیهوده مشغول می سازد؛ از این رو، مرد باید همسرش را به امور مهمه مشغول سازد.
نکته مهم دیگر در نظرات ابن سینا چگونگی خروج زن از خانه است، او در این باره گفته اسـت: «در تربیت اسلامی، خروج زن از منزل باید با توافق همسرش باشد و این توافق ممکن است همراه با قرارداد ازدواج حاصل شود، در غیر این صورت، اگر شوهر خروج بی اجازه را با مصالح خانوادگی منطبق نبیند، می تواند از آن جلوگیری کند.»
 

 


مرتضی قدیری

روزنامه ایران

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:49  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

جنس مذکر به پیچیدگی جنس مونث نیست و اکثر رفتارهای جنس مذکر برون ریز است و نیاز به کنجکاوی ندارد سوالی که مطرح است آیا مردان تنوع پذیر تر از زنان هستند ؟ پاسخ خیر مردان تنوع پذیر تر از زنان نیستند بلکه اکثر رویدادهای زندگی واکثر رفتارها و برخوردارها برای مردان زودتر به عادت تبدیل می شود و اینگونه می توان نتیجه گرفت که مردان زودتر خسته می شوند مسلم بدونید یک مرد هرچقدر هم که دارای همسری زیبا ، خوش اندام و دلربا باشد بعد از چند ماهی زندگی یا یکی دوسال زندگی این زن برای مرد خود عادی می شود و از نظر ظاهری تازگی قبل را نخواهد داشت پس این مطلب قابل توجه خانمهایی که ادعای زیبایی می کنند و میگویند که شوهرشان به آنها خیانت کرده است بعد از مدتی مردان از نظر ظاهر شما اشباع می شوند ، اخلاق و رفتار یک زن باید به گونه ای باشد که در همه حال برای همسر خود تازگی داشته باشد و فقط ظاهر خوب زن برای یک مرد کافی نیست به همین منظور توصیه می شود همه عشق و علاقه و موهبت خود را به یکباره در چند روز یا چند ماه ابتدای زندگی رو نکنید همیشه مثال اهسته و پیوسته را به خاطر داشته باشید ، مردان تغییرات جزئی را دیر به چشم می بینند مثلا شما اگر جای یک گلدان را در منزل تغییر دهید شاید بعد از یک هفته شوهرتان متوجه این تغییر شود اما اگر رنگ لباس و یا حتی نوع پوششتان را تغییر دهید خیلی زود متوجه تغییر می شوند هر چند شاید اگر عطری که استفاده می کنید را تغییر دهید باز متوجه نشوند پس اگر قصد تغییر یا تحولی دارید بهتر است تلاش خود را در جهت تغییر بزرگی انجام دهید. . از نظر رفتاری جنس مردان به گونه ایست که ریاست طلب هستند و تمایل دارند هیچ موضوعی از انها پنهان نباشد و ترجیح می دهند همسرشان بدون هماهنگی انها کاری را انجام ندهند. اگر هر روز موقع استقبال از شوهرتان از یک جمله تکراری استفاده میکنید آنرا تغییر دهید . اگر رفتاری از سوی شوهرتان شما را خوشحال می کند نوع ابراز خوشحالی خود را تغییر دهید هر چند تغییر کوتاه ، کنار امدن با آشفتگی و خستگی مردان یکی از رموز موفقیت برای جلوگیری از تنوع پذیر بودن آنهاست به عنوان مثال اگر خواسته ای دارید یا می خواهید موضوع مهمی را مطرح کنید از گفتن حرفهای حاشیه ای بپرهیزید چرا که مردان از اینگونه حرفها زود خسته و عصبی می شوند . از نظر روابط جنسی کلا مردان همسری مطیع را خواهان میباشند رفتارهای جنسی خود را تغییر دهید سعی کنید در روابط جنسی تغییر ایجاد کنید به عنوان مثال زمان انجام رابطه مکان انجام آن پوزیشنهای آن حرفهایی که ردو بدل می شود رابطه جنسی کلیشه ای چند دقیقه ای آنچنان تاثیر مثبتی بهمراه ندارد سعی نکنید در باطه جنسی مثل یک ماشین باشید یعنی فقط ابزاری بریا ارضای جنسی باشید بلکه از نظر روحی هم باید شوهر خود را ارضاء کنید البته این مسئاه نیز متقابله . اگر با شوهرتان مشکلی دارید آنرا مطرح کنید تا زودتر حل شود یک زن افسرده حال و غمگین باعث می شود تا شوهر آن زن دیرتر به منزل برود در عوض یک زن شاد و خوشرو و خوش برخورد باعث می شود تا شوهرش برای رفتن به منزل لحظه شماری کند کلا در خانه محیطی جذب کننده برای همسر خود فراهم آورید تا مردان هیچ کجا به جز منزل و در کنار شما احساس آرامش نکنند . مردان از زنان نغ نغی بیزارند ، مردان عاشق احترام هستند در بیرون از منزل جلوی دیگران با شوهر خود با احترام سخن بگویید البته این مسئله متقابل میباشد . از گیر دادن های بیخودی پرهیز کنید . ظاهری خوب برای همسر خود داشته باشید یعنی در منزل آرایش کنید موهای آشفته و پریشان خود را آراسته سازید مدل موی خود را تغییر دهید و از او بپرسید از چه مدل مویی یا چه طرز آرایشی خوشحال تر میشه هر چند وقتی آنها را مشت و مال دهید فراموش نکنید اگر زنی تمام این کارهای را برای شوهر خود انجام دهد به نوعی برای خودش این کارها را انجام داده است چراکه اگر مردی چنین همسری داشته باشد از هیچ تلاشی برای خوشبختی وی کوتاهی نخواهد کرد . طوری با شوهر خود برخورد نکنید که انگار وی وسیله ای برای تولید اسکناس برای شما میباشد سعی کنید باری از دوش وی بردارید نه اینکه خود مشکلی بر روی مشکلاتش باشید توجه داشته باشید این شمایید که باعث می شید شوهر شما سراغ روابط نا مشروع نرود یا به فکر همسری دیگر نباشد که پاسخگوی آندسته از نیازهایی باشد که شما نتوانسته اید آنها را تامین کنید. به نوعی در یک کلام متفاوت باشید شوهر خود را غافلگیر کنید .

 

 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:47  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 


 

۱- شوهرهایی که تعصب بی جا را با غیرت اشتباه گرفته اند.
خانمش را چون یکی شی می پندارد. به نام دوستی و عشق، او را با توهمات خود زندانی کرده و قوانین ممنوعیت را برای همسر خود وضع می کند. مثلا: جواب دادن به تلفن ممنوع؛ رفتن به خانه پدر و مادر ممنوع؛ سرزدن به دوستان ممنوع؛ درس خواندن و دانشگاه رفتن ممنوع؛ داشتن شغل ممنوع؛ اردو و مسافرت ممنوع؛ استفاده از رایانه و اینترنت ممنوع؛ خندیدن با صدای بلند در محيط خانواده و محارم ممنوع؛ تعریف و توضیح در مورد آقایان ممنوع؛ رفتن کنار پنجره ممنوع؛ نامه نوشتن ممنوع؛ بیرون رفتن از منزل ممنوع .

2 شوهرهای سلطه جو، زورگو و کنترل کننده؟!
چنین شوهرانی حق انتخاب را به کلی از همسرشان می گیرند و این حق انتخاب را فقط برای خود به رسمیت می شناسند. از تصمیم های مهم و کلی تا جزئی ترین مسائل باید زیر نظر آنها و به فرمان آنها باشد. به عنوان مثال بعضی از اعمال و مستبدانه این آقایان عبارتست از: تصمیم در انتخاب محل زندگی به تنهایی؛ تصمیم گیری در مورد فرزند داشتن؛ تصمیم در مورد رفت و آمد و میهمانی رفتن، تصمیم در ارتباط یا قطع رابطه با بعضی از فامیل یا دوستان از روی دل خودشون؛ تصمیم گیری در مورد شغل خانم، تصمیم گیری در مورد رشته تحصیلی و محل تحصیل همسرشان بدون توجه به نظر او؛ انتخاب رنگ پرده ؛ انتخاب نوع مبل؛ انتخاب رنگ و نوع فرش؛ انتخاب ظروف و لوازم منزل، در اختیار گرفتن و به نام زدن سند شش دانگ ریموت تلویزیون و ویدئو، انتخاب و تماشای برنامه های دلپسند خود از تلویزیون بدون توجه به خانواده و همسرشان؛ انتخاب نوع و رنگ لباس داخل منزل خانمشان؛ دستور به خانمشان در مورد چگونه فکر کردن، چگونه حرف زدن، چگونه احساس کردن و چگونه رفتار کردن. ( خانواده سخت گیر در تربیت)

3 شوهران بی مسئولیت؟!
این شوهران فراموش کرده اند که مراحل نوزادی، نوباوگی، کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و فرد بالغی شده اند و ازدواج کرده اند. خانواده تشکیل داده اند و صاحب فرزند شده اند. لذا در تصمیم گیری ، اجرا، و پاسخگویی نسبت به وظایف و مسئولیت های منزل خود را عقب کشیده اند و چون حبابی خود را رها کرده اند. هنوز در پی لذت طلبی انفرادی خود هستند. اینها برنامه ها و دل مشغولی های خود را بدون توجه به خانواده و همسرشان دنبال می کنند. بدون توجه به به مسئولیت هایی که باید بپذیرند و نیازهایی که خانواده به آنها دارد، به دنبال پارتی ها، تفریحات، مسافرتها، کوهنوردی، فوتبال، استراحت، خواب، تلویزیون و فیلم و سینما، موسیقی و دوستان و کارهای انفرادی مربوط به خود هستند. آنها همیشه چون میهمانی بر سر سفره آمده منزلشان اگر وقت کنند حضور می یابند و رنجهایشان را به خانواده می ریزند و لذتهایشان را بیرون از خانواده تقسیم می کنند. این افراد گاهی تصور می کنند با دادن پول زیاد به خانواده می توانند، آنها را رها کنند. با یک پلی استشن ، با یک رایانه و اینترنت و ...، سعی می کنند همسر و فرزندان خود را به خودشان وابگذارند. و نسبت به مسئولیت در قبال همسر و تربیت فرزندان شانه خالی می کنند. (خانواده سهل گیر در تربیت)

4 شوهران بی احساس و سخت کوش:
برای این شوهران زندگی یعنی کار، کار یعنی زندگی و اینها همه یعنی پول. این شوهران خلاء وجودی خود را فقط با پول و کار پر می کنند. به بهانه های مختلف مثل داشتن اقساط، تعویض منزل یا خودرو، فراهم آوردن رفاه ، تامین آینده زندگی، مسئولیت کاری ، و ...، اکثر اوقات خود را از صبح تا آخر شب و حتی تعطیلات، به دنبال کار و اضافه کاری و تجارت و مدیریت و ... هستند. گاهی بهانه های انسان دوستانه و خدمت به خلق را پیش می کشند و گاهی تعهدات کاری را دستاویز قرار می دهند. اینها از منزل ، همسر و فرزندان خود، ابتدا به صورت فیزیکی دور می شوند و کم کم از نظر احساسی و عاطفی و ذهنی فاصله می گیرند. این آقایان به همه مردم خدمت می رسانند و با آنها هستند به غیر از همسر و خانواده.
مردان دیگری را نیز می توان در این طبقه قرار داد. آنهایی که شاید این همه مشغله نداشته یا از محیط خانواده دور نیستند، ولی از نظر عاطفی ، احساسی و ذهنی فاصله زیادی از جو خانواده پیدا کرده اند. آنها هم احساسی ، همدلی ، همدردی با همسر را نیاموخته اند. حرف زدن برای آنها سخت تر از بلند کردن خودرو توسط قویترین مردان است. برای پاسخ یک کلمه ای به یک سئوال ، خانمشان باید کلی به به آنها التماس کند، وقتی آنها یک جمله 3 کلمه ای به زبان می آورند، همسر آنها، به شدت ذوق زده شده و آن روز را همه سال جشن می گیرند و سالگرد زبان گشایی آقا را غنیمت می شمارند.
اگر خانمشان با آنها صحت کند، در حال دیدن تلویزیون هستند، یا در حال تعمیر وسایل منزل می باشند، و حتی زحمت تغییر جهت نگاهشان را به طرف خانمشان ، نمی کشند. گوش شنیدن ندارند، و این کار هم برای آنها مثل شکافتن اتم و آزاد سازی انرژی هسته ای هست. ولی متاسفانه این انرژی آزاد کردن را حق خود نمی دانند تا این اتم را بشکافند و گوش شنوا برای حرفها و احساسات خانمشان داشته باشند.
این مردان مهارت های گوش دادن، مهارتهای ارتباطی، مهارتهای هم حسی یاد نگرفته اند یا تمرین نکرده اند و یا انگیزه ای برای انجامش ندارند.
برای این آقایان، سخن محبت آمیز و عاشقانه، نوازش محبوبانه و نگاه دلبرانه به خانمشان، افسانه ای خیالی و بی فایده است. همسر این آقایان با حسرت به زوجهایی که در پارکی نشسته اند و در گوش هم نجوا می کنند می نگرند.
یک تلفن از محل کار به خانم، یک دسته گل، یک نامه عاشقانه ، یک نوازش ، و یک همدلی و هم حسی به گاه نگرانی و بیماری؛ از آرزوهای هرگز برآورده نشده ، خانم این دسته از آقایان است.

5 شوهران وابسته و غیر مستقل؟!
این آقایان به علت اینکه از بچگی تحت چتر حمایتی شدید پدر و مادر خود قرار داشته اند و همیشه والدینشان برای آنها تصمیم گرفته اند، وابسته ، ترسو و دمدمی مزاج و بچه صفت تربیت شده اند. آنها همین طور که بزرگ شده اند به جای اینکه روز به روز مستقل تر شوند، روز به روز وابسته تر شده اند. هنگام ازدواج نیز نمی خواهند در این وضعیت تغییری ایجاد کنند. هنوز هم دستورات و تصمیم گیری های مهم زندگی زناشویی را از والدین خود اخذ می کنند. معمولا پدر و مادر این آقایان سخت گیر و مقرراتی هستند و شاید کمک مالی زیادی هم به زندگی اینها کرده باشند. مرزهای خانواده توسط این شوهران گسسته شده و مسائل محرمانه و خصوصی خانواده به راحتی به بیرون از خانواده منتقل می شود و افراد دیگر هم به خود اجازه می دهند در مسائل خانوادگی اینگونه شوهران دخالت کنند.

6 شوهران کمالگرا و خسیس:
این آقایان شخصیت وسواسی دارند. معیارهای نانوشته ای در ذهن خود ترسیم می کنند و آن را وحی منزل و تخلف ناپذیر تصور می کنند. به جزئیات زندگی زیاد کار دارند و گیر می دهند. برای هر چیز کوچکی در خانواده نظر می دهند. همیشه ترس از آینده دارند، اعتماد به نفس پائین ، و ایده آلی خواهی از مشخصات دیگر اینهاست. با خسیس بودن و پس انداز افراطی سعی در آرامش خاطر خود دارند. همواره امروز را فدای فردا می کنند. و فردای آنها که باعث نگرانیشان بود، هرگز نمی آید. حسرت تفریح ، مسافرت ، لباس نو، میهمانی را به سادگی و با بهانه های مختلف، بر دل زن و بچه خود می گذارند. توقع زیادی از همسرشان دارند ، انتظار بی عیب و نقص بودن خانم خود را داشته و نقاط مثبت همسرشان را نمی بینند.


 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:44  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

چرا هر وقت تعدادی از مردان جامعه ما به دور هم جمع می‌شوند و سرحال و سرکیف هستند، بحث تعدد زوجات را پیش کشیده و با شور و شوق فراوان پیرامون آن بحث و اظهار نظر می‌کنند؟ آیا جذابیت این بحث یعنی تعدد زوجات اینقدر بالا است که خیلی از مردان برای آن بها و ارزش فراوان قائل می‌شوند؟ چرا این مبحث اهمیت فراوان به خود گرفته است؟ آیا کثرت زنان به دلایل خاص عاملی در مهم شدن بحث تعدد زوجات می‌باشد؟ آیا استرس و سبک زندگی می‌تواند عاملی برای تعدد زوجات در بین مردان باشد؟
موضوع فوق‌الذکر همیشه برای مردان جامعه ما جذاب بوده است. تعداد افرادی که در جامعه ما تن به ازدواج دوم با وجود داشتن همسر اول، می‌دهند، زیاد هستند. تعدد زوجات هم به‌صورت رسمی و هم به صورت نیمه‌رسمی (همسر موقت) دیده می‌شود.
فرضیات و آراء مختلفی پیرامون این گرایش به تعدد زوجات وجود دارد که در این نوشتار سعی بر آن شده است که علل را ریشه‌یابی کرده و از بعد استرس این عمل یعنی تعدد زوجات مورد بررسی روان‌شناختانه قرار گیرد.

فرضیه عدم ارضاء روانی کامل در ارتباط جنسی زوج با زوجه
عده‌ای از مردان عدم کیفیت بالا در روابط جنسی را بین خود و همسر اول، دلیل قانع کننده‌ای می‌دانند جهت رفتن به سوی تعدد زوجات. عدم کیفیت در رفتار جنسی در زنان به دلایل مختلفی عنوان شده است. آمار و تجربیات کلینیکی در مراکز مشاوره و روان‌شناسی در جامعه نشان می‌دهند که تعدادی در حدود 30 درصد از زوج‌های ازدواج کرده در ایران دارای رفتارهای جنسی توام با لذت و استاندارد شده نیستند. یعنی کیفیت رفتارهای جنسی در زوجین، زیاد بالا نیست. به‌طور مستقیم رابطه‌ای بین عدم رضایت از رفتار جنسی و گرایش به داشتن همسر دوم یافت شده است. 
به زبان ساده‌تر اینکه یکی از طرفین و یا هر دو نفر از رفتار جنسی احساس لذت و رضایت خاطر ندارند. اگر این عدم رضایت از طرف زن باشد، معمولا به دلایل عرفی‌، شرعی و قانونی‌، زن نمی‌تواند زوج دیگری برای خود انتخاب کند. اما اگر این عدم رضایت و عدم احساس لذت از طرف مرد باشد، وی به دلیل عدم محدودیت خیلی جدی، تمایل به انتخاب شریک جنسی برای خود پیدا می‌کند.
این عدم احساس لذت زمانی در رفتار زنان حاصل می‌شود که دلایل زیر وجود داشته باشد. به سخن دیگر این‌که اگر دلایل زیر وجود داشت، شما شاهد یک رفتار جنسی یکطرفه و بدون احساس لذت در زن خواهید بود و اعتقاد بر این است که با برطرف نمودن این دلایل یا کم‌رنگ نمودن آنها، می‌توان شریک جنسی (زن) را به‌طرف یک رفتار جنسی توام با لذت برای طرفین سوق داد.
اولین دلیل، نگرش زن به مسائل جنسی می‌تواند او را در به رفتار جنسی ناموفق هدایت کند. به این معنی که بعضی از زنان این پنداره غلط را در ذهن خود دارند که مردان برای خوشگذرانی و هوسرانی تمایل به انجام رفتار جنسی با زنان خود دارند و یا اینکه احساس می‌کنند که هر وقت نیاز به داشتن فرزند باشد باید نزدیکی کرد. دید توام با تابو و بد به مسائل جنسی در تعدادی از زنان و بانوان دیده می‌شود. کثیف و پلید بودن این رفتار در بیانات و صحبت‌های این بانوان قابل لمس می‌باشد.
دیگر این‌که مشکلات عاطفی در زنان هم می‌تواند دخیل در امر رفتار جنسی شود. زنانی که عدم رضایت از مردان از بعد عاطفی و روانی دارند، نمی‌توانند سرویس دهی جنسی خوبی به همسر خود داشته باشند. کدورت، بغض، نفرت و امثالهم اگر در زن نسبت به مرد وجود داشته باشد مانع بزرگی در انجام یک رفتار جنسی خوب، خواهد بود. افسردگی و خلق افسرده یکی دیگر از عواملی است که امروزه در تعدادی از زنان و بانوان جامعه ما دیده می‌شود و این خود عاملی دیگر و بازدارنده قوی‌تر در رفتار جنسی مطلوب، به حساب می‌آید. بی‌قراری و داشتن تنش یکی از عوامل دیگری است که وقتی در رفتار زن دیده می‌شود او را در ارضاء شریک جنسی خود، محدود می‌کند.
خیلی از زنان همانطور که غذا را تند و سریع و با عجله می‌خورند، می‌خواهند که شریک جنسی (همسرشان) با همان عجله و سرعت رفتار جنسی را انجام داده و به اتمام برساند. اگر رفتار جنسی کمی طولانی‌تر و یا با کیفیت‌تر شود، احساس بی‌قراری و تنش در زن دیده می‌شود. اجبار در ازدواج توسط والدین یکی دیگر از مواردی است که در فرد باعث کاهش میل جنسی شده و زوجه تمایلی به انجام با کیفیت اعمال جنسی ندارد.
داشتن اختلال رفتاری وسواس یکی دیگر از این نوع اختلالاتی است که معمولا انگیزه داشتن یک رفتار جنسی سالم را در زن تحت تاثیر قرار داده و بانوان تمایلی به انجام اعمال جنسی با کیفیت بالا نداشته و فقط انجام وظیفه می‌کنند.
داشتن افکار خاص در زنان عاملی جهت عدم تمایل به یک رفتار جنسی سالم، دیده می‌شود. زنانی که فکر می‌کنند باید برابری کامل بین مرد و زن وجود داشته باشد و به دلایلی این برابری را احساس نمی‌کنند و اینکه احساس بهره‌برداری از خود را توسط شریک جنسی دارند و یا این‌که آنان هم می‌خواهند مانند مردان هر وقت اراده کردند و خلق و خویشان اجازه داد و به قول معروف سرکیف بودند، اقدام به انجام اعمال جنسی دهند، اگر این احساس برقرار نباشد، رفتار توام با انجام وظیفه و یا بدون کیفیت دارند.
منابع و تحقیقات نشان دهنده این موضوع هستند که رفتار جنسی در انسان‌ها بستگی فراوانی به افکار، احساسات و عوامل فرهنگی، روانی دارند. بر عکس، این موضوع در حیوانات در دوره‌ای مخصوص، دوره‌ای که حیوان ماده تمایل به نزدیکی با جنس نر دارد صورت می‌گیرد . دراین دوره که توسط هورمون مشخص می‌شود، جنس نر اجازه دارد با جنس ماده نزدیکی جنسی داشته باشد.
زمانی که در انسان‌ها این عوامل فرهنگی در راستای تمایل و کسب لذت نباشد، رفتار بدون احساس و بدون تمایل صورت می‌گیرد. در مردان اگر عوامل فرهنگی و روانی مهیا نباشد، کارکردهای جنسی به حداقل رسیده و به عنوان یک عامل بازدارنده انجام اعمال جنسی ظاهر می‌شود.

فرضیه تنوع طلبی آشفته در مردان
بعضی از مردان اقدام به تعدد زوجات می‌نمایند و اینان هیچ‌گونه مشکلی در ارتباط جنسی با همسرخود ندارند. به گونه‌ای تنوع در روابط جنسی با فرد دیگری را خواستار هستند. یعنی اینان زمانی که اقدام به همسر گزینی می‌کنند، مشکلی خاص با همسر خود نداشته و فقط از بعد تنوع دست به این کار می‌زنند.
داشتن تجربه جنسی با شریک جنسی دیگر همان اندازه برایشان لذت‌بخش است که خرید یک گوشی تلفن همراه جدید و یا یک ماشین جدید. این نوع تنوع طلبی برای بسیاری از مردم جامعه ما امری عادی شده است. در این مورد با توجه به اینکه همسر اول مشکلی از نظر کلی و شرایط معمول ندارد و فقط طبع تنوع طلب فرد او را به این سو، سوق می‌دهد.
شما در خیلی از مکانها و کشورهای دنیا این تنوع طلبی را به این شدت نخواهید یافت. استرس سبک زندگی تیپ شخصیتی A ، توجیهی است بر این موضوع. یعنی امروزه درصدی از مردم ما به دلایل بودن در تیپ شخصیتی A ، این خصوصیات را نشان می‌دهند. اینان بی‌قرارند، عجول و تند در رفتار هستند. زندگی بدون کیفیت داشته و خیلی سریع از لوازم و امکانات خود زده می‌شوند. بی‌قرارند، کم تحمل بوده، یکسره خود را با دیگران مقایسه می‌کنند، دنیا را عرصه رقابت می‌دانند. در آن واحد چند کار انجام می‌دهند، از انجام امور زندگی لذت نمی‌برند. بلند پرواز و کمال‌گرا به صورت افراطی هستند.
زندگی‌شان کیفیت نداشته و فقط انجام وظیفه می‌کنند. دیگران برایشان خیلی مهم هستند. اعتماد به نفس پائین داشته و مستعد بیماری‌های قلبی عروقی، آسم، درد معده، ریزش مو و امثالهم هستند.

عوارض تعدد زوجات از دیدگاه روان‌شناختی
شاید به دید خیلی از افراد که از بیرون به موضوع تعدد زوجات نگاه می‌کنند این عمل یعنی تعدد زوجات جالب و توام با لذت باشد. اما واقعیات موجود در جامعه ما و همچنین تجربیات کلینیکی در دفاتر مشاوره، گویای حقیقتی است که خیلی از افراد با آن نا آشنا هستند. هنوز این عمل به دلایل عرفی در جامعه ما مورد قبول قرار نگرفته است. در کشور ما ملاکهای کنترل رفتار و یا ویژگی یک رفتار سالم از سه بعد یعنی بعد شرعی، قانونی و عرفی مورد ارزیابی قرار می‌گیرند. شاید قانون راهکارهایی را برای این کار مشخص کرده است و همچنین شرع مجوز این عمل را برای عده‌ای فراهم آورده باشد، ولی عرف جامعه با این مسئله کاملا مخالف است و کسی که به طرف تعدد زوجات می‌رود را به دید ناخوشایند نگاه کرده و انواع بر چسب‌ها را به وی می‌زند.
این عدم پذیرش جامعه خود دلیلی است بر ایجاد استرس در زندگی فرد. فرض کنید شما قصد انجام یک کار را دارید. اگر این کار با سه محور کنترلی جامعه که در بالا ذکر شده هماهنگی داشته باشد، جامعه تائیدی بر این انجام کار خواهد نمود و نه تنها هیچ‌گونه استرسی را برای شما به وجود نخواهد آورد، بلکه شما را در انجام این عمل که طبق عرف، شرع و قانون است، یاری خواهد کرد.
زمانی که فردی دست به انتخاب همسر برای دومین بار می‌زند و او دلیلی قانع کننده شرعی و عرفی و قانونی برای این کار ندارد، جامعه این رفتار را تائید نمی‌کند. او مجبور است تا مدتها این رفتار را پنهان کند. این پنهان کاری و انجام رفتارهایی بدور از انظار و همچنین ترس از آشکار کردن این رفتار، برای فرد تولید استرس می‌کند. او به ظاهر خود را موفق تلقی می‌کند ولی غافل از این‌که این مخالف عرف عمل نمودن او را از انجام رفتارهای عادی قبلی خود هم، محروم می‌کند.
به زبان ساده‌تر این‌که وقتی فردی مدتی با استرس و هیجان منفی زندگی کند و یکسره در این فکر باشد که نکند این کار و این عمل آشکار شود و دیگران از این عمل غیر عرفی مطلع شوند، کیفیت زندگی وی را کم خواهد کرد. به طور مثال رفتار جنسی با همسر دوم که در بسیاری از مواقع غیر عرفی است، اگر انجام شود که اکثراً طبق گزارش‌ها به صورت با استرس و بدون کیفیت است و یا حداقل با استرس صورت می‌گیرد (نسبت به انجام رفتار جنسی با همسر اول ) باعث می‌شود که فرد مثلاً یک رفتار جنسی ناخوشایند و همچنین با اختلال در کارکرد جنسی همراه باشد. زودانزالی یکی از عواملی است که دامن گیر مرد شده و در بین مراجعین به دفاتر مشاوره این موضوع دیده می‌شود.
کند شدن رفتار و اعمال زندگی به دلیل اشتغالات فکری بعد از همسر گزینی، اختلالات فاحشی در سطح کارکردهای معمولی فرد، به وجود خواهد آورد. از زندگی با کیفیت دیگر خبری نیست . دروغ گفتن‌های فراوان و پنهان کاری‌های زیاد در رفتار فرد عاملی است که دیگران را به شک و تردید وا می‌دارد. حساسیت ‌های زیاد را در همسر اول به وجود می‌آورد. همسر اول با کمترین شک و تردید دچار سوء ظن به مرد شده و افکار وی را مدتها مشغول این قضیه خواهد نمود.
از بین رفتن وجه و اعتبار مرد در بین فرزندان و همسر اول و خانواده، موردی است که به مراتب گزارش می‌شود. پدر جایگاه ارزشی خود را در خانه از دست می‌دهد. وقتی به دختر خود می‌گوید که دخترم تو مراقب کسانی باش که می‌خواهند به دلایل هوسرانی به تو نزدیک شوند و غیره مسلماً این دختر پذیرای این صحبت‌ها نیست چرا که رطب خورده منع رطب کی کند. پدری که خود به دلیل هوسرانی تن به ازدواج دوم داده است نمی‌تواند دخترش را از خطرات افکار هوسرانانه دیگران باز دارد.
اختلال در خواب، اختلال در خوردن، بی‌قراری، تپش قلب شدید، رانندگی با شتاب و به همراه پرخاشگری و در نهایت کم بودن کیفیت در زندگی نتیجه یک ازدواج مجدد برای بسیاری از مردم است. از هم پاشیدن سیستم خانواده، استرس و نگرانی و اضطراب که در بین کودکان خانواده دیده می‌شود و همچنین فرار دختران و پسران از سیستم گرم خانواده نتیجه دیگری از این عمل می‌باشد.
ورشکستگی مالی، از بین رفتن اعتبار و آبروی مرد در محل کار و بین همکاران، به وجود آمدن دید غیر خوشایند نسبت به فرد تجدید فراش کرده از سوی همکاران در اداره و یا بین همکاران بیرون از اداره از عوامل سوء این عمل خواهد بود.

توصیه های قابل ذکر
به نظر می‌رسد زمانی که مشکلی در خانواده به وجود می‌آید می‌توان مشکل پیش آمده را با ریش سفیدان خانواده که همان مشاوران قدیمی و یا با مشاوران جدید که همیشه در دسترس هستند، مطرح نمود . قطعا راه حل‌های لازم ارائه خواهد شد. در بعد مسائل جنسی، تکنیک‌های لازم بکار گرفته خواهد شد تا مشکل حل شود. تنوع طلبی آشفته فرد بعد از اصلاح سبک زندگی از رفتارهای پر استرس به رفتارهای بدون استرس و یا با حداقل استرس، اصلاح خواهد شد. قبل از هر اقدامی جهت تعدد زوجات یا انتخاب همسر جدید با مشاوران، مشورت کنید تا از عواقب سوء آن مطلع شوید.
داستانی را ذکر می‌کنند که فکر می‌کنم نقل آن خالی از پند و اندرز نیست. می‌گویند در زمان قدیم شاه عباس شبها ملبس به لباس دراویش در قهوه خانه‌ها و مراکز تجمع مردم حاضر می‌شد و از این طریق از اوضاع سیاسی و اجتماعی اخباری کسب می‌کرد و امور مملکت را کنترل می‌کرد.
یک شب به صورت اتفاقی در حال گشت و گذار در یک قهوه‌خانه به سه نفر که سخت مشغول گفتن خاطرات و آرزوهای خود بودند برخورد کرد. یکی از این افراد گفت که من آرزوئی ندارم جز اینکه در ظرف مخصوص شاه عباس یک وعده غذای خوب بخورم. دومی گفت که من در عمرم آرزوئی ندارم جز این‌که با اسب شاه عباس یک مرتبه دور کاخ شاه اسب سواری کنم. نفر سوم گفت من در دنیا آرزوئی ندارم جز این‌که یک شب کنار همسر شاه عباس، شب را به صبح برسانم. شاه عباس آن سه مرد را شناسایی و فردا به وزیر و افرادش دستور داد که این سه نفر را به کاخ بیاورند. برای نفر اول دستور داد که یک ظرف پر غذا کنند به این مرد بدهند تا به آرزوی دیرینه‌اش برسد. اجازه داد تا نفر دوم هم با اسب زیبا و منحصر به فردش به دور کاخ شاه عباس دوری بزند. نوبت که به فرد سوم رسید دستور داد چند تخم مرغ را آب پز نموده و به صورت ساده و چند تا را هم رنگ کنند و بیاورند. شاه عباس به مرد سوم گفت تخم‌مرغ‌ها را پوست بکن و بخور.
آن مرد تخم‌مرغ‌ها را پوست کند و یکی بعد از دیگری خورد. شاه عباس از وی سئوال کرد که بین تخم‌مرغ‌های ساده و تخم‌مرغ‌های رنگ شده فرقی داشت؟ مرد جواب داد نه. دوباره سؤال کرد که آیا از خوردن تخم‌مرغ‌های رنگی بیشتر از تخم‌مرغ‌های ساده لذت بردی؟ مرد جواب داد که نه همه این‌ها شبیه به هم بودند و فقط تخم‌مرغ بودند. شاه عباس به مرد گفت: که ای بدبخت و ای آدم ابله زن من و زن تو شبیه به همین تخم‌مرغ‌ها هستند که فرقی با هم نمی‌کنند. زن من فقط رنگ و لعاب بیشتری نسبت به زن تو دارد. و می‌گویند که دستور داد مرد را برای مدتها در زندان نگه دارند و عنوان نمود که این آدم‌ها باعث فساد می‌شوند و برای مملکت آفت‌زا هستند.
به اعتقاد مؤلف هنر در این است که انسان‌ها تلاش کنند تا آنچه را که دارند به سوی کیفیت سوق دهند نه این‌که سعی در تعویض و یا انتخاب نمونه دیگر کنند. آرامش و آسایش روانی نعمتی است که به راحتی و با یک اقدام عجولانه و بدون توجه از دست می‌رود ولی در کسب مجدد آن باید بسیار تلاش نمود.
با امید به آن‌که کلیه رفتارهایمان، ما را به سوی سلامت روان و آرامش روانی بدون استرس توام با کسب لذت سوق دهد.

 

نکته قابل توجه:

 

آیت الله یوسف صانعی، از مراجع تقلید شیعه در قم اعلام کرده که از نظر او، ازدواج مجدد مرد بدون رضایت همسر اول حرام و گناه است و اگر زن اول بعد از عقد زن دوم نسبت به این ازدواج رضایت ندهد، عقد زن دوم اثر حقوقی ندارد.

 

به گفته این مرجع شیعه، ازدواج دوم مرد بدون رضایت زن اول خلاف زندگی خوب و همچنین خلاف عدالتی است که در قرآن به عنوان شرط ازدواج دوم آمده است.

 

 


 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:41  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

آگاهی از وجود تفاوت های فردی بین انسان ها، چه کودکان و چه بزرگسالان، به اندازه خلقت انسان قدمت دارد.

 
   

 
آگاهی از وجود تفاوت های فردی بین انسان ها، چه کودکان و چه بزرگسالان، به اندازه خلقت انسان قدمت دارد. زیرا انسان های اولیه زمانی که در غارها یا جنگل ها زندگی می کردند، از متفاوت بودن یکدیگر کاملاً آگاه بودند، بدین صورت که وقتی به هم می رسیدند بلافاصله زور بازوی یکدیگر را تخمین می زدند؛ اگر طرف مقابل را ضعیف تر از خود می یافتند فوراً طعمه اش را از دستش می گرفتند و برعکس، اگر در می یافتند که حریف پنجه ی پر زورتر از آنها دارد، فوراً از سر راهش کنار می رفتند.
اگر تاریخ را ورق بزنیم در هیچ دوره ای نخواهیم دید که انسان ها خواه به صورت رسمی و خواه به صورت غیر رسمی، اعضاء جامعه خود را گروه بندی نکنند و برای هر گروه ویژگی های خاص قائل نشوند. در ادبیات کهن و واقعاً غنی سرزمین خود نیز می بینیم که مسئله تفاوت های فردی مطرح بوده و از همه کس انتظارات یکسانی نداشته اند.
هر کسی را بهر کاری ساختند
میل آن را را در دلش انداختند
( مولوی)
علاوه بر تفاوت های فردی بین انسان ها به طور کلی ، و بین زن و مرد نیز به طور اخص تفاوت های بارز چشمگیری از نظر جسمانی و روانی وجود دارد و همین امر توجه متخصصین و صاحب نظران را به خود جلب کرد و نقطه عطفی در باب انجام مطالعات در مورد زن ها و مقایسه آن با مردها شد. مطالعه جنسیت و تفاوت های جنسی همواره مورد توجه و علاقه پژوهشگران بوده است. روان شناسان در بررسی تفاوت های جنسی توجه خویش را به زنان معطوف کردند، اما چون بیشتر این پژوهشگران مرد بودند به طور طبیعی فعالیت های پژوهشی آنان نیز متأثر از جهت گیری های جنسی آنان بود.
در این پژوهش ها دانشمندان بر این باور بودند که عالی ترین قابلیت های ذهنی در قطعه پیشانی مغز است. در پژوهش های آن زمان نیز به این موضوع تأکید می شد که مردان قطعه پیشانی بزرگ تری نسبت به زنان دارند . اما چند سال بعد، دانشمندان به این باور رسیدند که عالی ترین قابلیت های ذهنی نه در قطعه پیشانی که در قطعه آهیانه ای مغز است. ناگهان در نهایت شگفتی و برخلاف یافته های پژوهشی پیشین، پژوهشگران پی برده اند که قطعه پیشانی زنان بزرگتر است، همچنین پژوهش ها نشان داد که اندازه قطعه ی آهیانه ی مغز زنان نیز بزرگتر است.
دومین جنبه ی تفاوت های جنسی که مورد توجه پژوهشگران پیشین قرار گرفت، مقیاس هوش بود. آنها معتقد بودند که مردان از نظر بهره وری هوش در دو انتهای بالاتر و پائین تر منحنی زمان قرار دارند، در حالی که تجمع زنان از نظر بهره هوشی، نزدیک به میانگین است. در صورتی که تحقیقات بسیار متعدد و گسترده ای که بعداً انجام شد نشان داد در عملکرد کلی هوش ، تفاوتی بین زن و مرد نیست ولی در عملکردهای اختصاصی تفاوت وجود دارد.
● تصورات قالبی و کلیشه ای در مورد زنان
باورهای قالبی، همانا ذهنیت های ایستا و ثابتی هستند که پایه های عملی ندارند و مردم به مردان یا زنان نسبت می دهند، به عبارت دیگر مردم پیشاپیش ویژگی های خاصی را به دو جنس نسبت می دهند. امروزه در دانشگاه های برخی کشورها این باور رواج دارد که زنان با مردان از لحاظ روان شناختی و فیزیولوژیکی تفاوت دارند. به علاوه تحقیقات امروزی نشان می دهد که این باورهای قالبی از سال ۱۹۷۲ تاکنون تغییرات محسوسی نداشته است.
● اکثریت مردم صفات زیر را از ویژگی های جنس زن می دانند:
- محافظه کار و خویشتن دار
- دلواپس عواطف و احساسات دیگران
- دارای گرایشات دینی عمیق
- میل به امنیت خواهی فراوان
- تمایل و علاقه شدید به هنر و ادبیات
- به سادگی ، عواطف لطیف را به زبان آوردن
● وخصوصیات زیر را به مردان نسبت می دهند :
- بسیار مستقل است
- پرخاشگر و سلطه طلب است
- به سادگی تحت تأثیر قرار نمی گیرد
- عمیقاً شیفته ریاضیات و مقولات علمی
- در برابر بحران ها، خویشتنداری خود را حفظ می کند
- در بسیاری از زمینه ها فعال بوده و تمایلات رقابت جویی عمیقی دارد
- تقریباً بسان یک رهبر عمل می کند
- معتمد به نفس بوده و بسیار جاه طلب است
- عمیقاً به آداب و شیوه های جهان آگاه است
برخی کلیشه ها نه تنها در قیاس با سایر فرهنگ ها متفاوت است بلکه این موضوع در میان نژادها و طبقات اجتماعی نیز تفاوت دارد. مثلاً ً کلیشه هایی سفید پوستان و رنگین پوستان متفاوت هستند. روان شناسانی چون A« لاندرینA» ، با توجه به تحقیقاتی که انجام داده اند به نتایجی نیز دست یافته اند. مثلاً وی زمانی که زنان سفیدپوست را با زنان سیاه پوست مقایسه می کرد به کلیشه های چون وابستگی بیشتر، احساساتی بودن بیشتر و هوشمندی بیشتر دست یافت در صورتی که زنان سیاه پوست را خرافاتی و ستیزه جو یافت.
● دیدگاه های کلیشه ای راجع به مردان
همانطور که در مورد زنان کلیشه هایی رواج دارد ، این مسئله در مورد مردان نیز صدق می کند. ویژگی های ایده آل اجتماعی مردان باید شامل صفاتی چون پرخاشگری، استقلال و خودکفایی، غیر احساسی بودن و اعتماد به نفس باشد.
پژوهش های انجام شده نشان می دهد که چهار عامل اصلی در پایداری باورهای قالبی در مورد مردان نمود آشکار دارند:
۱) مردانگی طلب می کند که هرگونه خصوصیات زنانه از مردان دور باشد.
۲) مردان باید نماد A«چرخ بزرگA» باشند. مرد باید کامیاب شود و همگان به دیده احترام به او بنگرند و نان آوری بزرگ باشد.
۳) مرد باید نماد اعتماد به نفس ، نیرومندی و خود اتکایی باشد.
۴) مرد باید پرخاشگر و قدرتمند باشد و از ابراز خشونت و جسارت ابایی نداشته باشد.
● تغییرات نقش های مردان
القائات گذشته با هنجارهای امروزی مردان متفاوت است. در گذشته مرد ایده آل کسی بود که قدرت پرخاشگری داشته باشد. لیکن امروز این صفت سرزنش می شود، به علاوه در گذشته مرد می بایست در فضای کاری، قاطعیت و خشونت از خود نشان دهد، لیکن امروزه هنر در این است که شخص هر چه بیشتر با همکاران خویش هماهنگ و همسو باشد.
نقش های سنتی مردان توسط جامعه شناسان و انسان شناسان مورد مطالعه قرار گرفته است. امروزه اوضاع دگرگون شده است، زیرا کار کردن در کارخانجات و شرکت ها و موفق شدن، مستلزم ویژگی هایی می باشد که به جای زورمندی محتاج ظرافت و هوشمندی است. مرد امروزی باید به طور مطلوب با همکاران خویش تعامل داشته باشد و با مساعدت آنان به اهداف عالیه خویش برسد. به علاوه مردان امروزی باید خویشتن دار باشند ، لیکن باید حساسیت های عاطفی خویش را نیز ابراز نمایند.
● مقایسه روان شناسی زن و مرد
گوهر وجودی زن و مرد یکی است، هر دو انسانند و طبیعتاً با یکدیگر شباهت های بسیار دارند، ضمن آنکه در مواردی با یکیگر تفاوت دارند. متأسفانه پژوهش ها و گرایش های علمی بیشتر به تفاوت های زن و مرد ، و نه بر شباهت های آنها تکیه دارد. افزون بر آن جنس زن و مرد در پاره ای از ویژگی ها همپوشی های زیادی را نشان می دهند که در این مورد باید به توزیع فراوانی این ویژگی ها در دو جنس توجه کرد و دریافت که میانگین نمره های هر گروه در مقایسه با دیگری در آزمون های مربوطه چه میزانی است.
 
 
  
 
سایت دوستان
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 0:34  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

بـرای بـرخـی از مـا ابـراز احسـاسـات کـمی دشـوار است و خـیـلی ها هم اصلاً دوست ندارند که احساساتشـان را بـه زبان بـیـاورند. ایـن مسئـله بـرای دوسـتان یــا همسران اینافرد خـيلی سـخت اسـت چـون وقـتی مشکلی پیـش می آیـند نـمی فهمند که اشکال کار کجاسـت. سـوء تـفاهـمات روی هـم جـمـع شـده و ایـن تصورات نادرست باعث پژمرده شدن و کمرنگ شدن تدریجـی رابـطـه خـواهد شــد. در این مـقـاله نکاتی را برایتان عنوان می کنیم که به شما کـمـکمی کـنـد کاری کنید تـا طـرف مقـابــلتان حرفهایش را رک و راست به شما بگوید.
خیلی از ما تجربه این را داشته ایم که همسر یا دوستمان وقتی رابطه مان با او دچار مشکل می شود، رفتاری آرام را پیش میگیرد و هیچ حرفی نمی زند. در اینگونه مواقع خیلی سخت می توان زن/شوهر/دوست پسر/یا دوست دخترتان را وادار به حرف زدن کنید تا بفهمید که در فکر او چه می گذرد.
ارتباط بسیار مهم است
فقدان ارتباط صحیح یکی از دلایل فروپاشی روابط به شمار می رود. برنامه های کاری زیاد یا اعتماد کردن همسرتان به دوستان خود یا یکی از اعضای خانواده اش، گاهي باعث می شود که حرف هایش را با شما در میان نگذارد. در این زمینه، صبر و مهربانی چاره کار است. در چنین مواقعی نباید سعی کنید به زور آنها را وادار به حرف زدن کنید، درعوض با مهربانی و همدلی تلاش کنید تا از نقطه نظر آنها باخبر شوید.
یادداشت ردوبدل کنید
اگر نمی توانید به صورت کلامی با هم ارتباط برقرار کنید، برای هم یادداشت بنویسید. نوشتن به فرد مقابل امکان می دهد تا بیشتر روی پیام شما فکر کند و سریع و عجولانه به آن پاسخ ندهد. اگر از نوشته خودتان خوشتان نیامد، می توانید آن را عوض هم کنید و وقتی بعد از یادداشتتان همسرتان را ببینید، خواهید دید که خیلی بهتر حرف هایتان را درک کرده است.
زمان خوبی برای حرف زدن انتخاب کنید
ممکن است طرف مقابلتان همیشه حال و حوصله حرف زدن نداشته باشد. شاید روز بدی در محل کار داشته، خیلی خسته باشد یا درگیر مشکلات خانوادگی باشد. زمانی با آنها صحبت کنید که فکر می کنید حواسشان دقیقاً متوجه شماست و فکرشان آزاد است. در غیر اینصورت پاسخی که می خواهید را از او دریافت نخواهید کرد.
علاقه نشان دهید
فقط درمورد خودتان حرف نزنید. طرفتان قبلاً همه چیز را درمورد شما شنیده است و می خواهد کمی هم به مسائل او پرداخته شود. اگر بخواهید همیشه درمورد مشکلات خودتان حرف بزنید باعث می شود که بیشتر سکوت کنند. درعوض سعی کنید کمی هم به مسائل آنها علاقه نشان دهید
کمی سخت گیری کنید
اگر با همه این حرفها باز هم علاقه ای به حرف زدن نشان ندادند، زمانش رسیده که کمی محکم تر برخورد کنید. تلویزیون را خاموش کنید یا صدای موسیقی را قطع کنید. رک و راست به آنها بگویید که می خواهید حرف های او را هم بشنوید و حقتان است که کمی از وقتشان را صرف شما کنند. فقط باید کمی قطعیت نشان دهید نه اینکه دعوا و مرافعه راه بیندازید.
عشق و درک نشان دهید
آخر اینکه باید با همسرتان صبور باشید. عشق و صبر آنچه را که همسرتان برای حرف زدن به آن نیاز دارد را در اختیارشان می گذاردیعنی امنیت احساسی. آنها می دانند که شما آنها را دوست دارید و به آنها احترام می گذارید و ممطئن هستند که حرف آنها را می فهمید. ترس از مسخره جلوه کردن افراد را از بیان احساساتشان در نزدیک ترین روابطشان باز می دارد. به آنها اطمینان دهید که چنین چیزی اتفاق نمی افتد. در آن زمان است که آنها مشتاقانه حرف هایشان را با شما در میان می گذارند.

این مقاله توسط یکی از اعضای وبلاگ روانشناسی و مشاوره برای ما فرستاده شده که همینجا از ایشون تشکر می کنم.

