تبليغاتX
وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده - روان شناسی - اجتماع - فرهنگ

 

روان  شناسان پرورشي و متخصصان آموزشي معتقدند که توانايي هاي آفريننده و شيوه هاي فکري واگرا را مي توان به افراد، به ويژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. ما اينجا به طور خلاصه به چند اصل کلي براي پرورش خلاقيت اشاره مي کنيم.

1. تجارب کودکان را به موقعيت هاي خاص محدود نکنيد.
سؤالاتي بپرسيد که با چرا و چگونه آغاز مي شوند، نه کجا و چه کسي و چه وقت. سؤال هايي طرح کنيد که داراي جواب هاي متعدد باشند. سؤال هايي که تنها يک جواب دارند منجر به تفکر همگرا مي شوند، سؤال هايي که جواب هاي متعددي را در يادگيرنده بر مي انگيزانند. شوق تفکر واگرا و آفرينندگي است.

2. براي طرح سؤال ها و انديشه هاي غير معمول و بديع ارزش قائل شويد.
از سؤال هاي غير معمول که از سوي دانش آموزان طرح مي شوندو شما از عهده جواب آنها بر ني آييد نهراسيد. به آنها کمک کنيد و با همکاري يکديگر به جستجو براي يافتن جواب اين سؤالات بپردازيد.

3. فرصت هايي براي خود آموزي و يادگيري اکتشافي در اختيار يادگيرندگان قرار دهيد.

4. نسبت به تفاوت هاي فردي يادگيرندگان با احترام برخورد کنيد.
گورتزل (1962- Gortzel) پس از بررسي شرايط پرورشي 400 نفر از افراد برجسته قرن بيستم تأثير شرايط پرورشي آموزشگاه ها و روش آموزشي معلمان را بر رشد توانايي هاي خلاق در کودکان به گونه زير بيان داشته است. " معلماني که بيش از معلمان ديگر مورد احترام و علاقه افراد نخبه مورد مطالعه ما قرار داشتند، معلماني بودند که به اين افراد امکان مي دادند تا متناسب با توانايي هايشان پيش بروند. فرصت فعاليت کردن در موضوعات دلخواهشان را به آنها مي دادند و آنها را به تفکر وا مي داشتند و کتاب هاي مهيج به آنها معرفي مي کردند"

5. رفتارهاي آفريننده را براي کودکان سر مشق قرار دهيد.
يلون و نيستاين (1977) در اين مورد گفته اند: " دانش آموزان کلاس پنجم ابتدايي پس از مشاهده رفتارهاي خلاق نشان داده شده در يک فيلم يا از سوي معلم، رفتارهاي خلاق از خود نشان داده اند."

6. از روش ها و فنون ويژه بالا بردن سطح آفرينندگي استفاده کنيد.
معروف ترين اين روش ها روش بارش مغزي است. در اين روش معلم مسأله اي را به دانش آموزان مي دهد و از آنها مي خواهد تا هر چه راه حل براي مسأله به ذهنشان مي رسد بگويند. معلم دانش آموزان را براي دادن راه حل ها و اظهار نظرهاي مختلف تقويت مي کند ولي پيش از ارايه تمامي راه حل ها از سوي دانش آموزان، درباره آنها هيچ گونه اظهار نظري نمي نمايد.

روش آموزش ديگري که منجر به بالا بردن سطح فعاليت هاي خلاق يادگيرندگان مي شود، آموزش مهارت هاي پژوهشي (Research Skill) است. آموزش مهارت هاي پژوهشي به طرح و آزمودن فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کنند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه به وسيله کودکان منجر به ايجاد طرز تفکر آفريننده در آنها مي شود.

علاوه بر روش هاي فوق روش مطالعه آفريننده (Creative Study) نيز روش موثري در آموزش خلاقيت است. تورنس و هارمون (1961) نشان داده اند که مي توان به کودکان آموزش داد تا مطالب را به طور آفريننده بخوانند. آنها در اين باره راهنمايي هاي زير را در اختيار دانش آموزان قرار داده اند:

وقتي که به خواندن مطالب يک کتاب مي پردازيد به مورد استفاده هاي مختلف اطلاعاتي که در آن کتاب به آنها بر مي خوريد بينديشيد. خيلي اهميت دارد به راههايي که مي توانيد اطلاعات خوانده شده را در زندگي شخصي و حرفه اي خود به کار ببنديد فکر کنيد.

تنها به اين سوال اکتفا نکنيد که مولف چه مي گويد؛ از خود بپرسيد که چگونه مي توانم آنچه را که نويسنده نوشته است، مورد استفاده قرار دهم. تنها به يک مورد اکتفا نکنيد تا آنجا که مي توانيد موارد استفاده هاي بيشتري را بيابيد و بعضي از آنها را براي مصارف آينده خود يادداشت کنيد. ممکن است مدتي وقت لازم باشد تا اين نوع مطالعه کردن را بياموزيد. با اين حال مأيوس نشويد بعد از دو سه روز خواهيد ديد که مي توانيد اين روش مطالعه را به راحتي به کارهمه رو ببنديد.

 

 
 
منبع :تفکرنو

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:49  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 


۱۴ اردیبهشت ماه ۱۳۸۷    ساعت : ۵۶ , ۰۲
خبرگزاري انتخاب :

 آثار مطهري داراي روح علمي است و اين ارزش يك اثر محسوب مي شود.

دكتر علي شريعتمداري در دومين نشست از اين سلسله جلسات همايش علامه شهيد مطهري و فلسفه هاي مضاف ( روزآمد) با بيان اين مطلب افزود: روح علمي به معناي علم اندوزي صرف نيست زيرا بحث روح علمي از تفكر علمي نشات مي گيرد.
وي از كارآمدي فلسفه تعليم و تربيت استاد مطهري ياد كرد و افزود: مشكل تربيتي امروز جامعه ما به دليل عدم آشنايي معلمان با مسائل تربيتي است و شهيد مطهري بر اين امر بسيار تاكيد داشتند كه روش هاي تربيتي بايد در جامعه با بياني ساده تبيين شود.شريعتمداري در ادامه تاكيد كرد: روش آموزش در مدارس، دانشگاهها و حوزه هاي عمليه ما بايد پژوهش محور باشد تا در پرتو آن محصل و دانشجو بتواند با هدايتگري معلم موضوع را فرا گيرد.اين عضو فرهنگستان علوم جمهوري اسلامي ايران ادامه داد: شاگردان بايد با مسأله روبرو شوند تا بتوانند براي حل آن بيانديشند. روش شهيد مطهري در تدريس براي شاگردانش اينچنين بود هرچند در آثار به جا مانده از او نيز تنها بيان صرف معارف نبوده بلكه نحوه فراگيري نوين با تدبر و انديشه در مورد مسايلي كه مطرح مي كردند كاملاً نمايان است.

 

وي ، تعليم و تربيت اخلاقي مبتني بر تعقل را از مهمترين آموزه هاي شهيد مطهري عنوان كرد و افزود: آموزه هاي تربيت اسلامي به آزاد انديشي و رفع تعصبات و عقلاني و منطقي فكر كردن بسيار تأكيد كرد و اين مهم روش استاد مطهري در كلاس هاي درسي اش بود .علي شريعتمداري تاكيد كرد: معلمان بايد تلاش كنند با آشنايي بيشتر با مسايل علمي تعليم و تربيت ، جامعه را به سمت رشد و شكوفايي هدايت كنند.
وي افزود: آثار شهيدمطهري ، چگونگي علم آموزي و درست انديشيدن را به انسان مي آموزد.عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي گفت: شهيد مطهري فيلسوفي است كه علمي فكر كردن و يادگيري مبتني بر فهم و بصيرت در آثار وي ديده مي شود.شريعتمداري با تأكيد بر لزوم مطالعه آثار مطهري خاطر نشان كرد: امروز تربيت معلم ، يك مسأله اساسي و مهم است كه بايد براي آن هزينه شود.
وي در پايان تصريح كرد: امروز شيوه هاي غلط آموزشي موجب شده تا اساس دانشگاهي ما محفوظاتي شود و مبتني بر فهم و بصيرت نباشد. اين شيوه ها بايد با بهره گيري از روش بزرگاني همچون مطهري در تدريس اصلاح شود.


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:39  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

 نوشته  متيو ليپمن ، انتشارات  دانشگاه  كمبريج ،2003، 052181282شابك 

اين  كتاب  به  نحو بسيار مناسبي  اين  موضوع را برجسته  مي سازد كه  چرا وضع  ((فكر كردن )) را بايد درمدارس  بهبود بخشيم . همچنين  به  طرق  مختلفي  شرح  مي دهد كه  معلمان  چگونه  مي توانند شاگردانشان را به  فكر و بحث هاي  فكرزا ترغيب  كنند. اين  كتاب  به  چهار بخش  تقسيم  مي شود. بخش  اول  تصوير تاريخي  مفصلي  از بحث هاي  فلسفي  درباره ((فكر كردن )) فراهم  مي آورد كه  قسمت  اعظم  آن  مبتني  بر ديدگاه هاي  جان  ديويي  راجع  به  تعليم  و تربيت است . آراي  متفاوت  در مقدمه  تاريخي  ]كتاب[ معرفي  و وصف  مي شود سپس  پيش  زمينه  مباحث  جاري و مسائل  مربوط به  آموزش  يا تفكر روز را فراهم  مي كند.بيشتر مباحث  به  مباحث  فلاسفه  ايالات  متحده  مربوط مي شود. اما موضوعات  مشابهي  به  فلاسفه بريتانيا نسبت  داده  مي شود. ليپمن  ماهيت  و ويژگي هاي  اشكال  مختلف  تفكر را وصف  مي كند و نظر خودرا درباره  اين  كه  تعليم  و تربيت  چگونه  بايد هدفش  را تصحيح  كرده  و ساختار تمرين  را براي  تقويت الگوي  تاملي  و تعليمي  تغيير دهد، اظهار مي دارد. اين  بخش  كه  به  بحث  درباره  موانع  و بدفهمي هاي عمومي  راجع  به  تعليم  و تربيت  - كه  براي  رشد و بالا بردن  معرفت  در شاگردان  ضروري  است  -مي پردازد، بخشي  جذاب  و بحث انگيز است .

بخش  دوم  كتاب  بر اهميت  ((مشاركت  در تحقيق ))(1) تاكيد دارد. ليپمن  اهميت  مكالمه  ]يا گفتگو[ و مباني مبادله  تجارب  به  واسطه  گفتگو را جهت  بسط و تعميم  اين  نوع مشاركت  فكري  برجسته  مي سازد. مذاكره و چانه زني  بر سر برداشت ها، تامل  درباره  دلايل  يا گزينه ها و ارزيابي  تفاسير ]يا تعابير[ براي  معطوف ساختن  توجه  شاگردان  به  مسائل  اجتماعي ، معنوي ، اخلاقي  و فلسفي ، مورد تاكيد قرار مي گيرد. ليپمن  به تفصيل  و بطور ويژه اي  اين  امر را بررسي  مي كند كه  چگونه  اين  رهيافت  به  احتمال  قوي  مي تواند مثلا باتقويت  استعدادهاي  كودكان  جهت  انجام  قضاوت هاي  آگاهانه  و توام  با نكته سنجي ، شيوه اي  براي  تقليل خشونت  باشد. توصيف هاي  روشني  از سازماندهي  تاسيس  و تشكيل  يك  چنين  جامعه  ]يا مشاركت  در[تحقيق اي  با معرفي  پنج  مرحله  گام  بگام  شيوه  كار (كه  وجوه  مشتركي  با ساير برنامه هاي  فكري  نهادينه دارد) دراين  بخش  وجود دارد. ليپمن  رهيافت  تعليمي اي  را كه  براي  ايجاد نتايج  مطلوب  روانشناختي لازم  است  بروشني  توضيح  مي دهد.

بخش  سوم  كتاب  شامل  بحثي  درباره  استلزامات  عاطفي  و شناخت  است . ليپمن  به  بررسي  نحوه  تاثيرعواطف  بر تفكر و نيز اين  موضوع كه  تفكر چگونه  بايد در اطراف  حول  عواطف  بايد بسط يابد، مي پردازد. اين  آرا روشن گر عقيده  او درباره  تفكر مراقبتي (2) (يا سقراطي  / مامايي (3)) است ، كه  او آنرايك  محور جانشين  براي  تفكر عاطفي  مي خواند.اين  كتاب  شرح  مي دهد كه  چگونه  فرهنگ  واژگان  مناسبي  بايد براي  قادر ساختن  كودكان  به  تفكر، بحث  ويادگيري  درباره  عواطف  نوشته  شود تا آنها بتوانند براي  درك  و فهم  ارزش ها تعليم  يابند. ليپمن  افعال ذهني  (فرايندهاي  فكري  كه  به  نتايجي  منجر مي شوند) و حالات  ذهني (نحوه  فكر - حالات  روحي ) را مشخص  مي كند و توضيح  مي دهد كه  چگونه  اين  موارد در رشد ذهن  نقش  دارند. سپس  بحث  خود را به شرح  چهار نوع مهارت  فكر يعني  تحقيق ، استدلال ، سازماندهي  اطلاعات  و تاويل  و ترجمه ، بسطمي دهد.

بخش  آخر كتاب  به  اصلاح  و بهبود تفكر در كلاس هاي  درسي  مي پردازد. ليپمن  به  كرات  به  چند بعدي بودن  شناخت  كه  مي تواند و مي بايد مابين  تفكر انتقادي ،تفكر خلاق  و تفكر مراقبتي ، نضج  يابد، تصريح و تاكيد دارد.

او بحث  خود را به  توضيح  هر يك  از اين  موارد و توصيف  مجدد ديدگاهش  نسبت  به  فلسفه  آموزشي مي كشاند. كندوكاو و تحقيق   انتقادي  بر تامل  و تعمق  استوار است ، به  موازيني  چون  دقت  و سازگاري تاكيد دارد و تفكر تحليلي  را (بسان  يك  متخصص  يا خبره ) پرورش  مي دهد; اما جنبه  خلاق  بر توانايي فني  و تخيل  جسورانه  (بسان  يك  هنرمند) اهميت  مي دهد، و سومين  جنبه ، يعني  تفكر مراقبتي ، بالابردن  قدرت  درك  ارزش ها را (بسان  پدر يا مادري  دلسوز و مراقب ، يا طراح  محيط زيستي  با لاحظه  وفكر) كانون  كار خود قرار مي دهد. دقت  و مراقبت  درمورد اين  كه  چه  مسائلي  اهميت  دارند در تفكرخلاق  يا تفكر انتقادي  جايگاه  ويژه اي  دارند و بنابراين  معلماني  كه  اين  سه  شكل  تفكر را ترويج  مي دهند مي توانند موجب  رشد قوه  قضاوت  و داوري  شاگردان  شوند.

ليپمن  به  اين  نتيجه  مي رسد كه  بايد از رشته  مستقلي  كه  جنبه هاي  عمومي  و كلي  تفكر انتقادي  را تعليم مي دهد، حمايت  كرد، چون  در غير اين  صورت ، براي  معلمان  مشكل  خواهد بود كه  در رشته هاي  خاص علت  اهميت  تفكر را به  دانش آموزان  خود منتقل  كنند. او چنين  دوره  تحصيلي  را در فلسفه  وصف مي كند، البته  نه  در معناي  سنتي  و آكادمي اش  بلكه  در نوع مبتني  بر داستان  و حكايت  كه  تمركزش  برگفتگو، تعمق  و تقويت  قوه  قضاوت  و داوري  است .

ليپمن  استدلال  مي كند كه  محوريت  قوه  داوري  بايد به  روشني  قابل  رويت  باشد، چرا كه  اكثريت  قريب  به اتفاق  معلمان ، فلسفه  را مجموعه اي  حاصل  از يكسدسته ، پرسشها و پاسخ ها تصور مي كنند. تلاش  براي دگرگون  ساختن  طرح  كتابهاي  درسي  جهت  تشويق  دانش آموزان  به  تامل  و تفكر انتقادي ، همچنين  صحه گذاردن  به  تنوع آرا، حمايت  از بحث  آزاد و تبادل  نظر جهت  تقويت  قوه  قضاوت  در درون  و ميان  رشته ها،با ناشيگري  (يا كورمال  كورمال  گشتن ) و نتايج  تصادفي   گره  خورده  است (Pege290). ليپمن  شرح مي دهد كه  چگونه  يك  زيربناي  تربيتي  كه  تعريف  روشني  دارد، براي  حمايت  از فعاليت هاي  فكري خاص  و دست  آخر نسبت  به  پرورش  استعداد داوري  فرد، بسيار حياتي  است .در صورتي  كه  ارجاعات  بيشتري  به  آثار معاصر نويسندگان  ديگر در همين  حوزه  به  عمل  مي آمد، براي تاييد و بسط پيشنهادات  ليپمن  مفيد واقع  مي شد. ليپمن  اگر چه  به  جايگاه  شوق  و علاقه  در تفكر اشاره مي كند اما معلوم  نيست  اثر پرآوازه   گلمن  (4) (1996) در زمينه  هوش  عاطفي  را در نظر دارد يا نه . اين  اثربا بحث هاي  مدللي  بر آن  است  كه  هوش  عاطفي ، بسيار مهمتر از طبقه  اجتماعي  يا آي كي يوي  خام  فرداست . مطالعه  مك  كينز(5) (1999) درباره  ((مهارت هاي  فكري  در كلاس هاي  مبتني  بر تفكر)) استدلال براي  اعمال  تغييرات  كنيد مورد نياز و بسيار در فلسفه  كلاس هاي  درس  و نيز در زمينه  تمرين هايي  كه مشاركت هاي  فكري  موثر و بيشتري  ايجاد مي كنند، مورد تاييد قرار مي دهد. مك  گينز همچنين  نحوه  كار سه  شكل  متفاوت  برنامه هاي  فكري  (و ميزان  موفقيت  آنها را) شرح  مي دهد. شواهدي  كه  او ارائه مي دهد، منازعه  برنامه هاي  فكري  ويژه  در درون  رشته هاي  تحصيلي  بر عليه  تزريق  فنون  تربيتي  مناسب را تشريح  مي كند.ليپمن  توانايي هاي  فكري  را براي  انجام  قضاوت هاي  معقول  و آگاهانه  ارزيابي  مي كند. در بررسي  تاثير اين موضوع به  تفكر شاگردان ، اگر او بحث  خود را به  كار استرنبرگ (6) (1997) در زمينه  گونه هاي  تفكر كه خواستگاه ها، كاربردها و فايده هاي  تفكر بي طرف (7) را تعيين  مي كند، تعميم  مي دارد، استدلالش  براي افزودن  آن  به  دوره هاي  درسي  مدارس  قوي تر مي شد.

اين  كتاب  براي  افرادي  كه  درگير تدريس  فلسفه ، روابط شهروندي  يا تفكر در رشته هاي  درسي  خاصي (همچون  تفكر در جغرافي  يا تفكر در علم ) هستند، مي تواند منبع  مفيدي  باشد. اين  كتاب  مجموعه  مكملي  براي  كتاب  رابرت  فيشر(8)(2000)، تعليم  تفكر: كندكاو فلسفي  در كلاس  درس ، كه  ارائه  دهنده  ابزاري  عمل  گرايانه  براي  معلمان  رشته هاي  تحصيلي  مختلف  است ، فراهم  مي كند. نوشته  دباي 

مك  گري گور

دانشكده  تعليم  و تربيت دانشگاه  كيل

ترجمه  سعيد ناجي

چاپ: كتاب ماه ادبيات و فلسفه

#

 اين  مقاله  در مجله

 British Jounal of Educational Studies/ Vol .51/ Year 2003; Pages303-305

به  چاپ  رسيده  است.

منابع :

FISHER/ R( 2000 )Teaching Thinhing .Philasophical enquiry in the chassroom( London/ Continum.)

COLEMAN/ D( .1996 )Emolional Intelligonce .Why itcan malter mon han IQ( London Bloomsbury.)

STERNBERG/ R/( 1997 )Thinking Styles (Cambidge/ Cambridge University Press)

MC GUINESS/ C( .1999 )From Thinking Shilles to Thinking

Clasroms; Raserteh Brief 115( London/ Deparument for Education and Employmcat)

 

پي نوشت ها:

-1  Commuljty of Inquire

2  Caring

3  maieutic

4  Goleman

5  Mc Guiness

6  Stenbery

7  Judicial

8  Robert Fi

‏‎

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:36  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
نوشته: فيليپ كم

ترجمه : احسانه باقري

1- شروع كار
پيش از شروع يك درس، لازم است شما داستاني را كه مي‌خواهيد مطرح كنيد بدقّت بخوانيد و با مطالب  مربوط به آن در كتاب راهنمايش آشنايي حاصل كنيد.

    وضعيّت فيزيكي كلاس بايد با اهداف شما متناسب باشد. چون شما مي‌خواهيد بچّه‌ها را ترغيب كنيد كه به يكديگر پاسخ دهند، بهترين وضعيّت اين است كه بچّه‌ها به شكل دايره بنشينند. آنها نبايد پشت رديف ميزها به طريقه‌‌هاي ديگري بنشينند كه از لحاظ فيزيكي به سمت معلّم، جهت‌يابي شده است. اين وضعيّت ، متضمن علايم و نشانه‌هاي نادرستي براي بچّه‌ها خواهد بود. هدف شما اين است كه بحث ميان دانش‌آموزان را تسهيل كنيد، و ترتيب نامناسب نشستن، اين را براي شما بسيار دشوار خواهد ساخت كه خود را از مركز بحث خارج كنيد.

    داستانهاي مورد بحث در P4C، محتواي انگيزاننده‌اي دارند. نظر بر آن بوده است كه آنها سؤالها، مسايل وافكاري را برانگيزند كه بتوان آنها براي بحث استفاده جست. پيش از آنكه شما درس را بر اساس اوّلين داستان آغاز كنيد،«مقدمه يا شروع كار» بسادگي به بچّه‌ها مي‌گويد كه آنها در كلاس فلسفه، داستانهايي را با هم خواهند خواند و دربارة چيزهايي كه برايشان جالب باشد، گفت‌وگو خواهند كرد. آنها اين فرصت را خواهند داشت كه سؤالهايي دربارة داستان بكنند، و اين سؤالها مي‌‌تواند دربارة هر قسمتي از داستان باشد كه از نظر آنها حيرت‌آور يا غيرعادي است، يا دربارة هر چيزي كه داستان، آنها را به فكر كردن دربارة آن وام مي‌دارد و آنها دوست دارند دربارة آن بحث كنند. بهتر آن است كه به همين شيوة ساده آغاز كنيم و به جاي آنكه بكوشيم در نقطة شروع، به توضيحات عريض و طويل بپردازيم، اجازه دهيم بچّه‌ها با همديگر كار فلسفي را آغاز كنند.

    تصميم در اين مورد به عهدة شماست كه خواندن داستانها را چگونه به انجام برسانيد و البته بديهي است كه به تركيب كلاس شما نيز بستگي دارد، امّا اگر دانش‌آموزان كلاس شما در خواندن، مهارت خوبي داشته باشند، توصيه من اين خواهد بود كه خواندن به صورت دوره‌اي در كلاس انجام شود و هر دانش‌آموز، به نوبت، يك بند را بخواند. به اين طريق، شما هر فردي را بر آن مي‌داريد كه به طور علني در فعاليّت‌ كلاس شركت كند و اين از حيث گفت‌وگوي ميان شخصيّتهاي قصّه، احساس بهتري در بچّه‌ها ايجاد خواهد كرد.

    بعد از آنكه شما از همگان به خاطر خواندن داستان تشكّر كرديد، فوراً قسمت طرح سؤال را آغاز كنيد. به بچه‌ها خاطر نشان كنيد كه آنها مي‌توانند دربارة هر چيزي كه آن را حيرت‌آور يافته‌اند يا به نحو ديگري برايشان جالب بوده، يا آنچه كه داستان، آنها را به فكر كردن دربارة آن واداشته و دوست دارند دربارة آن بحث كنند، به طرح سؤال بپردازند. به محض آنكه بچه‌ها آغاز به طرح سؤال مي‌كنند، آنها را بر روي تخته بنويسيد، يا اگر مي‌خواهيد تخته را قبل از شروع درس بعدي فلسفه پاك كنيد، آنها را روي صفحة بزرگي از كاغذ يادداشت كنيد. اسم بچّه‌ها را در كنار سؤالهاي آنها بنويسيد تا حاكي از آن باشد كه آنها صاحب افكار خويشند. اين نيز اغلب مناسب خواهد بود كه از دانش‌آموزان سؤال كنيد كه كدام قسمت از داستان، سؤالهاي آنها را برانگيخته است. از آنها بخواهيد به كلاس بگويند كه كدام صفحه و خطوط، به سؤالهاي آنها مربوط است. اين كار، زمينة مراجعة آسان را فراهم مي‌آورد زيرا شما ممكن است به هنگامي كه در بحث، به بررسي سؤالها پرداخته‌ايد، بخواهيد به قسمت مورد نظر از داستان باز گرديد. بعد از آنكه شما كار طرح سؤال براي بحث را به جريان انداختيد، مي‌توانيد شيوة كار را تغيير دهيد. به عنوان مثال، مي‌توانيد كلاس را به گروههاي كوچك چهار يا پنج نفره تقسيم كنيد و از هر گروه بخواهيد تا سؤالي را مطرح كند و روي تخته بنويسد. چند دقيقه به گروهها فرصت دهيد تا در اين مورد بحث كنند كه مايلند چه سؤالهايي را مطرح سازند. اين كمك خواهد كرد كه مشاركت بچّه‌ها افزايش يابد.

    گاهي بچّه‌ها در بيان سؤالهاي خود، ‌مشكل خواهند داشت. و ممكن است نياز به كمك داشته باشند. در اين صورت بهترين كار آن است كه بپرسيم آيا كس ديگري در كلاس هست كه بتواند به آنها كمك كند. از فرصت استفاده كنيد تا رفتارهاي مبتني بر همكاري را به وجود آوريد، به طوري كه دانش‌آموزان بتوانند به جاي آنكه از طريق آموزش شما ياد بگيرند كه چه بايد بكنند. از همديگر بياموزند، اگر لازم شد كه آنها را مستقيم‌تر كمك كنيد، بكوشيد اين كار را به اين نحو انجام دهيد كه از دانش‌آموز بخواهيد دربارة آنچه مي‌گويد، فكر كند. شما مي‌توانيد اين كار را از طريق سؤال كردن انجام دهيد. بعد از دريافت سؤالهاي دانش‌آموزان، آنها را به بيان ديگري اظهار كنيد و از آنان بپرسيد كه آيا منظورشان را درست فهميده‌اند. از آنها بپرسيد كه آيا اگر سؤال آنها مشكل داريد، آن را مشخص كنيد و بپرسيد كه آيا آنها مي‌توانند شما را كمك كنند تا آن قسمت از سؤال را بفهميد. اگر لازم شد، از دانش‌آموزان بخواهيد تا دربارة سؤال خود بيشتر فكر كنند وبعداً به سراغ آنها بياييد.

    اگر كارها بخوبي پيش رفته باشد، شما اكنون بايد صورتي از سؤالهاي دانش‌آموزان بر روي تخته داشته باشيد كه مي‌تواند به عنوان پايه‌اي براي بحث مورد استفاده قرار گيرد. شما بايد تصميم بگيريد كه از آنجا شروع كنيد. چنين نيست كه همه سؤالها از ديد شما به يك نحو ثمربخش به نظر برسد. يك يا دو سؤال ممكن است به هنگامي كه از كلاس پرسيده شود، علاقة بسيار زيادي ايجاد كند. چنين سؤالهايي اغلب الهام كنندة سؤالهاي به هم پيوسته‌اي هستند، به طوري كه با نگاهي به فهرست سؤالها مي‌توان دريافت كه با دستة متمايزي از سؤالها ارتباط دارند. چنين سؤالها يا دسته‌هايي از سؤالها، نقطة شروع روشني براي بحث است. امّا قواعد عامي در اين مورد وجود ندارد كه از كجا بايد شروع كرد. به عنوان مثال، بعد از چند درس، دانش‌آموزي كه چيزي براي گفتن نداشت، ممكن است براي اوّلين بار، سؤالي را مطرح كند. شما بايد كوشش كنيد كه در صورت امكان، سؤال اين دانش‌آموز را در بحث بگنجانيد. البته بايد در اين مورد داوري كرد. امّا اگر پاية ديگري براي بحث پيش نيايد، بايد با اوّلين سؤال، كار را آغاز كنيد. به علاوه اگر بچّه‌ها به سؤالهايي علاقه داشته باشند، مي‌توانند حتّي در درسهاي بعدي، گاه با آنها سروكار داشته باشند. در پايان درس، از دانش‌آموزان خواهيم پرسيد كه آيا آنها مايلند در كلاس بعدي فلسفه، بحث را  ادامه دهند و سؤالهايي را مطرح كنند كه قبلاً مورد بحث قرار نگرفته است. هر داستاني بايد مطالب كافي براي چند فراهم آورد. بگذاريد علاقة بچّه‌ها ، راهنماي شما باشد.

 

2- هدايت بحث

براي شروع بحث، اغلب اين فكر خوبي است كه از سؤال كننده‌ها بخواهيم سؤال خود را مطرح كنند. آنها ممكن است مايل باشند توضيح دهند كه چرا سؤال مذكور را كردند، يا ممكن است لازم بدانند آنچه را در ذهن داشتند، با تفصيل بيشتري توضيح دهند و در صورتي كه خود به بيان اين مطالب نپرداخته باشند، مي‌توان از آنها خواست كه اين كار را بكنند. ممكن است حتّي در اين مورد پيشنهاداتي داشته باشند كه سؤالهايشان چگونه مي‌تواند پاسخ داده شود. تا اين زمان، مطمئناً بايد بچّه‌هاي بيشتري، براي مشاركت در بحث آماده شده باشند. اجازه دهيد تعدادي از بچه‌ها، يكي پس از ديگري، سخن خود را مطرح كنند، به طوري كه بحثي پا بگيرد. نكاتي وجود دارد كه لازم است شما به محض شروع بحث، آنها را در نظر داشته باشيد. اينها ممكن است مسلتزم مداخلة شما در جريان بحث باشند.

 

آيا آنچه مي‌گويند واضح است؟

دانش‌آموزان ممكن است در بيان نظر خويش، احساس مشكل كنند. آنچه آنها مي‌گويند ممكن است مبهم يا گنگ باشد؛ يا بسادگي ممكن است بسياري از بچّه‌هاي ديگر كلاس، صحبتهاي آنها را نفهمند. براي ديدن علايم نامفهوم بودن مطالب در كلاس، همواره بر برج ديده‌باني در انتظار باشيد. اگر دانش آموزي در بيان، مشكل دارد، ‌از دانش‌آموزان ديگر بخواهيد تا كمك كنند، يا خود بكوشيد آنچه را اين دانش‌آموز مي‌گويد به بياني ديگر اظهار كنيد، ‌و آن گاه بپرسيد كه آيا منظور او را خوب فهميده‌ايد.

 

آيا آنچه مي‌گويند هماهنگ است؟

اجازه ندهيد كه دانش‌آموزان تناقض گويي كنند و مواظب باشيد توجّه آنها را به آن  موضوع جلب نكنيد. اگر در آنچه دانش‌آموزي مي‌گويد تناقض يا ناهماهنگي يافتيد، از او دربارة آن سؤال كنيد:«من اوّل فكر كردم كه شما داشتيد چنين مي‌گفتيد، امّا اكنون به نظر مي‌رسد كه سخن شما از اين قرار است. آيا همين طور است؟» اين را بوضوح نشان دهيد كه شما براي هماهنگي ارزش قايل هستيد. بزودي در خواهيد يافت كه بچه‌ها نيز تصميم مي‌گيرند سازگاري سخنانشان را بالا ببرند.

 

چگونه با عدم توافق مواجه مي‌شوم؟

دانش‌آموزان همچنين ممكن است «با يكديگر» به تناقض درافتند و اين امر اغلب بصراحت، امّا گاهي نيز بدون آنكه متوجه آن شوند رخ مي‌دهد. اگر شما دريافتنيد كه عدم توافقي ضمني وجود دارد، اين را با دانش‌آموزان مطرح كنيد. به آنها بگوييد كه شما فكر مي‌كنيد آنها دربارة امر مورد نظر، در توافق ندارند و ببينيد كه آنها به آن اذعان مي‌كنند. عدم توافقي كه اعلام مي‌شود، جايگاه بسيار مهمي در بحث دارد. اين امر نشانگر مسأ‌له يا مشكلي به صورت زنده و آشكار است، و اين حالتي است كه شما مي‌توانيد از آن استفاده كنيد و بچه‌ها را در جريان گفت‌وگو و عرضة دلايل درگير سازيد.

 

    پشتيباني كردن از آنچه مي‌گوييد از طريق توسّل به دلايل، و ملاحظه كردن دلايلي كه ممكن است در جنبه‌هاي مختلف يك عدم توافق عرضه شود، بخش مهمي از تفاوت ميان درگير شدن در يك پژوهش و صرفاً تبليغ كردن ديدگاه خود را تشكيل مي‌دهد. هنگامي كه عدم توافق در بحث رخ مي‌دهد، معلم بايد از فرصت استفاده كند تا دانش‌آموزان را در جريان دليل آوردن و بررسي و ارزيابي درگير سازد. اغلب اوقات اين مهم نيست كه آيا ديدگاه معيني، درست است يا غلط،‌ اين نيز همواره از اهمّيّت برخوردار نيست كه ما در پي توافق باشيم . قوّت بخشيدن به عادت بررسي كردن آنچه مي‌توان به سود يا بر ضد جنبه‌هاي مختلف يك استدلال گفت،‌ بسيار مهمتر است. از بچه‌هايي كه طرفدار يك ديدگاه هستيد بپرسيد چرا آنها به اين نحو فكر مي‌كنند و آن گاه از كساني كه ديدگاه متضادي دارند بخواهيد كه براي نظر خود دلايلي بياورند. راه ديگر اينكه، از كساني كه ديدگاههاي متفاوت دارند بپرسيد كه چرا آنها با آنچه شخص ديگر گفته است مخالفت مي‌ورزند. اين فكر خوبي است كه بچه ها را ترغيب كنيم كه بگويند «من با آنچه فلاني گفت موافقم، مخالفم چون...» استفاده از اين نوع كلمات كمك مي‌كند كه عمل دليل آوردن، به عملي آگاهانه و از روي قصد تبديل شود.

 

آيا در ساير مواقع نيز طالب دليلند؟

مسلماً درخواست دلايل نبايد به مواجهه با اختلاف نظرها محدود شود، و دانش‌آموزان ادعاهاي مختلفي را مطرح خواهند كرد كه بايد از آنها خواست آنها را توجيه يا تبيين كنند. هرجا مناسب بود، ‌شما نه فقط لازم است از بچّه‌ها بخواهيد تا براي آنچه مي‌گويند دليل بياورند، بلكه همچنين بايد آنها را ترغيب كنيد كه از يكديگر دليل بخواهند. سؤالهايي از اين قبيل را مطرح سازيد:«چرا شما اين را مي‌گوييد؟»«از كجا فهميديد كه حق با شماست؟» «آيا مي‌توانيد براي پاسختان دليلي ذكر كنيد؟» بچه‌هاي كلاس را نيز بر آن داريد كه اين گونه سؤالها را از يكديگر بپرسند. شما همچنين لازم است به بررسي اين بپردازيد كه آيا دليلي كه عرضه شده، دليل «خوبي» برآنچه گفته شده، به شمار مي‌رود . آيا دليل دانش‌آموز، شواهدي مناسب،‌ مثالي پذيرفتني يا اموري از اين نوع  را فراهم مي‌آورد؟ از كلاس بپرسيد،«آيا شما فكر مي‌كنيد كه فلان مطلب، دليل خوبي براي اعتقاد به چنين امري است؟» «اگر كسي مي‌گفت كه اين دليل، دليل خوبي نيست چون ... شما چه پاسخي مي‌داديد؟»

 

آيا معيارهاي مناسب را مورد استفاده قرار مي‌دهيم؟

معيار يكي از انواع دليل است كه افراد مي‌توانند در انجام داوريها به آن توسل جويند و ممكن است براي توجيه داوريهاي خود به آنها رجوع كنند. معيارها اصول ما هستند و ميزانهايي براي طبقه‌بندي وارزشيابي‌اند. به عنوان مثال، نمي‌توان يك منزل را در كتابچة راهنماي شهر به عنوان هتل پنج ستاره طبقه‌بندي كرد مگر اينكه مطابق با ميزانهاي معيني باشد. اين ميزانها معيارهاي كتابچة راهنما براي طبقه‌بندي است. همچنين، اگر من يك سالن غذاخوري را با عنوان عالي توصيف كنم، مي‌توانم به معيارهايي متوّسل شوم (احتمالاً همچون نحوة پذيرايي، فضا، برنامة غذايي، عرضة غذا و تناسب آن با قيمت) كه داوري خود را براساس آنها انجام مي‌دهم. در جايي كه در مورد يك داوري، عدم اطمينان يا عدم توافق وجود دارد، اغلب مناسب خواهد بود كه معيارهاي قابل كاربرد را جويا شويم. اين امور را در مورد پژوهش كلاسي نيز مي‌توان به كار گرفت. از دانش‌آموزان در مورد استفاده از معيارها سؤال كنيد:«چرا (با چه معيارهايي)‌ شما مي‌گوييد كه اين دو بازيگر با هم دوستند؟»«چون به نظر نمي‌رسد كه ما در اين مورد توافق داشته باشيم كه كدام نوع از گياهان براي نگهداري در واحد مسكوني مناسب‌تر است، احتمالاً مي‌توانيم بپرسيم كه براي تشخيص تناسب آنها،‌ به چه نوع چيزهايي (چه معيارهايي) بايد توجه كنيم» بعد از اينكه براي اوّلين بار در مورد معيارها بحث كرديد، ‌بچّه‌ها را با اصطلاح «معيار» آشنا كنيد و در موقعيتهاي بعدي،‌ استفاده از اين واژه را مورد تقويت قرار دهيد. بعد از مدتي نه چندان طولاني، بايد بچه‌ها بتوانند دربارة معيارهايي كه استفاده مي‌كنند از يكديگر سؤال كنند. اين مهم است كه بچه‌ها براي ابزارهاي فكري كه مورد استفاده قرار مي‌دهند نامهايي داشته باشند و معيارها ابزاري براي داوري معتبر است.

 

آيا ما جايگزينها را در نظر مي‌گيريم؟

عدم توافقها همچنين نظراتي را فراهم مي‌آورد كه به آنها ديدگاههاي بديل گفته مي‌شود، اما ديدگاههاي بديل يا متفاوت، به هيچ وجه همواره تناقض آميز نيستند. كندوكاو فلسفي براحتي، ‌طرح نظرگاههاي متفاوت را روا مي‌دارد و بچّه‌ها بزودي در مي‌يابند كه با سؤالهايي سروكار داشته‌اند كه تصور مي‌كردند «پاسخ صحيح» واحدي دارد. پس كلاس فلسفه جايي است كه بچه‌ها در آن ترغيب مي‌شوند كه به احتمالهاي مختلف نظر داشته باشند و در تفكر خود،‌ سعة صدر و انعطاف نشان دهند. اگر بچّه‌ها بر فكر واحدي متمركز شده‌اند يا احتمالهاي جايگزين مورد غفلت قرار گرفته است، ممكن است لازم باشد سؤال كنيد كه آيا كسي مي‌تواند ديدگاه متفاوتي را پيشنهاد كند:«آيا كسي هست كه فكر متفاوتي داشته باشد؟» «به چه نحو ديگري مي‌توانيم به اين مسأله نگاه كنيم؟» «آيا امكان خواهد داشت كه به اين نحو به مسأله نگاه كنيم؟»

 

آيا ما تمايزهاي مناسبي ميان امور قايل مي‌شويم؟

مشكلات اغلب هنگامي رخ مي‌دهند كه ما افكار يا شرايطي را كه به نحو قابل توجهي با هم متفاوتند، مشابه هم در نظر مي‌گيريم، يا هنگامي كه به نحو قابل توجهي به هم شباهت دارند، آنها را متفاوت در نظر مي‌گيريم. مثلاً يك كودك ممكن است دعوت يك بيگانه را براي اينكه به همراه او با ماشين «دوري بزند»، چندان متفاوت نداند با اينكه همراه والدين اين كار را بكند، يا يك سيگاري ممكن است همواره نوع معيني از سيگار را به انواع ديگر ترجيح دهد، در حالي كه توجّه اندكي به جنبه‌هايي (همچون تأثير بر سلامت) نشان مي‌دهد كه همة انواع سيگار،‌ از آن حيث، شباهت بارزي به هم دارند. در بحث كلاسي لازم است شما به اين امر توجّه داشته باشيد كه آيا تمايزهاي بجايي در بحث به عمل مي‌آيد. هنگامي كه مي‌بينيد تمايزهاي مهمي مورد غفلت قرار مي‌گيرد،‌ به بچه‌ها اين فرصت را بدهيد تا با طرح سؤالهاي شما به فكر بپردازند:«آيا شما فكر مي‌كنيد كه اين مورد اساساً مانند آن يكي است؟»‌«اگر اوضاع چنين و چنان بود، آيا تفاوتي حاصل مي‌شد؟» «با فرض اينكه اين چيزها متفاوت هستند، ‌آيا شما مي‌توانيد حالتهايي را در نظر بگيريد كه آنها به نحو قابل توجهي مشابه هم باشند؟»

 

چه مفروضاتي را  در نظر مي‌گيرند؟

مردم اغلب از عرضة استدلال خوب باز مي‌مانند، ‌نه به سبب آنكه مرتكب خطاهاي منطقي مي‌شوند، بلكه به سبب آنكه استدلال آنها مبتني بر مفروضات غلطي است كه آنها از نقادي آن بازمانده‌اند. در چنين مواردي ما غالباً مي‌گوييم كه مردم «به سوي نتايج جست مي‌زنند». لازم است شما در كلاس به اين مسأله توجه داشته باشيد. گاهي صرفاً با پرسيدن از بچه‌ها كه چرا استنباط معيّني كرده‌اند يا باخواستن از آنها كه به كلاس بگويند چگونه به نتايج معيّني دست يافته‌اند‌،‌ مفروضات مبهم يا نادرست مي‌تواند آشكار شود. در ساير موارد، ممكن است لازم باشد كه شما مستقيم تر سؤال كنيد:«آيا شما چنين فرض مي‌گيريد كه ...؟» «آيا اين وابسته به آن نيست كه چنين و چنان چيزي (مفروضات) مطرح است؟» «اگر معلوم شود كه چنين و چنان چيزي صادق نيست، چه حالتي پيش خواهد آمد؟»

 

آيا افراد به دلالتهاي آنچه گفته مي‌شود توجه دارند؟

خطاي مشترك ديگر در استدلال اين است كه افراد،‌ دلالتهاي مهم آنچه را گفته مي‌شود درك نمي‌كنند. آنها از استنباط آنچه يك گزاره به آن دلالت دارد باز مي‌مانند و به همين ميزان، از درك كامل آن قاصر مي‌شوند. در كلاس فلسفه بايد بچه‌ها را ترغيب كرد كه استنباطهاي مناسب بكنند. شما مي‌توانيد با طرح سؤالهايي، آنها را در اين كار كمك كنيد: «فكر مي‌كنيد از آنچه همين الان گفتيد چه نتيجه‌اي به دست مي‌آيد؟» «آيا شما فكر مي‌كنيد كه آنچه فلاني گفت، به چنين و چنان چيزي دلالت دارد؟» «پيامدهاي  انجام اين كار چه خواهد بود؟»

 

آيا به تصحيح نظر خويشتن مي‌پردازيم؟

تصحيح نظر خويشتن جنبة مهمّي از فرآيند پژوهش يا كندوكاو است. بچه‌ها هنگامي درگير تصحيح نظر خود هستند كه مثلاً عبارت سؤالهاي خود را تغيير مي‌دهند يا اذعان مي‌كنند كه تعميمي ناروا كرده‌اند، يا نظر خود را در مورد ديدگاهي كه از آن دفاع مي‌كرده‌اند تغيير مي‌دهند. توجه داشته باشيد كه تلاش بچّه‌ها را براي تصحيح تفكّر خود اعلام كنيد. اعلام عمومي، موجب تشويق و تشجيع آنها در كوشش خود خواهد شد.

آيا نسبت به ديگران ابراز احترام مي‌كنند؟

هر شخصي كه در جريان پژوهش كلاسي شركت دارد، بايد نسبت به افكار و احساسات ديگران حساس باشد. نشانه‌هاي احترام عبارت است از دقيق گوش كردن به آنچه ديگران مي‌گويند، قطع نكردن صحبت آنها، منتظر نوبت خود شدن، و خودداري از تك قطبي كردن گفت وگو. ابراز احترام هنگامي صورت مي‌پذيرد كه افراد انصاف به خرج دهند و بخواهند ديدگاه ديگري را درك كنند. احترام مسلتزم توافق نيست، امّا اين مهم است كه ميان نقد افكار و نقد اشخاص تفاوت قايل شويم. چنانكه در ساير فعاليتهاي كلاسي نيز انتظار مي‌رود، بديهي است كه مسؤوليّت معلّم آن است كه مطمئن شود بچه‌ها به اين ضوابط آگاهي دارند و ببيند كه آيا آنها را در مدّنظر قرار مي‌دهند.

 

آيا ارتباط مطالب را با بحث اصلي حفظ مي‌كنيم؟

اگر شما به بيشتر گفت‌وگوهاي دوستانه گوش بسپارند، درخواهيد يافت كه بحث از موضوعي به موضوع ديگر معطوف مي‌شود بدون آنكه به طور خاص، در جايي عنوان بحث مشخّص شود. بحث كلاسي كه قرار است صورت پژوهشي داشته باشد، با اين نوع گفت‌وگو متفاوت است.

بحث كلاسي،‌ متمركز بر سؤال، فكر، مسأله ، يا مشكلي است و گفت‌وگو در اطراف آن شكل مي‌گيرد. ممكن است همچنان كه بحث پيش مي‌رود، محور بحث تغيير كند. مثلاً ممكن است ما بحث را از اينجا آغاز كنيم كه دوستي چيست و با صرف وقت نسبتاً زيادي براي فهميدن مفهوم اعتماد،‌ آن را به پايان ببريم. امّا كلاس نبايد رشتة بحث را گم كند و هر جا لازم شد، ‌معلم بايد ببيند كه آيا دانش‌آموزان به پيشرفت بحث توجه دارند. هر زمان ممكن بود، از شيوة سؤال كردن استفاده كنيد. اين مستلزم واكنش نشان دادن نسبت به مشاركتهاي فردي است:«آيا شما مي‌توانيد آنچه را هم اكنون گفتيد، به آنچه مشغول بحث دربارة آن بوديم مربوط كنيد؟»‌ «آيا اين در مورد حلّ مشكلي كه ما به بررسي آن مشغوليم كمكي مي‌كند؟»‌ اين امر، شامل طرح سؤالهايي مي‌شود كه يادآور جهت كلّي بحث است يا به نحوي از آن حكايت مي‌كند:«آنچه ما دربارة اعتماد فهميده‌ايم، چه كمكي به حل مسألة ما مي‌كند كه يك دوست چه مشخصاتي دارد؟» اين سؤالها همچنين مي‌تواند به پايان درس و خلاصه بندي ناظر باشد:«نكاتي كه امروز‌ـ جلسة گذشته دربارة آنها بحث كرديم كدامند؟» «آيا مطلبي هست كه امروز آن را فهميده باشي؟»

فهرست 12 نكته‌اي زير را به عنوان راهنماي فشردة اموري كه لازم است فراهم آوريد مورد استفاده قرار دهيد:

 

* طرح سؤال                       * توجّه به ديدگاههاي ديگران

 

* توضيح و بازگويي               * مشخص كردن تفاوتها

 

* هماهنگي بحث               * كشف مشابهتها

 

* آوردن وخواستن دليل         * آگاه بودن از دلالتها

 

*تنظيم معيار و استفاده از آن  * پرداختن به تصحيح نظر خويشتن

 

* بررسي احتمالهاي ديگر  * حفظ ارتباط مطالب به بحث اصلي

 

3- نحوة استفاده از اين كتاب راهنما

طرحهاي بحث وتمرينها در كتاب‌هاي  راهنماي ، براي آن طراحي شده است كه شما و كلاستان را در جريان كندوكاو فلسفي ياري كند. لطفاً قبل از اينكه داستاني را به عنوان درس معرفي كنيد، مطالب مربوط به آن را در كتاب راهنمايش بدقّت مطالعه كنيد. تضميني نيست كه مطالب لازم در رابطه با هر سؤال يا مسأله‌اي كه بچه‌ها ممكن است مطرح كنند، در اين كتاب راهنما آمده باشد، اما از آنجا  كه كتاب‌ها، راهنما، همة افكار و مسايل اصلي مربوط به هر داستان را در بر دارند، احتمالاً ‌شما در يافتن طرح بحث يا تمريني كه متناسب به نيازهاي شما باشد، ‌مشكل چنداني نخواهيد داشت.

    لطفاً توجه داشته باشيد كه هر چند سؤالهاي موجود در اين كتاب راهنما كمك مي‌كند كه بحث درمحور موضوعهاي اصلي جريان يابد، ‌اين مهم است كه شما با سؤالهاي خود بچه‌ها شروع كنيد و اين افكار و مسايل را از خلال سؤالهاي خود آنها بيرون بياوريد. اگر شما اوّل اين كار را انجام بدهيد، آن گاه مي‌توانيد با خاطر آسوده به اين كتاب راهنما توجه كنيد و از آن استفاده نماييد. اصل راهنما اين است كه طرحهاي بحث و تمرينها بايد به اين قصد مورد استفاده قرار گيرد كه بچه‌ها را كمك كند تا در بررسي يك فكر يا مسأله، علايق خويش را پي بگيرند.

    هر چند ممكن است شما تعدادي از طرحهاي بحث و تمرينها را در هر يك از داستانها، ‌به طور كامل مورد استفاده قرار دهيد. مراد از طراحي آنها اين بوده است كه گزينه‌هايي كافي در اختيار شما قرار دهد و شما را در بررسي دست كم، تعدادي از سؤالها و مسايلي كه بچه‌ها ممكن است مطرح كنند ياري نمايد. منظور آن نيست كه شما تلاش كنيد همة آنها را تا پايان به كار بگيريد. من همچنين كوشش كرده‌ام مطالبي را در اين كتاب راهنما بگنجانم كه براي بچه‌ها در سنين مختلف مناسب باشد، هرچند تجربة من نشان داده است كه غالب اين مطالب، ‌بدون توجه به سن كودك، به خوبي قابل استفاده خواهد بود.

    طرحهاي بحث، پايه‌‌‌اي را براي بحثي جامع و متمركز بر موضوع مورد نظر فراهم مي‌آورد. با اولين سؤال در فهرست سؤالها،‌ كار را آغاز كنيد و همچنان كه بحث پيش مي‌رود، سؤالهاي بعدي را پي بگيريد. شما ناگريز نيستيد كه دقيقاً تابع ترتيت سؤالها در طرح بحث باشيد  و همچنين شما ممكن است به مقتضاي حال، سؤالهايي را حذف كنيد. از آنجا كه هر بحثي،‌پويايي معيني دارد و مسير خاصي را پيش پاي مي‌نهد،‌لازم خواهد بود كه شما در هر موردي به داوري بپردازيد.

 

   در پايان بحث، به سؤال يا سؤالهايي كه بر روي تخته نوشته شده و آغاز كار شما از آنجا بوده است،‌ توجه داشته باشيد. از سؤال كننده يا كلاس بپرسيد كه آيا بحث مفيد بوده است، ‌سؤالهاي مختلفي مي‌تواند براي اين منظور مناسب باشد:«آيا ما به نوعي از پاسخ براي اين سؤال دست يافته‌ايم؟» «آيا ما مطلبي را وضوح بيشتري بخشيده‌ايم‌،‌يا فهم خود را از مسايلي كه آن برمي‌انگيزد، تا حدي افزايش داده‌ايم؟»‌ «آيا ما احتمالات يا ديدگاههاي جايگزين متعددي را بررسي كرده‌ايم؟»‌«آيا ما تفاوتهاي بجايي قايل شديم، يا مشابهتهاي مهمي را كشف كرديم؟» «آيا افراد عموماً‌ دلايلي براي جانبداري از ديدگاههايشان مطرح كردند؟»‌«آيا هيچ استنادي به معيارها كرديم؟» «آيا ما به طور كلي بحث را چنان پيش برديم كه مطلب اصلي را حفظ كنيم؟»

    تمرينها نيز مي‌تواند به ساختمند كردن بحث كمك كند. در اغلب موارد، تمرينها شما را ياري مي‌كند كه با خواندن هربند از آنها يكي از شاگردان كلاس را مخاطب قرار دهيد و در هر مورد، پاسخي كوتاه از آنان بخواهيد كه معمولاً بايد با ذكر دليل همراه باشد. هنگامي كه دانش‌آموزي پاسخي كوتاه مي‌دهد، غالباً مفيد است بپرسيد كه آيا ديگران با آنچه گفته شده، ‌موافقند و پيش از پرداختن به بند بعدي در فهرست مورد نظر، هرگونه عدم توافقي را بررسي كنيد.

   مي‌توانيد از تمرينها نسخه‌هايي تهيه كنيد و در كلاس توزيع كنيد تا در درس بعدي، پيوستگي تمرينهاي آن با درس قبل مشخص باشد. اين مي‌تواند به دو صورت انجام شود؛ يا بحثهاي قبلي ادامه مي‌يابد، يا مسايلي از سؤالهاي پيشين كه در جلسة قبل مورد توجه قرار نگرفته مطرح مي‌شود.

 

   من برخي تمرينها را دراين كتاب گنجانده‌ام (كه غالباً با استعمالهاي مختلف يك كلمه سروكار دارد)‌ و فعاليتهاي خاصي را پيشنهاد كردم كه مي‌تواند در بيرون از كلاس فلسفه انجام شود. شما ممكن است گاه اين مسأله را نيز در نظر بگيريد كه آيا تهيه نسخه‌هايي از طرحهاي بحث و تمرينها براي بچه‌ها و بردن آنها به خانه براي بحث، ‌مفيد واقع مي‌شود. اين مي‌تواند تجربة تربيتي جالب توجهي هم براي بچه‌ها وهم والدين باشد.

برگرفته از كتاب داستانهاي فكري1

 راهنماي معلم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:34  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
نوشته: فيليپ كم

ترجمه : احسانه باقري

1- شروع كار
پيش از شروع يك درس، لازم است شما داستاني را كه مي‌خواهيد مطرح كنيد بدقّت بخوانيد و با مطالب  مربوط به آن در كتاب راهنمايش آشنايي حاصل كنيد.

    وضعيّت فيزيكي كلاس بايد با اهداف شما متناسب باشد. چون شما مي‌خواهيد بچّه‌ها را ترغيب كنيد كه به يكديگر پاسخ دهند، بهترين وضعيّت اين است كه بچّه‌ها به شكل دايره بنشينند. آنها نبايد پشت رديف ميزها به طريقه‌‌هاي ديگري بنشينند كه از لحاظ فيزيكي به سمت معلّم، جهت‌يابي شده است. اين وضعيّت ، متضمن علايم و نشانه‌هاي نادرستي براي بچّه‌ها خواهد بود. هدف شما اين است كه بحث ميان دانش‌آموزان را تسهيل كنيد، و ترتيب نامناسب نشستن، اين را براي شما بسيار دشوار خواهد ساخت كه خود را از مركز بحث خارج كنيد.

    داستانهاي مورد بحث در P4C، محتواي انگيزاننده‌اي دارند. نظر بر آن بوده است كه آنها سؤالها، مسايل وافكاري را برانگيزند كه بتوان آنها براي بحث استفاده جست. پيش از آنكه شما درس را بر اساس اوّلين داستان آغاز كنيد،«مقدمه يا شروع كار» بسادگي به بچّه‌ها مي‌گويد كه آنها در كلاس فلسفه، داستانهايي را با هم خواهند خواند و دربارة چيزهايي كه برايشان جالب باشد، گفت‌وگو خواهند كرد. آنها اين فرصت را خواهند داشت كه سؤالهايي دربارة داستان بكنند، و اين سؤالها مي‌‌تواند دربارة هر قسمتي از داستان باشد كه از نظر آنها حيرت‌آور يا غيرعادي است، يا دربارة هر چيزي كه داستان، آنها را به فكر كردن دربارة آن وام مي‌دارد و آنها دوست دارند دربارة آن بحث كنند. بهتر آن است كه به همين شيوة ساده آغاز كنيم و به جاي آنكه بكوشيم در نقطة شروع، به توضيحات عريض و طويل بپردازيم، اجازه دهيم بچّه‌ها با همديگر كار فلسفي را آغاز كنند.

    تصميم در اين مورد به عهدة شماست كه خواندن داستانها را چگونه به انجام برسانيد و البته بديهي است كه به تركيب كلاس شما نيز بستگي دارد، امّا اگر دانش‌آموزان كلاس شما در خواندن، مهارت خوبي داشته باشند، توصيه من اين خواهد بود كه خواندن به صورت دوره‌اي در كلاس انجام شود و هر دانش‌آموز، به نوبت، يك بند را بخواند. به اين طريق، شما هر فردي را بر آن مي‌داريد كه به طور علني در فعاليّت‌ كلاس شركت كند و اين از حيث گفت‌وگوي ميان شخصيّتهاي قصّه، احساس بهتري در بچّه‌ها ايجاد خواهد كرد.

    بعد از آنكه شما از همگان به خاطر خواندن داستان تشكّر كرديد، فوراً قسمت طرح سؤال را آغاز كنيد. به بچه‌ها خاطر نشان كنيد كه آنها مي‌توانند دربارة هر چيزي كه آن را حيرت‌آور يافته‌اند يا به نحو ديگري برايشان جالب بوده، يا آنچه كه داستان، آنها را به فكر كردن دربارة آن واداشته و دوست دارند دربارة آن بحث كنند، به طرح سؤال بپردازند. به محض آنكه بچه‌ها آغاز به طرح سؤال مي‌كنند، آنها را بر روي تخته بنويسيد، يا اگر مي‌خواهيد تخته را قبل از شروع درس بعدي فلسفه پاك كنيد، آنها را روي صفحة بزرگي از كاغذ يادداشت كنيد. اسم بچّه‌ها را در كنار سؤالهاي آنها بنويسيد تا حاكي از آن باشد كه آنها صاحب افكار خويشند. اين نيز اغلب مناسب خواهد بود كه از دانش‌آموزان سؤال كنيد كه كدام قسمت از داستان، سؤالهاي آنها را برانگيخته است. از آنها بخواهيد به كلاس بگويند كه كدام صفحه و خطوط، به سؤالهاي آنها مربوط است. اين كار، زمينة مراجعة آسان را فراهم مي‌آورد زيرا شما ممكن است به هنگامي كه در بحث، به بررسي سؤالها پرداخته‌ايد، بخواهيد به قسمت مورد نظر از داستان باز گرديد. بعد از آنكه شما كار طرح سؤال براي بحث را به جريان انداختيد، مي‌توانيد شيوة كار را تغيير دهيد. به عنوان مثال، مي‌توانيد كلاس را به گروههاي كوچك چهار يا پنج نفره تقسيم كنيد و از هر گروه بخواهيد تا سؤالي را مطرح كند و روي تخته بنويسد. چند دقيقه به گروهها فرصت دهيد تا در اين مورد بحث كنند كه مايلند چه سؤالهايي را مطرح سازند. اين كمك خواهد كرد كه مشاركت بچّه‌ها افزايش يابد.

    گاهي بچّه‌ها در بيان سؤالهاي خود، ‌مشكل خواهند داشت. و ممكن است نياز به كمك داشته باشند. در اين صورت بهترين كار آن است كه بپرسيم آيا كس ديگري در كلاس هست كه بتواند به آنها كمك كند. از فرصت استفاده كنيد تا رفتارهاي مبتني بر همكاري را به وجود آوريد، به طوري كه دانش‌آموزان بتوانند به جاي آنكه از طريق آموزش شما ياد بگيرند كه چه بايد بكنند. از همديگر بياموزند، اگر لازم شد كه آنها را مستقيم‌تر كمك كنيد، بكوشيد اين كار را به اين نحو انجام دهيد كه از دانش‌آموز بخواهيد دربارة آنچه مي‌گويد، فكر كند. شما مي‌توانيد اين كار را از طريق سؤال كردن انجام دهيد. بعد از دريافت سؤالهاي دانش‌آموزان، آنها را به بيان ديگري اظهار كنيد و از آنان بپرسيد كه آيا منظورشان را درست فهميده‌اند. از آنها بپرسيد كه آيا اگر سؤال آنها مشكل داريد، آن را مشخص كنيد و بپرسيد كه آيا آنها مي‌توانند شما را كمك كنند تا آن قسمت از سؤال را بفهميد. اگر لازم شد، از دانش‌آموزان بخواهيد تا دربارة سؤال خود بيشتر فكر كنند وبعداً به سراغ آنها بياييد.

    اگر كارها بخوبي پيش رفته باشد، شما اكنون بايد صورتي از سؤالهاي دانش‌آموزان بر روي تخته داشته باشيد كه مي‌تواند به عنوان پايه‌اي براي بحث مورد استفاده قرار گيرد. شما بايد تصميم بگيريد كه از آنجا شروع كنيد. چنين نيست كه همه سؤالها از ديد شما به يك نحو ثمربخش به نظر برسد. يك يا دو سؤال ممكن است به هنگامي كه از كلاس پرسيده شود، علاقة بسيار زيادي ايجاد كند. چنين سؤالهايي اغلب الهام كنندة سؤالهاي به هم پيوسته‌اي هستند، به طوري كه با نگاهي به فهرست سؤالها مي‌توان دريافت كه با دستة متمايزي از سؤالها ارتباط دارند. چنين سؤالها يا دسته‌هايي از سؤالها، نقطة شروع روشني براي بحث است. امّا قواعد عامي در اين مورد وجود ندارد كه از كجا بايد شروع كرد. به عنوان مثال، بعد از چند درس، دانش‌آموزي كه چيزي براي گفتن نداشت، ممكن است براي اوّلين بار، سؤالي را مطرح كند. شما بايد كوشش كنيد كه در صورت امكان، سؤال اين دانش‌آموز را در بحث بگنجانيد. البته بايد در اين مورد داوري كرد. امّا اگر پاية ديگري براي بحث پيش نيايد، بايد با اوّلين سؤال، كار را آغاز كنيد. به علاوه اگر بچّه‌ها به سؤالهايي علاقه داشته باشند، مي‌توانند حتّي در درسهاي بعدي، گاه با آنها سروكار داشته باشند. در پايان درس، از دانش‌آموزان خواهيم پرسيد كه آيا آنها مايلند در كلاس بعدي فلسفه، بحث را  ادامه دهند و سؤالهايي را مطرح كنند كه قبلاً مورد بحث قرار نگرفته است. هر داستاني بايد مطالب كافي براي چند فراهم آورد. بگذاريد علاقة بچّه‌ها ، راهنماي شما باشد.

 

2- هدايت بحث

براي شروع بحث، اغلب اين فكر خوبي است كه از سؤال كننده‌ها بخواهيم سؤال خود را مطرح كنند. آنها ممكن است مايل باشند توضيح دهند كه چرا سؤال مذكور را كردند، يا ممكن است لازم بدانند آنچه را در ذهن داشتند، با تفصيل بيشتري توضيح دهند و در صورتي كه خود به بيان اين مطالب نپرداخته باشند، مي‌توان از آنها خواست كه اين كار را بكنند. ممكن است حتّي در اين مورد پيشنهاداتي داشته باشند كه سؤالهايشان چگونه مي‌تواند پاسخ داده شود. تا اين زمان، مطمئناً بايد بچّه‌هاي بيشتري، براي مشاركت در بحث آماده شده باشند. اجازه دهيد تعدادي از بچه‌ها، يكي پس از ديگري، سخن خود را مطرح كنند، به طوري كه بحثي پا بگيرد. نكاتي وجود دارد كه لازم است شما به محض شروع بحث، آنها را در نظر داشته باشيد. اينها ممكن است مسلتزم مداخلة شما در جريان بحث باشند.

 

آيا آنچه مي‌گويند واضح است؟

دانش‌آموزان ممكن است در بيان نظر خويش، احساس مشكل كنند. آنچه آنها مي‌گويند ممكن است مبهم يا گنگ باشد؛ يا بسادگي ممكن است بسياري از بچّه‌هاي ديگر كلاس، صحبتهاي آنها را نفهمند. براي ديدن علايم نامفهوم بودن مطالب در كلاس، همواره بر برج ديده‌باني در انتظار باشيد. اگر دانش آموزي در بيان، مشكل دارد، ‌از دانش‌آموزان ديگر بخواهيد تا كمك كنند، يا خود بكوشيد آنچه را اين دانش‌آموز مي‌گويد به بياني ديگر اظهار كنيد، ‌و آن گاه بپرسيد كه آيا منظور او را خوب فهميده‌ايد.

 

آيا آنچه مي‌گويند هماهنگ است؟

اجازه ندهيد كه دانش‌آموزان تناقض گويي كنند و مواظب باشيد توجّه آنها را به آن  موضوع جلب نكنيد. اگر در آنچه دانش‌آموزي مي‌گويد تناقض يا ناهماهنگي يافتيد، از او دربارة آن سؤال كنيد:«من اوّل فكر كردم كه شما داشتيد چنين مي‌گفتيد، امّا اكنون به نظر مي‌رسد كه سخن شما از اين قرار است. آيا همين طور است؟» اين را بوضوح نشان دهيد كه شما براي هماهنگي ارزش قايل هستيد. بزودي در خواهيد يافت كه بچه‌ها نيز تصميم مي‌گيرند سازگاري سخنانشان را بالا ببرند.

 

چگونه با عدم توافق مواجه مي‌شوم؟

دانش‌آموزان همچنين ممكن است «با يكديگر» به تناقض درافتند و اين امر اغلب بصراحت، امّا گاهي نيز بدون آنكه متوجه آن شوند رخ مي‌دهد. اگر شما دريافتنيد كه عدم توافقي ضمني وجود دارد، اين را با دانش‌آموزان مطرح كنيد. به آنها بگوييد كه شما فكر مي‌كنيد آنها دربارة امر مورد نظر، در توافق ندارند و ببينيد كه آنها به آن اذعان مي‌كنند. عدم توافقي كه اعلام مي‌شود، جايگاه بسيار مهمي در بحث دارد. اين امر نشانگر مسأ‌له يا مشكلي به صورت زنده و آشكار است، و اين حالتي است كه شما مي‌توانيد از آن استفاده كنيد و بچه‌ها را در جريان گفت‌وگو و عرضة دلايل درگير سازيد.

 

    پشتيباني كردن از آنچه مي‌گوييد از طريق توسّل به دلايل، و ملاحظه كردن دلايلي كه ممكن است در جنبه‌هاي مختلف يك عدم توافق عرضه شود، بخش مهمي از تفاوت ميان درگير شدن در يك پژوهش و صرفاً تبليغ كردن ديدگاه خود را تشكيل مي‌دهد. هنگامي كه عدم توافق در بحث رخ مي‌دهد، معلم بايد از فرصت استفاده كند تا دانش‌آموزان را در جريان دليل آوردن و بررسي و ارزيابي درگير سازد. اغلب اوقات اين مهم نيست كه آيا ديدگاه معيني، درست است يا غلط،‌ اين نيز همواره از اهمّيّت برخوردار نيست كه ما در پي توافق باشيم . قوّت بخشيدن به عادت بررسي كردن آنچه مي‌توان به سود يا بر ضد جنبه‌هاي مختلف يك استدلال گفت،‌ بسيار مهمتر است. از بچه‌هايي كه طرفدار يك ديدگاه هستيد بپرسيد چرا آنها به اين نحو فكر مي‌كنند و آن گاه از كساني كه ديدگاه متضادي دارند بخواهيد كه براي نظر خود دلايلي بياورند. راه ديگر اينكه، از كساني كه ديدگاههاي متفاوت دارند بپرسيد كه چرا آنها با آنچه شخص ديگر گفته است مخالفت مي‌ورزند. اين فكر خوبي است كه بچه ها را ترغيب كنيم كه بگويند «من با آنچه فلاني گفت موافقم، مخالفم چون...» استفاده از اين نوع كلمات كمك مي‌كند كه عمل دليل آوردن، به عملي آگاهانه و از روي قصد تبديل شود.

 

آيا در ساير مواقع نيز طالب دليلند؟

مسلماً درخواست دلايل نبايد به مواجهه با اختلاف نظرها محدود شود، و دانش‌آموزان ادعاهاي مختلفي را مطرح خواهند كرد كه بايد از آنها خواست آنها را توجيه يا تبيين كنند. هرجا مناسب بود، ‌شما نه فقط لازم است از بچّه‌ها بخواهيد تا براي آنچه مي‌گويند دليل بياورند، بلكه همچنين بايد آنها را ترغيب كنيد كه از يكديگر دليل بخواهند. سؤالهايي از اين قبيل را مطرح سازيد:«چرا شما اين را مي‌گوييد؟»«از كجا فهميديد كه حق با شماست؟» «آيا مي‌توانيد براي پاسختان دليلي ذكر كنيد؟» بچه‌هاي كلاس را نيز بر آن داريد كه اين گونه سؤالها را از يكديگر بپرسند. شما همچنين لازم است به بررسي اين بپردازيد كه آيا دليلي كه عرضه شده، دليل «خوبي» برآنچه گفته شده، به شمار مي‌رود . آيا دليل دانش‌آموز، شواهدي مناسب،‌ مثالي پذيرفتني يا اموري از اين نوع  را فراهم مي‌آورد؟ از كلاس بپرسيد،«آيا شما فكر مي‌كنيد كه فلان مطلب، دليل خوبي براي اعتقاد به چنين امري است؟» «اگر كسي مي‌گفت كه اين دليل، دليل خوبي نيست چون ... شما چه پاسخي مي‌داديد؟»

 

آيا معيارهاي مناسب را مورد استفاده قرار مي‌دهيم؟

معيار يكي از انواع دليل است كه افراد مي‌توانند در انجام داوريها به آن توسل جويند و ممكن است براي توجيه داوريهاي خود به آنها رجوع كنند. معيارها اصول ما هستند و ميزانهايي براي طبقه‌بندي وارزشيابي‌اند. به عنوان مثال، نمي‌توان يك منزل را در كتابچة راهنماي شهر به عنوان هتل پنج ستاره طبقه‌بندي كرد مگر اينكه مطابق با ميزانهاي معيني باشد. اين ميزانها معيارهاي كتابچة راهنما براي طبقه‌بندي است. همچنين، اگر من يك سالن غذاخوري را با عنوان عالي توصيف كنم، مي‌توانم به معيارهايي متوّسل شوم (احتمالاً همچون نحوة پذيرايي، فضا، برنامة غذايي، عرضة غذا و تناسب آن با قيمت) كه داوري خود را براساس آنها انجام مي‌دهم. در جايي كه در مورد يك داوري، عدم اطمينان يا عدم توافق وجود دارد، اغلب مناسب خواهد بود كه معيارهاي قابل كاربرد را جويا شويم. اين امور را در مورد پژوهش كلاسي نيز مي‌توان به كار گرفت. از دانش‌آموزان در مورد استفاده از معيارها سؤال كنيد:«چرا (با چه معيارهايي)‌ شما مي‌گوييد كه اين دو بازيگر با هم دوستند؟»«چون به نظر نمي‌رسد كه ما در اين مورد توافق داشته باشيم كه كدام نوع از گياهان براي نگهداري در واحد مسكوني مناسب‌تر است، احتمالاً مي‌توانيم بپرسيم كه براي تشخيص تناسب آنها،‌ به چه نوع چيزهايي (چه معيارهايي) بايد توجه كنيم» بعد از اينكه براي اوّلين بار در مورد معيارها بحث كرديد، ‌بچّه‌ها را با اصطلاح «معيار» آشنا كنيد و در موقعيتهاي بعدي،‌ استفاده از اين واژه را مورد تقويت قرار دهيد. بعد از مدتي نه چندان طولاني، بايد بچه‌ها بتوانند دربارة معيارهايي كه استفاده مي‌كنند از يكديگر سؤال كنند. اين مهم است كه بچه‌ها براي ابزارهاي فكري كه مورد استفاده قرار مي‌دهند نامهايي داشته باشند و معيارها ابزاري براي داوري معتبر است.

 

آيا ما جايگزينها را در نظر مي‌گيريم؟

عدم توافقها همچنين نظراتي را فراهم مي‌آورد كه به آنها ديدگاههاي بديل گفته مي‌شود، اما ديدگاههاي بديل يا متفاوت، به هيچ وجه همواره تناقض آميز نيستند. كندوكاو فلسفي براحتي، ‌طرح نظرگاههاي متفاوت را روا مي‌دارد و بچّه‌ها بزودي در مي‌يابند كه با سؤالهايي سروكار داشته‌اند كه تصور مي‌كردند «پاسخ صحيح» واحدي دارد. پس كلاس فلسفه جايي است كه بچه‌ها در آن ترغيب مي‌شوند كه به احتمالهاي مختلف نظر داشته باشند و در تفكر خود،‌ سعة صدر و انعطاف نشان دهند. اگر بچّه‌ها بر فكر واحدي متمركز شده‌اند يا احتمالهاي جايگزين مورد غفلت قرار گرفته است، ممكن است لازم باشد سؤال كنيد كه آيا كسي مي‌تواند ديدگاه متفاوتي را پيشنهاد كند:«آيا كسي هست كه فكر متفاوتي داشته باشد؟» «به چه نحو ديگري مي‌توانيم به اين مسأله نگاه كنيم؟» «آيا امكان خواهد داشت كه به اين نحو به مسأله نگاه كنيم؟»

 

آيا ما تمايزهاي مناسبي ميان امور قايل مي‌شويم؟

مشكلات اغلب هنگامي رخ مي‌دهند كه ما افكار يا شرايطي را كه به نحو قابل توجهي با هم متفاوتند، مشابه هم در نظر مي‌گيريم، يا هنگامي كه به نحو قابل توجهي به هم شباهت دارند، آنها را متفاوت در نظر مي‌گيريم. مثلاً يك كودك ممكن است دعوت يك بيگانه را براي اينكه به همراه او با ماشين «دوري بزند»، چندان متفاوت نداند با اينكه همراه والدين اين كار را بكند، يا يك سيگاري ممكن است همواره نوع معيني از سيگار را به انواع ديگر ترجيح دهد، در حالي كه توجّه اندكي به جنبه‌هايي (همچون تأثير بر سلامت) نشان مي‌دهد كه همة انواع سيگار،‌ از آن حيث، شباهت بارزي به هم دارند. در بحث كلاسي لازم است شما به اين امر توجّه داشته باشيد كه آيا تمايزهاي بجايي در بحث به عمل مي‌آيد. هنگامي كه مي‌بينيد تمايزهاي مهمي مورد غفلت قرار مي‌گيرد،‌ به بچه‌ها اين فرصت را بدهيد تا با طرح سؤالهاي شما به فكر بپردازند:«آيا شما فكر مي‌كنيد كه اين مورد اساساً مانند آن يكي است؟»‌«اگر اوضاع چنين و چنان بود، آيا تفاوتي حاصل مي‌شد؟» «با فرض اينكه اين چيزها متفاوت هستند، ‌آيا شما مي‌توانيد حالتهايي را در نظر بگيريد كه آنها به نحو قابل توجهي مشابه هم باشند؟»

 

چه مفروضاتي را  در نظر مي‌گيرند؟

مردم اغلب از عرضة استدلال خوب باز مي‌مانند، ‌نه به سبب آنكه مرتكب خطاهاي منطقي مي‌شوند، بلكه به سبب آنكه استدلال آنها مبتني بر مفروضات غلطي است كه آنها از نقادي آن بازمانده‌اند. در چنين مواردي ما غالباً مي‌گوييم كه مردم «به سوي نتايج جست مي‌زنند». لازم است شما در كلاس به اين مسأله توجه داشته باشيد. گاهي صرفاً با پرسيدن از بچه‌ها كه چرا استنباط معيّني كرده‌اند يا باخواستن از آنها كه به كلاس بگويند چگونه به نتايج معيّني دست يافته‌اند‌،‌ مفروضات مبهم يا نادرست مي‌تواند آشكار شود. در ساير موارد، ممكن است لازم باشد كه شما مستقيم تر سؤال كنيد:«آيا شما چنين فرض مي‌گيريد كه ...؟» «آيا اين وابسته به آن نيست كه چنين و چنان چيزي (مفروضات) مطرح است؟» «اگر معلوم شود كه چنين و چنان چيزي صادق نيست، چه حالتي پيش خواهد آمد؟»

 

آيا افراد به دلالتهاي آنچه گفته مي‌شود توجه دارند؟

خطاي مشترك ديگر در استدلال اين است كه افراد،‌ دلالتهاي مهم آنچه را گفته مي‌شود درك نمي‌كنند. آنها از استنباط آنچه يك گزاره به آن دلالت دارد باز مي‌مانند و به همين ميزان، از درك كامل آن قاصر مي‌شوند. در كلاس فلسفه بايد بچه‌ها را ترغيب كرد كه استنباطهاي مناسب بكنند. شما مي‌توانيد با طرح سؤالهايي، آنها را در اين كار كمك كنيد: «فكر مي‌كنيد از آنچه همين الان گفتيد چه نتيجه‌اي به دست مي‌آيد؟» «آيا شما فكر مي‌كنيد كه آنچه فلاني گفت، به چنين و چنان چيزي دلالت دارد؟» «پيامدهاي  انجام اين كار چه خواهد بود؟»

 

آيا به تصحيح نظر خويشتن مي‌پردازيم؟

تصحيح نظر خويشتن جنبة مهمّي از فرآيند پژوهش يا كندوكاو است. بچه‌ها هنگامي درگير تصحيح نظر خود هستند كه مثلاً عبارت سؤالهاي خود را تغيير مي‌دهند يا اذعان مي‌كنند كه تعميمي ناروا كرده‌اند، يا نظر خود را در مورد ديدگاهي كه از آن دفاع مي‌كرده‌اند تغيير مي‌دهند. توجه داشته باشيد كه تلاش بچّه‌ها را براي تصحيح تفكّر خود اعلام كنيد. اعلام عمومي، موجب تشويق و تشجيع آنها در كوشش خود خواهد شد.

آيا نسبت به ديگران ابراز احترام مي‌كنند؟

هر شخصي كه در جريان پژوهش كلاسي شركت دارد، بايد نسبت به افكار و احساسات ديگران حساس باشد. نشانه‌هاي احترام عبارت است از دقيق گوش كردن به آنچه ديگران مي‌گويند، قطع نكردن صحبت آنها، منتظر نوبت خود شدن، و خودداري از تك قطبي كردن گفت وگو. ابراز احترام هنگامي صورت مي‌پذيرد كه افراد انصاف به خرج دهند و بخواهند ديدگاه ديگري را درك كنند. احترام مسلتزم توافق نيست، امّا اين مهم است كه ميان نقد افكار و نقد اشخاص تفاوت قايل شويم. چنانكه در ساير فعاليتهاي كلاسي نيز انتظار مي‌رود، بديهي است كه مسؤوليّت معلّم آن است كه مطمئن شود بچه‌ها به اين ضوابط آگاهي دارند و ببيند كه آيا آنها را در مدّنظر قرار مي‌دهند.

 

آيا ارتباط مطالب را با بحث اصلي حفظ مي‌كنيم؟

اگر شما به بيشتر گفت‌وگوهاي دوستانه گوش بسپارند، درخواهيد يافت كه بحث از موضوعي به موضوع ديگر معطوف مي‌شود بدون آنكه به طور خاص، در جايي عنوان بحث مشخّص شود. بحث كلاسي كه قرار است صورت پژوهشي داشته باشد، با اين نوع گفت‌وگو متفاوت است.

بحث كلاسي،‌ متمركز بر سؤال، فكر، مسأله ، يا مشكلي است و گفت‌وگو در اطراف آن شكل مي‌گيرد. ممكن است همچنان كه بحث پيش مي‌رود، محور بحث تغيير كند. مثلاً ممكن است ما بحث را از اينجا آغاز كنيم كه دوستي چيست و با صرف وقت نسبتاً زيادي براي فهميدن مفهوم اعتماد،‌ آن را به پايان ببريم. امّا كلاس نبايد رشتة بحث را گم كند و هر جا لازم شد، ‌معلم بايد ببيند كه آيا دانش‌آموزان به پيشرفت بحث توجه دارند. هر زمان ممكن بود، از شيوة سؤال كردن استفاده كنيد. اين مستلزم واكنش نشان دادن نسبت به مشاركتهاي فردي است:«آيا شما مي‌توانيد آنچه را هم اكنون گفتيد، به آنچه مشغول بحث دربارة آن بوديم مربوط كنيد؟»‌ «آيا اين در مورد حلّ مشكلي كه ما به بررسي آن مشغوليم كمكي مي‌كند؟»‌ اين امر، شامل طرح سؤالهايي مي‌شود كه يادآور جهت كلّي بحث است يا به نحوي از آن حكايت مي‌كند:«آنچه ما دربارة اعتماد فهميده‌ايم، چه كمكي به حل مسألة ما مي‌كند كه يك دوست چه مشخصاتي دارد؟» اين سؤالها همچنين مي‌تواند به پايان درس و خلاصه بندي ناظر باشد:«نكاتي كه امروز‌ـ جلسة گذشته دربارة آنها بحث كرديم كدامند؟» «آيا مطلبي هست كه امروز آن را فهميده باشي؟»

فهرست 12 نكته‌اي زير را به عنوان راهنماي فشردة اموري كه لازم است فراهم آوريد مورد استفاده قرار دهيد:

 

* طرح سؤال                       * توجّه به ديدگاههاي ديگران

 

* توضيح و بازگويي               * مشخص كردن تفاوتها

 

* هماهنگي بحث               * كشف مشابهتها

 

* آوردن وخواستن دليل         * آگاه بودن از دلالتها

 

*تنظيم معيار و استفاده از آن  * پرداختن به تصحيح نظر خويشتن

 

* بررسي احتمالهاي ديگر  * حفظ ارتباط مطالب به بحث اصلي

 

3- نحوة استفاده از اين كتاب راهنما

طرحهاي بحث وتمرينها در كتاب‌هاي  راهنماي ، براي آن طراحي شده است كه شما و كلاستان را در جريان كندوكاو فلسفي ياري كند. لطفاً قبل از اينكه داستاني را به عنوان درس معرفي كنيد، مطالب مربوط به آن را در كتاب راهنمايش بدقّت مطالعه كنيد. تضميني نيست كه مطالب لازم در رابطه با هر سؤال يا مسأله‌اي كه بچه‌ها ممكن است مطرح كنند، در اين كتاب راهنما آمده باشد، اما از آنجا  كه كتاب‌ها، راهنما، همة افكار و مسايل اصلي مربوط به هر داستان را در بر دارند، احتمالاً ‌شما در يافتن طرح بحث يا تمريني كه متناسب به نيازهاي شما باشد، ‌مشكل چنداني نخواهيد داشت.

    لطفاً توجه داشته باشيد كه هر چند سؤالهاي موجود در اين كتاب راهنما كمك مي‌كند كه بحث درمحور موضوعهاي اصلي جريان يابد، ‌اين مهم است كه شما با سؤالهاي خود بچه‌ها شروع كنيد و اين افكار و مسايل را از خلال سؤالهاي خود آنها بيرون بياوريد. اگر شما اوّل اين كار را انجام بدهيد، آن گاه مي‌توانيد با خاطر آسوده به اين كتاب راهنما توجه كنيد و از آن استفاده نماييد. اصل راهنما اين است كه طرحهاي بحث و تمرينها بايد به اين قصد مورد استفاده قرار گيرد كه بچه‌ها را كمك كند تا در بررسي يك فكر يا مسأله، علايق خويش را پي بگيرند.

    هر چند ممكن است شما تعدادي از طرحهاي بحث و تمرينها را در هر يك از داستانها، ‌به طور كامل مورد استفاده قرار دهيد. مراد از طراحي آنها اين بوده است كه گزينه‌هايي كافي در اختيار شما قرار دهد و شما را در بررسي دست كم، تعدادي از سؤالها و مسايلي كه بچه‌ها ممكن است مطرح كنند ياري نمايد. منظور آن نيست كه شما تلاش كنيد همة آنها را تا پايان به كار بگيريد. من همچنين كوشش كرده‌ام مطالبي را در اين كتاب راهنما بگنجانم كه براي بچه‌ها در سنين مختلف مناسب باشد، هرچند تجربة من نشان داده است كه غالب اين مطالب، ‌بدون توجه به سن كودك، به خوبي قابل استفاده خواهد بود.

    طرحهاي بحث، پايه‌‌‌اي را براي بحثي جامع و متمركز بر موضوع مورد نظر فراهم مي‌آورد. با اولين سؤال در فهرست سؤالها،‌ كار را آغاز كنيد و همچنان كه بحث پيش مي‌رود، سؤالهاي بعدي را پي بگيريد. شما ناگريز نيستيد كه دقيقاً تابع ترتيت سؤالها در طرح بحث باشيد  و همچنين شما ممكن است به مقتضاي حال، سؤالهايي را حذف كنيد. از آنجا كه هر بحثي،‌پويايي معيني دارد و مسير خاصي را پيش پاي مي‌نهد،‌لازم خواهد بود كه شما در هر موردي به داوري بپردازيد.

 

   در پايان بحث، به سؤال يا سؤالهايي كه بر روي تخته نوشته شده و آغاز كار شما از آنجا بوده است،‌ توجه داشته باشيد. از سؤال كننده يا كلاس بپرسيد كه آيا بحث مفيد بوده است، ‌سؤالهاي مختلفي مي‌تواند براي اين منظور مناسب باشد:«آيا ما به نوعي از پاسخ براي اين سؤال دست يافته‌ايم؟» «آيا ما مطلبي را وضوح بيشتري بخشيده‌ايم‌،‌يا فهم خود را از مسايلي كه آن برمي‌انگيزد، تا حدي افزايش داده‌ايم؟»‌ «آيا ما احتمالات يا ديدگاههاي جايگزين متعددي را بررسي كرده‌ايم؟»‌«آيا ما تفاوتهاي بجايي قايل شديم، يا مشابهتهاي مهمي را كشف كرديم؟» «آيا افراد عموماً‌ دلايلي براي جانبداري از ديدگاههايشان مطرح كردند؟»‌«آيا هيچ استنادي به معيارها كرديم؟» «آيا ما به طور كلي بحث را چنان پيش برديم كه مطلب اصلي را حفظ كنيم؟»

    تمرينها نيز مي‌تواند به ساختمند كردن بحث كمك كند. در اغلب موارد، تمرينها شما را ياري مي‌كند كه با خواندن هربند از آنها يكي از شاگردان كلاس را مخاطب قرار دهيد و در هر مورد، پاسخي كوتاه از آنان بخواهيد كه معمولاً بايد با ذكر دليل همراه باشد. هنگامي كه دانش‌آموزي پاسخي كوتاه مي‌دهد، غالباً مفيد است بپرسيد كه آيا ديگران با آنچه گفته شده، ‌موافقند و پيش از پرداختن به بند بعدي در فهرست مورد نظر، هرگونه عدم توافقي را بررسي كنيد.

   مي‌توانيد از تمرينها نسخه‌هايي تهيه كنيد و در كلاس توزيع كنيد تا در درس بعدي، پيوستگي تمرينهاي آن با درس قبل مشخص باشد. اين مي‌تواند به دو صورت انجام شود؛ يا بحثهاي قبلي ادامه مي‌يابد، يا مسايلي از سؤالهاي پيشين كه در جلسة قبل مورد توجه قرار نگرفته مطرح مي‌شود.

 

   من برخي تمرينها را دراين كتاب گنجانده‌ام (كه غالباً با استعمالهاي مختلف يك كلمه سروكار دارد)‌ و فعاليتهاي خاصي را پيشنهاد كردم كه مي‌تواند در بيرون از كلاس فلسفه انجام شود. شما ممكن است گاه اين مسأله را نيز در نظر بگيريد كه آيا تهيه نسخه‌هايي از طرحهاي بحث و تمرينها براي بچه‌ها و بردن آنها به خانه براي بحث، ‌مفيد واقع مي‌شود. اين مي‌تواند تجربة تربيتي جالب توجهي هم براي بچه‌ها وهم والدين باشد.

برگرفته از كتاب داستانهاي فكري1

 راهنماي معلم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:34  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

گفتگو با دکتر علی شریعتمداری

اشاره:

حدود 40 سال است که متخصصان تعليم و تربيت در کشورهاي مختلف جهان ، تلاشهاي خود را وقف کاري نو در تعليم و تربيت کرده اند.آنها روشهايي براي ارتقاي سطح فکري و ضريب هوشي دانش آموزان يافته اند که با عنوان فلسفه براي کودکان يا P4Cدر مدارس بسياري از کشورهاي پيشرفته جهان در حال اجراست.اين برنامه به کودکان کمک مي کند به جاي حفظ طوطي وار مطالب ، به تفکر و مباحثه درباره مسائل مطروحه بپردازند و بدين وسيله قدرتهاي ذهني آنها اعم از قوه استدلال و قدرت داوري تقويت شود.
اين برنامه شامل يک سري کتابهاي داستان براي مقاطع سني مختلف و يک دسته کتاب کمکي براي معلمان کلاسهاست. اين داستان ها در کلاس با صداي بلند از سوي دانش آموزان خوانده مي شود و سپس معلم ، کودکان را براي اظهارنظر درباره موضوعات کتاب و همچنين درباره نظرات دوستانشان تشويق مي کند. مباحثه اي که در کلاس درمي افتد، به کودکان کمک مي کند که ياد بگيرند بخوبي گوش فرا دهند، بخوانند و مطلب را درک کنند، سوالات خود را مطرح کنند، نظرات خود را ارائه دهند، دوستان خود را نقد کنند، نقدهاي دوستان را تحمل کنند، استدلال کنند، استدلال هاي دوستان خود را نقد کنند، مواظب مغالطات باشند و...
در نگاه اول ، مي توان دريافت که اجراي اين برنامه چقدر در کشورمان ضروري و مفيد واقع خواهد شد. براي آشنا شدن بيشتر با اين برنامه ، گفتگويي با دکتر علي شريعتمداري يکي از متخصصان تعليم و تربيت کشورمان که با اين برنامه آشنايي دارند به گفتگو نشسته ايم.
يادآوري مي شود که اشارات و ارجاعات دکتر شريعتمداري به گفتگويي است که از بنيانگذار P4C، متيو ليپمن در کتاب ماه ادبيات و فلسفه (آذر ماه1382) به چاپ رسيده است./ س.ن


 آقاي دكتر، مي دانيد که برنامه اي به نام «فلسفه براي کودکان» هم اکنون در بيش از 30 کشور در حال اجراست. حتي در برخي دانشگاه هاي معتبر دنيا، رشته اي در اين زمينه در مقطع فوق ليسانس و دکتري وجود دارد و دانشجوياني در اين زمينه تربيت مي شوند. کنفرانس هاي متعددي هم تا به حال برگزار شده است. نحوه آشنايي شما با اين برنامه چگونه بوده و آن را به طور کلي چگونه ارزيابي مي کنيد؟

مساله اي که پيش از همه بايد در مقدمه عرض کنم ، اين است که در مملکت ما علم بايد يک ارزش اساسي تلقي بشود؛ مخصوصا براي آنها که درس خوانده اند و مدرک ليسانس و فوق ليسانس دارند، مي گويم که بکوشند تا علم جايي در زندگي شان باز کند و جزيي از زندگي آنها شود.
هدف اين برنامه ها هم همين است. شما حتما اين کتاب پرورش تفکر مرا ديده ايد.
اين کتاب در همين ارتباط نوشته شده است. در سال 1988 در پاريس سميناري تشکيل شده بوده از متخصصان تعليم و تربيت امريکايي ، انگليسي ، فرانسوي و استراليايي که در پاريس جمع شده بودند و موضوع بحثشان پرورش فکر بود.
در آنجا عده اي پيشنهاد کردند که در مدارس درسي در منطق بگذارند؛ مثلا در برنامه هاي دانشگاهي که شاگردان اين درس منطق را بخوانند و از اين طريق فکرشان رشد کند.
من همان جا اين نکته را مطرح کردم که اگر طرز تدريس منطق هم مثل طرز تدريس رشته هاي ديگر باشد که معلم بيايد بايستد و سخنراني بکند، بعد چند نکته را مطرح بکند و بعد شاگرد هم برود اين نکات را حفظ بکند و بعد طوطي وار محفوظاتش را ارائه دهد، ممکن است دانستن اين قواعد منطق به هيچ وجه تاثيري در نحوه تفکر آنها نداشته باشد؛ يعني مطالعه منطق فقط سطح محفوظاتش را در منطق بالا برده است ، ولي من مي گويم مهم اين است که منطق به طور خاصي تدريس بشود.
يک عده اي از آنها نظرشان اين بود که اگر همان رشته هاي علمي را بخوانند فکرشان خود به خود رشد مي کند، ولي اين هم درست نيست.
فرد رياضي دان درباره مسائل ساده درست نمي انديشد. معادلات رياضي را زود حل مي کند، اما وقتي با يک مساله ساده شخصي يا خانوادگي در ارتباط با ديگران برخورد مي کند، خوب نمي انديشد.بنابراين خواندن رشته هاي علمي خود به خود قدرت فکري را پرورش نمي دهد. سخنراني هاي اينها در کتابي با عنوان فراگيري تفکر، انديشه يادگيري
(Learning to think : thinking to learn) آمده است.
من اين کتاب را خوانده ام و نظريات همين مربيان را بررسي کرده ام.
به نظر من هيچ کدام آنها بخش دوم يعني thinking to learnرا خوب درک نکرده اند؛ يعني وقتي مي خواهند تفکر را با رشته هاي علمي ارتباط بدهند، نمي دانند چگونه.
اين است که پيشنهاد من در آن کنفرانس اين بود که شيوه آموزش بايد در مراکز آموزشي اعم از دبستان ، دبيرستان و دانشگاه تغيير بکند و خلاصه تفکر محور يادگيري قرار بگيرد.به نظر من هيچيک از اين مقالات اين مساله را مطرح نکرده اند. يکي از مقالاتي که در همين کتاب  Learnig to think  آمده ، مقاله پروفسور ليپمن است.
 ليپمن استاد دانشگاه ايالتي در ايالات نيوجرسي امريکاست. او در ابتداي مقاله مي گويد «از لحاظ سنتي هدف تعليم و تربيت انتقال دانش نسلهاي قبل بوده است ، ولي فرد تربيت شده فرد دانشمند تلقي مي شود. اگر ما معتقد باشيم که فرد تربيت شده بايد دانشمند باشد، بايد قبول کنيم که چنين فردي بايد منطقي و برخوردار از قوه قضاوت باشد.
بنابراين از طريق فرآيند تربيتي بايد استدلال و قضاوت را نيز در افراد پرورش داد. اگر ما بپذيريم که فراگيري جنبه اساسي تعليم و تربيت است ، بايد آماده شويم تا اين حقيقت را که تعليم و تربيت آغاز فرآيند تحقيق است ، بپذيريم.»
ببينيد اينجا ايشان مي گويد که تعليم و تربيت آغاز تحقيق است. مساله اين است که تعليم و تربيت خودش تحقيق است.
 