آدرس ایمیل این دوست عزیز:

sahrazare@yahoo.com

 


محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 2:25  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 
 

  
    
 
به اعتقاد مشاوران خانواده، راه دستیابی به ازدواجی موفق و یک زندگی خانوادگی سرشار از خوشبختی، بسیار ساده و سرراست است: «باید بدانی چه موقع معذرت‌خواهی کنی و هنگامی که همسرت کار مورد علاقه‌ات را انجام نداد به روی خودت نیاوری.» مانند بسیاری از سخنان موجز و نغز دیگر، سادگی ظاهری این دستورالعمل، فریبنده است. در حقیقت دانستن این که چه موقع، چرا و چگونه از همسرتان معذرت‌خواهی کنید و نیز برخورداری از توانایی‌هایی چون شکیبایی، بردباری و مدارا کردن در هنگام عصبانیت، احتیاج به مهارت‌های هیجانی پیشرفته و سطح بالایی چون همدلی، کنترل خود و درک عمیق نیازها و احساسات دیگران دارد. نکته جالب توجه در مورد این مهارت‌ها این است که بدانیم این‌ها شباهت زیادی به اجزا یا ابعاد تشکیل دهنده سازه هوش هیجانی دارند. هوش هیجانی ( EI ) توسط مایر و سالووی این گونه تعریف شده است: «توانایی درک و فهم عواطف به منظور ارزیابی افکار و خلق و خو و تنظیم آن‌ها به گونه‌ای که موجب تعالی و رشد عقلانی-هیجانی گردد». در واقع این هم‌خوانی و تجانس آشکار بین انواع توانایی‌هایی که هوش هیجانی را می‌سازد و توانایی‌هایی که لازمه گفتگو و تعاملات موفقیت‌آمیز زناشویی می‌باشند، ما را به این موضوع رهنمون می‌سازد که هوش هیجانی ( EI ) در زمینه ازدواج موفق و زندگی زناشویی، نقشی مهم و غیر قابل انکار دارد. حال سؤال این است که هوش هیجانی به چه طریقی می‌تواند زندگی زناشویی را تحت تأثیر خود قرار دهد؟ و زوجین به چه نوع مهارت‌های هیجانی نیاز دارند تا به کمک آن‌ها بتوانند بر مشکلات روز افزون زندگی زناشویی خود و فراز و نشیب‌های آن فایق آیند؟

● هوش هیجانی ( EI ) چیست؟
واژه جامع هوش هیجانی به سه دسته توانایی ذهنی اشاره دارد که یک دسته آن، توانایی‌های بسیار اساسی است که دربرگیرنده ادراک و تشخیص عواطف خود و دیگران می‌باشد، به عبارت دیگر، افرادی که از هوش هیجانی بالایی برخوردارند می‌دانند که خود یا دیگران در یک لحظه خاص، در چه نوع حالت هیجانی به سر می‌برند. بنابراین قادرند به دقت عواطف گوناگون و متفاوتی چون خشم، ترس، احساس گناه و عشق را از هم تشخیص دهند.
توانایی‌های هوش هیجانی ( EI ) بطور کلی عبارتند از:
▪ توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران
▪ توانایی استدلال کردن راجع به عواطف
▪ توانایی اداره و تنظیم مؤثر عواطف
این توانایی‌های سه گانه، ظاهراً عوامل اساسی تشکیل دهنده یک زمینه غنی عاطفی برای داشتن یک زندگی زناشویی سعادتمندانه محسوب می‌شوند.

● ادراک هیجانی و روابط زوجین
از سال ۱۹۹۵ تاکنون تحقیقات زیادی در زمینه ادراک عاطفی و روابط زناشویی صورت گرفته که نتایج آن به شرح زیر است:
▪ ازدواج و زندگی زناشویی یک بافت سرشار از عاطفه می باشد.
▪ در ازدواج‌هایی که زوجین با یکدیگر در تعارض و تضاد باشند، برانگیختگی‌های هیجانی زیادتری دیده می‌شود. به عبارت دیگر، بیشتر تعارض‌ها و اختلافات بین زوجین به دلیل برانگیختگی‌های هیجانی صورت می‌گیرد.
▪ افراد در توانایی دریافت و تشخیص دقیق عواطف خود و دیگران با یکدیگر تفاوت دارند. مثلاً بعضی از زوج‌ها آشکارا نسبت به علائم هیجانی همسرشان بی‌توجه هستند و آنان را نادیده می‌گیرند یا آمادگی سوء تعبیر و عدم تشخیص صحیح این عواطف را دارند. مثلاً حالت غمناکی یا اندوه همسر خود را به عنوان عصبانیت و خشم تفسیر می‌نمایند.
▪ انسان‌ها دارای تفاوت‌های قابل توجهی در توانایی ابراز صریح عواطف خود می باشند. مثلاً برخی از زوج‌ها عادت دارند پیام‌های هیجانی مبهم و گیج کننده‌ای به طرف مقابل خود بدهند (هم زمان، هم می‌خندند و هم اخم می‌کنند). پژوهشگران دریافته‌اند که ارتباط با ثبات و معناداری بین تفاوت‌های فردی در توانایی ابراز دقیق و صحیح عواطف و تشخیص آن‌ها با شادی‌های زندگی و روابط زناشویی مطلوب وجود دارد.
▪ زوج‌های خرسند در مقایسه با زوج‌هایی که رابطه زناشویی و هیجانی خوبی با هم ندارند، احساس همدلی بیشتری به هم نشان می‌دهند و نسبت به احساسات یکدیگر حساسیت بیشتری به خرج می‌دهند.
▪ زوج‌های ناراضی از زندگی زناشویی در عکس‌العمل به رفتار نامناسب همسرشان مقابله به مثل می‌کنند.
▪ زنان بهتراز مردان در ابراز دقیق عواطف و تشخیص آن‌ها عمل می‌نمایند. برای مثال وقتی که یک زن پیام هیجانی مثبتی به شوهرش می‌دهد، احتمالاً از علائم غیر کلامی - بدنی (مثل لبخند زدن) و از یک لحن صمیمانه در هنگام سخن گفتن استفاده می‌نماید. از طرف دیگر، مردان تمایل به استفاده از پیام‌های مبهم و مختلط (ترکیبی) دارند. برای مثال هنگامی که مردی می‌خواهد پیام هیجانی مثبتی به همسرش بدهد، این پیام هم همراه با خنده است و هم همراه با علائم بالقوه تهدیدکننده‌ای چون حرکات ابرو یا چشم.
▪ ناتوانی مردان در تشخیص و ابراز دقیق عواطف، علت مهم و اساسی ازدواج‌های ناموفق است. برای مثال در برانگیختگی‌های هیجانی بالا در طول کشمکش‌های زناشویی (که از طریق اندازه‌گیری علائم فیزیولوژیکی مثل ضربان قلب یا فشار خون مشخص می‌شود) مردانی که از زندگی زناشویی خود راضی نمی‌باشند و با همسران خود اختلاف دارند، علائمی از گوشه‌گیری یا انزوای هیجانی و بی عاطفگی از خود نشان می‌دهند، روان‌شناسان آن را «حصار سنگی» نامیدند.
▪ زوج‌های شاد و خوشبخت نسبت به زوج‌های ناسازگار، هم در اظهار و ابراز عواطف و هم در استنباط، تشخیص و دریافت عواطف، عملکرد بهتری از خود نشان می‌دهند.
▪ برخی از مردان احساس می‌کنند که هم زمان از دو طرف مورد تهدید واقع می شوند: یکی از طرف موقعیت‌هایی که قادر به کنترل آن‌ها نمی‌باشند و یکی هم از طرف عواطف ناخوشایند و منفی، چون اضطراب و اندوه که به‌وسیله این موقعیت‌ها ایجاد می‌شوند. این مردان هنگامی که احساس آسیب‌پذیری و ناتوانی می‌نمایند، عصبانی می‌شوند و مایل به تجربه حالت‌های هیجانی هستند تا از آن طریق احساس کنند قادر به کنترل موقعیت‌ها می‌باشند.
▪ در زمینه زندگی زناشویی، وضعیت فوق بدین معنی است که احتمالاً یک شوهر به تقاضای همسرش جهت استقلال بیشتر، با واکنش‌های خشم‌آلود به این نوع گستاخی پاسخ دهد تا واکنش‌های مضطربانه، و علت بروز چنین واکنشی احتمالاً ترس از دست دادن همسر است. این خشم و عصبانیت ممکن است منجر به رفتارهای تخریبی شود که با جنگ و دعواهای خانوادگی و ضرب و شتم‌های جسمی و خشونت‌آمیز همراه است.
▪ در تعامل‌های پر از تنش و تعارض زندگی زناشویی، حتی شوهرانی که بسیار مقاوم و شکیبا می‌باشند، احساس درهم شکسته شدن می‌نمایند و در مقابل علائم جسمانی و منفی شدیدی (چون انقباضات و دردهای معده، افزایش ضربان قلب، تعریق کف دست، سردرد و ... ) که آنان را تهدید می‌کند، احساس ناتوانی،  اضطراب و دستپاچگی می‌نمایند. در چنین شرایطی، مردان ممکن است به صورت خودکار و غیر ارادی دچار خشم شوند. روی هم رفته و بر اساس یافته‌های مطالعات انجام شده بر روی تعامل‌های زندگی زناشویی، فرض می‌شود که اگر زوجین از عواطف همسرانشان آگاه شوند و بتوانند عواطفشان را به صورتی واضح و آشکار به یکدیگر اطلاع دهند و ابراز نمایند، زندگی بهتری خواهند داشت. برای این کار لازم است تا نسبت به علل، جوانب و پیامدهای عواطفشان بر زندگی زناشویی‌شان آگاه گردند.
 
 
 


افسانه وکیلی روانشناس و مشاور کودک و خانواده

کلینیک تخصصی افسردگی و اضطراب روان‌یار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:57  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

نگاهی به ابعاد مختلف طلاق به عنوان یک آسیب اجتماعی  
 
      
 


   
 
معضلات اجتماعی مانند افزایش نرخ طلاق و گسترش اضطراب در میان جوانان، این روزها مورد بحث رسانه های همگانی و موضوع بسیاری از همایش ها و سمینارها در سراسر کشور قرار گرفته و بسیاری از آنها حاوی آمارهای بسیار تکان دهنده ای است.
بی تردید افزایش دامنه آفت های جامعه که باید دست اندرکاران امور تعلیم و تربیت و فرهنگ سازی کشور را به تامل و چاره اندیشی اساسی وادارد، معلولی بیش نیست. برای تجهیز و مقابله با این پدیده های ناهنجار، ابتدا باید علل و ریشه های بروز این مساله مهم را شناسایی کنیم، در غیر این صورت هر راه حلی اگرچه با صرف هزینه های زیاد، بی تاثیر خواهد ماند. به این ترتیب، درخواست طلاق هنگامی صادر می شود که هرگونه امید و تلاش برای دستیابی به کانون گرم زندگی مشترک بی پاسخ می ماند و واقعیتهایی رخ می دهد که دستیابی به آرزوها را ناممکن می سازد و آنگاه تنها راه رهایی به جدایی ختم خواهد شد. اما روانشناسان معتقدند: زندگی مجموعه ای از افتادن ها و برخاستن ها، لذت ها و تلخکامی ها، خواب ها و بیداری های هدفدار است، این که تصور کنیم همه امور باید موافق میل و خواسته ما تحقق پذیرد، تصویری اشتباه است.
اصولاً خانواده ای را نمی توان سراغ گرفت که در آن به هیچ وجه اختلاف فکر و سلیقه وجود نداشته باشد، هر انسانی ذوق و سلیقه ای مخصوص به خود دارد. اما برای دستیابی به آرامش باید این ذوق و سلیقه را به هم نزدیک کرد، زیرا انسان ها تنها در سایه توافق ها می توانند در کنار هم زندگی کنند نه اختلاف ها. از سوی دیگر، در زندگی مشترک بی اعتنایی به پیمان زندگی، خودخواهی ها و تنگ نظری ها، بی حوصلگی و بی توجهی به سرنوشت یکدیگر، اختلاف در سلیقه ها، فزون طلبی ها، تنوع جویی ها، عدم رعایت وظایف فرد است که "طلاق" را می آفریند و این پایان مشکلات نیست، بلکه سرآغاز ویرانی است و معضلات جدید را به وجود می آورد.

● طلاق چیست؟
طلاق از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح عبارت از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر. طلاق را اغلب راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط والدین با فرزندان تعریف کرده اند.
در حقیقت همانگونه که پیوند بین افراد طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود. چنانچه طرفین نتوانند به دلایل گوناگون شخصیتی، محیطی و اجتماعی و … بایکدیگر زندگی کنند به ناچار طبق مقررات و ضوابطی از هم جدا می شوند .
از این نظر خانواده همچون عمارتی است که زن و شوهر ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هرستون استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غامض ترین پدیده های اجتماعی، ارکان خانواده را در هم ریخته و بیشتر اثرات مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد. طلاق گسستن و فروپاشیدن و نابودی کانون گرم و آرامبخش زندگی است که اثرات جبران ناپذیری بر اعضای خانواده می گذارد.
در تحقیقی که توسط "جی هبر" (۱۹۹۰) صورت گرفت مشخص گردید ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس اعضای خانواده به وجود می آورد. چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی باشد. کاهش اعتماد به نفس درنتیجه طلاق منشا مهم اختلالات اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق می باشد.
در این تحقیق همچنین مشخص شد نه تنها طلاق سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد، بلکه باعث می گردد یکی از ازدواج ها یا هر دو به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند. این تحقیق مدلی را نشان می دهد که در آن افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد محتاج همیاری و کمک هستند. گذشته از این طلاق پدیده ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می گذارد، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت نیز اثر می گذارد، زیرا موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که احتمالاً فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه اند. بنابراین آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آینده می باشد .

● ابعاد مختلف آسیب های ناشی از طلاق
"پل بوهامون" نشان داده است که طلاق بدان سبب مساله غامضی است که همزمان شش بعد را در نظر می گیرد، این ابعاد عبارتند از:
۱) طلاق عاطفی:
زن و شوهر عواطف خود را از یکدیگر دریغ می دارند و روی از هم بر می تابند، زیرا اعتمادشان به یکدیگر و جذابیتشان برای هم به پایان رسیده است.
۲) طلاق اقتصادی: وقتی خانواده ای از هم می پاشد، تصفیه اقتصادی یعنی تقسیم اموال و دارایی آنها در دو سهم ضرورت پیدا می کند.
۳) طلاق قانونی:
در دادگاه پایان رسمی ازدواج و همراه آن شرایط اجازه ازدواج مجدد برای طرفین اعلام می گردد.
۴) طلاق توافقی والدین:
تصمیماتی که درباره حضانت فرزندان، دیدار بعدی آنان، مسئولیت های هریک از والدین از نظر مالی و تربیت کودکان و غیره اتخاذ می گردد.
۵) طلاق اجتماعی:
تغییراتی است که در رابطه با دوستان و آشنایان اتفاق می افتد، به این معنا که چون از وقوع طلاق اطلاع پیدا می کنند، هریک به گونه ای واکنش نشان می دهند.
۶) طلاق روانی:
وقتی ازدواجی گسسته شد، احساس همدلی از بین می رود و مفهوم "خود" تغییر می کند. در اینجا طرفین باید درک کنند که دیگر هیچ کدام یک پیوند را تشکیل نمی دهد، زیرا هریک خود را تنها می بیند و این تنهایی برای هریک از آنان یک "ضربه" است.
آمار رسمی طلاق نشان دهنده میزان ناکامی زوجین در زندگی زناشویی نیست. این آمار شامل افرادی که از یکدیگر جدا زندگی می کنند، اما به طور قانونی طلاق نگرفته اند، نمی شود. علاوه بر آن افراد زیادی وجود دارند که از زندگی مشترک خود راضی نیستند، اما به دلایل مختلف از هم جدا نمی شوند. آنها نگران پیامدهای عاطفی، مالی، اجتماعی و فرهنگی طلاق هستند و ترجیح می دهند به خاطر فرزندانشان به زندگی مشترک ادامه دهند. به این ترتیب آمار رسمی طلاق در جامعه درصد ناچیزی از تعداد خانواده هایی که در شرایط “طلاق عاطفی” به سر می برند را نشان می دهد.
کارشناسان معتقدند عوامل مختلف اجتماعی در افزایش میزان طلاق نقش دارد. به اعتقاد آنها به تدریج که زنان از نظر اقتصادی مستقل می شوند آمار طلاق نیز افزایش می یابد. با افزایش سطح درآمدها زنان مجبور به تحمل نارسایی های زندگی مشترک برای تامین مایحتاج اولیه زندگی خود نیستند.
محمد اکبری (آسیب شناس اجتماعی)در این باره می گوید: "معمولاً بیشتر ازدواج ها بر پایه عشق و علاقه صورت می گیرد، اما همیشه آینده مطابق با آن چه فکر می کنیم پیش نمی رود و گاهی در زندگی مشترک اتفاقاتی رخ می دهد که باعث می شود به ناگاه تمام تصورات ما فرو بریزد. در این شرایط اگر دو طرف نتوانند بنا به شرایطی که وجوددارد از هم جدا شوند به ناچار مجبور خواهند شد با سخت ترین شرایط تا پایان عمر، زندگی خود را با طلاق عاطفی سپری کنند.
وی درباره عواقب چنین روندی در زندگی توضیح می دهد: "تفاوت های فردی یک اصل مسلم غیرقابل انکار است که برای نظام اجتماع و طبیعت ضروری است و به پیروی از این اصل طبیعی اگر هم بین زن وشوهر اختلاف وجود داشته باشد این اختلاف ها می تواند با گذشت و چشم پوشی برطرف شود. در حالی که اگر این فاصله زیاد شود عوارضی متوجه زن و مرد و فرزندان می شود و البته اگر بالاخره جدایی رخ دهد به خصوص در ایران بیشترین عوارض جدایی را زن متحمل می شود. آن هم به دلیل نوع نگاه جامعه به قشر زن، محدودیت های اجتماعی و نوع نگاه مردان به زنان مطلقه، که آنها را در وضعیت دشواری قرار می دهد که به همین دلیل هم بسیاری از زنان ترجیح می دهند به زندگی مشترک ادامه دهند و با ناامنی های روانی و اجتماعی بعد از طلاق مواجه نشوند"
به گفته این آسیب شناس، طلاق عاطفی پدیده ای فراگیر در کشور است، مساله ای که به دلیل محدودیت های اجتماعی و فرهنگی، مشکلات مالی، اجبار خانواده ها و عوامل دیگری که اجازه جدایی زن و شوهر را نمی دهد، خانواده های زیادی را وادار می کند در شرایطی که زن و مرد از نظر روانی علاقه ای به ادامه زندگی مشترک ندارند، پس از یک دوره طولانی دعوا و کشمکش، از مرحله دشمنی و تنفر عبور کنند و به وضعیت "بی تفاوتی" برسند. به اعتقاد وی بی تفاوتی آخرین مرحله روابط بین زن و شوهر است که در آن اصل "بود و نبود" همسر فرقی برای زوجین نمی کند بلکه مسائل جنبی دیگر زندگی ازجمله مسائل مالی و امنیت اجتماعی زن است که احساس نیاز به همسر را شکل می دهد. در چنین شرایطی میزان ناهنجاری های اجتماعی افزایش پیدا می کند و موجب به وجود آمدن ارتباطات خارج از چارچوب خانواده می شود. ضمن آن که به گفته اکبری در مرحله طلاق عاطفی اگرچه زوجین در زیر یک سقف زندگی می کنند، ولی به لحاظ عاطفی و اجتماعی جدا هستند و در همین زمان اغلب انحرافات و آسیب های اجتماعی رخ می دهد.
با توجه به مطالب ذکرشده باید به خاطر سپرد که ارتباط، موضوعی دوسویه و جاده‏ای دوطرفه است. نمی‏توان و نباید انتظار داشت که یکی از زوجین تحقیر و تهدید کند و در عوض، انتظار لطف و محبت داشته باشد. اگر بر خانه و در خانه‏ای روح زندگی و جوهر معنی‏دار زندگی حاکم نباشد، آن زندگی، شکل زندگی دارد و خودِ زندگی نیست. بنابراین بر هر زنی و هر مردی لازم است که با خود بیندیشند رمز آرامش و ثبات و خوشبختی چیست؟ این رمز کلمه‏ای ۵ حرفی است: "تفاهم"!
تفاهم همان واژه آشنا و دوست‏داشتنی است که بارها و بارها در زندگی خود شنیده‏ایم و یا به کار گرفته‏ایم. از بسیاری از زوج‏های خوشبخت اگر پرسیده شود رمز موفقیت و آرامش در زندگی‏شان چیست، بی‏شک به عنوان کلمه‏ای جادویی این کلمه را بر زبان جاری خواهند ساخت: "تفاهم" و "تفاهم". زن و مرد با هم تفاوت‏هایی دارند و مطلع‏بودن از کم و کیف این تفاوت‏ها راهگشای تفاهم آنهاست. زوجین گاهی اوقات از دست شریک زندگی خود عصبانی یا کلافه می‏شوند. چرا که انتظار دارند همسرشان عیناً همانند خودشان باشد.
در یک کلام، شناخت خصوصیات و ویژگی‏های زنان و مردان می‏تواند گستره تفاهم را در زندگی مشترک بیشتر و وسیع‏تر نماید. زمانی که زن و مرد قادر باشند به یکدیگر احترام بگذارند و تفاوت‏هایشان را بپذیرند، خوشبختی نیز با تمام زیبایی و شکوهش فرصتی برای شکوفایی پیدا خواهد کرد.
 
 
 


الهام طباطبایی

هفته نامه آتیه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:52  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

 

‌اساس تشکیل خانواده، ازدواج دو بزرگسال با جنسیت‌های مخالف است. اولین وظیفه این دو، سازگاری و تطابق با یکدیگر است.
 
 

  
  
 
اسلام برای ازدواج اهداف و آثاری را بیان کرده است. برای تحقق این اهداف همه اعضای خانواده مسئولیت‌های ویژه یا مشترکی دارند و باید روابط خود را با سایر اعضا به گونه‌ای تنظیم کنند که تا حد توان به اهداف و آثار موردنظر اسلام در خانواده دست یابند. در این مقاله به مسئولیت‌های متقابل زن و شوهر در خانواده می‌پردازیم.
۱) سازگاری اولیه:
‌اساس تشکیل خانواده، ازدواج دو بزرگسال با جنسیت‌های مخالف است. اولین وظیفه این دو، سازگاری و تطابق با یکدیگر است. همانندی و تشابهات زن و شوهر، آنها را به زندگی مشترک برانگیخته است. با وجود این دو شخصیت متفاوت و منحصر به فرد هستند که خلق و خو، عواطف و انگیزه‌ها و ارزش‌های ویژه‌ای دارند. زن و شوهر باید برای سازگاری، بخشی از حقوق مستقل دیگری را بپذیرد. تعالیم اسلام برای تنظیم روابط زن و شوهر توصیه‌هایی به هر دو دارد که با ابعاد روانشناختی آنها متناسب است.
در کلمات اولیای دین به دو نکته مهم روانشناختی در برخورد با زن اشاره شده است. اولین نکته به تفاوت روانی زن و مرد باز می‌گردد. ویژگی‌های روانی و شخصیتی زن با مرد متفاوت است و مرد نباید براساس ویژگی‌هایی که در خود و سایر مردان می‌بیند، زن را بسنجد و انتظار داشته باشد که از لحاظ روانی کاملا با او هماهنگ باشد. اگر مرد بر این شیوه اصرار ورزد، به شخصیت زن ضربه خورده و موجب آسیب‌روانی او می‌شود. بنابراین لازم است مرد، زن را با همه ویژگی‌های مخصوص او بپذیرد و در برخی ابعاد خود را با او هماهنگ سازد.
نکته دوم، توصیف زن در کلمات اولیای دین(ع) به ریحانه است. این کلمه به لطافت آسیب‌پذیری عاطفی و احساسی بودن زن اشاره دارد. در مقابل “قهرمان” که از زن نفی شده به معنای سرخدمتگزار خانه است که مدیریت، دلیری و پهلوانی از آثار آن است. از تقابل این دو کلمه می‌توان برداشت کرد که عناصر زیباشناختی، آرامش‌بخشی و عاطفی در زن غلبه دارد و کمتر می‌توان استواری از او انتظارداشت.
از سوی دیگر مردان نیز به دلیل شرایط ویژه اجتماعی معمولا بیش از زنان دچار تنیدگی می‌شوند. زیرا در نظام خانواده از نظر اسلام مسئولیت اداره خانواده در ابعاد مختلف از جمله اقتصادی بر عهده مرد است. مردان در جامعه متحمل سختی‌هایی می‌شوند که آستانه تحریک‌پذیری آنها را پایین می‌آورد. افزون بر این وضعیت درونی خاص مردان زمینه بروز برخی رفتارها از جمله برتری‌طلبی و پرخاشگری را در آنها فراهم می‌کند. زن باید این واقعیت روانشناختی مرد را پذیرفته و به نحوی آن را تعدیل کند. تنها به این طریق زنان می‌توانند مسئولیت مهم حمایت روانی از مردان را در رویارویی با مشکلات ایفا نمایند.
به نظر می‌رسد توجه زن و مرد به ویژگی‌های طرف مقابل به سازگاری آنها بسیار کمک می‌کند.
به عبارت دیگر خانواده از فردیت‌های گوناگون تشکیل شده است که با پذیرش اصول اساسی زندگی مشترک و پایبندی به آن در جامعه فراتر گرد آمده‌اند. عدم شناسایی فردیت و تلاش برای یکسان‌سازی آمرانه فضای خانواده، هزینه‌های عاطفی، شخصیتی سنگینی را بر اعضای آن تحمیل می‌کند که خودبیگانگی اعضا کمترین و فروپاشی خانواده تا بزرگترین پیامد رفتار و نگرش فوق است.
۲) استمرار روابط مطلوب:
پس از سازگاری و تطابق اولیه، استمرار روابط مطلوب و رضایت‌بخش زن و شوهر از وظایف مهم آنهاست و ملاک مطلوبیت این روابط براساس آیات قرآن معاشرت به معروف است. معروف را آداب و شیوه‌های رفتاری مناسب در یک جامعه دانسته‌اند که عقلا آن را به رسمیت می‌شناسند یا هر عملی که افکار عمومی آن را رفتاری شناخته شده و مانوس بداند و با ذائقه اجتماعی سازگار باشد. در متون اسلامی به هر یک از زن و مرد توصیه‌هایی شده که زمینه‌ساز رابطه مناسب بین آنهاست. مسئولیت‌های مرد در قبال همسرش به چند امر باز می‌گردد:تامین شرایط اقتصادی، برآورده ساختن نیازهای عاطفی، احترام و بزرگداشت زن، مصاحبت نیکو با او، مدارا و مسامحه در موارد اختلاف و عفو و گذشت نسبت به رفتارهای نامناسب زن در خانواده.از سوی دیگر مسئولیت‌های زنان در خانواده نیز اهمیت بسیار دارد به‌گونه‌ای که براساس تعلیم اسلام، مهمترین مسئولیت زن پس از تکالیف دینی در قبال همسر اعلام شده است. اساسی‌ترین وظیفه زن تامین نیازهای عاطفی و جنسی همسر است که از نظر ارزش، معادل دشوارترین تکلیف دینی مرد یعنی جهاد شمرده شده است. ابراز عشق و محبت به همسر از وظایف مهم زنان است.
از زنان خواسته شده است که در حد توان خود رضایت همسر را در همه جوانب زندگی جلب کنند. این امر را می‌توان از عوامل بسیار موثر در قوام خانواده و روابط مطلوب زن و شوهر از دیدگاه اسلام دانست.
 
 
   


اعظم بهرامی تتماج
منابع:
۱) خانواده در نگرش اسلام و روانشناسی، محمدرضا سالاری‌فر
۲) خانواده در قرآن، علی‌اکبر حسینی

روزنامه رسالت

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:44  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

زن ، اشتغال و خانواده

بحث پیرامون زنان به ویژه مادران از دیرباز مد نظر صاحب نظران بوده است. اما ضروری به نظر می رسید که ارتباط وظیفه مهم مادری و رسالت دیگر زن یعنی حضور در اجتماع بهتر تبیین شود تا تداخل و تعارضی در نقشها پیش نیاید.

 

تاریخچه ی کار زن:

در سال های گذشته فعالیت های خانگی و تولیدی از هم جدا نبودند؛ بسیاری از تولیدات یا در خانه ها و یا در کارگاه های نزدیک خانه انجام می شد و تمام اعضای خانواده به خصوص زنان در امر تولید مشارکت داشتند. به همین دلیل زنان نفوذ قابل توجهی در درون خانواده داشتند و گاه اداره کننده ی اصلی خانواده و درآمدهای ناشی از آن بودند. اما به تدریج و با شروع انقلاب صنعتی در قرن نوزدهم میلادی و توسعه ی صنایع و انتقال تولید به کارخانه های صنعتی، استخدام فردی جای استخدام خانوادگی را گرفت و افراد مجبور شدند در بیرون ازخانه مشغول به کار شوند. 1

 

کارخانه داران برای این که زن را از خانه به کارخانه بکشانند و از نیروی اقتصادی او بهره کشی کنند، حقوق زن، استقلال اقتصادی، آزادی و تساوی حقوق زن با مرد را عنوان کردند و آنها بودند که توانستند به این خواسته ها رسمیت قانونی بدهند. چرا که تکامل ماشینیسم و تولید به میزان بیش از حد نیاز واقعی انسانها و ضرورت تحمیل بر مصرف کننده ، بار دیگر ایجاب می کرد که سرمایه داری از وجود زن بهره کشی کند؛ اما نه از نیروی بدنی و قدرت کاری او، بلکه از نیروی جاذبه و زیبایی او و از قدرت افسون گری اش در تسخیر اندیشه ها، اراده ها و مسخ آن ها در تحمیل مصرف بر مصرف کننده.2

 

بنابراین حضور زنان روز به روز در مشاغل مختلف بیشتر شد و زمینه ی حضور گسترده ی آنان در بیشتر کشورهای غربی فراهم آمد و به تدریج به کشورهای آسیایی در حال توسعه نیز سرایت کرد. به طوری که امروزه آمار و ارقام ، بیانگر حضور بالای زن در بازار کار است.3

 

به طور مثال آمار اشتغال زنان در کشورهای صنعتی بدین قرار می باشد:4

فنلاند: 41%   فرانسه: 4/36%     دانمارک: 7/37%  

   اتریش: 3/32%      انگلستان: 7/31%

در کشورهای عربی نیز آمار اشتغال زنان این گونه می باشد:5

امارت: 5/14%    قطر: 9/35%      مراکش: 7/34%      بحرین: 1/32%       موریتانی: 43%       مصر: 1/30%


 

نقش مادر در تربیت:


اکنون باید نقش مادر در دو مقطع مهم و حساس- کودکی و نوجوانی- بیان شود تا مادران شاغل به اهمیت آن پی برده و اولویتها را در مسیر انتخاب شغل و تربیت فرزندان به شکل صحیح تشخیص دهند .

 

الف) مادر و تربیت در کودکی

برخی گمان می کنند که نقش مادر در تربیت از زمانی است که طفل او خوب و بد را تشخیص می دهد و تا حدی قادر به تشخیص مصالح و مفاسد امور می باشد. اما از نظر اسلام تأثیر مادر حتی به دوران بارداری و قبل از انعقاد نطفه نیز مربوط می شود و دوران حمل در سرنوشت طفل بسیار دخیل است.6

حتی برخی شروع زندگی آدمی را از لحظه ی انعقاد نطفه می دانند.7

کودک ماه ها در رحم مادر، با جسم و روح او ارتباط تنگاتنگ برقرار می کند. بعد از آن نیز تا مدتها برای رشد و ادامه ی حیات خود نیاز به مادر دارد و طول می کشد تا بتواند به تنهایی احتیاجات خود را برطرف کند. تمام این امور نیاز به صبر و حوصله ی سرشاری دارد که خداوند به مادر بخشیده تا فرزندانش به سمت کمال پیش بروند و در این وابستگی و احتیاج، حکمتی نهفته است تا کودک پیوسته با مادر ارتباط داشته باشد و تحت تربیت او بزرگ شده و به کمال برسد.8

طفلی که قدم به این دنیا می گذارد این حق را دارد که در کنار مادر باشد و از مهر و محبت او بهره مند شود. هرگاه گریه کرد به او جواب لازم را بدهد، در آغوش او بخوابد و یا شیر بخورد. حال اگر به درخواستهای او کم توجهی شود و پاسخ لازم به واکنش های او داده نشود؛ کودک در آینده از ثبات شخصیتی سالمی برخوردار نخواهد شد و به ناسازگاری اخلاقی روی خواهد آورد.9

وجود مادر در کنار کودک سبب به وجود آمدن احساس اعتماد نسبت به اطرافیان خواهد شد. این احساس برای کودک بسیار مفید است و سبب می شود تا او بهتر بتواند شکستها و ناموفقیتها را در زندگی تحمل کند.10

 اگر کودک در خانه از رابطه ی عاطفی خوبی برخوردار نباشد، نمی تواند آن گونه که باید به آموزش محیط پیرامون خود بپردازد تا بتواند استعدادهای خود را ظاهر سازد. تجربه نشان داده است کودکانی که در شیرخوارگاه ها بزرگ شده اند نمی توانند رابطه ی صمیمانه ای با دیگران برقرار کنند.11 

 

بنابراین زندگی کودک به خصوص دو سال اول آن، دوران بسیار سرنوشت سازی است؛ زیرا شخصیت کودک هنوز شکل نگرفته و برای پذیرفتن ، هر صورت و شکلی آماده است.12

 

پس وظیفه ی هر پدر و مادری است که از این ویژگی انعطاف پذیری استفاده کرده و به تربیت کودکان خود اقدام کنند، پیش از آنکه شخصیت آنها شکل گیرد و دیگر از دست آنها کاری ساخته نباشد.13

 

ب) مادر و تربیت در نوجوانی

همدلی و ایجاد ارتباط دوستانه و صمیمانه راهی است برای جلوگیری از رو آوردن نوجوانان و جوانان به انحراف، جرم و بزهکاری و مادر به عنوان کسی که رابطه ی مستقیمی با فرزندان خود دارد و سرپرستی خانه با اوست، می تواند این رابطه ی دوستانه را با فرزندان خود برقرار کند. این مادران که با مهربانی و محبت به نیازهای عاطفی دختر و پسر خود پاسخ می دهند، زمینه ساز به وجود آمدن اعتماد به نفس و استقلال در فرزندان خود خواهند شد.14

 


مادران سرمشق و الگوی فرزندان خود و شکل دهنده ی روح و شخصیت آنان هستند. مادرانی که دچار بیماری از خود بیگانگی هستند فرزندانی همانند خود تربیت می کنند. مادرانی که در خانواده هایی پرورش یافته اند که دختر و زن مورد تحقیر واقع شده اند، فرزندانی تربیت می کنند که آنها نیز دچار عقده ی حقارت می شوند و نتیجه ی این احساس حقارت این است که وقتی دختر به سن بلوغ می رسد در برخورد با جنس مخالف رفتار و حرکات نامناسبی از خود بروز می دهد و زیباییهای خود را در اجتماع عرضه خواهد کرد تا مرحمی بر روح بیمار و جبران کننده عقده درونی اش باشد.

 

 پسران نیز در چنین خانواده هایی بینشی نادرست نسبت به زن پیدا کرده و نسبت به زنان دیگر و همسران خود زورگو و ستمکار خواهند شد.15

 

پدران و مادران باید این نکته را مدنظر داشته باشند که دختران و پسران هرکدام تربیت متفاوتی را می طلبند. زیرا هرکدام از دختر و پسر باید در آینده نقش خاصی را در خانواده و اجتماع پیاده کنند. یک مادر از کودکی باید به دختر خود بفهماند که او در آینده می خواهد مادر و همسر بشود. بنابراین باید به مرور زمان به فرزند خود اعم از دختر و پسر نکاتی را که در زندگی آینده نیاز خواهد داشت بیاموزد.16

در مقاله ی بعد به 10 پیامد مثبت و2  پیامد منفی اشتغال زنان می پردازیم.

ادامه دارد...

 

پی نوشت ها:

1- رک: خدیجه سفیری، احمد جعفر نژاد، عوامل درون سازمانی بر ارزیابی از وضعیت شغلی زنان (بخش غیر دولتی)، فصلنامه مطالعات زنان، سال اول، بهار1382، ش1، ص128 .

2- مرتضی، مطهری، نظام حقوق زن در اسلام، تهران، انتشارات صدرا، چاپ سی و یکم، 1380، صص17-16

3- حسن، طغرانگار، حقوق سیاسی- اجتماعی زنان قبل و پس از انقلاب اسلامی، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1383، ص35 .

4- باقر، ساروخانی، مقدمه ای بر جامعه شناسی خانواده، (تهران، انتشارات سروش، چاپ اول، 1370)، (تهران، انتشارات سروش، چاپ پنجم، 1382)، ص162 .

 5- وضعیت زنان از نگاه آمار، روزنامه جوان، سال پنجم، 13/5/1382، ش1242، ص6

رک: حسین، مظاهری، تربیت فرزند از نظر اسلام، بی جا، انتشارات ام ابیها، چاپ سوم، 1378، صص23 و6.

7-   رک: علی اکبر، مظاهری، هشدارهای تربیتی، قم، انتشارات هجرت، چاپ چهارم، 1376، صص31-30 .

8-   زهرا، آیت اللهی، زن و خانواده، تهران، روابط عمومی شورای فرهنگی- اجتماعی زنان، چاپ اول، 1381، ج3، صص19-18 .

9-   رک: رضا، فرهادیان، والدین و مربیان مسئول، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چاپ اول، 1377، ص15 .

10- رک: زهرا، درویزه، بررسی رابطه همدلی مادران و دختران دانش آموز دبیرستانی و اختلالات رفتاری دختران شهر تهران، فصل نامه مطالعات زنان، سال اول، زمستان1382، ش3، صص35-33

11- رک: همان .

12- ابراهیم، امینی، اسلام و تعلیم و تربیت، تهران، انجمن اولیاء و مربیان جمهوری اسلامی ایران، چاپ اول، 1372، ج1، ص126 .

13- علی اکبر، مظاهری، هشدارهای تربیتی، ص191 .

14- رک: زهرا، درویزه، بررسی رابطه همدلی مادران و دختران دانش آموز دبیرستانی و اختلالات رفتاری دختران شهر تهران، فصل نامه مطالعات زنان، ش3، صص32-31 .

15- رک: محمد علی، سادات، راهنمای پدران و مادران، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سوم، 1372، ج1، ص81

16- رک: معصومه، حیدری، آداب رفتار با دختران، کاشان، انتشارات محتشم، چاپ اول، 1379، ص9 .

 

منبع : مجله شمیم نرجس- باتغییر وتلخیص


 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 1:24  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

گفت‌وگو با اعظم غضنفری، روانشناس و مدرس کلاس های معیارهای انتخاب همسر

 

  
 
▪ تحصیلاتش چیه؟
ـ آخه مدرک و تحصیلات هم شد نون و آب؟ توی این دوره زمونه باید پول داشت این مورد هم از اون پولداراست.
▪ خانواده‌اش چی؟ می‌شناسی؟
ـ مگه قراره با اونا زندگی کنم. حالا شاید سالی، ماهی همدیگه رو ببینیم.
▪ خودشو می‌شناسی، بهت می‌خوره؟
ـ تقریباً، هر جوری باشد درستش می‌کنم، جوری تربیتش می‌کنم که مطابق میل من باشه.
و این سوال و جواب‌هایی است که روزانه از دهان بعضی از دختران شنیده می‌شود. جواب‌هایی که گاه تحققشان در خیال و رویا امکانپذیر است. آیا پول زندگی می‌سازد؟ در جواب تایید می‌کنیم اما در کنار آن زندگی‌های پرزرق و برق خالی از عاطفه را می‌بینیم. شاید هم در جواب تکذیب کنیم اما باز خانواده‌هایی را می‌بینیم که محتاج نان شب هستند.
سوالمان را برای تحصیلات، خانواده، شخصیت و بسیاری ویژگی‌های دیگر که می‌تواند بر زندگی تاثیر بگذارد تکرار می‌کنیم و باز به مجموعه‌ای از جواب‌ها که همدیگر را نقض می‌کنند می‌رسیم. به جاده‌هایی برمی‌خوریم که هرکدام به جایی می‌رود و می‌مانیم و در می‌مانیم که کدام راه را برگزینیم گاه چشمانمان را می‌بندیم و قدم در راهی می‌گذاریم که مقصدش را نمی‌دانیم و گاه کمی توقف می‌کنیم تا راه بلدی پیدا شود البته گاه با چشمان بسته هم به راه می‌رسیم و گاه با راه بلد به بی‌راه!
در این میان تنها نقشه‌ای است که می‌تواند به ما کمک کند تا راه را از بی‌راهه تشخیص دهیم نقشه ما برای انتخاب راه زندگی، شناخت ما از کسی است که قرار است ما را همراهی کند.
▪ اما اینکه چگونه می‌توان این شناخت را به دست آورد؟
سوالی است که جواب آنها شاید در دستان یک متخصص باشد.
اعظم غضنفری روانشناس و مدرس کلاس‌های آموزش معیارهای انتخاب همسر (برای دختران) در فرهنگسرای طبیعت می‌تواند برای پاسخ به این سوال‌ها گزینه بسیار مناسبی باشد. آنچه در ادامه می‌خوانید اظهارات او در این‌باره است.
«ازدواج یک مرحله بسیار مهم در زندگی است و باید برای یک انتخاب صحیح و از روی شناخت و آگاهی یک سری آموزش‌ها و اطلاعات در اختیار جوانانی که آمادگی ازدواج دارند قرار گیرد و این یک ضرورت مهم اجتماعی است. وقتی ما برای انجام کارهای بسیار ساده مثل گرفتن گواهینامه در گذراندن مراحل مختلف آن چون ثبت‌نام، آشنایی با دوره‌های تئوری و عملی و پزشکی تا این حد حساس هستیم و وسواس به خرج می‌دهیم چگونه می‌توانیم برای امر بسیار مهمی مانند ازدواج بی هیچ آگاهی تنها با تکیه بر شناخت محدود و اندکمان از خود و اطرافمان اقدام به گرفتن تصمیم برای یک عمر بکنیم.
باید با شناخت پیش رفت، خود را شناخت و طرف مقابل را بهتر شناخت. فردی را انتخاب کرد که با ما همانندی بیشتری را دارد باید برای یک عمر زندگی شناخت به دست آورد، چگونگی به دست آوردن آن شاید زیاد مهم نباشد نتیجه آن مهم است گاه خواندن چند کتاب مفید هم کفایت می‌کند.
این ۱۰ جلسه شاید زمان کافی برای گرفتن یک تصمیم درست نباشد اما همین زمان اندک می‌تواند گره‌گشای بسیاری از مشکلات باشد. ما در این جلسات تنها به گفتن سرفصل‌های یک انتخاب درست بسنده می‌کنیم و با دختران جوان ۱۸ تا ۲۵ ساله از ضرورت آموزش این مباحث، علاقه، عشق و محبت، انتخاب، ملاک‌ها و ویژگی‌های یک همسر متناسب سخن خواهیم گفت.
از فواید و معایب آشنایی‌های رسمی که از طریق خانواده‌ها صورت می‌گیرد و آشنایی‌های غیررسمی که در محیط کار یا دانشگاه به وجود می‌آید گفته می‌شود از عشق، دامنه و محدوده آن سخن به میان خواهد آمد شخصیت افراد و عوامل پدید آورنده و تشکیل‌ دهنده شخصیت آنها بررسی خواهد شد.
در این جلسات به دوران نامزدی و پیش از ازدواج توجه خاص شده است دختران باید با علائمی که در این دوران مشاهده می‌کنند که می‌تواند برای آنها خطرزا باشد آشنا شوند ازدواج مرحله بسیار مهمی از زندگی است و برای ورود به این مرحله باید از دروازه‌های بسیاری عبور کرد دروازه‌هایی که همه از نوع شناخت هستند.
شناخت از اینکه چقدر همانند او هستیم تا چه اندازه تضادهای میان ما قابل چشم‌پوشی است، در چه طبقه تحصیلی و اجتماعی قرار داریم چقدر به لحاظ عقاید اصالت خانوادگی و شخصیت به هم نزدیک هستیم، هدفمان از زندگی و ازدواج چیست، آیا سطح درآمد و شغلش برای ما راضی‌کننده است خانواده‌ها تا چه اندازه از این پیوند استقبال می‌کنند و چندین مرحله دیگر که برای دستیابی به یک زندگی موفق باید طی شود.
اما شاید قبل از هر مرحله‌ای باید از دروازه درونی خودمان عبور کنیم. باید به خودآگاهی برسیم، بدانیم که از خودمان چه می‌خواهیم، جنبه‌های مثبت و منفی خود را ارزیابی کنیم، هدفمان را از زندگی و ازدواج بدانیم و مشخص کنیم. بدانیم که از طرف مقابلمان چه می‌خواهیم، یک دختر باید بتواند این شناخت‌ها را از خود به دست آورد تا در نهایت بتواند اعلام کند: من دختری هستم با این ویژگی‌ها و فردی را می‌خواهم که ویژگی‌های مدنظر من را داشته باشد.
امروزه بسیاری بر این عقیده هستند که تنها ملاک مهم برای دختران درآمد و وضعیت مالی طرف مقابل است در صورتی که در حال حاضر مهم‌ترین اصل برای دختران درک متقابل است و اینکه تا چه حد شخص موردنظرشان او را می‌فهمد و به خواسته‌هایش اهمیت می‌دهد و این در حالی است که عوامل دیگر مانند شخصیت و... در درجات بعدی برای او قرار دارند. متاسفانه به سبب عوامل مختلف توجه به عامل سواد و تحصیلات روز به روز کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شود. علت این امر را می‌توان در کاهش تعداد راه‌یافتگان پسر به دانشگاه جست‌وجو کرد و اینکه در زمان تحصیل پسران از شغل و درآمد دور می‌افتند.در اینجا مساله مهم دیگری مطرح می‌شود و آن نقش والدین در یاری رساندن به فرزندان در شناخت هر چه بیشتر است. نقش پدر و مادر بسیار حساس و مهم است زیرا اثرات آموزش و تربیت آنها در چند سال اولیه رشد فرزندان تا آخر عمر باقی خواهد ماند. به‌طوری که روانشناسان معتقدند شخصیت هر فرد در پنج سال اول زندگی او شکل می‌گیرد. در گذشته‌ای نه‌چندان دور والدین به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم به آموزش مهارت‌های زندگی به فرزندان‌شان می‌پرداختند و راه و رسم زندگی را به آنان می‌آموختند اما متاسفانه با پیشرفت علم و تکنولوژی نقش والدین در این امر بسیار کمرنگ شده است پدران و مادران این نقش تربیتی را به موسسات و آموزشگاه‌ها و به طور کلی جامعه واگذار کرده‌اند و این می‌تواند یک زنگ خطر بزرگ به حساب آید.
از طرف دیگر هجوم اطلاعات و پیشرفت علم و تکنولوژی باعث شده است تا پدر و مادر نتوانند همسان و همگام با فرزندان‌شان پیش بروند و در بیشتر موارد فرزندان در گرفتن و به دست آوردن اطلاعات از والدین خود بسیار جلوتر هستند و از سوی دیگر پدر و مادرها هم بیشتر درگیر مسائل مادی و اقتصادی هستند و فرصت کافی را برای فرزندان خود نخواهند داشت و این کمرنگ شدن نقش پدر و مادر می‌تواند آسیب‌های جدی را به دنبال داشته باشد.
در این زمان که والدین فرصت کافی برای انتقال مفاهیم لازم به فرزندان را ندارند شاید این‌گونه کلاس‌ها بتواند این شکاف را به گونه‌ای پر کند که البته از جهتی این امر بسیار مفید هم هست. زیرا اکثر والدین فاقد اطلاعات تخصصی در این زمینه هستند و روانشناسان و مدرسین این کلاس‌ها می‌توانند اطلاعات تخصصی خود را به این جوانان انتقال دهند. اما این کلاس‌ها هم نمی‌تواند ۱۰۰ درصد موثر واقع شود و به یک شناخت همه‌جانبه منجر شود.
دختر و پسر زمانی که به یک سن خاص می‌رسند مساله ازدواج برایشان بسیار مهم و حساس می‌شود و سعی می‌کنند مهارت‌هایی را در این زمینه بیاموزند و این نیاز به آموزش و فراگرفتن باعث شد تا برای اولین بار کارگاه‌ها و کلاس‌هایی در دانشگاه‌ها برای این امر اختصاص داده شود که این حرکت بعدها از سوی موسسات و فرهنگسراها دنبال شد که در حال حاضر نمونه آن را در فرهنگسرای طبیعت شاهد هستیم که ده جلسه کلاس آموزش معیارهای انتخاب همسر را ویژه دختران ۱۸ تا ۲۵ سال برگزار کرده است که علی‌رغم کمبود فضا و امکانات با استقبال بسیار خوبی تاکنون روبه‌رو بوده است که این امر نشان دهنده آن است که جوانان ما آمادگی پذیرش و فراگیری این آموزش‌ها را دارند و به گرفتن این تصمیم مهم در زندگی‌شان اهمیت می‌دهند. اما باید زمینه‌ای را فراهم کرد که شرایط برای آموزش پسران نیز بیشتر فراهم شود زیرا برای یک زندگی موفق هر دو نفر باید با شناخت کافی از یکدیگر وارد زندگی شوند. زیرا اگر تنها یکی از طرفین آموزش‌های لازم را ببیند مانند آن است که یک پا در بدن رشد کند و پای دیگر ثابت بماند.به‌طوری کلی سرفصل‌های آموزش به هر کدام از این دو گروه یکسان است و اگر مرکزی برای برگزاری این کلاس‌ها برای پسران اقدام کند و این موقعیت برای آنها فراهم شود به‌طور حتم پسران در این کلاس‌ها شرکت خواهند کرد و چه بسا فعال‌تر از دختران باشند. در پایان این نکته را یادآور می‌شوم که در بسیاری از شهرهای کشورمان امکان برگزاری این کلاس‌ها وجود ندارد و جوانانی که قصد دارند به مرحله ازدواج قدم بگذارند باید سعی کنند تا از طرق دیگر مانند مطالعه چند کتاب مفید به این شناخت دست یابند و بدون کسب آگاهی و شناخت به این مرحله قدم نگذارند.»
یک راه دو راه شاید هم هزاران راه. دیگر هراسی نیست. نقشه را برمی‌داریم و با کوله‌باری از شناخت و آگاهی رهسپار راهی می‌شویم که شاید نهایت آن معلوم نباشد اما می‌دانیم که در طول راه همراهی وجود دارد که تحمل سختی سفر را آسان می‌کند. با او همگام می‌شویم و او سفر را آغاز کرده است تا تنها زیبایی‌های راه را به ما متذکر شود. پس باید قدم در این راه گذاشت و به پایان آن امیدوار بود. سفر بی‌خطر!
 