البته ليپمن هم معتقد است که تعليم و تربيت ، تحقيق است.

اصلا محور کار در آموزش و پرورش در کلاسهاي مختلف اعم از دبستان ، دبيرستان و دانشگاه محور کار پرورش تفکر است و تفکر محور يادگيري است.
من اين موضوع را در کتابم نوشته ام ، آقاي ليپمن در ادامه اين بحث نکته اي را مطرح مي کند که قابل تامل است.
او مي گويد ما نبايد به اين نتيجه برسيم که تحقيق فقط تحقيق علمي است. بسياري از انديشمندان غربي حتي هنوز فقط علوم تجربي را تحقيق مي دانند و تشخيص نمي دهند که تحقيق ، تحقيق است ؛ چه در فلسفه باشد و چه در علم و چه در مسائل شخصي يا مسائل اجتماعي.حتي در کار پزشکي ، تشخيص پزشک به وسيله تحقيق است.
ليپمن مي گويد، ما نبايد به اين نتيجه برسيم که تحقيق فقط تحقيق علمي است. صورتهاي مختلف تحقيق غيرعلمي نيز مانند تحقيق علمي وجود دارند.
به نظر ليپمن آنهايي که در رشته هاي علمي خود فعاليت مي کنند، نبايد مسائل منطقي ، شناخت شناسي و اخلاقي را که در فلسفه مطرح مي شوند، از نظر دور دارند. اصلا من مي گويم تحقيق جزو کار اينها است نه اين که چيزهايي جدا از هم باشد.
حالا چيزي که من مستقيما با خود آقاي ليپمن مطرح کردم ، اين سوال است که آيا تحقيق علمي يا اساسي در فلسفه ، تعليم و تربيت و حيات جمعي ، با تحقيق در رشته هاي مختلف علمي تفاوت دارد؟
به نظر من فرقي ندارد. البته تحقيق در فيزيک با تحقيق در شيمي تفاوت دارد. فيزيک مي خواهد خواص پديده ها را بفهمد و شيمي مي خواهد ترکيبات اجسام را بفهمد. فلسفه هم مي خواهد راجع به جهان ، شناخت و ارزش بحث کند.

به طور کلي از نظر شما تحقيق به چه نوع فعاليتي اطلاق مي شود؟

تحقيق اساسي يا علمي از برخورد به موقعيت نامعلوم آغاز مي شود؛ يعني انسان چه در زندگي شخصي خود و چه در علم باموقعيتي برخورد مي کند که انگار کارهايش از نظم عادي خارج شده و احساس ناراحتي مي کند.
فرض کنيد احساس دلواپسي يا افسردگي مي کند. اصلا نمي فهمد چه شده؟ همين که نمي فهمد، چه شده برخورد با موقعيت نامعلوم است.
فيزيکدان مي خواهد درباره انرژي تحقيق کند. مي بيند انرژي در شرايط خاص شکل خاصي مي پذيرد. اين سوال برايش مطرح مي شود که چطور انرژي در اين شرايط به اين شکل درمي آيد.
به همين مي گويند موقعيت نامعلوم. حالا فيلسوف مي خواهد راجع به شناخت صحبت کند: انسان چگونه مي تواند بشناسد؟ بدبختانه در جامعه ما بسياري از مردم خيال مي کنند تحقيق يعني جمع آوري اطلاعات.
هنوز مساله را تشخيص نداده ، به جمع آوري اطلاعات مي پردازند. معلوم است اين جمع آوري اطلاعات هيچ کمکي نمي کند. من وقتي هنوز مساله را نشناختم و نمي دانم مشکل کار چيست ، چگونه مي توانم بعد از جمع آوري اطلاعات با آن مساله برخورد کنم.
آن وقت محقق به توضيح ، تفسير، سازمان دهي و معنابخشي اطلاعات جمع آوري شده مي پردازد. اينجاست که محقق کار خودش را انجام مي دهد؛ يعني آنچه را که مشاهده و آزمايش کرده آنچه در گذشته در تجربيات خودش داشته ، آنچه ديگران گفته اند، اينها را کنار هم مي گذارد و فرضيه اي را مطرح مي کند؛ چيزي که داده ها را به مساله مربوط مي کند.
اين کار همان فرضيه سازي يا تئوري سازي يا راه حل پيداکردن براي حل مساله و مرحله نهايي است. اينجاست که قدرت محقق آشکار مي شود که اين اطلاعات را چطور تفسير و توضيح و تبيين کند و بعد بتواند از اينها راه حل يا راه حل هاي اساسي براي از ميان بردن مساله انتخاب بکند.
 
مادر اينجا   هر چه به دوستان التماس مي کنيم که بياييد کارگاه هاي  آموزشي تشکيل بدهيم
و شيوه آموزش را در سطح مملکت اصلاح کنيم
 نتيجه اي نمي گيريم
 
 
به نظر مي رسد تا اينجا با ليپمن هم راي هستيد.

آقاي ليپمن بيان داشته بايد بگويم اين تحقيق در علوم ، فلسفه ، تعليم و تربيت ، امور اجتماعي و خانوادگي و فردي قابل اجراست ؛ يعني اگر من خواستم مسائل شخصي خودم را در خانواده حل کنم ، بايد همين مراحل را طي کنم.
من اگر در سطح تخصص فيزيک به مرحله اي رسيدم و با مساله اي با موقعيت نامعلوم برخورد کردم ، پس از طي دوره دکتري و آگاهي از اطلاعاتي که در اين رشته تاکنون مطرح شده ، آن وقت مي توانم بگويم کم کم متوجه يک موقعيت نامعلوم شده ام که ديگران روي آن موقعيت کار نکرده اند. خلاقيت همين جا مطرح مي شود.

پس مي توان گفت وظيفه آموزش و پرورش ، آموزش روش تحقيق است و بايد تحقيق را به داخل زندگي مردم ، حتي کودکان برد.

بله ، همين آقاي ليپمن براي کودکان و نوجوانان 8 تا 12 ساله از تحقيق بحث کرده است. ليپمن مي خواهد روشي ارائه کند که کودکان را به تفکر و تامل و يادگيري داوري رهنمون شود.البته مسائل در هر سطح بايد متناسب با استعداد و تجربيات افراد باشد.

مي دانيد کاري که برنامه philosophy for children) P4C) انجام داده ، دقيقا همين کار است.

ليپمن اصول و مولفه هايي را براي آموزش تفکر به کودکان نقل مي کند؛ بي طرفي در اظهارنظر منطقي ، عدم تحميل يا تلقين يک نظر خاص ، اجراي اصول منطقي در بررسي امور، مشخص کردن مفاهيم و معناي آنها، پاسخ به سوال کودکان و نوجوانان ، برخورد در موقع مقتضي به مفاهيم تجريدي و رعايت اصول منطق در گفتار، توجه به مسائل مطرح شده در هر رشته علمي و تمرين استدلال منطقي در مراحل مختلف آموزشي و تربيتي همه موسسات مختلف آموزشي و تربيتي بايد مراعات شود.
او نوشته: من که در دانشگاه در سطح ليسانس مي خواستم دانشجويان را به تحقيق وادارم و ديدم اين کار ممکن نيست ، فهميدم که اينها بايد در کودکي تحقيق را تمرين کرده باشند. البته اين اختصاص به يک جامعه خاص ندارد.
در همين کتابي که آقاي رامين جهانبيگلو با 40 فيلسوف فرانسوي مصاحبه کرد از يکي از استادان فلسفه فرانسوي سوال مي کند که شاگردانت چگونه با فلسفه برخورد مي کنند؟
جوابي که آن فيلسوف مي دهد، نشان مي دهد که آنجا هم پايه آموزش غلط است. استاد فلسفه مي گويد شاگردان فقط آمده اند رشته فلسفه بخوانند. نيامده اند که فلسفه ياد بگيرند. آمده اند ياد بگيرند چگونه امتحان بدهند. ببينيد، اين بدبختي امتحان که الان مشکل عظيم جامعه ما هم هست ، در آنجا هم مطرح بوده است.
مي خواهم بگويم متاسفانه در مراکز آموزشي حتي در سطح جهان ، کاري که انجام مي شود، فقط بالا بردن سطح محفوظات است.

به نظر شما چگونه مي توان در کشورمان بر اين مشکل چيره شد؟ آيا با برنامه اي شبيه P4C مي توان بر اين مشکل فائق آمد؟

آقاي ليپمن را که بنيانگذار فلسفه براي کودکان است ، ببينيد که در آنجا چه امکاناتي در اختيارش گذاشته اند؛ اما در ايران به اين موضوعات اهميت نداده اند.
چندين بار خود من پيشنهاد کرده ام که در يکي از دانشکده هاي پزشکي کارگاهي آموزشي داير شود.
بعد وقتي رفتم و از نزديک با استادان و برنامه ريزان صحبت کردم ، متوجه شدم که اطلاعات تربيتي و دانش آموزشي به آن معني که در محافل تربيتي مطرح است بسيار اندک است.
اينها شيوه تحقيق را به هيچ وجه بلد نيستند. در زمان آقاي دکتر مرندي در شيراز 24 استاد از دانشگاه هاي پزشکي تهران دعوت شدند.
من 8 هفته ، هفته اي يک روز، روزي 4 ساعت مي رفتم و به آنها شيوه تحقيق ياد مي دادم و آنها به قدري استقبال کردند که روز آخر آقاي دکتر نعمتي پور که معاون آموزشي دانشگاه پزشکي تهران بود و 2 نفر ديگر درسي را با استفاده از همان روشي که من مطرح کردم براي همان گروه 24نفري ارائه دادند.
متاسفانه اين برنامه با وجود پيشنهاد به وزارت بهداشت و درمان و وزارت علوم و فناوري و تحقيق ديگر ادامه نيافت.
پيشنهاد شخص من اين بود که به عنوان نمونه ، 30 دانشگاه پزشکي ، 30 دانشگاه غيرپزشکي ، 20 دبيرستان ، 10 مدرسه راهنمايي ، 6 مدرسه ابتدايي ، انتخاب کنيم و آنها را با اين شيوه آموزش که همان شيوه تحقيق است متناسب با هر سطح و هر مرحله از رشد، آموزش دهيم.
ما مي توانيم همان بچه ها را در سطح خودشان کنجکاو و پرسشگر بار بياوريم و سعي کنيم ياد بگيرند با دليل حرف بزنند.  اين در حالي است که برنامه فلسفه براي کودکان در بيش از 30 کشور پيشرفته جهان پذيرفته شده و در حال انجام است.ليپمن گفته که تفکر بايد محور تعليم و تربيت قرار بگيرد؛ اما چگونه؟
مثلا در همان دبستان ما بايد چکار بکنيم که تفکر، محور تعليم و تربيت قرار بگيرد. او مي گويد: استفاده از فلسفه براي به کار انداختن ذهن شاگرد است.
اين البته غير از اين است که ما بياييم بحث از شناخت و مکتب هاي شناختي بکنيم ؛ بحث از آزادي اراده يا ادراک انسان يا ساير مفاهيم فلسفي.
اين گونه نيست که ما بخواهيم مسائل انساني را براي بچه ها، در همان سطح بزرگترها مطرح کنيم ، اما متناسب با خودشان بايد طرح شود. اين که ما مي گوييم تفکر بايد محور يادگيري باشد، تفکر يعني همان به کار انداختن ذهن و ما نحوه آن را گفتيم که مثلا همان بچه 6 تا 12 ساله توان برخورد با چه مسائلي را دارد.
همانها را ليپمن به شکل داستان درمي آورد. اين داستان ها بايد منعکس کننده مطالب علمي متناسب با سطح درک دوره کودکي باشد.
ببينيد در غرب براي انجام اين کار چه کارهايي کرده اند، چه کارگاه ها و کنفرانس هايي برگزار کرده اند و چه بودجه اي گذاشته اند.

نظر شما در باره اجراي چنين برنامه هايي در ايران چيست؟

مادر اينجا هر چه به اين دوستان التماس مي کنيم که بياييد کارگاه آموزشي تشکيل بدهيم به اين علت که بتوانيم شيوه آموزش را در سطح مملکت ، اصلاح کنيم ، نتيجه اي نگرفتيم.
من کتابي دارم با عنوان چگونگي ارتقاي سطح علمي کشور که در آن گفته ام بايد شيوه آموزش ما عوض بشود، يعني اين شيوه که شاگرد بيايد و بنشيند و ما بايستيم سخنراني کنيم ، بايد عوض شود.
شيوه اي که من پيشنهاد مي کنم ، بهتر از «فلسفه براي کودکان» تفاوت هاي فردي را تطبيق مي دهد. به اعتقاد من ارائه درس در کلاس بايد از سوي دانش آموز باشد و معلم فقط نقش هدايت کننده را داشته باشد.
به شاگردان بگوييد بحث فرداي ما اين است. تو امشب مطالعه بکن و اين چيزها را بيرون بکش و به زبان خودت يادداشت کن ؛ اين که چنين شيوه اي چه آثار تربيتي و رشد علمي اي دارد، مطلب ديگري است.
با اين شيوه شاگردان مزه علم را مي چشند. پيامبر اکرم (ص) چنان که در کتاب بحارالانوار آمده در يک جمله کوتاه همين روش را بيان مي کنند. العلم خزائن و مفاتيحه السوال. طرح سوال ، کليد گنج دانش است.
بعد جمله اي دارند که مضمونش اين است: سوال کنيد تا خداوند شما را مورد رحمت و عطوفت قرار بدهد. مشکل جامعه ما و مشکل جامعه انساني مشکل تربيتي است ؛ يعني ما از لحاظ عقلاني ، عاطفي ، اجتماعي ، معنوي ، اخلاقي و حتي از لحاظ جسماني خوب تربيت نشده ايم.
من براي اين که اشخاص را متقاعد کنم ، که نمي دانند تربيت چيست ، مي گويم وقتي شما به پسرتان مي گوييد من مي خواهم تو را تربيت کنم ، اگر پسرتان بپرسد چکار مي خواهي بکني ، چه جوابي خواهي داشت.
پدر متوجه مي شود تصور روشني از تربيت ندارد. همين مساله در تحقيق هم وجود دارد.
 
 گفتگو از سعيد  ناجي
 
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:32  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

 1-      برخورد با مساله:

تحقیق علمی یا تفکر اساسی وقتی شروع می شود که فرد به مساله یا مشکلی برخورد نماید و نتواند راه حل ثابت و مشخص را در تجربیات قبلی خویش پیدا کند؛ در این صورت باید فعالیت کند تا راه حل مناسب را دریابد و با اجرای آن مشکل را از میان بردارد. بعضی از دانشمندان عقیده دارند تفکر گاهی جهت عکس طی می کند یعنی راه حل یا راه حل هایی در اختیار فرد است ولی می خواهد ببیند چه مسئله یا مشکلی را با این راه حل ها می تواند از میان بردارد بنابراین تفکر او متوجه روشن نمودن مسئله یا مشکل است.

تذکر یک نکته در اینجا لازم است. برخورد به مساله و تشخیص جهات مختلف آن نیز کار آسانی نیست. اگر مساله روشن باشد و فرد باآسانی بتواند از تجربیات گذشته خود استفاده کند و راه حل آنرا پیدا نماید در اینصورت فعالیتی از فرد سرنزده است ولی تجربه روزمره در زندگی فردی، در حیات اجتماعی، در مسائل عادی و در مسائل علمی این حقیقت را ثابت می کند که تشخیص مسئله یا مشکل نیز کارآسانی نیست. بسیاری از محققان مدتها زحمت می کشند تا مسئله مورد تحقیق را از جهات مختلف مشخص سازند.

تلاش و کوشش بسیاری در زندگی روزمره صرف این می شود که ابتدا مشکل یا مانع کار خود را تشخیص دهند و بعد به حل آن اقدام  کنند. آنهائیکه مسئله یا مشکل خود را درست تشخیص نمی دهند وقت و نیروی خود را بیهوده صرف می کنند و زحمات آنها به هدر می رود. بنابراین تشخیص مساله یا مشکل نیز مستلزم تفکر است و مانع از این نیست که فعالیت فرد برای پیدا کردن مورد استعمال راه حل نیز جزء تفکر محسوب شود.

2-      تفکر به عنوان عکس العمل:

تفکر مانند سایر اشکال رفتار فرد عکس العملی است که در مقابل موقعیت های مختلف یا مسائل گوناگون از فرد سر می زند. فرق تفکر با سایر انواع رفتار مربوط به محرک است. معمولاً محرک تفکر برخورد به مشکل یا مانع می باشد و همانطور که عکس العمل های مختلف فرد با فعالیت های عضلانی و دستگاه عصبی همراه است در جریان تفکر نیز عضلات و اعصاب فعالیت می کنند.

3-      جنبه تجریدی تفکر

تفکر طبعاً جنبه تجریدی دارد و جزء اعمال غیر قابل مشاهده است ولی تحقیقات نشان می دهد که در حال تفکر آثاری در قیافه و فعالیتی در عضلات و اعصاب بوجود می آید. در هر صورت جنبه تجریدی تفکر اهمیت خاصی دارد. دلالتها پایه و اساس تفکر را تشکیل میدهد و فرد به وسیله کلمات، تصاویر و اشکال مفاهیم را مشخص می سازد و زمینه را برای حل مسئله آماده می کند.

4-      جهت مشخص:

در جریان تفکر آنچه را که فرد انجام می دهد در جهت و مسیر معینی قرار دارد. چنانچه قبلاً گفتیم تفکر حرکتی است از طرف مسئله به راه حل، بنابراین حل مسئله جهت فعالیت های فرد را در موقع تفکر مشخص می سازد. با اینکه بعضی از روانشناسان رویا، خیالبافی و تفکری را که از تمایلات فرد سرچشمه می گیرد جزء انواع تفکر محسوب میدارند معذالک فعالیت هایی که فرد در رویا یا خیالبافی از خود ظاهر می سازد از جهت معینی پیروی نمی کنند و همین امر اختلاف پاره ای از تخیلات را با تفکر اساسی که به منظور حل مسئله صورت می گیرد مشخص می سازد.

5-      هدف معین:

در جریان تفکر معمولاً فرد می خواهد مسکل یا مسئله ای را که مانع نیل به هدف است از میان بردارد و خود را به هدف نزدیک کند. محرک اساسی فرد در تفکر هدف مشخصی است که وی می خواهد بدان نائل شود. این هدف ممکن است ارضاء میل کنجکتوی یا تامین احتیاجات اساسی فرد باشد یا کشف و اختراع امری فرد را به تفکر وادار کرده باشد. در هر صورت تفکر هدف خاصی است.

 

تفکر در روانشناسی:

چنانچه می دانیم روانشناسی علمی توصیفی Descriptive می باشد. در علم توصیفی امور آنطور که اتفاق می افتد مورد بحث قرار می گیرد. بنابراین روانشناس سعی می کند جریان رشد تفکر را در فرد مورد مطالعه قرار دهد. گاهی می بیند فرد در برخورد به مسئله از روش اجرای آزمایش و خطا استفاده می کند؛ زمانی به خیالبافی می پردازد و در موقع خواب نیز تصورات دهنی خویشتن را با هم ارتباط می دهد. او ممکن است به طور اساسی نیز در حل مسئله اقدام نماید ولی فعالیت های او چنانچه خواهیم دید منظم و مرتب نیست.

چنانچه گفته شد روانشناس سیر پیدایش تفکر را در افراد از کودکی مشخص می سازد، شرایط و عواملی که جریان تفکر را تسهیل می کند یا آنرا مشکل می سازد مورد بررسی قرار میدهد، تاثیر تفکر را در رشد و یادگیری مطالعه می کند، طرز تشکیل عادات مربوط به تفکر را بیان می نماید و اختلاف افراد در جریان تفکر ثابت می کند.

در روان شناسی فعالیت های عضلانی و اعصاب و تمایلات، هدف، ایده آل، رشد اجتماعی، احتیاجات، تجربیات قبلی و استعدادعای فرد به طور کلی به عنوان مبنی و اساس تفکر مورد مطالعه و بررسی قرار می گیرد و به اختصار تحت عنوان عناصر عمده در تفکر پاره­ای از این امور را مورد مطالعه قرار میدهیم.


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:29  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

همه انسانها به طور طبیعی هنگام رو به رو شدن با مشکلات و عوامل استرس زا مجبور به تحمل فشار های روحی و تنشهایی می شوند که نیروی آنها را به تحلیل می برد. برخورد صحیح فرد با تنشها در حین و قبل از بروز آنها می تواند تاثیرات ناشی از این تنشها را از بین برده یا خنثی کند و حتی موجب رشد شخصیت فرد شود.

 روشهای مربوط به برخورد صحیح با مسائلی که فرد با آنها روبروست در مورد تک تک انسانها و به تناسب موقعیت های متفاوتی که فرد درگیر آن است، متفاوت می باشد ، با وجود این ، روان شناسان رعایت موارد زیر را برای تامین آرامش و ثبات روحی کلیه انسانها پیشنهاد می کنند :

 هر انسانی در موقعیت هایی خشمگین یا افسرده می شود. اگر سعی کنید موقعیتهایی که شما را تحت فشار روانی قرار می دهد بشناسید. می توانید برای خنثی کردن این فشار روانی دست به عمل بزنید.

 مثلا  اگر آدمهای معینی که شما را خشمگین می کنند بشناسید، می توانید از آنان اجتناب کنید یا بفهمید که از آنها چه حرکاتی سر می زند که شما را ناراحت می کند.

شاید علت ناراحتی شما آن باشد که این اشخاص بسیار متعادل به نظر می رسند و به خود اعتماد دارند و همین موضوع در شما احساس ناامنی ایجاد می کند.

 به دنبال آن ، تشخیص خواهید داد که اجتناب از این اشخاص مشکلی از شما را حل نمی کند . بلکه بهتر است اعتماد به نفس خود را افزایش دهید. همچنین ، هنگامی که متوجه می شوید علت خشم و اضطرابی که در تمام طول روز درگیر آن بوده اید ، دیر رسیدن به کلاس درس یا محل کارتان است ، خواهید توانست با یک برنامه ریزی صحیح ، رفت و آمد خود را به گونه ای تنظیم کنید که به کلاس یا محل کارتان دیر نرسید.

 سعی کنید با استفاده از فرصتهای متعددی که در هر جامعه ای برای مردمانی از هر سن و سال و هر موقعیت اجتماعی فراهم می آید، استعدادهای خود را در زمینه های مختلف از قبیل ورزش ومهارتهای جسمانی ، علایق تحصیلی ، موسیقی ، هنر ، نمایش و انواع پیشه ها بیازمایید و پس از شناسایی علایق خود، سعی کنید مهارت بیشتری در آن زمینه بیابید. احساس شایستگی ناشی از دست یافتن به مهارتها ، عزت نفس انسان را بالا برده و در وجود شخص انگیزه و تحرک جدیدی ایجاد خواهد کرد ، هر چه درباره یک موضوع به میزان بیشتری آگاهی و اطلاعات داشته باشید ، خود آن موضوع و نیز زندگی ، برایتان جاذبه بیشتری خواهد داشت.

 هسته اصلی بیشتر اختلالهای روانی – عاطفی ، احساس انزوا و تنهایی است 0 انسانها موجوداتی اجتماعی هستند، لذا برقراری روابط صمیمانه با دیگران باعث می شود که فرد در شرایط مشکل آفرین از زحمات و پشتیبانی دیگران برخوردار شود و از این طریق در میان نهادن نگرانیهای خود با دیگران ، اغلب می توانید مشکلات خود را روشن تر ببیند و قدرت بیشتری در حل مشکل خود پیدا کنید. در این صورت نیمی از توجه شما به مشکلات دیگران معطوف می شود ، در حالی که اگر تمام توجه شما فقط معطوف به خودتان و مشکلات شخصیتان باشد ، گرفتار یک دل مشغولی ناسالم درباره خود خواهید شد.

 توجه کردن به مشکلات دیگران و علاقه ورزیدن به رفاه و خشنودی انسانهایی که درگیر مشکلات هستند، احساس ارزشمندی را در شما به وجود می آورد.

در بسیاری از موقعیتها ، باید بروز هیجانهای ناخوشایند را یک واکنش بهنجار به حساب آورید. هیچ علتی برای شرمگین شدن از احساس غربت یا احساس غربت یا احساس ترس به هنگام یادگیری یک فعالیت ورزشی یا احساس خشم نسبت به کسی که به عهد خود وفا نکرده وجود ندارد.

 این هیجانها طبیعی است و اذعان به وجود آنها بهتر از انکار آنهاست. هرگاه نمی خواهید هیجان خود را مستقیما بروز دهید، برای رهایی از فشار روانی حاصل، بهتر است راهی برای رهایی از فشار روانی حاصل ، بهتر است راهی برای بیرون ریختن آن هیجان پیدا کنید. پیاده روی طولانی ، ورزشهای متفاوت یا در میان گذاشتن مساله با یک دوست همدل ، می تواند خشم شما را فرو بنشاند ، فقط باید قبول کنید که احساس هیجان حق طبیعی شماست. پرورش روح مذهبی در خویش و احساس متصل بودن به نیروی لایزال الهی که بر همه چیز و همه کس احاطه دارد، قدرت رویارویی با مسائل و ناکامی را به انسان می دهد و در شرایط معمول زندگی نیز بصیرت و هوشیاری بالاتری نصیب او می سازد. اعتقاد به مفاهیمی همچون توکل ، صبر ، ایثار ، جزا و پاداش اخروی ، مبارزه با نفس اماره و... توان روحی فرد را تقویت کرده و مشکلات را در نظر وی ناچیز جلوه می دهد.

 برخی مشکلات را به تنهایی نمی توان حل کرد. در بعضی موارد ممکن است وجود گرایش به خودبینی در فرد باعث شود نتواند مشکل خود را به صورت عینی مشاهده کند . در موارد دیگر هم چه بسا با همه راه حلهای احتمالی یک مشکل آشنا نباشیم . وقتی احساس می کنید که در حل و فصل مشکل پیشرفتی ندارید، در صدد یاری خواستن از متخصصانی مانند روان شناس ، مشاور و روان پزشک آموزش دیده برآیید.

مراجعه به دیگران برای استفاده از خدمات آنان باید به موقع از آنکه دیر شود، صورت پذیرد. نباید آن قدر دست نگهداشت تا به شخص ، احساس درماندگی دست بدهد.

 استفاده از خدمات روان شناختی باید مانند مراجعه به دندانپزشک ، به صورت یک عادت درآید همواره به یادداشته باشید، میل به کمک خواستن از دیگران ، نشانه پختگی عاطفی شخص است نه نشان ضعف او.


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:26  توسط محمد مجتبی زاده  | 


١ - تلاش آنيد در برخورد با نوجوان شنونده خوبي باشيد.
٢ - بكوشيد در تعامل با نوجوان صبور و خوش خلق باشيد.
٣ - از لحن تلخ وآمرانه استفاده نكنيد.
٤ - هيچ گاه افكار نوجوان را به مسخره نگيريد و با عقايد او مخالفت نكنيد.
٥ - تا مي توانيد از نصيحت آردن مستقيم نوجوان بپرهيزيد.
٦ - ار آساني آه مورد قبولش هستند به طور مستقيم انتقاد نكنيد .
٧ - حرفها و عقايدش را به عنوان موضوعات با مزه و خنده دار براي اطرافيان تعريف نكنيد.
٨ - سعي نكنيد بلا فاصله از حرفهايش نتيجه بگيريد.
٩ - در تصحيح اشتباهات و در تفهيم حقايق به او ، شتاب نكنيد.
١٠ - هيچگاه به حريم شخصي نوجوان تجاوز نكنيد (بازرسي لوازم شخصي او و(...
11- همواره در جستجوي يافتن انگيزه و علت رفتار نادرست او باشيد.
١٢ - رفتار نادرست نوجوان را بيش از آنچه هست ، بزرگ جلوه ندهيد و به خاطر انجام آن رفتار ، از پيش بيني و
آينده نگري نسبت به سر نوشت او بپرهيزيد.
١٣ - اجازه دهيد نوجوان ، خودش به مقابله با بحرانهاي زندگي خود برخيزد . در آن لحظه ها صحبت شما بهترين
پشتيبان او خواهد بود.
١٤ - نوجوان در باطن ، دلش مي خواهد آه از علقه و توجه والدين نسبت به او ذره اي آاسته نشود.
١٥ - نوجوان بيش از دوران کودکی به محبت نياز دارد.
١٦ - قبل از ثابت شدن موضوع ، او را مقصر قلمداد نکنيد.
١٧ - در دشوارترین شرایط بکوشيد راهی برای اميد و دلگرمی نوجوان بيابيد .
١٨ - حداکثر سعی خود را برای پاسخ دادن صحيح به مسائل او به کار بندید .
١٩ - نسبت به فرزندان نوجوانتان بيش از حد حساسيت به خرج ندهيد.
٢٠ - بدانيد که انتقاد بی رویه ، عامل اضطراب ، کمرویی و احسا س حقارت نوجوان می شود.
٢١ - آگاه باشيد که آگاهی از عيب و نقص نوجوان (پرده دری)، باعث احساس حقارت او می شود.
٢٢ - هرگز نگوئيد برای تربيت دیر شده است ، هيچ گاه برای اصلاح دبر نيست.
٢٣ - سعی نکنيد در روش تربيتی خود، همان روشی را بکار بگيرید که در دوران جوانی نسبت به شما اعمال شده
است . (شرایط اجتماعی کاملا عوض شده است)
٢٤ - هرگز کجروی و یا ناسازگاری نوجوان را حمل بر بزه کاری وی نکنيد و هيچ گاه رفتار تند و خشن در برابر او
پيشه خود نسازید.
٢٥ - با نوجوان همانند کودک رفتار نکنيد.
٢٦ - به نوجوانان و جوانان القابی نظير : کله پوک ، ترسو ، خسيس ، تنبل ، احمق ، زرافه ، نکره ، کله شق ، بی
منطق، شکمو ، فضول ، موذی ، بی فکر، لجباز ، یک دنده ، بی حال ، شلخته ، انگل ، منحرف ، لوس ، نردبان ،
عقده ای ، بی خيال ، پر خور، هيجانی ، بی حوصله ، بی قرار، پر حرف ، لک لک ، گوشه گير، بی هدف، خودنما
و... نسبت ندهيد.
لا تقسروا اولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غير زمان فرمانکم
آداب و رسوم خود را به فرزندانتان تحميل نکنيد چرا که ایشان برای روزگاری جز روزگار شما آفریده
شده اند.
"حضرت علی عليه السلام "
منبع:
www.aqrjavan.org

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:24  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

به گزارش بخش فارسی شبكه خبري" ورلد نيوز " (World-news.org/persian ) تحقيقات نشان داده است هورمون درماني احتمال حمله مغزي را در زنان يائسه افزايش مي دهد و اين مسئله ربطي به زمان‌آغاز هورمون درماني ندارد.

زناني كه هورمون استروژن مصرف مي كنند سي و نه درصد بيشتر از زناني كه هرگز از اين هورمون ها استفاده نكرده اند با خطر حمله مغزي روبرو هستند.

به گفته محققان بيمارستان زنان و دانشكده پزشكي دانشگاه هاروارد در بوستون ، خطر حمله مغزي در زناني كه از تركيب هورمون هاي استروژن و پروژسترون استفاده مي كنند تنها بيست و هفت درصد بيشتر است.

تحقيق بر روي صد و بيست و يك هزار و هفتصد زن سي تا پنجاه و پنج ساله در سال هاي هزار و نهصد و هفتاد و نه تا دو هزار و چهار ميلادي از افزايش خطر حمله مغزي در زناني كه هورمون درماني را در سنين پائين، قبل از آغاز يائسگي يا در سنين بالاتر و حتي ده سال پس از يائسگي آغاز كرده اند حكايت دارد.

بر همين اساس به نظر نمي رسد ميان هورمون درماني به مدت كمتر از پنج سال در سن جواني و افزايش حمله مغزي رابطه اي وجود داشته باشد.

در تحقيقات قبلي همواره درباره خطر حمله مغزي در زنان يائسه اي كه با هورمون درمان مي شوند هشدار داده مي شد اما درباره وضعيت زنان جوانتر تحقيقي صورت نگرفته بود.

محققان به علاوه تاكيد دارند خطر حمله مغزي با افزايش ميزان مصرف استروژن افزايش مي يابد.

به عبارت ديگر هورمون درماني با خطر افزايش حمله مغزي همراه است و اين مسئله به نوع هورمون مورد استفاده و زمان آغاز درمان ربطي ندارد.

با اين حال احتمال حمله مغزي در زنان جوانتري كه از هورمون استفاده مي كنند كمتر است و با كاهش ميزان هورمون دريافتي و كم شدن مدت درمان اين روند كاهش مي يابد.

--------------------------------------------------------------------------------
منبع :سایت بوعـــتی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:23  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

مختل‌ شدن‌ خواب‌ يكي از مشكلات بزرگ‌ افرادي‌ است‌ كه‌ به‌ صورت‌ شيفتي‌ كار مي‌كنند. مخصوصاً براي‌ آنهاي كه كه‌ داراي‌ شيفت‌هاي‌ گردشي‌ كوتاه‌ مدت‌ هستند. چطور ما مي‌توانيم مطمئن‌ شويم كه‌ در شب‌ خواب‌ راحتي‌ داشته‌ايم و هنگام‌ كار روزانه‌ احساس‌ خوبي‌ داشته‌ باشيم؟
    شيفت‌ كاري‌ و ساعت‌ بدن‌
خستگي‌ و فقدان‌ خواب‌ در شب‌كاري‌ باعث‌ بهم‌ خوردن‌ تنظيم‌ ساعت‌ بدن‌ مي‌شود. اين‌ حالت‌ شبيه‌ هواپيماگرفتگي‌ است‌.
انسان‌ها احساس‌ خستگي‌ نمي‌كنند، چون‌ او بيدار هستند و براي‌ ساعت‌ها فعاليت‌ كرده‌ اند‌. در واقع‌ اگر فردي‌ در هنگام‌ شب‌ بيدار بماند به‌ شدت‌ احساس‌ خستگي‌ مي‌كند كه‌ اوج‌ خستگي ساعت‌ ۵ صبح‌ است‌. سپس‌ خستگي‌ تا بعد از ظهر روز بعد كمتر مي‌شود.
خستگي‌ ريتم‌ طبيعي‌ بدن‌ است‌، وقتي‌ به‌ صورت‌ شيفتي‌ كار مي‌كنيد بدنتان‌ به همان‌ صورت تحمل مي‌كند رويه‌ را دنبال‌ مي‌كند كه‌ شما بايد هنوز در خواب‌ شبانه‌ باشد؟ مدت‌ها طول‌ مي‌كشد تا بدن‌ به‌ روش‌ جديد عادت‌ كند.
هر زمان كه كار شبانه‌ را تمام‌ مي‌كنيد‌ و به‌ كار كردن‌ در روز مي‌پردازيد. و ‌ سعي‌ مي‌كنيد ساعت‌ بدنتان‌ را دوباره‌ تغيير دهيد.
    داروها
استفاده‌ از دارو براي‌ كمك‌ به‌ خوابيدن‌ باعث‌ بدتر شدن‌ مشكلات‌ مي‌شود. اول‌ اينكه‌، اين دارو‌ها به تنظيم‌ ساعت‌ بدن‌ براي‌ تطابق‌ با يك‌ الگوي‌ جديد كمك‌ نمي‌كنند. دوم‌ اينكه‌، خواب‌ ايجاد شده‌ توسط‌ اين‌ داروها، داراي‌ كيفيت‌ متناوب‌ از خواب‌ طبيعي‌ است‌ و باعث‌ شادابي‌ فرد نمي‌شود. سوماً، دريافت‌ داروها به‌ مدت‌ طولاني‌ فكر خوبي‌ نيست‌.
مورد استثنا ملاتونين‌ است كه تأثير زيادي‌ در كنترل‌ خواب‌ و ساعت‌ بدن‌ دارد. به‌ هر حال‌، هنوز روش دقيق و بي خطري براي بهبود كيفيت خواب شناخته نشده است. برگرداندن‌ ساعت‌ بدن‌ به‌ حالت‌ طبيعيي راه حل‌ واضحي‌ براي‌ داشتن‌ خواب‌ خوب‌ و راحت‌ هنوز وجود ندارد. اما بهترين‌ روش‌ انجام‌ كارهايي‌ است‌ كه مجدداً ساعت‌ بدن‌ را به‌ حالت‌ اول‌ برمي‌گرداند.
اينها شامل‌:
۱- عادت‌ كردن‌ هرچه‌ سريعتر به‌ زمان‌ جديد خواب‌ با زمانبندي‌ وعده‌هاي‌ غذايي‌ و ساير فعاليت‌ها.
۲- بعضي‌ از افراد باور دارند كه‌ يكسري‌ از غذاها در به خواب رفتن كمك مي‌كنند. توصيه كلي خوردن‌ غذاهاي‌ پر پروتئين‌ و كم‌ كربوهيدرات‌ هنگام‌ صبحانه‌ و‌ ناهار مي‌باشد هنگام نهار مي‌باشد هنگام نهار خوردن غذاهاي پر پروتئين و نوشيدن كافئين هنگام بعداز ظهر است.
۳- ورزش‌ مي‌توانيد به‌ تنظيم‌ ريتم‌ بدن‌ كمك‌ كند. مي‌توانيد روز جديد خود را با ورزش‌هاي‌ آرام‌ آغاز كنيد. اين‌ به‌ معني‌ در جا زدن سريع مي‌باشد. (۱۰ شب‌ يعني زماني كه بيشتر مردم‌ در خواب‌ راحت‌ هستند).
۴- تحقيقات‌ جديد نشان‌ داده‌ است‌ كه‌ خواب‌ كوتاه‌ مدت‌ در طي‌ شب‌كاري‌ مي‌تواند تأثير خوبي‌ براي‌ انجام‌ ادامه‌ كار در شيفت‌ شب‌ داشته‌ باشد.
   بهداشت‌ خواب‌
همچنين‌ مطمئن‌ باشيد كه‌ خواب‌تان‌ بهترين‌ كيفيت‌ را داشته‌ است‌. مطمئن‌ شويد كه‌ اتاق‌ خوابتان‌ آرام‌ است‌ خيلي‌ گرم‌ نيست‌ و داراي‌ تهويه‌ خوب‌ است‌. همچنين‌ با كارفرما و پزشك‌ خود صحبت‌ كنيد تا از مشكل‌ شما اطلاع‌ پيدا كرده‌ و براي‌ تنظيم‌ شيفت‌ كاري‌ شما اقدام‌ كنند. ممكن‌ است‌ مانند پزشكتان در تنظيم خواب به شما كمك كنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:21  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

كمر درد

 پيشگيري از درد كمر
 دلايل كمردرد چيست؟
 علايم كمردرد چيست؟
 چه بايد كرد؟
 پزشك چه بايد بكند؟
 پيش‌آگهي بيماري چيست؟
 پوزيشن صحيح بدن
 بلند كردن يك جسم

--------------------------------------------------------------------------------
 
   
از هر ۱۰ نفر بزرگسال ۶ نفر آنها مبتلا به كمردرد مي‌شوند. فردي كه دچار كمردرد مي‌شود نسبت به ساير بيماري‌ها ممكن است روزهاي بيشتري از كار غيبت نمايد. در خيلي از موارد، درد كمر تنها يك هفته طول مي‌كشد اما در بسياري از افراد مشكل درمان مي‌شود. در تعداد كمي از افراد، درد كمر به طور دائم باعث ناتواني طولاني‌مدت مي‌شود. درد كمر معمولاً توسط تخريب كوچكي از ليگامان‌ها و عضلات كمر ايجاد مي‌شود.
بخش تحتاني كمر معمولاً نسبت به اين مشكلات آسيب‌پذيرتر مي‌باشد. چون اين بخش وزن بيشتر بدن را تحمل كرده و تحت فشار دائمي ناشي از حركاتي مثل خم شدن و تحرك است. در موارد كم، درد كمر ممكن است ناشي از اختلالات زمينه‌اي مثل افتادگي و بيرون‌زدگي ديسك در نخاع باشد.
   پيشگيري از درد كمر
بسياري از افراد درد كمر را گاهي در زندگي‌شان تجربه كرده‌اند. اما در خيلي از موارد مي‌توان از آن اجتناب كرد. كمردرد ممكناست ناشي از وضعيت بد نشستن، ضعف عضلاني شكم يا كمر و كشيدگي ناگهاني عضلات باشد. شما مي‌توانيد وضعيت خود را با پوشيدن كفش راحت، نشستن و ايستادن صحيح و انتخاب صحيح تشك خواب خود، بهبود ببخشيد.
ورزش منظم موجب كشش عضلات شكم و پشت شده و كاهش اضافه وزن فشار را از روي مفاصل و عضلات برمي‌دارد. دانستن اين موضوع كه چگونه فعاليت‌هاي فيزيكي خود را به طور صحيح انجام دهيم، شامل اينكه چگونه وسايل و اجسام را بلند و حمل كنيم مي‌تواند به پيشگيري از كمردرد كمك كنند از پزشك خود و يا فيزيوتراپ بخواهيد به شما ياد دهد كه چه ورزش‌هايي انجام دهيد و هنگام انجام اين كارها چه وضعيتي داشته باشيد و چه رژيم غذايي مصرف كنيد.
 
   دلايل كمردرد چيست؟
كمر ممكن است ناگهان شروع شده و يا تدريجي باشد. كمردرد حاد، اغلب با صدمات فيزيكي به دنبال بلند كردن وسايل سنگين و يا فعاليت‌هايي مثل حفر چاه و يا كار كردن در باغ ايجاد مي‌شود. درد معمولاً به علت كشيدگي عضلات و يا رباط‌ها ايجاد مي شود. صدمات ممكن است با فعاليت كردن تشديد شوند. در خيلي از موارد، علايم طي ۲ تا ۱۴ روز برطرف مي‌شوند.
درد كمري كه پايدار باشد ممكن است با تغيير وضعيت بهتر شود. به عنوان مثال وقتي سوي ميز و نشسته‌ايد و كارها در حال رانندگي هستيد. درد ممكن است با فشارهاي عاطفي و تنش و استرس بيشتر شود. هنگام بارداري نيز ممكن است درد بيشتر شود. زيرا مادر باردار بايد اضافه وزن ناشي از بارداري و جنين را تحمل كند همچنين به علت تأثيرات هورموني رباط‌ها نرم‌تر مي‌شوند دليل ديگر كمردرد افتادگي و يا ديسك كمر است كه به دليل فشارهاي اعصاب نخاعي و يا طناب نخاعي ايجاد مي‌شود. درد كمر در اين كمردردها ممكن است ناگهاني باشد و يا تدريجي شروع شود و همراه با سياتيك مي‌باشد كه در اين صورت درد در پشت يك يا هر دو پا احتمال مي‌شود.
كمردرد دائمي ممكناست همراه با اختلالات مفصلي باشد. در افراد بالاي ۴۵ سال شايع‌ترين علت كمردرد استئوآرتريت است، در حاليكه در افراد جوان‌تر ممكن است در اثر اسپونديلت انكلوزان است كه معاصل نخاعي را تحت تأثير قرار مي‌دهد.
در موارد كمتر شايع، كمردرد ناشي از اختلالات استخواني مثل بيماري پاژت استخوان و يا سرطان استخوان و يا سرطان‌هايي كه به استخوان‌ها هم دست‌اندازي كرده‌اند و ممكن است ايجاد شود.
در بعضي موارد، اختلالاتي كه ارگان‌هاي داخلي را تحت تأثير قرار مي‌دهند مي‌توانند موجب ايجاد درد در كمر شوند. مثل اختلالات مربوط به دستگاه تناسلي زنان بيماري‌هاي التهابي و عفونت‌هاي سيستم ادراري مثل پروستاتيت.
   علايم كمردرد چيست؟
دردكمر مي‌تواند به شكل‌هاي مختلف باشد. شما ممكن است احساس:
• درد تيز در يك ناحيه از كمر
• در بسياري از موارد، درد شديد در ناحيه كمر و باسن كه با نشستن شديد شده و با ايستادن بهتر مي‌شود.
• Stiffness و درد هنگام خم شدن
• درد در ناحيه كمر كه باسن و پاها كشيده شده و گاهي همراه با كرختي و سستي است.
   
درد كمر كه همراه با كاهش وزن باشد و يا همراه با اشكال در كنترل روده و مثانه ممكن است به دنبال اختلالات جدي زمينه‌اي است. و در صورتي كه اين علايم پيشرفت كرد بايد فوراً با پزشك خود مشورت كنيد.
   چه بايد كرد؟
در بسياري از موارد، شما مي‌توانيد با استفاده از داروهاي از بين برنده درد، كمردرد خود را از بين ببريد. اگر درد از بين نرفت ممكن است توسط پدهايي كه آن را توسط آب داغ گرم كرده‌ايد ودر پشت خود قرار مي‌دهيد درد را تسكين بدهيد.
اگر درد شديد است، ممكن است با استراحت در بستر راحت‌تر شويد. اما نبايد بيش از ۲ روز در بستر استراحت كنيد. حركت كردن را به محض آمادگي آغاز و به تدريج به فعاليت‌هاي روزمره و طبيعي خود برگرديد. اگر درد شديدتر شد و يا هنوز باقي ماند و اجازه حركت كردن به شما را نداد بايد با پزشك خود مشورت كنيد.
وقتي كمردردتان بهتر شد، بايد به شيوه صحيح وضعيت خود توجه داشته باشيد تا از برگشت مجدد آن جلوگيري كنيد.
بياموزيد كه چگونه اجسام را به طور صحيح بلند كنيد. ورزش منظم انجام دهيد و با كشش عضلات پشت، به نخاع كمرتان فشار وارد نشود و انعطاف‌پذير شود.
   پزشك چه بايد بكند؟
اگر به خاطر درد شديد و دائم در كمر به پزشك مراجعه كرديد، او يكسري معاينه‌هاي فيزيكي را براي بررسي وضعيت شما، ميزان حركت در نخاع و احتمالاً حساسيت‌هاي ناحيه‌اي انجام خواهد داد. رفلكش‌هاي شما، كشش عضلات مختلف پا و حساسيت در پاها و همچنين ممكن است جهت جستجوي فشارهاي احتمالي روي اعصاب نخاعي و يا طناب نخاعي مورد آزمايش قرار بگيرند.
معاينه ركتال و يا لگن ممكن است لازم باشد اگر علائمي كه داريد مربوط به سيستم تناسلي زنان و يا روده‌ها باشد. ممكن است آزمايشات خوني مختلف و عكس راديوگرافي جهت جستجوي علل‌هاي زمينه‌اي درد مثل التهاب مفاصل و يا سرطان استخوان انجام شود. اگر مدركي دال بر فشار روي طناب نخاعي و يا اعصاب نخاعي باشد، MRI و يا CT اسكن براي بررسي موارد غيرطبيعي و ديسك‌ها و افتادگي و درمان‌هاي بيشتر صورت مي‌گيرد. اگر يك علت زمينه اي جدي براي كمردرد وجود دارد، پزشك به شما پيشنهاد مي‌كند كه از داروهاي از بين برنده درد استفاده كنيد. ممكن است فيزيوتراپي براي حركت دادن بخش‌هايي كه از كار افتاده و مفاصل دردناك بين مهره‌ها انجام شود. در بعضي موارد، از يك تركيب بي‌حس‌كننده موضعي همراه با كورتيكواستروئيد استفاده مي‌شود كه به طور مستقيم به داخل سطحي كه دچار حساسيت شده تزريق مي‌شود.
   پيش‌آگهي بيماري چيست؟
بسياري از موارد كمردرد بدون درمان برطرف مي‌شود اما مشكلات بايد درمان شوند. اصلاح وضعيت بدن و آموختن روش‌ةاي بلند كردن اجسام خطرات را كاهش مي‌دهد. در تعداد كمي از افراد، درد ناحيه كمر طولاني‌ مدت شده و موجب غيبت از كار و فعاليت‌هاي اجتماعي شده و ممكن است منجر به افسردگي شود. درمان مؤثر درد در اين موارد ضروري است و ادامه دادن فعاليت‌هاي فيزيكي، ناتواني را كاهش مي‌دهد. افرادي كه دچار افسردگي مي‌شوند با داروهاي ضدافسردگي درمان خواهند شد.
   پوزيشن صحيح بدن
براي ترك عادت بد نشستن بايد از روش ايستادن و نشستن صحيح، حركت و حتي خوابيدن آگاه باشيد. تصاوير اين صفحات نشان مي‌دهد كه چگونه فعاليت‌هاي روزمره خود را با حداثل فشار به نخاع و عضلات پشت انجام دهيد.
   بلند كردن يك جسم
هنگام بلند كردن يك وسيله، و يا كشيدن يك جسم سنگين، وسيله را به بدن خود نزديك كنيد. در اين صورت مي‌توانيد از همه قدرت خود را براي حركت دادن آن استفاده كنيد. براي بلند كردن يك وسيله، آن را از لبه‌هاي ته وسيله را گرفتن بنابراين شما مي‌”وانيد همه وزن آن جسم را تحمل كنيد و تعادل بدن خود را بدون هيچ فشاري به نخاع خود حفظ كنيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:20  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

سردرد يكي از شايعترين مشكلاتي است كه هنگام كار زياد اتفاق مي‌افتد. اما ممكن است دلايل محيطي زيادي وجود داشته باشد كه افراد حين كار دچار سردرد شوند.
سردرد مي‌تواند يك مانع بزرگ براي انجام كار باشد. بيش از ۱۸ ميليون از روزهاي كاري هرساله به خاطر ميگرن از دست مي‌رود.
نوع ضعيف سردرد مي‌تواند سبب علايم شديد به مدت سه روز شده و انواعي از سردردهاي شديد باعث تضعيف تمركز مي‌شوند و انجام كارها را غيرممكن مي‌سازند. در موارد شديدتر، سردرد مي‌تواند مانع پيشرفت و موفقيت در كارها شود.
بسياري كارفرمايان از اينكه كارمندانشان بر سر كارشان حاضر نيستند نگران مي‌شوند. در حاليكه افرادي كه به طور كلي سردرد را تجربه مي‌كنند مي‌ترسند كه از كار غيبت كنند و يا وضعيت‌هايي هنگام كار پيش بيايد كه مجبور به شديدتر شدن سردردشان شود.
   دلايل سردرد در محيط كار
• استرس، نگراني، تنش و اضطراب در مورد حجم زياد كاري و قوانين و تقاضاهاي شغلي (نگراني در مورد افراد خانواده)
• بحث با همكاران و يا متقاضيان
• محيط كاري ناراحت ، گرم، شلوغ ، خشك و يا جو پر از دود، نور ضعيف، ميز ناراحت و فشار به نخاع و گردن
• استفاده طولاني مدت از كامپيوتر (سردردها گاهي به دنبال سندرم ديدن كامپيوتر ايجاد مي‌شوند)
• انجام يك كار در ساعات متوالي و طولاني و بدون وقفه
• نداشتن استراحت ناكافي و يا عدم خوردن نهار
• نداشتن استراحت كافي هنگام شب. (اين براي افرادي است كه در شب كار مي‌كنند)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:18  توسط محمد مجتبی زاده  | 

   
بسياري از افرادي كه در محيط كار خود احساس استرس دارند و براي انجام كارشان ناتوان هستند، اغلب خودشان را قانع مي‌كنند كه استرس‌ بخشي از شغل آنهاست و بايد با آن سازگار شوند.
   چه بايد كرد؟
بعضي از افراد مي‌ترسند اگر در محيط كار شكايت كنند و يا سعي كنند تا چيزهاي اطرافشان را تغيير دهند ممكن است كارشان را از دست بدهند. بنابراين تعدادي از افراد در مورد سلامتي و زندگي خانوادگي خود در كشاكش هستند.
اما روش‌هاي زيادي وجود دارد كه شما مي‌توانيد استرس كاري خود را كم كنيد و آن را تحت كنترل خود درآوريد. اگرچه ممكن است شما نياز به حمايت و كمك خواهيد داشت. موارد زير به كاهش استرس در شما كمك مي‌كند:
• شيوه تفكر خود را عوض كنيد.
• رفتار خود را تغيير دهيد.
• شيوه زندگي خود را تغيير دهيد.
   تبادلات
مهمترين نكته در تغيير شيوه تفكر قطع احساس استرس و اطمينان از نياز به تغيير است. استرس باعث vicious چرخه است كه توانايي تفكر صحيح و واضح را از شما گرفته و باعث مي‌شود كه شما نتوانيد حتي در مورد چيزهايي كه منجر به ايجاد استرس در شما مي‌شود فكر كنيد. سعي كنيد در مورد شغل خود afresh در مورد اينكه چه چيزي باعث ايجاد در شما مي‌شود فكر كنيد و از خود بپرسيد آيا من بايد اين كار سخت را انجام دهم؟ با قوانين غيرضروري كه يا خود و يا ديگران تنظيم كرده‌اند مبارزه كنيد و سعي كنيد در حل مشكلات خود انعطاف‌پذيرتر باشيد. اگر نمي‌دانيد كه چرا احساس استرس مي‌كنيد براي خود يك دفترچه يادداشت روزانه تنظيم كنيد.

يك تصوير واضح در ذهن خود در مورد مزاياي كار خود رسم كنيد
اهداف خود را از آنچه از شغل خود انتظار داريد رسم كنيد. فكر كنيد و ببينيد آيا شغل شما با اهداف شما يكي است يا خير. در اين مورد با خود صادق باشيد. اگر جواب شما منفي بود ممكن است لازم باشد كه در مورد تغيير آن فكر كنيد. در مورد روش‌هايي كه مي‌توانيد با زمان‌هايي كه تحت فشار هستيد با مسئوليت‌هايتان و تغييرات كه بايد با آنها سازگاري پيدا كنيد فكر كنيد.
شايد لازم باشد تا شيوه‌هاي جديدي را براي از بين بردن چيزهايي كه باعث سراسيمگي شما مي‌شود ياد بگيريد.
   دلايل استرس
قدم اول براي سازگاري با استرس شناخت چيزهايي است كه باعث استرس مي‌شود. موارد زير دلايل شايع استرس‌هاي وابسته به كار است:
• داشتن كار زياد و يا داشتن كار خيلي كم
• عدم تواني در كنترل چيزهايي كه براي شما مهم است.
• عجله داشتن در يك كار در مدت زمان كوتاه و فشرده
• احساس تحت فشار بودن در كار
• تقاضاهاي زياد از سوي خريداران
• دلسردي و ناخرسندي از قوانين و كارهاي روزمره در محيط كار
• دريافت حقوق ناكافي
• مشكل داشتن با همكاران
• بيماري و يا وضعيت كاري نامطلوب
• ساعات كاري نامعلوم و مشكلات زندگي خانوادگي
   تغيير رفتار
قدم ضروري ديگر در مقابله با استرس محيط كار توقف رفتار كردن مثل يك قرباني و شروع انجام رفتارهاي مثبت است. روش‌هاي مفيد شامل:
• يك شبكه حمايتي از همكارانتان بسازيد كه بتوانيد با آنها در مورد نگراني‌هاي خود صحبت كنيد افرادي كه بتوانند به شما كمك كنند و عكس‌العمل نشان دهند.
• با نماينده گروه خود صحبت كنيد. آنها ممكن است بتوانند در مورد تغيير شغل به شما كمك كنند.
• روش‌هاي مديريت زمان را بياموزيد.
• روش‌هاي فيزيكي كه باعث كمك در كنترل علايم استرس در شما مي‌شود را بياموزيد مثل روش‌هاي آرامسازي
• رسم‌ها و عادت‌ها و يا رفتارهاي سازماني را تغيير دهيد. اينها براي يك فرد سخت است مخصوصاً براي فردي كه احساس استرس‌ها دارد اما شما بايد بخواهيد كه اين كار را انجام دهيد. شما مي‌توانيد در ميان دوستان خود را از نظر استرس بررسي كنيد.

شما همچنين مي‌توانيد همكاران گروه خود و يا سازمان خود را براي انجام تغييرات تشويق كنيد.
   تغييرات سازماني براي كاهش استرس
• محيط كار و وضعيت كار خود را بهتر كنيد.
• قوانين كاري و مسئوليت‌هاي خود را واضحاً مشخص كنيد.
• مطمئن شويد كه
• شغل‌هايي را ايجاد كنيد كه فرصت و عامل تحركي براي كاركنان ايجاد كند تا از مهارت‌هايشان در محيط كار استفاده كنند.
• به كاركنان فرصت دهيد تا در تصميمات كه روي شغل آنها تأثير دارد شركت كنند.
• مطمئن شويد كه يك ارتباط خوب بين همه كاركنان محل كارتان برقرار است.
• ساعات كاري را طوري تنظيم كنيد كه به كاركنان اجازه دهد كه يك تعادل ميان زندگي در خانه و محل كار خود برقرار كنند.
   تغيير شيوه زندگي
شيوه زندگي ناسالم استرس را بيشتر مي‌كند. مورد رژيم غذايي خود، عادت‌ها و محيط كار خود فكر كنيد.
• آيا روزتان را بعد از استراحت خوب شروع كرده‌ايد؟ اگرنه، در مورد روش‌ها و يا عاداتي كه خوابتان را بهتر مي‌كند و يا باعث كيفيت بهتر خواب شما مي‌شود فكر كنيد.
• آيا يك صبحانه مقوي براي انرژي گرفتن مي‌خوريد؟ حتماً صبحانه بخوريد بدون خوردن صبحانه فعاليت‌هاي فيزيكي و ذهني‌تان به خوبي پيش نمي‌رود.
• آيا هميشه دير به سر كار خود مي‌رسيد؟ چرا عادات صبحگاهي خود را طوري تنظيم نمي‌كنيد كه با آرامش به سر كار خود برويد؟ شب قبل همه چيز را آماده كنيد. خانه را كمي زودتر ترك كنيد و روش‌هاي براي زود رسيدن به محل كار خود پيدا كنيد.
• آيا در محيط كارتان چيزهايي وجود دارد كه استرس شما را زياد مي‌كند؟ مثل شلوغي، كمبود جا و يا سروصداي زياد، آلودگي و كثيفي؟ با همكاران خود صحبت كنيد و يك راه براي حل مشكلات خود پيدا كنيد.
• آيا در طي روز نياز به چاي و يا سيگار كشيدن داريد؟

ممكن است اين چيزها كمك كننده باشد اما معمولاً باعث نمي‌شوند فرد احساس سلامتي كند. خوردن كافئين و چاي را كم كنيد و سعي كنيد مصرف الكل و سيگار را كم كنيد.
   آيا رژيم غذايي‌تان سالم است؟
يك رژيم غذايي سالم و متعادل براي كاهش استرس بسيار ضروري است. خوردن نهار سنگين مي‌تواند كار اين فرد را كم كند. چرا ساعت نهاري خود را به جاي بودن در رستوران محيط كار در بيرون سپري نمي‌كنيد. آيا يك برنامه هفتگي منظم براي آرامش خود داريد؟
ورزش كنيد. برنامه‌هاي تلويزيون‌ها را ببينيد و هركاري را انجام دهيد كه براي شما استرس ايجاد نكند.
   نكات مهم
• شما مي‌توانيد استرس محيط كار خود را كم كنيد. مثبت فكر كنيد و به توانايي‌هاي خود را باور كنيد.
• بياموزيد كه چگونه علايم فيزيكي را كنترل كنيد. آموختن روش‌هاي آرام‌سازي در محيط كار و حتي در زندگي بسيار مهم هستند.
• براي كمك خواستن از ديگران خجالت نكشيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:16  توسط محمد مجتبی زاده  | 

    
  
 
 افراد بايد به كار خود بها دهند يعني بعد از شروع كاري كه از انجام دادنش طفره مي‌‌روند، به جاي آن‌كه آن را بي‌ارزش جلوه بدهند، از كار خود تعريف كرده و از خود به خاطر انجام دادن آن تشكر كنند.
 
تنبلي به عنوان يك معضل اجتماعي به سراغ تمام افراد مي‌‌رود و حداقل براي يك بار هم شده، طيف‌هاي مختلف به اين مشكل دچار مي‌‌شوند اما نكته مهم نحوه برخورد با آن است.
عده‌اي با توجه به شرايط و تكيه بر قدرت درك و اراده خود، بر آن فائق مي‌‌آيند و در مقابل، گروهي ديگر به آن تن مي‌‌دهند.
تنبلي يا شانه خالي كردن از بار مسئوليت‌ها در افراد مختلف خود را با نشانه‌هاي متفاوتي بروز مي‌‌دهد:
- كار و وظايف خود را به درستي، به‌موقع و بدون اعمال فشار انجام نمي‌‌دهند.
- از انجام دادن وظيفه سر باز زده و از اداي تكليف خودداري مي‌‌كنند.
- در مواردي براي خود كارهاي فرعي مورد علاقه‌شان را مهيا مي‌‌كنند تا از وظيفه خود شانه خالي كنند.
- براي كار نكردن خود دليل‌تراشي مي‌‌كنند و عذر و بهانه آوردن برايشان بسيار عادي است.
- كار و وظيفه اصلي خود را نيمه‌تمام مي‌‌گذارند و به دنبال بازي و مشغوليت ديگري مي‌‌روند.
- توقع دارند ديگران كارهاي آنها را انجام دهند.
- زندگي‌شان اتكالي و شديدا وابسته است.
- همه ساعات زندگي را به حساب ساعات فراغت خود منظور مي‌‌كنند.
و...


چند روش براي از بين بردن اهمال‌كاري و تنبلي:


راهكار اول: تحليل سود و زيان
اولين مرحله اين است كه شخص سود و زيان انجام ندادن كاري را كه مي‌‌خواهد انجام دهد، يادداشت كند و به تحليل آن بپردازد. براي تحليل آن كافي است به موارد سود و زيان امتياز دهد و آنها را با هم مقايسه كند.

مرحله دوم: برنامه‌ريزي


مرحله سوم: ساده گرفتن كار
اگر به جاي هدف‌هاي بسيار بزرگ و كمال‌طلبانه، هدف‌هاي واقعي و به نسبت ساده را انتخاب كنيم، كار دشوار، ساده مي‌‌شود.

مرحله بعدي: مثبت فكر كردن
شايان ذكر است افراد بايد به كار خود بها دهند يعني بعد از شروع كاري كه از انجام دادنش طفره مي‌‌روند، به جاي آن‌كه آن را بي‌ارزش جلوه بدهند، از كار خود تعريف كرده و از خود به خاطر انجام دادن آن تشكر كنند.
 
 
  منبع: هموطن

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:12  توسط محمد مجتبی زاده  | 


   
  
 
 امروزه طلاق داراي سير صعودي خطرناكي است كه اين صعود خطرناك به تازه ازدواج‌كرده‌ها سرايت كرده است.
 
«زيگموند فرويد» زماني به شاگردش «اريك اريكسون» گفت: عشق ورزيدن و كاركردن ظرفيت‌هاي دوقلويي هستند كه علامت بلوغ كامل‌اند.
اگر اينچنين باشد پس بلوغ و كمال بايد يكي از ايستگاه‌هاي خطرناك راه زندگي باشد و تمايلات جاري در ازدواج و طلاق، هوشمندي احساسي را ظريف‌تر و حساس‌تر از هميشه مطرح مي‌كنند. امروزه طلاق داراي سير صعودي خطرناكي است كه اين صعود خطرناك به تازه ازدواج‌كرده‌ها سرايت كرده است. اين سرايت را مي‌توان در ارقام طلاق زوج‌هايي كه در سال‌هاي پيش با هم ازدواج كرده و اكنون از هم جدا شده‌اند، مشاهده كرد.
نمونه تحقيق را از ازدواج‌هايي در آمريكا كه از سال 1890 رخ داده شروع مي‌كنيم. در اين سال تقريبا 10درصد ازدواج‌ها منجر به طلاق شده است. اين رقم براي آنهايي كه در سال 1920 ازدواج كرده‌اند حدود 18درصد و براي زوج‌هاي سال 1950، 30درصد است. زوج‌هاي سال 1970 شانس طلاقشان 50-50 بود و براي زوج‌هايي كه در سال 1990 زندگي‌شان را شروع كرده‌اند احتمال اينكه آن ازدواج به طلاق بينجامد تقريبا به رقم گيج‌كننده 67درصد رسيده است.
اگر اين تخمين را تداوم دهيم فقط 3نمونه از هر 10ازدواجي كه اين روزها صورت مي‌گيرد، پايدار خواهد ماند.مي‌توان اين بحث را پيش كشيد كه بيشتر اين سير صعودي طلاق در نتيجه سايش پيوسته و منظم فشارهاي اجتماعي است.
اگر قرار است يگانگي زن و شوهري حفظ شود، نيروهاي عاطفي بين آنها نقشي به مراتب حساس‌تر به عهده دارند. شايد بزرگ‌ترين گشايشي كه در راه ادراك چيزهايي كه ازدواج‌ها را استوار نگاه مي‌دارند يا آنها را از هم مي‌پاشاند، از طريق سنجش بسيار دقيق فيزيولوژيك به عمل آمده باشد كه تعقيب لحظه به لحظه تفاوت‌هاي احساسي در روابط يك زوج را ممكن مي‌سازد.
اين مقياس‌هاي فيزيولوژيكي كه نيروهاي احساسي را در معرض ديد قرار مي‌دهند يا رابطه را پايدار مي‌سازند يا آن را از بين مي‌برند.
 
 
  منبع : هموطن

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:11  توسط محمد مجتبی زاده  | 

    
  
 
 تصويري که ما از خودمان داريم در احساسات، عواطف و رفتار ما تاثير مي گذارد. تاثير ذهني منفي ما را نسبت به خودمان نااميد مي کند.
 
براي اينکه بتوانيم خلاقيت را پرورش دهيم، بايد بتوانيم موانع خلاقيت را بشناسيم و آنها را از سر راه خود برداريم. به همين دليل معلمان ابتدايي بايد بدانند چه موانعي بر سر راه خلاقيت آنها وجود دارد زيرا گام اول در برطرف کردن موانع خلاقيت شناسايي نقاط ضعف خود و موانع دروني و بيروني خلاقيت ها است.
اولين مانع خلاقيت، ارزيابي منفي از خود است. وقتي يک معلم احساس کند استعداد ندارد همين تصوير ذهني منفي او باعث مي شود قدرت خلاقيت او هم کاهش يابد.
تصويري که ما از خودمان داريم در احساسات، عواطف و رفتار ما تاثير مي گذارد. تاثير ذهني منفي ما را نسبت به خودمان نااميد مي کند.
بنابراين بهتر است با ايجاد اعتماد به نفس اين مانع را از بين ببريم و ارزيابي مثبتي از خود داشته باشيم زيرا انساني که خودش را مثبت ارزيابي مي کند فضاي مثبت انرژي هاي رواني اطراف او موجب افزايش انگيزش و فعاليت هاي خلاق او مي شود.
يکي ديگر از موانع خلاقيت آموزشي معلمان و شاگردان، ترس از آينده است. وقتي ما از آينده مي ترسيم قدرت پيش بيني آينده را نداريم و نمي توانيم شاد، اميدوار و خلاق به آينده نگاه کنيم و برخورد خوبي با موقعيت هاي خلاق داشته باشيم. در حالي که اگر به جاي ترسيدن از آينده به آن فکر کرده و بتوانيم از مهارت هاي خود براي کنترل آن استفاده کنيم، نه تنها نگران از دست دادن انرژي ها نخواهيم بود بلکه برخوردي راحت با آينده و حال حاضر خواهيم داشت.
وقتي ما از يادگيري لذت نبريم، يادگيري عميق و پايدار را تجربه نمي کنيم و اگر بخواهيم اين دانش را به فهم کاربرد، تجزيه و تحليل و ترکيب که عالي ترين سطح خلاقيت در يادگيري است تبديل کنيم خيلي مشکل خواهيم داشت. در يادگيري غيرلذت بخش رفتارهايي مانند کنجکاوي، پرسشگري، تفکر نقاد، تفکر خلاق و جست وجوگري ذهني کم مي شود پس بايد با دقت، حوصله، تمرکز حواس، مهارت خوب گوش دادن، خوب نگاه کردن، شيرين صحبت کردن، استفاده از نمايش در روش تدريس و بهره برداري از الگوي يادگيري مشارکتي، ميزان لذت يادگيري در کلاس را افزايش دهيم تا زمينه هاي خلاقيت در کلاس درس ما فراهم شود.
نبود برنامه ريزي باعث مي شود ساعت هاي زندگي خود را بدون کاربرد مثبت و موثر از دست بدهيم. همين امر مي تواند کل برنامه ها و فعاليت هاي هوشي و ذهني ما    
  " براي خلاقيت به دو نيمکره مغز نياز داريم. افرادي که بيشتر از يک نيمکره استفاده مي کنند مانع پرورش تمام استعداد خلاق خود در دو نيمکره هستند. ... "
 
  
    
را مختل کند. معلمان ابتدايي هميشه از شاگردان خود مي خواهند برنامه داشته باشند، ولي اگر خودشان برنامه يي نداشته باشند نمي توانند به اهداف موردنظرشان در مدرسه، جامعه و خانواده برسند.
براي خلاقيت به دو نيمکره مغز نياز داريم. افرادي که بيشتر از يک نيمکره استفاده مي کنند مانع پرورش تمام استعداد خلاق خود در دو نيمکره هستند. به همين دليل بهتر است فعاليت دو نيمکره مغز را تقويت کنيم و باعث خلاقيت شويم.
يادگيري از طريق دو نيمکره، لذتبخش تر است. گرچه عملکرد نيمکره چپ براساس الگوهاي نظم دادن، از هوش منطقي رياضي استفاده مي کند ولي با نظم دادن به فرآيند سخن گويي، هوش لفظي - زباني را هدايت مي کند. نيمکره راست با درک تناسب ها و فضا، از هوش تجسمي - فضايي استفاده مي کند يا در ارتباطات و معني يابي به هوش درون فردي و برون فردي کمک مي کند و با هماهنگي و تعادل بخشي به تحريکات بدن باعث توسعه هوش بدن - حرکتي مي شود و در کنترل احساسات به هوش درون فردي ياري مي رساند.
به همين علت لازم است ما کارکردهاي دو نيمکره مغز را خوب بشناسيم و با يادگيري موسيقي، منطق و رياضي، استدلال، هماهنگي و نظم خلاقيت خودمان را افزايش دهيم.
يکي ديگر از موانع خلاقيت مقايسه خودمان با ديگران است در حالي که اين مقايسه کردن نه تنها انرژي هاي رواني ما را هدر مي دهد، بلکه سطح انگيزش و تلاش ما را کاهش مي دهد. براي رفع اين مانع مي توانيم سعي کنيم خود را با خودمان مقايسه کنيم تا بيشتر از اينکه با ديگران مشغول باشيم به خود فکر کنيم و باعث رشد و شکوفايي استعداد خلاقيت خود شويم.
انسان وقتي ياد مي گيرد از مقايسه خودش با خودش لذت ببرد ديگر احساس منفي، حقارت، حسادت، نفرت و رقابت نادرست در وجودش شکل نمي گيرد. در اين صورت به رشد و تعالي مي رسد.
بسياري از معلمان ابتدايي، خلاقيت را بسيار دشوار مي پندارند و تصور مي کنند آنها نمي توانند فردي خلاق، مبتکر و آفريننده باشند. ولي در بررسي نتايج عملکرد آنها تغييرات زيادي در سازماندهي ذهني و ادراکي آنها نسبت به اين موضوع ايجاد شده است. تا زماني که يک معلم، يادگيري خلاقيت و رفتار خلاق را بسيار دشوار و دست نيافتني مي پندارد، براي به دست آوردن آن تلاش نمي کند در حالي که وقتي پي ببرد مانند همه انسان هاي دنيا استعداد خلاقيت دارد راحت تر به خلاقيت مي پردازد.

نبود اعتمادبه نفس
معلمي که نسبت به خودش، کارش، بودنش و تصوير ذهني خودش احساس خوبي ندارد، به تدريج اعتماد به نفس خود را از دست مي دهد.
اگر باور کنيم قادريم خلاق عمل کنيم، اعتماد به نفس، حس پرجاذبه و دلنشيني براي ما به وجود مي آورد. احساس ما را قوي تر مي کند و بر رفتار آموزشي ما در کلاس درس موثر است.
معلم با اعتمادبه نفس بهتر مي تواند اعتماد شاگردان خود را به دست بياورد و تاثير آموزشي او چند برابر معلمي است که با صداي ضعيف و با احساس خودکم بيني و سردي عاطفي رفتار مي کند. معلم با اعتماد به نفس بيشتر به اهداف آموزشي خود دست پيدا مي کند و شاگردان را طوري تربيت مي کند که بتوانند مسائل شان را خودشان حل کنند، نه اينکه مسائل بيشتري را براي خانواده و مدرسه ايجاد کنند.
 
 
 
 منبع: هموطن
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:10  توسط محمد مجتبی زاده  | 

  
 
 اگر بگوييم كه زنان عاشق صحبت كردن هستند و از آن لذت فراواني مي‌‌برند، مطمئن باشيد كه بيراه نگفته‌ايم.

 
در مقوله روانشناسي روابط زناشويي هميشه به بحث‌هاي جالبي برمي‌خوريم كه آدمي را به انديشيدن بيشتر وادار مي‌‌كند.
اين‌كه چرا برخي از رفتارها در خانم‌ها يا آقايان گاهي اوقات از حد اعتدال و طبيعي‌اش فراتر رفته و به نوعي توجه به آنها باعث رسيدن به يافته‌هاي جديد در اين دو قشر و رفتارهايشان مي‌‌شود. مي‌‌خواهيم در مورد يكي از ويژگي‌هاي رفتاري زنان با شما سخن بگوييم و آن مقوله‌اي است تحت عنوان اين كه: «چرا زنان بيشتر از آقايان سخن مي‌‌گويند؟!» از نگاه فيزيولوژيست‌ها و پژوهشگران علوم زيست‌شناختي، يك منطقه ويژه در قسمت جلوي نيمكره چپ و چند ناحيه كوچك ديگر در نيمكره راست مغز زنان است كه به صحبت كردن اختصاص دارد.
وجود اين مراكز در دو نيمكره باعث مي‌‌شود زنان انسان‌هايي سخنگو، پرحرف و هم‌صحبت‌هاي مناسبي به نظر آيند! اساسا زنان از صحبت كردن لذت مي‌‌برند و شايد به همين دليل است كه زياد حرف مي‌‌زنند! نكته قابل توجه اين است كه مناطق ويژه كنترل حرف زدن در مغز زنان از ساير نواحي ديگر مغز مجزا بوده و به همين خاطر است كه زنان مي‌‌توانند در حين صحبت كردن به انجام كارهاي ديگري نيز بپردازند! مي‌‌خواهيم از بعد روان‌شناختي به ادامه اين مقوله بپردازيم چرا كه زياد وارد بحث فيزيولوژي شدن براي خوانندگان چندان ضروري به نظر نمي‌‌آيد. حال شايد اين پرسش در ذهن شما متبلور شود كه به واقع «چرا زنان به صحبت كردن احتياج دارند؟» پژوهش‌هايشان به آن دست يافته‌اند، حاكي از آن است كه تنها راهي كه زنان مي‌توانند از طريق توسل به آن از دست افكار منفي و تلقين‌هاي نگران‌كننده ذهن خود رهايي يابند، صحبت كردن درباره هركدام از اين فرآيندهاست! شايد به جرات بتوان به اين موضوع اشاره كرد كه وقتي يك زن در پايان روز كاري‌اش، شروع به صحبت كردن با همسرش يا يكي از دوستان و آشنايان خود مي‌پردازد، به نوعي مي‌‌خواهد از مكانيسم رواني دفاعي «جابه‌جايي» يا «جبران» استفاده كند.
شايد دليل اصلي اين رفتارش، رها شدن از دست مصائب، مشكلات و گرفتاري‌هايي است كه در طول روز كاري‌اش با آنها برخورد داشته و حالا مي‌‌خواهد با حرف زدن خود، به نوعي خود را خالي كرده و آن انرژي و موج و افكار منفي را از خود دور كند. نكته طلايي روانشناسي درباره حرف زدن زنان از نگاه فيزيولوژيست‌ها به اين شكل است كه مردان مي‌‌توانند مشكلات خود را در مغزشان به نوعي، جمع‌بندي و طبقه‌بندي كنند اما در مقابل، زنان مشكلات خود را در مغزشان به نوعي به گردش درمي‌آورند و از نگه داشتن و طبقه‌بندي كردن آنها گريزانند!

زنان با حرف زدن زندگي مي‌‌كنند!
اگر بگوييم كه زنان عاشق صحبت كردن هستند و از آن لذت فراواني مي‌‌برند، مطمئن باشيد كه بيراه نگفته‌ايم.
حرف زدن، جزئي تفكيك‌ناپذير از زندگي روزمره زنان محسوب مي‌‌شود و اين مقوله طي ساليان متمادي به اثبات رسيده است.
اگر بخواهيم در اين زمينه اندكي بيشتر به شما اطلاعات بدهيم، بايد بگوييم كه اساسا وقتي زنان براي ديدن يك فيلم سينمايي يا تماشاي يك سريال تلويزيوني، با يكديگر دور هم جمع مي‌‌شوند تا اين كار را انجام دهند، در عين حال كه مشغول تماشاي آن برنامه تلويزيوني يا فيلم سينمايي هستند، درباره چيزهاي ديگري از جمله زندگي خصوصي‌شان، رفتار شوهران‌شان، نحوه برخورد شوهران‌شان با آنها، نحوه تربيت و آموزش فرزندان، مشكلات و سختي‌هاي زندگي مشترك، حوادث و اتفاقات زندگي روزمره، مشكلاتي كه در محيط كارشان با رييس يا همكاران‌شان دارند و هزاران موضوع ديگر صحبت مي‌‌كنند! جالب است نه؟ اين در حيطه ويژگي‌هاي رفتاري و خصوصيات رواني زنان است و به هيچ وجه نمي‌‌توان اين واقعيات را انكار كرد.
حال اگر خانم‌ها و آقايان و به عبارت ديگر زنان و شوهران با يكديگر به تماشاي يك برنامه تلويزيوني يا ديدن يك فيلم سينمايي بنشينند، اصولا ديده مي‌‌شود كه مردان از زنان خود مي‌‌خواهند كه صحبت نكنند تا آنان به برنامه موردعلاقه خود توجه كنند! به عبارت ديگر برخلاف زنان كه گفتيم مي‌‌توانند در عين حال كه فيلم مي‌‌بينند، صحبت هم كنند، مردان از چنين قاعده‌اي مستثني هستند و نمي‌‌توانند اين فرآيند را با هم به اجرا درآورند!
شايد مردان به نوعي به اين رويه رفتاري همسران خود غبطه مي‌‌خورند كه آنان چگونه مي‌‌توانند دو كار را با هم و در يك زمان انجام دهند ولي آنان نه! اين پرسش شايد تا هميشه در ذهن مردان باقي خواهد ماند!
ولي واقعيتي است كه علم نوين روانشناسي آن را به يقين به اثبات رسانده و به هيچ وجه نمي‌‌توان آن را انكار كرد. شايد وقتي شما از زنان بپرسيد كه علت اصلي اين دور هم جمع شدن چيست، آنان در پاسخ به شما بدون شك خواهند گفت كه: «ما دوست داريم دور هم باشيم، از لحظات خود لذت ببريم و به واقع هدف اصلي ما از اين گردهمايي كوچك و محدود همانا داشتن لحظاتي خوش، ماندگار، به‌يادماندني و مهمتر از همه توسعه و گسترش بخشيدن به روابط انساني و عاطفي‌مان است، نه اين‌كه بخواهيم صرفا به يك فيلم سينمايي يا يك برنامه تلويزيوني دل ببنديم و خوش باشيم!» و كلام آخر اين‌كه: بايد همواره يادمان باشد كه يكي از موهباتي كه خداوند عالميان به ما انسان‌ها ارزاني داشته و به واقع در نهاد هر انساني به وديعه گذاشته، قدرت تفكر، تامل، انديشيدن و صحبت كردن با همنوع است چرا كه انسان در تمام مقاطع زندگي فردي و اجتماعي‌اش نيازمند يك همدم، مونس، يار، غمخوار و به معناي واقعي كلمه يك «سنگ صبور» است! پس چه بهتر مي‌‌شود اگر آدميان براي پيدا كردن هم صحبت خوب براي خودشان، از همسرشان استفاده كنند چرا كه هر حرفي را نمي‌‌توان به هر فردي گفت. اسرار دروني آدمي براي خودش قابل احترام و ارزش است. پس پيدا كردن يك فرد مورد اعتماد در جامعه امروزي به نظر اندكي سخت و دشوار مي‌‌آيد!
پس بياييد حرف دل‌مان را با همسران خود مطرح كنيم. از يك شنونده خوب، محبوب و دوست‌داشتني براي شنيدن اسرار درون‌مان و ناگفته‌هاي زندگي‌مان بهره بگيريم. البته اين بدان معنا نيست كه فقط ما گوينده باشيم و همسران‌مان شنونده.
نه اين ديدگاه كاملا اشتباه و منسوخ شده است. بايد اين ارتباط پاياپاي و متقابل باشد. بايد يك تعامل مشترك بين طرفين برقرار شود تا سرانجام دو طرف از هم‌صحبت شدن با هم لذت ببرند و لحظات خوش و ماندگاري را براي يكديگر خلق كنند. يادمان باشد كه سه نوع شنونده وجود دارد: دسته اول آدم‌هايي هستند كه حرف ما را مي‌‌شنوند و پس از اندك زمان محدودي آن را به فراموشي مي‌سپارند.
دسته دوم آدم‌هايي هستند كه حرف دل ما را مي‌‌شنوند و پس از شنيدن، چند كلام هم به آن مي‌‌افزايند و به ديگران معكوس و وارونه جلوه مي‌‌دهند. اما دسته سوم آدم‌هايي هستند كه حرف دل ما را با تمام تار و پود خويش مي‌‌شنوند، خود را در قالب شخصيتي ما قرار مي‌‌دهند و پس از شنيدن، به ما راهكارهاي متعددي نشان مي‌‌دهند.
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:8  توسط محمد مجتبی زاده  | 


انديشمندي جايزه بزرگي براي فردي گذاشت كه بتواند به بهترين شكل، آرامش را تصوير كند. نقاشان بسياري آثار خود را براي وي فرستادند. آن تابلوها، تصاويري بودند از جنگل به هنگام غروب، رودهاي آرام، كودكاني كه در خاك مي‌دويدند، رنگين كمان در آسمان و قطرات شبنم بر گلبرگ گل سرخ.
مرد دانا تابلوها را بررسي كرد، اما سرانجام فقط دو اثر را انتخاب كرد.
اولي، تصوير درياچه آرامي بود كه كوه‌هاي عظيم و آسمان آبي را در خود منعكس كرده بود. در جاي جايش مي‌شد ابرهاي كوچك و سفيد را ديد و اگر دقيق نگاه مي‌كردند، در گوشه چپ درياچه، خانه كوچكي قرار داشت، پنجره‌اش باز بود، دود از دودكش آن بلند شده بود و نشان مي‌داد شام گرمي آماده است.

تصوير دوم كوه‌ها را نمايش مي‌داد، اما كوه‌هاي ناهموار بود و قله‌ها تيز و دندانه‌اي بود. آسمان بالاي كوه‌ها به طور بي‌رحمانه‌اي تاريك بود و ابرها آبستن بارش تگرگ و باران سيل‌آسا بود. اين تابلو   اصلا‌ با تابلوهاي ديگري كه براي مسابقه فرستاده بودند هماهنگي نداشت. اما وقتي فردي با دقت به تابلو نگاه مي‌كرد، در بريدگي صخره‌اي شوم جوجه پرنده‌اي را مي‌ديد. آنجا در ميان غرش وحشي طوفان، جوجه گنجشكي آرام نشسته بود. فرد انديشمند اطرافيان را جمع كرد و اعلام كرد كه برنده جايزه بهترين تصوير آرامش، تابلوي دوم است و چنين توضيح داد:
آرامش چيزي نيست كه در مكاني بي‌سروصدا، بي‌مشكل، بي‌كار سخت يافت مي‌شود، چيزي است كه مي‌گذارد در ميان شرايط سخت

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:6  توسط محمد مجتبی زاده  | 


نتايج تحقيقات و بررسي‌هاي انجام شده نشان مي‌دهد كه بيش از 90 درصد اختلافات و مشكلات زناشويي به دليل گفتگو نكردن آن هم به طرز صحيح بروز مي‌كند. در واقع هم‌صحبتي زن و شوهر با هم، براي رشد و بقاي احساس صميميت آنها نقش موثري دارد. متاسفانه بسياري از زوج‌ها و شايد بتوان گفت اغلب آنها از مهارت‌هاي لازم براي گفتگو با يكديگر برخوردار نيستند. مسلما اگر زوجين نتوانند و يا فرصت نداشته باشند با يكديگر گفتگو كنند، ناگزير براي شناخت طرف مقابل و خواسته‌هاي او بايد به حدس و گمان متوسل شوند و مشخص است كه اين شناخت نمي‌تواند درست، دروني و عميق باشد.
راستي چرا برخي زوج‌ها به گفتگو و صحبت كردن اهميتي نمي‌دهند؟ اگر با همسرمان صحبت نكنيم از كجا بدانيم چه خواسته‌اي دارد؟

كساني كه معتقدند از گفتگو طرفي نبسته‌اند، بايد بدانند به شيوه حرف زدن، آشنايي كامل و كافي نداشته‌اند؛ زيرا هر جنگي در طول تاريخ سرانجام پاي ميز مذاكره حل و فصل شده است. بايد دست از خودخواهي برداريم. بايد بپذيريم رابطه‌اي معقول و موردپسند است كه به احترام به عقيده و گفتار طرف مقابل مبتني باشد. بايد همسرمان را همان‌طور كه هست قبول كنيم و براي اين‌كه او به خواست‌هاي منطقي‌مان توجه كند بايد به خواسته‌اش احترام بگذاريم و به شيوه پسنديده‌اي با او حرف بزنيم.

يكي از بهترين راه‌ها براي ايجاد فضايي‌آرام و صميمي تشكيل ميز مذاكره است. پس سعي كنيد.
هر روز كمي از وقت خود را به صحبت با همسرتان صرف كنيد. در اين راستا تشكيل ميز مذاكره مي‌تواند نتايج سودمندي داشته باشد. در اين ميزگرد دو نفره كمبودها و مشكلاتتان را بيان كنيد. به جاي داد و فرياد، سعي كنيد درباره اختلاف نظرهايتان مذاكره كنيد و در جريان مذاكره ديدگاه‌هاي خودتان را مطرح نماييد، نه اين‌كه نظر خود را تحميل كنيد يا فكر همسر خود را بپذيريد، بلكه مشورت كنيد و با همدلي به نظر واحد و مشترك برسيد، نه اين‌كه تحمل يا تحميل كنيد. زيرا اين تحمل‌ها و گذشت‌هاي بي‌مورد به‌تدريج به كدورت‌هاي عميق تبديل مي‌شود و گاه كار را به جاهاي باريك مثل قهر يا جدايي مي‌كشاند بي‌آن‌كه دريافته باشيم ريشه اين واكنش‌هاي خشم‌آگين كجا بوده است.

هيچ وقت در جريان مذاكره، صحبت‌هاي يكديگر را قطع نكنيد و به جاي گوش دادن به صحبت‌هاي همسرتان از خود دفاع نكنيد. به‌عبارت ساده‌تر يعني به‌جاي دفاع از خود به صحبت‌هاي همسرتان گوش دهيد.

ضمنا به اين نكته مهم توجه داشته باشيد كه مذاكره اين نيست كه در حال غذا خوردن يا تماشاي تلويزيون آن را انجام دهيم، خير، بايد همه اين كارها را كنار گذاشت و وقت مناسبي را به آن اختصاص داد. بخصوص بايد دور از چشم بچه‌ها و در فرصت مقتضي به اين كار پرداخت تا گفتگو پايان خوشي داشته باشد؛ پس مذاكره كنيم و به يكديگر فرصتي براي آموختن،تجديد نظر و تغيير خويشتن بدهيم.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:5  توسط محمد مجتبی زاده  | 

  

استرس‌هاي رواني كه در اوايل زندگي خصوصا در دوران نوزادي و شيرخوارگي به انسان وارد مي‌شود، در بزرگسالي مي‌تواند باعث كاهش حافظه و اختلالات ذهني شود.
بر اساس نتايج تحقيقات دانشمندان دانشگاه كاليفرنيا، كم‌توجهي، از دست دادن والدين و ساير استرس‌هاي دوران نوزادي مي‌تواند باعث نوعي كاهش حافظه شود كه معمولا در سنين سالمندي به سراغ انسان مي‌آيد. اين تحقيق از آنجايي كه دانشمندان، از نظر اخلاقي نمي‌توانند به نوزاد انسان استرس‌هاي رواني تحميل كنند، روي موش‌ها انجام گرفته است. به اين ترتيب كه در محل زندگي موش‌هاي مورد آزمايش محدوديت هاي خاصي ايجاد شد تا موش مادر و بچه تازه متولد شده آن تحت استرس باشند.
دانشمندان در اين تحقيق دريافتند كه اين موش نوزاد وقتي بزرگ مي‌شود، درسنين جواني به نحوي بر خاطره اولين استرس‌هاي زندگي خود غلبه مي‌كند ولي در دوران ميانسالي، اين استرس‌ها هستند كه بر او غلبه مي كنند و باعث كاهش حافظه وي مي‌شوند. در واقع اين سختي‌هاي هفته اول زندگي موش (دوران نوزادي) باعث مي‌شود، مغز موش زودتر از سن وي پير شود و در دوران ميانسالي دچار كاهش حافظه اي شود كه بايد در سنين سالمندي دچارش شود. دانشمندان با ثبت اختلاف فعاليت الكتريكي مغز موش در دوران جواني و ميانسالي، توانستند ثابت كنند كه اين استرس‌هاي زود هنگام باعث ايجاد اختلال در روابط بين سلولي سلول‌هاي هيپوكامپ مغز در دوران ميانسالي شده و همين پديده باعث بروز اختلالات حافظه مي‌شود. هيپوكامپ قسمتي از مغز است كه يادگيري و حافظه در آن شكل مي گيرد.

 
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:4  توسط محمد مجتبی زاده  | 

    
 آيا دندانهاي يک کودک ۳ ساله نياز به استفاده از نخ دندان دارند ؟ از کجا بايد بدانم اگر کودکم نياز به ارتودنسي دارد ؟ خيلي از والدين در اين مورد که چند بار بايد کودکشان را نزد دندانپزشک ببرند مشکل دارند . آنها مي دانند که بايد مواظب دندان بچه ها باشند و از پوسيدگي دندانها جلوگيري کنند ولي نمي دانند که بهترين راه چيست .
 مراقبت از دندانهاي کودک را چه موقع بايد شروع کرد ؟ بجاست که مراقبت از دندانهاي کودک حتي قبل از رويش اولين دندان شيري آغاز شود . بخاطرداشته باشيد که اگر شما نتوانيد دنداني را ببينيد ، دليل عدم وجود دندان نيست . در حقيقت دندانها از ۳ ماهه دوم بارداري شکل مي گيرند . کودک شما در موقع تولد ۲۰ دندان شيري دارد که حتي بعضي از آنها در آرواره رشد پيدا کرده اند . پاک کردن لثه کودک با يک دستمال مرطوب بعد از تغذيه مي تواند در پيشگيري از آسيب ساختماني به دندان که توسط باکتريها ايجاد مي شود مؤثر باشد . وقتي که تعداد کمي از دندانهاي کودک نمايان شد شما مي توانيد با يک مسواک نرم مخصوص کودک دندانهايش را مسواک کنيد و يا با يک گاز در پايان روز آنها را پاک کنيد .
• وقتي که والدين عادات خوب غذايي را در منزل رعايت نکنند بچه ها دچار مشکلاتي چون پوسيدگي و فساد دندانها مي شوند .
 • دادن بطري ( شير ، آبميوه و ... ) به کودک در موقع خواب شايد براي مدت زمان کوتاه راحت باشد اما اينکار براي دندانهاي کودک مضر است . وقتي که شيريني شير يا آبميوه براي ساعتها روي دندانهاي کودک باقي بماند ، باعث خوردگي ميناي دندان شده و شرايطي را ايجاد مي کند که تحت عنوان سندرم شيشه شير شناخته شده است . سوراخ شدن و تغييررنگ دنداني از علائم اين سندرم است . در موارد شديد حفره هايي در دندانها ايجاد مي شود که همه نياز به پرکردن دارند تا وقتي که دندانهاي دائمي کودک در بيابند . والدين و مربيان بچه ها بايد به آنها کمک کنند و زماني را براي مصرف نوشيدني ها در نظر بگيرند .
 کودک را نزد چه دندانپزشکي بايد برد ؟
 دندانپزشک متخصص کودک در ارتباط با طيف وسيعي از مشکلات دنداني در بچه ها آموزش ديده و مي داند که شما را به متخصصين مختلف ارجاع دهد نظير ارتودنتيست براي اصلاح بيرون زدگي دندانها يا جراحي دهان براي اصلاح مشکلات فک اهداف اوليه دندانپزشکان اطفال شامل ، پيشگيري ، متوقف کردن مشکلات دهاني قبل از پيدايش آنها و حفظ و مراقبت از دندانها و لثه در طي معاينات مداوم .
چگونه مي توان از پوسيدگي جلوگيري کرد ؟
 طبق نظر انجمن دندانپزشکان آمريکا زمان اوليه معاينه کودک توسط دندانپزشک همان بدو تولد اوست . در اين معاينه دندانپزشک براي شما مسواک مناسب و تکنيکهاي صحيح نخ کشيدن را توضيح خواهد داد . ( کودکي که ۲ دندان قابل لمس در دهانش دارد بايد از نخ دندان استفاده کند ) معاينات دندانپزشکي در مراحل اوليه به تشخيص مشکلات بالقوه دنداني کمک مي کند و همچنين کودک شما به رفتن نزد دندانپزشک عادت کرده و ترسش کمتر مي شود . وقتيکه همه دندانهاي شيري کودک درآمد ( حدود ۲-۱/۵) سالگي دندانپزشک احتمالاً در هر معاينه بصورت موضعي از فلورايد استفاده مي کند . فلورايد باعث سختي ميناي دندان مي شود و از بيشتر مشکلات دهاني دوران کودکي جلوگيري مي کند . پوسيدگي هاي دنداني در اثر باکتريها و باقي مانده غذاها بعد از خوردن ايجاد مي شود . وقتي دندان با مسواک تميز نشود . اسيد روي دندان تجمع يافته منجر به نرمي ميناي دندان مي شود و يک حفره يا سوراخ ايجاد مي گردد . استفاده منظم از فلورايد باعث سختي مينا مي شود و آنرا در برابر نفوذ اسيد مقاوم مي سازد اگر آب مصرفي شما حاوي فلوئور نيست و يا از آبهاي تصفيه شده استفاده مي کنيد از دندانپزشک خود بخواهيد که از فلورايد مکمل براي شما استفاده کند . اگر چه که بيشتر خميردندانها شامل فلورايد هستند ولي خميردندان به تنهايي نمي تواند از دندان کودک محافظت کند .
• استفاده از مسواک به ميزان حداقل ۲ بار در روز و استفاده مرتب از نخ دندان به سلامت دهان و دندان کمک ميکند . کودکان نبايد از مقادير زياد خميردندان استفاده کنند و به اندازه يک نخود برايشان کافي است . والدين همواره بايد مراقب باشند که کودک به جاي قورت دادن خميردندان حتماً آنرا به بيرون تف کند .
• همزمان با رشد دندانهاي دائمي علاوه بر فلورايد تراپي استفاده از فيشورسيلنت ( بستن عمق شيارهاي سطح جونده ) توصيه مي شود . اينکار از تجمع مواد غذايي و ميکروبها و ايجاد پوسيدگي جلوگيري مي کند .
• البته اينکار بدين معنا نيست که کودک بدون کنترل شيريني بخورد و يا نخ دندان و مسواک استفاده نکند .
چه بايد کرد اگر کودک دچار مشکل دنداني شود ؟
 اگر شما مستعد خرابي دندان يا بيماري لثه باشيد . کودک شما ممکن است بيشتر در معرض خطر باشد . لذا گاهي اوقات حتي کوشا بودن در امر مسواک زدن و نخ دندان کشيدن نيز نخواهد توانست از پوسيدگي دندان جلوگيري کند . اگر کودک احساس درد دندان دارد بايد حتماً به دندانپزشک مراجعه کرد . درد دندان مي تواند علامتي از پوسيدگي باشد که نياز به درمان دارد . در اکثر موارد براي پرکردن دندانهاي دائمي از آمالگام استفاده مي شود البته از مواد همرنگ دندان ( کامپوزيت ) هم امروزه استفاده مي شود . در موارد شکستگي ها ، پوسيدگي هاي شديد ، بدشکلي دنداني انتخاب دندانپزشک کودک روکش هاي Steinliss steel است که از گسترش پوسيدگي ها جلوگيري مي کنند . همزمان با رشد کودک ممکن است که شما نگران جويدن و صافي دندانهاي او باشيد . امروزه درمانهاي ارتودنسي بشکل سيم هاي فلزي بودکه خيلي هم نگران کننده به نظر مي رسيد ولي اين روش ديگر مرسوم نيست .استفاده از مواد پلاستيکي جايگزين روش قديمي شده دندانپزشکان ميدانند که دستکاري دندانها در سنين پايين خيلي آسانتر و مؤثرتر از سنين بالاست در بچه هاي کوچکتر نياز به ارتودنسي کوچکتر است و از ارتودنسي در سنين بالا پيشگيري مي کند . در موارد نادر ( معمولاً وقتي مشکل پيچيده دنداني مطرح باشد ) دندانپزشک توصيه مي کند که از يک متخصص بيهوشي عمومي همراه با جراح فک استفاده شود . کودکان را به استفاده از وسايل حمايتي حين ورزش تشويق کنيد تا از صدمات جدي دنداني پيشگيري شود . همزمان با رشد کودک و بسته به نظر دندانپزشک معاينات روتين از هر ۳ ماه يکبار تا يکبار در سال را داشته باشيد . مصرف مواد شيرين را محدود کنيد و بطور منظم از مسواک و نخ دندان استفاده کنيد . همکاري شما با دندانپزشک کودک کمک خواهد کرد که سلامتي دندانهاي کودک حفظ شود و کودکتان زيباتر بخندد .
 