 
  
 

نازنین احمدی

روزنامه تهران امروز
 
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:36  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
روانشناسان براین باورهستندکه خانواده هایی که فرزندان آنهادائم درنگرانـــی واضطراب بسرمی برندازسلامت روحی وروانی برخوردارنیستند.اینگونه والدین بایدزیرنظرروانپزشک باشندولی متاسفانه درجامعه مابسلامت روانی کمتراهمیت می دهند.

 
 


   
  
 
درسالهای اخیرطلاق به یک روندومعضل مهم اجتماعی تبدیل شده است ومتاسفانه روزبه روز افزایش می یابدامروزه شاهدازهم گسیختن بسیاری ازپیوندها ی زناشوئی هستیم که دراثراین روندفرزندیافرزندان آنهادراثرعــدم توجــــــه والدین صدمه های روحی وروانی می بیند ساختارعاطفی کودک ازسنین ۵-۴ ماهگی شکل می گیردواگراین کودک دریک خانواده ای بزرگ شودکه هیچ محبتی نبیندبی شک دررفتارکودک تاثیرمی گذاردکارشناسان براین باورندکه درگیریهاوجنگ وجدالهائی که بین والدین صورت می گیردهیچ وقت ازذهن بچه هابیرون نمی رودویادآوری آن خاطرات تلخ دربزرگسالی ، افسردگـــــی برای اوپدیـــدمی آوردواگرنگاهی به راهروهای دادگاه بیندازیم ویاگذرمان به آنجابیفتدچه بسیارزنان ومردانی می بینیم که بابچه های قدونیم قدومعصوم درراهروهانشسته اند.‏
روانشناسان براین باورهستندکه خانواده هایی که فرزندان آنهادائم درنگرانـــی واضطراب بسرمی برندازسلامت روحی وروانی برخوردارنیستند.اینگونه والدین بایدزیرنظرروانپزشک باشندولی متاسفانه درجامعه مابسلامت روانی کمتراهمیت می دهند.تایک خالی درکنارچشمشان یادستشان ظاهرشودفوری به یک پزشک مراجعه می کنندولی ازسلامت روانی خودوفرزندشان غافل هستند.طلاق به هیچ وجه تنهاراه حل نیست ولی اکثراین زن وشوهرهایی که ازهم جدامی شوندفکر می کنندآخرین راه حل ویاتنهاراه حل است اگرهم روزی زن وشوهری نتواندباهم زندگی کندمنطقی وعاقلانه عمل کنندوبه فرزندانشان توضیح دهندکه ماهردوشمارادوست داریم وبعدازجدائی نیزشمارادوست خواهیم داشت آنهم اگرزمانی که مشکلاتشان به هیچ وجه حل شدنی نباشدوالدین نبایدپیش فرزندانشان ازیکدیگربدگوئی کنندچراکه بااین کارزمینه کینه رادرفرزندبه وجودخواهندآوردمتخصصان معتقدندچنانچه پدرومادرپس ازجدائی هرکدام روابطی صمیمانه وعاطفی بافرزندخودبرقرارسازندبه نیازهاوحوائج وی توجه کرده ودرصددبرطرف کردن آن باشندآسیب جدی متوجه فرزندان نخواهدشد.‏
ازدواجهای خیابانی ودیدن دختروپسردرخیابان وازروی هوس ازدواج کردن بایک کلمه عاشقانه گفتن که دوستت دارم نبایدفریب همدیگررابخورندزندگی که فقط ۱روز و۲روزنیست زندگی پستی وبلندی زیادداردوبایک کلمه عاشقانه گفتن نمی شودبایکدیگرازدواج کنندگروهی ازاین دخترهاوپسرهابایکباردیدن بادیدن مدولباس همدیگروظاهریکدیگـــرفکرمی کنندکه آنهازندگی خوبی خواهندداشت ازدواج بایدازروی علاقه باشدنه ازروی هوسهای زودگذر چراکه دراین ازدواج هاشعله های هوس بزودی خاموش میشودآنگاه عیب های رفتاری وشخصیتی هم متوجه می شوند( تازه به فکرجنجال ودعواوجدائی می افتنددراین میان فرزندان راقربانی هوسهای زودگذرخودمی کنندفرزندان چنین والدینی اظهارمی کنندکه اگرشمامی خواستیدازهم جداشویدواگرازروزاول بگومگوداشتیدچرابچه دارشدیدچرایک موجودبی گناه رافدامی کنید.
جوانی اظهارمی کندکه من اززمانی که یادم می آیددرخانه مان جنگ وکتک کاری بوده ولی بااین حال ما۶خواهروبرادربودیم پدرومادرعزیزاگرشماباهمدیگربه اصطلاح خودتان تفاهم نداشتیدچرابچه دارشدیدآنهم ۶تا.‏
پدرم کارگربودومادرم خانه داروزندگی بسیارساده ای داشتیم همه ماکارمی کردیم ازشیشه پاک کنی تاآدامس فروشی تازه شب که بخانه می آمدیم آن نان خالی راهم بایدبادعواوشاجره میخوردیم.
مادری می گویدماازروی تفاهم یااینکه ازهمدیگرخوشمان بیایدباهم ازدواج نکردیم بلکه به اصرارپدرومادرمان باهم ازدواج کردیم هرچقدربه پدرومادرخودگفتیم که ماهمدیگررادوست نداریم آنهاگفتندمگرباشماست مامی گوییم که بایدباهم ازدواج کنیدشمادیگرکارتان نباشدتاموقعی که نامزدبودیم آنهابه اجبارمارابیرون می فرستادندمادرم می گفت اگریکبار، دوبارباهم بیرون بروی مهرش به دلت می نشیندغافل ازاینکه شوهرم بعدهامی گفت که مادرم نیزهمین حرفهارابرای من می گفت مابیرون هم رفتیم رفت وآمدهم می کردیم اماهیچ علاقه ای به همدیگرنداشتیم تااینکه به زورواجبارخانواده هاباهم ازدواج کردیم اماچه ازدواجی یکروزخوش نداشتیم دائم درخانه درگیری ومشاجره است شوهرم خانه نمی آیدمرادرخانه استیجاری ول کرده ورفته بعضی وقتهاهم که خانه می آیدفقط برای این است که مقداری خوردوخوراک می آوردوالدین من بازهم دست ازحرفهایشان برنمی دارندومی گوینداگربچه دارشویدرابطه تان خوب می شودولی مادیگرقصدجدائی داریم ومن دیگرنمی توانم این زندگی راتحمل کنم ویک موجودمظلوم رابدبخت کنم هم اینکه خودم بدبخت شده ام کافی است .‏
پژوهشها نشان می دهدکه افراط وتفریط درروابط دختروپسرقبل ازازدواج هردومشکلاتی رادرآینده فراهم می آورد.چنانچه دختروپسرفقط درمراسم خواستگاری یکدیگرراببیندوبطورظاهری همدیگررابپسندندوجنبه های شخصیتی ، رفتاری ، فکری رادرنظرنگیرند پس ازمدتی مشکلاتی رادرزندگی تجربه خواهندکردواگرهم روابط بی بندوبارداشته وبی توجه به مسائل اخلاقی وفرهنگی طرف مقابل باشندبازهم درآینده مشکلات متعددی خواهندداشت .‏
والدین بابدگوئی ازهم نزدفرزندانشان موجب می شوندتابچه ازدیداریکی ازپایه های اصلی شخصیت رفتاری اش محروم شودودرآینده نیزنسبت به افرادبی اعتمادشودیکی ازعوامل طلاق به تغییرات اجتماعی گسترده تری که درجامعه شکل می گیردمربوط است این واقعیت که امروزه دربعضی ازخانواده ها بطورعام داغ بدنامی به طلاق زده نمی شودباعث افزایش روزافزون طلاق می شودتا اندازه ای نتیجه تغییروتحولات اجتماعی است که بارشدشهرنشینی وصنعتی شدن وبه تبع آن گذرجامعه ازمرحله سنتی به مدرن پدیدمی آیدیکی ازمسائلی که باعث می شودزنان طلاق بگیرندمسئله استقلال اقتصادی زنان است که بتدریج که زنان ازنظراقتصادی مستقل می شوند ایشان به گرفتن طلاق یک نوع منزلت اجتماعی برای آنان تلقی می شودبیشترمیگرددواین امردرپاره ای مواردباعث تشویق زنان به گرفتن طلاق شده است عواملی که درطلاق مؤثرندعامل اقتصاد، فقر، بیکاری شوهر، اعتیاد، داشتن زنان متعدد، ندادن نفقه ، فساداخلاقی ، زندانی بودن شوهر
والـــــدین هرچه سعــــی کنندکه بعدازجدائـــــی کمبودهمــــدیگررابرای فرزندان پرکنندنمی توانندچراچونکه درخانه هرکس جای خوددارددرخانواده هائی که والدین ازهم جدامی شونددربسیاری ازمواردبچه هادچارکمبودعاطفی می شوندوبه احتمال زیاددختران فراری ، کودکان خیابانی وافرادبزهکارومعتادمحصول چنین خانواده هائی است . ‏
درخصوص راههای جلوگیری ازطلاق بررسی هانشان می دهدعدم شناخت صحیح زوجین پیش ازازدواج یکی ازدلائل اصلی وقوع طلاق است برای جلوگیری ازاین امرمشاهده قبل ازازدواج ضروری است اگرجوانان آشنائی کامل ازهمدیگرداشته باشندودراین صورت باهم ازدواج کنندزندگی مشترک پایدارتری خواهندداشت پدیده طلاق ازلحاظ جامعه شناسی پدیده تاثیرگذاربرآسیب های اجتماعی بوده وگسیختگی خانواده رادرپی داردوهمواره درجامعه ای که درحال گذاراست بصورت ناهنجاری اجتماعی درکنارپدیده هایی چون اعتیاد،بیکاری دختران فراری ،بزهکاری ، جرم، وجنایت وفقرفریادمی کشدوهمواره قربانیانی بنام فرزند، زن مرد، حتی جامعه رابه همرا داردزن ومردبایددرکنارهم باشند.درجبهه مقابل هم مردبایدتکیه گاه مطمئنی برای زن باشدبنابه گفته ائمه وقتی زن ومردی ازطلاق صحبت م کنندطلاق آنقدرعمل زشت وناپسنداست که عرش به لرزه می افتدباکوچکترین دعوایاکدورتی فورا" کلمه طلاق رابرزبان جاری نکنیم پیامبراکرم‌‌‌ (ص ) فرمودند.ان الله تعالی یبغض الطلاق (خداوندمتعال ازطلاق بخشم می آید)بلکه به آینده فرزندانمان بیندیشم این فرزندتنهامتعلق بمانمی باشدبلکه متعلق به جامعه است اوفردابایددرجامعه باشداگردعواومشاجره هم داریم پیش فرزندانمان ازاین کاراجتناب کنیم چون این بگومگوهادرنهایت به زیان کودکانمان خواهدبودواودرآینده فردی خشن وعصبانی بارخواهدآمدوالدین بایداین نکته رابدانندکه پرورش دادن فرزندی سالم ، قوی ، اعتمادبه نفس بالاوموفق درگرومحیطی امن ، آرام ، صمیمی درخانواده است پس آموزشهای لازم دراین زمینه ضروری بنظرمیرسدوتوجه به بهداشت روح وروان ضروری است.‏
 
 

http://vekalat.org/public.php?cat=۲&newsnum=۳۰۲۵۰۵

سحر میرشاهی

فارغ التحصیل مهندسی علوم و صنایع غذایی از دانشگاه شهید چمران اهواز
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:34  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 


   
  
برای انتخاب شریک زندگی، بهتر است ویژگی‌های ما مشابه طرف مقابل‌مان باشد یا متفاوت با آن؟ روان‌شناسان به این سؤال پاسخ داده‌اند.
«نه خب...! شاید تو درست بگیا ولی من فکر می‌کنم این پسر مکمل منه. ما مث دو تا نیم‌دایره‌ایم که همدیگه رو کامل می‌کنیم»، « کدوم ۲ تا آدم آخه کاملا به هم شبیه هستن؟ اصلا همین تفاوتاس که زندگی رو معنادار می‌کنه»، «ببین! تصور کن من که خودخوا هم، حالا اگه زن آینده‌ام هم خودخواه باشه که دیگه زندگی‌مون جهنم می‌شه! همون بهتر که به‌هم شبیه نیستیم!»، «نمی‌دونم چی کار کنم... دوستش دارما ولی ببین! انگار من تو یه دنیای دیگه‌ام، اون تو یه دنیای دیگه».
شما هم احتمالا بارها وقتی که با بهترین دوست‌تان دارید در مورد ازدواج حرف می‌زنید این جمله‌ها را گفته یا شنیده‌اید اما آیا مثل گوینده جمله آخر تا به حال تردید کرده‌اید؟ آیا رفته‌اید بالاتر از حستان و از آن بالا گذشته، رابطه فعلی و آینده‌تان را ببینید و تصمیم بگیرید که همسر آینده‌تان مشابه‌تان باشد یا مکمل؟ می‌خواهید بدانید روان‌شناس‌ها با کدام فرضیه بیشتر موافق‌اند و چرا؟
استان‌فارسی‌ها، ضرب‌المثل شیرینی دارند که به لهجه خودشان این‌جوری است: «جر سر شیار بهتره از آشتی سر خرمن»؛ یعنی «جنگ اول به ‌از صلح آخر». پیرو همین ضرب‌المثل که خیلی هم بی‌ربط به ازدواج نیست، همین الان بگویم که کلمه‌های مشابه و مکمل توی این متن خیلی کلمات مطلقی نیستند.
بله! هیچ ۲ تا آدمی توی دنیا نیستند که کاملا شبیه هم باشند؛ مخصوصا وقتی که از ۲ جنس مخالف هم باشند. کلمه مکمل هم بیشتر استعاره توجیه‌کننده‌ای برای تفاوت‌های عمیق است. پس ما یک‌ طرف قضیه شباهت نسبتا زیادی داریم و طرف‌ دیگر قضیه تفاوتی نسبتا عمیق.
هفته قبل در مورد عشق نوشتیم. ما فرض کرده بودیم که در دنیای امروز حتی در ایران هم، احتمالا ۲نفر به هم احساس پیدا می‌کنند، بعد می‌افتند دنبال ازدواج. اما حتی اگر آن احساس بعدا بخواهد به وجود بیاید و دغدغه اول کسانی که می‌خواهند ازدواج کنند نباشد؛ قضیه تفاوت و تشابه دو طرف، از دغدغه‌های اصلی همه کسانی است که دارند دوران آشنایی را سپری می‌کنند.
● لطفا آشنا شوید!
ما در تمام این متن فرض گرفته‌ایم که شما کلیات شخصیت طرف مقابل‌تان را می‌شناسید و از وضع خانوادگی‌اش، سطح اقتصادی‌اش، فکرهایش، دغدغه‌هایش و علاقه‌هایش شناخت دارید. اگر این‌جور نیست و زبانم لال، رویم به دیوار، حتی دانستن سن طرفتان را هم گذاشته‌اید موقع عقد که سورپرایز شوید، جان مادرتان این متن را نخوانید!
به‌جایش همین الان بنشینید با مامان و بابا صحبت کنید، تاریخ عقد را بیندازید عقب‌تر و به هر بهایی شده، یک برنامه بریزید برای شناختن لااقل کلیاتی از ویژگی‌های طرف مقابلتان. این کار را هم توی کافی‌شاپ دانشکده یا لب ساحل خزر انجام ندهید. بگذارید موقعیت‌های اجتماعی پیش بیاید که هم خودتان و هم طرفتان به جای ویترین، پشت پیشخوان شخصیت‌ یکدیگر را نیز ببینید.
حدسش راحت است که بحث لفظی اولین چیزی است که در یک آشنایی عمیق پیش می‌آید. علاوه بر اینکه طبق ضرب‌المثل اول این متن، مسلما این دعواها زیاد بد هم نیست، طبق گفته‌ روان‌شناسان این دعواها اجتناب‌ناپذیر و سازنده است.
اجتناب‌ناپذیر به این علت که شما وقتی به کسی احساس پیدا می‌کنید، می‌خواهید تمام خوبی‌های عالم را در او ببینید. خوبی‌های عالم هم یعنی خوبی از دیدگاه خودتان و به احتمال قوی‌تر، خوبی از دیدگاه خودتان نیز یعنی همان ویژگی‌هایی که شما در طول این ۳-۲دهه زندگی در شخصیت‌تان پرورانده‌اید.
وقتی بیشتر با یکدیگر آشنا می‌شوید، شناخت هم در قضاوت در مورد آن احساس دخالت می‌کند و کم‌کم متوجه می‌شوید طرفتان با شما فرق می‌کند. اگر این تفاوت‌ها عمیق باشد، معمولا به نظر می‌رسد که ازدواج چندان موفقی پیش رویتان نیست.
اما تفاوت‌های جزئی فوقش همان دعواهای کلامی سودمند را به‌وجود می‌آورد. خوبی دعواهای اول آشنایی این است که تا اندازه‌ای سبک دعوا در زندگی آینده را مشخص می‌کند. به‌هر حال، این تفاوت‌ها که ما می‌گوییم تا کجا می‌توانند خوب یا بد باشند؟
● در ستایش مشابهت
تقریبا تمام پژوهش‌هایی که در نیمه دوم قرن بیستم در مورد رابطه تشابه شخصیتی و دوستی انجام شده، به این نتیجه رسیده‌اند که شباهت، دوستی عمیق‌تری ایجاد می‌کند.
مثلا در تحقیق بی‌رحمانه‌ای در دهه ۶۰میلادی بروبچ دانشجوی میشیگان بدون اینکه بدانند، در ۲گروه جداگانه به خوابگاه فرستاده شدند. بعضی دانشجوها در کنار هم‌اتاقی‌های شبیه‌تر و بعضی نیز در کنار هم‌اتاقی‌های بی‌شباهت.
بعد از یک سال آنهایی که شباهت شخصیتی بیشتری با یکدیگر داشتند، بیشتر با هم دوست شدند. بعضی روان‌شناسان قضیه را این‌گونه تبیین می‌کنند که انسان ذاتا «خود دوست» است. هر کسی برای دیدگاه‌های خود ارزش قائل است و ترجیح می‌دهد با کسانی زندگی کند که به این دیدگاه‌ها معتقد باشند و او را تایید کنند؛ بنابراین اعتماد به‌نفس‌اش بالا برود.
شما خودتان دلتان می‌خواهد مرتب بروید یک جایی که با یک نفر باشید که نگاهش زمین تا آسمان با شما فرق کند و دیدگاه‌های شما را قبول نداشته باشد و در نتیجه هی شخصیت‌تان را لگدمال کند؟ می‌گویید این‌جوری‌ها هم نیست؟ اما متاسفانه در زندگی طولانی‌مدت این اتفاق می‌افتد.
در یک تحقیق مشهور که در آن چند روان‌شناس در طول ۱۰سال چندین زوج اعم از مشابه و غیرمشابه را تحت‌نظر داشتند، معلوم شد که زوج‌هایی که بیشترین شباهت شخصیت را با هم دارند، تفریحات روزانه مشابهی هم دارند. مثلا هر دو آنها موافقند به دیدار دوستان بروند، گاهی بیرون شام بخورند و فعالیت‌های اجتماعی یا فرهنگی مشخصی را دنبال کنند.
برخلاف فرضیه آنهایی که به مکمل‌بودن زوج معتقدند زوج‌های مشابه در مقایسه با آنهایی که شباهت کمتری با هم دارند (شما بخوانید مکمل!)، با هم تعارض کمتری دارند؛ بیشتر با هم صمیمی و رفیق‌اند و در نتیجه، از زندگی زناشویی خود رضایت بیشتری دارند.
البته یک چیز را فراموش نکنید، یکی از مواقعی که ممکن است شخصیت آدم یک چند درجه مختصری تغییر کند، همین سال‌های اول ازدواج است. همه ما در تعامل با همسرمان دیدگاه‌های‌مان را کمی انعطاف‌پذیر‌تر می‌کنیم.
اما اگر با همسرمان خیلی متفاوت باشیم، در بهترین حالت شخصیت‌مان خیلی تغییر می‌کند. این بهترین حالت است و معمولا کمتر هم پیش می‌آید. بدترین اتفاق این است که شما همدیگر را تحمل نمی‌کنید و تعارف که نداریم اول جدایی عاطفی و بعد جدایی قانونی!
● اهرام سه‌گانه شباهت
همین الان بگوییم که توی ذهنتان افرادی را که از همین لحاظ‌هایی که ما می‌گوییم، با هم متفاوت‌اند ولی ازدواج کرده‌اند و به‌اصطلاح خوشبخت شده‌اند، ردیف نکنید. قبول! چیزهایی که ما می‌گوییم نسبی است.
شاید مهم‌ترین چیز همان مورد اول، یعنی شخصیت است. چیزهایی که ما می‌گوییم در تحقیقات مشاوران خانواده در کشور خودمان هم مورد تایید است. ضمن اینکه پای صحبت هر روان‌شناسی هم که بنشینید بی‌رحمانه از فرضیه مشابهت دفاع می‌کند؛ مخصوصا اگر زوج‌های زیادی را به‌مدت طولانی دیده باشد. ما پیشنهاد می‌کنیم در این موارد مشابه باشید لطفا:
۱) شخصیت
ما تا حالا ۲ بار در مورد کلمه مبهم «شخصیت» توضیح داده‌ایم. یک بار خیلی مختصر در مطلب «شوخی‌ها و آدم‌ها» و یک‌بار خیلی مفصل در مطلب «برخورد نزدیک با خودم». اگر می‌خواهید درست و حسابی ۵ عامل بزرگ شخصیت‌ خود را بشناسید، اول همین مطلب «برخورد نزدیک...» را بخوانید. به هر حال یک بار دیگر می‌گوییم که کسی با شما شخصیت مشابهی دارد که:
▪ پایداری هیجانی‌ای شبیه به شما دارد؛ یعنی اگر شما آدم دمدمی‌مزاجی هستید (یعنی گاهی دپ می‌زنید و گاهی خوشحالید، یا کلا آدمی هستید که دلشوره زیادی دارید) نمی‌توانید با یک آدم معمولا شاد یا آدمی معمولا غمگین زیر یک سقف زندگی کنید.
بیایید به خودتان نمره بدهید. اگر از ۱۰، نمره پایداری هیجانی شما ۴باشد با کسی ازدواج کنید که میانگین نمره پایداری هیجانی‌او بین ۳ تا ۴ باشد. البته درنظر داشته باشید که خانم‌ها کلا بیشتر غمگینی و دلشوره را تجربه می‌کنند.
▪ برون‌گرایی‌ او شبیه شما باشد؛ تصور کنید که شما در دنیای خودتان سیر می‌کنید و اصولا با تنهایی خود حال می‌کنید، تنها درس می‌خوانید، تنها سینما می‌روید و تنها مشکل‌تان را حل می‌کنید؛ حالا بخواهید با یک نفر ازدواج کنید که آن‌قدر برون‌گراست که می‌خواهد هر شب یا مهمانی باشد، یا مهمانی بدهد.
هنگامی که در جمع مشکلش را مطرح می‌کند، بهتر حلش می‌کند و حتی برای درس خواندن هم ترجیح می‌دهد برود کتابخانه عمومی و کلا با جمع، حال می‌کند.
شاید یک سال بتوانید تحمل کنید و بگویید او نیمه دیگر دایره وجود من است، ۲سال خودتان را گول بزنید، اما چند سال که گذشت و به عقب نگاه کردید ممکن است فاجعه اجتناب‌ناپذیر جدایی جلوتان باشد. همان طیف که در مورد پایداری هیجانی گفتیم اینجا هم صادق است.
▪ انعطاف‌پذیری او شبیه شما باشد. مشاهده کرده‌اید که بعضی‌ها با هر جمعی می‌توانند کنار بیایند ولی بعضی‌ها در هر گروهی باید ساز خودشان را بزنند. این ویژگی شخصیتی در ازدواج خیلی مهم است. به هر حال ۲نفری که ازدواج می‌کنند یک خانواده یعنی یک گروه را تشکیل می‌دهند.
چیزی که اسمش در خانواده گذشت است، تا حدودی از همین انعطاف‌‌پذیری سرچشمه گرفته است؛ در مقابل چیزی که اسمش لجاجت است، قبول کنید که حتی اگر لجاجت همیشگی این یکی و گذشت همیشگی آن یکی باعث ادامه زندگی شود، این زندگی اسمش زندگی نیست. واقعا بهتر نیست که لجاجت یا گذشت آدم‌ها شبیه هم باشد؟ ضمن اینکه یادتان باشد بیشتر مردم در حد وسط این ویژگی‌ها هستند؛ یعنی چیزی در میانه گذشت و لجاجت.
▪ اشتیاقش به تجربه‌های تازه به اندازه شما باشد. آقا اصلا شما آخر خلاقیت‌اید و به کمتر از موزه هنرهای معاصر راضی نمی‌شوید، دوست دارید بروید کل دنیا را بگردید، با جسارت حرف‌هایتان را می‌زنید و اصلا محافظه‌کار نیستید؛ خودتان بگویید، چطور می‌توانید با خانمی زندگی کنید که از هنر کلاسیک یونان جلوتر را قبول ندارد، شهر، محله و خانه خودش را از همه جا بیشتر دوست دارد و می‌خواهد رئیس‌جمهوری هم مادام‌العمر باشد؟ نه! خودتان بگویید چطور می‌شود؟
▪ وظیفه‌شناسی‌ او مشابه شما باشد. پرونده‌های طلاق را نگاه کنید! یک مرد لاقید و یک زن مقید (یا به همین احتمال برعکس!)، یک نفر که به نظر بیشتر دوستانش قابل اعتماد است و یک نفر که یک هزار تومانی هم نمی‌شود دستش سپرد. یک نفر که آخر وجدان است و یک نفر که انگار توی مغزش سلولی برای وجدان نیست. در این ویژگی شخصیتی هم تا آنجا که می‌شود مثل هم باشید لطفا!
۲) تمایزیافتگی
این تمایزیافتگی یعنی چه؟ اساسا روان‌شناس‌ها برای رابطه‌ای که فرد قبلا در زندگی‌اش با خانواده پدری خود داشته، بسیار اهمیت قائلند. تمایزیافتگی یعنی فرد چقدر در خانواده اصلی‌ خود استقلال عاطفی پیدا کرده و وابستگی‌اش کمتر شده است.
البته معمولا زن‌ها تمایزیافتگی کمتری دارند، یعنی بیشتر به خانواده‌هایشان وابسته‌اند اما اگر این تفاوت در وابستگی و تمایز زن و مرد خیلی زیاد باشد، زندگی تلخ می‌شود. مخصوصا وقتی که چند سال از زندگی بگذرد و به‌اصطلاح زندگی جدید جا بیفتد، باید تکلیف مرد و زن در تعداد دیدارها از خانواده اصلی مشخص شود؛ تکلیفی که همان پیش از ازدواج با سنجش میزان تمایزیافتگی می‌شود تا حدی آن را معلوم کرد. سال‌های آخر دوران دانشجویی در شهرستان، می‌تواند به خوبی میزان این تمایز را روشن کند.
۳) قومیت، سن، سطح اقتصادی و سطح تحصیلی
یک افسانه در مورد ازدواج وجود دارد که مرد بهتر است سن، ثروت، علم و قد(!) بیشتری از زن داشته باشد. بگذریم از اینکه این افسانه تا اندازه‌ای تحت تاثیر فرهنگ مردسالار و برای حفظ آن به وجود آمده است و تا حدودی می‌تواند واقعیات روان‌شناختی (مخصوصا در مورد سن) را بازگو کند اما مطالعات دنیای نه‌چندان مردسالار امروز نشان داده که تفاوت سنی کمتر از ۳سال (البته در غرب، در ایران می‌توانید کمی این عدد را بالاتر ببرید) و تفاوت هوشی کمتر از ۵ نمره (IQ) باعث ازدواج‌های پایدارتری شده است.
در مورد سطح تحصیلات- مخصوصا وقتی زن خود را خیلی باسواد‌تر بداند- فاجعه عمیق‌تر می‌شود (به هر حال سابقه صدها سال زندگی مردسالارانه ایرانی پشت ذهن مرد است و طبعا غرورش بیشتر لگدمال شود). به هر حال قبول کنید در انعطاف‌پذیرترین حالت، دید اشخاصی که تجربه دانشگاهی دارند -(از فوق‌دیپلم گرفته تا دکترا)- با کسانی که این تجربه را ندارند، متفاوت است. آنها بحران هویت خود را در ۲ جای متفاوت حل کرده‌اند.
در مورد سطح اقتصادی و قومیت هم تا زمانی که یک‌طرف بخواهد در شهر خود زندگی کند یا از نظر مالی به خانواده وابسته نباشد، معمولا مشکل پیش می‌آید. البته در مورد سطح اقتصادی، چون پشت ۲ سطح اقتصادی ۲ نوع سبک زندگی متفاوت وجود دارد، حتی اگر طرفتان کاملا از خانواده مستقل شده بهتر است احتیاط کنید.
طیف خاصی را درنظر بگیرید و سعی کنید خیلی با این طیف مغایر نباشید. فیلمفارسی‌ها و فیلم‌های هندی را هم از ذهنتان بریزید دور! تحقیقات ایرانی نشان داده که زوج‌هایی با قومیت متفاوت، رضایت زناشویی کمتری دارند اما عقل سلیم می‌گوید زندگی در یک شهر سوم مهاجرپذیر، تا حدودی این مشکل را تعدیل می‌کند.
 
 
 سعید بی‌نیاز

روزنامه همشهری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:32  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

زندگی آرمانی گرچه اکثر ما نیازهای خود را به طور کامل می دانیم، ولی متأسفانه اغلب گمان می کنیم دیگران، به خصوص همسرمان نیز همین نیازها را دارد و از او انتظار داریم آنچه را که ما می پسندیم، بپسندد و آن گونه که ما فکر می کنیم، بیندیشد.
 
 

  
در معماری زندگی مشترک آشنایی «آغاز»، شناخت «پیشرفت»، و ازدواج «کامیابی» محسوب می شود، اما با هم خوشبخت بودن و حساس رضایت از یکدیگر هدف نهایی زوجین در ازدواج موفق است که برای دستیابی به این هدف ارزشمند، باید نیازهای عاطفی و مهمتر از آن تفاوتهای فردی یکدیگر را بشناسیم و به آنها احترام بگذاریم.
به اعتقاد روانشناسان، همه افراد به لحاظ شخصیتی یک سری تفاوتهایی با یکدیگر دارند که برخی از این تفاوتها به دلیل جنسیت افراد می باشد، اما این مسأله به معنای فاصله انداختن و جدا کردن نیست، بلکه در سایه با هم بودن می توانند ما را به کمال و آسایش برسانند. البته مشروط بر آن که آنها را بشناسیم تا درصدد رشد و تکامل یکدیگر برآییم.

● فرصتهای شیرینی که نباید از دست داد
گرچه اکثر ما نیازهای خود را به طور کامل می دانیم، ولی متأسفانه اغلب گمان می کنیم دیگران، به خصوص همسرمان نیز همین نیازها را دارد و از او انتظار داریم آنچه را که ما می پسندیم، بپسندد و آن گونه که ما فکر می کنیم، بیندیشد.
در این میان خیلی از ما تصور می کنیم اگر همسرمان دوستمان دارد، باید به همان گونه که ما با او رفتار می کنیم، با ما رفتار کند، ولی این را نمی دانیم که چنین طرز تفکری موجب می شود تا فرصتهای شیرینی که می توانیم در صورت با هم بودن خلق کنیم را از دست بدهیم، زیرا نمی دانیم با وجود شباهتهای موجود، تفاوتهایی از نظر جنسیتی با هم داریم. پس بهتر است در مورد این تفاوتها و نیازهای مرتبط با آن به طور واضح و روشن صحبت کنیم تا در سایه شناخت آنها به رضایت خاطر و آسودگی خیال برسیم.

● زن خواهان احترام است و مرد طالب تشکر
وقتی مرد به گونه ای با همسرش رفتار کند که مطمئن شود شوهر حقوق، خواسته ها و نیازهای او را در اولویت قرار داده و به او احترام گذاشته است، او نیز نشان می دهد که از رفتار و تلاش همسرش راضی است. در نتیجه مرد حس می کند که همسرش قدردان زحمتها و تلاشهای اوست و چون مورد تقدیر و تشکر قرار می گیرد، راسخ تر می شود تا بر تلاش خود در زندگی بیفزاید و انگیزه پیدا کند تا بیشتر به همسرش احترام بگذارد. در این شرایط زندگی برای هر دوی آنان دلپذیرتر خواهد شد.

● ابراز علاقه، اعتماد می آورد
وقتی زن با همسرش طوری رفتار کند که مرد متوجه شود مورد اعتماد اوست، شوهر نیز از تمام توان خود برای خوشبختی همسرش کمک می گیرد. پس این واکنش زن (مثبت اندیشی درباره تواناییهای شوهر) پیامدهای خوشایندی را به همراه دارد.
همچنین زمانی که مرد به احساسات همسرش توجه می کند و از صمیم قلب به خشنودی او می اندیشد، زن مطمئن می شود شوهرش به او علاقه دارد و نسبت به زندگی دلگرمتر می شود که حاصل آن طراوت و شادابی محیط خانواده است.

● زن تشنه مهرورزی و مرد تشنه تحسین است
اگر مرد، نیازهای همسرش را در اولویت قرار دهد و با افتخار خود را متعهد بداند که از همسرش حمایت و نیازهای او را برآورده کند، زن نیز متوجه می شود که شوهرش او را دوست دارد و احساس بالندگی می کند. در این جاست که مرد با مهم جلوه دادن احساسات و نیازهای همسرش، در کنار کارهای مورد علاقه خود مثل کار، مطالعه، ادامه تحصیل و تفریح موجب می شود نیاز همسرش به مهرورزی نیز برآورده شود. بنابراین وقتی زن احساس کند شوهرش در زندگی تنها به او می اندیشد و به خاطر خوشبختی او تلاش می کند، به شوهرش افتخار خواهد کرد و این رفتار وی را مورد تحسین قرار می دهد.
باید توجه داشت همان طور که زن نیازمند مهرورزی از سوی همسر است، مرد نیز احتیاج به تحسین وی دارد. پس چه بهتر که زن هم از ویژگیها و استعدادهای او از قبیل صداقت، شرافت، صبر و مهربانی و مقاومت احساس خرسندی کرده و این مسأله را به او بازگو کند. در چنین شرایطی، زندگی برای هر دوی آنها کانون عشق و علاقه می شود و لحظه، لحظه آن سرشار از لطف و آرامش خواهد بود.

● او را درک کن تا پذیرفته شوی
هنگامی که زن بدون هیچ کوششی برای تغییر همسر، او را همان گونه که هست بپذیرد و باور داشته باشد، مرد نیز او را صمیمانه پذیرفته و از او استقبال می کند.
البته این پذیرش به آن معنا نیست که مرد از هر جهت کامل و بی عیب و نقص است، بلکه به این مفهوم است که زن به شوهرش اعتماد می کند و به او فرصت می دهد تا خود در پی اصلاح و بهبود نقصهایش باشد. در این صورت مرد راحت تر به سخنان همسرش گوش می دهد، او را درک می کند و می کوشد نیازهای او را به گونه ای شایسته برآورده کند.
از سوی دیگر وقتی مرد بدون داوری و از روی همفکری به ابراز احساسات همسرش گوش دهد، زن حس می کند همسرش او را درک می کند، در نتیجه بهتر می تواند او را بپذیرد و باور داشته باشد و در این صورت زندگی مشترکشان هم صمیمانه تر می شود.

● تشویق در برابر اطمینان خاطر
بررسیها نشان می دهد، هنگامی که مرد به همسرش احترام می گذارد و به او علاقه نشان می دهد، درکش می کند و نسبت به او مهر می ورزد، زن اطمینان خاطر پیدا می کند.
البته این به آن معنا نیست که مرد تصور کند چون تمام نیازهای اساسی همسرش را برآورده کرده، او باید کاملاً شاد باشد و احساس امنیت کند، بلکه شایسته است همواره او را مورد ملاطفت و مهربانی قرار دهد و بگوید که «دوستش دارد» و بارها و بارها به او اطمینان خاطر بدهد که چقدر برایش اهمیت دارد. (البته نه به طور غیرمستقیم و یا با الفاظ شوخی آمیز، بلکه با ایجاد رابطه چشمی و کاملاً مستقیم). زن نیز باید با اطمینان به تواناییها و قابلیتهای همسرش، او را تشویق کند تا احساساتی از قبیل امیدواری و شجاعت را به وی منتقل کند. چون مردها هنگامی که همسر خود را قدردان بدانند، اطمینان خاطری را که او نیازمند است به او می بخشند.

● تأیید و اعتبار
به عقیده اغلب مردها، زن ایده آل، زنی است که آنان را تأیید کند. زیرا هر مردی در اعماق وجودش دوست دارد در نظر همسرش یک «قهرمان» باشد. بنابراین اگر مرد بتواند در فراز و نشیبهای زندگی عملکرد مناسبی داشته باشد و همسرش او را تأیید کند، عزت نفس پیدا خواهد کرد و این مسأله موجب می شود او از موقعیت خود در خانواده راضی باشد که بازتاب این مسأله نیز برای زن اعتبار به وجود می آورد و احساس می کند مورد محبت شوهرش قرار گرفته است.
همچنین مرد با اعتبار بخشیدن به نیازهای زن، این مسأله را اثبات می کند که او را همان گونه که هست دوست دارد و همیشه برایش قابل احترام است.

● نکته آخر
یکی از مهمترین مسایل روز در زندگیهای مشترک برابری حقوق و مساوات در تمام امور زندگی است. این مسأله بر پایه عقیده قرار دارد که زن و شوهر دارای حقوق یکسانی هستند و باید برای تحکیم و موفقیت رابطه خود، به طور عادلانه با یکدیگر همکاری کنند، اما این عقیده که آنان «دارای حقوق مساوی» هستند به این معنی نیست که نمی توانند با هم تفاوت داشته باشند، بلکه بیانگر این است که تفاوتهای آنان نباید سبب شود تا یکی بر دیگری برتری یابد و بر او سلطه جویی کند.
همچنین منظور از «همکاری عادلانه و مساوی» زن و شوهر این نیست که باید هر دو به یک اندازه کار کنند و درآمدی مساوی داشته باشند و کارهای منزل را نیز به طور مساوی بین خود تقسیم کنند، بلکه در زندگی مشترک و ازدواجی که متکی بر آگاهی و شناخت عاطفی باشد، مساوات یعنی اینکه زوجین کارها را به گونه ای با هم تقسیم کنند که هر دو از انجام سهم خود رضایت داشته باشند و اگر احتمالاً یکی از طرفین نسبت به سهم خود ناراضی بود، این آزادی را داشته باشد که مسأله را بیان کند تا با همکاری و همدلی طرف مقابل، به سمت توافقی منطقی و عادلانه در جهت احساس رضایت در زندگی مشترکشان حرکت کنند تا هر دو به کمال برسند.
در این صورت می توانیم مساوات را این گونه معنا کنیم که زوجین باید بکوشند تا در محبت، مهرورزی، تأیید، قدردانی، گذشت و بزرگواری نسبت به طرف مقابل از یکدیگر سبقت بگیرند تا بتوانند با توکل به خدا همسری شایسته و کامل برای یکدیگر باشند.
 
 
 


قدس ش۵۵۸۳ - اعظم طیرانی

نورپرتال

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:29  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

به گزارش پارسينه، پايگاه خبري "المذهب" در مطلبي به 21 راه براي فروپاشي زندگي زناشويي اشاره كرد:

۱- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتي زماني كه ادله كافي در اختيار نداشته باشيد .
۲- هيچگاه عذرخواهي نكردن، حتي زماني كه تقصير كار بودن شما اثبات گرديده باشد.
۳-بي‌رحمانه خطاهاي شريك زندگي خود را بازگو كردن.
۴-ادعاي متعصبانه از آگاهي داشتن از انگيزه‌هاي شريك زندگي بهتر از خود وي.
۵-تصور آنكه شريك شما مي‌بايد نيازهاي شما را درك كرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
۶-ناديده گرفتن كامل اولويتهاي شريك زندگي و پافشاري بر اولويتهاي خود.
۷-تصور آنكه نيازهاي جنسي همسر شما و نيازهاي جنسي شما يكسان و مشابه ميباشند.
۸- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم كردن.
۹- شناسايي عيوب و كاستيهاي شخصيتي همسر و اسرار خانوادگي وي، و بهره گيري از آنها براي پيروزي در مشاجرات، زماني كه منطق در ميماند.
۱۰- بهره‌گيري از عذاب وجدان و حس گناه كار بودن براي به بازي گرفتن، دستيابي به اهداف و يا مجازات همسر.
۱۱- در شناسايي و يافتن بديها و معايب همسر چيره دست بودن، اما هيچگاه خوبيها و محاسن وي را بزبان نياوردن.
۱۲- كوتاه نيامدن به هيچ قيمتي، و كشاندن مجادله تا جايي كه همسر از خانه بگريزد.
۱۳- هيچگاه رها نكردن گذشته، و بازگويي و باز آفريني آن به كرات.
۱۴-ابراز وابستگي شديد به همسر خود،وادعاي آنكه بي وي و يا در صورت بي‌اعتنايي وي بي‌شك خواهد مرد.
۱۵-در صورت عدم وابستگي شديد، فاصله گرفتن از لحاظ فيزيكي و احساسي تا حد بي اعتنايي كامل.
۱۶-قول دادن، وهيچگاه عمل نكردن.
۱۷- تا حدي متظاهر و دو رو بودن كه همسر نمي‌داند شما چه زمان جدي هستيد.
۱۸-عذرتراشي هميشگي براي عادات ناپسند خود.
۱۹- پافشاري براين عقيده كه همواره مطلبي كه شما ميخواهيد بيان كنيد مهمتر از مطلبي است كه همسرتان ميخواهد بگويد، بنابراين حرف وي را قطع ميكنيد.
۲۰-وانمود مي‌كنيد كه حرفهاي بيان شده همسرتان را كاملا متوجه شده‌ايد، ولو آنكه هيچ چيزي از صحبتهاي وي را نفهميده‌ايد.
۲۱-به گونه‌اي رفتار ميكنيد كه گويي شما مرتكب هيچكدام از اشتباهات ذكر شده نگرديده‌ايد و اين شريك شماست كه بايد تغيير كند .

 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:26  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

به دنبال شوهر اينترنتي:
با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكي دهكده اي ؛ پس ديگر
دغدغه " فرهنگ بسته" را ندارم كه صبر كنم تا خواستگاري از در وارد شود.
كامپيوتر را روشن مي كنم ، به اينترنت وصل مي شوم و از ميان هزاران جوان برومند ، با سواد ، هاي كلاس و با فرهنگ كه آنها هم، چون خودم به اينترنت وصل هستند ، دست به گزينش مي زنم و بهترين شوهر عالم را ( اگر وجود داشته باشد) براي خودم انتخاب مي كنم.
با آي دي خودم وارد چت رومهاي مختلف با مضامين عاشقانه مي شوم . پي ام هاي مختلف، مرا بمباران مي كنند. پسرهاي برومند ، با سواد و با فرهنگ، گويي در انتخاب من رقابت مي نمايند.
A s l؟
نمي دانم جواب كدام را بدهم . همه مستقيم سر اصل مطلب مي روند.
و سن و جنس و محل مرا مي خواهند. بعد هم ادعاها و مطالبي را اظهار مي كنند كه برايم صحت و سقم آن ها هميشه در پرده ابهام مي ماند!!!
 
                               
به دنبال خانم اينترنتي:
من هم با خود گفتم كه عصر ارتباطات است و جهان به كوچكي دهكده اي ؛ پس ديگر دغدغه " فرهنگ بسته " را ندارم  كه در ارتباط يا شناسايي دختر دلخواهم جهت ازدواج مشكل داشته باشم. ديگر دامنه گزينشم به چند دختر آشناي همسايه، محل كار و تحصيل و فاميل محدود نيست.مي توانم از طريق كامپيوتر از ميان اين همه دختر برومند، باسواد و هاي كلاس ؛ دختر مناسب و مطلوبم را بيابم و با او ازدواج كنم.
كامپيوتر را روشن مي كنم ، به اينترنت وصل مي شوم تا از ميان هزاران دختر برومند ، با سواد و با فرهنگ و هاي كلاس ؛ كه آنها هم چون خودم به اينترنت متصل هستند ؛ دست به گزينش بزنم و فهيم ترين همسر عالم را ( كه حتما وجود دارد) براي خودم انتخاب كنم.
با آي دي خودم وارد چت رومهاي مختلف با مضامين عاشقانه مي شوم. با پي ام هاي مختلف هر آي دي را كه نام دخترانه دارد بمباران مي كنم. ولي به ندرت جوابي مي دهند و يا اينكه با سئوالات كوتاه و پي در پي ، بي اعتمادي و شك خود را نسبت به من ابراز مي كنند. و بيشتر اوقات نمي توانم صحت مطالب و ادعاي خود را براي آنها اثبات كنم.
 
                            
 
وقتي شبكه ارتباطي و اطلاعاتي ما به گستردگي جهان مي شود، عمق شناسايي ما در اين وسعت عظيم تا چه اندازه كاهش مي يابد؟!
 چگونه مي توانيم در اين پهنه گسترده ؛ به شناسايي عميق مسئله اي و يا به لايه هاي پنهان موضوعي فكر كنيم؟!
 چگونه اسير سطحي نگري و ساده لوحي نشويم؟! خلاصه اينكه در ميان اين همه افراد كه فقط چند خطي از آنها مي خوانيم يا چند كلمه اي را مي شنويم ؛ چگونه روح و روان ؛ احساس و انديشه و رفتارشان را بشناسيم و باور كنيم؟!  آنهم در مهمترين انتخاب زندگي يعني همسر گزيني و ازدواج.- انتخابي كه در عالم واقعي هم با مشكل روبروست ؛ پس درعالم مجازي چه بايد كرد؟
اين مقاله به راه حلهاي احتمالي مي پردازد كه به زعم نويسنده مي تواند براي آنهايي كه به ازدواج اينترنتي مي انديشند ؛ مفيد باشد. براي روشن تر شدن بحث، به موضوع:
كسب اطلاعات از پسران و شناسايي آنها جهت ازدواج  اينترنتي ( ازدواج اينترنتي خانمها)
مي پردازيم در مورد شناسايي دختران و كسب اطلاع از آنها جهت ازدواج ، نيز با كمي تفاوت به همين منوال است. اگر بازديد كنندگان عزيز سئوالي در رابطه با آن داشته باشند ، بنده در يادداشتي ديگر توضيح خواهم داد.
      
 
كسب اطلاعات و شناسايي پسران جهت ازدواج  اينترنتي ( ازدواج اينترنتي خانمها)
 
2 نكته مهم آغازين:
1 -  اين فرايند صرفا جهت ازدواج اينترنتي پيشنهاد مي گردد و دوستيابي از اين طريق ( به علت مراعات نشدن بندهايي از اين فرايند) عوارض ناخواسته اي را به همراه دارد . (در واقع هر گردي گردو نيست).
2 – اگر مقاله با ديد بدبينانه اي تنظيم شده است، صرفا به خاطر اينست كه دوستان را متوجه اهميت موضوع و خطرات احتمالي آن نمائيم.
 