منبع از سايت سلامت ايران 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:2  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
۱- اهميت شروع ورزش از دوران کودکي اکثر تحقيقات اثر فعاليت فيزيکي ر ا در افراد بالغ بررسي کرده اند و کمتر به موضوع کودکان پرداخته اند . در صورتيکه اثرات فعاليت فيزيکي در دوران کودکي همانند بزرگسالي است . کودکان به فعاليت نياز دارند تا از ان طريق ابراز وجود کنند ، مهارتهايي را بياموزند تا بر احساس اعتماد به نفس و شايستگي هاي اجتماعي خويش بيفزايند و با انجام مهارتهاي گوناگون حرکتي و بدني شالوده زندگي فعال بزرگسالي خود را پي ريزي کنند . بريزند و بنابر اهميت اين موضوع کشورهاي پيشرفته جهان معتقدند که پايه هاي اصلي يادگيري و شخصيت و افراد در دوران کودکي شکل مي گيرد و حرکت و فعاليتهاي بدني و ورزش به عنوان يک نياز اسامي براي بهزيستي افراد بشري و جوامع علمي پذيرفته شده است .
۲- نقش ورزش در رشد مناسب جسمي کودکان کودک در ابتدا به علت ناتواني ، متکي به ديگران است اما در او امکان رشد وجود دارد ، تغيير وضعيت او از بي تعادلي و ناتواني به سوي استقلال عملي بسيار کند است و در طول مراحل صورت مي گيرد و رشد دستگاه عصبي و عضلات و شکل گيري آنها با گذشت زمان تکامل مي يابد وقتي کودک بياموزد چگونه دستورالعمل ها و قوانين را اجرا کند با ديگران چگونه همکاري کند ، چگونه نوبت را رعايت کرده و يا از قوانين اطاعت کند و به چه ترتيب با ديگران تشريک مساعي نمايد . همگي قواعد اجتماعي و قوانيني هستند که کودک فقط به هنگام بازي و ورزش آنها را فرا مي گيرد ، از طريق ورزش کردن است که کودک خلاقيت ها و مهارت ها و توانمندي هاي جسمي لازم را در زندگي اش تقويت مي کند و بزرگ مي شود .
 ۳- نقش ورزش در رشد رواني کودکان يکي از متمايزترين جنبه هاي حيات معنوي هر فرد شخصيت او مي باشد و يکي از گستره ترين عقايد اين است که ورزش از راههاي گوناگون در روحيه و شخصيت ورزشکاران اثر مثبت مي گذارد تلاش و کوشش کودکان براي به دست آوردن موفقيت ورزشي اعتماد به نفس او را بالا مي برد و چون ورزش هميشه با پيروزي قرين نيست کودکان با اين واقعيت از زندگي آشنا مي شوند و مي فهمند که هميشه نمي توان در هر شرايطي پيروز بود بلکه شکست هم واقعيتي است که بايد آن را شناخت و تحمل پذيرش آن را داشت و همين الگوهاي حرکتي و مهارتي در سنين کودکي زمينه ساز اصلي رشد در ابعاد رواني و معنوي است .
۴- تأثير ورزش در روند يادگيري کودکان بازي و ورزش لذت اصلي دوران کودکي است و در عين حال اين اولين راهي است که کودک به کمک ان در مورد خودش ، ديگران و دنياي اطرافش مي آموزد و بسياري از دانشمندان علوم تربيتي و تربيت بدني معتقدند که پايه هاي اصلي يادگيري از حرکت آغاز مي شود و تربيت بدني را تعليم و تربيت کل انسان از طريق بدن مي دانند اما تحليلي وجود ندارد که روشن کند کودکان چگونه يک مهارت را مي آموزند . از آنجائيکه خصوصيات بارز کودکان عضلات ضعيف ، قدرت تمرکز پايين ، حرکات و حالات بچه گانه و انعطاف پذيري خوب مي باشد ، حوزه تخصص کودک چندان محدود و روشن نيست ، ورزش براي اين گروه بايد بيشتر جنبه بازي و سرگرمي داشته باشد هر کودکي ممکن است ساعتها در حياط بازي کند بدون آنکه مشکل خاصي بر او عارض شود ولي وقتي تمرينات سازمان يافته انجام دهد دچار انواع دردهاي زانو ، ساق پا ، پشت پا و .... مي شود .
۵- ويژگيهاي ورزش کودکان کودکان صرف نظر از هر فرهنگ و مليتي که داشته باشند و در هر گوشه از دنيا که زندگي کنند بازي مي کنند ، حتي زماني که از اين همه تنوع و دگرگوني در ساخت اسباب بازيها خبري نبود ديرينه شناسان شواهدي دال بر وجود اسباب بازي در هنگام پيدايش انسانهاي ماقبل تاريخ کشف کرده اند اما اهميت نقش ان در تکامل هوش کودک بتازگي کشف شده است تحقيقات امروز بر فعاليتهاي بدني همه جانبه تأکيد دارد لازمه آن ايجاد برنامه هاي ورزشي و تشويق کودکان به درگير شدن در انواع وسيع فعاليتها است کودکان در رقابتهاي ورزشي و بازي از استعدادهاي نهفته خود مطلع مي شوند اطلاع يافتن فرد از استعدادهاي نهفته خود مي تواند اميد او را به موقعيتهاي ورزشي و غيرورزشي افزايش دهد به طور کلي ورزش براي کودکان با هر توانايي و در هر سني مهم است زيرا پايه خواندن ، نوشتن ، منطق رياضي و خلاقيت کودک از بازي شروع مي شود .
۶- نقش مادران در تشويق کودکان به ورزش والدين اولين همبازي کودکانشان هستند و تحقيقات در اين زمينه نشان ميدهد کودکاني که بيشتر با والدينشان بازي مي کنند از رشد عقلي بيشتري برخوردارند اعتقاد والدين در مورد ورزش ، تشويق مستقيم آنها و مهمتر از آن نقش و نيروي والدين به عنوان الگوي رفتار است که در سطح فعاليت کودکان تأثير مي گذارد . نقش اوليا در درگير شدن کودکان در ورزش بسيار حياتي است و اوليا مي توانند ميزان توانايي هاي بچه هاي خود را در رقابتهاي ورزشي بسنجند و بشناسند .
۷- نقش مربيان مهدکودک در ورزش کودکان بعد از خانواده مربي آموزش دهنده اصلي کودک است کودکاني که بغير از پدر ، مادر با مربيان مهدکودک بازي و ورزش مي کنند و مي توانند بازيهايشان را با آنها سهيم کنند طبيعتاً از هوش بالاتري برخوردارند . بنابراين مربيان بايد شخصيت مطلوب ، هوشمند و قوي داشته باشند و پيشرفت در ورزش به ميزان بسيار بستگي به توانائيها و صلاحيت هاي کادر آموزشي و به طور کلي و کيفيت فني و آموزشي مربيان دارد .
 ۸- آموزش نرمشهاي مناسب و بازيهاي ورزشي در سنين کودکي کودکان پس از خواب بيشترين وقت خود را صرف بازي ميکنند ،‌کودکان بيشتر به اين دليل به بازي مي پردازند که لذتبخش است و در واقع بخش فطري از آموزش آنهاست زيرا کودک در بازي مي آموزد و قمست مهمي از شخصيتش تکوين مي يابد کودک در بازي براحتي مي سازد ، خلق مي کند و براحتي مي تواند بازي ديگري را جايگزين کند . در بازي حوزه تخصص کودک چندان محدود و روشن نيست زيرا کودک براي تسلط يافتن بر بازي به آموزش خاصي نيازمند نيست ، شايد مهمترين تعريف بازي اين باشد که « بازي يک لذت است »
  


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:0  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

 دكتر حميد امينيان اولين تحقيقات كمبود روى در انسان مربوط به اواخر دهه ۱۹۵۰ است كه نشان داد تأخير در رشد، ضايعات پوستى و نارسايى بلوغ در نوجوانان پسر ايرانى و مصرى مربوط به كمبود روى است.
مقدار روى در بدن ۵/۱ تا ۵/۲ گرم است كه بيشتر آن در عضلات، استخوان ها و كبد جمع مى شود و مقدارى هم در ناخن و پوست و مو يافت مى شود. عنصر روى اساساً به سوخت و ساز مرتبط است. ديده شده است كه مكمل روى تأثير مثبتى بر رشد كودكان دچار كوتاه قدى تغذيه اى داشته است.
 كمبود روى يك از مشكلات تغذيه اى شايع در كشور ما به شمار مى رود. تمام گروه هاى سنى از جمله كودكان زير شش سال، نوجوانان دختر و پسر ۲۰-۱۴ ساله و همچنين زنان باردار از كمبود «روى» رنج مى برند. كمبود روى علاوه بر كاهش سرعت رشد در كودكان با تغييراتى در حس بويايى و چشايى همراه است و سبب بى اشتهايى و كاهش وزن مى شود.
 تأخير در بلوغ جنسى از ديگر عوارض كمبود روى به شمار مى رود. كمبود روى در دوران باردارى مى تواند عوارضى همچون سقط جنين، نقص عضو مادرزادى، وزن كم در زمان تولد و زايمان دير يا زودهنگام را در پى داشته باشد.
منابع غذايى روى سازمان بهداشت جهانى و سازمان خواربار و كشاورزى ميزان نياز روزانه روى هر فرد را ۵/۵ گرم اعلام كرده است. اكنون ببينيم روى در كجاها يافت مى شود: «روى» در تمام مواد غذايى حيوانى و گياهى كه منبع خوب پروتئين هستند، وجود دارد.
 منابع غنى روى عبارتند از: صدف، جگر و انواع گوشت ها به ويژه گوشت قرمز (گوشت مرغ و ماهى هم حاوى روى هستند، اما ميزان روى در گوشت قرمز بيشتر است) و تخم مرغ، اما حبوباتى مانند لوبيا و عدس، غلات سبوس دار، شير و مواد لبنى و انواع مغزها نظير بادام زمينى، گردو، بادام و فندق نيز حاوى عنصر روى هستند، اما به طور كلى قابليت جذب روى از منابع حيوانى بيشتر از منابع گياهى است.
گفته مى شود قابليت جذب روى از گوشت چهار برابر غلات است. ميزان جذب روى بسته به وضعيت روى فرد از ۱۵ تا ۴۰ درصد متفاوت است. عوامل كاهش دهنده جذب روى اگر مس و كادميوم رقيب اصلى جذب روى به حساب مى آيند ولو اين كه اثر خود روى را دارند، دريافت بالاى آهن و كلسيم جذب روى را كاهش مى دهد.
 جذب روى ممكن است توسط گلوكز، لاكتوز و يا پروتئين سويا كه به تنهايى و يا همراه با گوشت مصرف شود، افزايش يابد. روى موجود در شير مادر مانند آهن در مقايسه با شير گاو از قابليت جذب بالاترى برخوردار است و اين هم شايد خبر خوشى باشد براى مادرانى كه فرزندشان شير آن ها را مى خورد!
روى ديگر سكه مصرف روى براى بزرگسالان است به طورى كه گفته مى شود مصرف طولانى مدت مكمل روى به مقدار بيشتر از ۱۵ ميلى گرم در روز توصيه مى شود
 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:59  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

       تمام افرادي كه ما با آنها در ارتباطيم به دنبال گمشدة خود در اين دنياي بزرگ مي‌گردند. خود ما نيز به دنبال كسي هستيم كه اگر اوقاتي را با او سپري مي‌كنيم اين دقايق از بهترين‌ها و به ياد ماندني‌ترين لحظات زندگي مان باشد و هر چه شناخت ما از خود و سپس از اطرافيان بيشتر باشد ارتباطمان شكل بهتري به خود مي‌گيرد. اگر بتوانيم در چند برخورد اول مخاطب‌مان را بشناسيم شايد بتوانيم از تنش و درگيري‌هاي بعدي جلوگيري كرده باشيم و يا شايد سرعت برقراري ارتباطمان بيشتر باشد.
    افراد را از نظر روحي مي‌توانيم به سه دسته 1 - بصري 2 - سمعي 3 - لمسي تقسيم كنيم و اين از ضروري‌ترين دانستني‌ها مي‌باشد. ممكن است كسي هر سه حالت را داشته باشد اما به طور حتم يكي از اين حالتها غالب است‌. حالا ببينيم كه اين كيفيت‌ها چگونه‌اند:
    افراد بصري‌:
    اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي ديداري توجه دارند و تصاوير براي آنها اهميت بيشتري دارد. سريع صحبت مي‌كنند و... از حركات دست بسيار استفاده مي‌كنند و هر آنچه را تعريف مي‌كنند به گونه‌اي مي‌گويند كه مخاطب تصوير آن را در ذهن خود ببيند.
    افراد سمعي‌:اين افراد بيشتر به شنيده‌ها توجه دارند. كلام و طنين و آهنگ را به خاطر مي‌سپارند. هيجان كمتري دارند. آهسته صحبت مي‌كنند و سعي مي‌كنند كه بيانشان شيوا و رسا باشد.
    افراد لمسي‌: اين افراد بيشتر به كيفيت‌هاي لمسي توجه دارند و از آنچه لمس كرده‌اند صحبت مي‌كنند. خيلي آرامند حتي يك نوع رخوت و سستي را مي‌توان در آنها ديد. احساس آنها از ديگران عميق‌تر است‌. براي شناخت اين افراد تنها كافيست اين قصه را به دقت بخوانيد:
    سه دوست با كيفيت‌هاي حسي متفاوت با هم به باغي مي‌روند و هنگامي كه برگشتند كافي است كه از هر يك از آنها بپرسيم كه گردش چطور بود؟ نفر اول مي‌گويد: آنقدر زيبا بود كه حد نداشت‌. آسمان آبي و درختها سرسبز، آب آنقدر زلال بود كه كنار رودخانه معلوم بود. كاش با خودمان دوربين برده بوديم‌... آفرين‌، او يك فرد بصري است‌. نفر دوم اينگونه تعريف مي‌كند: آدم واقعاً نياز دارد گاهي از سر و صداي شهر دور باشد و به صداي طبيعت گوش دهد. صداي رودخانه آنقدر لذتبخش بود. باور كن پرنده‌ها قشنگ‌تر مي‌خواندند... درست حدس زديد، او يك فرد سمعي است‌. نفر سوم مي‌گويد: در آن سايه خنك كه روي پوستمان وزش نسيم را كاملاً حس مي‌كرديم و از همه بهتر وقتي بود كه پاهايمان را در آب خنك فرو مي‌برديم‌... اين كه ديگر از همه راحت‌تر بود. او يك فرد لمسي است‌. متوجه شديد كه به راحتي مي‌توان اين حالتها را در افراد مختلف تشخيص داد. حال دانستن اين موضوع شما را در ارتباط قوي‌تر و صميميت و تأثير گذاري بيشتر كمك مي‌كند. با هر تيپي از افراد بايد مثل خودش و براساس كيفيت حسي خودش رفتار كرد. اين به معناي خلاف ميل خود عمل كردن نيست‌، بلكه براي تأثيرگذاري بيشتر است‌. اگر لازم است از رئيس خود چيزي بخواهيد، فرزندتان را در مورد موضوعي نصيحت كنيد و يا همسر خود را راهنمايي كنيد با دانستن اين كه با هر كسي با كيفيت حسي متفاوت چگونه رفتار كنيد، بهتر مي‌توانيد ارتباط برقرار كنيد و اطلاعات لازم را انتقال دهيد.
    با بصري‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟ افراد بصري به هر آنچه به چشم آيد بيشتر توجه مي‌كنند. بصري‌ها عاشق گل اند. دوستدار هديه دادن و هديه گرفتن هستند. به كاغذ كادو و هديه علاقه‌مندند. به اين كه از ديد ديگران چگونه‌اند، خيلي اهميت مي‌دهند. با بصري‌ها بايد پرشورتر و پرهيجان‌تر بود. بايد خلاصه صحبت كرد. توضيح و تفسير زياد حوصلة آنها را سر مي‌برد. از حركات دست و چهره در هنگام صحبت بهره ببريد. براي بصري‌ها كادو ببريد. رفتاري مؤدبانه و محترمانه داشته باشيد به احترام آنها بلند شويد، آنها از آدم‌هاي شُل و وِل متنفرند و عاشق هيجان‌اند.
    با سمعي‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟ سمعي‌ها به شنيده‌ها توجه دارند. به گفتار مؤدبانه و محترمانه‌. به اظهار علاقه گفتاري «به دوستت دارم‌.» به موسيقي و صداي خوش توجه نشان مي‌دهند. با سمعي‌ها كمي آرام‌تر از بصري‌ها صحبت كنيد. شمرده و متين باشيد. تشويق‌تان بيشتر كلامي باشد. يك «آفرين‌» و «دوستت دارم‌» براي يك سمعي هزار مرتبه بيشتر از «يك هديه‌» مي‌ارزد. تند صحبت كردن با آنها بي‌ادبي تلقي مي‌شود.
    با لمسي‌ها چگونه رفتار كنيم‌؟
    لمسي‌ها بسيار ملايم اند. آنقدر كه به نظر بعضي‌ها شل و ولند. اما در ملايمت آنها متانت است‌. لمسي‌ها به آنچه با دست حس مي‌كنند خيلي ميانه گرمي دارند. لمسي‌ها را بايد در آغوش كشيد. دستانشان را به گرمي فشرد. آنقدر كه با نوازش و در آغوش كشيدن و بوسيدن مي‌توان محبت را به لمسي‌ها ابراز كرد با «دوستت دارم‌» و «هديه‌» اين كار ميسر نيست‌. با لمسي‌ها ملايم صحبت كنيد.
    مثل اين كه ديگه بهتر از اين نميشه‌، همة عزيزانمان را مي‌توانيم شاد كنيم‌. اما مواظب باشيد درست تشخيص دهيد.


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 21:57  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

اعتماد به نفس چیست؟ 

به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید و يا افتخار و احساس خوب از خود اعتماد به نفس می گویند. 

كسي كه به نفس خویش اعتماد دارد اعتماد دیگران را هم بر می انگیزد. همچنين انسانهای دارای اعتماد به نفس تمایل به ریسك كردن دارند و كسانی كه ریسك می كنند اعتماد به نفس را در خود تقویت می كنند.


عوامل مؤثر در كاهش اعتماد به نفس :

1- عوامل بيروني : شرايط محيط خانوادگي و كاري ، مدرسه و اجتماع

محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست. در محیط های اجتماعی نيز ممکن است افرادي وجود داشته باشند كه با تمسخر و يا ايرادهاي خود ديگران را تحقیر کنند.محیط کار افراد نیز روی اعتماد به نفسشان تاثیر دارد. اگر کارهای اشخاص مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکاران وجود فرد را نادیده بگیرند، اعتماد به نفس کاهش پیدا خواهد کرد.  

2- عوامل دروني : عوامل ژنتيكي و فيزيولوژيك ، وضعيت رواني؛ وضعيت جسماتي و تنشهاي روحي – عصبي

عوامل ارثي ، اضطرابها ، وسواسها و ترسها ؛ مشكلات جسمي و ناتواني ، نازيبايي و نامرتبي وضعيت ظاهري جزء عوامل دروني كاهش دهنده ي ميزان اعتماد به نفس افراد مي باشد .

 

راه هاي افزايش اعتماد به نفس :

آگاهانه زندگي كردن : بدانيد هدفتان از زندگي چيست و آگاه باشيد چه انتظاراتي از خودتان ، زندگي و آيندتان داريد . در زندگي به ارزش هاي والا تمركز داشته باشيد و نه توجه و تأكيد بر ارزشهاي دون .

مسوليت پذيري : از مسوليت هايي كه به شما محول مي شود شانه خالي نكنيد و سعي كنيد وظايفتان را به بهترين نحو انجام داده و به نتيجه برسانيد .

خود پذيري : به خودتان اعتماد داشته باشيد و مطمئن باشيد كه قادر هستيد كارهاي خود را با موفقيت به انجام برسانيد .

قاطعيت داشتن با خود و ديگران و ابراز وجود : در تصميماتي كه براي خود و يا در ارتباط با ديگران مي گيرد مطمئن باشيد و با قاطعيت به اونها عمل كنيد و دچار تزلزل نشيد .

با هدف و برنامه مشخص زندگي كردن : زماني كه هدفتان را در زندگي مشخص كرديد براي آنها برنامه مشخصي داشته باشيد و طبق اصول خودتان و برنامه هايي كه تعيين كرديد جلو برويد .

يكپارچگي و هماهنگي در رفتار و عمل : سعي كنيد به آنچه كه معتقد هستيد و در رفتارهايتان نشان مي دهيد عمل كنيد . تعارض در افكار و اعمال مانع افزايش اعتماد به نفس مي شود .

مشاركت در فعاليت هاي اجتماعي : در فعاليت هاي اجتماعي شركت داشته باشيد و سعي نكنيد فعاليت هاتون در خفا و دور از نظر ديگران باشد . با ديگران تعامل داشته باشيد ، با آنها مصاحبت كنيد و گوشه گيري نكنيد .

عدم مقايسه خود با دیگران : همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند.  دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.  
مقاومت و تلاش در برابر سختي ها و مشكلات : زماني كه افراد با مشكلات زندگي روبرو مي شوند اگر ضعف نشان دهند روز به روز اعتماد به نفس خود را از دست خواهند داد اما مقاومت و پايداري در برابر مشكلات و تلاش براي رفع و يا كاهش سختي ها موجب افزايش اعتماد به نفس در فرد مي شود و روز به روز انگيزه ي تلاش را در وي بالا مي برد .

دست کم نگرفتن خود : سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.  

تهيه فهرستی از کارهایی که انجام داده در آنها موفق بوده اید : سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند. 

ايجاد مشغوليت هاي كاري و ذهني :سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.  

همنشيني و مراوده با افراد مثبت انديش و مثبت نگر :گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.  

واقع بين بودن : نسبت به مسائل خود ، اجتماع و مسائل پيرامونتان واقع بين باشيد و بعضي از مشكلات لاينحل را بپذيريد و سعي دركمرنگ تر كردن اثرات منفي آن مشكلات داشته باشيد و بدانيد كه تمام افراد با چنين مشكلاتي روبرو هستند و تنها شما نيستيد كه با آنها روبرو مي شويد .

محبت به ديگران : وقتي كه به ديگران محبت مي كنيد و احتياجات مادي ومعنوي آنها را برطرف مي كنيد هم احساس رضايت از خود به شما دست مي دهد و هم رضايت و تشكر آنها باعث افزايش اعتماد به نفس شما مي شود . پس تا جايي كه ممكن است به ديگران محبت كنيد تا از موهبت محبت هاي كلامي وعملي آنها نيز برخوردار شويد .

 

آثار اعتماد به نفس:

شكوفايي استعدادها ، افزايش عزت و سربلندي ، تكامل و پيشرفت ، افزايش اراده

 

چند توصيه راجع به اعتماد به نفس :

1-    همه چیز از شما شروع می شود. ارزش و احترام خود را بدانید و به وجود خود افتخار كنید.

2- هر فردی جدا از ظاهر و موجودیت واقعی اش ، از توانایی های بالقوه و استعدادهای نهانی فراوانی برخوردار است كه با برخورداری از اعتماد به نفس می تواند آنها را بارور و شكوفا سازد .

3- شما می توانید به  انسانی كامل و واقعی تبدیل شوید ، فقط باید به خود كمك كنید تا استعدادهای نهانی خود را از قوه به فعل در آورید.

4-  سعی نكنید پیوستگی شما به دیگران موجب تقلید كوركورانه شما از آنها بشود و استقلال و اعتماد به  نفس خود را از دست بدهید .

5-    انسان همان است كه خود باور می كند .

6- بزرگ ترین و حیاتی ترین ویژگی یك انسان ، اعتماد به نفس است .

7- از این نكته آگاه باشید كه برخورداری از اعتماد به نفس، تمامی نقص های  جسمانی را جبران می كند.

8- سعادت و آسایشِ هر كس در اختیار خود اوست. از قبول مسئولیت نهراسید، پذیرش مسئولیت نشانه شخصیت شماست.

9- اظهارنظركردن و سخن گفتن درجمع مانند ویتامینی است كه در ساختمان اعتماد به نفس شما نقش حیاتی ایفا می كند.

10- بهترین دستور زندگی این است كه انسان اعتماد به نفس داشته باشد و در پرتو سعی و جدیت به مقام و منزلتی برسد.

11- تمام وعده و وعیدهای دنیا فریبی بیش نیست و بهترین دستور زندگانی این است كه اعتماد به نفس داشته باشی و در پرتو سعی و مجاهدت خود به مقامی برسی.

12- كسی كه به خود اطمینان دارد به تعریف كسی احتیاج ندارد.

13- هیچ چیز بیش از نیروی درونی و بیش از اعتماد به نفس ، شخص را قوی و نیرومند نگه نمی دارد. وقتی كه این قوت باطنی متزلزل شود، یك باره قوای بدنی شخص فرو می ریزد و او را از پای در می آورد.

14- اعتماد به نفس شرط موفقیت است.

نوشته شده توسط فرشته ولیزاده

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:11  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

بتدا نظریه های مختلفی که راجع به ایجاد کم رویی در اشخاص می شه رو توضیح می دم . افراد باید ببینند کدامیک از این عوامل در ایجاد کمرویی اونها تأثیرگذارتر بوده . کمرويي يعني «خود توجهي» فوق العاده و ترس از مواجه شدن با ديگران. زيرا کمرويي نوعي ترس يا اضطراب اجتماعي است که در آن فرد از مواجه شدن با افراد ناآشنا و ارتباطات اجتماعي گريز دارد.
1- «نظریه پردازان صفات» معتقدند کمرویی یک صفت است که از طریق توارث منتقل می‌شود. در این یک دیدگاه  گناه کمرویی و هر رفتار دیگری را به گردن ژن‌های والدین می‌اندازند. یک نظریه کاملتر از طرف «ریموند کتل (Raymond Cattell) ارائه شد و او رفتار و شخصیت انسان را ناشی از مجموعه‌ای از صفات می‌داند. یکی از صفات شخصیتی «عامل H»» است.
عامل «H» مرکب از دو ویژگی است: ویژگی اول مربوط به افرادی است که خصوصیت آنها خشن بودن و شجاع بودن در مقابل مشکلات زندگی مقاومت کردن است. این افراد به صورت «H+»  علامت گذاری می‌شوند. ویژگی دوم مربوط به افرادی است که آمادگی بالایی نسبت به پذیرش تهدید از خود نشان می‌دهند و آنها از اجتماع کناره گیری می‌کنند. این گروه با «H-»علامت گذاری می‌شوند. طبق نظریه صفات «کتل» افراد «-H» همان افراد کمرو هستند
2- «رفتار گرایان» بر یادگیری کمرویی تاکید دارندو معتقدند برای درمان آن لازم است مهارت اجتماعی لازم برای برقراری ارتباط ثمر بخش با دیگران آموخته شود. رفتارگرایان معتقدند «خوب یا بد» ما چیزی هست که یاد گرفته‌ایم. در واقع انسان به طریقی رفتار می‌کند که پاداش مثبت داشته باشد و اعمالی را که نتایج منفی دارند را متوقف کرد. و از آن اجتناب می‌کند.
3- «جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی» بر تاثیر اجتماع و بر چسبهای اجتماعی تاکید دارند.  بر اساس نظریه این گروه فردی که در چنگال نیروهای اجتماعی گرفتار شده است ممکن است به سادگی مبدل به فردی کمرو گردد. زیرا به سادگی نمی‌توان به افراد دیگر دسترسی داشت. در جوامع امروزی موقعیتهای اجتماعی کمی جهت مشاهده روابط گرم ، بخشنده و مشترک در میان اعضا خانواده یا دوستان و همسایگان وجود دارد. همچنین فرصت برای «تمرین مکالمه ، یادگیری نحوه دریافت واکنش از دیگران ، مذاکره کردن و تعریف کردن و تعریف شنیدن از دیگران» بسیار کم و برای افراد کمرو دور از دسترس است.  طبق دیدگاه جامعه شناسی پدران و مادران کمرو فرزندان کمرویی نیز به بار می‌آورند و پدران و مادران غیر کمرو فرزندانی غیرکمرو.
با توجه به اینکه اکثرا تأکید بر کمرویی اشخاص در جمع و جامعه مینمایند بنده بر اساس نظریه سوم توضیحات و راهکارهایی رو ارائه می دهم.
انسان موجودي اجتماعي هست و نيازمند برقراري ارتباط با ديگران که بسياري از خلاقيت هايش فقط از طريق تعامل بين فردي و ارتباطات اجتماعي مي تواند ارضاء شود و به فعليت برسه. يكى از علل كم‏رويى، اضطراب اجتماعي است. اضطراب اجتماعى از عدم يادگيرى مهارت‏هاى اجتماعى ناشى مى‏شه. يكى از ابعاد وجودى انسان كه بايد در محيط خانه و مدرسه متناسب با ساير ابعاد رشد كند، بعد اجتماعى است. انسان موجودى اجتماعى است و بايد در بستر اجتماع با هم‏نوعان خود زندگى كند. براى اينكه بعد اجتماعى انسان رشد كند و در صحنه‏هاى گوناگون بتواند با ديگران روابط مناسبى داشته باشد بايد مهارت‏هاى اجتماعى را ياد بگيرد. بعضى خانواده‏ها و يا بعضى از معلمان و مربيان دوران كودكى و نوجوانى، زمينه رشد و شكوفايى كودك را آن طور كه بايد، فراهم نمى‏كنند كه يا قادر به آن نيستند، يا امكانات لازم را ندارند و يا خودشان نيز در اين زمينه دچار مشكل هستند. به هر دليل، اين فرايند اجتماعى شدن و يادگيرى مهارت‏هاى ارتباطى با ديگران به درستى تحقق پيدا نمى‏كند وقتى نوجوان وارد صحنه‏هاى بزرگ اجتماعى مى‏شود، فشار و ناراحتى‏هاي كم‏رويى را در خود بيش‏تر حس مى‏كند؛ زيرا مى‏خواهد دوست‏يابى كند، با همكلاسان خود صميمى باشد، در كلاس درس در مقابل جمع كنفرانس دهد و... على‏رغم اين كه توانايى لازم را براى يادگيرى مطالب دارد و آنها را نيز خوب مى‏داند، ولى از ارائه آنها در مقابل جمع عاجز استو دچار اضطراب، خجالت و كم‏رويى و عوارض ناشى از آن مى‏شود. خوشبختانه يادگيرى مهارت‏هاى اجتماعى و بر طرف كردن اضطراب و ترس در مقابل جمع، كارى است كه امكان عملى آن وجود دارد و تجربه نيز آن را ثابت كرده است. کمرويي غالباً با گذشت زمان، فشردگي و پيچيدگي روابط بين فردي و تشديد فشارهاي اجتماعي، رقابت ها، گوشه گيري ها، تکروي ها، عزلت گزيني ها و تنهايي ها گسترده و شديدتر مي شود و درصد بيشتري از جوانان و بزرگسالان را فرا مي گيرد. مگر اين که افراد بتونن با تشخيص سريع و استفاده از روش هاي تربيتي و درماني مناسب و مؤثر از گسترش کمرويي و تشديد آن پيشگيري کنند . کمرويي يک مانع جدي براي رشد قابليت ها و خلاقيت هاي فردي است. پديده ي کمرويي در بين بزرگسالان و افراد مسن بسيار پيچيده تر است و چنين پيچيدگي رواني ممکن است در اغلب موارد، نيازهاي دروني، تمايلات، انگيزه ها، قابليت ها، فرصت ها، هدف ها و برنامه هاي شغلي، حرفه اي و اجتماعي ايشان را به طور جدي متأثر و دگرگون کند. اکثر قريب به اتفاق مردم در مواردي از زندگي اجتماعي خود به گونه اي دچار کمرويي شدند .
بنابراين اگر كسى تصميم جدى داشته باشد،مى‏تواند با اين مشكل مقابله كند و خود را درمان نمايد و از حصار كم‏رويى رها شود و از توانمندى‏هايى كه دارد بهره ببرد. در فرهنگ ملى و دينى ما ايرانيان، مانند ساير ملل، آداب و رسومى وجود دارد كه اگر خوب رعايت شوند، فرايند اجتماعى شدن به آسانى تحقق پيدا مى‏كند. ازجمله اين آداب، سلام كردن و احوال پرسى از دوستان و خويشاوندان است ، طبق این مورد افراد کمرویی که شما می فرمایید می تونن به با توجه به نکات ذیل کمی از مشکلات ارتباطیشون رو کاهش بدن و اضطراب اجتماعی خودشون را پایین بیارن :
 1- در دادن سلام پيش قدم باشند. 
 2- بعد از سلام با جملات مرسوم، احوال‏پرسى كنند و اجازه بدهند افراد دیگر اول از اونها جدا بشوند نه ایشان از اونها .
 3-  كه در كارهاى اجتماعى ، در محيط خانه و ... در فعاليتهاي دسته جمعى شركت نموده و نقش فعالى رابپذيرند.
 4- هنگام صحبت با ديگران يا در مقابل جمع به اعضاى بدن خود (دست، پا، نحوه صحبت و...) هيچ توجهى نكنند و توجه خود را بر مطلبى كه مى‏گوييد متمركز نمایند.
5- قبلاً مطلبى را كه مى‏خواهند در مقابل جمع بازگو كنيد چندين بار در مقابل آينه تكرار كرده ، فرض كنند در مقابل جمع هستند.
 6- سعى كنند بر آنچه مى‏خواهيد بگويند تسلط كافى داشته باشند
 7- اگر با شكست مواجه شديد، خود را نبازند و براى بار ديگر خود را آماده انجام آن كار نمایند.
 8- قبل از اين كه در مقابل جمع قرار بگیرند به خود تلقين كنند كه «مى‏توانم در مقابل جمع صحبت كنم».
 9- زمانی که حالت اضطراب در ایشان ایجاد می شود سعى كنند همه ماهيچه‏هاى بدنشان را آرام و شل كنند.
10- براى شكستن جو حاكم بر جمع و آرامش در صحبت كردن سعى كنند داستان‏هاى كوچك، طنز، لطيفه‏هاى شيرين و مناسب را كه افراد خبره در جلسات سخنرانى بيان مى‏كنند، در دفترچه‏اى يادداشت كنند و در شرايط مقتضى از آنها استفاده نمایند .
ترس از شرکت درفعالیتهای اجتماعی، عامل مهمی برای بروز ناراحتی های روانی درفرد محسوب می شود و عدم مبارزه با آنها تنها موجب تحکیم و تقویت آن می گردد.
نکته قابل توجه دیگر این است که بیشتر علمای تعلیم و تربیت بین کمرویی و کاهش اعتماد به نفس ارتباط معنی داری می بینند . معتقدند که کم شدن اعتماد به نفس یا عزت نفس باعث افزایش کم رویی می شه . اصلا عزت نفس یعنی چه ؟ عزت نفس عبارت است از سنجش ارزش خود برپایه قیاس خود با دیگران
در ذیل چند نکته را جهت افزایش اعتماد به نفس یادآوری می کنم که توجه و عمل به آنها باعث کاهش کمرویی می شه و بهتر افراد کمرو به آن توجه کنند :
   شناخت توانایی های خود
   انتخاب هدفهای قابل دسترس وکوچک
   تلاش برای تصمیم گیری به طور مستقلانه
   شرکت در فعالیت های گروهی و اجتماعی و سعی در کسب نقشی فعال
   تعریف از دوستان به طور مستقیم و تحسین آنها حتی به خاطر موارد کوچک
   نرمش پس ازبیداری ازخواب، راهپیمایی درطول روز و حتی پرداختن به ورزش های رزمی و روی آوردن به ورزش های گروهی
   درک تصورات منفی ازخود محدود نمودن آنها
   تهیه لیستی از نگرشهای منفی خود و ثبت نگرش های مثبت از خود در مقابل هر مورد
   احساسات وبرداشتهای خوشایند ازخود در ذهن ( مثلا به اندازه کافی سلامتی دارم، به اندازه کافی زیبایی دارم، به اندازه کافی توانایی دارم و....)
   توجه به نظافت و آراستگی ظاهری روزانه
   ناراحت نشدن درمقابل انتقاد دیگران و بازخورد به جا با آنها درکمال آرامش و با تبسم
   شناخت اشتباهات خود و جبران آنها البته بدون اضطراب
   بروز احساسات مثبت خود رارتباطات ، دوست داشتن و کمک به دیگران
   پذیرفتن موقعیت های جدید و بحرانی و آشفته  کنار آمدن با آنها سعی دررفع آنها
 اعتماد به نفس آموختنی است. همانطور که یک فرد کمرو به جهت یک سری عوامل محیطی، تربیتی دچارعدم اعتماد به نفس شده مسلما به وسیله عوامل ونکات مثبت ذکرشده وعمل به آن به مرورزمان اعتماد به نفس خواهد یا فت.
فرد کمرو باید درباره شخصی كه مورد تحسینش قرار دارد، بیندیشد. این فرد می تواند یك دوست ، یك خویشاوند، یك قهرمان افسانه ای یا هر چیزدیگری باشد. موقعیت هایی را كه ممكن است آن فرد در آنها احساس كمرویی كند  مجسم كند.
یک تمرین عملی برای کاهش کمرویی و افزایش اعتماد به نفس :
لیستی از كلیه افرادی كه موجب بروز احساس كمرویی درشما می شوند ، یا شما را طرد می كنند تهیه كنید. سپس دو صندلی بردارید و آنها را مقابل یكدیگر قرار دهید. خودتان روی یك صندلی بنشینید و تصور كنید نفر اول لیست شما روی صندلی مقابل نشسته است. با آن فرد صحبت كنید، سراوفریاد بكشید، او را به خاطر تمام مشكلات مربوط به كمرویی خودتان سرزنش كنید. آنگاه صندلی ها راجا به جا كنید گویی شما در جای آن فرد نشسته اید و پاسخ می دهید. دوباره به صندلی اول برگردید و توضیح دهید چرا در حضورآن فرد احساس كمرویی می كنید. دوباره صندلی ها را جابه جا كنید و پاسخی را كه فكر می كنید آن فرد ارائه خواهد داد، به خود بگویید.

نوشته شده توسط فرشته ولیزاده

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:10  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
هوش از جمله اصطلاحات رايج است که افراد مختلف با آگاهي يا بي آگاهي آن را به کار مي برند و معمولاً استفاده هاي نادرستي نيز از آن مي شود . به همين دليل هنوز نتوانسته اند تعريفي از هوش ارائه دهند که مورد قبول همه صاحبنظران باشد ، زيرا هوش ، يک پديده عيني نيست و جايگاه مشخصي در مغز ندارد و هر فردي براي تعريف آن ، به جنبه اي خاص از آن توجه مي کند . براي مثال در زندگي روزمره ، معمولاً فردي را با هوش مي دانند که خوب درس بخواند ، خوب کار کند ، زود مسائل را حل کند ، سريع خود را با شرايط سازگار کند و ...
هر چند در تمامي اين رفتارها ، هوش وجود دراد ، اما بايد دانست که هوش محدود به چند عمل خاص نمي شود . هوش در تمام رفتارهاي ما دخالت دارد . بنابراين ، هوش بايد يک ويژگي کلي و عام باشد که در تمام موقعيتها مورد استفاده قرار گيرد .
با بررسي تعاريفي که در زمينه هوش ارائه شده ، مي توان به نتايج مطلوبي دست پيدا کرد . مثلاً " آلفرد بينه " مي گويد : هوش چيزي است که تست من مي سنجد .
عده اي معتقدند : هوش قدرت يادگيري يا توانايي استفاده از تجارب است . از جمع بندي تعاريف مختلف در مورد هوش ، مي توان گفت که هوش بر اساس سه موضوع تعريف شده است : 
 

 

  1- هوش در معناي قدرت يادگيري
2- هوش به مبناي قدرت حل مسائل
3- هوش به معناي سازگاري با محيط .
 
به طور خلاصه بايد بيان کرد که هوش ، توانايي کلي در فرد است که موجب حل مسأله ، يادگيريهاي جديد ، حفظ يادگيريها و سازش با شرايط جديد است . ولي مسأله مهم اين است که روانشناسان ، هوش را به دو قسمت هوش کلامي و هوش غير کلامي يا عملي تقسيم مي کنند که از ترکيب آنها ، هوش کلي تشکيل مي شود .
منظور از هوش کلامي ، قدرت استفاده از زبان و درک کلام است بدون آنکه شخص ، اعمالي را انجام دهد . مثل حافظه ، استدلال کلامي و تجسم فضايي .
منظور از هوش عملي اين است که شخص ، اعمالي را انجام مي دهد که نشانگر هوش وي باشد . براي مثال تنظيم تصاوير ، الحاق قطعات و ... .
 

نوشته شده توسط فرشته ولیزاده

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:8  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
اوتیسم ( Autism ) نوعی اختلال رشدی است كه با رفتارهای ارتباطی ، كلامی غیر طبیعی مشخص می شود . علائم این اختلال در سال های اول عمر بروز می كندو علت اصلی آن ناشناخته است. این اختلال در پسران شایع تر از دختران است. وضعیت اقتصادی ، اجتماعی ، سبك زندگی و سطح تحصیلات والدین نقشی در بروز اوتیسم ندارد. این اختلال بر رشد طبیعی مغز در حیطه تعاملات اجتماعی و مهارت های ارتباطی تأثیر می گذارد. كودكان و بزرگسالان مبتلا به اوتیسم در ارتباطات كلامی و غیر كلامی ، تعاملات اجتماعی و فعالیت های مربوط به بازی، مشكل دارند. این اختلال ارتباط با دیگران و دنیای خارج را برای آنان دشوار می سازد . در بعضی موارد رفتارهای خود آزارانه و پرخاشگری  نیز دیده می شود. در این افراد حركات تكراری ( دست زدن ، پریدن ) پاسخ های غیر معمول به افراد ، دلبستگی به اشیا و یا مقاومت در مقابل تغییر نیز دیده می شود و ممكن است در حواس پنجگانه ( بینایی ، شنوایی ، لامسه ، بویایی و چشایی )  نیز حساسیت های غیر معمول نشان دهند. هسته مركزی اختلال در اوتیسم ، اختلال در ارتباط است.
50 % از كودكان اوتیستیك قادر نیستند از زبان به عنوان وسیله اصلی برقراری ارتباط با سایرین استفاده نمایند. عدم به كار بردن ضمیر "من"  از ویژگی های كلامی این كودكان است. از مسائل دیگر تكلمی، تكرار كلمات و جملات اطرافیان است.

انواع اختلالات نافذ رشد چیست؟
چندین اختلال در زیر گروه اختلالات نافذ رشد وجود دارد. در اختلالات نافذ رشد آسیب شدید در چندین حوزه رشدی وجود دارد. افرادی كه در طبقه بندی اختلالات نافذ رشد قرار می گیرند در برقراری ارتباط اجتماعی دچار مشكل هستند ولی شدت آن متفاوت است.
نكات عمده ای كه تفاوت میان اختلالات را بیان می كنند عبارت اند از :

اختلال اوتیستیك: ارتباط ، تعامل اجتماعی و بازی تخیلی به طور مشخص آسیب دیده است. علائق ، فعالیت ها و رفتارهای تكراری دیده می شود . اختلال در سه سال اول زندگی شروع می شود.
اختلال آسپرگر : با آسیب در تعاملات اجتماعی و وجود فعالیت ها و علائق محدود مشخص می گردد . علائم بالینی كلی كه نشان دهنده تأخیر در زبان باشد وجود ندارد یعنی در حقیقت مبتلایان مشكلات تكلمی كمتری دارند. هوش طبیعی و یا بالاتر از طبیعی است.
اختلال رت: اختلال پیش رونده ای است كه فقط در دختران دیده می شود. ابتدا مراحل رشد طبیعی است ولی بعد مهارت های به دست آمده قبلی و استفاده هدف دار از دست ها را از دست می دهند و به جای آن حركات تكرار شونده دست ایجاد می شود كه بین سنین1-4 سالگی شروع می شود.
اختلال فرو پاشنده دوران كودكی : رشد حداقل در دو سال اول زندگی طبیعی است . از دست دادن جدی مهارت هایی كه قبلاً داشته است مشاهده می شود.
اختلال نافذ رشد غیر اختصاصی: به تنهایی علائم مشخص هیچیك از اختلالات بالا را ندارد و نمی توان آنرا جزو یكی از طبقه بندی های فوق الذكر جای داد.

علت اوتیسم چیست؟
اوتیسم یك ناتوانی طولانی مدت است كه منجر به اختلال عملكرد عصبی – روانی در فرد می شود. گر چه به نظر می رسد كه اوتیسم عارضه نادری است اما اطلاعات اخیر گویای آن است كه شیوع اوتیسم حتی تا20 مورد در هر10000 تولد زنده می رسد. اوتیسم در پسران3 - 4 برابر بیشتر از دختران دیده می شود. اگر چه علت اصلی آن كاملاً شناخته شده نیست، اما در سال های اخیر تحقیقات و مطالعات بسیاری در این زمینه صورت گرفته است.تحقیقات تأكید زیادی بر منشاء زیست شناختی و عصب شناختی در مغز دارد . در بسیاری از خانواده ها سابقه اوتیسم و یا اختلالات مربوط به آن وجود داشته است كه ریشه ژنتیك را مطرح می كند اگر چه تا به حال ژن خاصی كه مربوط به اوتیسم باشد شناخته نشده است .  پژوهشگران در مورد نقش ژنتیك در علت شناسی اوتیسم اختلاف نظر دارند و عده ای از آنها تركیب چندین ژن را به عنوان علت اختلال مطرح می كنند . چندین نظریه درباره اوتیسم مطرح شده كه هیچیك به طور دقیق اثبات نشده است.
اوتیسم یك بیماری روانی نیست؛كودكان مبتلا به اوتیسم كودكان سركشی نیستند كه خود رفتارهایشان را انتخاب كرده باشند. اوتیسم به دلیل داشتن والدین بد ایجاد نمی گردد، به علاوه هیچ عامل روان شناختی خاصی در خصوص تأخیر رشد كودك شناخته نشده است.

علائم اوتیسم چیست ؟
افراد مبتلا به اوتیسم معمولاً حداقل نصف علائمی را كه در زیر عنوان شده است نشان می دهند . این نشانه ها از خفیف تا شدید متغیر هستند . در موقعیت های كاملاً متفاوت،  رفتارهایی كه با سن كودك تطابق ندارد مشاهده می گردد.

•       اصرار به یكسانی داشته و در مقابل تغییر مقاوم هستند.
•       مشكلات شدید تكلمی دارند.
•       در بیان نیازها مشكل دارند و از اشارات و حركات به جای كلمات استفاده می كنند.
•       اغلب از ضمایر استفاده معكوس می كنند ، به جای استفاده از " من"  از " تو" استفاده می كنند .
•       كلمات و یا جملات دیگران را تكرار می كنند.
•       خنده و گریه بی دلیل دارند و یا بدون علت مشخص نگران و مضطرب می شوند.
•       قشقرق به پا می كنند و به دلایلی كه برای دیگران آشكار نیست شدیداً پریشان می شوند.
•       قادر نیستند با دیگران رابطه برقرار كنند.
•       دوست ندارند در آغوش گرفته شوند و یا دیگران را در بغل گیرند.
•       تماس چشمی ندارند یا تماس چشمی آنها اندك است.
•       به روش آموزش معمول پاسخ نمی دهند.
•       با اسباب بازی، درست بازی نمی كنند.
•       چرخیدن و تاب خوردن را خیلی دوست دارند.
•       احساس درد كمتر یا بیشتر از حد دارند.
•       از خطرات نمی ترسند.
•       پر تحرك یا كم تحرك هستند.
•       به صحبتها و یا صداها پاسخ نمی دهند به طوری كه به نظر می آید ناشنوا هستند اگر چه حس شنوایی سالم است.
•       70 % كودكان مبتلا به اوتیسم، ناتوانی هوشی دارند.

سخنی با والدین گرامی
مهم ترین اصل در بهداشت روانی خانواده ، پذیرش استعدادها ، تفاوت های فردی و در نهایتمعلولیت
فرزند است. با توكل به خداوند بزرگ با در نظر گرفتن توانایی های فرزند خود و با دلگرمی هر چه بیشتر در كنار آموزگاران با همراهی همه افراد خانواده ،  نقایص كودك خود از قبیل مشكلات حسی ، جسمی ، حركتی و ذهنی را بشناسیم و با قرار گرفتن كودك در جایگاه مناسب موافقت نماییم تا شاهد پیشرفت هرچه بیشتر او باشیم.

اختلال بینایی
اختلال بینایی همان كاهش توانایی دیدن است. اصطلاح هاینیمه بینا ، كم بینا ، نابینا برای توصیف میزان اختلال های بینایی به كار می روند.
نیمه بینا : كاملاً مشخص است.
كم بینا : اشخاصی كه حتی با اصلاح چشم با وسایل كمكی نیز با مشكل مواجه هستند. نابینایان می توانند از باقی مانده بینایی خود استفاده نمایند. فقط20% آنان نابینای مطلق هستند .
نابینای آموزشی : فردی است كه قادر به استفاده از بینایی نیست و بر حواسی مانند شنوایی و لامسه تكیه می كند و باید از آموزش خاص هماهنگ با استفاده از حواس دیگر برای یادگیری استفاده كند.

اختلال شنوایی
به فردی ناشنوا اطلاق می شود كه حس شنوایی او برای هدف های معمولی زندگی مفید و قابل استفاده نباشد.
 اختلال شنوایی به :
* خفیف   (40-25 دسی بل )
* متوسط (55-41 دسی بل )
* نیمه شدید (70-56 دسی بل )
* شدید   (90-71 دسی بل )
* عمیق  (91 دسی بل )
تقسیم بندی شده است

نوشته شده توسط فرشته ولیزاده

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:7  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

استرس حالتی است که فرد در برابر فشارهای بیرونی یا درونیش از خودش نشون می ده . استرس واکنشی طبیعی هست که افراد در برابر فشارهای عاطفی و جسمی و محیطی از خودش نشون می ده . می شه گفت استرس تا حد کمی لازمه زندگی هر فردی است که باعث پیشرفت انسان در زندگی و چاره جویی برای حل مشکلاتش می شه .
مکانیسم استرس سه مرحله دارد :
١ -  مرحلۀ هشدار و آماده باش که در طی آن موجود زنده خطری را تشخیص داده و در نتیجۀ آن سیستم عصبی اش فعال و ضربان قلب و تنفسش شدیدتر می گردند، همچنین فعالیت دستگاه گوارشی وی و جریان خون در این دستگاه کاهش یافته و این امر موجب انتقال خون بیشتر به ماهیچه های حرکتی و  افزایش میزان چربی خون و قدرت چسبندگی آن می گردد. مردمک چشم بازتر شده و احساس ترس در موجود زنده افزایش می یابد.
۲ – مرحلۀ دفاع، مبارزه یا فرار که در طی آن شیوۀ رفتار و برخورد موجود زنده با مشکل آشکار می گردد. این رفتارخود را به یکی از دو صورت زیر نمایان می سازد :
الف : مبارزه با مشکل
ب : اجتناب و دوری از مشکل یا انطباق با آن
٣ – مرحلۀ بازگشت به حالت طبیعی و اولیه که در جریان آن ، موجود زنده از نظر جسمی، روحی و روانی مجددا به حالت پیش از مرحلۀ
هشدار و آماده باش بازمی گردد. ویا مرحله فرسودگی بدین معنی است که انرژی بدن تمام و تا حد زیادی در برابر بیماری‌ها و بد کار کردن اعضایش آسیب‌پذیر شده و ممکن است اضطراب, افسردگی, خستگی, عصبانيت, وسواس, پيری زودرس و سرماخوردگی, کم اشتهايی, اختلال در هضم, سردرد, فشار خون بالا, سکته ِ قلبی, روماتيسم, ميگرن و آنفلوآنزا ... آغاز به تظاهر کند.

علل استرس
1- مشکلات و بیماری های جسمی ، روحی و عاطفی :
بیماری‌ها و اختلالاتی که استرس ایجاد می‌کند یا آن را تشدید می‌‌نماید، بسیارند مثل : دهانی مثل زخم دهان، تورم گلو، سرماخوردگی، آنفلوآنزا و... گوارشی مثل تهوع، اسهال، کم شدن اشتها، اختلال هضم، سوزش معده، ورم معده، زخم معده، اختلال روده، یبوست و... عضلانی و مفاصل مثل درد عضلات پشت و شانه، کتف و کمر، مفاصل، سردرد، ضایعات مفصلی، روماتیسم و... قلبی، عروقی مثل درد ناحیه قلب، بالا رفتن ضربان، فشار خون بالا و سختی رگها، سکته قلبی... ریوی مثل آسم، سرفه و... پوستی مثل خارش و اگزما، ریزش مو، تاسی، کچلی موضعی، اختلالات پوستی و... تناسلی مثل تکرر ادرار، اختلال قاعدگی، ناتوانی جنسی و... اختلالات روانی مثل انواع اختلالات سوماتوفرم، روان‌تنی، اضطراب، افسردگی، وسواس، سوء ظن و بدگمانی و... غددی و متابولیسمی مثل پرکاری و کم کاری تیروئید، مسمومیت تیروئید، بیماری قند، رسوب چربی و حتی بیماریهای دشواردرمانی مانند سرطان می‌تواند در اثر زمینه سازیهای استرس و فشار روحی باشد.
2- عوامل فردی:
هر یک از ما نقشهایی ایفا می‌‌کنیم، مثل نقش پدر، همسر، رئیس، مرئوس، همکار، شهروند و... ایفای هر نقشی رفتارهای خاص خود را می‌‌طلبد و انتظاراتی را پدید می‌‌آورد، گاهی بین این نقشها تضادهایی وجود دارد که ما را متحمل می‌کند. گاهی مشخص نبودن نقش باعث فشار می‌شود، مثلاً کاری که باید انجام دهیم، مشخص نیست و رئیس به دلیل انجام نگرفتن کار از ما عصبانی است. گاهی تعداد نقشهایی که باید ایفا کنیم، زیاد و از توان ما خارج است. مسؤولیت زیاد نیز خودش فشارزا است. یکی دیگر از عوامل فردی سن فرد است. افراد مسن به دلیل تجربه بیشتر فشار کمتری متحمل می‌شوند. عامل دیگر جنسیت است. خانمها نسبت به آقایان از صبر و شکیبایی بیشتری برخوردارند و تحمل بیشتری در برابر فشار دارند. رژیم غذایی نیز در تحمل ما نسبت به استرس تأثیر دارد. بعضی از غذاها به آرامش ما و در نتیجه به تحمل ما در برابر استرس کمک می کند .
 3- عوامل گروهی:
اولین عامل گروهی وجود یا عدم وجود نیازهای مشترک است. هرچقدر نیازهای یک گروه مشترک و با هم نزدیک تر باشد، فشار کمتری متحمل می‌شود. عامل دوم انسجام در گروه است، اختلاف در داخل گروه و بین افراد با یکدیگر فشار زیادی بر افراد وارد می‌‌آورد. مشخص نبودن و خوب تعریف نشدن نقشها در داخل گروه عامل دیگری است که هرچقدر نقشها در داخل گروه نامشخص تر باشد، فشار بیشتری بر فرد وارد خواهد آمد.
4- عوامل سازمانی
نوع کار، نقشی که افراد باید ایفا کنند، خواسته‌های همکاران، ساختار سازمانی، مدیریت یا رهبری در میزان فشار وارده بر فرد دخیل اند. جو حاکم بر سازمان و فرهنگ سازمان نیز با استرس رابطه دارد، اگر جو حاکم بر سازمانی مثبت باشد، افراد پرتلاش، کاری و مسؤولیت‌پذیر و خلاق فشار کمتری احساس می‌کنند. عامل دیگر نحوه تقسیم وظایف و شرح وظایف در سطح سازمان است که وظایف باید شفاف و مشخص بوده و قوانین دست و پاگیر نباشد، همچنان که اگر سبک مدیر با سلیقه کارکنان مطابقت نداشته باشد، کارمندان استرس بیشتری را متحمل می‌شوند. حجم کم کار، حجم زیاد کار، شیفت کاری، حوادث محیط کار، شرایط نامساعد محیط کار (مثل سر و صدا، حرارت، گرد و غبار، مواد شیمیایی،...) احساس عدم امنیت شغلی، عدم توزیع عادلانه امکانات، اختلاف همکاران، کار در شرایط تنهایی، به چالش نگرفتن استعدادهای فرد، ارتقای بی ضابطه، تصاحب پستها توسط افراد بیرون سازمان همه فشارزا هستند.
5- عوامل فراسازمانی :
بعضی از عوامل فشار به خانواده و اجتماعی که در آن زندگی می‌‌کنیم، بر می‌گردد: نامطمئن بودن وضع اقتصادی، نامطمئن بودن وضع سیاسی، بی ثباتی و ناکارآمدی قوانین، نامطمئن بودن تکنولوژی، مشکلات مالی واقتصادی، مشکلات خانوادگی، تحصیل فرزندان، محل سکونت همه می‌تواند در میزان فشاری که تحمل می‌‌کنیم، نقش داشته باشد. حمایتهای خانوادگی وفامیلی نیز درتحمل افراد در برابر فشارها نقش دارند. مسائل سیاسی اقتصادی نیز باعث ایجاد فشار می‌شود. رکودهای کوتاه مدت هم موجب افزایش تنش می‌شود، هنگامی که سیستم‌های اقتصادی به قهقرا می‌‌روند، سازمانها از نیروی کار خود می‌‌کاهند، اضافه کاری کاهش می‌‌یابد، تعدادی از کارکنان منتظر خدمات می‌‌مانند، حقوقها کاهش می‌‌یابد، هفته‌های کاری کوتاه می‌گردد واز این قبیل مسائل که فشار زا هستند.
نشانه های استرس :
تنفر فرد از آدمها و وضعیت فعلی خود ، احساس گناه و افسردگی ، کم حوصلگی ، بدخلقی ، احساس خستگی مفرط و مداوم ، اختلالات گوارشی و خواب ، تغییر ضربان قلب ، سردرد و دل درد ، بی اشتهایی ، خشکی دهان ، لرزش بدن و تغییر دمای آن ، کاهش تمرکز و توجه ، خنده و گریه بی دلیل ، منفی نگری ، سرزنش دیگران به جای ریشه یابی مسائل ، از بین رفتن چیزهایی که قبلاً جذابیت داشته ، تمایل به تنهایی

چند راه حل برای مقابله با استرس
1-      تهیه فهرستی از چیزهایی که در شما ایجاد تنش می کند .
2-      مشخص کردن مواردی از لیست که می توانید آنها را کنترل کنید و سعی در رفع موارد قابل کنترل و یا کاهش آن . ( بسیاری از موارد محیطی را نمی توانید تحت کنترل خود در آورید )
3-      خودتان را به انجام کارهایی که در توانتان نیست مجبور نکنید . محدویت ها و ضعف های خود را بشناسید
4-      یاد بگیرید كه برنامه ریزی كنید.
5-      حتماً مشکلاتتان را با یک فرد مطمئن بازگو کنید .
6-      شخصی مثبت ، سازنده ومفید باشید و افکار مثبت داشته باشید و منفی بافی را کنار بگذارید
7-      گذشت داشته باشید و دیگران وعقاید آنها را تحمل كنید.
8-      واقعیت ها رو بپذیرید و قدرت خود را در مقابله با مشکلات افزایش دهید .
9-      از رقابت ها و چشم و هم چشمی های بیجا و غیر ضروری پرهیز كنید.
10-   در زندگی بازی ، تفریح و سرگرمی داشته باشید .
11-   تمرینات ورزشی سبک و متناسب با شرایط جسمی تان را انجام دهید .
12-   به میزان کافی و منظم غذا بخورید .
13-   از مصرف بیش از حد چای و قهوه و مواد کافئین دار بپرهیزید .
14-   به میزان کافی استراحت داشته باشید و بخوابید .
15-   تمرینات تنفس عمیق را انجام دهید : دراز کشیدن روی یک سطح صاف سپس قرار دادن یک دست روی سینه و دست دیگر در قسمت بالای ناف ، تنفس عمیق به گونه ای که شکم بالا بیاید و نگه داشتن اکسیژن به مدت یک ثانیه و سپس بیرون دادن هوا به آهستگی به گونه ای که شکم یواش یواش به پایین بازگردد .

چند نکته در رابطه با استرس
1ـ بدن انسان در مقابله با استرس از الگوی مشخصی پیروی و فرایند عصبی شیمیایی، معینی را طی می‌کند. رویدادهای هیجان آور خوشایند همان اندازه واکنش در بدن به وجود می‌‌آورند که رویدادهای ناخوشایند می‌توانند ایجاد کنند، یک خبر بسیار هیجان آور، همان اندازه استرس ایجاد می‌کند که یک خبر بد ایجاد می‌کند.
2ـ استرس‌های شدید و طولانی در همه حال باعث از پا درآمدن فرد نمی‌شوند و افراد در بعضی موارد می‌توانند با عوامل استرس زا سازگار شوند نمونه آن خو گرفتن افراد در شرایط سخت و طاقت فرسا مثل دوران اسارت یا خو گرفتن به کاری سخت و طاقت فرسا مثل شغل آتشکاری در ذوب آهن است.(البته این افراد با وجود سازگاری با شرایط استرس زا نمی‌توانند از آثار زیان بار آن صد در صد مصون بمانند و بعد از مدتی دچار ناراحتی‌های روحی ـ عاطفی و پیری زودرس می‌شود.)
3ـ بدن ما وقتی چیزی را تنیدگی تلقی کرده و به آن واکنش نشان می‌‌دهد که ذهن ما به آن مارک استرس زده و در واقع پیشتر آن را شناخته باشد.
4- نوع پاسخ افراد به استرس نیز به ویژگیهای شخصیتی، مسائل فرهنگی، شرایط زندگی و تجربه‌های افراد بر می‌گردد.

نوشته شده توسط فرشته ولیزاده

 


+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:5  توسط محمد مجتبی زاده  | 


تعریف اضطراب

اضطراب يك احساس ناراحت كننده و مبهم ترس ، وحشت و يا خطر با منشأ ناشناخته اي است كه در فرد عارض مي شود .  اضطراب مربوط به آينده است . اين نكته رو يادآور مي شم در صورتی که شرايط استرس زا بيش از حد طولانی شود, يا به طور مکرر رخ دهد, يا اين که سيستم عصبی بدن نتواند به مرحله ی مقاومت خاتمه دهد و بدن مدتی طولانی همچنان بسيج باقی بماند بدن در برابر بيماری ها آسيب پذير می شود. آنگاه است که فرد دچار مشکلات روانی نظير اضطراب, افسردگی, خستگی, عصبانيت, وسواس, پيری زودرس و ... و نيز بيماری هايی جسمی همچون سرماخوردگی, آنفولانزا, کم اشتهايی, اختلال در هضم, سردرد, فشار خون بالا, سکته ی قلبی,روماتيسم ، ميگرن و سرطان مي شود .

علایم‌ اضطراب

احساس‌ اینکه‌ یک‌ اتفاق‌ نامطلوب‌ یا زیانبار به‌ زودی‌ رخ‌ خواهد داد، خشک‌ شدن‌ دهان ‌، مشکل‌ در بلع ‌، یا خشونت‌ صدا ، تند شدن‌ تنفس‌ و ضربان‌ قلب ‌، تپش‌ قلب‌ ، حالت‌ لرزش‌ یا پرش‌ عضلات‌ ، ناتوانی‌ جنسی‌ ، انقباض‌ عضلات‌ ، سردرد ، کمردرد ، عرق‌ کردن‌ ، تهوع ‌، اسهال ‌، کاهش‌ وزن‌ ، خواب‌آلودگی‌ ، مشکل‌ در تمرکز ، منگی‌ یا غش‌ ، تحریک‌پذیری‌ ، خستگی‌ ، کابوس‌ ، مشکل‌ در حافظه.‌  بروز اختلال‌ در روابط‌ اجتماعی‌ و شغلی‌ ، افزایش‌ ناگهانی‌ میزان‌ اضطراب‌ ممکن‌ است‌ موجب‌ بروز حمله‌ هراس‌ و فرار از موقعیت‌ شود، وابستگی‌ به‌ داروها و نامنظمی‌ ضربان‌ قلب‌ از دیگر علائم این بیماری هستند .

 

انواع اضطراب

به طور کلی اضطراب شش نوع دارد که هر کس می تواند به يک يا چند نوع از آن دچار باشد.

١- اختلال اضطراب فراگير يا منتشر

اين حالت در افرادی ديده می شود که به طور مداوم نگران وقوع اتفاقی هستند. موضوع اين نگرانی ها می تواند بسيار متنوع باشد: نگرانی از بيمار شدن فرزندان, نگرانی از مرگ يکی از آشنايان, نگرانی از ته گرفتن غذا, ... اين حالت به مرحله ی مقاومت استرس شباهت دارد و خطر چندانی ندارد. از علايم آن می توان تپش قلب, بی قراری, خستگی, بی خوابی, تنگی نفس, اختلال در تمرکز و حافظه را نام برد.

٢- اختلال هراس

اين افراد دچار حملات اضطرابی ناگهانی می شوند که معمولاً چند دقيقه يا گاهی بيشتر طول می کشد. اين حملات بسيار اتفاقی و طوری رخ می دهند که عامل تحريک کننده ی اصلی مشخص نيست. افراد مبتلا به اين نوع اضطراب اغلب جوان هستند. احساس تنگی و فشردگی در قفسه ی سينه, تپش شديد قلب, عرق کردن, لرزش, گيجی, احساس از دست دادن تعادل, ... از علايم آن هستند ولی اين علايم آنقدر گسترده هستند که افراد فکر می کنند دچار سکته ی قلبی شده اند و می ترسند که بميرند.

٣- ترس های اختصاصی يا ساده

شايع ترين نوع ترس است که طی آن فرد از مواجهه با بعضی موقعيت ها, فعاليت ها يا اشياء اجتناب می کند, مانند بعضی از حيوانات (عنکبوت, موش, مارمولک,...), بلندی, دريا, خون, مرگ, ... هر چيزی می تواند باعث اين نوع اضطراب (که خطر خاصی به دنبال ندارد) بشود. ترس از مکان های بسته و ترس از مکان های باز , که افراد مبتلا به آن از حضور در فضای باز و پر ازدحام و شلوغ و خروج از محيط منزل خودداری می کنند. اين اختلال معمولاً در نوجوانی شروع می شود, ولی سابقه ی آن می تواند به دوران کودکی و تجربه ی اضطراب جدايی در آن زمان برگردد

٤-ترس های اجتماعی

اين نوع ترس در اواخر کودکی يا اوايل نوجوانی شروع می شود و ترس و شرمساری از اشتباه کردن, صحبت کردن, غذا خوردن, سرخ شدن يا لرزش صدا و ... در برابر جمع است و و با خجالت ساده تفاوت دارد. اين حالت اضطراب مانع شناخت افراد جديد می شود و فرد را انزوا و گوشه گيری می کشاند.

5- اختلال وسواس

در اين حالت فرد افکار يا اعمالی را بر خلاف ميل خود تکرار می کند. اين بيماری می تواند به صورت وسواس فکری يا وسواس عملی يا هر دو در فرد ظاهر شود. در وسواس فکری, فرد قادر نيست فکر, احساس يا عقيده ای تکراری و مزاحم را از ذهن خود بيرون کند. افکار وسواسی می توانند بسيار ناراحت کننده, وحشت آور يا وحشيانه باشد. افکار وسواسی می توانند باعث شوند که فرد به سمت عادات وسواسی گرايش پيدا کند, يعنی عمل يا اعمالی را به طور مکرر انجام دهد (وسواس عملی). مانند شستن مکرر دست ها, بالا کشيدن بينی, ... اعمال وسواسی هيچگونه توجيه منطقی ندارند.

6- اختلال استرس پس از سانحه

آن را به نام «سندرم موج انفجار» نيز می شناسند. اين حالت مربوط می شود به حادثه ای (از قبيل جنگ, تصادفات شديد, سوانح طبيعی, ...) که با استرس شديد هيجانی همراه است و شدت آن می تواند به هر کسی آسيب برساند. يک دوم افرادی که دچار چنين استرس شديدی می شوند, علايم مربوط به آن را (مانند خواب های تکراری, خاطراتی مبهم ولی فراگيرنده, از دست رفتن تعادل و پرخاشگری شديد, ...) پس از گذشت حدود سه ماه از دست می دهند. هرچه اقدامات لازم برای درمان زودتر انجام گيرد, احتمال ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کمتر می شود. در صورتی که اين حالت بيش از چند ماه طول بکشد, احتمال اين که تا آخر عمر با فرد باقی بماند بسيار زياد می شود.

 


علل‌ بروز اضطراب

به طور کلی علل اضطراب به سه عامل زير بر می گردد:

1- عوامل زيست شناختی و جسمانی: در افراد مضطرب, ميزان بعضی از هورمون های موجود در خون غير عادی است. بنابراين هر آن چه که باعث اختلال در سيستم هورمونی شود, برای بدن خطر محسوب می شود. بارداری, کم کاری يا پر کاری تيروئيد, پايين بودن قند خون, وجود غده ای در غدد فوق کليوی که هورمون اپينفرين توليد می کند و بی نظمی ضربان های قلب از اين عوامل هستند.

2- عوامل محيطی و اجتماعی: عوامل اجتماعی و ارتباطی بسياری باعث به وجود آمدن اضطراب در افراد می شود, مانند مشکلات خانوادگی, احساس جدايی و طرد شدگی, ... از عوامل محيطی می توان تغييرات ناگهانی و غير منتظره را همچون زلزله, بيماری, مرگ يکی از نزديکان, ... نام برد.

3- عوامل ژنتيکی و ارثی: يکی از مهم ترين عوامل اضطراب ژنتيک است و احتمال اضطراب در فرزندان افراد مضطرب بسيار بالا است. البته الگو قرار دادن رفتار پدر و مادر و يادگيری و تکرار کارهای آنان نقش مهمی در اضطراب فرزندان دارد (عامل اجتماعی), ولی تحقيقات و بررسی های انجام شده بر روی حيوانات و دو قلو هايی که با هم يا جدا از هم زندگی می کنند و از والدين مضطرب به دنيا آمده اند, نشان می دهند که عوامل ژنتيکی نيز بسيار مؤثر اند. با اين وجود باور نمی رود که ژن به خصوصی در اين مورد نقش داشته باشد, بلکه ترکيب بعضی از ژن ها چنين پيامدی را به دنبال دارد. طبق آخرين تحقيقات به نظر می رسد که عوامل ژنتيکی در بعضی انواع اضطراب مانند اختلال هراس و ترس و وسواس از مکان های باز نقش زيادی دارد.

عوامل جانبي بروز اضطراب :

- در اين قسمت مي توان به تلاش بيش از حد براي كاهش اضطراب ، خستگي و كار زياد و وقوع مجدد موقعيتهاي استرس زا و حتي تكامل طلبي غيرمنطقي و تعيين اهداف دست نيافتني در زندگي نيز اشاره كرد .

- طبق گفته های بعضی از متخصصان, تغذيه ی نادرست نيز در ابتلا به اضطراب نقش دارد. کمبود بعضی از اسيد های آمينه , منيزيم, اسيد فوليک و ويتامين B12, باعث تسريع در ابتلا به آن مي شوند .

 - استفاده از مواد مخدر و دارو های روان گردان

- برخی از ضايعه های مغزی ( که باعث ايجاد علايمی شبيه به علايم اختلال وسواس می شوند.)

 

راه های پيشگيری از اضطراب

برای جلوگيری از اضطراب راه های فراوانی وجود دارند که در افراد گوناگون مختلف اند. از عمومی ترين راه ها می توان موارد زير را مثال زد:

1- رژيم غذايی سالم و استفاده از غذاهای متنوع و حاوی انواع مواد لازم برای بدن به ميزان متعادل در حفظ تعادل بدن نقش اساسی دارد. مصرف غذا های پر چرب و شيرين, مقادير زياد نمک و کافئين و استفاده ی بيش از حد از ويـتامـينهای A، D ,E و K که با ذخيره شدن در بدن می توانند اثرات سمی داشته باشند, باعث به وجود آمدن اختلال در بدن می شوند. نوشيدن حدود دو ليتر آب به طور روزانه ضروری است. عدم پر خوری و حفظ وزن متعادل به سلامت بدن و روح کمک می کند.

2- فعاليت بدنی به طور منظم ورزش کردن به خصوص ورزش کردن به طور منظم يکی از راه های پيشگيری و درمان اضطراب است. پژوهشگران به اين نتيجه رسيده اند که پياده روی تند و سريع به مدت ٤٠ دقيقه ميزان اضطراب را به طور متوسط تا ١٤ درصد کاهش میدهد. به علاوه, ورزش کردن باعث بالا رفتن کارايی دستگاه تنفسی و گردش خون, حفظ تعادل وزن و شادابی فرد می شود. ورزش هايی نيز چون يوگا باعث افزايش آرامش می شوند و در جلوگيری از اضطراب بسيار مفيدند.

3- آرامش ورزی که با معادل انگلیسی relaxation معروفیت بیشتری دارد روشی بسیار عالی برای کنترل اضطراب است. از این روش عمدتا در جریان روان درمانی انواع اضطرابها ، وسواسها و ... استفاده می‌شود. اما افراد می‌توانند با یادگیری این روش بدون قرار گرفتن در جلسات روان درمانی آرامش روزمره خود را تامین کنند. استفاده طولانی مدت از این روش حفظ آرامش روزمره را در زندگی فرد ایجاد می‌کند و موجب می‌شود فرد کنترل بیشتری روی علائم اضطرابی خود داشته باشد. در این روش به فرد آموزش داده می‌شود به انبساط و شل کردن عضلات خود بپردازد. انقباض عضلات یکی از علائم اساسی اضطراب است و احساس چنین علائمی متقابلا شدت اضطراب فرد را افزایش می‌دهد.

4- افراد در حالتهای اضطرابی تنفس درستی ندارند. دم و بازدم آنها معمولا به صورت سطحی انجام می‌پذیرد و خود این شیوه نادرست موجب می‌شود فرد دی‌اکسید کربن خود را بطور کامل تخلیه نکرده و اکسیژن کافی جایگزین آن نکند. به این ترتیب سطح اضطراب معمولا افزایش بیشتری می‌یابد. با استفاده از این روش فرد یاد می‌گیرد تنفس خود را آگاهانه و ارادی انجام دهد.  تنفس بايد به آرامي و با عمق بيشتر انجام پذيرد .

5- در زمانهایی که احساس نگرانی و اضطراب دارید بهتر است به کار و فعالیتی مشغول شوید. ذهن انسان در یک لحظه نمی‌تواند به چند موضوع متفاوت فکر کند. کاری پیدا کنید که برایتان سرگرم کننده باشد و مشغول شوید. این عمل باعث خواهد شد راحت‌تر با افکار اضطراب‌زا مبارزه کنید. در واقع خواهید توانست ذهن خود را از درگیر شدن با افکار منفی منحرف کنید و به کارهای دیگری بپردازید.

6- برنامه ریزی چه در مورد کارهای روزمره زندگی و چه در فعالیتهای تخصصی بسيار مؤثر است . با ایجاد منظم در فعالیتهایتان احساس آرامش را در شما ماندگار می‌کند. شرایط بهم ریخته موجب استرس و نگرانی خواهد شد.

7- افزايش اعتماد به نفس باعث می شود تا بدن بتونه از حداکثر نيروی خود برای مقابله با استرس استفاده کند. به اين ترتيب فرد کمتر دچار مشکل میشود.به موفقیتهای خود فکر کنید، به تواناییهایی که دارید و تلاشهایی که می‌کنید. در خود احساس ارزشمندی بوجود بیاورید. اگر چنین احساسی نداشته باشید اعتماد به نفس کافی نخواهید داشت و این موجب اضطراب شما خواهد شد. انسانهایی که برای خود احترام قائلند واحساس ارزشمندی می‌کنند افرادی هستند با عزت نفس بالا. به این ترتیب اعتماد به نفس بیشتری نیز دارند و کمتر دچار اضطراب و نگرانی می‌شوند. لازم نیست به دنبال تواناییهایی در خود بگردید که دیگران دارند، یا خود را با دیگران مقایسه کنید تا بدانید موفق هستید یا نه. شما تواناییهای منحصر به فردی دارید و در نوع خود بی‌نظیر هستید.

8ـ گوشه نشينی نكنيد و هنگامی که دچار فشار روانی مي شويد اجتماعی باشيد. فرد مضطرب به طور غريزی از صحنه عمل و اجتماع کنارکشيده و به گوشه ها پناه می برند, در حالی که گوشه گيري باعث تشديد استرس می شود. ارتباط با افراد و دوستان به خصوص کودکان که میتوانند فرد را به خنده وادارند, باعث از ياد رفتن نگرانی حتی برای مدتی کوتاه می شود.

9ـ وجود حمايت اجتماعي در زندگي هر فرد باعث میشود تا او در مقابل بحرانهای زندگی برای دفاع از خود سپری داشته باشد که به آن تکيه کند. حمايت اجتماعی، احساس امنيت و اعتماد به نفس افزايش میدهد و فرد را در مقابل استرس و فشار روانی مقاوم تر می سازد.

10ـ انديشيدن به زمان حال و کنار گذاشتن رؤياها و آرزوها برای موقعيت های مناسب تر آرامش ذهنی را افزايش می دهد. همچنين مشغول کردن ذهن به کاری که در حال انجام است و فکر نکردن به زمينه های اضطراب زای آن بسيار مؤثر است.

11- اغلب در جریان اضطراب یک سری افکار منفی در ذهن فرد راه اندازی می‌شوند که نقش مخربی روی ذهن فرد و آرامش او دارند. برای کاهش اضطراب بهتر است فرد به این دسته از افکار خود توجه کند و آنها را شناسایی کند و افکار مناسبی را بجای آنها جایگزین نماید. مثلا فرض کنید فردی نگران یکی از عزیزان خود است که در ساعتی که قرار بود به منزل بیاید زمانی گذشته و او هنوز به خانه مراجعت نکرده است.

12ـ بی اطلاعی از موقعيت فشارآور باعث استرس و اضطراب بيش تری در افراد می شود. کسب آگاهی و اطلاع از شرايط و مواردی فرد که با آن ها مواجه خواهد شد سبب میشود که کمتر دچار نگراني و دلواپسي شود. به طور مثال در جريان گذاشتن بيماران از نحوه ی عمل و درد های پس از آن باعث می شود تا آنان کمتر دچار اضطراب شوند.

13- فرار از چیزی که موجب اضطراب شما می‌شود شاید بطور موقتی شما را از تحمل اضطراب آسوده سازد، ولی راه حل کاملا نامناسبی است که باعث می‌شود ریشه اضطراب در شما باقی بماند و در مراحل بعدی نیز از رویارویی با آن هراس داشته باشید. به این جهت تلاش کنید عاملی را که موجب اضطراب شما می‌شود شناسایی کنید و حتی‌الامکان با آن روبرو شوید. فرض کنید دانش آموزی از ارائه کنفرانس اضطراب دارد و بنابراین همیشه از این فعالیت طفره می‌رود. بهتر است برنامه‌ای برای خود تنظیم کند، کنفرانس دادن را به تنهایی تمرین کند و بعد تلاش کند آن را به گروههای دو ، سه و چند نفره بکشاند. اگر غير از اين باشد اجتناب از کنفرانس دادن برای همیشه به صورت یک نگرانی و ترس و واهمه در او باقی خواهد ماند و در مراحل بعدی تحصیل نیز او را دچار مشکل خواهد ساخت.

14ـ خنده از سالمترين راه های جلوگيری از فشار رواني است. طبق تحقيقات انجام شده, به هنگام خنده جريان خون در مغز افزايش يافته و هورمونی ضد درد (که باعث احساس خوشی و سلامتی در شخص می شود) در مغز آزاد میشود و ميزان هورمونهای استرسزا در خون را پايين میآورد.

15ـ ابراز هيجان بر روي کاغذ متخصصان معتقدند که نوشتن ساده ی هيجانات و احساسات بر روي کاغذ موجب تسکين فشارهای رواني ناشي از رويدادهايی چون از دست دادن شغل، مشکلات خانوادگی و ... میشود .

16- برخی افراد خیلی آرام و راحت به نظر می‌رسند، کارها و فعالیتهای خود را با آرامش بیشتری انجام می‌دهند و کنترل خوبی روی رفتار خود در شرایط اضطراب‌زا دارند. الگوهای رفتاری این افراد با افراد اضطرابی متفاوت است. می‌توان برای کاهش اضطراب رفتار چنین افرادی را به عنوان یک الگو تمرین کرد. آنها چطور حرف می‌زنند؟ چگونه راه می‌روند؟ چگونه نگاه می‌کنند؟ در شرایط اضطراب‌زا چه عکس‌العملی دارند؟ می‌توان با بازی نقش این فرد رفتارهای اضطرابی را در خود کاهش داد.

17-برخی از انواع اضطرابها نیاز به دارو درمانی دارند و لازم است فرد در کنار روشهای دیگر مثل روان درمانی از دارو درمانی نیز استفاده کند. برخی از این داروها برای کاهش مستقیم اضطراب فرد هستند و برخی برای رفع عللی که موجب اضطراب شده‌اند. به این دلیل که برخی افراد وجود مشکلات جسمی دیگر مثل مشکلات تیروئید ، کم خونی و ... موجب اضطراب می‌شود. در این دسته از مشکلات داروهایی برای رفع مشکل جسمی تجویز می‌شود و اضطراب به عنوان علامت ثانویه آن بیماری نیز از بین می‌رود.

18- و در نهايت و مهمتر از همه تغيير نگرش و ديدگاه خود راجع به انسان ، جهان و . . . و تكيه و توكل به خداوند و كسب آرامش از طريق اتصال به ذات احديت

 

نوشته شده توسط فرشته ولیزاده

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:4  توسط محمد مجتبی زاده  | 


دلایل بسیاری را جهت علاقمندی دانشجویان به یکدیگر در حین تحصیل می توان ذکر کرد. این مبحث در  ازدواج دانشجویی بسیار مهم می باشد. با توجه به عدم موفقیت در درصدی از ازدواج های دانشجویی ، دانستن چگونگی این روند علاقه مندی ، ضروری به نظر می رسد. مهم ترین عوامل زمینه ساز این علاقه می تواند موارد زیر باشد :

رویارویی فراوان
 در تحقیقات مشخص شده است که گاهی صرف نمایش مکرر یک محرک معین، رفته رفته نگرش خویشاوندتری نسبت به آن پدیده به وجود می آید. شاید دیدن مداوم و طولانی دانشجویان در طی تحصیل یکی از دلایل به وجود آمدن علاقه بین دانشجویان باشد. کلاسهای مکرر، آزمایشگاههای دروس عملی، گردشهای علمی، نشستهای دوستانه جهت حل مشکلات درسی و یا یک ورودی خاص از عوامل این علاقه می تواند به شمار روند.در یک پژوهش، آزمایندگان دو موقعیت آزمایشی فراهم آورند. بدین گونه که یک گروه از آزمودنها، یک عکس واحد را هفته ای یک بار می دیدند و هر بار صاحب آن را ارزشیابی می کردند. در موقعیت دوم، آزمودینها هر هفته یک عکس متفاوت را می دیدند و آن را ارزشیابی  می کردند. همچنین هر هفته از آزمودنیها خواسته می شد که بگویند اگر قرار باشد با مرد صاحب عکس دیدار کنند، تا چه اندازه ممکن است به وی علاقمند گردند. به گواهی این بررسی، آنهایی که همان مرد را هر هفته می دیدند، همچنان که وی برایشان آشناتر می شد، بیشتر به او دلبسته می شدند و ارزشهای وی را نیز بیشتر با ارزشهای خودشان همانند می یافتند.این یافته همچنین گویای آن است که ما غالباً کسانی را که به آنها علاقمندیم، دارای نگرشها، ارزشها و دلبستگیهای یکسانی نیز با خودمان می دانیم. 

برخورد هم پایه 
بسیاری از دانشمندان جامعه شناسی و روان شناسی بر این باورند که برخوردهای فزاینده اجتماعی می تواند به دوستی بیانجامد. کسانی که یکدیگر را بارها و بارها می بینند، گاهی تنها به همین دلیل با یکدیگر دوست می شوند، به ویژه اگر این برخوردها و دیدارها، میان افراد هم پایه روی دهد.چرا که فرادستان و فرودستان (مثلاً کارفرمایان و کارگران) چنانچه یکدیگر را بیشتر ببینند، همواره به یکدیگر علاقمند تر نمی شوند؛ و همراهی و همگامی زیردستان با رؤسایشان لزوماً به دلیل همکاری زیاد آنها با یکدیگر افزایش نمی یابد. برای آن که برخوردها و دیدارهای افراد و گروههای گوناگون به دوستی بیانجامد، غالباً آنها باید با گونه ای برابر و هم شأن گرد هم آیند.

برخورد خوشایند
چنانچه دیدارها و  برخورد افراد با یکدیگر با تعاملهای خوشایند همراه باشد، احتمال دلبستگی آنان با یکدیگر افزایش می یابد.دو محقق اجتماعی به نام اینسکو و ویلسون چند دانشجو را در گروههای سه نفره گردهم آوردند و از افراد هر گروه خواستند در حالی که هر بار یکی از آنها ساکت است، دو نفر دیگر در باره خودشان حرف بزنند. بدین گونه که نفر اول و دوم در برابر نفر سوم با یکدیگر آشنا می شدند و سپس نفر دوم و سوم در برابر نفر اول با یکدیگر سخن می گفتند. این سه تن همگی به یک اندازه در برابر هم قرار می گرفتند و همگی اطلاعات یکسانی در باره یکدیگر به دست می آوردند. با این همه ، هنگامی که آنان میزان علاقه مندی خود را به دو نفر دیگر گروه سه نفره شان درجه بندی کردند. به کسی که با وی سخن گفته بودند، بیشتر دلبستگی نشان دادند تا به دیگری. ظاهراً ارتباط متقابل با این فرد به خصوص، به علاقمندی بیشتری به وی  می انجامید.

نزدیکی (مجاورت)
 افرادی که نزدیک هم زندگی یا کار می کنند، گاهی به دلیل همین نزدیکی محل کار یا زندگی و نیز احتمالاً داشتن کارها یا خانه های نسبتاً یکسان یا خوابگاههای مشابه، ممکن است به نگرشها و احساس سرنوشت کم و بیش یکسانی دست یابند و این نیز می تواند تا اندازه ای بر دلبستگی میان آنان به هنگام برخورد با یکدیگر کارگر افتد. همچنین پژوهشهای اجتماعی بسیار گویای آن است که کسانی که نزدیک یکدیگر کار، زندگی یا تحصیل می کنند و در نتیجه احتمالاً بیشتر همدیگر را می بینند، امکان دوست شدنشان افزایش می یابد.

تداعی با رویدادهای خوشایند 
برخوردهای اجتماعی و پرآشنایی بیشتر، تنها سرچشمه های ناآگاهانه پیدایش دوستیها نیستند. چرا که گاهی صرفاً به دلیل حضور اتفاقی کسی به هنگام رخدادی خوب و خوشایند، نگرشهای ما نسبت به وی دوستانه      می شود. برای نمونه، چنانچه آموزگاران با برخی از کودکان بیش از اندازه مهربانی کنند، این کودکان به دیگر همکلاسان خود بیشتر علاقمند می شوند؛ گویا تنها از آن رو که این همکلاسان به هنگام روی دادن آن رفتار خوشایند در آنجا بوده اند.افزون بر این، شادی و سرزندگی ما دلایل دیگری نیز می تواند داشته باشد؛ همچون بودن در یک محیط خوشایند و آرام بخش که از نظر مادی و ظاهری جالب و زیبا باشد. در اینجا هم احتمالاً نگرشمان به دیگران خوش بینانه تر می شود، در برابر آنان و رفتارهایشان کمتر سخت گیری  می کنیم، با گشاده رویی به سخنانشان گوش فرا می دهیم و سرانجام آن که حتی ممکن است تا اندازه ای به آنها دلبستگی یابیم. شنیدن نواهای خوش آهنگ، بوهای دلپذیر، خوردن غذاهای خوشمزه و روی هم رفته هر آنچه که خوشایند و لذتبخش است، گاهی می تواند دیگران را در نظر ما دوست داشتنی بنمایاند و کمابیش ما را به جهان و زندگی خوش بین تر و امیدوارتر سازد. در این موارد روحیه ای خوش بینانه در ما پدید می آید که اندیشه ها و نگرشهای خوشایند را بر می انگیزد. این اندیشه های خوشایند نیز بر ارزیابی ما از دیگران کارگر می افتد و آنان را هم تا     اندازه ای خوشایند می بینیم؛ تا آنجا که ممکن است نگرشهای خوشایند ما در باره دیگران حتی با کاهش یا ناپدید شدن عوامل شادی آفرین و روحیه خوش بینی همچنان تا مدتها بر جای بماند.

مکمل داشتن 
یکی از مفاهیم رایج در بررسی روابط نزدیک، نیاز به مکمل داشتن است. برای نمونه، بسیاری گمان می کنند که اگر نیازها و خواستهای یک زوج بیشتر هماهنگ باشد تا همانند، رابطه آنان خوشایندتر خواهد بود. مثلاً در رابطه یک مرد لافزن و سلطه جو با یک زن آرام و تسلیم پذیر، چون مرد می تواند نیاز به خودستایی و برتری جویی خود را برآورده سازد و همزمان با آن نیز زن نیاز به تسلیم شوندگی خود را، خواستهای این دو با هم در می آمیزد و آنان ظاهراً شادتر از زن و شوهر خواهند بود که هر دو سلطه طلبند.از طرفی پژوهشهای بیشتر گویای آن است که چنانچه نیازها و ارزشهای دوستان با زنان و شوهران بیشتر موافق باشد تا مخالف، روابط آنان رو هم رفته بهتر خواهد بود. چرا که این گونه همانندیها غالباً به درگیری و کشمکش       می انجامد. بلکه اگر انسان به چیزهای یکسانی ارج نهند، دیدگاه کمابیش همانندی درباره زندگی داشته باشد و از شیوه های رفتاری نسبتاً مشابهی پیروی کنند، احتمالاً شادتر خواهد بود.به گواهی بسیاری از بررسیها، خشنود کننده ترین روابط معمولاً از آن دوستان یا زن و شوهرانی است که دارای دلبستگیهای یکسان و نگرشها و ارزشهای همانند و حتی زمینه و پایگاه اجتماعی یگانه یا دست کم نزدیک به هم باشند. بدین سان، اگرچه افراد ممکن است برای مکمل داشتن در نیازها و برخی ویژگیهای خود به سوی یکدیگر کشیده شوند، اما بررسیها روی هم رفته نشان می دهد که همانندی غالباً مهم تر است تا مکمل داشتن. 

 منبع:سایت روانشناسان

 

نوشته شده توسط مریم یکتا

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:1  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

یكی از مشكلات مربوط به انسان های دنیای جدید اختلال در فرآیند ارتباطی است. اختلالی كه نه از گوینده بلكه از شنونده حاصل می شود. اختلالی كه در این نوشته به كژفهمی از آن یاد شده است. چگونه می توانیم از این نوع اختلالات ارتباطی رهایی جوییم؟ مقاله زیر به كندوكاو این مقوله از فرآیند ارتباط خواهد پرداخت.

ما نمی توانیم رابطه خوبی با دیگران برقرار كنیم مگر آنكه در كنار آنها باشیم. لیكن تنها بودن، به صورت فیزیكی در اطراف دیگران كافی نیست و لازم است با آنها ارتباط روحی نیز برقرار سازیم. روان شناسان راه های برقراری این تماس را مورد بررسی قرار داده اند.

فرایند ارتباط یعنی رساندن پیام به شخص دیگر و یا درك آنچه دیگری می كوشد به ما بگوید، یك مهارت اجتماعی كه برای تمامی روابط انسانی از اهمیتی بنیادی برخوردار است. ارتباط روشن و صریح، برخوردهای روزانه ما با دیگران را تسهیل می سازد، لازم است دقیقاً آنچه را كه كارفرما یا والدینمان از ما می خواهند، بفهمیم؛ لازم است آنچه را كه از فروشنده می خواهیم، به او بگوییم؛ اگر آنچه را كه طرف مقابل می گوید، دقیق بفهمیم؛ حل اختلاف ها كار ساده ای است: هنگامی كه افراد با مشكلاتشان به ما مراجعه می كنند دوست داریم بدانیم دقیقاً چه كمكی می توانیم به آنها بكنیم. همچنین ارتباط روشن و واضح بر مبنای روابط صمیمانه است. ما نمی توانیم با دیگران رابطه نزدیك برقرار کنیم یا آن را حفظ كنیم مگر آنكه درباره آنچه آنها احساس می كنند و آنچه آنان را خوشحال یا ناراحت می كند، چیزی بدانیم. ما نمی توانیم مورد علاقه یا محبوب دیگران باشیم مگر آنكه راجع به ما چیزی بدانند. با این كه مایلیم فرآیند ارتباط را كار ساده ای تلقی كنیم، اما این امر پیچیده تر از آن است كه به نظر می آید و كژفهمی ها به سادگی می تواند فرآیند ارتباط را مخدوش كند.