قدمهاي ذيل به ترتيب براي خانمهايي كه قصد ازداوج از طريق اينترنت را دارند توصيه مي گردد.
1 – با خودتان صادق باشيد و انگيزه شما صرفا كسب اطلاعات عميق در مورد همسر آينده اتان باشد ؛ نه سرگرمي
2 – زياد  اطلاعات بگيريد –  كم اطلاعات بدهيد.
با آي دي پسرانه بين نويسندگان وبلاگها و اتاق هاي گفتگو و ... رفته و  فرد مورد نظر را گزينش نمائيد.( در اين مرحله جنيست خود را روشن نكرده ، تا مشخص نمائيد كه ؛ قادر به ايجاد و ادامه  ارتباط ، با فرد مورد نظر خود از طريق افكارتان هستيد نه جنيسيت خود ) .
 به عنوان يك دوست اينترنتي ( بدون توجه به جنسيت ) اطلاعاتي را در مورد وي كسب كنيد. سن ؟ جنس ؟ تحصيللات ؟ محل سكونت ؟ رشته تحصيلي؟ شغل ؟ هدفش از چت كردن با با شما ؟ هدفش از ايجاد سايت و وبلاگ شخصي؟ فرهنگ و نژاد ؛ مذهب ؟ سرگرمي ها، نظرات سياسي، متاهل يا مجرد بودن؟ تعداد افراد خانواده ؟  شغل پدر ؟ شغل مادر؟ وضعيت مالي؟ تحصيلات افراد خانواده و برادران و خواهران؟ توضيح در مورد تخصص و شغلش با سئوال از جزئيات آن ؟ موسيقي دلخواهش؟ ميزان و ساعاتي كه كه به اينترنت وصل هست؟ و خلاصه هر آنچه كه به نظرتان براي آشنايي اوليه مفيد است؟
سعي كنيد در اين مرحله اطلاعات كمي از خودتان بدهيد يا بسيار خلاصه باشد. براي قدمهاي بعدي لازم است كه او از شما كمتر بداند. البته  براي تحكيم ارتباط  لازمست كه مقداري اطلاعات عام از خودتان بدهيد مثل تعداد خانوار ، سن ، رشته تحصيلي، مدرك ، تفريحات مورد علاقه ؛ ولي اطلاعات خاص از جمله نام محل تحصيل ، نام واقعي خودتان ، نام محل كار،  آدرس منزل ؛ همچنين عقايد مذهبي ، سياسي را در اين مرحله عنوان ننمائيد.( البته سئوال و جواب ها نبايد خشك و پشت سر هم باشد تا شك طرف مقابل را بر انگيزد. بلكه با ظرافت بايد مطرح شود.
 
3 –  با روشن ساختن جنسيت خود ، ساير سرنخهاي شناسايي وي را با ظرافت طلب كنيد. مثل آدرس سايت هاي محبوبش؟، آدرس وبلاگ يا سايت شخصي اش ؟ آي دي و آدرس ايميلش  و در صورت امكان ايميل و آي دي دوستان مورد تائيدش؟ و از او بخواهيد طي ايميل هايي، در مورد خودش مطالب جالب و اختصاصي را بنويسد. در اين مرحله مي توانيد نظر او را در مورد ازدواج بطور عام و ازدواج اينترنتي به طور خاص جويا شويد. سئوال بايد كلي باشد و به قصد و نظر خودتان در اين مورد اشاره نفرمائيد.
( بديهي است ،در هر مرحله از مراحل مذكور ؛ اگر فرد با پارامترهاي دلخواه شما تطابق نداشت يا قصد ازدواج ندارد ، فرايند ازدواج اينترنتي در مورد او به اتمام مي رسد.)
 
4 – به مطالعه ايميلهاي ارسالي ،  سايت ، وبلاگ و اشاراتي كه داشته است به طور عميق مي پردازيد و با ديد منتقدانه بررسي مي كنيد. ، پس از اين مي توانيد با افكار او چالش منطقي و علمي كنيد تا او بيشتر صحبت كند – كه اين مطلب به شناسايي او كمك خواهد كرد.
 
5 – با آي دي هاي ناشناس و پسرانه با او ارتباط بگيريد و به او ايميل بزنيد و با سئوالاتي شبيه سئوالات بند 1 ، اولا درستي اطلاعات خود را چك كنيد ، ثانيا در يابيد آيا او با يك پسر هم به همان سرعت ارتباط مي گيرد و جواب سئوالاتش را مي دهد؟ ( نقش و تاثير جنيست خود را در ايجاد و ادامه اين ارتباط بررسي كنيد)
 
6 -  با آي دهاي ناشناس و دخترانه با او ارتباط بگيريد و به او ايميل بزنيد و با دادن اطلاعات ديگر ، و گرفتن اطلاعات از او ، مطالبش را چك كنيد. در اينجا دختر ديگري باشيد و نظراتي مخالف نظرات واقعي خود بدهيد. آيا او همان پسر است و با همان افكار . يا چهره متفاوتي از خود ارائه مي دهد. ( ثبات و واقعيت مطالب وي را بررسي كنيد).
 
7 – با يك آي دي ناشناخته ديگر؛  سكس طلبي او را چك كنيد؛ از او آدرس چنين سايت هايي را بخواهيد يا با ارسال مطالب مسخره و عكسهايي با اين مضامين واكنش او را در اين رابطه بسنجيد. همچنين سن خود را سني اعلام كنيد كه خارج از وقت ازدواج است ( مثلا 10 تا 14 سال) و با او حرفهاي صميمانه و عاشقانه بگوئيد و از او قرار ملاقات حضوري در سطح شهر، منزل خود يا منزلش بگذاريد ؟ جواب مثبت او به اين قرار مي تواند ، او را در اين مرحله ، رد كند.
 
8 – با دو آي دي دخترانه در دو وقت متفاوت با او تماسي صميمانه و گرم بگيريد و در هر مورد از خود اطلاعات تقريبا متناقض و متضاد بدهيد و نظرش را جداگانه در مورد خودش و خودتان جويا شويد؟ آيا او به رنگ هر دختري در مي آيد. با آن آي دي هاي دخترانه و ناشناس بخواهيد ، كه شما دوست دختر او باشيد. پس از آن در روزي ديگر با آي دي اصلي خود از او تلويحا سئوال كنيد كه آيا او دوست دختري هم دارد. و اگر دارد چه وقت و چگونه آشنا شده است؟ اين مي تواند ميزان راستگويي يا دروغگويي او را تا حدي روشن نمايد.
9 – گاهي از چيزهايي كه بدتان مي آيد براي او به خوبي ياد كنيد و تعريف كنيد و به عكس از چيزهايي خوشتان مي آيد به بدي ياد نمائيد ، و نظر او را بطور غير محسوس در رابطه با نظراتتان جويا شويد. تا واكنش واقعي فرد را چك كنيد. ( تا مطمئن شويد او نقش بازي نمي كند و نظرات قطعي خود را ابراز كرده است)
 
10 – كم كم اطلاعات خاص از او بخواهيد. نام ، نام خانوادگي ، شماره شناسنامه ، تاريخ تولد ، نام پدر ، آدرس منزل ، شماره تلفن محل تحصيل ،كار ، منزل ،  و...، را از او بخواهيد و در اينترنت مشخصات او را جستجو كنيد. همچنين صحت مشخصات او را بررسي نمائيد.
 
11 – سعي كنيد به غير از خودتان حداقل يك نفرد ديگر كه داراي تجربه و علم لازم در اين مورد است ، از رابطه شما با خبر باشد و مشخصات بند 8 را پس از بررسي صحت آن ، به فرد امين خود بدهيد( اشخاص پيشنهادي : پدر ؛ مادر؛ خواهر يا برادر بزرگتر، معلم ؛ مشاور خانواده و ازدواج)
 
12 – به احساسهايش ، افكارش ، و رفتارش در خلال صحبت ها توجه نموده و به صورت جزئي و با مثال در رابطه با زندگيش سئوال نمائيد. و واكنش ها و سخنانش را با تمام صحبت ها و نوشته هاي قبلي او كه در آي دي ها متفاوت شما ، به شما گفته است  جمعبندي و آناليز نمائيد.
همچنين در مورد پروفايلش سئوالاتي بكنيد. چرا تكميل نكرديد؟ چرا اين آي دي را انتخاب كرديد؟ چرا عكس واقعي خود را در آن نگذاشته ايد؟ چرا به سرگرمي هاي خاصي علاقه داريد؟....
 
 
13– صحبت ازدواج را جدي تر مطرح كنيد. و نظرش را در مورد خود جويا شويد. آيا او مي تواند به شما اعتماد كند؟ آيا او به ازدواج با شما مي انديشد. آيا او مي تواند رسما جهت خواستگاري شما اقدام نمايد.( يك سئوال در اينجا مي تواند مطرح شود آيا او  دوست دارد كه با شما ازدواج كند يا در حال حاضر شما را  فقط به عنوان دوست انتخاب كرده است ؟– اگر قصد ازدواج را با شما ندارد يا مي گويد كه فعلا شرايط  ازدواج با شما را ندارد و در آينده اقدام خواهد كرد!؛  ازدواج اينترنتي شما در رابطه با او همين جا خاتمه مي يابد. بديهي است ادامه اين روند به اميد اينكه در آينده او به خواستگاري شما بيايد ، با شكست روبرو خواهد شد و سرخوردگي شما را به دنبال خواهد داشت.( سركه نقد به از حلواي نسيه است)
 
14 – نظر فرد را در مورد ملاقات حضوري وي با پدرتان ، برادرتان و خانواده اتان در منزل شما ، جويا شويد.( با اين مسئله او را چك كنيد تا چه اندازه جدي و مصمم است – در صورت مخالفت ؛ دلايل او را با ساير بهانه تراشي ها و دليل تراشي هايي كه از او به دست آوريد جمعبندي و تحليل نمائيد)
 
15 – از او در مورد فيلم هايي كه ديده ، كتابهايي كه خوانده ، ترانه هايي كه شنيده و اعتقاداتي كه دارد ، جزء به جزء بپرسيد و يادداشت كنيد و در مورد آنها اطلاعات بيشتري حاصل كنيد و در جلسات آينده ، از بخشهايي از كتابهايي كه خوانده سئوال كنيد و نظرش را در مورد آن جويا شويد.
16 – با متدهاي دروغ سنج ، دروغگويي او را چك كنيد ( مي توانيد با يك مشاور يا روانشناس در اين مورد مشورت نمائيد)
 
 
17 – براي قوي كردن بينش خود در رابطه با عشق ، ازدواج و راههاي آن ، حتما 3 جلد كتاب با عنوان " آيا تو آن گمشده ام هستي " را بخوانيد. اين كتاب از باراباس دلي آنجليس هست. مي توانيد اين كتاب را از انتشارات جيحون روبروي دانشگاه تهران تهيه فرمائيد. براي مطالعه تكميلي و بيشتر كتاب " عشق هرگز كافي نيست " مولف: تي آرن بك ؛ ترجمه : بداغچي را از همان انتشارات بخواهيد. اضافه شدن بينش شما در ازدواج ( چه اينترنتي ، چه غير اينترنتي) ، سوپاپ اطمينان خوبيست. همچنين معيارهاي ازدواج و انتخاب همسر كه در بخش مشاوره ازدواج سايت همدردي قرار گرفته است، مي تواند كمك موثري د راين زمينه  به شما بكند.
 
18– هرگز در هيچكدام از مراحل ذكر شده با او قرار ملاقات حضوري نگذاريد. براي نشان دادن جديت  شما در مورد ازدواج اينترنتي؛ اولين ديدار بهتر است به صورت رسمي و با حضور خانواده هاي شما صورت بگيرد. 
 
19 – مراحل فوق نبايد پشت سر هم و سريع سپري شود  و به زمان نياز دارد ( پيشنهاد: حداقل طي شش ماه) اگر تمام اين مراحل با موفقيت طي شده است ،او مي تواند صرفا يك خواستگار بالقوه براي شما باشد. مسئله ازدواج را به صورت  صريح و شفاف  با او بيان نمائيد. و از او بخواهيد در مورد ازدواج با شما فكر كرده و جواب دهد. بديهي است در اين مورد، والدين شما در جريان بوده و در صورت موافقت وي مراسم رسمي و سنتي خواستگاري شروع مي شود. (‌ در اينجا تاكيد روي مراسم سنتي صرفا به خاطر اينست كه ارتباط مجازي شما به ارتباط واقعي و دقيق تري تبديل شوند و فرايند به صورت عميق تري دنبال شود)
 
20 – طي مراحل فوق به معناي شناخت فرد مذكور نمي باشد. لذا براي انتخاب او به همسري بايد شروع به بررسي و شناخت او در خارج از دنياي مجازي نمائيد كه خود بحث نسبتا مفصلي هست. در اين مورد اگر اطلاعات بيشتري لازم داريد مي توانيد به مراكز مشاوره مراجعه نمائيد.

منبع: 

http://www.hamdardi.com
 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:11  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 


انرژي جنسي تبديل مي شود!

 امروز مي خواهم اثر انرژي جنسي را بر وبلاگ ، چت و فعاليتهاي جوانان از ديد فرويدي بنويسم.

اين جمله را شايد از فيزيك  يادتون باشه كه :

 "انرژي از بين نمي رود فقط ازشكلي به شكل ديگر در مي آيد."

اين اصل در امور رواني هم به نحوي صادق است. مثلا انرژي جنسي جوانان مي تواند از شكلي به شكلي ديگر در بيايد. مثلا فردي كه تا ديروز حال نداشت چايي شيرين بخورد چون مجبور بود آنرا هم بزند ، امروز مي بيني كه وبلاگي زده و  تا ساعت 3 نصف شب وقت مي گذاره و آپديتش مي كنه و در وبلاگش ، هم ادبيات مي بيني هم فلسفه و هم سياسيت و هم ….

تلنگر دختر يا پسري كافيه تا او ساعتها وقت صرف كند تا نوعي در ديد او  قرار گيرد  و با وي ارتباط برقرار كند. حالا يا مثبت يا منفي.

بعضي در بي وفايي پسران قلم فرسايي مي كنند و بعضي هم به عكس. و جالب اينه كه به نوعي آخر يادداشتهايشان نيز مي نويسند كه بي او مي ميرند. و زندگي بدون جنس مخالفشون غير ممكنه.( البته فقط يكي از افراد جنس مخالفشون راغ قید می کنند كه همان معشوق آنهاست)

اكثر وبلاگهای احساسی را كه مي خوانيد به سادگي (بدون اينكه مطمئن باشيد) مي توانيد در مورد مجرد يا متاهل بودن صاحب وبلاگ حدس بزنيد، شايد به خاطر اينست كه مجرد ها و متاهل ها  انرژي رواني خود را هر كدام به نحوي در راستاي نياز خود از شكلي به شكل ديگر تبديل مي كنند.

البته بعضي وقتها تبديل انرژي موجب ارتقاء فرد مي شود. و بعضي وقتها موجب اتلاف وقت و یا حتی خود تخریبی فرد می شود. (‌در گوگل؛ جوك ، شعر ، سرگرمي و… را جستجو كنيد و آمار بگيريد) ، يك جستجو در گوگل بكنيد تا وبلاگ افراد پرخاشگر ، افسرده ، غمگين ، تنها ، شكست خورده و …. را ببينيد.

در مورد  اتاقهاي گفتگو يا چت هم حرفي نمي زنم.

 هم چنين در مورد آمار هايي نيز كه  از جستجو جوانان ايراني  در اينترنت ارائه مي شود هم ترجيح مي دهم سكوت كنم.

 

نتيجه 1:

از حلوا حلوا دهن ما شيرين نميشه .

نتيجه 2:

مجردي وقت تمرين است و متاهلي وقت عمل ، وقت تمرين را با خيالبافي و وقت عمل را به افسوس گذشته تباه نسازيم.

نيتجه 3 :

‌اگر خواستيم  انرژي را  تبديل كنيم، لااقل در مسير سازنده اي براي خودمان و ديگران به جريان بيندازيم.

نتيجه 4 :

 نسخه همگاني براي سرخوردگان عشق اينست كه انرژي خود را تبديل كنند.(‌در راستاي مثبت ).

جوان براي ادامه زندگي خود  نيازمند به يك نفر از جنس مخالف هست ، نه لزوما يك نفر خاص كه تصادفا سر راه آنها قرار گرفته است. و اگر فكر مي كنند معشوق آنها بهترين معشوق عالم بوده است پس مي بايست تمام عالم همان معشوق را برمي گزيدند. كه اينطور نيست . ‌يعني هر كس تنها معشوقي را كه بر سر راهش بوده است برگزيده است. اين بدان معني است كه اگر در راه ديگري قرار بگيرند معشوق ديگري خواهند يافت .

پس: تنها نياز به داشتن معشوق هست كه در همگان يكسان است.

 

تبصره: اين ياداشت برداشتي از رويكرد فرويد است. بعضي فرويد را لعن و بعضي نقد مي كنند ولي ما در اينجا فقط نقل كرديم.

 

شما در وبلاگتون چي مي نویسد و وقتتون را در اينترنت چگونه مي گذرانيد؟

منبع:

 http://www.hamdardi.com

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 19:1  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

رابطه قبل از ازدواج باید سالم و با شناخت نسبی دو طرف صورت ‌پذیرد چون میزان آشنایی هر اندازه بیشتر باشد در آینده امکان فروپاشی زندگی مشترک کمتر خواهد بود...
 
 

  
  
  
  
 
● تهدید سلامت روانی به دلیل نبود شناخت پیش از ازدواج
پیشنهاد برخی مسئولان درباره ترویج ازدواج موقت جوانان و الگوهای مذهبی روابط قبل از ازدواج، سبب بروز اظهارنظرهای مختلفی شد.
واقعیت آن است که در جامعه نمی‌توان پرده‌ای ضخیم میان دختران و پسران کشید، اما می‌توان چگونگی رابطه صحیح را برایشان ترسیم کرد.یکی از چالش‌هایی که جامعه امروز ایران با آن رو‌به‌رو است، موضوع ارتباط دختر و پسر پیش از ازدواج است؛موضوعی که با عنوان دوستی‌های قبل از ازدواج مطرح شده و شاید منظور رابطه‌ای است که بعضاً به عنوان سرآغاز ازدواج نیز به حساب می‌آید.
اما چرا برخی، بر دوستی و آشنایی پیش از ازدواج اصرار می‌کنند و عده‌ای آن را برای استحکام ارزش‌های اصیل خانواده مضر می‌دانند؟ آیا روابط پیش از ازدواج میان دختر و پسر به ازدواج لطمه می‌زند یا کمک می‌کند زوج پیش از آغاز زندگی مشترک آشنایی بیشتری با یکدیگر پیدا کنند ؟
روابط دوجنس مخالف پیش از ازدواج در ایران در سال‌های اخیر به موضوعی بحث انگیز در بین مسئولان و محافل دانشگاهی تبدیل شده است. کشش درونی به جنس مخالف و میل به دوستی موضوعی طبیعی است، اما نکته مهم این است که آیا ارتباط و دوستی، نیازهای روحی و روانی را برطرف می‌کند یا اینکه بر مشکلات می‌افزاید.
▪ دکتر حمیدرضا حسین شاهی، پژوهشگر اجتماعی معتقد است، مفهوم دوست داشتن در زندگی جزو مواردی است که نمی‌توان آن را انکار کرد و در بهداشت روانی کاملاً مؤثر است و کسانی که عشق می‌‌ورزند از سلامت روانی بالاتری برخوردارند. او ادامه می‌دهد: نخستین شرط یک ازدواج موفق نیز سلامت روان است که با تحمل و مدارا قوام می‌یابد.
▪ حسین شاهی در مورد ویژگی‌های یک رابطه سالم می‌گوید: در این رابطه افراد برای یکدیگر ارزش قائل هستند و برای خود مرزهای شناخته شده‌ای دارند و مشکلات خود را با آرامش و بدون دخالت دادن دیگران حل وفصل می‌کنند و اینکه یکدیگر را حمایت عاطفی می‌کنند که این خود موضوع بسیار مهمی در زندگی اجتماعی است.
● همدیگر را چگونه بشناسیم
رابطه قبل از ازدواج باید سالم و با شناخت نسبی دو طرف صورت ‌پذیرد چون میزان آشنایی هر اندازه بیشتر باشد در آینده امکان فروپاشی زندگی مشترک کمتر خواهد بود.
▪ عبدالرضا مصری، وزیر رفاه و تأمین اجتماعی و رئیس سابق کمیسیون اجتماعی مجلس می‌گوید: دربسیاری موارد دختران و پسران در ارتباطات پیش از ازدواج خود برای هم خالی‌بندی می‌کنند، دروغ می‌گویند و ژست‌های غیرواقعی می‌گیرند، ولی بعد از ازدواج یکی یکی تمام این خالی‌بندی‌ها مشخص می‌شود و برای طرفین قابل تحمل نیست.
«تمام این ژست‌ها که زمانی به منظور جلب نظر طرف مقابل صورت می‌گرفت، بعد از ازدواج دیگر باید قالب واقعیت به خود بگیرد و زمانی که این مسئله رخ نمی‌دهد، اختلاف بروز می‌کند.»درباره ارتباط و پیوند دو جنس مخالف پیش از ازدواج به طور کلی سه دیدگاه مطرح است:
۱) دیدگاهی که هر گونه ارتباط پیش از ازدواج را آزاد و بدون مانع می‌داند (رویکرد لیبرالیستی)، به بیان دیگر هیچ گونه حد و مرزی برای این پیوندها وجود ندارد و آزادی مطلق حاکم است. پیروان این دیدگاه مدعی‌اند، ناراحتی هایی که بر سر بشر آمده است از ممنوعیت‏ها و ترس‏ها و وحشت‏های ناشی از محرومیت‏هایی است که در ضمیر باطن بشر جایگزین شده. برتراند راسل، فیلسوف اجتماعی معاصر، نیز در اخلاق نوینی که پیشنهاد می‏کند، همین مطلب را اساس قرار می‏دهد.
۲) دیدگاه دیگر هر گونه ارتباط و پیوند با جنس مخالف پیش از ازدواج را مردود دانسته و نکوهش می‏کند.این دیدگاه درست در مقابل رویکرد لیبرالیستی است.برتراند راسل، در کتاب زناشویی و اخلاق نیز می‌گوید: «عوامل و عقاید مخالف ارتباط پیش از ازدواج در اعصار خیلی قدیم وجود داشته، بدین ترتیب یک نهضت عمومی ریاضت در دنیای قدیم ایجاد شد و حتی تا امروز در برخی نقاط ادامه دارد.»
۳) دیدگاهی که بر اساس آن نه آزادی مطلق و رها پذیرفته شده است و نه محدودیت و منع هر گونه رابطه، بلکه ارتباط بین دو جنس مخالف در یک چارچوب مشخص تعریف شده است که دیدگاه برخی فقهای شیعی نیز ناظر به نگرش سوم است. بی‌توجهی به روابط جوانان آثار مخرب گسترده‌ای دارد که خدشه‌دار کردن سلامت روانی در جامعه یکی از سطوح آن است و مسئولان نباید بی‌توجه از کنار این مسائل بگذرند.
افزایش جمعیت، اعتلای سطح تحصیلات، بالا رفتن هزینه‌های زندگی و گسترش ارتباطات در کنار افزایش نیاز به همزیستی دو جنس مخالف در نسل جوان امروزی، نابسامانی‌های بسیاری را موجب شده است.
● روابط پیش از ازدواج کدامند؟
▪ دکتر «حسین باهر»، استاد دانشگاه شهیدبهشتی، به ما می گوید: عده‌ای قبل از ازدواج به شکل سنتی رابطه برقرار می‌کنند و به عبارتی ارتباط به معنای امروزی آن را شایسته نمی‌دانند و ملاک شناخت خود را خانواده و آشنایان و در نهایت تصمیم بزرگترها می‌دانند که می‌توان این سبک را بیشتر به روستاها معطوف دانست.
این جامعه‌شناس تأکید می‌کند: گروه دیگری نیز تا حدودی مرزهای سنت را شکسته‌ و از محدوده آن فراتر رفته‌اند ولی دچار انحراف از اصول سنتی نشده‌اند و این روش در میان ساکنان شهرها و بسیاری از شهرستان‌های کشورمان رایج است. این در حالی است که با بررسی تاریخ اجتماعی ایران می‌توان رشد یک فرهنگ ویژه در چهار دهه گذشته را بررسی کرد که هر چه به زمان معاصر نزدیک‌تر می‌شویم روابط سنتی قبل از ازدواج کاهش می‌یابد و دنیای صنعتی روش جدیدی را بر جوانان تحمیل می‌کند.
باهر، ضمن تفکیک میان شیوه‌های ارتباط ، شیوه ارتباط فرهنگی را که از آن به‌عنوان ارتباط دانشجویی یاد می‌کند، روشی با درصد ورود غفلت کمتر می‌داند و می‌گوید: ورود عوامل نامطلوب و انحراف‌انگیز در شیوه مدرن بیشتر به چشم می‌خورد. به گفته این عضو هیأت علمی دانشگاه شهید بهشتی ، هم اکنون شیوه‌های ناسالم روابط دختر و پسر کمتر از ۳۰ درصد مجموع روابط قبل از ازدواج را تشکیل می‌دهد ولی به لحاظ گستردگی آثار آن در افکار عمومی بیشترین وقت تحقیقاتی و بررسی کارشناسانه را نیازمند است.
او با ارائه تعریفی از رابطه سالم میان دختر و پسر در آستانه ازدواج می‌گوید: روابطی که با هدف ازدواج و با رعایت فرهنگ انسانی به‌صورت کنترل شده و با نظارت خانواده‌ها برقرار شود را می‌توان روابط سالم دانست که در گذشته به شکل عقد موقت برقرار می‌شد و امروزه به‌عنوان نامزدی مطرح است. او بر توجه هرچه بیشتر به روابط میان دختر و پسر قبل از ازدواج تأکید و مسئولان را به فرهنگسازی هدف‌دار در این جهت دعوت می‌کند. این جامعه‌شناس، نقش خانواده‌ها را در گسترش روابط عمیق‌تر و صمیمی‌ با جوانان در کاهش روابط انحرافی مفید می‌داند و می‌گوید: چه خوب است خانواده‌ها محبت را داد و ستد کنند تا جوانان در جست‌وجوی محبت دچار اشتباه نشوند.
باهر، انعطاف‌پذیری را تسهیل‌کننده ازدواج موفق اعلام و بر طرف مشاور قرار گرفتن جوان‌ها قبل از ازدواج تأکید می‌کند و یادآور می‌شود: بهره‌مندی از نظر کارشناسان و مشاوران باتجربه و آگاه و جلوگیری از تکرار راه‌های رفته عامل بازدارنده مؤثری در آسیب‌‌پذیری ازدواج است.
● فرهنگسازی هدف‌دار
در روابط پیش از ازدواج، حساسیت‌ها معمولاً بیشتر است. چون همسران جوان تازه به شکل عملی وارد ارتباط با هم شده‌اند. با ازدواج، هر فرد نقش جدیدی می‌پذیرد، به طوری که قبل از شروع زندگی مشترک، این نقش به طور ناگهانی دو برابر می‌شود. در واقع فرد هم نقش فرزند خانواده را بازی می‌کند و هم نقش همسر را، هر دو طرف هم توقع دارند که فرد نقش خود را در مقابل آنها به بهترین نحو انجام دهد.
این حالت، می‌تواند سبب ایجاد حالت ناخوشایندی در طرفین شود که آنان را نسبت به زندگی مشترک و یکدیگر بدبین کند. فرد ممکن است دچار حالتی شود که براساس آن آزادی فردی خود را از دست رفته تلقی کند. این احساس گمشدگی، فرد را دچار این تردید می‌کند که ازدواج، آزادی فردی و شخصیت انسانی او را از بین برده است و طرف مقابل خود را بیش از هر کسی در ایجاد چنین حالتی مسئول می‌داند. فشار آوردن به جوانان و محدود کردن آنها درست نیست و حتی اسلام هم هیچ مانعی بر سر راه ارتباط بین جنس‌های مختلف قرار نداده است.
 
 
  
 
 
مرکز خدمات مشاوره‌ای صنعت نفت

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:31  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

پدیده افزایش سن ازدواج نه فقط در ایران، بلکه در کشورهای توسعه‌یافته فراصنعتی نیز مشاهده می‌شود.
به طوری که براساس نتایج مطالعات موجود، نسبت افراد ازدواج کرده در آمریکا از ۷۸ درصد در سال ۱۹۶۰ به ۵۲ درصد در سال ۲۰۰۰ و کمتر از ۵۰ درصد در سال ۲۰۰۵ کاهش یافت. پرسش ضمنی و در عین حال اصلی این مقاله چنین است: چرا جوانان دیر ازدواج می‌کنند؟
در خصوص این پرسش، تعبیرها و تفسیرهای متنوع (و البته گاهاً مرتبطی) از جانب صاحب‌نظران اقتصادی و اجتماعی شده است. بررسی منابع و ادبیات موجود در زمینه تأخیر ازدواج و همچنین تجربیات و نتیجه مطالعات ، نشان از آن دارد که تأخیر ازدواج در حال حاضر ریشه در چندین عامل اصلی اقتصادی و به خصوص جامعه‌شناختی دارد که عمده تأکید این نوشته نیز بر دلایل اخیر یعنی جامعه‌شناختی است.
بنابر دیدگاه محوری این نوشتار، عامل اصلی افزایش سن ازدواج، تجربه مدرنیته و نوسازی جامعه ایرانی است. جامعه ایران همانند سایر جوامع، با گذار از نظم سنتی و حیات اجتماعی حاکم بر آن و ورود به حیات اجتماعی ملازم با نظم مدرن، تحولات و دگرگونی‌هایی را از سر گذرانده است.
طبیعی است چنانچه این تحولات بدون برنامه‌ریزی و پیش‌بینی اتفاق افتند و شرایط جامعه به لحاظ اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آماده برای پذیرش چنین تحولاتی نباشد، تبعات منفی آن از دستاوردهای مثبتی که خواهد داشت، بیشتر است.
به نظر می‌رسد در خصوص افزایش سن ازدواج جوانان، شاهد چنین جریانی باشیم. بدین معنی که تجربه نوسازی و مدرنیته ایرانی، همگام با سیر ممالک اعم از توسعه‌یافته و در حال توسعه و شرایط خاص حاکم بر چنین تجربه‌ای، موجب بروز پدیده‌ای به اسم افزایش سن ازدواج جوانان (و در ادامه، تجرد قطعی در بین برخی) شده است. مکانیسم این تأثیر مدرنیته و نوسازی بر افزایش سن ازدواج و تأخیر آن در سه سطح اتفاق می‌افتد؛
▪ سطح کلان جامعه؛ یعنی هر چه جامعه از حالت سنتی و نظم خاص حاکم بر آن خارج شده و به موقعیت مدرن با نظم متفاوتی نزدیک‌تر شود، میزان افزایش سن ازدواج در آن بیشتر خواهد بود.
▪ سطح میانی جامعه؛ یعنی هر چه میزان پوشش نهادها (یا فرایندهای) جایگزین ازدواج در جامعه بیشتر باشد، شاهد افزایش بیشتر سن ازدواج خواهیم بود.
▪ سطح فردی؛یعنی هر چه میزان نوگرایی (اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و روانی) افراد بیشتر باشد، افزایش سن ازدواج در آنها بیشتر است. بنابراین، می‌توان گفت هر چه جامعه به سمت وضعیت مدرن پیش رفته و مؤلفه‌های بیشتری از حیات مدرن را (با ارزش‌های ملازم و ذاتی آن) در سه سطح فوق تجربه کند، تأخیر ازدواج در آن بیشتر است.
اما اینکه کدام مؤلفه‌ها و نمودهای تجربه مدرنیته است که باعث تأخیر ازدواج در جمعیت آماده برای ازدواج کشور می‌شود، موضوعی است که در ادامه به شرح مهمترین آنها پرداخته می‌شود:
۱) آشفتگی اقتصادی (شرایط مسکن، هزینه‌های زندگی، نامناسب بودن وضع درآمدی با هزینه‌های زندگی؛ که تماماً سختی ازدواج را در زمینه‌های مهریه، جهیزیه سنگین، مخارج جشن عروسی، اهمیت به تجملات و... بیشتر می‌کنند)‌و اجتماعی (میزان طلاق در جامعه) به خصوص در نیم دهه اخیر تأثیر جدی بر ازدواج داشته و دیررسی آن را موجب شده است، که در نهایت تمامی آنها مرکز ثقل انتظارات از ازدواج را به سمت عواملی مانند داشتن همسر دارای مدارک تحصیلی عالی، شغل معتبر، وضعیت اقتصادی خوب و... سوق داده است.
۲) عامل دیگری که امروزه باعث تشدید تأخیر در ازدواج شده، تضعیف باورها و تعهدات در جامعه است. مطالعات نشان داده که هر چه میزان پایبندی افراد به تعهدات مذهبی کمتر باشد، تأخیر ازدواج در آنها بیشتر است.
۳) افزایش تحصیلات و به دنبال آن اشتغال، کسب درآمد، استقلال اقتصادی و اجتماعی و...، زمینه دیگر تأخیر در ازدواج را فراهم آورده است. این عامل در کنار عواملی مانند تغییر نگرش‌ها و انتظارات جوانان از ازدواج، موجب به وجود آمدن عامل دیگر تأخیر ازدواج به نام محدودیت در یافتن همسر مناسب (هم برای دختران و هم برای پسران) شده است، ضمن آنکه نباید از نظر دور داشت که امروزه، بخشی به خاطر دلائل فوق، رویکرد گزینش همسر برای ازدواج، رویکرد خود انتخابی است، برخلاف سابق که به صورت ترتیب داده شده از طرف پدر، مادر، خویشاوندان نزدیک، خویشاوندان دور، دوستان و... بود.
۴) بار معنایی ازدواج، دیگر متفاوت با زمان پیشین است. ظاهرا در دنیای کنونی ازدواج مؤلفه‌ای مادی‌گرایانه به حساب می‌آید که کارکردهای ایجاد امنیت و تحقق نیازهای اقتصادی، مالی و حمایتی آن صبغه تیرگی گرفته‌اند.
فی‌الواقع، امروزه افراد، بیشتر واجد ارزش‌های فرامادی‌گرایانه (با محوریت کیفیت زندگی) هستند تا مادی‌گرایانه ضمن آنکه، در حیات مدرن، بنای ازدواج، به خصوص در میان دختران، بیشتر بر تأمین نیازهای عاطفی و روحی می‌باشد تا نیازهای فیزیولوژیک و مادی!
۵) شکل‌گیری و رواج نگرش به برابری جنسیتی در میان برخی دختران، یکی از عوامل اساسی در افزایش سن ازدواج در بین این گروه جمعیتی است.
۶) رویکردهای اقتصادی انتخابی عقلانی و هزینه فرصت نیز، مزید بر سایر دلایل افزایش سن ازدواج جوانان در جامعه می‌باشد. پیدایش و نضج این نگرش در بین جوانان (به خصوص دختر) که با ازدواج کردن، بسیاری از فرصت‌ها را از دست خواهند داد که هزینه از دست دادن‌شان بیش از هزینه از دست دادن فرصت ازدواج است، تأخیر در ازدواج آنها را موجب گشته است.
۷) تغییر ساختار خانواده از گسترده به هسته‌ای نیز، موجب دیگر افزایش سن ازدواج در جامعه می‌باشد. در حال حاضر به دلیل غالب شدن خانواده هسته‌ای و در نتیجه، تعداد کمتر اعضای خانواده، تعداد کمتر مجردان خانواده و جو عاطفی و حمایت اقتصادی و اجتماعی حاکم بر آن، کمتر شاهد ازدواج جوانان به خصوص دختران هستیم.
۸) افزون بر عوامل بالا، باید به نبود و یا ضعف محدودیت اعمال شده از طرف خانواده‌ها بر نسل جوان اشاره کرد که در تأخیر ازدواج آنان نقش داشته است. مطالعات نشان از آن دارد که هر چه میزان محدودیت اعمال شده از طرف خانواده‌ها بر نسل جوان کمتر باشد، آنها نسبت به پذیرش رفتارهایی که به قبول مسئولیت و تعهد ختم می‌شود، بی‌خیال‌تر هستند و در نتیجه ازدواج آنان (به عنوان نمودی از این رفتارها) دچار تأخیر می‌شود.
در فرجام، اشاره به این نکته نیز لازم است که مطالب فوق‌ تنها دلالت بر دلایل افزایش سن ازدواج جوانان و دیررسی آن در جامعه داشته است، حال آنکه پدیده تأخیر و دیررسی ازدواج در جامعه، حامل پیامدهایی نیز می‌باشد که بررسی و تدقیق در آنها، فضای مفهومی دیگری را می‌طلبد.

کرم حبیب‌پور گتابی

روزنامه همشهری

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:28  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

اگر زوجين فاقد مهارتهاي ارتباطي ضروري براي حل مشكلاتشان باشند، حتي كوچكترين مشكل نيز حل ناشدني‌خواهد شدامروزه بسياري از ازدواجها قبل از تشكيل و يا مدت كوتاهي بعد از آن متلاشي مي‌شوند. درك اينكه چرا اين ازدواج‌ها شكست مي‌خورند مي‌تواند راه‌حلي باشد كه مراقب باشيد ازدواج خودتان شكست نخورد.بعضي از عواملي كه در شكست ازدواجها مشاركت دارند شامل مسائل مالي و ديگر شرايط ازدواج است.همه ي اين مسائل مي‌تواند در يك ازدواج سالم و پايدار هم وجود داشته باشد اما اگر آنها به طور صحيح و درست مورد رسيدگي قرار نگيرند، مي‌توانند منجر به شكست ازدواج شوند.

  ارتباط ، نقش اساسي در موفقيت ازدواج دارد. بدون ارتباط صحيح، حل تعارض و كشمكش‌ها مشكل‌ساز مي‌شوند اگر زوجين فاقد مهارتهاي ارتباطي ضروري براي حل مشكلات‌شان باشند، حتي كوچكترين مشكل نيز حل ناشدني خواهد شد.ارتباطات به واسطه ي فرصت دادن به همسران براي مشاركت در نگراني‌ها و علايق، اميدها و آرزوهاي يكديگر، موجب رشد و شكوفا شدن روابط زوجين مي‌شود. بدون سهيم شدن در اين موارد زوجين رشد نخواهند كرد و تا حد امكان به يكديگر نزديك نخواهند شد. اگر يك يا هر دو همسر فاقد مهارتهاي ارتباطي مؤثر باشند، اين براي حل و فصل بحث‌هايشان مشكل‌ساز مي‌شود چرا كه زوجين قادر نيستند تا نقطه نظرات يكديگر را درك كنند.

در ازدواج‌هايي كه تاكنون دچار مشكل بوده‌اند، هر يك از زوجين بايد تلاش كنند تا براي بهبود و نجات زندگي‌شان متعهد شوند كه روي مهارتهاي ارتباطي‌شان كار كنند.نبود تكنيك‌هاي مؤثر ارتباطي مي‌تواند به شكست در ازدواج منجر شود. عشق ممكن است همواره پيروز شود اما زماني كه نگرانيهاي مهمي وجود دارد حتي عشق نيز نمي‌تواند به تنهايي براي حفظ ازدواج كافي باشد. نگراني‌هاي مالي ممكن است خودشان علت شكست ازدواج نباشند اما تنش‌ها و تعارضاتي كه اين نگراني‌ها ايجاد مي‌كنند، اغلب در شكست ازدواج مقصر هستند. نگراني‌هاي مالي مي‌تواند بار سنگيني را تحميل كند و زماني كه يك زوج تلاش زيادي را براي برآوردن تعهدات مالي‌شان مي‌كند، مي‌تواند فشار بسيار زيادي را احساس كند. اين فشارها ممكن است براي تخريب ازدواج سالم به طرق ديگر كافي باشد. اگر يك همسر در زندگي به مسائل مالي مشغول شود، ممكن است شروع به كوتاهي كردن از ديگر جنبه‌هاي زندگي كند.اين رفتارهاي مسامحه‌آميز بر همسر تأثير گذاشته و موجب مي‌شود كه وي احساس تنهايي و بي‌مهري نمايد. اين امر مي‌تواند براي ازدواج آسيب‌زا شود. اغلب يكي از زوجين به واسطه ي مسايل مالي تحليل خواهد رفت و اين نيز مي‌تواند براي ازدواج مخرب باشد.شرايط حول ازدواج نيز مي‌تواند منجر به شكست شود يك ازدواج راحت (بدون فكر) نمي‌تواند يك ازدواج سالم باشد. هنگامي كه تصميم گرفتن به ازدواج به غير از عشق حقيقي بر امور ديگري نيز قرار گيرد، اين احتمال وجود دارد كه آن ازدواج، ازدواج مناسب و خوبي باشد (عشق تنها كافي نيست) اما اين به معناي گذاشتن شرايط بسيار سختي كه براي نمونه در جامعه ي ما حاكم است، نيست.

براي مثال شرايط ازدواجي كه اغلب منجر به شكست مي‌شود عبارتند از: ازدواج كردن به خاطر داشتن بچه يا به خاطر فشاري كه از جانب اعضاي خانواده و دوستان احساس مي‌شود.هيچ كدام از اين دلايل در واقع دلايل معتبر و قابل قبولي براي ازدواج نبوده و اغلب منجر به شكست در ازدواج و طلاق مي‌شوند. ازدواج كردن در سنين پايين، دليل ديگري براي شكست ازدواجها مي‌باشد.اگر چه سن مناسب براي ازدواج متغير بوده و به طور زيادي بستگي به خود فرد دارد، افراد زيادي عقيده دارند كه براي نوجوانان و سنين پايين‌تر از 20سال، ازدواج كردن خيلي زود است.ازدواج كردن قبل از اينكه فرصت لذت بردن از تجارب زندگي را داشته باشيد مي‌تواند باعث تنفر از ازدواج شده و در نهايت شكست ازدواج را در پي داشته باشد.

 

منبع:سایت ایرانیان انگلستان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:26  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

به گزارش پارسينه، پايگاه خبري "المذهب" در مطلبي به 21 راه براي فروپاشي زندگي زناشويي اشاره كرد:

۱- سرسختانه همواره خود را حق بجانب دانستن، حتي زماني كه ادله كافي در اختيار نداشته باشيد .
۲- هيچگاه عذرخواهي نكردن، حتي زماني كه تقصير كار بودن شما اثبات گرديده باشد.
۳-بي‌رحمانه خطاهاي شريك زندگي خود را بازگو كردن.
۴-ادعاي متعصبانه از آگاهي داشتن از انگيزه‌هاي شريك زندگي بهتر از خود وي.
۵-تصور آنكه شريك شما مي‌بايد نيازهاي شما را درك كرده و فورا بدون درخواست شما آنها را برآورده سازد.
۶-ناديده گرفتن كامل اولويتهاي شريك زندگي و پافشاري بر اولويتهاي خود.
۷-تصور آنكه نيازهاي جنسي همسر شما و نيازهاي جنسي شما يكسان و مشابه ميباشند.
۸- عدم اقرار به رنجش و بلافاصله ابراز خشم كردن.
۹- شناسايي عيوب و كاستيهاي شخصيتي همسر و اسرار خانوادگي وي، و بهره گيري از آنها براي پيروزي در مشاجرات، زماني كه منطق در ميماند.
۱۰- بهره‌گيري از عذاب وجدان و حس گناه كار بودن براي به بازي گرفتن، دستيابي به اهداف و يا مجازات همسر.
۱۱- در شناسايي و يافتن بديها و معايب همسر چيره دست بودن، اما هيچگاه خوبيها و محاسن وي را بزبان نياوردن.
۱۲- كوتاه نيامدن به هيچ قيمتي، و كشاندن مجادله تا جايي كه همسر از خانه بگريزد.
۱۳- هيچگاه رها نكردن گذشته، و بازگويي و باز آفريني آن به كرات.
۱۴-ابراز وابستگي شديد به همسر خود،وادعاي آنكه بي وي و يا در صورت بي‌اعتنايي وي بي‌شك خواهد مرد.
۱۵-در صورت عدم وابستگي شديد، فاصله گرفتن از لحاظ فيزيكي و احساسي تا حد بي اعتنايي كامل.
۱۶-قول دادن، وهيچگاه عمل نكردن.
۱۷- تا حدي متظاهر و دو رو بودن كه همسر نمي‌داند شما چه زمان جدي هستيد.
۱۸-عذرتراشي هميشگي براي عادات ناپسند خود.
۱۹- پافشاري براين عقيده كه همواره مطلبي كه شما ميخواهيد بيان كنيد مهمتر از مطلبي است كه همسرتان ميخواهد بگويد، بنابراين حرف وي را قطع ميكنيد.
۲۰-وانمود مي‌كنيد كه حرفهاي بيان شده همسرتان را كاملا متوجه شده‌ايد، ولو آنكه هيچ چيزي از صحبتهاي وي را نفهميده‌ايد.
۲۱-به گونه‌اي رفتار ميكنيد كه گويي شما مرتكب هيچكدام از اشتباهات ذكر شده نگرديده‌ايد و اين شريك شماست كه بايد تغيير كند .

 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:24  توسط محمد مجتبی زاده  | 

!

  مردي با مراجعه به دادگاه خانواده عنوان كرد كه همسرش به او خيانت كرده است و لذا تحت هيچ شرايطي راضي به ادامه زندگي با او نيست و به همين دليل از قاضي دادگاه درخواست صدور حكم طلاق كرد.
    اين مرد به قاضي دادگاه گفت: «همسرم به من خيانت كرده و من براي اثبات ادعايم شواهد زيادي در اختيار دارم اما به خاطر حفظ آبروي خانواده همسرم از خيانت او شكايتي ندارم و فقط مي‌خواهم از او جدا شوم».
    اين مرد پذيرفت كه تمام حق و حقوق شرعي همسرش را بپردازد و در مقابل، همسر او نيز مهريه‌اش را بخشيد.
    قاضي دادگاه خانواده با استناد به ماده 1133 قانون مدني كه اعلام مي‌دارد مرد مي‌تواند با رعايت شرايط مقرر در قانون، با مراجعه به دادگاه، تقاضاي طلاق همسرش را بنمايد؛ حكم عدم امكان سازش را براي اين دو زوج صادر كرد. اين مرد ادعا كرد همسرش طبق يك برنامه‌ريزي مدون و از پيش تعيين شده با وي ازدواج كرده است.
    اگر چه همسر وي اين ادعا را كذب دانست و ادعا كرد كه اغفال شده است. بعد از خواندن اين گزارش، ما به ياد فيلم نقاب افتاديم… البته با كمي اعمال سليقه در تغيير فيلمنامه‌اش! و كمي كه بيشتر فكر كرديم يادمان آمد كه چه برخوردهايي با فيلم سينمايي نقاب صورت گرفت! شايد زمان آن رسيده باشد كه بي‌‌رو در بايستي مشكلات جامعه‌مان كه مانند سلول‌هاي سرطاني به جان خانواده‌ها افتاده، را ببينيم و به جاي پاك‌كردن صورت مسئله، راه‌حلي براي بهبود شرايط موجود ينديشيم.
   
     پـاداش سكـوت
   
    «مليحه» 71 سال است كه با مادرشوهرش زندگي مي‌كند. زماني‌كه او عروس اين خانواده شد فقط 16 سال داشت و در خانه‌اي سي متري، به همراه خانواده هشت‌نفري همسرش زندگي مي‌كرد.
    حالا او مدير يك مدرسه دخترانه است؛ يك كارشناس ارشد علوم تربيتي. مليحه در خانه همسرش ادامه تحصيل داد.
    مي‌گويد: «زماني‌كه ازدواج كردم، فقط پنج كلاس سواد داشتم. شوهرم هم سيكل داشت و كارگر كارخانه يخچال‌سازي بود. پول كافي نداشتيم كه يك خانه مجزا بگيريم. در خانه مادرشوهرم با شش تا از خواهر شوهرها و برادرشوهرها زندگي كردم... اما هميشه توكلم به خدا بود و سعي و تلاش خودم را مي‌كردم. درسم را ادامه دادم... حالا كه به آن روزها فكر مي‌كنم اصلا باورم نمي‌شود چطوري اين كار را كردم!» مليحه در ادامه به خبرنگار ما گفت: «من عاشق شوهرم هستم. قبل از ازدواج مي‌دانستم كه او مرد با اراده‌اي است. اگر شوهرم در تمام اين سال‌ها به عنوان يك حامي تمام عيار كنار من نبود و مرا به درس خواندن تشويق نمي‌كرد، من هرگز نمي‌توانستم پله‌هاي ترقي را بپيمايم...» مليحه حرف‌هاي زيادي براي‌مان زد. حرف‌هايي كه شايد به گوش‌مان آشنا بود ولي تا به حال كمتر به آن فكر كرده‌ بوديم. مثلا او مي‌گفت: «سختي‌ها مي‌گذرد. اما عشق، صبر ، گذشت و اراده مي‌تواند در كنار گذر زمان، آينده‌اي روشن براي زوج‌هاي جوان بسازد و تحمل سختي‌ها را ممكن سازد» نمي‌دانم چرا وقتي اين حرف را زد بي‌اختيار ياد دختر همسايه‌مان افتادم كه بعد از گذشت دو ماه از مراسم نامزدي‌اش به خاطر اين‌كه آقاي داماد هنوز نتوانسته پيكانش را به پژو 206 تبديل كند، رفته دادگاه و تقاضاي طلاق داده است!
   
     تو خانواده ما طـلاق ننـگه
   
    روي اولين پله طبقه دوم مجتمع نشسته است. در اين موقع صبح، تمام صندلي سالن‌ها پر نيستند، همين نشان مي‌دهد كه نمي‌خواهد با بقيه يك جا باشد. صورت و نگاهش حالتي دارد كه آدم را جذب مي‌كند؛ نگاهي عميق و غمگين. سر و وضعش نشان مي‌دهد از خانواده‌‌هاي اصيل و مقيد به آداب و سنن است. روي پله، كنارش مي‌نشينم و مي‌گويم:
    -ببخشيد.
    ولي او چيزي نمي‌گويد يا حوصله حرف زدن ندارد يا در دنياي ديگري است! كمي مي‌نشينم بعد مي‌پرسم:
    -شما هم از شلوغي خوش‌تون نمي‌آيد؟
    برمي‌گردد به طرفم و نگاهم مي‌كند. هنوز چشمانش عميق است. در عمق چشم‌ها و نگاهش، غم و درد موج مي‌زند. مي‌گويم:
    -توي چشم‌هاي شما چقدر غمه!
    -سرش را پايين مي‌اندازد و مي‌‌گويد:
    -يعني انقدر كه همه متوجه مي‌شن؟
    -خيلي زياد! ولي آخه چرا؟
    -خب كار آدم‌هاس ديگه!
    -ولي نه همه آدم‌ها!
    -چرا! همه اين‌جوري هستند، يا من فكر مي‌كنم همه مثل خودم هستند!
    نگاهش عميق‌تر مي‌شود و مي‌پرسد:
    -ساعت چنده؟
    از يك نفر ساعت را مي‌پرسم و او مي‌گويد:
    -هشت و ربع
    لبخند تلخي مي‌زند و مي‌گويد:
    -از بس عجله دارم زود اومدم. هنوز نيم ساعت مونده!
    مي‌پرسم:
    -براي طلاق اقدام كردين؟
    يك آن نگاهش برآشفته مي‌شود:
    -نه! توي خونواده ما طلاق ننگه! به‌خصوص اگه زن اقدام كنه!
    گيج و منگ شده‌ام. با همان حالت مي‌پرسم:
    -پس....؟
    نمي‌دانم گيجي‌ام را مي‌فهمد يا خودش دلش مي‌خواهد جريان را برايم بگويد. حرفم را مي‌برد.
    -اومدم راست راست توي چشماش نگاه كنم و بگم كه: «خجالت نمي‌كشي؟»
   
    بعدش هم بذارم برم خونه!
     مي‌گويم:
    -من كه گيج شدم!
    برمي‌خيزد. من هم از جايم بلند مي‌شوم و لباسم را مي‌تكانم. او هم چادرش را مرتب مي‌كند. هر دو از پله‌ها پايين مي‌‌آييم و مي‌رويم كنار حوض حياط مجتمع. آن‌جا سر و صدا هم كمتر است. نگاهم مي‌كند، تازه مي‌فهمم كه چه چشمان سبز زيبايي دارد. مي‌گويد:
    -شما خيلي كنجكاويد! مثل خبرنگارا!
    براي اين كه دستم رو نشود چيزي نمي‌گويم ولي او ادامه مي‌دهد:
    -زندگي قشنگي داشتم؛ با مامان و بابا و داداش كوچولوم. بابا تاجر فرشه! فرشه دستباف صادر مي‌كنه! جد اندر جد ما، فرشباف و فرش فروش بودند. وقتي ليسانسم رو گرفتم از بابا خواستم برام ماشين بخره ولي جواب بابا اين بود: «اگه مي‌خواي هر چي كه داري قدرش رو بدوني خودت بايد زحمت بكشي. هروقت رفتي سركار، برات ماشين مي‌خرم و قسطش رو ازت مي‌گيرم». نه اين‌كه بابام خداي نكرده خسيس باشه اما كارهاش حساب و كتاب داره و حرف‌هاش، همه‌ حكمته! بالاخره سر كار رفتم و ماه اول كه حقوقم رو گرفتم، قرار شد بريم توي يه نمايندگي و ماشين مورد علاقم رو بخرم و حقوقم رو به بابام بدم جاي قسط ماشين. چون بابا، كار داشت خودم تنها رفتم. اون‌جا بود كه با «جمشيد» آشنا شدم. داشت با مسئول نمايندگي سر نوبت چونه مي‌زد. جوون خوش‌تيپ، خوش صحبت و برازنده‌اي به نظر مي‌اومد. مسئول نمايندگي وقتي ديد كه من ايستاده و منتظرم يك صندلي تعارفم كرد و من نشستم. جمشيد رو به مسئول كرد و گفت: -حالا كار خانوم رو راه بنداز، تا بعد بقيه چونه‌هام رو بزنم. سوال‌هام رو كردم و قرار شد فردا با فيش قيمت ماشين كه توي بانك واريز كردم، همراه مداركم به نمايندگي برم. در حين خداحافظي از جمشيد تشكر كردم كه نوبتش رو به من داده! در جواب تشكرم بي‌مقدمه گفت:
    -ببخشد، فضوليه، شما ازدواج كردين؟
    -سوال آنقدر غيرمنتظره بود كه حتي مسئول نمايندگي هم جا خورد، ولي من از جسارت و رك گويي‌ش خوشم اومد و گفتم:
    -نه!
    بلافاصله گفت:
    -اگه موقعيتش پيش بياد...؟
    نمي‌دونستم چي جواب بدم، بالاخره گفتم:
    -خب هر دختر و پسري دنبال موقعيت خوب هست!
    بعدش هم سعي كردم خودم رو خلاص كنم و با عجله خداحافظي كردم. فردا كه با بابا پول رو واريز كردم و به نمايندگي رفتيم، در حال تكميل پرونده بوديم كه مسئول نمايندگي از من خواهش كرد اجازه بدم چند لحظه با بابا تنها صحبت كنه. شستم خبردار شد موضوع چيه كه البته بدم نمي‌اومد. خواستگار‌هاي زيادي داشتم ولي از جمشيد و جسارتش بدم نيومده بود. بالاخره كار خريد ماشين تموم شد و روز تحويل هم مشخص شد. توي راه بابا گفت:
    -يه خواستگار ديگه برات پيدا شده!
    ديگه با هم حرفي نزديم. مادر توي خونه گفت كه شب جمعه خواستگار مي‌آد خونه‌مون. مي‌دونستم جمشيده ولي هنوز اسمش رو نمي‌دونستم. شب جمعه اومدند. جمشيد بود و پدرش! وقتي مادرم پرسيد پس خواهر و مادر داماد كجا هستند، پدرش گفت: -همسرم فوت كرده و غير از جمشيد فرزند ديگه‌اي ندارم. چون اقوام‌ها خارج هستند خودم تنها خدمت رسيدم.
    بعدش گفت كه جمشيد از خارج اومده و چند ماهيه كه ايرونه. مي‌خواد يك كارگاه، باز كنه، چون مهندس صنايعه! كارها خيلي زود رديف شد و من و جمشيد پاي سفره عقد نشستيم و جشن عروسي رو هم گرفتيم، البته چون جمشيد فاميلي نداشت بابا دلش نيومد خرج رو جمشيد بده و پيشنهاد كرد خودش عروسي رو بگيره و گرفت. توي عروسي، از طرف جمشيد دو نفر اومدند. پدرش و مسئول نمايندگي ماشين! ماه عسل‌مون واقعا يك ماه طول كشيد! توي اين يك ماه اول به مشهد رفتيم چون شوهر خاله‌ام توي مشهد هتل داره. ده روزتوي مشهد مهمون اون‌ها بوديم بعدش هم رفتيم ويلاي داييم شمال كه 15 روز مهمون اونها بوديم و پنج روز هم شيراز مهمون دايي كوچيكه‌ام بوديم. فقط هزينه‌ها كرايه رفت و آمد‌مون بود.
    بعد از ماه عسل بود كه فهميدم جمشيد آه در بساط نداره. ماشين رو هم مي‌خواسته براي يكي از دوستاش بخره كه به اصطلاح چيزي گيرش بياد. پدرم يه آپارتمان به ما كادو داده بود. بعد از ماه عسل رفتيم به همون آپارتمان و زندگي‌مون رو شروع كرديم. بابا حقوقم رو به عنوان قسط ماشين مي‌گرفت. مجبور شدم عصرها كار دوم بگيرم چون جمشيد بي‌كار بود. صبح مي‌رفت، شب مي‌اومد و مي‌گفت:
    «كار گيرم نيومد!»
    كم‌كم مشكوك شدم.
    يك روز عصر كه توي خونه تنها بودم در زدند و خانمي با يك بچه سه، چهار ساله جلوي در خودش رو همسر جمشيد معرفي كرد. دنيا رو روي سرم كوبيدند اما دعوتش كردم اومد توي خونه. خيلي با هم صحبت كرديم. معلوم شد جمشيد توي شهر خودشون شركت داشته اما ورشكست شده و اومده تهرون خونه پدرش. پدرش هم سال‌هاست زنش يعني مادر جمشيد رو طلاق داده و اون با برادر و خواهر جمشيد توي آلمان پيش دايي جمشيد زندگي مي‌كنند!
    زن خيلي خوبي بود. از جمشيد هم زياد تعريف مي‌كرد! وقتي جمشيد به خونه اومد و «زهرا» - همسرش - رو توي خونه ديد رفت كه رفت! من هم بعد از يكي دو روز تصميم خودم رو گرفتم. رفتم، راست و مستقيم همه چيز رو به پدرم گفتم و گفتم كه مي‌خوام با جمشيد زندگي كنم و زن و بچه‌اش رو هم بيارم پيش خودم اما از جمشيد خبري نبود تا اين‌كه يه اخطار به دستم رسيد و امروز اومدم اين‌جا كه او هم بياد.
    مي‌پرسم: -خب اگه بياد چي مي‌گي؟ چشمانش را به چشمانم مي‌اندازد و مي‌گويد: -اگه بياد مي‌گم خجالت بكش و بيا سر خونه و زندگيت. ما، دو تا زن و دخترت هنوز دوستت داريم. ما طلاق برامون ننگه، با چادر سفيد خونه شوهر اومديم، با كفن بيرون مي‌ريم ، بعد آهي مي‌كشد و مي‌گويد: -ولي.... خدا كنه بياد! مي‌رود به‌ طرف دادگاه و مرا با بهت خود تنها مي‌گذاردواقعا برايم عجيب بود كه او مي‌خواهد با زن ديگر جمشيد در يك خانه زندگي كند.


منبع:سایت ایرانیان انگلستان

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:21  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

در یک دنیای کامل، زن و مرد باهم ازدواج می کنند و تا آخر
عمر به خوبی و خوشی کنار هم زندگی می کنند و تقریباً
در یـک زمـان دار فـانی را وداع می گـویند. در چنین دنیایی
نیازی به ازدواج دوم وجود نخواهد داشـت. اما ما در دنیایی
زنـدگی مـی کنیم که فـرسنگ ها از حد کـمال فـاصله دارد.
گاهی اوقات افراد در جـوانی می میـرند و همسـرانشان را
غمگین و غصه دار باقی میگذارند. و خیلی از ازدواجـها هم
دوام نمی آورند و منجر به طلاق می شود.

ازدواج های دوم هم عواقب مختلفی ممکن است داشته باشد: ازدواج های دومی که کامیاب شده، ازدواج های دومی که از همان ابتدا محکوم به فنا بوده، ازدواج های دومی که توسط بچه ها خراب می شود، ازدواج های دومی که بچه های دو طرف به خوبی با هم خو می گیرند و کنار می آیند، ازدواج های دومی که به خاطر محدودیت های مالی شکست می خورند، و ازدواج های دومی که دوام می یابند اما افراد در آن سعادتمند نیستند.

جالب توجه است که آمار طلاق بین ازدواج های دوم بیشتر از ازدواج های اول است. معمولاً تصور مي شود کسی که یکبار طلاق گرفته و تجربه دارد، دیگر اشتباه قبل را تکرار نمی کند. اما در اکثر موارد این مسئله صادق نیست.

افرادی که برای برطرف کردن نیازهای خاصی ازدواج می کنند، اما آمادگی دَهِش را در قبال چیزی که می گیرند ندارند، معمولاً دفعه بعد هم با همان نیت ادواج می کنند. ازدواج دوم برای این افراد دقیقاً مثل پایین آمدن از یک پرتگاه است که به تباهی می انجامد.

گاهی اوقات موضوع دیگری در کار است. کسی که به خاطر بی ثباتی مالی یک زندگی را ترک میکند، ممکن است مثلاً یک شریک جدید برای زندگی پیدا کند که به او وعده امنیت مالی بدهد. درمورد سایر مسائل و مشکلات زناشویی نیز وضع به همین منوال است—ارضاء جنسی، فقدان ارتباط احساسی، مشکل با خانواده همسر، و از این قبیل. از آنجا که زوجین به خاطر یک مشکل خاص از هم جدا می شوند، می خواهد مطمئن شود که در ازدواج بعدی دیگر با این مشکل روبه رو نشود. اما زندگی معمولاً بازی های مسخره ای با مردم می کند. افراد در ازدواج دوم بعد از مدتی، که البته خیلی دیر است، درمی یابند که همسر جدیدشان کاملاً با قبلی متفاوت است. و با اینکه ممکن است فقدانی که در ازدواج قبلی داشته برطرف شده باشد، اما این فرد جدید هم فاقد خصوصیاتی است که همسر سابق داشته است.

ازدواج دوم بعد از طلاق

آیا برای کسی که شکست خورده، ازدواج دوباره مهم است؟ به ندرت کسی این سؤال را جدی تلقی می کند و بااینکه پاسخ آن را از قبل می دانیم، اما بهتر است کمی درمورد آن فکر کنیم.

به ندرت طلاقی را پیدا می کنیم که ناشی از اشتباه فقط یکی از زوجین باشد. به همین خاطر قبل از ازدواج دوباره، هر کس باید در روح خود جستجو کند تا ببیند که به جای اعمال گذشته چطور باید رفتار کند تا ازدواج دومش دوام بیاورد.

کسانی که قبل از ازدواج دوباره اینکار را انجام نمی دهند، افرادی عاری از حس مسئولیت هستند و برای ازدواج آمادگی ندارند. کسی که نتواند اشتباهات خود را شناخته و از آنها درس بگیرد، مطمئناً دوباره آنها را تکرار خواهد کرد.

ازدواج دوم بعد از مرگ همسر

ازدواج دومی که به خاطر مرگ همسر در ازدواج اول انجام گرفته است نیز مشکلات خاص خود را دارد. این افراد وقتی می خواهند برای بار دوم ازدواج کنند، با احساسات مختلفی دست و پنجه نرم می کنند. این ناراحتی گاهي آنقدر در فرد تاثیر می گذارد که تا سالها بعد از واقعه قادر به ازدواج نخواهد بود.

عجیب است که معمولاً افراد درمورد ازواجی که به خاطر مرگ همسر باشد سؤال میکنند تا ازدواجی که به خاطر طلاق شکست خورده است. عامل مهم در این واکنش برعکس مسئله وفاداری است. هیچ وفاداری از فردی که طلاق گرفته انتظار نمی رود، اما از کسی که همسرش فوت کرده انتظار می رود که وفاداری خود را حفظ کند.

خیلی از افراد ازدواج دوباره را برای این افراد مثل خیانت می دانند. اما اگر وفاداری به معنای حفظ همه آنچه که در ازدواج اول ساخته شده است باشد، فرد می تواند با ازدواج با همسری فهمیده آن را حفظ کند.

تصور اشتباه دیگر این است که ازدواج دوباره فرد واکنش منفی روی همسر قبلی دارد. ازدواج اول اگر خوب باشد، ازدواج دوم را نیز به وجود می آورد.

به ازدواج دوم در این شرایط نباید با این دید نگاه کرد. اگر ازدواجی خاتمه می یابد، امر و الزام به ازدواج کردن باقی می ماند.

بچه ها

در ازدواج دوم نیز دقیقاً مثل ازدواج اول نباید عجله کرد. این مسئله به خاطر مسائل مختلفی که در ازدواج دوم وجود دارد و به طور عادی در ازدواج اول نیست، اهمیت پیدا می کند. یکی از بارزترین این مسائل وجود بچه ها است.

بچه ها در هر سنی که باشند بعد از طلاق یا مرگ یکی از والدینشان بسیار آسب پذیرند. این آسیب پذیری می تواند به این شکل خود را نشان دهد که به فرد تازه وارد، همسر جدید مادر یا پدر، بعنوان یک مزاحم یا متجاوز نگاه کنند و بترسند که این فرد توجه و زمانی را که پدر یا مادرشان برای آنها می گذاشته را از آنِ خود کند.

مادر یا پدری که می خواهد دوباره ازدواج کند باید تلاش فزاینده ای به کار گیرد و نگرانی های فرزندش را برطرف کند. اینکار با گوش دادن به حرف های كودك، فهمیدن اینکه نگرانی های او به هیچ عنوان مسخره و احمقانه نیست، و مطمئن کردن و از اینکه همیشه مورد توجه او باقی خواهد ماند، انجام می گیرد. اگر فرد تازه وارد هم تلاش کند تا با او طرف دوستی بریزد و به اتفاق پدر یا مادر واقعی، اوقاتی را با کودک بگذراند نیز بسیار مفید خواهد بود.

فرد تازه وارد به هیچ عنوان نباید به طریقی وارد خانواده شود که گویی می خواهد جای مادر یا پدر از دست رفته باشد. رفتار او باید به طریقی باشد که به کودک بفهماند به خاطر عشق خود وارد این خانواده شده و هر چه ازدستش برآید هم برای کودک انجام می دهد.

اگر بچه ها متوجه شوند که پدر یا مادرشان هم حق خوشحال بودن و خوشبخت شدن را دارد بسیار کمک کننده خواهد بود. پدر یا مادر بودن همیشه در زمان خوشحالی و سعادت بتر از زمان ناراحتی و بدبختی کار می کند. بچه ها از خوشحالی والدین بهره زیادی می برند. وقتی پدر و مادر خوشحال باشند، بچه ها هم موفق و کامیاب خواهند شد.

بچه ها باید بفهمند که برای پدر یا مادرشان واجب است که ازدواج کنند و این مسئله از نظر دینی و عرفی نیز تصدیق شده است. این شناخت مقاومت آنها را دربرابر ازدواج دوباره والدینشان کمتر می کند. البته بچه های کوچکتر چندان قبه درک این مسئله نخواهند بود.

خیلی از بچه ها از قبل در ذهن خود طرح ریزی می کند که به هیچ وجه پدر با مادر جدیدشان را دوست نخواهند داشت. حتی اگر فرد تازه وارد اشکالاتی نیز در رفتار خود داشته باشد باز هم دلیل نمی شود که بچه ها با حالت حقارت و تکبر با او رفتار کنند یا هر چه از دستشان برمی آید برای خراب کردن این رابطه به کار گیرند. بچه ها باید به همسر جدید پدر یا مادرشان نهایت احترام را داشته باشند، احترامی برابر با احترامی که به پدر و مادر واقعی خود دارند.

از طرف ديگر تازه وارد هم ممکن است از فرزند همسر خود خوشش نیاید، یا حداقل به اندازه بچه واقعی خودش او را دوست نداشته باشد. اما برای او هم دقیقاً مثل بچه، این الزام وجود دارد که فرزند خوانده خود را دوست بدارد.

اگر قالب عملکرد افراد روی دوست داشتن دیگران باشد، ازدواج دوم نه تنها دوام مییابد بلکه بسیار سعادتمند شده و به همه فایده می رساند. اما اگر قالب رفتار اینگونه نباشد، مشکلات از هر طرف بروز خواهد کرد. البته راه حل هایی هم می توان برای اینگونه مشکلات پیدا کرد.

مسائل مالی

مسائل مالی معمولاً مسئله ای بغرنج در ازدواج دوم است. هر دو طرف دارایی ها و سرمایه خود را به زندگی جدید وارد می کنند. اگر دو طرف دارایی های خود را با هم مخلوط کنند بسیار بهتر از آن است که تقسیماتی مثل مال من، مال تو و مال ما داشته باشند.

البته گاهی اوقات این عملی نیست، به ویژه زمانی که دارایی ها قانوناً ارثیه فرزندها باشد. بهترین کار این است که هر یک از زوجین بارضایت قبول کنند که به آن مال دست نزنند. پافشاری روی تقسیمات مال من، مال تو، محتاطانه نیست، در شرایطی که شوهر جدید مثلاً از قبول خرج ومخارج مربوط به بچه های همسر جدیدش خودداری میکند. این طریقه رفتاری باعث می شود رابطه فرد با فرزندان همسر جدیدش غیرصمیمی باشد که یکی از عوامل مهم در تخریب ازدواج به شمار می رود.

همسر سابق (طلاق گرفته)

همسر سابق معمولاً یکی از دشواری های ازدواج جدید است. این واکنش رابطه فرد تازه ازدواج کرده با همسر سابق خود می باشد. گرچه دور از ذهن است که رابطه با همسر سابق خوب باقی بماند، اما غیرممکن نیست. منصفانه نیست که فرد تازه وارد هم به دعواها و درگیری های سابق کشیده شود.

این مسئله حتی اگر زوج طلاق گرفته بچه هم نداشته باشند باز صادق است و با وجود بچه مشکلات بیشتر می شود. این مشکلات معمولاً به این نتیجه ختم می شود: از بچه ها خواسته می شود که بین پدر یا مادر یکی را انتخاب کنند. آن وقت است که بچه ها مجبور می شوند روی احترام خود برای والدین پا بگذارند.

همسر سابق (درگذشته)

آشکار است که همسر جدید باید به یاد و خاطره همسر فوت شده احترام بگذارد. از طرف دیگر، فردی که بعد از مرگ همسر قصد ازدواج دوباره را دارد، باید تشخیص دهد که مسئولیتش از این به بعد در قبلا این فرد جدید است. هیچکس دوست ندارد که در جایگاه دوم قرار گیرد.

نه شوهر و نه زن نباید خود را آنقدر درگیر حزن و اندوه ناشی از از دست رفتن همسر کند که همسر جدید تصور کند که فرد قبلی هنوز در قلب او وجود دارد.

فرد باید بتواند در یک زمان هم احساسات همسر جدید را در نظر گیرد و هم به احساسات فرزندان خود احترام بگذارد که مطمئناً آزرده خاطر خواهند شد اگر ببینند که پدر یا مادرشان یاد و خاطره پدر یا مادر از دست رفته را به کلی فراموش کرده است.


همانطور که قبلاً هم ذکر شد، بهترین راه درمقابل مشکلات ازدواج دوم، این است که رفتاری خوشایند داشته باشیم و همدیگر را دوست بداریم. لذت و  خوشحالی موجود بین زوج تازه ازدواج کرده، کم کم به همه خانواده سرایت خواهد کرد.

اگر به جای خودخواهی و غرور، مهربانی پیش گرفته شود، موفقیت زندگی زناشویی تضمین خواهد شد .


منبع:مردمان

 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:19  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

انسان‌هايي كه ارتباطات سالم و درستي با ديگران دارند، استرس كمتري را تجربه مي‌كنند و شادتر هستند. در هر رابطه صحيح و انساني رعايت يكسري اصول اوليه ضروري است. در اينجا به چند اصل مهم اشاره مي‌شود:
- هيچ كس دقيقاً همان چيزي نيست كه خواهان آن هستيد. گاه افراد با اعمالشان شما را ناديده مي‌گيرند. يك رابطه سالم به اين معناست كه ديگران را به همان صورتي كه هستند بپذيريد و قصد تغيير آنها را نداشته باشيد.

گفت‌وگوي سالم يكي از اركان ارتباط سالم است.
بدين معنا كه:
- براي دوستي خود وقت بگذاريد.

- شنونده خوبي باشيد. وقتي طرف مقابل مشغول صحبت است تنها به صحبت‌هاي او گوش دهيد و به پاسخ خودتان نينديشيد.
- با گوش جان صحبت‌هاي طرف مقابل را بشنويد. گاه افراد در گفته‌هايشان احساسي را بيان مي‌كنند كه تنها با گوش شنيده نمي‌شود و بايستي قلب خود را براي حس كردن آن به كار بگيريد.
- سؤال كنيد. اگر احساس مي‌‌كنيد نكته‌اي را از گفته‌هاي طرف مقابل متوجه نشده‌ايد از او بخواهيد تكرار كند، علاقه‌مندي خود را به شنيدن مطلب نشان دهيد.
- تبادل اطلاعات كنيد. مطالعات نشان مي‌دهد تبادل اطلاعات براي شروع ارتباط مفيد است. در بيان خود و اطلاعاتتان راحت باشيد ولي متوجه باشيد كه در آغاز طرف مقابل را با انبوهي از مطالب دچار سردرگمي نكنيد. يك رابطه سالم، گفت‌وگويي سالم را مي‌طلبد.
بسياري از ما سعي مي‌كنيم افراد و موقعيت‌ها را تابع خواسته‌هاي خويش سازيم و طبيعي است وقتي آنها به شيوه خود عمل مي‌كنند ما آمادگي نداشته و احساس نگراني، غم و حتي خشم مي‌كنيم. در يك رابطه سالم رشد و تغييرات هر يك از طرفين مجاز مي‌باشد.
رضايت خودتان را در يك رابطه ناديده  نگيريد. رابطه سالم دو جانبه است و هر دو نفر بايستي از آن احساس رضايت كنند.
چنانچه مسئوليتي را مي‌پذيريد، آن را به طور كامل به پايان برسانيد. در يك رابطه سالم مسئوليت‌پذيري از شرط‌هاي اساسي به شمار مي‌آيد.
بسياري از ارتباطات تعارضاتي را نيز به همراه دارد. اين بدين معنا نيست كه شما به عقايد يكديگر احترام نمي‌گذاريد بلكه بدين معناست كه مسئله‌اي داريد   :
- براي گفت‌وگو و مذاكره درباره مسئله موجود وقت مناسبي را تعيين كنيد.
توجه داشته باشيد گفت‌وگوهاي دشوار را زماني كه خسته يا عصباني هستيد آغاز نكنيد. با توافق طرف مقابل زمان مناسبي را براي گفت‌وگو درباره مسئله موجود انتخاب كنيد. يك رابطه سالم بر مبناي احترام متقابل پايه‌ريزي شده است.
ايراد نگيريد و سرزنش نكنيد. به موضوع حمله ببريد نه به شخص. يك گفت‌وگوي ملايم را به شكلي قاطعانه و با گفتن كلمه «من» آغاز كنيد. چگونگي ناراحتي خود را از مسئله بيان نماييد و هرگز كلمه تو يا شما را به منظور سرزنش و تحقير طرف مقابل به كار نبريد. در يك رابطه سالم سرزنش جايي ندارد    .
- به احساسات منفي و غير قابل كنترل خود اجازه بروز ندهيد. به ديگران فرصت دهيد درباره خودشان صحبت كنند .           
- از موضوع بحث خارج نشويد. حول يك موضوع مشخص بحث و  گفت‌وگو كنيد و هر موضوعي كه شما را آزرده ساخته و ارتباطي به موضوع فعلي ندارد را پيش نكشيد. يك رابطه سالم اشتباهات را مي‌پذيرد.
- با مفروضات خود نتيجه‌گيري نكنيد. وقتي با كسي صميمي مي‌شويد هرگز بر پايه فرضيه‌هاي پيش‌ساخته خود نتيجه‌گيري نكنيد. شما احساسات و افكار طرف مقابل را به خوبي نمي‌شناسيد. يك رابطه سالم همه جوانب را مي‌سنجد.
- اگر احساس كرديد به كمك فرد ديگري احتياج داريد، از  وي  كمك  بگيريد .
در صورتي كه نتوانستيد مسائل خود را با طرف مقابل  به شيوه‌اي صحيح حل نماييد حتماً از فردي مثل مشاور، والدين، افراد باتجربه ديگر و افراد قابل اعتماد كمك بخواهيد. يك رابطه سالم از تقاضاي كمك نمي‌هراسد .
- نسبت به ديگران خرده‌گير نباشيد. البته شما نمي‌توانيد هر چيز و هر كس را بپذيريد ولي در عين حال خرده‌گير هم نباشيد. اين كار از انرژي‌هاي شما مي‌كاهد. مطالعات نشان مي‌دهد هر چه بيشتر خوبي‌هاي ديگران را ببينيد و كشف كنيد، روابط سالم به حال مي‌انديشد، نه اميدواري نسبت به يك ايده‌آل عالي در آينده    .
صميميت، نقش مهمي در ارتباطات بين فردي دارد. يك رابطه سالم احساسات صميمانه و دوستانه‌اي را مي‌طلبد.
در همه امور تعادل خود را حفظ كنيد و به هر يك از افراد و مسائل زندگي خود سهم مناسبي را اختصاص دهيد. يك رابطه سالم وابستگي‌هاي شديد و عادت‌گونه را نمي‌پذيرد.
دوست شدن و ايجاد يك رابطه سالم يك‌باره اتفاق نمي‌افتد، بخصوص وقتي در محيطي جديد مثل دانشگاه و خوابگاه قرار مي‌گيريد. نزديك شدن به افراد جديد كمي دشوار به نظر مي‌رسد ولي به خاطر بسپاريد آشنا شدن با افراد كمي طول مي‌كشد، ايجاد يك رابطه سالم نياز به زمان دارد.
اگر بتوانيد در برخوردهايتان خودتان باشيد و نقش بازي نكنيد، بسيار دلچسب‌تر و مقبول‌تر خواهيد بود. چنانچه خود را زير نقاب پنهان كنيد بالاخره دير يا زود خود واقعي‌تان آشكار خواهد شد و به روابط شما لطمه خواهد زد. يك رابطه سالم با انسان‌هاي واقعي ساخته مي‌شود نه با تصورات.    
 
منبع:بانک مقالات فارسی  

 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:17  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

 


خانمها :

رازهاي او را هيچ گاه به کسي نگوييد ، آن رازها تنها براي گوشهاي شما هستند.


زوج هاي ازدواج کرده اي که به يکديگر عشق مي ورزند، هزاران پيام به يکديگر مي دهند، بدون اينکه حرف بزنند، گاهي سکوت بيانگر خيلي حرفهاست.


گاهي به او بگوييد که عاشقش هستيد و بدون او کامل نبوديد.

 


وقتي که راجع به دوستان قديمي اش صحبت مي کند، با دقت گوش دهيد، آن دوستان براي او خيلي عزيز هستند و او با شما بخشي از گذشته اش را که براي او مثل گنج است، قسمت مي کند.


به او کمک کنيد آن چه را که مورد علاقه شماست بياموزد.


وقتي راجع به او صحبت مي کنيد، وي را بالا ببريد (به او شخصيت دهيد) و هرگز او را کوچک نکنيد.


براي او چتري بخريد و آن را در جايي بگذاريد که او بتواند آن را پيدا کند.


اگر با بچه ها مشغول بازي کردن است ، تو هم به آن ها ملحق شو و به او اجازه بده که با آنها، بازيهاي پر صدا بکند. اگر اين کار او را شاد مي کند، حرفي نيست.


تنها بيان کردن مسئله اي درست در مکاني درست هنر نيست، بلکه خودداري از بيان مطالب مسئله ساز در موقعيت هاي نادرست هنر است.

 


آقايان :

شما بايد براي همسرتان آن طور آماده شويد که دوست داريد او براي شما آماده شود.

 

بعضي از زنان تصور مي کنند که مردان، آن ها را براي کامجويي مي خواهند، اين تصورات را در هم شکنيد.


بيشتر زنان به خاطر احساس رضايت مي خواهند کار کنند، زيرا بيکاري، بطالت و افسردگي مي آورد.

 

کمتر زني که نيازهاي عاطفي و مالي او بر آورده مي شود، نياز به کار کردن در خود مي بيند.


تفکر« شوهر خداي دوم در عصر توسعه و فرهنگ»، جواب نمي دهد. دوباره سنجي بعضي از باورها لازم است.


مشکلات شغلي خود را با همسرتان در ميان بگذاريد اگر نتوانست راهنماييتان کند، حداقل شرايط شما را درک مي کند.


اگر کار مي کند سعي نکنيد از ميزان درآمدش مطلع شويد، اجازه بدهيد کم کم خودش راه شريک شدن در مخارج زندگي را مي آموزد.


گاهي اجازه بدهيد کنترل تلويزيون را او در دست بگيرد، در اين صورت احساسش به شما بهتر مي شود.

 


منبع :برگزيده از مجله فضيلت خانواده و کتاب هاي تسخير قلب 1 و 2

نويسنده : رابرت اکرمن - مترجم : کيهان نيا

منبع:سایت تبیان

 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:15  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

شناخت ويژگي‌هاي مناسب و مطلوب هر يك از مرد و زن و انتخاب همسر براساس آنها امري مهم است. جوانان مي خواهند شاخصهاي مثبت را براي يك ازدواج موفّق بدانند تا بر پايه آنها همسر و شريك آينده زندگي خود را انتخاب كنند اين ويژگيها چه در باره خانم ها و چه در خصوص آقايان ضرورتي انكارناپذير است. به طور قطع دختر خانم ها و آقا پسرها در محيطهاي زندگي شخصي و اجتماعي گوناگون، متفاوت تربيت مي شوند و همين تربيتهاي متفاوت موجب نگراني و دردسرهاي آينده زندگي مشترك مي شود، پس اين پرسش كه زن خوب يا مرد خوب كيست، و چه ملاكهايي را در انتخاب همسر رعايت كنيم، امري مهم و حائز اهميت است .


بيان كلي پارسا بودن زن به عنوان معياري براي يك زن خوب انسان را در تعيين مصاديق آن دچار ترديد مي كند. بنابراين ملاكهايي را براي زن خوب بيان مي كنيم.

 


مشخص ترين معيار زن شايسته ، خوب شوهرداري است.
امام باقر (ع) در اين باره فرموده اند:«خداوند بر مردان و زنان هر دو جهاد نوشته است جهاد مرد بذل مال و جان است تا كشته شود و جهاد زن آن است كه بر غيرت و ناراحتيهاي شوهر صبر كند.»
بنابراين صبر زن در مقابل ناملايمات و ناسازگاري شوهر در حد جهاد شوهر ستوده شده است و هم چنين جهاد زن خوب شوهر داري توصيف شده است.

مردي به محضر پيامبر اسلام (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا، همسري دارم كه چون به خانه مي روم، به پيشبازم مي آيد و وقتي بيرون مي روم بدرقه ام مي نمايد و اگر مرا غصّه دار ببيند مي گويد: غم مخور كه اگر غم روزي مي خوري خداوند آن را به عهده گرفته و اگر براي آخرت غم داري و فكر مي كني خداوند بر فكر و غم تو بيفزايد. پيامبر (ص) فرمود: او را بشارت بهشت ده و به وي بگو كه تو يكي از عاملان خداوندي و در هر روز پاداش 70 شهيد براي تو خواهد بود (مكارم الاخلاق ج 1 ص 382)

در كتاب تهذيب شيخ طوسي جلد 7 آمده است: ابي حمزه از جابر انصاري، صحابه پيامبر (ص) نقل كرد كه شنيدم جابرانصاري سخن مي گفت از جلسه اي كه در محضر رسول خدا (ص) داشتند و درباره زنان و فضيلت بعضي از آنان نسبت به بعضي ديگر سخن به ميان آمده بود.پيامبر اسلام (ص) فرمود: آيا مايليد از بهترين زنان شما خبر دهم؟ حضار گفتند: بلي يا رسول ا... سپس پيامبر (ص) فرمود: بهترين زنان شما زناني هستند كه فرزند به دنيا آورند و محبوب و پوشيده باشند در بين خانواده خود با عزّت، و نزد شوهرشان متواضع و فروتن باشند. براي شوهرشان خود را بيارايند و از اغيار خود را بپوشانند و امر شوهر را اطاعت كنند و خود را در اختيار وي قرار دهند.


زن خوب به عنوان همسر و زوجه مرد آن قدر در اسلام تاكيد شده است كه حضرت رسول (ص) فرمود: هيچ مردي بعد از اسلام نفعي بالاتر از همسر مسلمان عايدش نمي شود كه چون به او بنگرد مسرور گردد و چون به او فرماني دهد، اطاعت نمايد و در نبود شوهر مال او و ناموس خود را حفظ كند.


اما براي اينكه همسر خوبي باشيد بهتره اين توصيّه ها رو بخاطر داشته باشيد :


- نق نزنيد و همسر خود را سرزنش نکنيد.

- همسر خود را همانگونه که هست به حال خود بگذاريد.

- خرده گيري نکنيد و عيب جويي را کنار بگذاريد.

- به امور کوچک زندگي زناشوئي توجه بيشتري داشته باشيد.

- صادقانه به تعريف و تمجيد پردازيد.

- مؤدب باشيد.


...و بطور كلي سعي كنيد در زندگي اين ها رو سرلوحه قرار بديد:


1-قلبتون را از نفرت آزاد كنيد.


2-ذهنتون را از نگراني آزاد كنيد.


3- ساده زندگي كنيد.

 

4-بيشتر بخشش كنيد .


5-كمتر انتظار داشته باشيد .

 


هنگام مشاجرات :

?- بهترين نتيجه از مباحثه، پرهيز از آن است.

2- به عقايد احترام بگذاريد و نگوئيد اشتباه ميکنند.

3- اگر در اشتباه هستيد، به آن اعتراف کنيد.

4- در هر موردي، دوستانه شروع به صحبت کنيد.

5- راه سقراط (هميشه از مخاطب پاسخ آري آري بگيري.)

6-بگذاريد ديگران زياد حرف بزنند.

7- بگذاريد ديگران احساس کنند که ايده ها از خود آنهاست.

8- از دريچه چشم ديگران به کارها بنگريد.

9- نسبت به ايده ها و خواسته هاي ديگران همدردي نشان دهيد.

10- به انگيزههاي شريفتر مخاطب، توسل جوئيد.

11- ايده هاي خود را مجسم کنيد.

12-حس رقابت ديگران را تحريک کنيد.

 


انتقاد از ديگران ( بدون جريحه دار كردنشان) :

?- قبل از شروع مطلب از او تمجيد کنيد.

2- خطاهاي ديگران را غيرمستقيم گوشزد کنيد.

3-قبل از انتقاد از ديگران، از اشتباهات خود سخن بگوئيد.

4- به جاي دستور صريح، دستورات را بصورت سئوال و خواهش بخوانيد.

5- بگذاريد طرف مقابل آبروي خود را حفظ کند.

6-از کوچکترين پيشرفتي، تعريف کنيد.

7- به مردم اعتماد کنيد تا سعي کنند خود را سزاوار خود سازند.

8- رفع و اصلاح عيوب را کاري آسان، نشان دهيد.

9-کاري کنيد تا مخاطب وظايفش را با ميل و اشتياق انجام دهد.

 


لازمه دوست داشتن ديگران توجه به آنهاست :

?-از صميم قلب ديگران را دوست داشته باشيد.

2- هميشه لبخند بزنيد.

3- همواره به اسم ديگران توجه داشته باشيد.

4-در مورد آنچه ديگران علاقمندند صحبت کنيد.

5-شنونده خوبي باشيد و ديگران را تشويق به صحبت در مورد خودشان کنيد.

6- کاري کنيد که ديگران احساس کنند وجودشان براي شما اهميت دارد.


منبع:بر گرفته از وبلاگHAM3AR

منبع:سایت تبیان


 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:13  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

اگر زوجين فاقد مهارتهاي ارتباطي ضروري براي حل مشكلاتشان باشند، حتي كوچكترين مشكل نيز حل ناشدني‌خواهد شد

امروزه بسياري از ازدواجها قبل از تشكيل و يا مدت كوتاهي بعد از آن متلاشي مي‌شوند. درك اينكه چرا اين ازدواج‌ها شكست مي‌خورند مي‌تواند راه‌حلي باشد كه مراقب باشيد ازدواج خودتان شكست نخورد.

 

 بعضي از عواملي كه در شكست ازدواجها مشاركت دارند شامل مسائل مالي و ديگر شرايط ازدواج است. همه ي اين مسائل مي‌تواند در يك ازدواج سالم و پايدار هم وجود داشته باشد اما اگر آنها به طور صحيح و درست مورد رسيدگي قرار نگيرند، مي‌توانند منجر به شكست ازدواج شوند.

 

 ارتباط ، نقش اساسي در موفقيت ازدواج دارد. بدون ارتباط صحيح، حل تعارض و كشمكش‌ها مشكل‌ساز مي‌شوند اگر زوجين فاقد مهارتهاي ارتباطي ضروري براي حل مشكلات‌شان باشند، حتي كوچكترين مشكل نيز حل ناشدني خواهد شد. ارتباطات به واسطه ي فرصت دادن به همسران براي مشاركت در نگراني‌ها و علايق، اميدها و آرزوهاي يكديگر، موجب رشد و شكوفا شدن روابط زوجين مي‌شود. بدون سهيم شدن در اين موارد زوجين رشد نخواهند كرد و تا حد امكان به يكديگر نزديك نخواهند شد. اگر يك يا هر دو همسر فاقد مهارتهاي ارتباطي مؤثر باشند، اين براي حل و فصل بحث‌هايشان مشكل‌ساز مي‌شود چرا كه زوجين قادر نيستند تا نقطه نظرات يكديگر را درك كنند.

در ازدواج‌هايي كه تاكنون دچار مشكل بوده‌اند، هر يك از زوجين بايد تلاش كنند تا براي بهبود و نجات زندگي‌شان متعهد شوند كه روي مهارتهاي ارتباطي‌شان كار كنند. نبود تكنيك‌هاي مؤثر ارتباطي مي‌تواند به شكست در ازدواج منجر شود. عشق ممكن است همواره پيروز شود اما زماني كه نگرانيهاي مهمي وجود دارد حتي عشق نيز نمي‌تواند به تنهايي براي حفظ ازدواج كافي باشد.

 نگراني‌هاي مالي ممكن است خودشان علت شكست ازدواج نباشند اما تنش‌ها و تعارضاتي كه اين نگراني‌ها ايجاد مي‌كنند، اغلب در شكست ازدواج مقصر هستند. نگراني‌هاي مالي مي‌تواند بار سنگيني را تحميل كند و زماني كه يك زوج تلاش زيادي را براي برآوردن تعهدات مالي‌شان مي‌كند، مي‌تواند فشار بسيار زيادي را احساس كند. اين فشارها ممكن است براي تخريب ازدواج سالم به طرق ديگر كافي باشد. اگر يك همسر در زندگي به مسائل مالي مشغول شود، ممكن است شروع به كوتاهي كردن از ديگر جنبه‌هاي زندگي كند. اين رفتارهاي مسامحه‌آميز بر همسر تأثير گذاشته و موجب مي‌شود كه وي احساس تنهايي و بي‌مهري نمايد. اين امر مي‌تواند براي ازدواج آسيب‌زا شود. اغلب يكي از زوجين به واسطه ي مسايل مالي تحليل خواهد رفت و اين نيز مي‌تواند براي ازدواج مخرب باشد.

 

شرايط حول ازدواج نيز مي‌تواند منجر به شكست شود يك ازدواج راحت (بدون فكر) نمي‌تواند يك ازدواج سالم باشد. هنگامي كه تصميم گرفتن به ازدواج به غير از عشق حقيقي بر امور ديگري نيز قرار گيرد، اين احتمال وجود دارد كه آن ازدواج، ازدواج مناسب و خوبي باشد (عشق تنها كافي نيست) اما اين به معناي گذاشتن شرايط بسيار سختي كه براي نمونه در جامعه ي ما حاكم است، نيست.

 

 براي مثال شرايط ازدواجي كه اغلب منجر به شكست مي‌شود عبارتند از: ازدواج كردن به خاطر داشتن بچه يا به خاطر فشاري كه از جانب اعضاي خانواده و دوستان احساس مي‌شود.

 

هيچ كدام از اين دلايل در واقع دلايل معتبر و قابل قبولي براي ازدواج نبوده و اغلب منجر به شكست در ازدواج و طلاق مي‌شوند. ازدواج كردن در سنين پايين، دليل ديگري براي شكست ازدواجها مي‌باشد. اگر چه سن مناسب براي ازدواج متغير بوده و به طور زيادي بستگي به خود فرد دارد، افراد زيادي عقيده دارند كه براي نوجوانان و سنين پايين‌تر از 20 سال، ازدواج كردن خيلي زود است.

 

 ازدواج كردن قبل از اينكه فرصت لذت بردن از تجارب زندگي را داشته باشيد مي‌تواند باعث تنفر از ازدواج شده و در نهايت شكست ازدواج را در پي داشته باشد.

 


نويسنده:جواد ابراهيمي

منبع:سایت تبیان


 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:11  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

این می تواند احساس خیلی از شماها باشد: خسته شده اید. احساس می کنید که هر کاری که لازم است را برای به دست آوردن زنی بااصالت با ویژگی های ممتاز انجام می دهید اما خانم ها به شما جواب نمی دهند. تصور شما این است که خانم ها معمولاً دنبال مردی کامل هستند که در واقعیت وجود خارجی ندارد.

 درست است که آنها زیبایی ظاهری، جذابیت و رمانتیک بودن را در مرد ایدآلشان دوست دارند، اما آنقدرها هم که شما فکر میکنید درگیر این مسائل نیستند. اگر میخواهید بدانید واقعاً به چه فکر میکنند، به مطالب زیر توجه کنید.


کمی احترام بگذارید. وقتی نوبت به احترام گذاشتن به خانم ها می رسد، مردهای ایرانی فرقی با بقیه مردهای جهان ندارند. خانم ها وقتی بشنوند که طرفشان در مورد زنان دیگر غیرمحترمانه صحبت می کند، خیلی سریع عقب می کشند. من با مردان زیادی روبرو بوده ام که به خاطر اینکه علاقه ای به من نداشتند، به خودشان اجازه میدادند که وقتی زن زیبایی می بینند آنها را جذاب قلمداد کنند یا زنانی که جذابیت کمتری دارند را به عناوین ناخوشایند بخوانند. حتی اگر این نحوه صحبت کردن به صورت شوخی هم بیان شود، باز اگر خانم ها ببینند که طرفشان زنان را نوعی شیء قلمداد میکند، آزرده خاطر خواهند شد.

مردها به صورت های دیگر هم می توانند احترامشان را به خانم ها نشان دهند. وقتی در را برای خانم ها باز می کنند، به آنها صندلی تعارف می کنند، یا او را تا اتومبیلش همراهی می کنند، در نظر خانم ها بسیار مؤدبانه می آید. اکثر مردها وقتی با یک خانم قرار ملاقات میگذارند، چنین رفتارهایی از خود نشان می دهند.

با همه مهربان باشید. ممکن است تعجب کنید اگر بفهمید که خانم ها شما را حتی در عادی ترین برخوردهایتان با دیگران هم ارزیابی می کنند. آنها نه تنها به رفتار شما با خودشان، بلکه به نحوه برخورد شما با دیگران هم توجه می کنند. مهربانی، بخشندگی، و خدمت رسانی، از دیدگاه آنها خصوصیاتی قابل تحسین است.

به دنبال مشاوره و راهنمایی های معنوی باشید. خیلی از مردها از اینکه میبینند خانم ها به دنبال مردان باایمان و معنوی هستند تعجب می کنند. آنها تصور می کنند که ایدآلی که خانم ها دنبال آنند، وجود ندارد اما من از زبان خانم های زیادی شنیده ام که این ویژگی برایشان از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. خانم ها معتقدند که افراد باایمان و متقی، در ازدواج هم کمتر مرتکب گناه می شوند و بیشتر می توان به آنها اعتماد کرد.

خانواده تان را دوست داشته باشید. خانم ها همچنین به نحوه برخورد آقایون با مادر، خواهر و حتی مادربزرگشان هم دقت میکنند. آنها از اینکه می بینند مردی با زنان خانواده خود نیز رفتار خوبی داشته و به آنها علاقه دارد، احساس امنیت بیشتری میکنند و تاحدودی مطمئن می شوند که با آنها نیز رفتاری پایین تر از آن نخواهند داشت.

ازدواج را جدی بگیرید. برای خیلی از آقایون، ازدواج چیزی است که هیچوقت از آن صحبت نمی کنند. حتی اگر در خیالشان باشد که یک روز ازدواج کنند، معلوم نیست که هیچ برنامه ای برای آن داشته باشند.

یکی از دوستان من یکسال پیش ازدواج کرد. کمی بعد از ازدواجشان اتفاقی برای آنها افتاد که مجبور می شدند به فرانسه رفته و آنجا زندگی کنند. بعد از سه ماه دیدم که آماده رفتن شده اند. وقتی از او پرسیدم که چطور به این سرعت توانستند مشکلات مادیشان را حل کرده و برنامه رفتن را جور کنند، دوستم رازی را با من در میان گذاشت. او گفت که همسرش از سالها قبل از ازدواج برای زندگی خانوادگی خود در آینده پس انداز میکرده است، به همین ترتیب بوده که توانسته بود بدهی شهریه دانشگاه او و همچنین ماشین های هردوشان را بپردازد.

من واقعاً چنین دوراندیشی را تحسین می کنم. بااینکه همه ی آقایون ممکن است قادر به رسیدن به چنین اهداف مالی نباشند، اما برداشتن قدم هایی کوچک هم که به خانم ها نشان دهد خود را برای ازدواج آماده می کنند،  هم خوب است.

یکی دیگر از نشانه های میل به ازدواح، آمادگی پذیرفتن مسئولیت است. خیلی از مردها می خواهند با همان آزادی و بی بند وباری که در دوران دانشگاه داشتند، تا آخر عمر زندگی کنند و از قبول مسئولیت های جدید سر باز می زنند. این آدم ها باید بدانند که خانم ها دنبال یک پسربچه نیستند، آنها دنبال مرد زندگیشان هستند، کسی که بتواند از آنها حمایت کرده و از خیلی جهات تامینشان کند.