ریشه های كژفهمی

شخصی پیامی دارد كه می خواهد آن را منتقل كند. اما آنچه او در عمل می گوید دقیقاً همان چیزی نیست كه منظورش بوده است: ممكن است او بیشتر یا كمتر از آنچه قصدش بود صحبت كند یا آنكه صرفاً آن را بد بیان كرده باشد. آنچه فرد دوم در حقیقت می شنود امكان دارد همانی نباشد كه گفته شده است؛ شاید فرد بخشی از پیام را حذف یا تحریف كرده است. لذا، آنچه شنونده می شنود، برداشت سوم از همان پیام مورد نظر خواهد بود. هنگامی كه شنونده پاسخ می دهد، این پاسخ براساس آنچه گوینده قصد گفتن آن را داشته یا حتی براساس آنچه گوینده واقعاً گفته است نبوده، بلكه براساس آن چیزی است كه در حقیقت شنیده است.

پاسخ شنونده نیز دستخوش همین فرآیند تحریف قرار می گیرد. پاسخ گفته شده ممكن است با پاسخ مورد نظر اندكی تفاوت داشته باشد و پاسخ شنیده شده از سوی فرد نیز كه ابتدا سخن گفته بود می تواند با پاسخی كه عملاً گفته شده یكی نباشد. این فرآیند تحریف می تواند نتایجی فاجعه آمیز یا حتی مضحك به بار آورد. روان شناسی به نام واتزلاویك حكایتی را در این باره نقل می كند كه هنگام ملاقات با مدیر یك مركز بهداشت روانی پیش آمده بود. هنگامی كه واتزلاویك می رسد، به سوی مسئول پذیرش رفته و می گوید (یا فكر می كند كه گفته است) «نام من واتزلاویك ست» . مسئول پذیرش تصور می كند كه او می گوید: «نام من اسلاویك نیست» و لذا پاسخ می دهد «من هم كه نگفتم چنین چیزی است.» واتزلاویك بر گفته خود اصرار می كند و می گوید: «اما من به شما می گویم كه این طور است. پس چرا شما می گویید چنین چیزی نیست؟» در این زمان هر دو نفر متقاعد شده اند كه دیگری حتماً مریض است.

خطاهای گوینده در اغلب اوقات، به خاطر یكی دو اشتباه رایج كه در زیر ارائه می شود در كژفهمی پیام نقش دارند:

1- كوشش برای سخن گفتن بیش از حد در یك پیام: در نتیجه، احتمال این كه شنونده بتواند تمامی آنچه را كه گفته شده است به خاطر بسپارد، كم می شود، مثلاً، این مورد را در نظر بگیرید: «ما در اینجا جمع شده ایم تا بر روی گزارش كار كنیم. سعی می كنم فردا به كتابخانه بروم، چون كه طرح جدیدی برای قسمت آخر گزارش پیدا كرده ام. تصادفاً به یك ماشین برای فردا صبح نیاز دارم. همین طور سعی می كنم تا رئیس كتابخانه را ملاقات كنم و ببینم آیا می تواند منابع متعددی را به ما معرفی كند. تصور می كنم كه دانشجویان علوم اجتماعی در این گزارش به ما كمك كنند، پس ما می توانیم قسمتی از این گزارش را برعهده آنها بگذاریم.»

2- گفتار بیش از اندازه آرام و یكنواخت، یا سریع: اگر شنونده نتواند حرف گوینده را به وضوح بفهمد، اطلاعات از دست خواهد رفت.

3- محو كردن بخش اصلی پیام با بیان جزئیات بی ارزش: «خواهرم فردا برای دیدن پدر و مادر به منزل ما می آید، بنابراین از ماشین من استفاده خواهد كرد و همچنین به این خاطر به منزلمان می آید كه آقای رضایی را- كه فردا شب او هم مهمان ماست - ملاقات كند. آقای رضایی همانی است كه در كارخانه ماشین سازی كار می كرد، بگذریم. من به یك ماشین نیاز دارم. فردا باید بروم دانشگاه چون امتحان شیمی دارم. درس خوبی است، اما استاد ما گاهی اوقات سرحال نیست...»

4- در نظر نگرفتن دیدگاه شنونده: مثلاً، شخص ممكن است به افرادی كه در شهر ناآشنا هستند آدرس را با استفاده از علایم محلی بگوید. وی به جای آنكه نام خیابان را ذكر كند، می گوید: «برو به همون گوشه ای كه معمولاً پیرمرد سبزی فروش آنجا می ایستد.»

خطاهای شنونده

شنونده ها نیز به واسطه خطاهای رایج در كژفهمی پیام نقش دارند:

1- فكر كردن به یك مسئله دیگر، به جای گوش فرا دادن به آنچه گوینده می گوید. این امر بسیار متداول است كه شنونده به جای گوش كردن، در فكر پاسخ دادن باشد. اگر با كسی مشكلی داریم و در حال گفت وگو هستیم، غالباً در همان زمانی كه گوینده مشغول صحبت است و پیش از آنكه تمامی حقایق را بدانیم، به دنبال یك راه حل می گردیم. مانند مثال زیر:

گوینده: در رابطه با نمره هایم مشكل دارم. فكر می كنم دلیل اصلی آن است كه از این كه به خاطر والدینم به زور وارد دانشگاه شده ام، ناراحتم. کاری كه واقعاً دلم می خواهد انجام دهم این است كه تعمیركار شوم، چون كار ماشین آلات همان چیزی است كه به من احساس زنده بودن می دهد.

شنونده: تا حالا روش «پس خام» را امتحان كردی؟ [پیش مطالعه، سؤال، خواندن، امتحان، مرور]

2- شنیدن آنچه مورد انتظار است و نه آنچه واقعاً گفته شده است.

شنونده: چطوری؟

گوینده: خیلی بد

شنونده: خدا را شكر!

3- فقط توجه به آخرین چیزی كه گفته شده است و نادیده گرفتن بقیه پیام.

گوینده: واقعاً از كارم متنفرم. نمی دانم چه كار كنم، رئیس همیشه بالای سرم حاضر است و همكارانم با هم تبانی كرده اند البته فكر می كنم اگر كارم را عوض می كردم، مجبور بودم بیكار بمانم شاید چندان هم شغل بدی نباشد.

شنونده: خب پس كارت را دوست داری، مگه نه!

4- توجه به جزئیات بی ارزش و از دست دادن معنای اصلی پیام:

گوینده: الان تنهاتر از هر وقت دیگری هستم. اكثر اوقاتم را در اتاقم می نشینم. رویداد بزرگ هفته قبل آن بود كه فیلم خاصی را دیدم. نمی دانم. از خودم می پرسم آیا طوریم است، آیا دلیلی دارد كه دیگران نمی خواهند وقتشان را با من صرف كنند؟

شنونده: چطور ممكنه تو از این گونه فیلم ها خوشت بیاد؟


كاهش كژفهمی ها

برای كاهش تحریف های ارتباطی، دو گام مفید وجود دارد: ارائه پسخوراند به معنای ارائه اطلاعات به فرد درباره عملكرد اوست. در یك تعریف پسخوراند عبارت است از: ارائه اطلاعاتی راجع به اینكه آیا پیام مورد نظر دریافت شده است یا خیر. اگر شما شنونده هستید، می توانید با گفتن «بگذار ببینم درست متوجه شدم....» و یا «پس به عبارت دیگر....» به گوینده پسخوراند بدهید. اگر شما گوینده هستید، و این موضوع كه پیام خود را رسانده باشید، اهمیت خاصی داشته باشد، می توانید از شنونده بخواهید گهگاه به شما پسخوراند بدهد. (اجازه دهید ببینیم حرفم را واضح زده ام. من چه گفتم؟ از حرف من چه چیزی دستگیرت شد؟) با فراهم آوردن پسخوراند برای طرف مقابل كژفهمی ها در همان ابتدای امر روشن خواهند شد.

جوّ پذیرا و غیر تهدید كننده جوی است كه در آن فرد احساس نمی كند مورد محاكمه قرار گیرد، احساس نمی كند كه مورد انتقاد شدید دیگران قرار گرفته است. چنین چیزی كمك می كند تا از قضاوت های ارزشی مثل «خب خیلی احمقانه بود» یا «این حرف بی معناست» احتراز شود. در مجموع، معمولاً بهتر است از گفتن این كه: «معتقدید طرف مقابل اشتباه كرده است» خودداری كنید، مگر آنكه نظر شما را بخواهند. غالباً والدین به خاطر ارائه قضاوت های ارزشی كودكان را وادار به سكوت می كنند، بدون آنكه واقعاً چنین منظوری داشته باشند:

كودك: نگاه كن مامان! یك اتفاق جالب افتاد. داشتم كنار چشمه بازی می كردم كه....

مادر: تو نباید كنار چشمه بازی می كردی.

كودك: خوب بگذریم، رضا و من....

مادر: من دوست ندارم تو با رضا بازی كنی.

وقتی آدم ها مطمئن می شوند كه شما به رغم تمامی گفته هایشان، راجع به آنها قضاوت نمی كنید، بیشتر احتمال می رود تمامی عقاید و احساس ها و نیز تردیدهایی كه راجع به افكار و رفتارشان دارند، با شما در میان بگذارند.

مهارت های شنونده فعال

در یك ارتباط، این مسئله از اهمیت ویژه ای برخوردار است، زیرا این روش ها به میزان زیادی مبتنی بر پسخوراند هستند و معمولاً جوی توأم با اطمینان و اعتماد به وجود می آورند كه باعث به حداقل رسیدن كژفهمی ها می شود. شاید بتوان شرایط رشد را در یك كلام تحت عنوان مهارت های گوش فرا دادن فعال مطرح نمود، زیرا شنونده برای فردی كه می كوشد پیامی را منتقل كند، همان شرایط را فراهم می آورد. شرایط رشد و شكوفایی عبارت اند از: گرمی، و صداقت. گرمی و محبت عبارت است از نشان دادن احترام به گوینده به عنوان یك شخص، بدون توجه به آنچه وی می گوید. همدلی به معنای درك درست و دقیق گوینده به عنوان یك شخص، بدون توجه به آنچه وی می گوید. همدلی به معنای درك درست و دقیق گوینده و آگاه سازی او راجع به این مطلب است كه وی را درك كرده ایم. یعنی، فراهم آوردن پسخوراند برای گوینده. صداقت نیز به صورت بی پرده و رو راست بودن با طرف مقابل مشخص می شود: یعنی فرد احساس می كند كه شما نقش بازی نمی كنید یا متظاهر نیستید.

بهتر آن است كه شرایط رشد و خود شكوفایی را مهارت های گوش كردن فعال بنامیم. با این كه شخصی كه شرایط رشد و خودشكوفایی ایجاد می كند، بیشتر نقش شنونده را ایفا می كند و طرف مقابل بیشتر صحبت می كند، اما این شخص صرفاً به كلمات فرد گوینده به صورت منفعل گوش فرا نمی دهد. شخصی كه شرایط خودشكوفایی را فراهم می آورد می كوشد تا آنچه را كه دیگری سعی در گفتن آن دارد، واقعاً درك كند و گاه به او كمك می كند تا منظور خویش را روشن تر بیان نماید. این شخص به طرف مقابل اعتماد و علاقه خود را نشان می دهد به طوری كه او برای در میان گذاردن اطلاعات احساس راحتی می كند. به عنوان یك شنونده فعال بدانید كه گاه آنچه شنیده اید همان نیست كه گوینده قصد گفتن آن را داشته است. بنابراین، درباره آنچه فكر می كنید گوینده بیان كرده است به او پسخوراند بدهید.

هنگامی كه نقش ها عوض می شوند، یعنی زمانی كه شما پیامی برای گفتن دارید، باز هم مهارت های گوش فرا دادن فعال می توانند مفید واقع شوند. پژوهش ها حاكی از آنند كه هرگاه شما از این مهارت ها استفاده كنید، دیگری نیز به نوبه خود آنها را به كار می گیرد و در نتیجه احتمال بیشتری برای درك آنچه مقصودتان بوده است، خواهد بود.

راجرز – روان شناس آمریكایی - به مهارت های گوش فرا دادن فعال علاقه مند بود چون تصور می كرد این مهارت ها پیشرفت روان درمانی، یعنی نوع بسیار اختصاصی از رابطه، را تسهیل می کند؛ اما معتقد بود كه این مهارت ها در بسیاری از روابط نیز مفید هستند، و پژوهش نیز این باور را تأیید می كند. روان شناسی به نام «جانسون» دریافت هنگامی كه یكی از طرفین همدلی نشان می دهد، احتمال بیشتری وجود خواهد داشت كه آن دو در مذاكرات شغلی به توافق دست یابند. كسانی كه در گفتگوهای كوتاه مدت سطوح بالایی از مهارت های گوش فرا دادن را ارائه می كنند، نسبت به آنهایی كه سطوح پایینی نشان می دهند، بیشتر مورد علاقه طرف مقابل قرار می گیرند. روان شناسان متوجه شدند كه رایج ترین مشكل در ازدواج های ناآرام و پردردسر همانا ارتباط ضعیف است. و همچنین پی بردند زنان و شوهران شادكام به شكایت ها و مشكلات یكدیگر به گونه ای فعال گوش فرا می دهند و با استفاده از جملات بی طرفانه توأم با درك و فهم پاسخ می دهند.

بنابراین، توانایی استفاده از مهارت های گوش فرا دادن فعال می تواند در بهبود روابط ما با دیگران مؤثر باشد. برای چنین مقصودی برنامه های آموزشی حرفه ای در دسترس قرار دارند، اما این برنامه ها عموماً برای دانشجویان فارغ التحصیل روان شناسی یا برنامه های مشاوره ارائه می شوند. خوشبختانه، تعدادی برنامه خودآموز نیز وجود دارد كه پژوهش ها نشان داده اند در افزایش مهارت های گوش فرا دادن مؤثر هستند.
به نقل از:http://www.tebyan.net

 

نوشته توسط مریم یکتا

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:59  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

زن جوانی همراه همسرش کنار دیوار ایستاده بود و به شدت اشک می ریخت . شیوانا از مقابل آنها عبور کرد . وقتی گریه زن را دید ایستاد و علت را از او پرسید.
زن گفت : همسرم جوان است و گاه گاه با کلامی زشت مرا می رنجاند!
او مرد لایق و خوبی است و تنها عیبی که دارد بد دهنی و زشت کلامی اوست که گاهی مرا به گریه وا می دارد.
شیوانا با تاسف سری تکان داد و خطاب به مرد گفت :
هیچ انسانی لیاقت اشک های انسان دیگر را ندارد و اگر انسان لایقی در دنیا پیدا شد او هرگز دلش نمی آید که دل دیگری را به درد و اشک او را در آورد.

دوکشاورز

شیوانا از روستایی می گذشت . به دو کشاورز بر خورد می کند . هر یک از او می خواهند که دعایی برایشان داشته باشد ... شیوانا رو به کشاورز اول می کند و می گوید : تو خواستار چه هستی ؟

می گوید من مال و منال می خواهم که فقر کمرم را خم کرده است ... شیوانا می فرماید برو که هستی شنواست و اگر هین خواسته را از درونت بخواهی به آن می رسی و نیازی به دعای چون منی نداری .... رو به دهقان دوم می کند که تو چه ؟

او می گوید من خواهان تمام لذت دنیایم ! شیوانا می گوید : هستی صدای تو را هم شنید .

سالها می گذرد...... روزی شیوانا با پیروانش از شهری می گذشت که خان آن شهر به استقبال می آید که ای شیوانای بزرگ ... دعای تو کارساز بود چرا که من امروز خان این دیارم و خدم وحشمی دارم چنین و چنان ...

شیوانا گفت : هستی پیام تو را شنید که هستی شنوا و بیناست ... خان می گوید : اما آن یکی دهقان چه ... او در خرابه ای نزدیک قبرستان مست و لا یعقل به زندگی در حالت دایم الخمری گرفتار است ...

شیوانا گفت : او تمام لذت های دنیا را می خواست و اکنون صاحب تمام لذتهاست است.....

 

 


نوشته شده  توسط مریم یکتا

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:57  توسط محمد مجتبی زاده  | 


براى روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏
بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.
پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.
در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.
از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشخ مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهدد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.
اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ظابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.
ج) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى‏
1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.
3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏
دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانى او
حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را ىر اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.
علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».(1) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.
 به یاد داشته باشیم که  غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد.(2) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.
بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.

در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.
پى نوشت‏ها:
1. مرتضى مطهرى، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
2. همان، ص 434.
 
نوشته شده   توسط R@mboYs 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:56  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

مرضیه شکوری


عفاف
خداوند مسئول به آفرينش ما بود و ما مسئول به رشد و تعالي اين آفرينش ، براي او به عنوان خالق ، بسيار حائز اهميت است كه مخلوق او بر روي زمين چگونه از وديعه اي كه به رسم امانت به او سپرده اند حراست مي كند، به چه چيزي معتقد مي شود و در كدام مكتب رشد مي كند از تمام وظايفي كه خداوند بر دوش مخلوق خود يعني انسان، نهاده است پرورش و بالنده كردن صفت عفاف داراي جايگاه ويژه اي مي باشد.
در قرآن به شخصي عفيف گفته مي شود كه خود نگهدار و با مناعت باشد[1].
عفاف، طهارت دروني و نوعي حجاب باطني است كه از آنجايي كه انسان ذاتاً موجودي است داراي 2 بعد الهي و مادي مي بايست به او آموخت كه اگر همه يكسان آمده ايم اما براي رجعت بهتر، آناني در اولويت هستند كه داراي دروني آراسته تر باشند و در صورت تلاش و برنامه ريزي صحيح نفس خويش را در مسير انسانيت رشد دهند، اما آناني كه در مسير حيوانيت و خواسته هاي نفساني خود حركت كنند اين نشان از عدم برنامه ريزي مناسب آنان جهت تاديب نفس خويش است در واقع واژه عفت بر كنترل شهوات و جلوگيري آن در خروج از مرز اعتدال تلقي مي شود دامنه عفاف داراي گستره وسيعي مي باشد، كه از شئونات فردي گرفته تا تعاملات اجتماعي را در بر مي گيرد بنابر اين جهت كاهش تحريكات نفسي كه تماماً بوي دنيا و زينت هاي آن را مي دهد بايد براي نجات نفسمان كاري كنيم .فطرت، هديه خداوند در جوهره هر فرد است و انسان ها بدون ذره اي تلاش در مسير رغبت به آن، میل ذاتي دارند، عفاف نيز جزئي از باورهاي فطرت است كه بصورت نهادي بالقوه در انسان ها در نوساني از رشد و تنزل مشهود است اما اين نوسان در حيات عفاف، مستلزم تربيت و درونه كردن آن توسط عوامل بسياري چون وراثت، تربيت و محيط مي باشد.
در واقع نفس ما مديون فطرت ما و فطرت ما ولي نعمت نفس ما است و ما به عنوان صاحبان نفس خويش بايد فضائل اخلاقي را در خود بارور كنيم تا فطرت بالقوه ما از طريق تماس با فضائل اخلاقي در مسيري از بالفعل هاي غني رشد كند شايد با اين كار فضائل به جاي رذايل در او ملكه ذهنش شود و نهايتاً خواهد آموخت كه پرداخت ذكات هر چيزي عمر مفيد او را مستمر خواهد كرد اما اين اراده ، مشروط به همت والايي است كه به فرياد ضمير خويش برسيم.
از مؤلفه هاي درونه شدن فرايند عفاف، موضوع وراثت را بیان کردیم كه همان انتقال خصوصيات جسماني و حالات رواني و ويژگي هاي اخلاقي و رفتاري والدين بصورت غالب و اجداد بصورت نهفته در نسل هاي بعدي مي باشد و بعضاً بصورت مثبت و منفي در افراد تاثير مي گذارد .
اميرالمؤمنين (ع) مي فرمايند: اذا كرم اصل الرجال ،كرم مغيبه و محضره[2]
وقتي اصل و ريشه انسان خوب و شريف باشد نهان و آشكارش خوب و شريف است
و گاهاً با استناد به كلام نبي اكرم (ص) که فرمودند:
اشقي شقي في بطن امه و السعيد سعيد في بطن امه [3]
 
مي توان به اين نتيجه رسيد كه فضيلتمند شدن اخلاق دليل بر پا كي ريشه خانوادگي است.
قاعدتا در راستای فرمایش حضرات معصومین(صلواه الله و سلامه علیه ) می بایست به این نکته اشاره کرد که بهترین بذرها اگر بی توجه به شرایط کاشته شوند هرگز به ثمر نخواهند رسید، بنابراین با اینکه پسر نوح نبی (ع) در کانون وحی می زیست نتوانست با تربیت خویش متصل به خانوادۀ روحانی اش  شود اما انسانهایی هستند که با وجود خانواده های بدون تقید اعتقادی ، چنگ به حبل المتین الهی زده اند و فارغ از اصالت خویش به دریای بی کران محبت خداوند پناه برده اند .
محيط تربيتي كودك كه شاخصه بعدی  مي باشد جايي است كه او در آن رشد مي كند و اين محيط در شقاوت و سعادت او نيز دخيل است والديني كه محيط تربيتي فرزندان خود را به گونه اي هدفمند و داراي ساختاري اصولي مهيا مي كنند و حتي در ويژگي هاي رفتاري و گفتاري فرزندان خود برنامه ريزي كرده و در قدم به قدم برنامه هاي تربيتي و فضايل اخلاقي فرزندانشان، خود را مسئول مي دانند در واقع در ريشه دوانيدن مبناي فضايل، يعني دارامند كردن فرزندان خود به پاكدامني و عفت ، همتي در خور تقدير انجام داده اند.
بسياري از آسيب هاي اجتماعي و آلودگي هاي اخلاقي و در واقع بي عفتي جوانان از محيط خانواده آغاز و معلول تربيت هاي نادرست و يا عدم نظارت والدين بر فرزندان است.
وقتي خوب مي نگريم و در تورق ثانيه هاي عمر خود به محاسبه مي نشينيم،مي بينيم حاصل تمام عمر از مكث بر روي لحظه هاي خودسازي ما شكل مي گيرد پس بيائيد با همت خويش و با دروني پاك فضائل درون خويش را به صحنه جامعه بكشانيم كه براستي تمام آن چیزی جز مراقبت از نفس نیست.
 
   

 

منابع

[1] . لسان العرب ، ج9،ص290
[2] . خانواده و کودکان گرفتار ، ص10 تا ص12
[3] . غررالحکم ، ج 1 ، ص 379

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:53  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
 
   
 
  نماینده مجلس شورای اسلامی با تاكید به تبیین مفهوم معنویت و عفاف در آیات قرآن، فلسفه بعثت را احیای كرامات اخلاقی در جامعه اسلامی دانست. 
   
   
   نماینده مجلس شورای اسلامی با تاكید به تبیین مفهوم معنویت و عفاف در آیات قرآن، فلسفه بعثت را احیای كرامات اخلاقی در جامعه اسلامی دانست.
دكتر نفیسه فیاض‌بخش، نماینده مجلس شورای اسلامی در دومین روز از همایش بین‌المللی زنان مسلمان اندیشمند گفت: قرآن منشور جامع كلیه فرق و مذاهب اسلامی است. در این كتاب مقدس بهترین و برترین ویژگی انسان كرامت اخلاقی عنوان شده است.
فیاض‌بخش با تكیه بر قرآن به تبیین معنویت و عفاف در كاوش‌های روانشناسی پرداخت و افزود: یكی از برترین ویژگی‌هایی كه در قرآن درخصوص پیامبر بیان شده است داشتن عالی‌ترین كرامات اخلاقی است.
وی با اشاره به احادیث و روایات بسیاری كه در قرآن در خصوص كرامت اخلاقی وجود دارد، گفت: در كفه اعمال مومنان در قیامت هیچ چیز بهتر از خوش اخلاقی نیست. در روایات آمده است انسان خوش اخلاق اجر روزه دار شب زنده دار را می برد.
فیاض بخش فلسفه بعثت را چیزی جز كرامات اخلاقی ندانست و تصریح كرد: توجه قرآن به كرامات اخلاقی به قدری زیاد است كه در مسایل مربوط به آن جزییات را هم بیان کرده است.
وی با اشاره به روایتی از امام نهم گفت: در خصوص اهمیت خانواده امام نهم می فرماید: دو راه برای زوجین در خانواده وجود دارد یا همسرداری خوب و نیکو و یا جدایی با احسان در واقع قرآن با تدابیری حاکمانه در جهت حفظ خانواده تلاش می کند.
نماینده مجلس شورای اسلامی خانواده را کانون تبادل افکار روحی خواند و تصریح کرد: روانشناسی دقیق قرآن در پرداختن به حجاب بسیار قابل توجه است چرا که قرآن از حجاب چشم شروع می کند و آن هم خطاب به مردان و سپس سایر ابعاد عفاف و حجاب را بر می شمارد.
فیاض بخش گفت: قرآن کریم برای پیشگیری از طلاق علاوه بر اینکه کانون خانواده را مکمل تبادل افکار روحی می داند بر ازدواج سریع در این زمینه تأکید بسیاری کرده است.
وی بر لزوم ایجاد قوانین لازم برای ازدواج آسان جوانان جامع تأکید کرد و گفت: سیاستگذاران ما بایستی شرایط ازدواج سهل و آسان را برای جوانان جامعه اسلامی فراهم کنند.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی تصریح کرد: جوامع برای حفظ ثبات خانواده باید در قوانین خود مجازات های سنگینی برای جرایمی که ثبات خانواده را متزلزل می کند قرار دهند.
فیاض بخش اظهار داشت: نگاه هر مکتبی را براساس مجازاتی که برای جرم تعریف گروه می توان فهمید. قرآن کریم در تعیین مجازات ها بخش عظیمی را برای جرایم خانواده ها قرار داده است.
نماینده مجلس شورای اسلامی به تشریح تفاوت های نظام حقوقی خانواده در اسلام و در دیگر فرق اسلامی پرداخت و گفت در اسلام خانواده یک شرکت سهامی نیست بلکه مجموعه ای از هر مکمل است. کنوانسیون های بین المللی در بررسی های علمی خود پرداختن به حقوق زن و خانواده بیشتر در معلول پرداخته اند به جای پرداختن به علت این مسئله .
فیاض بخش با اشاره به تدابیر حکیمانه قرآن برای کاهش طلاق گفت: قرآن کریم در سوره نساء آیه ۱۹می فرماید: "حتی اگر علاقه ای به زنان خود ندارید این کانون مقدس را از هم نپاشید و با آنها معاشرت داشته باشید و این معاشرات توام با کرامت های اخلاقی باشد".
وی خاطرنشان کرد: تشریفات خاصی که در قرآن برای طلاق پیش بینی شده حاوی حکمت های عجیبی است و هر کدام از این حکمت ها را بازبینی می کنیم جز دریایی از کمال چیزی دیگری نمی بینیم.
فیاض بخش با اشاره به تأکید قرآن در انتخاب یک فرد اصلح و حکیم در مسئله طلاق گفت: اقامه دو شاهد عادل از دیگر شرایط جاری کردن صیغه طلاق است. اگر این شرایط به صورت خشک و بی معنا در محاکم ما اجرا بشود نتیجه بخش نخواهد بود.
نماینده مجلس شورای اسلامی گفت : اخلاق و حقوق در جامعه اسلامی آنچنان در هم تنیده است که گویی حقوق چشم و اخلاق روح آن است برخلاف آنچه که در جوامع علمی حقوق و اخلاق را دو چیز مجزا می دانند در فقه و حقوق اسلامی این دو مسئله کاملاً درهم تنیده است.
شایان ذکر است همایش بین المللی زنان مسلمان اندیشمند با حضور ۵۰ اندیشمند از ۵۰ کشور جهان ۲۹ و ۳۰ در سالن اجلاس سران کشورهای اسلامی برگزار می شود.  
   
 
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:52  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

 

1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینى‏

 

بر اساس فرهنگ اسلامى، انسان موجودى است که براى رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسى و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعى، سبب شکوفایى همه استعدادهاى انسان شده و او را به سوى کمال سوق داده است.

پوشش مناسب براى زن و مرد عامل مهمى در تعدیل و تنظیم این غریزه است.

 

2- توجه به ساختار فیزیولوژى انسان‏

 

نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏اى مستقیم با تفاوت‏هاى جسمى و روحى زن و مرد دارد.

در تحقیقات علمى در مورد فیزیولوژى و نیز روان‏شناسى زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏هاى چشمىِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایى زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعى قادر به دیدن است، از سوى دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتى یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتى گسترده تحت تأثیر محرّک‏هاى شهوانى قرار مى‏گیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏هاى حسى پاسخ مى‏دهند. حس لامسه بروز زیادى ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.

 

از این گذشته چون هورمون‏هاى جنسى زن به صورت دوره‏اى ترشح مى‏شوند و به طور متفاوت عمل مى‏کنند، تأثیر محرّک‏هاى شهوانى بر زن صورتى بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.

 

با توجه به مطالب فوق مى‏توان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّى و اساسى ریشه گرفته است. اسلام مى‏خواهد انواع التذاذهاى جنسى (چه بصرى و لمسى و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها براى کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربى که حضور در جامعه را با لذت جویى جنسى به هم مى‏آمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسى را به هم مى‏ریزد.

اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و براى تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بى بند و بارى در پوشش به معناى عدم ضابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسى است که آثار شوم آن بر کسى پوشیده نیست.

 

۳) آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینى‏

 

1- بهداشت روانى اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسى که سبب کاهش عطش سیرى ناپذیرى شهوت است.

 

2- تحکیم روابط خانوادگى و برقرارى صمیمیت کامل زوجین.

با رواج بى حجابى و جلوه گرى زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعى محدودیت و پایان آزادى‏هاى جنسی خود تلقّى مى‏کنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏اى خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار مى‏گیرند. این مقایسه‏ها، آتش هوس را دامن زده و ریشه زندگى را مى‏سوزاند.

 

در محیطى که حجاب است و شرایط دیگر اسلامى رعایت می‌ شود دو همسر تعلق به یکدیگر دارند و احساساتشان و عشق و عواطفشان مخصوص یکدیگر است، ولى در بازار آزاد برهنگى و بى حجابى که عملاً زنان به صورت کالاى مشترک (لااقل در مرحله غیر آمیزش جنسی) در آمده اند دیگر قداست پیمان زناشویى مفهومى نمى تواند داشته باشد. بنابراین ، دین مقدس اسلام براى حفظ حرمت زن و حراست از آلودگى اجتماع و جلوگیرى از شعله ورشدن غریزة جنسى ، رعایت حجاب را براى زنان لازم دانسته است.

 

3- استوارى اجتماعى و استیفاى نیروى کار و فعالیّت‏

دختر و پسرى که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانى شوند، از تمرکز و کارآیى آن‏ها کاسته مى‏شود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروى فکرى و کارى است.

 

4- بالارفتن ارزش واقعی زن و جبران ضعف جسمانى او

حیا، عفاف و حجاب زن مى‏تواند در نقش عاطفى او و تأثیرگذارى بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکى از وسائل مرموز براى حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.


اسلام می‌ خواهد زن کرامت داشته باشد و وقتى درجامعه حضور پیدا می‌ کند به عنوان یک انسان ظاهر شود نه به عنوان جنس مخالف مرد. زن و مرد در درجه اول هر دو انسانند و هر دو باید در محیط اجتماع و در برخورد با یکدیگر به گونه اى ظاهر شوند که مایة الودگى و ناپاکى جامعه نشوند. زن مسلمان، تجسم حرمت و عفت در جامعه است، حفظ پوشش و داشتن حجاب به نوعى احترام گذاردن به زن و محفوظ نگه داشتن وى از نگاه هاى شهوانى و حیوانى است.


اسلام حجاب را براى محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه براى مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضى به حبس، رکود و سرکوبى استعدادهاى زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانى و تجارى منع کرده است.

 

در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه مى‏باشد که در صدد کام جویى‏هاى آزاد و بى حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.

 

علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایى و خودآرایى مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچى، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچى. میل زن به خود آرایى از حس شکارچى‏گرى او ناشى مى‏شود. در هیچ جاى دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏هاى بدن نما و آرایش‏هاى تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود مى‏خواهد دلبرى کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگى، از انحراف‏هاى مخصوص زنان است و دستور پوشش هم براى آنان مقرر گردیده است».

 

به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسى و زیبایى خاص زنانه و تحریک پذیرى جنس مردانه، یکى از علت‏هاى این حکم است. توصیه و دستور الهى به پوشش و حجاب براى زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایى از این قبیل که تنها فریب شیطانى‏اند نمى‏باشد، بلکه در واقع براى آگاهى دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزى ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشترى را مى‏طلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار براى مطامع سودپرستان در نیاید.

 

به یاد داشته باشیم که غریزه جنسى، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر مى‏گردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر مى‏شود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحى و خواست اشباع نشدنى در مى‏آورد. و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏اى به همجنس بازى نشانه آشکارى از این حالت است.

 

بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامى توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسى آنان نیز مى‏گردد و چه بسا پس از مدتى باعث دلزدگى و بى معنایى آن خواهد شد.

 

جهت مطالعه بیشتر به کتاب فلسفه حجاب ، استاد مطهری مراجعه فرمائید.
منبع : سایت اینترنتی پاسخگو
 
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 21:3  توسط محب |  13 نگاه 
 
چرا پوشش ، حجاب ، چادر ؟(1)
محب : شاید این موضوع را در بعضی متون خوانده باشید و یا این بحث را در بسیاری محافل شنیده باشید اما از آنجا که تهاجم فرهنگی و بحث آزادی زن برای ما مدعیان مسلمانی و مخصوصا ما ایرانیان در اجتماع بصورت بسیار وسیع و گسترده تکرار می شود و این تکرار به گونه ای است که حالت یک تلقین را به خود گرفته است ، پس هر چه در جهت اطلاع رسانی برای خنثی کردن این حمله و تکرار تلاش کنیم ، بسیار کم است .

 

صحبتی که بعضی مواقع در میان خانمها مخصوصا دختر خانمها پیش می آید این است که با توجه به اینکه اسلام وقرآن امر به پوشیدگی کرده چرا در ایران بیشتر بر روی چادر تاکید می شود و آن زا حجاب برتر می خوانند و یا اصلاً فلسفه حجاب چیست ؟

 

در بیان سندیت اینکه قرآن بر حجاب و پوشش بانوان تاکید کرده و آن را واجب فرموده می توان به آیه 59 سوره احزاب اشاره کنیم که خداوند می فرماید : «به زنان و دختران خود و زنان مؤمن بگو که: خویشتن را با «جلباب» بپوشند که این کار براى این که به عفت شناخته ‏شوند و از تعرض محفوظ ‏بمانند، براى آنان بهتر است»

 

در توضیح این آیه بعضى از مفسّران ، جلباب را پوششى فراگیر معنا کرده‏اند که از بالاى سر تا پایین پا را مى‏پوشاند و چیزى در حدود اندازه چادر است.(1) البته دیدگاه دیگر ، جلباب را پوشش تا زانو (2) و دیدگاه سوم ، جلباب را مقنعه مى‏داند.(3)

بر اساس دیدگاه اوّل مى‏توان گفت: قرآن از چادر یا چیزى مانند آن که تمام بدن را بپوشاند، سخن گفته است .

 

علاوه بر این: درباره پوشش حضرت فاطمه(ع) هنگام خروج از منزل و رفتن به مسجد براى دفاع از فدک، همین پوشش نقل شده است.

حضرت فاطمه(ع) مقنعه خویش را بر سر و جلباب بر تن کردند؛(4) یعنى پوششى که تمام تن را از سر تا قدم فرا مى‏گرفته است.

 

علاوه بر این عقل نیز بر برتر بودن چادر حکم مى‏کند، چون اندام بدن با چادر بهتر محفوظ مى‏ماند.

به همین خاطر فقها به برتر بودن چادر برای حفظ حجاب حکم کرده اند .پوشش کامل با مانتو و روسرى نیز مى‏تواند مورد استفاده قرار گیرد، ولى حجاب برتر نیست، زیرا هر چند با مانتو وروسرى پوشش صورت مى‏گیرد، ولى باز حجم بدن مشخص است و با مقایسه با چادر، قطعاً چادر برترى دارد.

 

1. ر.ک: علامه طباطبایى، المیزان؛ شیخ طوسى، تفسیر تبیان.

2. المصباح المنیر، ریشه جلب.

3. راغب اصفهانى، مفردات، ریشه جلب.

4. طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 98.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:50  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
برای روشن شدن فلسفه حجاب زن و راز تفاوت آن با پوشش مردان، توجه به مطالب ذیل لازم است:
1- توجه به رابطه پوشش با فرهنگ دینی.
بر اساس فرهنگ اسلامی، انسان موجودی است که برای رسیدن به کمال و معنویّت خلق گردیده است. اسلام با تنظیم و تعدیل غرایز به ویژه غریزه جنسی و توجه به هر یک از آن‏ها در حدّ نیاز طبیعی، سبب شکوفایی همه استعدادهای انسان شده و او را به سوی کمال سوق داده است. پوشش مناسب برای زن و مرد عامل مهمی در تعدیل و تنظیم این غریزه است.
2- توجه به ساختار فیزیولوژی انسان.‏
نوع پوشش زن و تفاوت آن با لباس مرد رابطه‏ای مستقیم با تفاوت‏های جسمی و روحی زن و مرد دارد.در تحقیقات علمی در مورد فیزیولوژی و نیز روان‏شناسی زن و مرد ثابت شده که مردان نسبت به محرّک‏های چشمیِ شهوت‏انگیز حساس ترند و چون تأثیر حس بینایی زیادتر است و چشم از فاصله دور و میدان وسیعی قادر به دیدن است، از سوی دیگر ترشّح هورمون‏ها در مرد صورتی یکنواخت و بدون انقطاع دارد، مردان به صورتی گسترده تحت تأثیر محرّک‏های شهوانی قرار میگیرند اما زنان نسبت به حس لمس و درد حساس ترند و به محرّک‏های حسی پاسخ میدهند. حس لامسه بروز زیادی ندارد و فعالیتش محدود به تماس نزدیک است.از این گذشته چون هورمون‏های جنسی زن به صورت دوره‏ای ترشخ میشوند و به طور متفاوت عمل میکنند، تأثیر محرّک‏های شهوانی بر زن صورتی بسیار محدود دارد و نسبت به مردان بسیار کمتر است.
با توجه به مطالب فوق میتوان گفت: حجاب در اسلام از یک مسئله کلّی و اساسی ریشه گرفته است. اسلام میخواهدد انواع التذاذهای جنسی (چه بصری و لمسی و چه نوع دیگر) به محیط خانواده و در چهارچوب شرع و قانون اختصاص یابد و اجتماع تنها برای کار و فعالیت باشد، بر خلاف سیستم غربی که حضور در جامعه را با لذت جویی جنسی به هم میآمیزد و تعدیل و تنظیم امور جنسی را به هم میریزد.اسلام قائل به تفکیک میان این دو محیط است و برای تأمین این هدف، پوشش و حجاب را توصیه نموده است، زیرا بی بند و باری در پوشش به معنای عدم ظابطه در تحریک غریزه و عدم محدودیت در رابطه جنسی است که آثار شوم آن بر کسی پوشیده نیست.
3- آثار و فواید رعایت حجاب و پوشش دینی.
1- بهداشت روانی اجتماع و کاهش هیجان‏ها و التهاب جنسی که سبب کاهش عطش سیری ناپذیری شهوت است.
2- تحکیم روابط خانوادگی و برقراری صمیمیت کامل زوجین.
با رواج بی حجابی و جلوه گری زن، جوانان مجرد، ازدواج را نوعی محدودیت و پایان آزادیهای جنسی خود تلقّی میکنند وافراد متأهل هر روز در مقایسه‏ای خطرناک میان آن چه دارند و ندارند، قرار میگیرند. این مقایسه‏ها، هوس را دامن زده و ریشه زندگی را میسوزاند.
3- استواری اجتماعی و استیفای نیروی کار و فعالیّت‏
دختر و پسری که در محیط کار و دانشگاه تحریک شهوانی شوند، از تمرکز و کارآیی آن‏ها کاسته میشود و حکومت شهوت بر اجتماع سبب هدر رفتن نیروی فکری و کاری است.
4- بالارفتن ارزش واقعیت زن و جبران ضعف جسمانی او
حیا، عفاف و حجاب زن میتواند در نقش عاطفی او و تأثیرگذاری بر مرد مؤثر باشد. لباس زن سبب تقویت تخیّل و عشق در مرد است و حریم نگه داشتن یکی از وسائل مرموز برای حفظ مقام و موقعیّت زن در برابر مرد است.
اسلام حجاب را برای محدودیّت و حبس زن نیاورده، بلکه برای مصونیّت او توصیه کرده است، زیرا اسلام راضی به حبس، رکود و سرکوبی استعدادهای زن نیست، بلکه با رعایت عفاف و حفظ حریم، اجازه حضور زن را در اجتماع داده امّا از سوء استفاده شهوانی و تجاری منع کرده است.
در واقع حجاب موجب محدودیت، مردان هرزه میباشد که در صدد کام جوییهای آزاد و بی حد و حصر هستند و مصونیت زنان از دست این گروه از مردان منظور است.علاوه بر مطالب فوق استاد مطهری در بیان این که چرا حجاب به زنان اختصاص یافته می گوید: اما علت این که در اسلام دستور پوشش، اختصاص به زنان یافته، این است که میل به خود نمایی و خودآرایی مخصوص زنان است. از نظر تصاحب قلب‏ها و دل‏ها مرد شکار است و زن شکارچی، همچنان که از نظر تصاحب جسم و تن، زن شکار است و مرد شکارچی. میل زن به خود آرایی از حس شکارچیگری او ناشی میشود. در هیچ جای دنیا سابقه ندارد که مردان لباس‏های بدن نما و آرایش‏های تحریک کننده به کار برند. این زن است که به حکم طبیعت خاص خود میخواهد دلبری کند و مرد را دل باخته و در دام علاقه خود اسیر سازد. بنابراین انحراف تبرّج و برهنگی، از انحراف‏های مخصوص زنان است و دستور پوشش هم برای آنان مقرر گردیده است".(1) به عبارت دیگر: جاذبه و کشش جنسی و زیبایی خاص زنانه و تحریک پذیری جنس مردانه، یکی از علت‏های این حکم است. توصیه و دستور الهی به پوشش و حجاب برای زنان، به منظور ایجاد محدودیت و محرومیت و چیزهایی از این قبیل که تنها فریب شیطانیاند نمیباشد، بلکه در واقع برای آگاهی دادن به گوهر ارزشمند در وجود زنان است که باید از آن مراقبت و شده و حفظ شود و به تاراج نرود. این کاملاً معقول است که هر چیزی ارزشمندتر باشد، مراقبت و محافظت بیشتری را میطلبد تا از دست راهزنان در امان باشد و به شکل یک ابزار برای مطامع سودپرستان در نیاید.
به یاد داشته باشیم که غریزه جنسی، نیرومند و عمیق است. هر چه بیشتر اطاعت شود، سرکش‏تر میگردد، همچون آتش که هر چه به آن بیشتر هیزم بدهند، شعله ورتر میشود، و شهوت خود را به صورت یک عطش روحی و خواست اشباع نشدنی در میآورد.(2) و وضعیت جهان معاصر و کشانده شدن عده‏ای به همجنس بازی نشانه آشکاری از این حالت است.بنابراین رعایت نکردن پوشش اسلامی توسط زنان نه تنها از بین رفتن حساسیت مردان را به دنبال ندارد، بلکه موجب طغیان غریزه جنسی آنان نیز میگردد و پس از مدتی باعث دلزدگی و بی معنایی آن خواهد شد.در مورد مردان نیز این گونه نیست که بتوانند با هر نوع لباسی از خانه بیرون آیند و نوع پوشش آنها می تواند به هر صورتی باشد بلکه مردان نیز در این جهت با محدودیت های خاص خود نسبت به پوشش مواجه هستند اما محدوده پوشش آنان به جهت حضور بیشتر در اجتماع و کارهای سخت و به جهاتی که در بالا ذکر شد با زنان متفاوت است.

پی نوشت‏ها:

1. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج 19، ص 436، با تلخیص.
2. همان، ص 434.
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:47  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 


نوشتار حاضر گزیده ای است از کتاب «فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی» نوشته دکتر غلامعلی حداد عادل درباره موضوع فرهنگ، عفاف و پوشش. این کتاب اولین بار در سال ۱۳۵۹ ه. ش چاپ شد و آنچه می خوانید گزارشی است از چاپ چهارم آن. کتاب در ۷۶ صفحه، به صورت مصور و قطع رقعی به وسیله انتشارات صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (سروش) چاپ شده است.

 نویسنده در مقدمه لباس پوشیدن را از دیدگاههای مختلفی چون روانشناسی، اخلاق، اقتصاد، جامعه شناسی، مذهب، قانون و جغرافیا قابل مطالعه می داند و می نویسد: «منشا اصلی پیدایش لباس نیاز به محفوظ ماندن، عفیف ماندن و زیبا بودن است، اما اشتباه است اگر تصور کنیم که می توانیم این همه اختلاف و تنوع را که در لباس افراد در جوامع و دورانهای مختلف دیده می شود، تنها با در نظر گرفتن این سه اصل توجیه کنیم. رابطه فرهنگ و لباس را در طول رابطه لباس با سایر عوامل اجتماعی، اقلیمی، اقتصادی و تاریخی می دانیم نه در عرض آن، به عبارت دیگر ما تاثیر فرهنگ را بر لباس مهم تر و کلی تر از آن می دانیم که از آن در ردیف سایر تاثیر ها گفتگو کنیم و معتقدیم همه تغییراتی که در لباس از ناحیه عواملی داخلی غیر از فرهنگ، ایجاد می شود، تابع رابطه لباس و فرهنگ و محاط در چارچوب محدودیتهای فرهنگ است.»

 
● رابطه لباس و فرهنگ

 در این بخش نویسنده فرهنگ را کلی ترین بخش و نگرشی که یک جامعه نسبت به جهان دارد می داند و از نقش جهان بینی در جنبه های محسوس زندگی سخن می گوید و تاکید می کند که اختلاف در لباس جوامع علاوه بر عوامل اجتماعی، اقتصادی و... ناشی از فرهنگ ها و بینش های مختلف آنان است و می نویسد:

 «انسان بسته به این که برای جهان چه معنایی قائل باشد،خود را چگونه موجودی بشناسد، چه سرنوشتی برای خود تصور کند و سعادت خود را درجه بداند، لباس پوشیدن تفاوت می کند. معتقدیم که اگر در جوامع غربی مذهب و قانون تعیین کننده نوع پوشش نیست، نباید تصور کرد که مردم در انتخاب لباس آزادند و لباس آنان از هیچ معیار و ملاکی تبعیت نمی کند و هیچ بینش برآن حاکم نیست،لباس انسان، نخست تابع فرهنگ جامعه اوست و سپس تابع سلیقه خود او، جامعه غربی با لباسی که برتن دارد، با ما سخن می گوید اگر به این سخن گوش دهیم فلسفه و فرهنگ غرب را خواهیم شنید.