پیشقدم شوید. وقتی از خانمی خوشتان می آید و احساس او را نسبت به خودتان نمی دانید، این شما هستید که باید پیشقدم شوید. خیلی از مردها را می شناسم که از روی غرور هیچوقت جلو نمی روند و از باب آشنایی را با زن مورد علاقه شان باز نمی کنند. خیلی دیگر از اینکه طرف مورد نظر دست رد به سینه شان بزند می ترسند و جلو نمیروند. گروه اول باید بدانند که با غرور هیچوقت به آنچه میخواهند، نمی رسند و گروه دوم هم باید به خدا توکل داشته باشند و بدانند اگر خواست خدا در آن باشد، حتماً موفق می شوند.

ریسک کنید. خیلی اوقات مردها باعث می شوند که رابطه شان بر هم بخورد چون وقتی که نوبت به تصمیم گیری می رسد، اقدامی نمی کنند. آنها باید بدانند که شجاعت و جسارت مردان برای خانم ها ارزش زیادی دارد. با طرفتان روراست باشید و حرفی که می خواهید بزنید را بدون این پا و اون پا کردن به او بگویید. رک و راست بودن همیشه مورد تحسین خانم ها بوده است.


شما آقایونی که فکر میکنید خانم ها به دنبال مرد کامل و رویایی توی قصه ها هستند، بدانید که اشتباه می کنید. شما تصور درستی از خواسته های خانم ها ندارید. آنها به دنبال مهربانی و محبت، احترام و توجه، و صداقت و ابتکار عمل هستند. آنها به دنبال آن مرد کاملی هستند که درون شما وجود دارد، پس معطل نکنید.


منبع:سایت مردمان

 

 محسن عزیزی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 4:31  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

 

 

اکثر زوج‌هاي جوان در آغاز ازدواج و زندگي مشترک شور و اشتياق خاصي دارند اما متاسفانه بسياري از آنها پس از مدتي که ممکن است چند ماه يا چند سال باشد، اين شادابي را از دست داده و زندگي برايشان يکنواخت وخسته کننده مي‌شود.

کارشناسان بسياري به بررسي علل و ريشه‌هاي اين امر پرداخته‌اند و در اين ميان، دو عامل بيش از همه اهميت دارد. يکي از آنها اين است که برخي از زوجين تصور مي‌کنند همين که شريک زندگي مناسب خود را انتخاب کرده و با او ازدواج کردند کافي است و حالا بايد منتظر بنشينند تا خوشبختي به سوي آنها بيايد.

گروه دوم افرادي هستند که مي‌دانند بايد خودشان هم براي شادابي زندگي مشترک کاري کنند اما نمي‌دانند چه بکنند. ما هم به همين بهانه در اين بخش قصد داريم شما را با برخي نکات کوچک اما مهم در اين زمينه آشنا کنيم:

 


به پاکيزگي و آراستگي خود اهميت بدهيد.
به دوراني که در آستانه ازدواج با همسرتان قرار داشتيد بينديشيد. هميشه پاکيزه و آراسته بوديد. امکان نداشت قبل از بيرون آمدن از منزل دوش نگيريد. سعي مي‌کرديد بهترين و مرتب‌ترين لباس خود را بپوشيد و همواره خوش‌بو باشيد. اما حالا انگار ديگر نيازي به توجه به خود نمي‌بينيد. اما اين مسئله اهميت خاصي در روابط بين فردي و اجتماعي دارد. اگر مي‌خواهيد امتحان کنيد. به زماني فکر کنيد که به يک مهماني بزرگ دعوت شده‌ايد و قرار است با همسرتان به آنجا برويد. وقتي مرتب و پاکيزه و آراسته هستيد چقدر از بودن در کنار يکديگر لذت مي‌بريد؟!


دوش گرفتن و لباس مرتب به تن کردن و شانه‌زدن به موها چندان هم کار مشکلي نيست.

اما به عقيده برخي افراد بعد از ازدواج ظاهرزن و شوهر جاي خود را به باطن مي دهد. در صورتي که بررسي‌ها عکس اين مورد را ثابت مي‌کنند.

 


فضاي داخل منزل را زيبا سازيد.
نگران نباشيد. زيبا کردن منزل هميشه با خرج زياد توام نيست. وقتي فضاي داخل منزل شما دچار يکنواختي شده است مي‌توان با تغيير جاي برخي از وسايل منزل و ابتکار در چيدمان آنها از مدل‌هاي زيبا‌تر استفاده کرد.


استفاده از برخي رنگ‌هاي شاد و تند که حتي مي‌تواند در روي يک گلدان سراميک يا گلي نقش بسته باشد يا در تاروپود ملحفه جديدي که بر روي تخت‌خواب مي‌کشيد مي‌تواند تأثيرات مثبتي در روحيه و شادابي افراد داشته باشد.

 

از غذاهاي نو و اشتهاآور استفاده نماييد.
گاهي اوقات غذاها نيز يکنواخت و خسته‌کننده مي‌شوند. به ويژه اگر خانم يا آقا با حالتي خسته از کار روزانه و بي‌تفاوت سر سفره غذا بنشينند و صرفاً بخواهند غذا خوردن را مانند رفع تکليف انجام دهند.

در عوض مي‌توان هر چند وقت يکبار يا هفته‌اي يک بار از غذاهاي جديد استفاده کرد و در کنار غذا نيز از مواد غذايي مقوي مانند نخودفرنگي- هويج- لبو يا غيره استفاده کرد تا رنگ و بوي خوبي به غذا ببخشند. يا با همسرتان به رستوراني جديد برويد و هر چند وقت يکبار غذا خوردن را در محيطي جديد تجربه کنيد.

حتي مي‌توان با قرار دادن يک شاخه گل در روي ميز غذا يا پخش يک موزيک ملايم بدون کلام در هنگام غذا استفاده کرد تا محيط دلپذيرتري در خانه حکم فرما شود.

 


- از هدايا و عبارات زيبا براي همسرتان غافل نشويد.
اصلاً با نام کادو به ياد پول زياد نيفتيد. مي‌توانيد با سر زدن به لوازم التحريري محل يک قلم جديد يا يک کارت تبريک زيبا براي همسرتان بخريد و آن را در جايي قرار دهيد که هنگام خروج از منزل يا ورود آنرا ببيند.


... حتي مي‌توانيد گاهي با تلفن زدن به همسرتان در طول روز يعني زماني که هميشه مشغول کار بوده‌ايد از زحماتش و از بودنش در کنارتان تشکر کنيد.

 

نيازهاي کوچکش را بر طرف کنيد.
گاهي اوقات وقتي دست همسرتان به وسيله‌اي که مي‌خواهد بردارد، نمي‌رسد بدون اينکه از شما بخواهد به او کمک کنيد. يا زماني که خانم قصد بلند کردن جسمي سنگين را دارد با محبت داوطلبانه به او کمک کنيد.

وقتي قرار است سفارش غذا بدهيد غذا يا دسر مورد علاقه همسرتان را قبل از اينکه خودش بيان کند سفارش دهيد. بدين ترتيب از سلايق و نيازهاي يکديگر نيز آگاه‌تر شده و طرف مقابل نيز احساس بهتري خواهد داشت.

 


همسرتان را غافل‌گير کنيد.
گاهي اوقات کارهايي انجام دهيد که همسرتان انتظار آنرا نداشته و غافلگير شود.

براي مثال يک عکس که بيانگر يک خاطره خوش است را در معرض ديدش، روي ميز کار يا حتي داخل کيفش قرار دهيد.


مواقعي که مي‌دانيد منتظر جمله يا عبارتي خاص است آنرا بگوييد. حتي اگر تاکنون چنين نمي‌کرديد. خجالت نکشيد. به ياد داشته باشيد که تنها چيزي که هر چقدر خرج شود زياد مي‌شود محبت بين افراد است.
حتي اگر همسرتان در ظاهر توجهي به گفتارتان نداشته باشند استفاده از کلام زيبا و دلپذير تأثير مثبتي بر روحيه و رفتار وي خواهد داشت.


نويسنده :پويا فخرآبادي

منبع:سایت تبیان


+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 17:28  توسط محسن عزیزی 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 4:21  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

گاهي اوقات به نظر مي رسد مردان و زناني كه زندگي مشتركي را شروع مي كنند، هيچ چيز مناسبي به دست نخواهند آورد، حتي يك گوش شنوا. يكي از دلايلي كه باعث مي شود بسياري از ازدواج ها منجر به شكست شود، ناتوان بودن در برقراري ارتباط و درك دو طرف است.

نداشتن گوش شنوا يكي از دلايل مهمي است كه باعث مي شود مردم يکديگر را عصباني كنند. بيشتر اوقات مي شنويم زنان از اين كه همسرانشان به حرف آنها گوش نمي دهند، يا آنها را ناديده مي گيرند، شكايت دارند و بيشتر اوقات هم حق با آنهاست.
اما حقيقت اين است كه گناه زنان هم به اندازه گناه مرداني است كه به سخنان آنها گوش فرا نمي دهند.

 


راه حل هاي پيشنهادي

 

1 - شنيدن، نيازمند سعي و كوشش است
چه باور كنيد و چه باور نكنيد، در حقيقت گوش كردن يک حركت فيزيكي است. اين بار كه به حرف هاي همسرتان گوش مي كنيد توجه داشته باشيد كه چگونه ضربان قلب شما تند مي شود و حرارت بدنتان بالا مي رود. البته اگر واقعاً متوجه اين تغييرات شويد، احتمالاً ديگر واقعاً به آنچه همسرتان مي گويد، گوش نمي دهيد.

پيشنهاد:بنابراين سعي كنيد هنگام گوش دادن به سخنان همسرتان هوشيار باشيد و حواس خود را كاملاً به سخنان او معطوف سازيد.

 


2- کمتر صحبت کنيد
ما يك دهان و 2 گوش داريم، پس بايد 2 برابر ميزاني كه صحبت مي كنيم، گوش دهيم. اگر شما مي خواهيد همسرتان را بهتر درك كنيد، ابتدا بايد بفهميد كه نمي توانيد به زور حق صحبت كردن را از او سلب كنيد. صبور باشيد و به دقت گوش كنيد. قطعاً نوبت حرف زدن شما هم فرا خواهد رسيد.

 


3- افكار سريع
ظرفيت و توانايي ما در فهم سخن ديگران بسيار سريع تر از زماني است كه خود سخن مي گوييم. به طور متوسط شخص شنونده مي تواند در هر دقيقه 600 كلمه را طبقه بندي كند. در حالي كه اين ميزان، هنگام صحبت كردن بين 125 تا 150 كلمه نزول مي يابد. بنابراين چون مغز ما هنگام شنيدن، توانايي ضبط كلمات بيشتري را نسبت به زمان سخن گفتن دارد پس هنگام شنيدن، ما وقت اضافه پيدا مي كنيم تا به عالم رؤيا برويم، در مورد نگراني هاي شخصي خود فكر كنيم و يا درصدد پاسخ گفتن به طرف مقابل باشيم. در اين حالت است كه شخص گوينده متوجه رفتار ظاهري ما مي شود و اظهار ناراحتي مي كند.

پيشنهاد: اين بار هنگام گوش كردن به سخنان همسرتان سعي كنيد، اين وقت اضافي را صرف فهميدن عقايد و مشكلات و شكايات او نماييد.


4- مفروضات غلط (پيشداوري)
پيشداوري هاي ما اغلب نتيجه زيادي خواهي ها و خودخواهي هاي ماست. بيشتر اوقات مردم به حرف يكديگر گوش نمي كنند، چون معتقدند كه آنچه ديگري مي خواهد بگويد، آنها بهتر مي دانند و يا مشكل آن قدر پيچيده است كه قابل حل نيست و يا آن قدر هم مهم نيست كه لازم باشد به آن گوش داد.

پيشنهاد: شما بايد ابتدا سعي كنيد به جاي تمام اين پيشداوري ها، شنونده خوبي باشيد و قبل از اتمام سخنان طرف مقابل در مورد او پيشداوري و قضاوت نكنيد. لازم است عقايد همسر خود را قبل از اين كه در مورد او قضاوت كنيد، به خوبي درك كنيد يعني ابتدا خوب گوش كنيد و وقتي مطمئن شديد متوجه منظور طرف مقابل شده ايد آن وقت آنها را ارزيابي كنيد.

 

 

 


5- شما از قبل مجهز شده ايد
فرو رفتن در نگراني هاي شخصي به مراحل شنيدن كمكي نمي كند. گاهي اوقات ما فشارهاي رواني و يا نگراني هاي زيادي در زندگي داريم كه مانع از توجه ما به سخنان گوينده مي شود.

پيشنهاد: به جاي انجام دادن كارهاي دور از ادب و تظاهر به گوش كردن به همسرتان، شما بايد او را از وجود نگراني ها و مشكلات خود آگاه سازيد. در اين صورت شايد همسرتان براي گوش دادن به حرف هاي شما بسيار هم مشتاق باشد.

 


6- تعدد صحبت كنندگان
در زندگي هاي پرمشغله امروزي ما با انواع صداها اعم از صداي بچه ها، والدين، دوستان، همكاران، تلويزيون، فروشندگان دوره گرد و... مواجه هستيم. بنابراين گاهي اوقات به خود اجازه مي دهيم حواسمان پرت شود و يا به طور گزينشي يكي از صداها را انتخاب مي كنيم و در نتيجه به طور كامل حواسمان به سخنان كسي كه با ما صحبت مي كند معطوف نمي گردد.

پيشنهاد: اساس كار براي خوب شنيدن، مقدم شمردن فردي است كه براي ما مهم است. مثل همسر، بچه ها، خانواده، همكار و رئيسمان.

 


7- حواس پرتي
روان شناسان عوامل تمركز نداشتن و حواس پرتي را وجود يك صداي خارجي مي دانند. مثل :صداي بلند تلويزيون، مكالمات تلفني، ترافيك، دستگاه تهويه و... كه همگي مي توانند در توانايي شنيدن به طور مؤثر دخالت داشته باشند.

پيشنهاد: اگر مي بينيد هنگام صحبت كردن با همسرتان تمركز حواس لازم را نداريد، سعي كنيد عوامل حواس پرتي را كاهش دهيد و يا حذف كنيد. تلويزيون را خاموش كنيد. پنجره ها را ببنديد. صداي موزيك را كم كنيد، يا به محيط آرام تري برويد.

 


8- بد شنيدن
گاهي اوقات عدم توانايي در شنيدن ممكن است ناشي از يك مشكل رواني باشد. حتي يك ناراحتي جزيي مي تواند در قدرت شنوايي و تمركز حواس شما مؤثر باشد و مشكل آنجاست كه شما خود به اين امر واقف نباشيد.

پيشنهاد: اگر فكر مي كنيد خود شما يا طرف مقابلتان از ناشنوايي حتي جزيي رنج مي برد، حتماً با يك شنوايي سنج مشورت كنيد و آزمايش شويد. خوشبختانه با يك نگرش صحيح شما مي توانيد خوب گوش كنيد و مطمئن شويد كه روابط بين شما و همسرتان محكم و استوار باقي مي ماند. در پايان چند پيشنهاد ساده براي اين كه شنونده خوبي باشيد مطرح مي شود.

 


9- پيام هاي مهم طرف مقابل را كشف كنيد
هنگام صحبت كردن همسرتان كاملاً به حرف هاي او گوش دهيد و اگر مورد مبهمي بود، حتماً سؤال كنيد چون از اين طريق هيچ نقطه ابهام و سوءتفاهمي باقي نمي ماند. اگر شما دوست داريد طرف مقابل سخنان شما را بشنود و احساسات شما را درك كند، خود نيز بايد همين موارد را در مورد او رعايت كنيد.
در پايان مي توان نتيجه گرفت اگر همسرتان اغلب از شما عيب جويي مي كند و ناراحت است، شايد به اين خاطر باشد كه مي خواهد چيزي به شما بگويد ولي چون شما گوش نمي كنيد، او مجبور است به گفتن خود ادامه دهد تا شما را بالاخره وادار به گوش كردن كند.

منبع:آرزو سهيلي پور

منبع:سایت تبیان


 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 4:10  توسط محمد مجتبی زاده  | 


1- زندگي سالم
آيا ميدانيد سه ركن اصلي زندگي سالم، رشد اخلاقي، رشد اجتماعي و رشد عاطفي است و دو مهارت اساسي براي اين منظور هنر گوش دادن موثر و صداقت در بيان هستند

 


2- بي انضباطي
مرد يا زني كه اساس رفتار خود را بر بي انضباطي قرار دهد ، مورد اعتراض همسر خود قرار مي گيرد. گاه بي انضباطي منجر به بي اعتمادي مي شود و گرمي و شادماني را از خانواده مي گيرد. مردي كه شب دير به خانه مي آيد و زماني را براي تفريح ، مسافرت و معاشرت با زن و فرزندان خود در نظر نمي گيرد، موجبات نارضايتي خانواده خود را فراهم مي آورد.

 

 

 

3- خودبيني و تحقير ديگري
خودبيني يا تصوير ذهني هر كس از شخصيت خويش، از مجموع تصورهاي او درباره توانايي ها، احساس ها ، انديشه ها ، آرزوها ، داوري ها ، و كوشش هاي وي تشكيل مي شود.معمولاً كساني كه خود كم بين هستند، گرفتار عقده حقارت اند، و خود را كمتر، بي مقدارتر و زبون تر از ديگران احساس مي كنند، افرادي كه دچار خود بزرگ بيني هستند؛ مبتلا به تكبر، نخوت، خودستايي و جاه طلبي‌اند؛ چنين افرادي سعي مي كنند با تحقير ديگران، بزرگ نمايي كنند. زن يا شوهري كه بخواهد همسر خود را تحقير كند، و خود را بالاتر احساس كند و خوبي هاي خود را به رخ ديگري بكشد، با دست خود تيشه به ريشه زندگي زناشويي خويش مي زند.

 


4- لجاجت
از ديگر عوامل بنيان كن در خانواده لجاجت است. اين حالت بين زن و مرد زياد ديده مي شود و گاه به جايي مي رسد؛ كه حركات لجوجانه به شكستن وسايل خانه منتهي مي گردد. چنانچه اين حالت، وضعيت افراطي به خود بگيرد ، چه بسا به طلاق و از هم پاشيدگي خانواده منتهي گردد.

 


5 - پنهان كاري
پنهان كاري عبارت از آن است كه يكي از زوجين بدون نظر و اطلاع همسر خود و در غياب او مبادرت به انجام اعمالي بنمايد و اين اعمال را چه خوب و چه بد از همسر خود پنهان دارد. چنين رفتاري ولو به نفع خانواده باشد، اعتماد را از بين مي برد. گاه اين گونه رفتارها در جهتي است كه فرد به نفع خود و يا خويشاوندان نسبي و به ضرر همسر و زندگي مشترك انجام مي دهد. اين گونه اعمال بتدريج بنيان خانواده را به هم مي ريزد، هر يك از زوجين را نسبت به رفتار ديگري بدبين و ناراحت مي نمايد و به عكس العمل واداشته، رفتارهاي نامتناسبي را ايجاد مي‌كند كه مشكلات بعدي را ايجاد مي‌كنند.

 


6- دروغ
فرد دو رو كسي است كه تظاهر به نيكوكاري و پاكدامني مي كند ولي در باطن طور ديگري مي باشد؛ امّا دروغگو كسي است كه هر جا مصلحت و نفع خود را بسنجد واقعيت را تحريف مي كند و بنا به ميل خود كردار و رفتارش را تنظيم مي نمايد. دروغ نيز مانند دورويي بنيان خانواده را متزلزل مي كند و اعتماد را از بين مي برد.

 


7- دورويي
زن و مردي كه با دو شخصيت با هم مواجه شوند و در ظاهر و باطن يك رنگ نباشند؛ زندگي مطلوبي نخواهند داشت. زندگي اي كه در آن صداقت و صميميت نباشد؛ اعتماد و اطمينان از آن رخت بر خواهد بست و اضطراب و تزلزل رواني بر آن حاكم خواهد بود.

 

 

 

8 - عصبانيت و بي‌احترامي
زن يا مرد عصباني زندگي را بر ديگري دشوار مي سازد. حساسيت هاي بي مورد و پرخاش و توهين و بي احترامي صفات مذمومي هستند كه علاوه بر آن كه طرف مقابل را ناراحت مي كنند، به خود شخص نيز زيان مي رسانند. در چنين مواقعي بايد آرامش خود را حفظ كرد، آنگاه خشم همسر را آرام و توجه او را به امور ديگري جلب نمود و براي پالايش رواني او گفتگويي دو نفره انجام داد تا وي با بيان ناراحتي ها آرام گيرد.

 


- خسّت ؛
در اين مورد سه حالت اتفاق مي افتد؛ نخست وضعيتي كه زن و مرد هر دو خسيس هستند كه در اين حالت مشكل رواني ندارند؛ ولي زندگي مرفهي نخواهند داشت. دو حالت ديگر آن است كه زن يا مرد خسيس باشند. در اين دو حالت زندگي هم از نظر رواني و هم از نظر رفاهي براي دو طرف شرايط سختي خواهد داشت.


10- براي اين كه از اين پس نسبت به همسر خود خشونت به خرج ندهيد، به خاطر بسپاريد...

1- آنچه بر خود مي پسنديد ، بر همسرتان نيز بپسنديد.

2- در ذهن خود تكرار كنيد كه در هيچ موقعي و با هيچ دليلي حق نداريد نسبت به همسرتان با خشونت رفتار كنيد .

3- اگر رفتار پرخاشگرانه را ياد گرفته‌ايد و به نوعي گرفتار شده‌ايد، باور كنيد كافيست بخواهيد تغيير كنيد و با يك متخصص همكاري كنيد. موفقيت براي شما خواهد بود.


11- بخش خطر آفرين پرخاشگري در زوجين

بخش خطرآفرين رفتارها و يا كلمات پرخاشگرانه اين است كه افراد ديگري هم كه شاهد اين رفتارها هستند، پس از آن به خود اجازه مي دهند به همسرتان بي احترامي كنند، يا اين كه ديگر براي او احترامي قائل نمي شوند. و ديگر اين كه فرزندان شما نيز اين روش را خواهند آموخت و هر زمان كه احساس ناراحتي كنند، براحتي به ديگران پرخاش مي كنند.

 


- تربيت بچه ها 16
وقتي همسرتان به تربيت بچه ها مي‌پردازد از بچه ها طرفداري نكنيد. تفاوت لحن شما و وي مانعي ندارد اما آنچه مهم است هم نظر و هم هدف بودن همسران در امر تربيت كودكان است.

 


- گذشته هاي تلخ 17
گذشته هاي تلخ و ... را فراموش كنيد و هرگز در درگيري‌هاي جديد، از ابتدا همه مسايل و مشكلاتي را كه در روند زندگي اتفاق افتاده را مرور نكنيد، زيرا به محض زنده كردن خاطرات قديمي فضاي حل مساله جديد مخدوش مي‌شود و لاجرم مشكل فعلي نيز به پرونده مشكلات قديمي افزوده مي‌شود، بدون اينكه حل شود يا كدورتي كاهش يابد.

 


18- ( مهم )
اختلاف داشتن در زندگي از بديهيات است چرا كه از عجايب خلقت خداوند،‌ متفاوت بودن ما انسانهاست. پس بر اساس اين تفاوت در ساختار وجودي ما،‌ وجود اختلاف نظر و ... تاييد مي‌شود،‌بنابراين آنچه مهم است نحوه برخورد ما در هنگام بروز اختلافات است.

 


19- خانمها، آقايان،‌ توجه كنيد!!!
خود را هميشه براي همسرتان بياراييد و بهترين و تميزترين لباس خود را در مقابل وي بپوشيد،‌ در مقابل همسر خود با حالت افسرده و اخمو حاضر نشويد و در موقع ملاقات يكديگر و رسيدن به خانه با لبخندي، پيغام‌آور آرامش و لذت بخشي و لذت جويي، حاضر شويد. پس از مراجعت به خانه كارهاي شخصي را حدالامكان و در ابتداي ورود كنار بگذاريد و در حضور يكديگر و فرزندان بنشينيد و با سخنان گرم و خوشاينده از يكديگر پذيرايي كنيد.

 


20

- كارکردهاي اساسي خانواده
كارکردهاي اساسي خانواده عبارتند از :الف- ارضاي نياز جنسي که به عنوان يک نياز رواني است. ب- ايجاد و تأمين امنيت روحي و رواني ج- کارکرد زيستي و داشتن فرزند د- تعليم و تربيت فرزندان

منبع : برگرفته از سايت آمار و اطلاعات زنان – با تغيير و تلخيص

منبع:سایت تبیان


 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 3:50  توسط محمد مجتبی زاده  | 


تفاوت‌هاي بين خود و همسر خويش را درک کنيم.

ما زنان، تفاوت زيادي با مردان داريم. وقتي که مي‌خواهيم سر صحبت را باز کنيم از موضوعي‌هايي کاملاً متفاوت و دور از مساله اصلي آغاز مي‌کنيم. اما يک مرد موقعي با زنش حرف مي‌زند که بخواهد افکار و نظرات اصلي خود را در رابطه با موضوع يا اقدامي بيان کند. اغلب مردها در حالي که با همسر خود صحبت مي‌کنند، دارند حرف آخر خود را مي‌زنند و يا نظر نهايي و قطعي زن را دريافت مي‌دارند و براساس آن برنامه‌هاي اصلي و جدي زندگي خود را تنظيم مي‌نمايند.

يک زن دوست دارد که درباره احساسات، علائق، برداشت‌ها و آلام روحي خود صحبت کرده و بدين‌وسيله با تخليه دروني به آرامش مورد نيازش دست يابد. براي مثال وقتي شما از شوهر خود سوال مي‌کنيد : «آيا مرا دوست داري؟» شما مطمئن هستيد که او شما را دوست دارد، چون قبلاً به شما گفته است ولي از نظر عاطفي نياز داريد که آن کلام را دهها بار، صدها بار و حتي هزاران بار ديگر بشنويد.


 
يک زن محبت خود را از طريق کلمات بيان مي‌کند و انتظار دارد که از همان طريق نيز آن را دريافت کند. يک مرد عشقش را به‌طور عملي بيان مي‌کند، نظير روابط جنسي، يا کار کردن و خريد وسايل زندگي و معمولاً به‌همين صورت آن را مي‌فهمد و دريافت مي‌کند. يک زن خواستار ارتباط کلامي مثبت و محبت‌آميز است، در حالي که شوهرش افکارش را در عمل بيان مي‌کند و از اعمال و رفتار همسرش علاقه و محبت او را نسبت به خويش دريافت مي‌دارد. پس آيا باز هم تعجب‌آور است که ما هميشه در روابطمان با شوهرانمان دچار مشکل مي‌شويم؟

يک مرد نياز به زني دارد که همدرد و همدل وي بوده و در مسير پرفراز و نشيب زندگي، همراهي قوي باشد. درک مردي که در کنارش زندگي مي‌کنيد و شناخت ويژگي‌هاي او و پذيرش بي‌قيد و شرط وي‌ آن‌چنان که هست، عشقي عميق و ارزشمند در قلب شما به‌وجود مي‌آورد که نتيجه آن رهايي از تنش‌ها و فشارهاي روحي و درگيري‌هاي خانوادگي است. اين عشق را با آزادي و لذت به شوهرتان ارزاني داريد تا او نيز شما را مانند ارزشمند‌ترين موجود زندگيش بپذيرد. آن وقت ازدواج شما گرم و شيرين و لذت‌بخش مي‌گردد.

 

عشق، محبتي است براساس معرفت.
گذشتن از خويش است و ايثار مطلوب بر محبوب.

 

 

روش‌هاي کاربردي در ارتباط با همسران

الف – چگونه ارتباط خود را با شوهر خويش گسترش دهيد.
يک عشق نمي‌تواند در شرايطي که بين زن و مرد فاصله ايجاد شده است شکل بگيرد و دوام يابد. پس چاره‌ايي نداريم جز اينکه، شکاف‌هاي روحي را بين خود و همسرمان کم کنيم.


 
1- شنونده خوبي باشيد.

2- او را نصيحت نکنيد، به‌خصوص در حضور ديگران.

3- شوهر خود را با ديگري مقايسه نکرده، از او ايراد نگيريد و تحقيرش نکنيد.

4- چارچوب فکري و ذهني شوهر خود را بشناسيد و او را آن‌چنان که هست درک کنيد.

5- نسبت به وضعيت روحي شوهرتان دقيق و حساس باشيد.

6- در مورد مسائل مورد علاقه همسرتان اطلاعات کسب کنيد و به آن احترام بگذاريد.

7- زمينه‌هاي حرکت او را فراهم کرده و مانع رشد او نشويد.

8- زبان نگاه را بياموزيد و ارتباط‌هاي غيرکلامي با همسر خويش را بيشتر کنيد.

9- توقعات و انتظاراتي که از او داريد، محترمانه برايش بيان کنيد و از او نيز چنين بخواهيد.

10- هر روز بهانه‌اي براي ايجاد نشاط و شادابي در خانه پيدا کنيد.

 


ب- چگونه شوهر تندخوي خود را آرام کنيد.
1- انصاف داشته باشيد و صادقانه همه‌چيز را از نگاه طرف مقابل ببينيد.

2- بهترين راه موفقيت در بحث، اجتناب از آن است.

3- در هنگام ناراحتي او، از وي انتقاد، گله و شکايت نکرده و او را محکوم ننماييد.

4- در جهت تأمين نظر وي طوري دوستانه صحبت کنيد تا احساس امنيت دروني نمايد.

5- به جاي احساساتي شدن آرام باشيد و از تندي و اشک ريختن بپرهيزيد.

6- موقعيت خود را تغيير داده و مشکلات را در زمان و مکان بهتري مطرح کنيد.

7- عقايد خويش را تحميل نکرده و با آرامش و صداقت بگوييد، در قلب شما چه مي‌گذرد.

8- هم‌چنان که دوست داريد از شما گذشت کنند، خود نيز بخشايش داشته باشيد.

9- در مقابل رفتار تند شوهرتان، شکيبا و بردبار باشيد. (اين يکي از توانايي‌هاي خاص زنان است.)

10- بر وي منت مگذاريد و زحمات و ايثارهاي خود را در زندگي به رخ او نکشيد.

 


منبع : راز موفقيت زنان در خانواده

تدوين : انور پيرزاده ، کارشناس امور تربيتي ، مشاور و مدرس خانواده
منبع:سایت تبیان



+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:32  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

راستي هيچ فکر کرده ايد زندگي آدمي چه زود مي گذرد. تصور نمي کنم جوانان گذران سريع عمر را با اهميت تلقي کنند. گوئي عمر جاويد دارند ولي کم کم که قواي جواني از بين رفت ،مي فهمند که واقعاً آفتاب عمر خيلي زود رو به افول مي رود و حيف از اين عمر کوتاه که لحظه اي غيراز راه عشق و هدف اصلي صرف شود. روزي که در آستانه پيري هستيد و قواي جواني به تدريج تنزل يافته نظري دقيق به کارنامه زندگي خود بيندازيد:

اگر تمام عمر مطالعه کرده و درس خوانده باشيد از کرده پشيمانيد که چرا در کسب مال نکوشيده و ذخيره پيري جمع نکرده ايد و اگر تمام عمر پي کسب مال رفته باشيد باز هم پشيمانيد که چرا دنبال علم و هنر نرفتيد و اگر تمام عمر در طلب کسب لذت بوده ايد باز هم پشيمانيد که چرا در پي طاعت نرفته ايد. يعني در هر حال به گذشت ايام تاسف مي خوريد و آرزوي تجديد عمر بر باد رفته را مي کند.


تنها در يک مورد است که بدون آه و تاسف از گذران عمر راضي هستيد و اگر تجديد شود دوباره درهمان راه قدم مي گذاريد و آن وقتي است که در اين دوران هر چه بيشتر امکان داشته دنبال عشقتان بوده ايد يعني قدم در راه نيل به هدف اصلي خود گذاشته ايد.
تنها دراين حال است که گذشت روز و ماه و سال بر شما گران نيامده و مشکلات زندگي در نظرتان شيرين جلوه کرده است و علاوه بر تلف نکردن عمر و رضايت خاطر از گذران آن لااقل گرفتار عوارض و ناراحتيهاي عصبي نشده ايد. آنکس که عاشق وار در راهي قدم گذاشته و بدون وقفه رو به پيش مي رود اصولاً مشکلي در راه خود نمي بيند و روي اين اصل گرفتار عقده رواني نمي شود! سعي مي کند مشکلات را حل کند و مسلماً در اين راه توفيق با اوست.

اصولاً زندگي عبارت از مواجهه با انواع مشکلات و گشايش راه حل آنهاست ولي چه خوش، آنکس که اين عمر کوتاه را دنبال هدف مخصوص خود رود تا بيهوده آنرا از دست نداده باشد. از شما مي پرسم آيا تا به حال هدف اصلي زندگي خود را يافته ايد؟ مرد و زن فرق نمي کند، بيشتر کساني که ازدواج مي کنند از هدف اصلي ازدواج بي خبرند! وازدواج را با عروسي عروسکها فرق نمي گذارند.

ما اغلب به جاي جلب محبت و احترام همسرمان سعي مي کنيم او را نسبت به خود حسود يا مترحم سازيم يعني در حقيقت ميل داريم محبت را به قيمت ترحم بخريم و روي اين اصل اگر همسرمان به ما لطفي نداشت به بيماري عصبي و رواني مبتلا مي شويم که از آن راه محبت او را جلب کنيم در صورتي که بهتر است با اراده قوي و دانش بيشتر سعي کنيم خود را طوري بسازيم که همسرمان يقين کند بي وجود ما فردي ناقص است و براي تکميل خود، وجود ما را با لطف کامل بپذيرد.

در کشور ما هنوز زندگي زنان دو مرحله جداگانه دارد که هر يک به کلي از ديگري مجزاست.

1- اول دوران قبل از ازدواج که در آن هنگام دختران مي کوشند با دلبري و طنازي بيشتر خود را براي زناشويي آماده سازند و جواني را براي برآوردن کليه خواسته هاي دلشان انتخاب کنند!

2- دوران ازدواج که سعي دارند در آن هنگام کليه آرزوهاي قلبي خود را جامه عمل بپوشانند!

هيچ کدام از اين دونمي تواند ضامن سلامت روان و جسم آدمي شود تا به امنيت و آرامش محيط خانواده بينجامد بلکه قبل از هر چيز بايد هر کدام از دوشيزگان از همان اوان شروع به تحصيل مثل اغلب مردان تصميم بگيرند دراجتماع اقدام مفيد انجام دهند و يا فلان شخصيت بزرگ علمي يا اخلاقي يا اجتماعي و امثال آن را بشوند و ازدواج را نيز براي انجام همين منظور بپذيرند و در راه نيل به همين مقصود، شوهر دلخواه خود را بيابند يعني همانطور که گفتم دنبال عشق اصلي و واقعي خود روند و ازدواج را به عنوان امر دوم و وسيله کمک به هدف اصلي بپذيرند تا از آن وسيله براي نيل به مقصود خود نيز استفاده کنند و عمر عزيز را تلف نکرده باشند.


عده زيادي از زنان نيزاينگونه افکار عالي و هدف مفيد و بزرگ دارند و آنها هستند که به نور کمال خود ( نه جمال) ،کشور را منور ساخته و مايه افتخار ايران عزيز شده اند.

ولي اي کاش روز به روز برعده اين قبيل عشاق و خدمتگزاران واقعي افزوده و از عده آنها که زندگي را بدون هيچگونه هدف بسر مي برند و عمر را فقط صرف خوردن و پوشيدن و گردش کردن و... مي کنند کسر شود تا گله و شکايت از بين برود و زنان نيز از شر ابتلاء به عوارض عصبي و رواني مصون باشند.

آنانکه هدف عالي دارند مي دانند که براي نيل بدان هدف بايد زحمت بکشند و از خود گذشتگي به خرج دهند. هدف، هر چه بزرگتر باشد رسيدن بدان مشکلتر است منظور اصلي از زندگي فقط ازدواج و برآوردن کليه خواسته هاي حيواني آدمي نيست بلکه آدمي براي منظوري بزرگتر از خوردن و خوابيدن و پوشيدن به دنيا آمده که بايد کليه اين عوامل جسمي را فداي آن کند.


اگر زنان، عاشق زندگي باشند و منظور اصلي ادامه حيات زنا شويي را دريابند آيا گله و شکايتي باقي خواهد ماند؟ و يا مثلاً از اينکه مادر شوهر با خواهر شوهرشان به آنها توهين کرده و يا شوهرشان در آمد کافي براي برآوردن حوائج آنها نداشته ناله و ندبه خواهند کرد؟
مشکلي در دنيا نيست. بلکه مشکل در فکر و روح کوچک خودتان است. اگر قدري بلند نظر باشيم و دنيا و خلقت جهان را بهتر بشناسيم تمام مشکلات با سر پنجه ي قدرتمان حل مي شود.

بايد سعي کرد تا مشکلي پيدا نشود و براي انجام اين عمل بايد عينک خوش بيني داشت. مرد و زن فرقي ندارد .هر دو گرفتار اغراض نارواي خود هستند ولي با تمرين و مطالعه بايد کوشيد تا خارهاي جانگزايي را که در طي ساليان دراز به علت ناداني و جهالت بر دل افراد نشسته و بخصوص قلب رئوف و حساس اين فرشتگان محبت يعني زنان را مجروح ساخته خارج ساخت.


منبع : هنر زن بودن نوشته : دکتر علي پريور

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:27  توسط محمد مجتبی زاده  | 



ره توشه هاي جاده ي خوشبختي- مخصوص خانم ها (1)

 

 

«هر چه محبت همسر در قلب بنده زيادتر شود فضليت ايمانش زيادتر مي‌گردد.» (1)

(امام صادق عليه‌السلام)

اوّلين قدم و مهم‌ترين توشه در راه زندگي و آيين همسرداري، مودّت و محبّت است، همان مودتي که خداوند مهربان، به رايگان در دسترس زن و شوهر قرار داده. «و جعل بينکم مودةّ و رحمة»(2) و سعي زوجين بايد در زنده نگه داشتن و حفظ آن باشد. براي موفقيت در روابط زناشويي درک فصل‌هاي مختلف زندگي بسيار مهم است. زندگي فصل‌هاي متفاوتي دارد. گاهي محبت به خودي خود روان و جاري است، ولي گاهي دسترسي به آن نياز به تلاش و کوشش دارد.

روح و وجود ما براي ادامه‌ي زندگي نياز به محبت دارد، پس روح و جان خود و همسرمان را از محبّت لبريز کنيم. مگر نه اين است که زن مظهر عطوفت و مهرباني است و اوست که زندگي را مي‌سازد؟ پس او چون بهار، سخاوتمندانه و بدون چشم داشت محبت را به همسرش تقديم مي‌کند. چرا که ايثار و فضيلت را از فرهنگ اسلامي به خوبي آموخته است و مي‌داند که به فرموده‌ي امام علي‌عليه‌السّلام: «الايثار اعلي المکارم» ايثار برترين صفات عالي انساني است.(3)

 


1- ابراز محبت
قال رسول‌الله صلي‌الله عليه وآله وسلم:

افضل الناس منّة من بدأ بالمودّة.

شايسته‌ترين کس به منّت‌گذاري کسي است که در دوستي و محبت نسبت به طرف خود پيشي گيرد.(4)

محبّتي که در دل احتکاروزنداني شود ،اثر بخش نيست. محبّت بايد در رفتاروگفتاروعملجاري شود وبروزکند و«مودّت» يعني اين،يعني ابراز محبّت وعلاقه.

جلوه‌هاي بروز محبت در زندگي بسيار متفاوت و گوناگون است. حسن خلق و خوش رويي، نرم خويي و مهرباني، ادب در کلام و رفتار، توجّه و لبخند، درک و فهم طرف مقابل، حسن‌جويي و مثبت انديشي، احترام و قدرداني ... همه و همه از مصاديق مودت و محبت است.

از رسول خدا صلي‌الله عليه واله و سلم پرسيدند:

ما افضل ما اعطي المرء المسلم؟ قال: الخلق الحسن.

بهترين هديه‌اي که به شخص مسلمان داده شده خوش اخلاقي است.(5)

چرا به زنان سفارش شده که هنگام آمدن همسر به استقبالش برويد و در را به رويش بگشاييد و بدين‌گونه نشان بدهيد که منتظر او بوده‌ايد؟ زيرا اين رفتار نيز نشانه‌اي از مودّت است؛ و طي کردن همين فاصله‌ي کوتاه و استقبال و مشايعت همسر، نشانه‌ي محبّت و محبّت آفريني است، صورت زيبا تسخير کننده نيست، آنچه تسخير مي‌کند دل مهربان و شوهر دوست زن است. و امام رضاعليه‌السلام چنين زني را غنيمت مي‌شود و رسول خاتم صلي‌الله عليه وآله و سلم: او را بهترين زن مي‌داند.

زندگي که در آن بخواهيم روابط عاطفي حکم‌فرما باشد، مانند باغي است که با ارزش‌ترين موهبت يعني «خودمان» را به امانت مي‌گذاريم تا به رشد و شکوفايي برسد.

هرگز گمان مبريد که با ابراز علاقه قدر و منزلت شما کم مي‌شود، بلکه به عکس با نثار محبّت، به کمال و بالندگي خواهيد رسيد.

براي همسر خود مادري کنيد. به قول يکي از نويسندگان «مردان،کودکان بلند قد هستند و احتياج به محبت مادري دارند. چون کودک به خوبي مي‌داند قلب مادر در منزل براي ديدار وي مي‌تپد و چشمش به انتظار اوست».

مرد براي حرکت و پويايي به محبّت زن نياز دارد و محبّت صادقانه و حقيقي، تنها نيرويي است که مرد را به زندگي اميدوار و پر تلاش نگاه مي‌دارد.

به فرموده‌ي پيامبراکرم صلي‌الله عليه وآله و سلم: بهترين زن‌هاي شما آنهايي هستند که داراي محبّت باشند.

 


2- قدرشناسي
لئن شکرتم لازيدنّکم.(6)

پس از ابراز محبت و بيان شيفتگي و نشان دادن احساسات و عواطف عالي خود، گام بعدي قدرداني و احترام نسبت به همسر است که از جلوه‌هاي ظهور و بروز محبت مي‌باشد. امام صادق عليه‌السلام فرموده‌اند: هر زني که به شوهرش احترام کند و آزار و اذينش نرساند، خوش بخت و سعادتمند است.

دقت داشته باشيم که هميشه قدر‌شناسي خويش را در مقابل محبت‌هايي که همسرمان به ما مي‌کند، آشکارا ابراز کنيم که «لم يشکر المخلوق لم يشکر الخالق» در اين صورت است که او محبت ما را حس مي‌کند .قدرداني از همسر بهترين شيوه جلب محبت مرد است.

منتظر نباشيم که در مقابل کار بزرگ و غير منتظره‌اي از همسر خود تشکر کنيم؛ بلکه بياموزيم تا در برابر هر کار کوچکي توجه نشان داده و قدرداني خويش را ابلاغ کنيم. با لبخند و بيان تشکر، زن مي‌تواند احساس رضايت خويش را از مرد نشان دهد. مرد نياز به اين قدرداني و تشويق دارد تا بتواند همچنان محبّتش را ارائه دهد. او نياز دارد تا بداند وجودش موثّر است و کارهايش زندگي را بهتر مي‌نمايد. اگرمردها بدانند که آنچه براي زن انجام مي‌دهند، مهم و با ارزش است. بيش‌تر و بيش‌تر بر تلاش خويش مي‌افزايند و به تدريج مي‌آموزند تا به کارهاي کوچک هم به همان اندازه‌ي کارهاي بزرگ ارزش دهند.درمقاله ي بعد به بحث گذشت و صبوري مي پردازيم.

منبع :

برگرفته از کتاب " همسر اگر اينگونه بود "

تاليف : راضيه محمد زاده

 

ادامه دارد...

 

پانوشت‌ها:
1- وسائل، ج 14، ص 11.

2- توضيح مودة: ودّ محبت به چيزيست، و آرزو داشتن به آن و يا هر دو معني در اين واژه به کار مي‌رود زيرا تمني که آرزو داشتن و دريافت چيزي نمودن است يا متضمن و دربرگيرنده معني دوستي است (زيرا دوستي از سه مرحله‌ي نياز، شناخت و سپس عشق و محبت مي‌گذرد) و يا معني خواستن و تمايل شديد به رسيدن و به دست آوردن چيزيست که دوستش دارند. در آيه‌ي 21 روم و 96 مريم اشاره به چيزيست که ميانشان الفت و دوستي ياد شده را ايجاد مي‌کند و آن خداي رحمان است.

مفردات راغب، ج3، ص 431.

3- غررالحکم، ص 986.

4- ميزان الحکمة ج2، ص 938.

5- چهل حديث، ص 189.

6- سوره‌ي ابراهيم، آيه‌ي 7.

منبع:سایت تبیان

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:21  توسط محمد مجتبی زاده  | 



چگونه زندگي زناشويي خود را جذاب و محکم کنيم

 

 

بياييد با به خاطر آوردن لحظه‌اي که براي نخستين بار مردي را که امروز همسر شماست ديديد، کار را شروع کنيم. به يادآوردن اين لحظه، مهم است. آيا به خاطر مي‌آوريد که هر بار که براي ديدن شما به خانه‌تان مي‌آمد، چقدر مرتب و منظم و خوش‌لباس بوديد؟ آيا آن حمام گرفتن‌هاي طولاني و سپس آرايش کردن‌ها و عطر زدن‌ها و شادابي و خوش برخوردي‌هاي خود را به ياد داريد؟ در آن زمان خيلي مطمئن بوديد و به قدري هيجان داشتيد که براي ديدن او دقيقه شماري مي‌کرديد. با شور و هيجان براي ديدنش مي‌رفتيد و مي‌دانستيد که از ديدن شما و از بودن در کنار شما خوشحال خواهد بود.

شما خود مي‌دانيد که تنها کسي هستيد که شوهرتان از ديدن شما دچار هيجان و شادي مي‌شود.

به خاطر آوريد که شما تنها دختري بوديد که او براي زندگي ، بانوي خانه و شريک اصلي زندگي خويش از ميان آن همه دختر انتخاب کرد. شما تنها کسي هستيد که او براي هم‌زباني و همدلي و همراهي خويش در مسير پرفراز و نشيب زندگي آينده خويش برگزيده است، در حقيقت تنها کسي هستيد که مي‌توانيد هر وقت که بخواهيد او را به اوج آسمان‌ها بفرستيد.

 


پرتحرک، با حرارت و جذاب باشيد.
يکي از نيازهاي اساسي شوهر شما اين است که شما از نظر دروني و ظاهري هر روز براي او تازه‌تر و جذاب‌تر باشيد. او عاشق تمامي وجود شماست. در حقيقت مشتاق و آرزومند آن است که هر روز از باغ پرطراوت وجود شما گلي تازه بچيند.

ظاهر آراسته و پوشش زيباي شما همان چيزي است که شوهر شما در نخستين برخورد پس از ورود به خانه، از شما مي‌خواهد. او مي‌خواهد موقع مراجعت به منزل، دختر روياهايش واقعاً يک خانم به تمام معنا باشد، با تمام ويژگي‌هاي يک زن زيبا و طناز، شادابي و شيطنت يک دختر جوان و سرزنده، لطافت و طراوت يک گل. اين نياز و انتظار واقعي يک مرد از همسر خود است.

خانم‌هاي عزيز، به خاطر بسپاريد که مردها آدمهاي عجيبي هستند . يک مرد قبل از اينکه به شخصيت يک زن توجه کند، ابتدا سر و وضع ظاهري او را مي‌بيند.

هرگز از ظاهر آراسته خود به‌منظور ديگر غيراز جلب و بيان محبت استفاده نکنيد. مطمئن شويد که نيت و رفتار شما با لباس پوشيدنتان متناسب است و هرگز قصد نداريد از اين ابزار براي سلطه به همسر و رسيدن به اهداف پنهاني استفاده نماييد. او کاملاً احساس خواهد کرد و عکس‌العملي برخلاف خواسته شما نشان خواهد داد.

 

چگونه همسرمان را به خانه جذب کنيم.
به جاي اينکه شوهر خسته شما به هنگام ورود به خانه، در آشپزخانه يا اطاق‌ها به دنبال همسرش بگردد، بي‌درنگ براي استقبالش به جلوي درب خانه برويد. بگذاريد آن لحظه‌اي که به خانه وارد مي‌شود، يک لحظه شاد و زيبا باشد. با صورت آرايش کرده در حالي که رايحه عطر از وجود شما به مشام مي‌رسد، خرامان خرامان به طرف در برويد. به اين ترتيب نه تنها مي‌توانيد به ابراز محبت او پاسخ بدهيد بلکه خود شما هم نياز به اين ابراز محبت داريد. اگر او با حالتي عصبي و خسته و کوفته به خانه مي‌آيد، با ديدن قيافه مرتب و منظم شما خستگي از تنش بيرون مي‌رود.

 


لباس‌هاي خوب و زيباي شما مخصوص ميهماني نيست!
آيا در حالي که لباس جذاب و زيبايي بر تن داريد در جلو در به استقبال شوهرتان رفته‌ايد؟ اکثر زنان سعي دارند که بهترين لباسشان را در مهماني‌ها بپوشند و به رخ ساير خانم‌ها بکشند ولي هيچ‌وقت اين کار را در مورد شوهرانشان نمي‌کنند. شوهرتان نيز نياز دارد که شما روياهايش را براي داشتن يک زن شيک برآورده سازيد. هرگز اجازه ندهيد که شوهرتان پي ببرد وقتي که به خانه برمي‌گردد همسرش با چه «لباس و آرايشي» منتظرش است، اين عمل، باعث مي‌شود او احساس خاصي نسبت به لحظه ورود به منزل پيدا کند. اين، درست مانند همان احساسي است که انسان در موقع باز کردن بسته‌بندي يک هديه دارد.

شما مي‌توانيد با پوشيدن لباس‌هاي گوناگون و جالب، نظر شوهرتان را نسبت به‌خود جلب کنيد. اگر فرزند بزرگ سال داريد، طبيعتاً هنگامي که در خانه هستند از پوشيدن لباس‌هاي نامناسب در حضور آنها خودداري کنيد. ولي بچه‌ها لباس‌هاي زيباي شما را دوست دارند، چون زندگيشان را از يک‌نواختي خارج و هيجان‌انگيزتر مي‌کند.

شوهر شما دوست دارد که شما خوب لباس بپوشيد، او شما را دوست خواهد داشت زماني که احساس کند که مي‌خواهيد وي را خوشحال کنيد. هنگامي که نياز او به مشاهده يک زن جذاب و شاداب و طناز در خانه برآورده شد، به‌قدري سپاسگزار شما خواهد بود که احساس وظيفه براي برآوردن نيازهاي شما را خواهد کرد، بدون اينکه شما از او چيزي خواسته باشيد. همين امشب اين موضوع را آزمايش کنيد!

 


منبع : راز موفقيت زنان در خانواده

تدوين : انور پيرزاده ، کارشناس امور تربيتي ، مشاور و مدرس خانواده
 

منبع:سایت تبیان


 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:16  توسط محمد مجتبی زاده  | 


آیا مرد ایده آل وجود دارد؟ آیا می توان پیدایش کرد؟

 

پیدا کردن مرد ایده آل زندگی یکی از حیاتی ترین مسائل در زندگی بعضی از خانم هاست. آنها همواره امیدوار به یافتن او هستند. به عنوان مژده ای به این خانم ها باید بگویم که نگران نباشید، مرد ایده آل وجود دارد و شما می توانید پیدایش کنید. البته همه ی ما در زندگی هدف ها، جاه طلبی ها و آرزوهای کوچک و بزرگ داریم. همین هدفهاست که ما را مشغول نگاه می دارد. این سال ها عبارات مرد ایده آل و زن ایده آل بسیار استفاده می شوند. همه ی ما برای این مرد ایده آلمان لیستی از خصوصیات تهیه می کنیم.


بیشتر ما بدی های خودمان را نادیده می گیریم و انتظار داریم که مرد ایده آل از راه برسد و دستمان را بگیرد. با خود فکر می کنیم که لیستی که ما تهیه کرده ایم خیلی کوچک و ناچیز است. در طول سالیان سال، مردم در این زمینه ها خبره تر شده اند. می دانند که چطور ارضا شوند، درآمد خوب و خانه ای زیبا دارند و تحصیلات عالیه هم کرده اند. و اینجاست که تصمیم می گیرند کسی را پیدا کنند که از هر لحاظ با آنها جور باشد و حمایت و یاریشان کند. و مشکلات آغاز می شود.


نکته ی مهم اینجاست که آن مرد ایده آل شما هم برای خود یکی از این لیست ها دارد و برای زن ایده آل خود خصوصیاتی را تعیین کرده است. او زنی می خواهد جوان، تحصیل کرده، زیبا و خوش اندام. ناراحت می شوید. و می بینید که این مرد ایده آل چه انسان معمولی بوده است. به لیستتان با دقت نگاه کنید و خصوصیات مرد ایده آلتان را دوباره مرور کنید. آیا فکر می کنید چنین شخصی را می توان پیدا کرد؟ اگر از لیستتان راضی هستید، پس مشکل کجاست؟


حالا می خواهید خودتان بیرون بروید و مرد ایده آلتان را پیدا کنید یا در خانه می مانید تا او سراغ شما بیاید؟ اکثر زنان می گویند آنها منتظر می مانند تا مرد ایده آل خودش سراغشان برود. کلمه ی "منتظر ماندن" کمی توجهم را جلب می کند. منتظر ماندن به این معنی است که مردها به طور اتفاقی به سراغتان می آیند، شما آنها را یکی یکی مطابق با لیستتان بررسی می کنید. و آنهایی را که با لیست هماهنگ نبودند را دور می اندازید. بله، اما دوستان من همیشه بیاد داشته باشید که مرد ایده آل شما هم دنبای زن ایده آل خودش می گردد. شما چقدر برای این مسئله تلاش کرده اید؟ چقدر سعی کرده اید که زن ایده آل او باشید ؟ یا اینکه گفته اید شما را باید همینطور که هستید بپذیرد و تغییری نمی کنید؟


سوالی که این روزها مردها مکرراً از هم می پرسند این است که "این دخترهای خوب کجا رفته اند؟" به این کلمات خوب فکر کنید. ببینید مردها واقعاً دنبال چه هستند. آنها می پرسند که آن دخترهایی که از این لیست ها در دست ندارند کجا رفته اند. اکثر مردها دنبال کسی هستند که دوستش داشته باشند، احساس ویژه ای نسبت به او داشته باشند و همه چیز را با او شریک شوند. مشکل اینجاست که نمی توانند چنین شخصی را پیدا کنند چون زیر فشار این لیست ها قدرت عمل خود را از دست داده اند. به آنها گفته می شود که باید خود را با این لیستها تطبیق بدهند، آنها تلاششان را می کنند و بعد خودشان هم دیگر دنبال زن ایده آلشان می روند.


شما به عنوان یک زن ایده آل نگاهی به لیستتان بیندازید و ببینید که چقدر انعطاف به خرج داده اید. بعد نگاهی به مرد ایده آلتان بیندازید و ببینید که چقدر به دست آوردنی است. بعد نگاهی به خصوصیات و توانایی های خودتان بیندازید و ببینید چقدر با خصوصیات زن ایده آل سازگاری دارید. بعد از خانه بیرون بروید و دنبال مرد ایده آلتان بگردید.


در خانه منتظر آمدن مرد ایده آل نباشید، چون ممکن است یکدفعه ببینید که مرد ایده آلتان با زن دیگری ازدواج کرده در حالی که می توانست مال شما باشد. و در آخر بدانید که سازش اساسی ترین نکته در زندگی است. همانطور که از مرد ایده آلتان یکسری خصوصیات را انتظار دارید، سعی کنید خود را هم با خصوصیات زن ایده آل او هماهنگ کنید.

 

منبع:

سایت مردمان


محسن عزیزی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:6  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

 به او بگویید که دوستش دارید
بغل کردن یا بغل شدن
اطمینان پیدا کردن از این موضوع که به اندازه کافی برای او احترام و ارزش قائلید
بوسیدن هنگامیکه دیگران در حال نگاه کردن به شما هستند
بوسیدن زمانیکه مردم شما را نگاه نمی کنند
به او بگویید که برایش ارزش قائل هستید
دست های یکدیگر را بگیرید
رفتن به یک دوچرخه سواری طولانی مدت
تهیه یک هدیه ویژه
هر زمان که نیاز به یک دوست خوب داشت، شما در دسترس باشید
وقت گذراندن در کنار یکدیگر
رفتن به سینما
قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم
ضبط کردن یک نوار پر از آهنگ های عاشقانه
صحبت کردن در مورد احساساتتان
رویاهایتان را با یکدیگر در میان بگذارید
یکدیگر را با تمام وجود در آغوش بگیرید
با هم روی نیمکت پارک بنشینید
با هم قدم بزنید
برای صرف غذا بیرون بروید
پیک نیک بروید
با هم فریزبی بازی کنید
از هم تعریف کنید
با هم داخل جکوزی ریلکس شوید
استخر بروید
با هم به خرید وسایل خانه بروید
فقط نزدیک هم باشید
با کمک هم غذا درست کنید
یکدیگر را با عشق و علاقه لمس کنید
تکالیفتان را با هم انجام دهید
برای یک سفر تفریحی برنامه ریزی کنید
با هم به مهمانی بروید
کیک بپزید
به کتابخانه بروید
داخل موزه بچرخید
فقط در کنار او باشید
ببینید چه چیز برای دیگری جالب است - و آنرا انجام دهید
با هم ورزش کنید
به یکدیگر خیره شوید
اتومبیل های یکدیگر را بشویید ( یا دوچرخه!)
با هم به ماهیگیری بروید
با هم صحبت کنید
به نگرانی های یکدیگر گوش دهید
ناخن انگشت پای یکدیگر را بگیرید
آهنگ مورد علاقه او را انتخاب کنید
به شادی های هم گوش دهید
یکدیگر را در نزدیکی خود نگه دارید
با چشم های او صحبت کنید
برای هم نامه بنویسید
تماس تلفنی داشته باشید
به هم اعتماد کنید
به او یک حلقه، کادو بدهید
خانواده های یکدیگر ملاقات کنید
با هم به کوهپیمایی بروید
در حق هم از خودگذشتگی نشان دهید
برای هم شکلات بفرستید
به هم احترام بگذارید
زیر نور ماه قدم بزنید
یادداشت عاشقانه ای بنویسید و آنرا را در جایی پنهان کنید که او پیدا کند
نگاه های تحریک کننده به هم کنید
شعر بنویسید
گل بفرستید
شام را در روشنایی شمع صرف کنید
کنسرت بروید
طلوع خورشید را با هم نگاه کنید
سالگرد ها را فراموش نكنید
روی یکدیگر اسم های مستعار بگذارید
به دیدن مناظر زیبا بروید
یک فیلم اجاره کنید و با هم به تماشای آن بنشینید
بدون سؤال برای هم کاری انجام دهید
برنامه ازدواج بریزید
یک جمله زیبا در گوش دیگری زمزمه کنید
دوستان خوبی برای هم باشید
با هم خوش بگذرانید
برقصید
موزیک گوش کنید
با هم شوخي كنيد 
با هم به یک چیز بامزه بخندید
نسبت به هم با وفا باشید
همدیگر را تحت تاثیر قرار دهید
لیستی از چیزهایی که در مورد یکدیگر دوست دارید، تهیه کنید
کتاب بخوانید و در مورد آن با هم بحث کنید
دوستان یکدیگر را ملاقات کنید
اسب دوانی کنید
غذای مورد علاقه دیگری را برای او درست کنید
ببنید چه چیزی او را خوشحال می کند
برای هم هدیه درست کنید
موهای او را بشویید
غروب خورشید را تماشا کنید
با اتوبوس به سفر بروید
درخواست کنید تا آهنگ مورد علاقه او را از رادیو برایش پخش کنند
یک کارت جالب و بامزه برایش بفرستید
رویاهای آینده را با او در میان بگذارید
با هم بازی کنید
برای هم جوک تعریف کنید
به هم فکر کنید
ببینید چه چیز اورا عصبانی می کند
با هم اسکیت کنید
حلقه رد و بدل کنید
با هم از یک بستنی بخورید
عکس دو نفری بیندازید

منبع:سایت مردمان


 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:0  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

بـرخـي عـوامـل اجـتـماعي و عقيدتي باعث
گرديده دربـاره پـديـده ازدواج تـصـوراتـي اشتـبـاه در اذهــان
عـمومي شـكـل گيـرد كـه همـيـن امـر سبب ميگردد افــراد
با توجه به همين تصورات اقدام به ازدواج نمـوده و يــا از آن
امتناع ورزيده و در اين راستا دچار مشكلاتي گردند. اكنون
به 9 مورد از اين اشتباهات بـهـمراه واقعـيـتهاي آنها اشاره
ميكنيم: 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 1
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


تصور غلط: ازدواج منافع بيشتري براي مردان دارد تا زنان.

حقيقت: پژوهشهاي اخير نشان داده اند كه هم زنان و هم مردان از ازدواج بـه يك ميزان منتفع ميگردند. هم مردان و هم زنان هنگامي كه ازدواج ميكنند شادتر، خوش بخت تر، سلامت تر و غني تر زندگي كرده و طول عمرشان نيز بيشتر مي شود. الـبـتـه مـردان از لحاظ بهبود سلامتي منفعت بيشتر و زنان از لحاظ مالي بيشتر منفعت كسب ميكنند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 2
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


تصور غلط: صاحب فرزند شدن زوج متـاهـل آنهـا را بـه يـكديـگر نزديـكتـركـرده، و مـيــزان خوشبختي زناشويي آن دو را افزايش ميدهد.

حقيقت: بسياري از بررسـي ها نـشانـگر آن اسـت كـه ورود نـخسـتـين كودك به زندگي زوجين سبب دورتر شدن مرد و زن از يكديگر شده و اسـتـرس بيـشـتري بـر زنـدگيـشـان تحميل مي گردد. هر چند كه زوجهاي صاحب فرزند نرخ طـلاق كمتري نسبت به زوجهاي فاقد فرزند دارا ميباشند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 3
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


تصور غلط: راه حلهاي كاميـابـي دراز مـدت در ازدواج، خـوش اقـبالي و عشق رومانتيك ميباشد.

حقيقت: بيش از شانس و عشق،عـلل مهمتري كه سبب موفقيت در زندگي زناشويي ميگردد تعهد و دوستي و همدلي ميباشد. يـك زوج موفق اينگونـه از ازدواجشـان سـخن بميان مي آورند: دستيابي به زندگي مـطلوب مسـتـلزم فـداكاريها، از خود گذشتگيهاي زيـاد و تـلاش بســيار بوده و تعهد به يكديگر و نهاد خانواده مبنا و اساس آن مي بـاشـد. خوشبخت ترين زوجها، دوستاني مي بـاشـنـد كـه زنـدگيـشان را بـا يـكديـگر بـه اشتراك گذاشته و ارزشها و منافع يكسان و همسويي دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 4
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: هر مقدار زن تحصيل كرده تر باشد، احتمال آنكه وي ازدواج كند كمتر است.

حقيقت: بررسي هاي اخير نشان دهنده آن است كـه احــتمال آنكه زنان فارغ التحصيل دانشگاهي ازدواج كنند از همرديفان فاقد تحصيلات دانشگاهي آنها بيشتر ميباشد.

 

تصورات غلط ديگر...


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 5
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

تصور غلط: زوجهايي كه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند، و بـيـشـتر از تفاهم داشتن ميان خودشان مطلع مي بـاشند، ازدواج رضايت بخـشتر و ماندگار تري نسبت به زوجهاي ديگر دارند.

حقيقت: بسياري از بررسي ها نشان مي دهد كـه افـرادي كـه پيش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند (خارج از چارچوب ازدواج) از ازدواجشان رضايت كمتري داشته و احتمال آنكه عاقبت از يكديگر جدا گردند بطور قابل ملاحظه اي بيشتر است. يـك عـلت آن اين مي باشد كه افرادي كه با يكديگر همخانه بوده اند نسبت به تـعهد سهل انگار تر بوده و آن را كمتر جدي مي گيرند و احتمال اينكه در صـورت بـروز مشـكلات زير همه چيز بزنند بيشتر است. علاوه برآن زندگي مشترك خارج از نهاد ازدواج، خوشبختي در ازدواج را دشوار تر و انگيزه كمتري را براي يافتن راه حل براي مناقشاتشان در آنها ايجاد ميكند. اما يك استـثـنـاي مـهـم وجود دارد: افـرادي كـه پـيـش از ازدواج با يكديگر زندگي مشترك داشته اند و تصميم دارند در آينده نزديك بـا يـكديـگر ازدواج كرده و بـراي همـيـشه در كنار هم بمانند شانس برابري با افرادي كه قبلا با يكديگر زندگي نكرده اند براي دستيابي به يك ازدواج موفق و سعادتمند دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 6
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


تصور غلط: زن در صورت ازدواج در معرض خطر خشونت خانوادگي بيـشتـري نسبت به زماني كه مجرد باقي بماند قرار ميگيرد.

حقيقت: بررسيها نشانگر آن ميباشد كه مجرد ماندن زن و از آن مهمتر زندگي كردن زن با يك مرد خارج از چهارچـوب ازدواج قـانـوني وي را در معرض خطر خشونتهاي خانوادگي بيشتري قرار ميدهد. شايد يك دليل آن اين موضوع ميباشد كه زنان متاهل ممكن است خشونت هاي خانوادگي را بطور قابل ملاحظه اي كمتر گزارش دهند. و يا آن كـه احتمال آن كـه زنـي حــاضر گردد با يك مرد خشن ازدواج كند بسيار اندك است. امـا در حـقـيـقت احتمال آنكه مرد متاهلي دست به خشونت بزند كمتر مي باشد زيرا وي براي سلامتي همسر خود و تشكيل خانواده سرمايه گذاري بيشتري (نسبت به مرداني كه صرفا با يك زن همخانه ميباشند)كرده اند و در واقع آنها را وارد يك اجتماع يكپـارچه تر و داراي قوانين بيشتري كرده است. فـشارهـاي اجتـماعي بـنـظر مـيرسد مردان را وادار ميكند تا بيشتر مراقب رفتار خشونت آميز خود باشند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 7
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


تصور غلط: افراد متـاهـل رضـايـت كـمتـري از روابـط جنـسي خـود داشـتـه و اصولا روابط جنسي كمتري نسبت به افراد مجرد دارند.

حقيقت: بنابر تحقيقات گسترده، افراد متاهل روابط جنسي بيشتـر و بـهتـري نسبت به همتايان مجرد خود دارند و نـتنها آنان روابط جنسي متعدد تري دارند بلكه لذت بيشتري نيز از آنها ميبرند هم از لحاظ فيزيكي و هم احساسي.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 8
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


تصور غلط: زندگي مشترك همانند ازدواج است اما بدون "يك تكه كاغذ"

حقيقت: همخانگي منافعي همچون سلامت جسماني، دارايـي و سـلامـتـي روحـي و هيجاني كه يك ازدواج برايشان به ارمغان مي آورد را براي افراد فـراهـم نـمي آورد. و ايـن گونه افراد بيشتر به مجردها شباهت دارند تا افراد متاهل. بـخشـي از آن بـه ايـن عـلــت ميباشد كه همخانه ها كمتر از افراد متاهل به يكديگر متعهد ميباشند و گرايش بيشتري به خود مختاري شخصي داشته و گرايش كمتري نسبـت بـه سـلامـتـي عمومي شريك زندگي خود دارند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شماره 9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


تصور غلط: افراد متاهل امروزه به پاس پيشـرفتـهاي زيـاد در زميـنه علم و رفاه عمومي خوشبخت تر از افرادي هستند كه در گذشته ازدواج ميكرده اند.

حقيقت: سطح كلي خوشبختي در زندگي زناشويي نه تنـهـا افـزايـش نـيـافـتـه، بـلـكه كاهش نيز يافته است. يافته ها حاكي از آن است كه ازدواجـهاي امـروزي در مـقايسه با ازدواج هــاي 20 يا 30 سال پيش بطور قابل ملاحظه اي دشوارتر و اسـترس زا تـر بـوده و مشاجرات و اختلافات زناشويي افزايش و تعامل ميان زوجين كاهش يافته است.

منبع:http://www.mardoman.com/family/marriagemis.aspx


 محسن عزیزی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:53  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 نویسنده:آرمند                                                                                     منبع:سایت مردمان

من و همسرم سارا این فرصت را داشتیم تا برای ماه عسلمان به هاوايي برویم. از همان کودکی، رویای بالا رفتن از یک آبشار هاوایی و شیرجه زدن در آبگیرهای زلال آن را در سر می پروراندم. همانطور که در خیال خود تصور کرده بودم، مکانی بسیار عالی پیدا کردیم، اما مشاهده کردیم که در آن نقطه تابلوی "شنا ممنوع" نصب شده است. ما بسیار هیجان زده بودیم، و من گفتم که دلیلی ندارد که حتماً در همان نقطه شنا کنیم و می توانیم از رودخانه عبور کرده و در نزدیکی آبشار شنا کنیم. اما وقتی خواستم سارا را توجیه کنم، او نپذیرفت و معنای لغوی "شنا ممنوع" را برای من توضیح داد. این بحث کم کم بدتر شده و تا جایی پیش رفت که من مجبور شدم حرفی بزنم که برای مدتی طولانی پشیمانم کرد. ناگهان، سر همسرم فریاد کشیدم و گفتم که به خاطر دو دلی او ماه عسلمان خراب شد.


در نتیجه ی این حرف بی رحمانه ی من، بقیه آن بعد ظهر را با هم حرف نزدیم، اما تصمیم گرفتیم که آن شب به مرکز  شهر برویم.


یکی از چیزهایی که من می توانم ضمانت کنم این است که همه ی خانواده ها دچار مشکل و دعوا می شوند. از آنجا که دعوا لازمه ی هر رابطه ای است، یاد گرفتن طریقه ی برخورد با آن و رفع مشکلات ضروری است. من و سارا طی ماه عسلمان، کاری کردیم که اختلاف نظراتمان به نفعمان تمام شود. خوشبختانه، مرحله ای را طی کردیم که طی آن توانستیم دعواهایمان را برطرف کرده و مشکلاتمان را حل کنیم.


دعوا بدون جریحه دار کردن احساسات

من و سارا نمی توانستیم بدون ایجاد تغییر از دعوای شدید به نوعی مکالمه ی سازنده، اختلاف نظراتمان را برطرف کنیم. آنچه طی این زمان اتفاق می افتد، بنیادی است که راه حل ها بر روی آن بنا شده اند. مثل خانه ای که بر روی پایه ای خراب ساخته شده است، راه حل های خانوادگی نیز خرابی هایی بنیادی تر ایجاد خواهد کرد که پایه ی زندگی دیگر نخواهد توانست در برابر طوفان های شدید آینده مقاومت کند.


دو مسئله ی مهم که طی این مرحله باید انجام گیرد این است که اول خودتان را از نظر ذهنی برای حل مشکلات آماده سازید. اینکه خودتان را از مسئله دور کنید و اجازه بدهید احساساتتان فروکش کند و بتوانید درست در مورد دعوا فکر کنید، بسیار کمک کننده خواهد بود. اما، هیچگاه بدون ارائه ی توضیح و یا موافقت برای ادامه ی بحث مدت زمانی بعد، از صحنه خارج نشوید.


دوم اینکه، در این موقعیت، افرادی که در دعوا شرکت داشته اند، باید قانون های خود را برای دعوای خانوادگی مرور کنند. مهم است که هر فردی در ایجاد این قانون ها شرکت کند و بر عمل کردن به آن قوانین پایدار باشد. اگر در هر جای دعوا، یک قانون شکسته شد، باید دعوا را در همانجا متوقف کنید و اجازه ندهید که دعوا شدیدتر شود.


گفتگو با زبان طوطی

بسیار مهم است که در یک بحث، طرفین حرف های همدیگر را بفهمند. یکی از موثرترین تکنیک ها برای ایجاد درک صحیح، راه است که من آن را "گفتگوی طوطی وار" نامیده ام. مثل یک طوطی، حرف ها و نیازهای گفته شده از طرف مقابل را با خود تکرار کنید.  قبل از دادن هر گونه جوابی یا حرکت کردن از جای خود، درمورد آنچه بین شما گفته شده است به توافق برسید. این کار باعث می شود هر طرف مطمئن شود که طرف مقابل حرفهایش را فهمیده است.

الان زمانش نیست که بخواهید از جایگاه خود دفاع کنید. به جای اینکار از ین فرصت استفاده کرده و با شنیدن و فهمیدن حرفهای طرف مقابل پایه های خانواده را محکم کنید.


طی همه ی مراحل دعوا، گفتگوی منطقی باید به دو قسمت تقسیم شود. واجب است که در ابتدای کار، مشخص کنید که تعارض بین شما درواقع چیست. ببینید شاید این دعوا دلایل دیگری مثل خستگی، یا بی حوصلگی داشته است.


دوم اینکه، پس از مشخص کردن اختلاف عقیده، باید مسائل مربوطه را توضیح دهید. من پیشنهاد میکنم که این چيزها را روی کاغذ نوشته و آنها را اولویت بندی کنید. از آنجا که هر تغییر مثبت کوچکی، باعث ایجاد اطمینان بیشتر و رسیدن به موفقیت می شود، سعی کنید ابتدا مسائل دشوارتر را بررسی کنید.

برملا کردن نیازهای پنهان

"هیچ کاری را از روی خودخواهی و غرور انجام ندهید، بلکه با تواضع فکر اجازه دهید که هر کدام از شما دیگری را از خود مهمتر بشمارد؛ فقط به دنبال علایق و نیازهای خود نباشید، به علایق طرف مقابلتان نیز توجه داشته باشید."


گرچه اکثر مسائلی که ذکر شد را می توان خیلی راحت در بسیاری از دعواها تشخیص داد، اما ممکن است نیازهای پنهان دیگری نیز وجود داشته باشد. من و سارا هر کدام علایقی داشتیم که ابراز آنها بسیار برایمان دشوار بود. من می خواستم تا رویایم را به واقعیت تبدیل کنم، اما سارا می خواست تا از قانون پیروی کند.

عنوان این نیازها برای دستیابی به راه حل ضروری است. پرسیدن سوالاتی مثل "واقعاً چه اتفاقی داره می افته؟" یا "برای برآورده شدن نیازهای تو چه چیز باید تغییر کنه؟"، می تواند بسیار کمک کننده باشد.

 

ایجاد موقعیت برنده-برنده

طی این مرحله، اعضاء خانواده ها باید بتوانند موقعیت های برنده-برنده ایجاد کنند. برای مثال، من و  سارا می توانستیم آبشار دیگری پیدا کنیم که برای آن علامت "شنا ممنوع!" نصب نشده باشد. در موقعیت برنده-برنده، نیازهای هر دو طرف برآورده میشود. ضرورتاً این به معنای مصالحه و سازش نیست. گاهی اوقات سازش راه حلی سریع پیش رو می گذارد، اما هیچ کدام از طرفین از نتیجه کار راضی نیست. راه حل های برنده-برنده را می توان از طریق متدهای مختلفی ایجاد کرد.


تحلیل:  مراقبت از کبودی ها

مثل جلوگیری از آسیب دیدگی با مراقبت از کبودی ها، واجب است که طرفین با گذشت و بخشش هیچ دلخوری و رنجشی از هم به دل نگیرند. سعی کنید سهم خودتان را از مشکل تشخیص دهید و تقصیراتتان را گردن بگیرید. طی دعوای ماه عسلمان، سارا می خواست که من قبول کنم که چقدر بی محبت و نامهربان با او برخورد کرده ام. من توصیه می کنم که همه ی دعواهایتان را با عشق به پایان برسانید.


همچنین، برای آینده نیز مسئولیت قبول کنید. همه ی قانون ها و تصمیمات اتخاذ شده را یادداشت کنید تا هر فرد بداند که چه انتظار می رود.

 

وقتی همه ی راه ها بی نتیجه بماند

اگر برای رفع یک مشکل، تلاشهایتان ناموفق یا مذاکرت بی نتیجه بمانند، و یا اعضاء خانواده از تفاوت هایشان از لحاظ جسمی و روحی خسته شوند، دیگر باید به فرد دیگری رجوع کنید که پا درمیانی کرده و راه حلی برای مشکل شما در میان بگذارد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:24  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

1- چگونه با حسد ورزي شريك خود كنار بيايم؟

حسادت در واقع شكلي از ناامني در رابطه است كه در مقاطعي توسط شما و يا شريكتان احساس ميشود. اما تمام حسد ورزي ها بد نيستند. اندكي حسادت در حقيقت سبب ميشود شريكتان قدر شما را بيشتر دانسته و شما را دست كم نگيرد. اين احساس حسادت اندك بيانگر آنست كه شما كماكان جذاب بوده و خطر از دست دادن شما شريكتان را تهديد ميكند. اما حسادت شديد و ناسالم اغلب به احساسات دروني مبني بر بي ارزشي و عزت نفس پايين شريكتان مربوط است، كه بايستي با شكيبايي، اطمينان خاطر دادن، توجه كردن و اعتماد آفريني با آن مقابله كرد.


2-چگونه براي  نخستين بار همسرمان را ببوسيم؟

آيا براي بوسيدن همسرتان براي بار اول بايد ابتدا از وي اجازه گرفت؟ و اگر نيازي به اجازه گرفتن نيست، چگونه بايد وي را بوسيد؟ آهسته و يا سريع؟ اجازه خواستن بدترين گزينه است، چراكه  شرم و حياي يك خانم اغلب شما را با پاسخ منفي از سوي وي روبرو خواهد كرد. رويكرد آهسته بهترين گزينه است. هر چند رويكرد آهسته ي بوسيدن شما را نسبت به طرد شدن آسيب پذيرتر ميسازد، اما رويكرد آهسته همواره بهترين روش است. چراكه همزمان هم نشان دهنده تهور و جسارت و هم  لطافت  و حساسيت شما است. شما با اين كار جسارت و اعتماد بنفس خود را به نمايش ميگذاريد. اما همزمان براي احساسات و تمايلات وي نيز احترام قائل بوده ايد، چراكه وي در صورت عدم تمايل فرصت آن را دارد تا سر خود را برگرداند.


3-نامزد من از رابطه دلزده شده و رابطه برايش ملالت بار شده است. چه كاري بايد انجام دهم؟

كسالت و ملالت در رابطه تنها فقدان اشتياق و شور است. علت ملالت وي آنست كه شما موقعيت هاي چالش برانگيز كافي اي براي  وي  فراهم نياورده ايد. براي برانگيخته و مشتاق نگاه داشتن يك زن به ويژه در مرحله آغازين آشنايي، شما بايستي كنترل رابطه را در دست بگيريد، بايد سعي كنيد وي  را در حالت ترديد نگاه داريد، كه آيا وي موفق به جلب نظر شما و ربودن دل شما شده يا نه؟ بايد اندكي ترس در وجود وي نيز حضور داشته باشد، كه در صورت بدرفتاري با شما با خطر از دست دادن شما مواجه خواهد شد. تحت فرمان وي نباشيد و هرگونه بي احترامي به خودتان را تاب نياورده و ناديده نگيريد. تا ميتوانيد خودانگيخته و غير قابل پيش بيني باشيد و وي را به حدس زدن واداريد. وقتي شريكتان از تمام جوانب زندگي و شخصيتي تان مطلع گردد، وقتي بدست آوردن شما برايش سهل گردد، وقتي احساس كند به رغم هر گونه بدرفتاري شما شكايتي نمي كنيد، وقتي داشتن شما برايش غنيمت نباشد، وقتي خطر از دست دادن شما در ميان نباشد، آن وقت است كه ديگر براي شريكتان جذابيت نخواهيد داشت.


4-آيا  براي دستيابي به يك رابطه موفق و خوب به تلاش زيادي نياز است؟

بله دستيابي به يك رابطه مطلوب زمانبر بوده و مستلزم كوشش بسيار است. يك رابطه در واقع يك موجود زنده و تنفس كننده است، كه براي بقاي خود نياز به پرورش، رسيدگي و نگهداري شما دارد. مهم نيست تا چه اندازه رابطه شما سالم و رضايت بخش است، شما بايستي همواره روي رابطه خود كار كنيد، حقايق زندگي پيوسته هر رابطه اي را به چالش ميكشاند. تصور كنيد يك خودروي مدل بالا و نو خريده ايد، در صورتي كه شما در نگهداري آن دقت كافي بعمل نياوريد و نقصهاي فني و عيوبي كه در روند استفاده خواه ناخواه در خودرو ايجاد ميگردد را برطرف نسازيد، خودروي نوي شما ديري نمي پايد كه مستعمل و فرسوده ميگردد. هر رابطه اي نيز پيوسته نيازمند نگهداري، رسيدگي، غبار روبي، استحكام بخشي، ترميم و بازسازي ميباشد.

منبع:

سایت مردمان


 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:14  توسط محمد مجتبی زاده  | 


   

    
  
 
این تکنیک براساس انعکاس رفتار کودک است. باید احساسات کودک را طوری شناسایی کرد و آن را به کودک منتقل کرد که کودک نسبت به اعمال و رفتار خود آگاه شود.
 
● کاربرد:
برای درمان کودکان ناسازگار و کسانی که نسبت به حل مسایل مربوط به سازگاری مشکل دارند استفاده می شود.

● محیط بازی درمانی:
محیط بازی باید ثابت باشد و در واقع شامل یک محدوده بسته که اغلب یک اتاق مخصوص است که از لحاظ روشنایی و دما در جای مناسبی از ساختمان قرار داشته باشد. بچه ها باید در محدوده اتاق بازی کنند و هیچ یک از اسباب بازیها را نباید از اتاق خارج کنند. برای هر جلسه درمان یکسری اسباب بازی از قبل تهیه می شود و در نظر گرفته می شود که بیشتر شامل نوزاد عروسکی، بطری شیر نوزاد، مداد رنگی، سربازان عروسکی، تفنگ عروسکی، تعدادی عروسکهای کاغذی که بیانگر اعضای خانواده باشد، خانه عروسکی، خمیرهای بازی و توپ است که در اختیار بچه ها قرار داده می شود و می گوییم: "هر بازی که دوست داری انجام بده".

● اصول بازی درمانی:
ترغیب نمی کنیم: برای مثال نمی گوییم " اطمینان دارم که تو این کار را انجام می دهی".
حمایت نمی کنیم: برای مثال نمی گوییم "من به تو کمک خواهم کرد تا تو این کار را انجام دهی".
فشار وارد نمی کنیم: برای مثال نمی گوییم "سعی کن مثل دیگران این کار را انجام دهی".
در اتاق بازی بچه آزاد است تا هر کاری که خواست انجام بدهد و هر بازی که انتخاب کرد انجام دهد. اولین مکالمه از سوی بچه شروع می شود و درمانگر، گفتار بچه را عیناً فقط با تغییر ضمایر و افعال به خودش برمی گرداند. اگر مکالماتی بین مربی و کودک در اتاق بازی انجام می شود، نباید جلوتر از احساس کودک باشد، چون این دخالت در تبیین احساس درونی کودک است، مثلاً کودک می گوید من در اینجا از انجام هیچ کاری نمی ترسم و هر کاری که می خواهم انجام می دهم. مربی برمی گردد و به کودک می گوید تو اینجا از انجام هیچ کاری نمی ترسی و هر کاری که دوست داری انجام می دهی (ولی در بیرون، مقررات به تو اجازه چنین کاری را نمی دهند). این جمله واپسین در واقع دخالت در تبیین احساسات کودک است و نباید در اتاق بازی درمانی گفته شود. در مواقعی هم درمانگر نباید سکوت کند؛ برای مثال زمانی که کودک در شخصیت خود شک ایجاد کرد و سؤالی برایش ایجاد شد، برای مثال پسری در حالی که با اسباب بازیهای دخترانه بازی می کند می گوید: من دوست داشتم که دختر باشم. در چنین لحظه ای مربی باید شخصیت و هویت بچه را برایش قطعی کند و بگوید تو دوست داشتی دختر باشی در حالی که یک پسری.
حالا ممکن است کودک در محیط بازی کاری انجام بدهد که عملی تخریبی و غلط باشد. اصولاً بچه ها در چنین شرایطی به صورت مربی یا درمانگر نگاه می کنند. جمله ای که درمانگر باید بگوید این است که تو فکر می کردی که من برای این کار تو را سرزنش کنم، مگر نه؟ مددجو می فهمد که شما در اینجا این کار را انجام نمی دهید و اصولاً یک پوزخندی تحویل شما می دهد و به کارش در آن زمان ادامه می دهد و شما نباید در آن مقطع مانع او شوید.

● بازی درمانی انفرادی:
به علت داخل نشدن عناصر انتقاد و تشویق در محیط درمان، درمان فردی به مراتب آسانتر و کاراتر از درمان گروهی است.

● بازی درمانی گروهی:
در بازی درمانی گروهی ترجیحاً دختر و پسر را از هم جدا می کنند. درضمن اصل بازتاب احساسات و نقطه نظرهای کودک با دقت بیشتری باید حفظ شود تا کودک احساس نکند با سایر بچه های گروه مقایسه می شود؛ چه لفظ تحسین و چه لفظ انتقاد، چنین احساسی را ایجاد می کند. برای مثال اگر کودکی کار مثبتی انجام داد نباید از کلمات "آن می داند چه کاری انجام بدهد" استفاده کرد و اگر کودکی بی هدف به گذراندن وقت خود مشغول بود، نباید گفت "تو مثل اینکه نمی دانی چه کار بکنی؟". درمانگر باید احتیاط کافی بکار ببرد تا مبادا تمرکز واکنشهایی بر روی یک کودک به بهای بی توجهی به کودکان دیگر تمام شود. درمانگر باید کوشش کند تا عقب ترین کودک عضو گروه وارد جرگه ارتباط شود؛ حتی اگر آن فقط یک لبخند دوستانه باشد. بازی درمانی گروهی از لحاظ اینکه حضور کودکان دیگر در اتاق، تنشهای درونی کودک را کاهش می دهد و نسبت به درمانگر واکنش طبیعی تر خواهد داشت و بطورکلی دامنه گسترش ارتباط بین درمانگر و کودک را افزایش می دهد مفید است.

● چگونه کودک را وارد اتاق بازی کنیم؟
ارتباط با کودک را از طریق سلام و احوالپرسی شروع می کنیم. ما به کودک می گوییم "آن عروسکی که روی میز است دوست داری؟" در اینجا اکثر بچه ها با خنده جواب مثبت می دهند و وارد اتاق بازی می شوند، ولی تعدادی از بچه ها ممکن است برخورد دیگری داشته باشند برای مثال می گریزند یا می گویند نه! احتمال چنین امری هست. احتمال فراوان وجود دارد که کودک در پاسخ به سلام یک درمانگر پشت خود را به او بکند؛ در چنین شرایطی اصلاً نباید از زور استفاده کرد. حتی نباید جملاتی مثل این که "ای وای چه اسباب بازیهای قشنگی، آنجا پر از عروسک و ماشینه. تو که آنها را دوست داری، مگر نه؟" را گفت؛ زیرا با این سؤال آخر در واقع شما مسؤولیت تصمیم گیری داشتید نه کودک.
در چنین شرایطی درمانگر باید از خطاب سوم شخص استفاده کند و بگوید: "بچه های زیادی اینجا می آیند و از اتاق ما خوششان می آید". اگر کودک باز قیافه ای منفی گرفت و علاقه ای به اتاق بازی نداشت، درمانگر باید بگوید "تو از این عصبانی هستی که تو را اینجا آورده اند"، "تو دوست نداری کسی با تو اینجوری رفتار کند" یا بگوید "مثل اینکه تو دوست نداری با من صحبت کنی چون تو من را نمی شناسی؟". بین این سؤالات پرسشی کمی هم توقف می کنیم تا کودک احساسات خود را نمایان کند. "تو می خواهی برگردی خانه (کلاس)، بهرحال اتاق بازی آنجاست"، "می خواهی قبل از اینکه به خانه برگردی (یا به کلاس برگردی) سری به آنجا بزنی؟". اگر باز هم مثمر ثمر نشد می گوییم قبل از اینکه به خانه برگردی باید در دفتر منتظر باشی، حالا خودت انتخاب کن! می خواهی در دفتر باشی یا در اتاق بازی؟ اگر باز هم نتیجه نداد هرگز از زور استفاده نمی کنیم و به گروه درمانی رو می آوریم تا از تنشهای بچه کاسته شود. بعد از وارد شدن در اتاق بازی کودک را کاملاً در انتخاب بازی آزاد می گذاریم و هرگز کارهای انجام شده توسط کودک را تحسین نمی کنیم، چون این عمل از سوی کودک به عنوان مراقبت تلقی می شود و بعدها جملاتی شبیه اینکه معلم مواظبمان هست را بیان می کند.

● گزارش یک نمونه عملی:
جیمز کودکی است پنج ساله که توسط درمان گرش اینگونه توصیف می شود:او کودکی است سرگردان، جیغ جیغو، فردی که به اصطلاح قدرت تشخیص و شناسایی اش صفر است و گفتار هم ندارد.

▪ در درجه اول این کودک در ورود به اتاق بازی واکنشهای منفی نشان می دهد و به هر طریق ممکن وارد اتاق بازی می شود. در مرحله اول این کودک اسباب بازیها را برداشته و به کف اتاق پرت می کند و نیم نگاهی به درمانگر می کند و هر آنچه به دست می گیرد به وسط اتاق پرت می کند.

▪ در جلسه دوم دوباره اسباب بازیها را برمی دارد و به وسط اتاق پرتاب می کند، ماشینها را روی زمین هل می دهد و واگنها را جابجا می کند، گهگاهی صدای خنده و گاهی هم صدای ناله از خودش تولید می کند در چنین شرایطی به محض خنده کودک درمانگر می گوید "جیمی این کار را دوست داره" یا "جیمی فکر می کنه این کار جالبه" و در هنگام ناله کودک درمانگر می گوید "جیمی این کار را دوست نداره، جیمی ناراحت شده".

▪ در جلسه سوم جیمی فعالیتهایش را معطوف این کار می کند. این بار درمانگر به محضی که کودک اسباب بازی را از زمین برمی دارد، اسم آن را می گوید. در مراحل بعدی کودک از این کار خوشش می آید به دفعات این کار را انجام می دهد و منتظر می ماند که درمانگر نام آن وسیله را بگوید. درمانگر در ضمن باید حالات کودک را بیان کند. برای مثال جیمی داره واگن را هل می ده. جیمی داره تیراندازی می کنه.

▪ در جلسات بعدی، درمانگر به همان ترتیب عمل می کند؛ منتها این بار جیمی منتظر شنیدن نام وسیله ها می ماند و در صورت توانایی خودش هم با درمانگر تکرار می کند. بعد از گذشتن چند جلسه جیمی دارای گفتار دو کلمه ای است. او وقتی وارد اتاق بازی می شود سلام می کند و به آرامی به سمت اسباب بازیها می رود و شروع به بازی می کند و هر وقت اسباب بازی از زمین برمی دارد، به صورت مربی نگاه می کند و نام آن را می گوید رفتار پرخاشی او بسیار کم شده است و می توان گفت در بسیاری از موارد قطع شده است و هر روز به ذخیره واژگانی او افزوده می شود و در واقع کار درمانی ما مناسب پایه ریزی و انجام شده است.
 
 


نویسنده : دکتر عطی الرضا بنانج

انجمن درمانگران ایران

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 0:11  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

1-در يك رابطه، هر يك از دو طرف كه كمتر عاشق باشد، بيشترين كنترل را بر رابطه دارد.

2-روابط موفق با يافتن يك فرد مناسب و شايسته آغاز نميشوند، بلكه با مناسب و شايسته بودن خود فرد آغاز ميشوند.

3-فردي كه در آينده مجذوب وي ميشويم، عمدتاً بر پايه ي چيزي است كه ما در رابطه گذشته خود قادر به حل، كنار آمدن و يا دستيابي به آن نبوده ايم.

4-تنهايي و عزت نفس پايين دو عامل بسيار تاثير گذار ميباشند، كه بسياري را بر آن ميدارد كه در يك رابطه ناسالم وارد گردند. چراكه اين افراد تصور ميكنند يك رابطه ناسالم بهتراز فقدان رابطه و تنهايي است.

5-پول، قدرت، سكس، مذهب، سياست، مصرف سيگار و الكل، بستگان و خانواده از جمله مباحثي ميباشند كه مطرح كردنشان جنجال آفرين بوده و معمولاً به كشمكش و مشاجره مي انجامند.

6-زنان عمدتاً مجذوب مرداني ميشوند كه قدري از لحاظ احساسي غير قابل دسترس، تودار و خوددار ميباشند، چراكه آنها غير قابل پيش بيني بوده، زنان را به چالش كشانده، و با نيازمند جلوه دادن بي اندازه خود زنان را تحت فشار قرار نميدهند. مردان خيلي مؤدب و دلپذير اطلاعات را خيلي زود فاش ميسازند، و اينگونه مينمايند كه "اينكه تو چه كار ميكني و چگونه رفتار ميكني، براي من اهميت ندارد، من كماكان در كنار تو هستم."

7-افراد بطور ناخودآگاه وابسته فردي ميشوند كه نيازهاي احساسي آنان را ارضا ميكند.

8-افراد جذب كساني ميشوند كه درجاتي از استقلال احساسي و فكري را از خود بروز ميدهند. استقلال مالي و معيشتي نيز به همين منوال. در كل هر قدر وابستگي شما به ديگران در هر زمينه اي كمتر باشد نزد ديگران از احترام، مقبوليت و محبوبيت بيشتري برخوردار خواهيد بود.

9-افراد خواهان چيزي ميباشند كه نميتوانند داشته باشند. بنابراين خود را كاملاً در اختيار كسي قرار ندهيد. در همان ابتداي آشنايي تمام اطلاعات شخصي، دانش، استعدادها و عشق خود را براي شريكتان آشكار نسازيد. تمام وقت خود را به شريكتان اختصاص ندهيد و يا خيلي زود به رابطه جنسي تن ندهيد و آن را به بعد از ازدواج موكول كنيد.

10-انسانها تصميمات آگاهانه خود را بر اساس احساسات ناخودآگاه خود اتخاذ ميكنند، سپس تصميمات خود را با استدلالهاي خوشايند توجيه ميكنند.

11-شيفتگي و عاشقي يك نوع وابستگي است. بنابراين براي اينكه فردي را شيفته خود سازيد، بكوشيد نيازهاي احساسي و معنوي وي را برآورده سازيد، تا وي را وابسته خويش كنيد.

12-به خاطر داشته باشيد مردم از انسانهاي فاقد اعتماد بنفس، وابسته، مردد، بدون برنامه، غير ماجراجو و ترسو گريزانند.

13-رفتار ديگران براستي بازتاب نوع تفكر شما نسبت به آنان است.

14-ايجاد اعتماد در رابطه مستلزم آنست كه شما به شريكتان اجازه برخورداري از آزادي را بدهيد.

15-به ياد داشته باشيد كه كارهايي كه انجامشان نميدهيد به همان اندازه ي كارهايي كه انجامشان ميدهيد، حائز اهميت و تاثير گذار ميباشند.

16-روابط يك نوع  فرايند هستند و نه يك محصول. زندگي يك كلاس درس بزرگ است، و روابط معلمان آن. ما زنده هستيم تا پيوسته بياموزيم، عشق بورزيم، شاد باشيم و به ديگران خدمت كنيم. هر تجربه اي كه پشت سر ميگذاريم فرصتي است تا بيش از پيش پذيرش خود و ديگران را تمرين كنيم، حس شوخ طبعي خود را حفظ كرده و دامنه خرد و دانش خود را گسترش دهيم. هدف از ازدواج صرفاً رسيدن به نتيجه غايي و يا ثمره زندگي نيست، بلكه هدف از ازدواج بهبود فرآيند‌ِ نحوه رفتار ما با ديگران، يادگيري، رشد و رسيدن به كمال ميباشد. بحث كيفيت است و نه كميت. ازدواج ابزاري است براي رشد معنوي و اجتماعي انسان.

17-شما جزء اصلي هر رابطه اي ميباشيد. بنابراين هرگاه ميخواهيد يك رابطه سالم و محبت آميز با ديگران داشته باشيد، نخست بايد با خودتان رابطه اي سالم و محبت آميز برقرار كنيد. و اين امر ميسر نميشود مگر با كشف و شناخت "خود اصيل" و "خود حقيقي" تان.

18-روابط و ازدواج به ما كمك ميكنند تا صفاتي نظير صداقت، دلسوزي، بخشايش، خدمت كردن، از خود گذشتگي، فداكاري، مسئوليت پذيري، تعهد، همكاري، همدلي، اعتماد و عشق غير مشروط  را در خود پرورش دهيم. ازدواج به ما كمك ميكند تا مهارتهاي رفع اختلاف، روابط اجتماعي و ارتباط موثر را بياموزيم. روابط به ما كمك ميكنند تا به بلوغ هيجاني و اجتماعي نايل آييم.

19-تعريف يك رابطه موفق فقدان تضادها، اختلاف سليقه ها وعقايد متفاوت نيست، بلكه هنر تحمل پذيري، پذيرش، احترام گذاشتن و كنار آمدن با تفاوتها و تضادها است.

20-در رابطه خود را شكست ناپذير بنماييد. اثري از نيازمند بودن، حالت تدافعي داشتن، ضعف، وابسته بودن از خود بروز ندهيد. مردم افراد قوي، با صلابت و با استقامت را ميستايند در حالي كه از افراد ضعيف بيزارند. در صورت مواجهه با طرد و پاسخهاي منفي هرگز حالت تدافعي به خود نگيريد و يا اصرار، پافشاري و يا خواهش نكنيد.

منبع:

http://www.mardoman.com/family/princ.aspx


 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:40  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

 ازدواج يکي از مهمترين حوادثي است که  در زندگي هر انسان رخ مي دهد. نظر به اهميت ازدواج و تشکيل خانواده و تاثيرآن در تداوم و استحکام خانواده، تربيت فرزندان، داشتن زندگي سالم توأم با رضايت و خوشبختي و احساس موفقيت ، ضرورت دارد دختران و پسران هنگام ازدواج از خدمات مشاوره اي مناسبي بهره مند شوند و از اين طريق با اهداف ، وظايف و حقوق يکديگر به خوبي آشنا شوند.

امروزه دختران و پسران جوان در آستانه ازدواج با بهره گيري از خدمات مشاوره ازدواج، مي توانند با گامهاي راسخ تر و آرامش و اطمينان بيشتري در راه پرپيچ و خم ازدواج  و تشکيل خانواده گام نهند و در نهايت در اين امر مهم موفق باشند.

متأسفانه در جامعه ي ما ، در برخي موارد دختران و پسران بدون مطالعه و آگاهي کافي با برخورداري از احساس و ذوق ، منهاي دقت در ابعاد گوناگون اخلاقي ، جسمي و رواني با يکديگر ازدواج مي کنند. پس از ازدواج نيز به دليل عدم آگاهي، به اين مشکلات دامن مي زنند.

 

نکاتي چند جهت انتخاب همسر

1) نسبت به کل ماجرا واقع بين باشيد. تابع احساسات نگرديد و به شکل منطقي جوانب کار را بسنجيد. در تداوم يک ازدواج ، دوست داشتن و عشق اگر چه شرط لازم است ولي کافي نيست. پس به ساير مسائل مهم نيز بپردازيد. رؤيايي نينديشيد.

2) درباره دليل تمايل طرف مقابل به ازدواج با خودتان تحقيق کنيد. اگر اين تمايل بنا به مصالحي از قبيل پول و ثروت، شهرت، خروج از کشور و غيره است از آن صرفنظر کنيد.

3) شريک احتمالي زندگي خود را بشناسيد. در چارچوب آنچه در دين و فرهنگ مجاز مي باشد، قبل از تصميم گيري براي ازدواج ، شريک احتمالي زندگي خود را بيشتر بشناسيد. اين شناخت يا به واسطه رفت و آمد و پرسش هاي مستقيم حاصل مي گردد و يا از طريق ديگر آشنايان. توجه داشته باشيد دوستان فرد ، گاه برخي حقايق را پنهان مي کنند. پس شايد بهتر باشد در بعضي مواقع به طور غير مستقيم به پاسخ  برسيد . در مجموع شما بايستي در مورد خلق و خو، افکار، عقايد، خواسته ها، عادات، ديدگاه ها، حساسيت ها، نوع برخوردها، توانايي هاي ارتباطي و... شناخت پيدا کنيد.

 

 

 

طرز برخورد فرد را در موقعيت هاي بحراني و در برابر ماديات بشناسيد.

4) اعتقادات و باورهاي مذهبي طرف مقابل را جويا شويد. عقايد و باورهاي همسر احتمالي خود را در مورد آئين و مذهب جويا شويد و ببينيد که آيا با برداشت شما از دين سازگار است يا خير. چرا که اگر نقطه نظرات اين فرد براي شما قابل قبول نباشد احتمال وقوع مشکلات شديدي پيش بيني مي شود. مگر آنکه در اين زمينه انعطاف پذيرباشيد و بتوانيد خود را در چارچوب نظرات او قرار داده و شيوه زندگي او را بپذيريد. پس به طرف مقابل اجازه دهيد به طور وضوح برداشت خود را از مذهب بگويد و انتظارات خود را در مورد شما به عنوان همسر، بيان نمايد.

5) برخوردهاي همسراحتمالي خود را در موقعيت هاي مختلف بررسي کنيد. هر چه بيشتر در شرايط متفاوت و متعددي همسر احتمالي خود را ملاقات کرده و مورد مشاهده قرار دهيد، نشانه هاي بيشتري از طرز برخورد او با مردم و در موقعيت هاي مختلف خواهيد يافت.

6) خواسته ها و انتظارات يکديگر را مورد مطالعه قرار دهيد. شما بايد بدانيد همسر آينده شما چه انتظاراتي از خودش و شما دارد. شما بايد در مورد مسائل مهم زندگي به توافق برسيد. به طور مثال شما بايد بدانيد:

- در چه شهر يا کشوري زندگي مشترک خود را آغاز خواهيد کرد.

- زندگي خود را با خانواده همسر آغازخواهيد کرد يا به طور مستقل.

- زمان بچه دار شدنتان حدوداً چه مدت پس از ازدواج خواهد بود.

- نظر همسر احتمالي شما در مورد شغل و فعاليت هاي خارج از منزل چيست.

- نظر همسراحتمالي شما در مورد رابطه ها و معاشرت خانوادگي و دوستانه چيست.

و ...

 

 

 

7) درباره خانواده ي فرد مورد نظر تحقيق کنيد. آنها  را بيشتر بشناسيد. با فرهنگ و باورهاي آنها آشنا شويد . رابطه فرد مذکور را با والدين ، خواهران و برادرانش جويا شويد. بررسي کنيد که تعهد وي در قبال اين افراد چگونه است و در آينده چه تعهداتي نسبت به آنها دارد و تأثير اين موضوع بر زندگي شما چگونه خواهد بود . نسبت به احساس خانواده در مورد اين ازدواج واقف باشيد.

8) با خود واقعي تان مشورت کنيد. به نداي دروني خود گوش فرا دهيد. از خود بپرسيد آيا اين فرد همان کسي است که واقعاً به دنبالش بوده ام . آيا مي خواهم که اين مرد يا زن، پدر و مادر فرزند من باشد. اگر پاسخ صريحي نداريد دوباره بر روي موضوع تمرکز کنيد وسعي کنيد پاسخي قاطع براي آن بيابيد چرا که ازدواج يکي از بزرگترين و مهمترين مسائل زندگي شما است و آينده فرزندان شما را تحت الشعاع قرار مي دهد.

9) دلايل متناسبي براي ازدواجتان پيدا کنيد و خود تصميم گيرنده نهايي باشيد. هرگز تحت فشار براي ازدواج متقاعد نشويد. تنها خوب بودن احساسات اطرافيان درمورد طرف مقابل کافي نيست، قلب و منطق شما نيز بايد دراين کار رضايت دهد. ضمن احترام به تجربه و عقايد اطرافيان ، به ويژه والدين و حفظ آداب و رسوم فرهنگي و مذهبي ، تسليم فشارهاي اطرافيان نشويد.

10) نسبت به سلامت جسماني و رواني طرف مقابل اطمينان حاصل کنيد . به خاطر بسپاريد که سلامت جسماني و رواني و عدم گرايش به مواد مخدر يکي از فاکتورهاي مهم درانتخاب همسر است. بنابر اين پيش از تصميم گيري درباره ي  ازدواج ، در مورد نکات مذکور اطمينان حاصل کنيد. مسلماً شريکي وابسته به مواد مخدر و يا داراي بيماري خاص جسماني، آينده مبهمي را رقم مي زند.

11) توجه داشته باشيد که با شريک احتمالي زندگي خود درمواردي مانند طبقه اجتماعي، سن، ميزان تحصيلات و توانايي هاي هوشي تناسب داشته باشيد. اين موارد را جدي بگيريد.

12) عجله نکنيد. با توجه به اين که بسياري از ازدواج ها به دليل دستپاچگي و عجله کردن در تصميم گيري درنهايت به شکست منتهي مي شود ، در تصميم خود  براي قبول يک ازدواج عجله نداشته باشيد. حتماً در مورد فردي که مي خواهيد عمري را با وي سپري کنيد، تحقيق کنيد. به شناخت برسيد و وقت بگذاريد . صرفاً به دليل نااميد شدن از ازدواج تن به يک ازدواج نامناسب ندهيد و خود را به فهرست قربانيان ازدواج اضافه نکنيد.

13) از خداوند کمک و راهنمايي بگيريد. با ايمان و توکل به خدا از او بخواهيد تا درانتخاب صحيح شريک زندگي ، شما را ياري کرده و مسير مناسبي را پيش رويتان قرار دهد. چنانچه پس از مطالعه نکات مذکور هنوز در تصميم گيري خود دچار ترديد هستيد ، مي توانيد به مشاورين حاضر در مراکز مشاوره رجوع کرده و با آنها مشورت نمائيد.

 منبع:

سایت تبیان

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:15  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

پـدرها و مـادرهـا، مسـئولـیـت هــایی خاص و خدا گونه در
مــشارکتی یکسان دارند، و نه زن و نه مرد نباید بر دیگری
سلطه پیدا کند.


وقتی شریکهای زندگی به برابری و تساوی ارزش بگذارند،
یـکدیگر را همانند خود می بینند و با یکدیگر با احترام رفتار
میــکنند، نیازهای یکدیگر را در نظر می گیرند، و از همدیگر
حـمایت و پشتیبانی می کنند. شرکای برابر درمورد اهداف
با یـکدیگر اتفاق نظر پـیدا می کنند و با هم برای دستیابی
بــه این اهداف تلاش میــکنند. تعهدی یکسان و همانند در
رابـطه بـر دوش خـــود احساس میکنند و حمایت و محبتی
مـتـــــقابل دارند. هر کدام برای طرف مقابل ارزش بسیاری
قائل است.


اکثر زوج ها می گویند که طرفدار مشارکت یکسان در ازدواج هستند، اما تحقیقات نشان می دهد که زوج های معدودی این شرایط را رعایت می کنند. در اکثر ازدواج ها، زن خانه مسئولیت ناعادلانه ی کارهای خانه و نگهداری و تربیت فرزندان را بر دوش میکشد، که حتی ممکن است مجبور به کار در خارج از منزل نیز باشد. به طور کلی، زن ها دو یا سه برابر مردها کارهای منزل را انجام می دهند. مادرها 3 تا 5 ساعت بیشتر از هر یک ساعت مردان با کودکانشان سرگرم هستند و امور مربوط به آنها را رفع و رجو می کنند. مردها، از طرف دیگر، قدرت بیشتری در تصمیم گیری های خانه اعمال میکنند.

به نظر شما تلاش برای برقراری مشارکت یکسان در ازدواج، امری ضروری نیست؟ تحقیقات نشان می دهند که پاسخ این سوال مثبت است.


فواید مشارکت یکسان

مشارکت یکسان، برای ازدواج به طور کلی و برای زن و شوهر، هر کدام به صورت فردی، فواید زیادی دارد.


ازدواج های خوشبخت: مشارکت یکسان، نزدیکی و صمیمیت بین زن و شوهر را بیشتر می کند، و در نتیجه ی آن زندگی شادتر و سعادتمندانه تر خواهد بود. زوج ها احساس بهتری نسبت به خود و طرف مقابلشان خواهند داشت، که باعث مس شود تمایل بیشتری برای در میان گذاشتن احساسات و افکارشان داشته باشند. این صمیميت احساسی بیشتر باعث صمیمیت فیزیکی بیشتر، که یکی از مهمترین عناصر یک ازدواج سعادتمندانه است، می شود. زوج هایی که با مشارکت یکسان زندگی میکنند، ثبات و پایداری بیشتر، تضاد و ناسازگاری های کمتر، وابستگی کمتر و رنجش کمتری در زندگی دارند. طبق تحقیقات جان گاتمن، مردهایی که در زندگی تحت تاثیر همسران خود قرار میگیرند، 4 برابر کمتر طلاق گرفته و یا زندگی ناخوشایندی را پشت سر میگذارند.


فواید برای مردها: مردها از مشارکت یکسان فواید احساسی می برند، چون در این ازدواج ها آزادی بیشتری هست و آنها احساس بهتری نسبت به ازدواجشان پیدا خواهند کرد. آنها همچنین از صمیمیت فیزیکی بیشتر با همسرشان نیز در اینگونه ازدواج ها بهره خواهند برد. صمیمت فیزیکی بین زوج ها باعث افزایش سلامت فیزیکی و کاهش استرس خواهد شد. این مردها در زندگی شغلی خود نیز بسیار فعال تر و سودبخش تر خواهند بود، چراکه دیگر فکرشان نگران مشکلات خانوادگی نیست.


فواید برای زن ها: صمیمیت بیشتر و ارتباط نزدیک تر در مشارکت یکسان بسیار برای خانم ها پرفایده است. تحقیقات نشان می دهد که داشتن سهم یکسان در تصمیم گیری، یکی از مهمترین عناصری است که برای زن ها در داشتن یک زندگی سعادتمندانه و شاد موثر است. اگر مردها از همسرشان به خاطر وظایفی که در خانه عهده دارند، قدردانی کنند، خانم ها با میل و رغبت بیشتری این مسئولیت ها را انجام می دهند و احساسات بهتری نسبت به خود خواهند داشت، کمتر عصبانی و افسرده می شوند، و شادتر زندگی خواهند کرد.


ایده هایی برای ایجاد مشارکت یکسان


همه ی زوج ها می توانند برای ایجاد مشارکت یکسان تلاش کنند. پیشنهادات زیر بر خانه داری، مراقبت از فرزندان و تصمیم گیری متمرکز شده است:


کارهای خانه داری را با هم تقسیم کنید. به طور کلی دو نوع کار خانه داریم، "کارهای روتین و عادی" و "کارهای اتفاقی". کارهای اتفاقی، مثل تعمیرات خانه، کارهای مربوط به حیاط، پرداخت قبض ها، لازم نیست که هر روز انجام گیرند. از طرف دیگر، کارهای روتین مثل آشپزی، نظافت، شستشوی لباسها، شستن ظروف، وقت بیشتری می برند و باید به صورت مرتب و مداوم انجام گیرند. اکثر افراد، چه زن و چه مرد، این کارها را طاقت فرسا و خسته کننده میدانند. به طور کلی، زن ها بسیار بیشتر از مردها این امور روتین را انجام میدهند. اگر مردها سعی کنند که قسمتی از انجام این کارهای روتین را بر عهده خود گیرند، بار دوش خانم ها را سبک تر کرده و به ایجاد مشارکت یکسان در خانه کمک می کنند.
به صورت گروهی کار کنید. خانم هایی که از تقسیم کار در خانه ناراضی هستند می گویند که احساس تنهایی می کنند، گویی که همراهی ندارند. اگر زنها و مردها با هم، بدون رتبه بندی یا گفتن "من کمک می کنم کارت را انجام دهی" کار کنند، زندگی بسیار شادتر خواهد شد. ظرف ها را با هم بشویید. اتاقها را با هم تمییز کنید، به صورتی که یکی گردگیری را انجام دهد و دیگری جارو بکشد. ماشین را با هم بشویید. کار گروهی باعث می شود که کار زودتر جلو برود و لذت بیشتری نیز از انجام کارها خواهید برد.
از "دروازه بانی" خودداری کنید. محققان واژه ی دروازه بان را برای رفتاری استفاده می کنند که مانع می شود زنها و مردها برای انجام کارهای خانه و بچه داری باهم مشارکت کنند. برای مثال، بعضی مردها اصرار دارند که فقط آنها بلدند که چطور علف های باغچه را بزنند و در را برای زن و فرزندان که ممکن است از آن کار لذت ببرند می بندند. برای خانم ها دروازه بانی کمی پیچیده تر می شود به این خاطر که مدیریت خانه بسیار به وجود آنها بستگی دارد. زن هایی که تصور می کنند کارهای خانه داری فقط وظیفه  خانم هاست، آن کار را با کسی تقسیم نخواهند کرد. و اگر شوهرش بخواهد که در کارها به او کمک کند، او آن را تهدیدی برای احترام و هویت خود تلقی خواهد کرد. زنی با این اعتقادات اگر کارهای خانه را با شوهر یا فرزندانش قسمت کند، احساس خواهد کرد که وظایف خود را نادیده گرفته و احساس گناه خواهد کرد. البته ممکن است احساساتش را به زبان نیاورد، اما دروازه را با زیرکی خواهد بست. مثلاً استاندارهایی سخت و جدی برای خانه وضع خواهد کرد. و اگر همسرش بخواهد که سهم خود را از کارهای خانه انجام دهد، او آن کارها را از دوباره انجام خواهد داد یا از تلاشهای او انتقاد خواهد کرد. مرد نیز تسلیم شده و اختیار تام انجام کارهای خانه را به زن واگذار خواهد کرد.
برای کاهش این رفتار، لیستی کامل از همه امور و کارهای خانه تهیه کنید، و آنها را با اتفاق نظر بین خود تقسیم کنید. اگر نیاز باشد، حتی آموزش های لازم را نیز انجام دهید و برای بازدید کارها نیز زمان بگذارید. استانداردهایی منطقی داشته باشید و به هرکدام از اعضاء خانواده اختیار دهید که آن استانداردها را موافق با مرام خود رعایت کند.


درمورد چگونگی تقسیم کارهای خانه صحبت کنید. برای صحبت کردن درمورد نحوه تقسیم کار زمان بگذارید و اطمینان حاصل کنید که همه از این تقسیم راضی هستند. قدردانی کنید، غمخوارانه گوش دهید و با هم تصمیم بگیرید. این کارها، یک احساس عدالت رد ازدواج ایجاد خواهد کرد، که باعث استحکام بیشتر آن خواهد شد. معمولاً خانم ها بیشتر مسئولیت انجام کارهای خانه را بر عهده میگیرند. همچنین اگر تقسیم کارها عادلانه نباشد، باز هم زن ها هستند که متاثر می شوند. تحقیقات نشان می دهد که مردها تقریباً درمورد تقسیم کارهای خانه کمتر متاثر می شوند. از اینرو این به عهدهی خانم هاست که صحبت تقسیم کار را پیش بکشند.

قدردانی کنید. همه دوست دارند درقبال کارهایی که انجام می دهند از آنها قدردانی شود. پژوهشگران خانواده بیان می کنند که وقتی زوج ها درمورد کارهای خانه مشاجره می کنند، معمولاً بحث بر سر این است که کی چه کاری انجام می دهد . معمولاً بیشتر به خاطر این است که افراد پس از انجام کار تقدیر نمی شوند. معمولاً خانم ها عقیده دارند که خیلی بیشتر از مردها سعی و تلاش می کنند و مسئولیت بیشتری بر گردن آنهاست و مردها هم تصور می کنند خیلی بیش از آنچه زن ها به آنها واگذار می کنند، زحمت می کشند. برای تسهیل این تفاوت ها، برای کارهایی که همسرتان انجام می دهد، از او قدردانی کنید.

تصمیم های مهم را به تنهایی اتخاذ نکنید. وقتی زن ها و مردها سهمی یکسان در گرفتن تصمیم های زندگی مثل محل زندگی، طریقه ی تربیت فرزندان، مقدار خرج کردن پول و... داشته باشند، ازدواج ها شادتر و سعادتمندانه تر خواهند بود. هیچگاه این تصمیم ها مهم را به تنهایی، بدون مشورت کردن با همسرتان، نگیرید.

مسئولیت مراقبت و تربیت فرزندان را تقسیم کنید. بچه زمانی بیشتر موفق می شوند که هم پدر و هم مادر در طریقه ی تربیت آنها سهم داشته باشد. تحقیقات نشان می دهد که مادرها و پدرها هرکدام تاثیری مجزا بر کودکان دارند. پس اگر فقط یکی از ولدین در تربیت کودک سهم داشته باشد، کودک چیزی کم خواهد داشت. برای مثال، مادرها بیش از پدرها تمال دارند تا به عنوان مربی اجتماعی فرزندانشان عمل کنند، و به آنها یاد بدهند که چطور فرق کار درست و نادرست را از هم تشخیص دهند. پدرها بیش از مادرها دوست دارند در بی نظم و ترنیبی فرزندان شریک شوند. اما به یاد داشته باشید که بچه ها به هر دوی والدینشان نیاز دارند—به آنها اجازه دهید که وجود هر دوی شما را حس کنند .

 

 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:12  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 


مشاور عزیز،

به کمک شما نیاز دارم. من با خدای غرولند ازدواج کـرده ام
و تصور می کنم که حتی برای یک لحظه دیگر هم نمیتوانم
بـا او بـه جر و بحث بپردازم و گله و شکایت ها و آزار و اذیـت
هایش را تحمل کنم. از آن زمانیکه پـایم را در خانه میگذارم
تا زمانی که به رخت خواب می روم، او یـک ریز غر می زند
و متوقف هم نمی شود.

رابــطه ما به آنجایی رسیده است که هیچ گفتگویی با هم
نداریم بجز جر و بحث در مورد کارهایی که من در طول روز،
هـفـتــه، ماه و یا اصلا از ابتدای زندگی مشترکمان، اشتباه انجام داده ام.

شرایط آنقدر بد شده که من حتی از رئیسم تقاضا می کنم که مرا برای اضافه کاری نگه دارد. فکر نمی کنم شما حتی بتوانید فکرش را هم بکنید. من ترجیح می دهم کار کنم تا اینکه به خانه بیایم. تصور شنیدن غر زدن هایش آنقدر استرس زاست که در حین رانندگی از محل کار به سمت خانه دچار سردرد می شوم. میدونم که نباید اینطوری باشه، من باید با خوشحالی محل کارم را به سمت منزل ترک کنم و با اشتیاق کامل نزد همسرم بروم.

پدرم سابق بر این به من گفته بود که خانم ها عادت دارند شکایت کنند و نق بزنند اما متاسفانه من هیچ وقت حرف های او را باور نکردم تا زمانیکه خودم شخصا ازدواج کردم. حتی دوستانم نیز به من می گفتند که همسرانشان نق نقو هستند. آیا این حقیقت دارد که خانم ها به طور طبیعی افراد نق نقویی هستند یا من اونقدر بد شانس هستم که با یک چنین خانمی ازدواج کرده ام؟

رامين، دارای مشکل شنوایی

طوفان مشکلات
اگر زبان همسر شما سریعتر از طوفان می غرد، انگاه شما دارای یک مشکل اساسی هستید: عدم توانایی در برقراری ارتباط با او.

ممکن است از خودتان بپرسید: "این آدم داره در مورد کدوم مشکل ارتباطی صحبت می کنه؟" من فکر می کنم مشکل شما وجود ارتباط بیش از اندازه است، شاید اگر مقداری آنرا کمتر کنید همه چیز درست شود.

در ابتدا، بهترین نظری که به ذهنتان می سرد همین مورد است، اما اگر دقیق تر به مطلب نگاه کنید متوجه می شوید که مشکل شما چیزی جز ارتباط بیش از اندازه نیست. شاید شما دو نفر بیش از اندازه با یکدیگر صحبت کنید، اما زیاد حرف زدن نشان از آن نیست که مشکلات را از راه درست پیگیری می کنید و بهتر است از خودتان بپرسید که آیا اصلا در مورد مشکل مورد نظر بحث می کنید یا خیر.

حقایق را بپذیرید
99% از مشکلات زناشویی از قبیل خیانت، افسردگی، بدرفتاری، آزار و اذیت، و نق زدن به دلیل عدم توانایی در برقراری ارتباط ایجاد می شود.

آخر بعد از همه این حرف ها، خانم ها هر چند وقت یکبار از خودشان سوال می کنند که "چرا اون نباید از صحبت کردن با من لذت ببره؟" و یا اینکه آقایون از خود سوال می کنند "فکر می کنم که همسرم چندان مجذوب نیست."  پاسخ به چنین سوالاتی می تواند تمام مشکلات را حل کند اما مشکل اینجاست که ما توانایی سوال پرسیدن (برقراری ارتباط) را نداریم و شاید نمی دانیم که چگونه باید از راه درست وارد شد.

حقیقت اینجاست که اگر خانم شما غر می زند به این دلیل است که قصد دارد چیزی را به شما بگوید اما شما گوش شنیدن آنرا ندارید. به همین خاطر به این کار ادامه میدهد تا شما بالاخره به حرف او گوش کنید. البته تمام تقصیرها هم به گردن شما نیست شاید دلیل گوش ندادن شما این باشد که او از راه مناسب وارد نشده.

تنها چیزی که لازم دارید این است که کمی بیشتر بر روی مبحث ارتباط کار کنید تا مجددا خودتان را در دوران ماه عسل ببینید.

راه غلط
یک شب آقا تنها به این خاطر که مطمئن شود همسرش پشت در منتظر اوست، از سر کار خود دیر تر به خانه بر می گردد. قبل از این که این فرصت را پیدا کند که کفش هایش را در بیاورد، خانم از او اینچنین پذیرایی می کند:

خانم: تو واقعا ظالمی، چرا اینقدر دیر کردی؟ می خواستی باز هم از من دوری کنی؟ از دست من خسته شدی، نه؟

آقا: صداتو رو من بلند نکن،  دوباره رفتیم سر خونه اولمون، به من میپری و بعد هم خیلی زود نتیجه گیری میکنی.

خانم: چرا تو می خواهی مثل یک حیوون با من رفتار می کنی؟ نمی تونستی زنگ بزنی بگی برای شام نمیای؟ تو واقعا بی کله هستی.

آقا: (در حالیکه دور می شود)  دست از سرم بردار، خسته ام، می خواهم کمی استراحت کنم.

خانم: چرا تو مثل بچه ها رفتار می کنی؟ درسته! کار دیگه ای جز بیرون رفتن از اتاق که بلد نیستی! میدونی مشکلت چیه؟ انتقاد سازنده رو نمی تونی قبول کنی.

چه چیز اشتباه است؟

چیزی که خانم باید بگوید این است که "نمی تونی انتقاد ویران کننده را بپذیری" به خاطر اینکه حرف هایش کاملا مخرب هستند. به جای اینکه در مورد چیزی که واقعا احساس می کند با یک راه حل منطقی صحبت کند، او با بدنام کردن آقا، خصومت و خشونت خود را بیرون می ریزد. این امر باعث لطمه دیدن همسر می شود.

زمانی که طرف مقابل شما به حالت دفاعی فرو می رود، راه ارتباط مسدود می شود و سبب می شود تا زوجین نتوانند مشکل خود را پی گیری نمایند. بنابراین چه اتفاقی روی می دهد؟ هیچ کس گوش نمی دهد، خانم همان حرف های قدیمی را پیش میکشد و آقا هم تصور می کند که همسرش یک فرد غرغروست. اما اتفاقی که می افتد این است که در این حالت هیچ کس به دیگری توجه نمی کند.

ذهنیت خود را سامان بخشید
پیش از صحبت کردن باید به دقت فکر کنید. چیزی که این خانم و آقا باید بدانند این است که در میان انها یک مشکل ارتباطی در حال رخ دادن است.

زمانیکه به این ادراک دست پیدا کنند، در این زمان با استفاده از تکنیکی که من در زیر به شما معرفی می کنم می توانید کلیه مشکلات حل نشدنی خود را حل و فصل کنید.

تقصیر تو نیست، مشکل از من است
زمانی که می خواهید مشکلی را حل کنید، باید بدانید که پیش از هر چیز چگونه میتوانید آنرا به درستی انتقال دهید تا طرف مقابل آنرا به درستی درک کند و راه بحث منطقی را باز بگذارد.

در مثال بالا خانم به جای اینکه کاری کند که آقا به حالت تدافعی فرو رود و یکدفعه به سمت او حمله ور شود باید با احترام با او صحبت کند. به جای آنکه همیشه بگویید "تو" از ضمیر "من" هم استفاده کنید و يا بگویید "من، خودم."

اجازه دهید به جملات "تو" یی که خانم در مثال بالا در مقابل آقا استفاده کرده نگاه کوتاهی بیندازیم:

تو واقعا ظالمی
چرا تو با من مثل یک حیوان برخورد می کنی؟
تو مثل یک بچه رفتار می کنی
خیلی راحت هر کسی متوجه می شود که چرا استفاده از جمله های با مظمون "تو" به طرف مقابل به راحتی آسیب می رساند. همانطور که دیدید به محض اینکه خانم از این کلمات استفاده می کند آقا در مقابل او جبهه گیری کرده و به سخنان او گوش نمیدهد.

با استفاده از جملات شامل "تو" شما فرد مقابل را بیرحمانه قضاوت می کنید. اگر از "من" استفاده کنید دیگر نمی توان گفت که شما دیگران را بدون هیچ عذر و بهانه ای در ترازوی قضاوت قرار داده اید.

سیستم "من، خودم"
چرا زبان "من، خودم" اینقدر موثر است؟ به این دلیل که مزایای متعددی هم برای گوینده و هم برای شنونده دارد: آزار و اذیت را از بین می برد، صداقت را زیاد می کند، تنها بر اساس اطلاعات صحیح استنتاج صورت می گیرد، و هر دو طرف دقت بیشتری بر روی گفته های خود کرده و بیشتر سعی می کنند بیندیشند.

خوب، بدون هیچ گونه اتلاف وقتی اجازه دهید تا در مورد سیستم "من، خودم" بیشتر بدانیم، این روش به شما کمک می کند تا بتوانید مکالمه منطقی با همسر خود داشته و هیچ گونه جروبحثی هم نداشته باشید.

این روش دارای 4 بخش می باشد. رفتار شما را شرح می دهد، تعبیر طرف مقابل از رفتار شما را بیان می کند، احساسات و در آخر نتایجی را که از رفتارهای شما میگیرد را برایتان روشن می کند.

در این قسمت می بینید که خانم برای اینکه آقا را وادار به گوش  دادن به حرف هایش کند باید چه چیزی می گفت:

خانم:  عزیزم تو در تمام طول این هفته بدون این که حتی با من کوچکترین تماسی برقرار کنی دیر به خانه آمدی (رفتار) آیا می خواهی از من دور باشی؟ از کنار من بودن خسته شدی؟ یا اینکه با کس دیگری آشنا شده ای (تعبیر)؟

من، احساس می کنم از طرف تو خواسته نمی شوم و از این بابت اصلا خوشحال نیستم. من واقعا آزرده خاطر شده ام ( احساسات) اگر این رفتار ادامه پیدا کند، من دچار عصبانیت و نگرانی خواهم شد.( نتیجه گیری)

آقا: عزیزم، من خودم واقعا شرمنده هستم، هیچ وقت فکر نمی کردم همچین احساسی داشته باشی، من هیچ وقت قصد دوری کردن از تو را ندارم، من واقعا تو را تحسین می کنم و از تو ممنونم، من به دنبال هیچ کس بجز تو نخواهم رفت؛ عزیزم.

من کارهای زیادی دارم که مجبور می شوم بیشتر از محدوده زمان کاری در اداره بمانم و آنها را تکمیل کنم. من واقعا تحت فشار هستم. زمانی که به خانه می آیم، وقتی میخواهم که با خودم خلوت کنم. نمی خواهم تو همچین احساسی نسبت به من داشته باشی و قول می دم که از این به بعد حتی اگر چند دقیقه هم می بایست بیشتر در محل کار خود بمانم به تو حتما اطلاع دهم.

زمان مناسب
در مثال بالا می بینید که مشکل بین این زوج چقدر راحت حل شد. اما استفاده از لغات و کلمات مناسب در حین مکالمه تنها رمز پیروزی نیست.

گاهی اوقات حتی بهترین نمونه های جمله های "من، خودم" اگر در زمان مناسب و با لحن مناسب بیان نشوند تاثیر گذار نخواهند بود. اگر می خواهید از این بابت که فرد مقابل به حرف های شما گوش می دهد مطمئن شوید، باید چند لحظه پیش از شروع کردن به صحبت مکث کنید.

به عنوان مثال اگر خسته و کوفته از سر کار به خانه آمده بودید و همسرتان قصد صحبت کردن با شما را داشت، به این خاطر که وارد جو قضاوت کردن یکدیگر نشوید به او بگویید "عزیزم، من یک روز سخت کاری را پشت سر گذاشته ام، اگر اشکالی نداشته باشد اجازه بده تا ساعتی استراحت کنم و بعد با هم پیرامون این مطلب صحبت خواهیم کرد." خوشبختانه خانم شرایط شما را درک می کند، البته به آن شرط که شما نیز به قولتان عمل کنید.

به طور کلی آقایون تمایل چندانی به صحبت کردن ندارند. بنابراین اگر خانمتان خواست صحبت کند، باید در یک موقعیت و زمان مناسب این کار را انجام دهید. این مقاله را پرینت بگیرید و از همسرتان تقاضا کنید که آنرا مطالعه کند. دفعه آینده که خواستید تمرین روش "من، خودم" را بکنید، من، خودم، تضمین می کنم که می توانید به راحتی خود را از قضاوت های زنانه برحذر دارید.

 

منبع:

http://www.mardoman.com/family/stopnag.aspx


محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:54  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

انواع بسیاری از روابط ملاطفت آمیز وجود دارد: عشق والدین به فرزندان ، محبت و عطوفتی که دوستان خوب نیست به یکدیگر دارند و عشق رمانتیک. عشق رمانتیک توجه زیادی را از سوی جامعه به طور اعم ، و از سوی پژوهشگران بطور اخص به خود جلب کرده سات.

 

تجربه‌های رایج و مشترک در عشق
ز.روبین یکی از نخستین روان شناسانی که به بررسی عشق پرداخته‌اند، از 200 دانشجو خواست با پاسخ دادن به جملات یک پرسشنامه گسترده تجربه خود را توصیف کنند. او دریات که تجربه عشق ظاهرا در بردارنده چهار ویژگی اصلی است.

 

افراد عاشق خود را نیازمند یکدیگر می‌دانند. در هنگام تنهایی ، نخستین فکری که به ذهن آنها خطور می‌کند یافتن طرف مقابل است.
آنها علاقه مندی و دغدغه خاطر را تجربه می‌کنند، یعنی میل به انجام کاری برای یکدیگر.
آنها احساس اعتماد می‌کنند. آنها معتقدند که می‌توانند با امنیت مطالب خود را به یکدیگر بگویند.
این اعتماد ظاهرا بخوبی ایجاد شده است، چرا که افراد عاشق تحمل خطاهای طرف مقابل دارند.


افراد عاشق این ویژگیها را در عمل نشان می‌دهند. روبین دریافت کسانی که خود را عاشق توصیف می‌کنند، نسبت به سایر زوجهای زمان بیشتری به چشمان یکدیگر نگاه می‌کنند. سوونسون گزارش کرد که افراد عاشق، عشق خود را این گونه نشان می‌دهند:

 

ابراز محبت کلامی و جسمانی.
تبادل پاداش و انجام کارهایی برای یکدیگر.
حمایت عاطفی و اخلاقی از یکدیگر.
صبور و شکیبا بودن نسبت به رفتارهای کمتر خوشایند طرف مقابل.
موار متفاوت تجربه عشق
اشتباه است اگر چنین فکر کنیم که همه انسانها عشق را به یک شیوه می‌کنند. برخی عشق را به عنوان پدیده‌ای سریعا متغیر و پر راز و رمز و عده‌ای دیگر نیز آنرا به عنوان چیزی ظریف و عقلاین تجربه می‌کنند. افرادی که معتقدند اختیار سرنوشتشان در دست خودشان است، کمتر احتمال می‌رود که خودشان را به عنوان کسی در نظر بگیرید که "به دام" عشق افتاده است و یا آن که عشق را به مشابه چیزی متغییر و پر راز و رمز ببینند. در این میان تفاوتهای جنسیتی نیز وجود دارد.

محققین گزارش کردند که مردان ساده‌تر از زنان ، عاشق می‌شوند و زنها ساده‌تر از مردان فارغ. بر اساس این تحقیق مردان در مقایسه با زنان در مقیاسهای عشق احساساتی نمره بالایی می‌آورند و زنان در جفت گزینی خود بیشتر از مردان احتیاط به خرج می‌دهند. علاوه بر این ، تفاوتهای فرهنگی نیز در مورد مفهوم عشق وجود دارد. با اینکه آمریکاییها علاقه مندی و دغدغه خاطر را بخش بسیار با اهمیتی از عشق محسوب می‌کنند اما مردمان سایر کشورها اهمیت کمتری برای آن قایل‌اند.

انواع عشق
به نظر جی. ا.لی یونانیها بین سنخهای مختلف عشق فرق قائل بوده‌اند، به نظر آنها چندین نوع عشق وجود دارد:

 

عشق شهوانی: بر اساس جاذبه جسمانی بوده و ویژگی آن اشتیاق شدید به خود فاش سازی سریع و صمیمیت جنسی است.
عشق دوستانه: به آهستگی و در اثر دوستیهای قلبی ایجاد می‌شود.
عشق بازیگر و دمدمی: ویژگی افرادی است که می‌توانند به سادگی از یک رابطه به سراغ رابطه‌ای دیگر بروند، یا همزمان و بیش از یک رابطه وارد شوند.
خود باختگی: نوعی عشق خود باخته ، ایثارگر ، عمقا دلسوزانه است.
http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-browse_categories.php

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:52  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

ازدواج یـکی از حـقایقی است کـه از فاکتـورهـای اسـاسی
ایـجـاد هر جامعه سالمی به شمار می رود. این موضوع را
مـی تـوان از دو مـقـوله کاملاً مـتفـاوت مورد بحث قرار دارد.
یکی از دیدگاه ها این است که تشکیل زندگی مشترک به
خـودی خـود، چه فوایدی را برای اشخاص به همراه دارد؛ و
چـرا ازدواج بـه نفع جامعه است؟ که البته این موضوع را در
قسـمت هـای بـعـدی تـوضیــح می دهم. اما قبل از آن باید
به مزایای ذاتی ازدواج اشاره داشته باشم؛


زمانیکه با همقطارهای خودم در مورد ازدواج و فواید آن صحبت می کنم به این نتیجه می رسم که تا چه حد اطلاعات آنها در این زمینه محدود می باشد. تازه زمانیکه برای آنها قضیه را باز می کنم و توضیح می دهم که ازدواج همیشه همراه با عشق و علاقه است، تازه متوجه می شوند که زندگی مشترکشان ارزش محفوظ ماندن را دارد.

البته من به دوستانم حق می دهم که در برابر این مطلب عقب نشینی کرده و پیرامون این مطلب که ازدواج شامل چه مزایایی می باشد، آگاهی کافی نداشته باشند؛ به چه خاطر تا این حد از اهمیت برخوردار است؟ چرا زیر بنای زندگی سالم است؟ و اصلا اهمیت ازدواج در چیست؟

ازدواج به عنوان یک فرهنگ همه گیر

اجازه دهید ابتدا در مورد فرهنگ هر جامعه و سپس لزوم ازدواج صحبت کنم. در تمام انسان ها میل ذاتی و باطنی انتخاب شریک وجود دارد. تشکیل زندگی مشترک نوعی حس دیگرخواهی را نمایان می سازد و یا به عبارت دیگر دو نفر خود را در اختیار یکدیگر قرار می دهند و تبدیل به یک روح در دو جسم می شوند.

شاید با اتکا به فرهنگ امروزی جوامع بشری، این امر برای انسان ها دشوار باشد که با هم یکی شده و در عین حال از هم جدا باقی بمانند، از آنجایی که ازدواج به منزله نوعی دیگرخواهی محسوب می شود، در جامعه ای که اصول آن بر پایه خودخواهی استوار شده باشد، دوام چندانی نخواهد داشت.

کلیه جنبه های فرهنگ مدرن، از مسائل تفریحی و سرگرم کننده گرفته تا دانشگاه ها، همه و همه بر روی یک مطلب تاکید دارند و آن هم "منیت گرایی" است. یکی از همکلاسی هایم داستانی را برایم تعریف کرد که نمایانگر خودخواهی کامل و همه جانبه زندگی امروز انسان هاست. "زمانیکه نوجوان بودم برچسبی بر روی اتومبیلم چسبانده بودم که خرسی را نشان می داد که در حال خارش پشتش بر روی یک درخت بود. زیر این تصوری نوشته شده بود: اگر احساس خوبی به شما دست میدهد می توانید آنرا امتحان کنید."

این عبارت در دهه 60 و 70 شعار اکثر مردم بوده و احتمالا امروزه نیز کماکان به قوت خود باقی مانده است. نشان دادن یک خرس که در حال خارش خود با درخت است یعنی یکی کردن انسان و حیوان، به این معنا که هر لحظه انسان ها احساس کردند به انجام کاری تمایل دارند، باید فوراً آنرا انجام دهند، بدون اینکه قبل از عمل، به عواقب دراز مدت آن فکر کنند.

ازدواج در کنار حفظ استقلال شخصی

مردم همواره در مورد ازدواج بحث می کنند و ابعاد دیگرخواهانه آنرا زیر سؤال می برند. آنها تصور می کنند که اگر به ازدواج تن در دهند، آنوقت استقلال شخصی شان به خطر افتاده و آزادی عمل خود را در زندگی از دست می دهند.

مشکل اینجاست که برخی افراد، قادر به درک این مطلب نیستند که با وارد شدن به زندگی مشترک، چه بسا به فواید تنهایی و استقلال بیشتر پی برده و برای آن اهمیت بیشتری قائل خواهند شد.

اخیراً در يكي از مجامع قانونگذاری به 5 اصل اساسی آزادی پی بردم: "عدالت، آسایش، آزادی عمل، رفاه، و در آخر انتقال همه این موارد به نسل های بعدی" نکته ای که در این 5 مورد بیش از سایرین نظر مرا به خود جلب کرد، گزینه "رفاه اجتماعی" بود، چراکه این امر نه تنها به عهده دولت می باشد، بلکه فرد فرد مردم نیر وظیفه دارند که در جهت رسیدن به آن تلاش کنند. در حقیقت کاری که گذشتگان انجام داده اند نه تنها به منظور ایجاد رفاه شخصی برای خودشان بوده، بلکه این کار را همچنین برای بهبود وضعیت کلی مردم و همینطور آیندگان انجام داده اند.

حال اگر بخواهیم ارتباط این مسئله را با استقلال و تنهایی افراد پیدا کنیم، می بایست به این نکته اشاره داشته باشیم که حریم استقلال در رابطه با تمام افراد جامعه تعریف نمی شود، بلکه تنها نسبت به یک فرد خاص، معنا پیدا ميکند. استقلال شامل معنای "خاص" می باشد و نه "عام." چنین حریمی از زمانیکه والدین از روش های جلوگیری از بارداری استفاده می کنند و حتی زمانیکه برای بهبود وضعیت فردی خود، دست به سقط جنین می زنند، کاربرد پیدا می کند و همانطور که ملاحظه می کنید، نمونه های بارز آن در بسیاری از زندگی های مشترک امروزی به وفور یافت می شود. ما باید طوری از آزادی عمل و استقلال خود استفاده کنیم که باعث پیشرفت وضعیت کلی جامعه شویم نه اینکه به شرایط بد دامن بزنیم.

ازدواج و بهبود اجتماعی

با ازدواج، تشکیل خانواده، و رشد فرزندان، جامعه می تواند به یک سطح قابل قبول از بهبود دست پیدا کند. کسانی که دارای فرزند هستند، منظور من را به خوبی درک میکنند چرا که همه روزه به خاطر رشد کودکان خود از خیلی از چیزها می گذرند و خوشی های خود به خاطر فرزندانشان لغو می نمایند. اما امروزه با توجه به آمار بالای طلاق، نه تنها ازدواج ها کاهش پیدا کرده، بلکه از سوی دیگر جامعه با تبلیغ شعار "فرزند کمتر، زندگی بهتر" سعی در منحوس جلوه دادن چهره زندگی مشترک دارد. مردم تصور می کنند که داشتن فرزندان زیاد، مربوط به خانواده های سنتی و قدیمی است.

دولت به خوبی باید ارزش ازدواج را درک کند و سعی در ترویج این سنت دیرینه نماید. تک تک شهروندان باید به لزوم تشکیل زندگی مشترک پی ببرند. متاسفانه بسیاری از دولت مردان حتی خودشان به شخصه نیز متوجه ارزش های والای ازدواج نشده اند، حال چه برسد به اینکه بخواهند از آنها دفاع نیر بنمایند.

به عنوان مثال دولت می تواند از کسانیکه بانی برنامه هایی در جهت تبلیغ ازدواج و تشکیل زندگی مشترک هستند، مالیات دریافت نکند.

مزایای ازدواج در جامعه

اگر به طور کلی به ازدواج نگاه کنیم، و بخواهیم سود و مزایای آنرا در نظر بگیریم، باید اذعان داشته باشیم که برای تمام افراد جامعه: کودکان، خانم ها، و آقایون مفید است.

مزایای کودکان

با نگاه به مزایای زندگی مشترک برای کودکان، مستندات زیادی موجود است که ثابت می کنند کودکانیکه در خانواده هایی با هر دو والد زندگی می کنند از هر نظر بهتر از کودکانی هستند که تنها در کنار یکی از والدین خود زندگی می کنند. این افراد، 44% کمتر مورد آزار و اذیت جسمی قرار می گیرند، 47 % کمتر مورد بی توجهی قرار میگیرند، و نهایتا 55% کمتر در معرض کودک آزاری قرار دارند.

کودکانیکه به همراه پدر و مادر زندگی می کنند، تا سن 16 سالگی نسبت به سایرین، نمره های بالاتری را در درس های خود کسب می کنند، برای ورود به دانشگاه از خود اشتیاق بیشتری نشان می دهند، و آمار توجه و حواس آنها به دروس مختلف، نسبت به کودکانیکه تنها با یکی از والدین خود زندگی می کنند، بالاتر است. همچنین احتمال ترک تحصیل در گروه اول، به نصف کاهش پیدا می کند.

از این گذشته کودکانی که با هر دو والد خود زندگی می کنند، نسبت به گروه دوم، 50 درصد کمتر دچار مشکلات رفتاری و عاطفی می شوند. در ضمن کودکانیکه به نحوی پدر و مادر خود را از دست داده و سرپرستی آنها به خانواده دیگری واگذار شده است، تقریبا 3 برابر بیش از کودکانی که در خانواده های تک والدی زندگی می کنند به مواد مخدر، سیگار و مشروبات الکلی روی می آورند. به علاوه فرزندان پسری که در سایه پدر و مادر رشد پیدا کرده اند، تا سن 30 سالگی تقریبا 50 درصد کمتر مرتکب جرایمی می شوند که منجر به حبس می شود.

همانطور که مشاهده کردید، پژوهش ها حاکی از این مطلب هستند که تربیت خانوادگی برای کودکان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار می باشد، به  همین دلیل دولت موظف است افراد جامعه را به تشکیل زندگی مشترک تشویق نماید.

مزایای خانم ها

بر خلاف تمام جنبش های قرن اخیر که قصد دارند به خانم ها بقبولانند که هیچ نیازی به همسر و تشکیل زندگی مشترک ندارند، باید اشاره داشت که حقایق خلاف این امر را اثبات می کنند.

تحقیقات نشان می دهند که خانم های متاهل، نسبت به خانم های مجرد هم سن خود از سلامتی و بهبود وضعیت جسمی بالاتری برخوردار هستند. همچنین درصد ابتلای آنها به بیماری های مزمن و سایر ناتوانی ها، پایین تر است. آمار مرگ و میر در خانم های متاهل 3/1 کمتر از خانم های مجرد می باشد.

درآمد خانم های متاهل 50% بالاتر از مجردهاست و همچنین آمار خشونت به طور قابل توجهی کاهش پیدا می کند. آنها کمتر طعمه خشونت های خانوادگی می شوند، و نسبت به خانم های مطلقه، و یا خانم هایی که تا به حال ازدواج نکرده اند، زندگی بهتری دارند. آمار جرایم برای خانم های مطلقه 9. 13 ؛ برای خانم هایی که تا کنون ازدواج نکرده اند 3 . 11 ؛ و برای خانم های متاهل تنها 6 . 2 می باشد.

مزایای آقایون

نهایتا ثابت شده است که آقایون نیز به طور قابل توجهی از مزایای زندگی مشترک بهره می برند.

آقایون مجرد خیلی بیشتر از مردهای متاهل مرتکب جرم و جنایت می شوند. در صورت وجود فرزند در خانواده، آقایون در فعالیت های اجتماعی اشتیاق بیشتری  از خود نشان می دهند، پیوند عاطفی محکم تری با خواهرها و برادرها، و والدین خود برقرار میکنند. پدرهایی که صاحب فرزند هستند ساعات طولانی تری را به کار و درگیری های اجتماعی اختصاص می دهند.

درآمد یک مرد از اهمیت خاصی برخوردار است. آقایون متاهل 25% بیشتر از مجردها پول ساز هستند. خانواده هایی که پدر و مادر در کنار هم زندگی می کنند 5 مرتبه کمتر از خانوده های تک والدی دچار فقر می شوند.

سلامتی و وضعیت جسمانی آقایون نیز با ازدواج افزایش پیدا می کند. آمار مرگ و میر آنها 3/2 نسبت به مجردها کمتر است. مردهای متاهل (و همینطور خانم های متاهل) نسبت به خانم ها و آقایون هم سن و سال خود 50% کمتر دست به خودکشی میزنند.

نتیجه گیری

شواهد خیره کننده هستند: ما برای اینکه بتوانیم از یک جامعه سالم برخوردار باشیم باید فرهنگ ازدواج را ترویج دهیم؛ بنابراین باید خط مشی تلویحات عمومی را مشخص کنیم: دولت موظف است ازدواج را به صورت یکی از زیربناهای اساسی جامعه معرفی کرده و بر لزوم آن پافشاری نماید.

رییس جمهور، جناب آقای احمدی نژاد، به اهمیت ازدواج به وضوح واقف بوده و در بیانات خود اظهار داشته اند که در مجلس از لایحه تشکیل زندگی مشترک دفاع کرده و اصلاحاتی را پیرامون تهدیدات زندگی مشترک انجام خواهند داد. ازدواج باید همچنان به عنوان یکی از استانداردهای زندگی سالم در جامعه باقی بماند.

هم به دلیل ذاتی و هم به خاطر مزایایی که ازدواج با خود به همراه دارد، ما به تشکیل زندگی مشترک نیاز داریم. برای رسیدن به این مقصود، نیازمند حمایت کامل و همه جانبه مسئولان در این زمینه هستیم.


منبع:


 محسن عزیزی 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 16:26  توسط محمد مجتبی زاده  |