 
● اثبات مدعا

 او نگاهی به دنیای پیرامون خویش می افکند و دو بخش از جهان را در نظر می گیرد:
۱) دنیای مادی غرب که با علم و تکنولوژی و استعمار گری مشخص می شود.
۲ ) بخش که وارث فرهنگ ها و تمدن های کهن است که مورد هجوم فرهنگ غرب واقع شده است و متاسفانه خود را در برابر فرهنگ باخته است وی با گذری بر تصاویر لباسهای مردم حبشه، آفریقای غربی و سرخپوستان آمریکا، ارمنستان، چین، چکسلواکی، اکوادر،یونان، هند، کرد، لهستان، ایران و نخستین نشانه های تقلیداز لباس اروپایی در ایران، لباس زنان فرایش، سنگال، بولیوی و پرو و سرانجام لباس زنان سرخپوس آمریکای شمالی، به ویژه اشتراک لباسهای ایران در طول تاریخ (چادر، پیراهن بلند که تامچ پای را می پوشاند.) و وجه اشتراک تمام لباسها (بلند،گشاد، غیرچسبان، عموما باسربند، کلاه و دستار) است.

 وی آنگاه به طرح این پرسش می پردازد که چرا انسان غیر غربی عموما با لباس بلند و گشاد در جامعه ظاهر می شود و انسان غربی با لباس تنگ و کوتاه !

 وی می نویسد: «دوختن لباسهای تنگ برای مردم هزار سال پیش کاری چندان دشوار و پیچیده نبوده که نتوانند از عهده آن برآیندو امروزه هم دشوار نیست... علاوه براین مردم قدیم هراندازه هم که مطابق معیارهای غربی عقب مانده فرض شوند این اندازه می فهمیده اند که اگر شلوار را گشاد ندوزند و دامن پیراهن راکوتاهتر کنند صرفه جویی کرده اند و این خود به نفع آنهاست. پس نمی توان گفت این تفاوت در شکل لباس ناشی از پیشرفت و عقب ماندگی است و نمی توان گفت که شرقیان اگر می توانستند آنها هم مثل مردم امروز غرب لباس می دوخته اند. باید گفت: این جهان بینی و نظام ارزشهای شرق است که اقتضای چنان لباسی را دارد و لباس امروز غرب نیز متناسب با جهان بینی و فرهنگ امروز غرب است.»

 

● رابطه لباس غربی با فرهنگ غربی

 نویسنده در این بخش به دنبال کشف رابطه لباس تنگ و کوتاه غرب با جهان بینی آن است. می نویسد: تمدن غرب، جلوه یک زندگی است که در آن دیگر معنویت و قدس اصالت ندارد و انسان موجودی نیست که حامل «روح الهی » باشد و بتواند خلیفه خدا در زمین شود.

 نویسنده حضور جریان های ضعیفی از اندیشه های معنوی در غرب رانیز انکار نمی کند ولی معتقد است این متفکران پراکنده ستارگان کم نوری هستند که با همه التهاب و اضطراب خویش این شب تاریک رابه روز روشن مبدل نمی کنند.

 نویسنده می افزاید: در چنین فرهنگی که هیچ فردایی پس از مرگی در انتظار انسان نیست و هیچ بهشتی او را به خود دعوت نمی کند، انسان چه می تواندکرد ؟ همه فرصتی که او برای بودن دارد همین فاصله کوتاه تولدتامرگ است و او که جز در این فرصت مجال دیگری برای بودن ندارد، ناچار است تا می تواند از هر آنچه در این تبعیت لذت بخش و لذت آور است، بهره گیری نماید... و یکی از چیزهایی که می تواندبه او لذت ببخشد «تن انسان » است.

 نویسنده این تحول در فرهنگ غرب را همزمان با رنسانس در فرهنگ غربی می داند و مجسمه های ساخته شده در این دوره را نماینده اومانیسم و انسان محوری می داند و می نویسد: «ناگهان از زیرتیشه سنگتراشان هنرمند رنسانس، مجسمه هایی برهنه بیرون می آیدکه بیش از هرچیز می خواهد این احساس را به بیننده القا کند که انسان همه تن است وهنرمند باید به تن او توجه داشته باشد...

 در نقاشی نیز تفاوت آشکاری میان آثار این دوره و آثار قبل ازآن مشهود است بهترین راه برای درک تفاوت دوبینش جدید و قدیم مقایسه صورت هایی است که نقاشان به تخیل خود از مریم مقدس کشیده اند. اکنون در صورت این مریم دنیوی شده آن شرم مقدس دیده نمی شود. حتی ارزش مریم نیز در این دوران به زیبایی ظاهری اوبستگی دارد.»

 در این بخش «زن، فقط تن » است و ارزش او به اندازه ارزش تن اوست. در چنین فرهنگی لباس وسیله ای برای پوشش تن نیست بلکه برای آرایش آن است و در چنین حال و هوایی که شخصیت زن به نمایش جسم اوست، لباس اوباید تنگ باشد تا همچون لباس خانه تن که «پوست دوم » اوست و لباس به تن می کند تا با کمک آن بعضی ازاندام خود را در «قالب » و بعضی دیگر را در «قاب » بگیرد. آنچه مدل لباس را تعیین می کند روانشناسی جنسی است و در حقیقت مبتکران مدهای تازه همواره در کار تنظیم نسبت میان برهنگی وپوشیدگی هستند تا بتوانند حداکثر جلوه و جاذبه را در این جنس وحد کثر اشتیاق را در آن حنس دیگر ایجاد نمایند. این تنها لباس زن نیست که تابع رابطه «چشم و جسم » است که لباس مردان نیزهست.

 
● سرمایه داری و لباس

 نظام اقتصادی غرب با بینش مادی آن به ایجاد سرمایه داری منجرشد که همه قوا و امکانات و غرایز را تنها برای داغتر کردن بازار تولید و مصرف به خدمت گرفت از اختلاف جنسیت ها به عنوان عامل قوی مصر سود برد و زن محکوم چنین اقتصادی شد. بر همین اساس سکس جای عشق را گرفت و هزاران بازار به یاری سکس ایجاد شد

 هنر که ترجمان عالم معنی بود، آینه صورت وسیماآینه ابتذال شد. «گویرخاصیت عدسی فیلم برداری این است که جز این گونه مناظر را از خود عبور نمی دهد و تلویزیون ها سینما را هر شب به همه خانه ها ارمغان برد و تئاتر نیز کمی دیرتر اما سرانجام مغلوب این غول درنده وحشی شد و نمایش «تنهای عریان » و «صحنه های آمیزش جنسی » در تماشاخانه ها معمول گشت.»

 وی آنگاه به طرح این سوال می پردازد که: از آنان که همه تفاوت های شرق و غرب را ناشی از پیشرفت صنعتی غرب و عقب ماندگی شرق می دانند باید پرسید، چه رابطه ای میان علم و پیشرفت علمی وبرهنگی وجود دارد ؟

 اکنون در غرب برهنگی و عریانی به جای زیبایی نشسته و «سکس جای عشق » را گرفته و ابتذال و تحریک جنسی نام هنریافته است.

 دریغا در تمدن فرهنگی که در همه فرهنگها و تمدنهای جهان را به چشم تحقیر می نگرد زن به صورت حیوانی در آمده است ه باید ازجنسیت او بی هیچ قید و شرط و حدومرزی بهره گرفت... اگر زندگی زن بسته به آن است که او را نگاه کنند مرد نیز برای آن زنده است که دست کم یک سوم مجلات نیرهای روزنامه فروشان غربی «چشم نامه » است و تیراژ این مجلات از همه نشریات دیگر بیشتر و درآمد آن افزونتر است و کارتا بدانجا بالا می گیرد که صادرات این گونه مجلات در اقتصاد کشورهای غربی سهمی عمده پیدا می کند...

 وی آنگاه به نقش سازندگان لوازم آرایش و مد و صنایع نساجی وخیاطی اشاره می کند...

 
● زمینه های تاریخی و بازوهای علمی و فلسفی

 «اگر کلیسا، ازدواج را امری مغایر با معنویت محسوب نمی کرد... شاید این عکس العمل در تمدن جدید به وجود نمی آمد. بایدقبول کرد که لازمه هر تفریطی، یک افراط است اگر قدسیانی ازقبیل سن ژروم به نام دین تبلیغ نمی کردند که «با تبر بکارت درخت زناشویی را فرواندازید» امروز در غرب به نام بی ریشی درخت زناشویی را با تبر زناکاری فرو نمی انداختند.»

 
● رابطه حجاب با فرهنگ اسلامی

 محدودیت هایی که برا غریزه جنسی در اسلام معین شده برای هدایت و رساندن انسان به مقصد است. تن، تنها بخش از وجود انسان است، و انسان همه تن نیست که با مرگ فانی شود و تنها مجال برای موجود بودن و خوشبخت بودن نیز تمتع محدود جهانی میانی تولد تامرگ نیست... لذا وظیفه خود را خطیرتر از آن می بیند که تنهابه «بدن نمایی » و آرایش جسم بپردازد... لباس به تن نمی کند که تن را عرضه کند، بلکه لباس می پوشد تا خود را بپوشد، لباس برای او یک حریم است به منزله دیواری و دژی است که تن را از دستبرد محفوظ می دارد و کرامت او را حفظ می کند. لباس برای آن است که تحریک جنسی را کم کند نه آن که بر قدرت تحریک بیفزاید، لباس پوست دوم انسان نیست، بلکه خانه اول اوست.

 انسان اسلام کمال خود را در آن نمی بیند که تن خویش را چون کالایی تزیین کند و به فروشد، بلکه به جای آن که تن خود را به خلق به فروشد، جان خود را به خدای خویش می فروشد...»

 
● لباس و سر ضمیر

 آرایش و نوع لباس از سرضمیرانسان خبر می دهد. همچنین لباس تحت تاثیر فرهنگ و معرف شخصیت افراد هست. میان شخصیت افراد وفرهنگ عمومی نیز ارتباطی قوی وجود دارد. به نظر نویسنده: نیاز به ابراز وجود خود به دیگران در جامعه فاقد ارزش های معنوی، به این دلیل است که تنها جامعه اصالت دارد و رصت بودن و نشان دادن و لذت بردن تنها چند روزی است. لذا مدسازان از این عطش سیری ناپذیر سودجویی می کنند. وی دلایل دیگری را نیز برای مدپرستی بیان می کند که عقده های چرکین دوران مختلف از آن جمله است. مانند مردانی که نمایش لباس زنان خود را وسیله ای برای اعلام وجود و جلالت خود قرار می دهند. آنگاه به کراهت لباس شهرت در اسلام اشاره می کند و به نظر وی اشراف با لباس گران قیمت وضع خود را می نمایانند و با لباس خخود را زا دل عموم بیرون می کشندتا بودن خود را ثابت کنند و مردم نیز به دنبال آنان برای تشبه به آنان مدام در حرکتند و این دورتلخ همواره ادامه دارد و دربخشی از این قسمت وی می نویسد: «در جامعه های غربی که نظام اداری محکم و جا افتاده،ماشینیسم و تسلط نظامهای اقتصادی و دولتها بر آموزش و پرورش ووسایل ارتباط جمعی، افراد جامعه را روزبه روز به هم شبیه ترمی کند...» فرد وقتی نتواند خود را از راههای منطقی ومعقول ممتاز و مشخص کند به هراقدام دیگری دست می زند و بس ککه سعی می کند با ایجاد هرگونه تغییری در شکل لباس و نوع آرایش سرو صورت توجه دیگران را به خود جلب کند و خود را از گم شدن درجامعه نجات دهد. چرا که او که به حقیقتی برتر از جامعه مثلاخدا معتقد نیست، گم شدن در جامعه را فنای شخصیت و مرگ خودمی داند.»

 
● بی حجابی چگونه به ایران آمد ؟

 «یکی از ثمرات هجوم غرب به ایران همین تغییر لباس و رواج برهنگی در میان قشرهایی از جامعه بوده است و از آن در رژیم طاغوت تحت عنوان «کشف حجاب » و در این اواخر «رفع حجاب »یاد می شد و در حقیقت چیزی جز مبارزه با پوشش اسلامی و ترویج لباس غربی نبود. اجرای این برنامه محتاج دو شرط بود.

 نخست یک زمینه فرهنگی و اجتماعی برای پذیرش لباس غربی و دوم یک عامل اجرا که زور داشته باشد و به اسلام اعتقاد نداشته باشد. عامل دوم رضاخان بود...

 شرط اول یعنی زمینه فرهنگی و اجتماعی پذیرش لباس غربی راعربزده ها تامین کردند. آنان اسلام را نمی شناختند و به غرب خوشبینی مطلق داشتند. بیگانه با خویش وچشم بسته، دلبسته بیگانه بودند. در واقع این قشر معدود همان قشری بودند که قبل از فرو رفتن در لباس غربی و قبل از به دست گرفتن پرچم فرهنگ غرب، آن فرهنگ را پذیرفته بودند و تغییر لباس آخرین و بیرونی ترین پوسته ای بود که در وجود آنها تغییر می کرد. این امر به ظاهر کم اهمیت تنها در جامعه ما اتفاق نیفتاد. در همه مشرق زمین، بسیاری از مردم به دنبال تسلیم در برابر فرهنگ غرب،جامه غربی به تن کردند... اگر پذیرش لباس غربی نتیجه سلطه فرهنگی غرب و خود باختگی شرق نیست چرا تاکنون دیده نشده است که حتی یک نمونه از خصوصیات لباس شرقی در مغرب زمین پذیرفته شود ؟...

 در جامعه ما در سالهای قبل از ۱۳۱۴ آنها که تغییر لباس راپذیرفتند همان کسانی بودند که فرهنگ غربی را پذیرفته بودند وآنها که نپذیرفتند نیز دقیقا آنهایی بودند که آن فرهنگ رانپذیرفته بودند و گول اتو به اصطلاح «ترقی » و «آزادی » و «تساوی حقوق » را نخورده بودند.»

 
● لباس ژاپنی ها چگونه غربی شد ؟

 نویسنده برای آن که مساله تغییر لباس در مقیاس جهانی آن درک شود، تاریخ لباس مردم ژاپن رادر این بخش توضیح می دهد که بسیارعبرت آموز و تکان دهنده است و خوانندگان را به مطالعه کتاب فرامی خوانیم: در ادامه این بخش می خوانیم: «می بینید که مساله، مساله آزادی فرد و سلیقه شخصی نیست، بلکه هجوم یک فرهنگ خالی از معنویت است به فرهنگ های معنوی وسننی و می بینند که در ژاپن هم که اسلام در کار نبوده است، قبل از غربزدگی مردان و زنان لباسهای گشاد و بلند می پوشیده اند و به دنبال نغوذ غرب... خانواده سلطنتی داعیان و اشراف همزمان باتقلید از رقص و موسیقی و عادتهای اجتماعی غرب، لباسهای سنتی خود را کنار می گذارند و لباس غربی می پوشند...»

 
در ادامه نویسنده به حجاب در تمدن های قدیمی، یونان، اسپارت و ایران نیز اشاره می کند و آنگاه سخنی از امام خمینی (ره) راحسن ختام این بخش قرار می دهد: «ما می دانیم ک این سخنان برای کسانی که با خیانتکاری وشهوت پرستی و نواز و رقص و هزار جور مظاهر فسق و بی عفتی بارآمدند، خیلی گران است. البته که تمدن و تعالی مملکت را به لخت شدن زنها در خیابانها می دانند و به گفته بی خردانه خودشان باکشف حجاب نصف جمعیت مملکت کارگر می شود (لکن چه کاری همه می دانید و می دانیم) حاضر نیستند مملکت با طرز معقولانه و درزیر قانون خدا و عقل اداره شود. آنهایی که این قدر قوه تمیزندارند که کلاه لکنی را که پس مانده درندگان اروپاست، ترقی کشور می دانند با آنها ما حرف نداریم... آن روز که کلاه پهلوی سرآنها گذاشتند همه می گفتند: مملکت باید یک شعار ملی داشته باشد.

 استقلال در پوشش دلیل استقلال مملکت و حافظ آن است. چند روزبعد کلاه للنی گذاشتند سرآنها، یک دفعه حرفها عوض شد. گفتند:ما با اجانب مراوده داریم باید همه هم شکل شویم تا در جهان باعظمت باشیم. مملکتی که با کلاه عظمت برای خود درست می کند یابرایش درست می کنند هر روز کلاهش را ربودند، عظمتش را هم می برند.»

 

● منطق عفاف

 نویسنده در پایان کتاب بدون رجوع به تاریخ گذشته و فرهنگ هادلایل دیگری بر لزوم پوشش ارائه می شود از جمله این که:

 
۱) برهنگی ارزش زن را از بین می برد و او را تا حد یک کالا وجنس پست می کند و ارضای غریزه جنسی به معنی همگانی و همه جایی کردن مساله جنسیت نیست. زنی که تن و اندام خود را در معرض دید می گذارد می خواهد با زنانگی خود جایی برای خود در دل ها یاشخصیت ها بیابد نه انسانیت خود. وقتی کار به اینجا می کشد که دیگر بر زن نه به عنوان یک موجود دارای شخصیت و هویت بلکه ازاجزای بدن او صحبت می آید و از سکس بودن سر و سینه و پای زن چنان بحث می شود که از مزه گوشت گردن و قلوه گاو و ران گوسفند.بزرگترین لطمه به خود زن وارد شده است.»

 
۲) «بی بندوباری در پوشش، بی بندوباری در تحریک است وبی بندوباری در تحریک بنیاد خانواده را متلاشی می کند. غریزه جنسی یکی از علل مهم ازدواج و به وجود آمدن خانواده است. اماپس از ازدواج هرچه زمانی می گذرد، نقش غریزه جنسی در حفظ دوام خانواده کمتر می شود و به جای آن نقش عشق تفاهم و وفاداری دربقای خانواده بیشتر می شود. هم در اینجا باید گفت که بی لباسی،عریانی وخود نمایی، آفت زندگی خانوادگی است و در یک کلام بی حجابی ریشه رخت خانواده را می خشکاند...

 
● سخن آخر

 نویسنده در پایان کتاب داستانی از کریستین آندرس را نقل می کند و در پایان نتیجه می گیرد:

 اینک تمدن غرب، چنین وانمود می کند که می خواهد برای انسان لباس بدوزد... اما در حقیقت به جای آن که لباس برتن او کند، او را برهنه ساخته است و هیچ کس جرئت نمی کند فریاد برآورد که لباس درکار نیست و حاصل این همه مد و پارچه و چه و چه برهنگی انسان است. همه می ترسند که مبادا خیاطان حقه بازی که زرو سیم را برده اند و می برند، آنها را به ناپاکی در اصل و نسب متهم کنند، آیا در این جهان که همه اسیر و شیفته تبلیغات غرب شده اند مردمی پیدا می شوند که دلی به پاکی آن کودک داشته باشندو فریاد برآورند که آنچه به نام لباس در غرب به تن انسان می پوشانند، لباس نیست، بلکه برهنگی است.

 چرا آن مردم، ما نباشیم ؟

منبع aftab.ir

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:44  توسط محمد مجتبی زاده  | 


استعمـارگـران به پيـاده كـردن اهـداف خـود در يك كشـور اكتفـا نكردند, بلكه به مرور به كشـورهاى ديگر نيز دست اندازى نمـودند. در جـوامعى كه از فرهنگى قوى و ديرينه برخوردار بـودند, با دقت و درايت بيشترى وارد شدند. در جـوامع اسلامـى و با دست پروردگانى چـون آتاترك در تـركيه و رضاخان در ايـران به استحاله فـرهنگـى مشغول شدند. يكى از عرصه هاى نفـوذ, ((جايگاه زن مسلمان)) بـود. با استفاده از خودباختگان و دست نشاندگانى كه در هر جامعه اى كـم و بيـش يافت مـى شـونـد و بـا شعارهاى فـريبنـده ((آزادى زن)) و ((تساوى حقوق زنان و مردان)) احكام و قـوانيـن اسلامـى را مـورد هجوم قرار دادند. ماجراى ننگيـن ((كشف حجاب)) در عصر رضاخان با عنـوان ((نهضت نسـوان)), و بـا انگيزه آزاد كـردن زن از اسـارت حجاب! آن هـم به زور سرنيزه! از عجايب روزگار است. امام خمينـى بارهـا از ايـن مـاجـراى ننگيـن و تـإسف بـار ياد مـى كـردنـد و مى فرمودند:
((خـدا مـى دانـد كه به ايـن ملت چه گذشت در ايـن كشف حجــــاب.
حجاب انسانيت را پاره كردند اينها. خدا مـى داند كه چه مخدراتـى [بانوان محترم و پرده نشيـن] را اينها هتك كردند و چه اشخاصى را هتك كردند. علمإ را وادار كردنـد با سرنيزه كه با زنهايشان در مجالـس جشـن, يك همچـو جشنـى كه با خـون دل مردم, با گريه تمام مى شد, شركت كنند. مردم ديگر هم به هميـن ترتيب, دسته دسته دعوت مى كردند و الزام مـى كـردنـد كه با زنهايتان بايد جشـن بگيريـد. آزادى زن ايـن بود كه الزام مى كردند, اجبار با سرنيزه و پليـس, مـردم محتـرم را, بازرگانهاى محتـرم را, علمإ را, اصناف را به اسـم اينكه خـودشان جشـن گرفتنـد. در بعضـى از جشنها (به اصطلاح خـودشان) آن قدر گريه كردند مردم كه اينها از آن جشـن شايد اگر حيايـى داشتند پشيمان مـى شدند.))(17) با زور و ارعاب و تهديد و تبعيـد و كتك زدن و پاره كردن چادرها و امثال آن در صـدد اعطإ آزادى شاهانه به زنان مسلمان برآمدند. مإمـوران دولتـى را جهت پيشقدم شـدن در نهضت نسـوان و بـى حجاب كردن زنان و دخترانشان و آوردن به مجالـس جشـن و سرور تهديـد نمودنـد. به عنـوان نمـونه مى توان به تظلـم زنان يزد به مجلـس شوراى ملى آن روز نگريست تا اوج اقـدامـات تـرقـى خـواهانه رژيـم منحـوس پهلـوى, و مهره هـاى بـريتانياى كبير و مـدعيان آزادى و دمكراسـى بيش از پيـش آشكار شود:
((... اگـر يك نفـر از ماها بـا روسـرى يا چـادرنماز به دست يك پاسبان مى افتاد مثل اسراى شام با ماها رفتار مـى كردند. بهتريـن رفتار آنها با ما با همان چكمه ها لگد بر دل و پهلـوى ما بـود و اگر به پول گرفتـن قانع نمـى شـدند يا پـولـى نـداشتيـم به آنها بـدهيـم, ما را به شهربانـى و كميسر مـى بردند, اذيت ما بيشتر و مخـارج ما زيادتـر. لذا استـدعاى عاجزانه داريـم اولا انتقام ما ستمديدگان را از ايـن جابران بكشيد و بعد هـم آزادى حجاب به ما بـدهيد كما اينكه در ممالك اسلامـى حجاب معمـول است. به علاوه در انگلستان و هنـدوستـان كه ايـن قـدر اديان مختلف است, همه آزاد هستند مخصـوصا مسلمانان داراى حجاب هستند.))(18) بدون شك وجـود چادر براى استعمارگران و دست نشاندگان آنان اهميتـى نداشت, بلكه با برداشتـن چادر در صدد بى هويت كردن زنان مسلمان و ترويج فساد و فحشإ و بـى بنـد و بـارى در جـامعه و از بيـن بـردن فـرهنگ و اعتقادات مـردم بـودنـد, چـرا كه تنها به بـرداشتـن حجـاب قانع نبوده, بلكه با تشكيل مجالـس جشـن و پايكوبى, كلوپ ها, سينماها, بـارها و مـراكز فسـاد(19) زنان و مـردان مسلمان را به فحشإ و ابتذال كشيدند.
امام خمينى از ايـن دوره نكبت بار كه دوران ديگرى از مظلـوميت و محـروميت زنـان بـود, چنيـن يـاد مـى كنند:
((در يك مـوقع ديگـر در ايـران ما زن مظلـوم شـد و آن دوره شاه سابق و شاه لاحق بـود. با اسـم اينكه زن را مى خـواهند آزاد كنند ظلـم كردند به زن, ظلمها كردنـد به زن. زن را از آن مقام شرافت و عزت كه داشتند, پاييـن كشيدنـد. زن را از آن مقام معنـويت كه داشت شىء كردند. به اسـم آزادى, آزادزنان و آزادمردان آزادى را از زن و مرد سلب كردند. زنها و جـوانان ما را فاسدالاخلاق كردند.
شاه براى زن ايـن خاصيت را قايل بـود كه زن بايـد فريبا باشـد; البته با آن نظر حيـوانى كه او داشت, با آن نظر جسمانـى, مادى, حيـوان پست كه او داشت, زن را نظر مـى كـرد.))(20) در ايـن ميان روشنفكـران وابسته چه مـدح و ستايشها كه از ايـن اقـدام شاهانه بـراى آزاد كردن زنان از اسارت مردان! نكردنـد. امام خمينـى در خصـوص هـدف طـراحـان كشف حجـاب مـى فـرمـودند:
((قضيه كشف حجاب يك مطلبـى نبـود كه اينها مـى خـواستند زنها را ... بياورند در جامعه وارد كننـد. اينها يك دستـوراتـى بـود كه اينها مى گرفتند از خارج و بـراى اسارت ما اجـرا مـى كـردنـد ...
اينها مى خـواستند زن را وسيله قرار بدهند از براى اينكه سرگرمى حاصل شـود بـراى جـوانها و در كارهاى اساسـى اصلا وارد نشـونـد. طريقهاى مختلفـى اينها داشتند براى اينكه ايـن جـوانهاى ما را, ايـن دانشگـاهيهاى ما را, همه ايـن قشـرها را نگذارنـد به فكـر خـودشان بيفتند و به فكر مملكتشان بيفتنـد.))(21) حضرت امام در تحليل ديگرى مى فرمايند:
((نقشه ايـن بـود كه بـا تـوطئه كشف حجـاب مفتضح در زمان قلـدر نافهم, رضاخان, ايـن قشـر عزيز را كه جامعه را بـايـد بسازنـد, تبـديل كنند به يك قشرى كه فاسـد كنند جامعه را و ايـن نقشه نه اختصاص به شما بانوان داشت, بلكه جـوانان مرد را هـم هميـن طور بكشانند به مراكز فساد و آن طـور كه مـى خـواهنـد آنها را تربيت كنند كه اگر چنانچه كشورشان به دست هر كـس بيفتد بى تفاوت باشند يـا مـويـد.))(22) در نتيجه اجـراى ايـن طـرح استعمـارى لطمـات جبران ناپذيرى به ارزنده ترين سرمايه ايـن كشـور يعنى نيروى فعال انسانـى وارد كردنـد, به طـورى كه زيان آن از چپاول ذخاير ايـن مملكت بيشتـر بـود.(23) ايـن رونـد در زمان محمـدرضا پهلـوى با ظرافت و نقشه دقيق ترى دنبال شد, زور سرنيزه برداشته شـد و زنان در استفاده از حجاب آزاد شدند, اما چـون عده اى را فاسـد كرده و وارد اجتماع نمـوده بـودنـد, زمينه بـراى فاسـد كـردن مـردم در دايره اى وسيعتر فراهـم بود, بـويژه كه مراكز فساد و تباهـى روز به روز گسترش پيدا مـى كرد. نيازى به سرنيزه نبـود, سرسپردگان و خودفروختگان و بى بند و باران به قدرى بـودند كه بتـوانند جامعه را فاسد كنند. در ايـن دوره ارزشهايى در جامعه حاكم شد كه براى اين ملت جز نكبت و ذلت به ارمغان نياورد. در ايـن مختصـر امكان بحث تفصيلـى پيرامون آن ارزشها نيست, تنها به چند نمـونه اشاره كرده و مى گذريم.
1ـ غربى شدن
گرايـش به غربى شدن در همه ابعاد زندگى, قيافه ظاهرى, مد لباس, آرايش سر و صورت, شكل ظواهر زندگى, خانه مسكونى, ماشيـن سوارى, دكـوراسيون منزل و محل كار و ... خلاصه انسان متمدن كسى بـود كه از فرق سر تا نـوك پا غربـى باشد, در غير ايـن صـورت عقب مانده, مرتجع, امل و بى فرهنگ بود. بـدون شك ترويج مدهاى غربـى در جامعه و گرايـش به آن جز به دست استعمار كه با هـدف ايجاد بازار مصـرف بـراى محصـولات كارخانجات دول اروپايـى از يك طرف, و وابسته كردن ملل مسلمان و مسخ هـويت آنـان از طـرف ديگـر, انجـام مـى گـرفت, نبود. امام خمينى در ايـن باره نيز بخشـى از واقعيات آن روز را كه به خـوبـى لمـس و درك كرده بـودند, براى جـوانان بازگـو مـى كردند:
((يكى از امور ديگرى كه باز مـن گفته ام ايـن است كه ما را جورى بار آورده بـودند كه يا بايد فرنگى مآب باشيـم يا هيچـى. يك نفر جـوان, يك نفر خانـم اگر سر تا پايـش فرنگى مآب است, ايـن معلوم مى شـود خيلى عالـى مقام است. و اگر چنانچه مثل ساير مسلمانهاست, اين خيلـى عقب افتاده است. عقب افتادگـى و جلـو رفتـن را به ايـن مى دانستند كه فرنگى مآب باشد. يعنى فرض كنيد فرم لباسـش چه جـور باشد, فرم كفشـش چه جـور باشد, يا مثلا هر چه كه از خارج مىآيد, صرف بكند. مصرفى بار آوردند ما را, براى هميـن جهت ما را مصرفى بـار آورده انـد.))(24) همچنيـن فـرمـودند:
((وقتى در قشر تـوده هاى مردم نگاه مى كردى, در بيـن زن و مرد هر دو طايفه, ارزش به لباس بود, به طرز پوشيدن لباس و دوختـن لباس و آرايش. هر كه بهتر لباس مى پوشيد و شيك تر بود در لباس, ارزشـش پيـش مردم بيشتر بود و هر زنى كه آرايشـش به طرز اروپايى بود و لباسـش از آنجا الهام مى گرفت, ايـن پيش زنها هـم ارزشـش زيادتر بـود, البته پيـش اكثـر, ارزش همه به امـور مـادى بــود.))(25)
تصـويرى كه پيشتـر از بـرخـورد غرب با زن ارايه شـد, اگر داراى نقاط مثبتـى هـم در غرب و بـراى غربيان به همراه داشت, آنچه به جـوامع ديگر سرايت كرد, تنها نقاط منفى آن بـود. به طورى كه در جـوامع عقب افتاده فرهنگ غربـى با همه آثار نكبت بارش حاكـم شـد.
اكثر مردم رفتار و منشـى غربـى پيدا كردنـد, بازارشان به تسخير محصـولات غربيها درآمـد, بسيـارى زنـان ملعبه دست سيـاست بـازان, سـرمايه داران و عياشان و بـى بند و باران شـدنـد, اما از پيشرفت علم و تكنولوژى, صنعت و امثال آن كه در غرب اوج گرفته, در ايـن جوامع خبرى نيست. طبيعى است كه بـراى چپاول ذخاير جـوامع ديگر, نمى توان علـم و تكنولوژى را به آنان هديه كرد, بلكه بايد امورى را به جامعه آنان تزريق نمـود كه به خـواب عميقى فرو رفته و از اطراف خـود غافل شـونـد. حتـى به تعبير امام هـدف آنان از آزاد كردن زنها و رواج بـى بنـد و بارى اين نبـود كه به جـوانان ايـن كشـورها هـم مثل جـوانان غربى خـوش بگذرد و از دنيا لذت ببرند, بلكه تنها هدف آنان فاسد كردن و خـواب نمودن جـوانان بـود.(26)
چرا كه هيچ ملت بيدارى اجازه دست اندازى به منابع و ذخاير خويـش را به بيگانگان نمى دهد.
تمدنـى كه به عنـوان سـوغات غرب به ايـن ديار آمـد و روشنفكران وابسته از آن ترويج كردند, فقط ((برهنگـى و غرق شـدن در شهوت)) بود و شاهد بر ايـن واقعيت آنكه در عصر پهلوى به جاى رشد صنعت, كشاورزى, دامدارى, و ساير علـوم و فنـون و گسترش محافل علمـى و دانشگاهـى, روز به روز بر تعداد عشرتكـده ها, سينماها, تئاترها, مشـروب فـروشيها, و مـراكز فسـاد و تبـاهـى افزوده شـد. بسيارى كه به آن ديار سفر كرده و بازمـى گشتند به گـونه اى تربيت مى شدند كه آمـوخته هاى خـود را در خدمت ترويج فرهنگ آنان به كار گيرند.
2ـ برهنگى و بى بند و بارى
در اثـر تبليغات خـودباختگان غربـى در دوران امارت سـرسپـردگان بى هـويت, ((برهنگى و بـى بند و بارى)) نشانه تمدن و ترقـى بـود. اگـر تقليـد از غربيها در همه ابعاد بـود, لااقل در علــــــم و تكنـولـوژى نيز رشـد و پيشـرفتـى حاصل مـى شـد, اما از ميان همه امتيازات آن فرهنگ و تمـدن, تنها ((برهنگـى و بـى بنـد و بارى)) براى جـوامع شرقى به ارمغان آمد. ايـن بليه به قدرى گسترش يافت كه حتـى بسيارى از تحصيل كـردگان نيز در شهوت و خـوشگذرانـى غرق شـدند و هنر خـودباختگـى را آمـوختند. البته از محافل علمـى كه آنها موسـس و مديرش باشند, بيـش از ايـن نمى تـوان انتظار داشت. براى برخى از ايرانيان در تهران افتخار بـود كه فرزندان خود را به مدرسه آمريكاييها مـى فرستند تا تحت نظارت و تربيت آنان رشـد كننـد. در حالـى كه بسيارى از فـرزنـدان ايـن مملكت از امكانات آمـوزشـى محروم بـودند, در مـدرسه اى با وسعت سـى هزار متر مربع, تنها دويست دانـشآموز دختر و پسر آمريكايى, اروپايى و ايرانى ـ از فرزنـدان صاحب منصبان ـ با بهتريـن امكانات آمـوزشـى در مركز شهر تهران به تحصيل اشتغال داشتنـد و بنـا به اظهار بـرخــى از مسوولان از امكاناتى برخوردار بـودند كه در مراكز آموزش عالى ما يافت نمى شد.
امام خمينى معتقد بـودند كه در عصر پهلوى ((تربيت انسانى را از ايران به طـور كلـى از بيـن بردند و تربيتهاى غربـى, نه آن هـم تـربيتهاى صحيح غربـى, تـربيتهاى فـاسـد غربـى در بيـن ما رواج دادنـد.))(27) آنان از ايـن نـوع تربيت دو هـدف عمـده را دنبال مى كردند: يكـى سرگرم كردن مردم به عيـش و نـوش و در نتيجه تباه كـردن آنان بـراى جلـوگيـرى از روح تفكـر, استقلال و مقـاومت در برابـر استعمار, و ديگرى مصـرفـى بار آوردن مردم با هـدف فـروش محصـولات خـود و چرخـش كارخانجات اروپايى و در نتيجه عقب ماندگـى ملل مشرق زمين.(28) 

ماهنامه پيام زن ـ شماره 91 ـ مهر 78

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:42  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

یکی از برجسته ترین کمالات زن که در قرآن به طور مکرر به آن پرداخته شده و زنان و مردان را به حفظ این خصلت نیکو ترغیب نموده پاکدامنی و عفت است و از معیارهایی است که خداوند آن راذ کر نموده تا بتوان با انصاف به آن به کمال واقعی دست یافت.
عفت درلغت به معنای خودداری و امتناع است و در اصلاح عبارت است از خودداری از شهوت رانی حرام در نهج البلاغه عفت به مفهوم خودداری از انجام دادن امر قبح است بر اساس ارزشمند بودن خصلت عفت خداوند پاداش عظیم و مورد مغفرت قرار گرفتن را برای کسانی مقرر فرموده که گوهر عفت خود را از هر نوع آلودگی مصون داشته اند. (چه مرد و چه زن) همانطور که در سوره احزاب آیه 35 می فرماید:

(... والحافظین خروجهم والحافظات و الذاکرین الله کثیرا و الذاکرات اعد الله لهم مغفره و اجرا عظیما؛

(و مردان محافظت کننده شرمگاه خود را و زنان محافظت کننده و مردان یاد کننده خدا را به بسیاری و زنان یادکننده مهیا کرده است خدای تعالی برای ایشا آمرزش و مزد بزرگ)

همچنین قرآن کریم حضرت مریم را به عنوان الگو و کمال انسان معرفی کرده و نیز ذکر نموده که پاکدامنی از برجسته ترین کمالات زن است که وجود این کمال در انسان برکت های فراوانی برای او به همراه می آورد و این پاکدامنی می تواند زن و فرزندانش را به بالاترین مقام ها برساند و مقام زن تا آنجا می رسد که خداوند او را همچون انبیاء ستایش می کندو نشانه و آیت خود را در میان جهانیان قرار می دهد. همانطور که در آیه ی:شریفه ی والتی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا و جعلنها و ابنهاء آیه للعالین؛ به یاد آور داستان مریم را که خود را پامدامن نگهداشت. آنگاه ما از روح خود در وی دمیدیم و او و فرزندش را نشانه ای برای جهانیان قرار دادیم.) در مورد حضرت مریم آورده شده انبیاء 91- (آیه للعالمین)

لازم به ذکر است که قرآن کریم در مقام معرفی ملکه عفاف هم تمثیل از مرد می آورد و هم از زن. حضرت یوسف و حضرت مریم هردو دارای ملکه ی عفاف بودند. هم یوسف مبتلا شد و در اثر عفاف، نجات پیدا کرد و هم حضرت مریم امتحان شد و در پرتو عفاف نجات یافت. هنگامی که ذلیخا قصد کامجویی از یوسف کرد نه تنها او مرتکب حرام نشد و مقدمات حرام را آماده نکرد بلکه قصد و خیال هم در میان نبود. و وجود پروددگار را دید که گناه نکرد. و به اعتراف شیطان یوسف منزه از این گزنند بود
 ( الا عبادک منهم المخلصین) و حضرت مریم نیز از لحاظ ملکه ی عفاف مانند مظهر عفاف است که خداوند از او به عنوان عبد مخلص یاد کرد که ( من عبادنا المخلصین) است.

دین مقدس اسلام به عنوان آیین جامع و مانع خداوند متعال به ظهور خود، شخصیت معنوی و حقوقی زنان را احیاء نموده و آنان را در شخصیت انسانی و تحصیل کمالات معنوی با مردان برابر و یکسان دانست و جلوی ظلمها و جنایت ها و تعدی های مردان به آنان را گرفت. و نیز به خاطر حرمت و حفظ شخصیت آسمانی زنان و به جهت این که خلع سلاح نشوند و کارایی جاذبه های آنها از دست نرود و شأن معشوق بودن شان نزد همسران و خانواده های خویش  محفوظ و پایدار باشند در حمیت از آنان و همچنین حفظ انسانیت و عفت عمومی دستورهایی حکیمانه مبتی بر لزوم رعایت عفت و حیا در ابعاد گوناگون صادر نموده است. همانگونه که مردان را نیز موظف نموده تا حافظ و نگهبان شخصیت ملکوتی و محبوبیت نوامیس خود باشند.

همانطور که گفته شد عفت یک صفت انسانی و ملکه ی نفسانی و زینت باطنی است که موجب می شود تمام اعمال و حرکات و گفتار و پوشش انسان، عفیفا نه و فاقد رذیلت های شهواتی و هوسهها مآبانه باشند.

بر این اساس قرآن کریم کتاب بی نظیر انسان شناسی است و انسان را تفسیر و نیازهای حقیقی او را تشریح می کند و جلوه های عفت زنان را بیان فرموده تا زنان در تشخیص مصادیق آن به اشتباه نیفتند و حرمتشان شکسته نشود و عفت و اخلاق عمومی نیز جریحه دار نگردد و ضمن بیانهای گوناگون تشویقی و هشداری رعایت آن امور عفیفانه را توصیه و واجب نموده است و آن را مسئول حفظ آرامش و عفاف جامعه دانسته است.که البته رعایت و عدم رعایت آنها بستگی به میزان ایمان و معرفت زن دارد.

به علاوه  قرآن آیینه شفافی است که با در نظر کردن در آن، سرت پاک یا آلوده انسان روشن می شود. سفارش اکید نبی اسلام (ص) با تلاوتان در هر شبانه روز، هدف فهم و عمل به آن و در نهایت عرضه کردن خویش بر قرآن است، تا میزان پای بندی به آن و مسلمان واقعی بودن خود، آشکار گردد.

بنابراین زنان اگر خواهان سعادت و حقیقت هستند که لازمه ی ایمان و عظمت شأنن آنهاست، باید اعمال و گفتار و پوشش و حجاب خو را بر آیات نور انحنا بخش این کتاب آسمانی عرضه کنند و تفافی ها و نواقص خود را اصلاح نمایند و مواظب باشند در این موضوع خود را فریب نداده و همواره خداوند تبارک و تعالی را در نظر بگیرند که قضاوت صحیح روشن گر شخصیت است. اولین آیه در این باره سوره مبارکه نور می باشد که مشتمل بر چندین دلیل در وجوب رعایت رفتارهای عفیفانه و حجاب خدا پسندانه و حرمت تبرج و خود نمایی در جامعه می باشد.

 نگارنده : محسن ( عضو شایان تقدیر )

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:24  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

افسردگي اغتشاشي در خلق است كه با درجات متفاوت غمگيني، يأس، تنهايي، نااميدي، شك در مورد خويشتن و احساس گناه مشخص مي شود. اغلب مردم معمولاً در دوره اي از عمر خود احساس افسردگي مي كنند، اما عده اي ديگر اين احساسها را به كرات و به طور عميق و مداوم تجربه مي كنند. در بعضي موارد، افسردگي براي ماهها و يا سالها تداوم مي يابد. مشهورترين حالت افسردگي احساس دلتنگي و دل گرفتگي و يا قرار داشتن در حالت خلقي بد است. اين احساسها معمولاً كوتاه مدت بوده و تاثيرات كم وجزئي بر روي فعاليتهاي معمول روزانه دارند.
در سطح بعدي افسردگي، نشانه ها شدت يافته و براي دوره اي طولاني تر تداوم مي يابد. فعاليت هاي روزمره ممكن است به شدت سخت شوند...  اما هنوزشخص قادر به مقابله با آنهاست. بهر حال، در اين حالت، احساسهاي نااميدي شايد آنقدر شديد شوند كه خودكشي به عنوان تنها راه حل به نظر برسد. كسي كه افسردگي را تجربه مي كند، ممكن است نوسانات شديدي را در خلق تجربه كرده و يا حتي آرزوي كناره گيري كامل از فعاليتهاي معمول روزانه و دنياي بيرون را داشته باشد.

افسردگی بیماری بسیار شایع عصر ماست. و در تمامی جهان روندی فزاینده دارد. این در حالی است كه حدود نیمی از مبتلایان به افسردگی یا از بیماری خود بی خبرند یا بیماری آنها چیزی دیگر تشخیص داده شده است.

افسردگی یك بیماری اختصاصی نیست بلكه در تماما سنین و همه نژادها، هم در زنان و هم در مردان ظاهر می شود. افسردگی بیماری ساده ای نیست بلكه انواع گوناگون دارد به طوری كه در بعضی افراد به صورت هایی ظاهر می شود كه ما عموماً آنها را افسردگی نمی شناسیم. افسردگی پس از آنكه درمان شد غالباً باز می گردد.

 

نشانه هاي افسردگي

        افسردگي ممكن است به صورتهاي زير زندگي شخص را تحت تاثير قرار دهد:

تغييرات در احساسها و ادراكات ، غم و اندوه پايدار، اظطراب، احساس پوچي.
گريه هاي مكرر و يا درقسمت ديگ پيوستار، فقدان پاسخ دهي عاطفي
ناتواني از لذت بردن از هر چيزي
احساس نااميدي و يا بي ارزشي و بدبيني
احساس افراطي گناه و يا خود سرزنشي
كاهش سطح انرژي و احساس خستگي
احساس شكست- احساس سربار بودن
افت اعتماد بنفس - سرزنش مدام خود - نگراني از گذشته و آينده.
فقدان ميل جنسي
فقدان احساسهاي گرم نسبت به خانواده و دوستان
تغييرات در رفتار و نگرش
فقدان علاقه نسبت به فعاليتهاي قبلي و كناره گيري از ديگران
غفلت از مسئوليت ها و ظاهر شخصي
تحريك پذيري. شكايت از چيزهايي كه قبلاً انجام مي گرفتند.
بيقراري و بيتابي - زود رنجي و تحريك پذيري- و يا كند شدن حركات و واكنشها- بي تفاوتي
نارضايتي كلي از زندگي و احساس تيره بختي
كاهش در حافظه، ناتواني در تمركز، بلا تصميمي و آشفتگي
كاهش در توانايي مقابله با مسائل روزمره
شكايات بدني
خستگي مزمن و فقدان نيرو
فقدان كامل اشتها، و يا در سوي ديگر، خوردن اجباري
بي خوابي، بيداري زود هنگام صبحگاهي، يا خواب افراطي و بدخوابي
خارش بدن - تاري ديد -تعريق شديد- خشكي دهان
سردردها، پشت دردها و ساير شكايات مشابه بدون دليل
مشكلات گوارشي شامل درد معده، تهوع، اشكال در  هضم و تغيير در كاركردهاي روده اي.
       داشتن حداقل پنج علامت یاد شده برای ابتلا به افسردگی كبیر كافی است. ولی علامات مرضی افسرده بودن خلق و خوي در بيشتر روزها و يا تقريباً هر رزو و كاهش آشكار علاقه يا ميل به هر نوع فعاليت زندگي باید جزء آن علامت باشند. افسردگی نمی تواند واكنش معمولی مرگ یك عزیز باشد. همه افراد مبتلا به افسردگی تمام علامات مرضی این بیماری را ندارند و شدت علامات مرضی در افراد مختلف متفاوت است.

 

علل افسردگي

علت دقیق افسردگى كاملاً شناخته شده نیست اما براساس شواهد به دست آمده مى توان چندین عامل را برشمرد:

1- وراثت

افرادى كه یكى از بستگان نزدیك آنها مبتلا به افسردگى اصلى یا  اختلال خلقى  دوگانه (دوقطبى) باشند دو برابر دیگران در معرض ابتلا به افسردگى  قرار دارند.

2- ساختار بیوشیمیایى

هر انسانى ساختار شیمیایى منحصر به فرد دارد. ابتلا یا عدم ابتلا به افسردگى، به میزان مواد شیمیایى مغز او و این كه این مواد شیمیایى چگونه با سیستم عصب مركزى در تعامل است، بستگى دارد. ساختار بیوشیمیایى هر فرد یك عمل تعادل ساز پیچیده است. اگر یكى از مواد شیمیایى به درستى كار نكند كل تعادل و توازن به هم خواهد خورد.

مغز فرمانده بدن است. همانطور كه پیام هاى صادره از مغز (به شكل جریان الكتریكى) حركات ما را كنترل مى كند پیام هاى دیگر عواطف و احساسات ما را كنترل مى كنند. سلول هاى عصبى اصلى ترین واحد هاى مغز هستند. این سلول هاى عصبى به وسیله فواصلى كه سیناپس نامیده مى شوند از هم جدا مى گردند. مواد شیمیایى موسوم به ناقلان عصبى (NEURO TRANSMITTER) پیام ها یا علایم صادره از مغز را از بین این سیناپس ها عبور داده به سلول هاى عصبى مختلف مى رساند.

اگر در یك ناقل عصبى نقص یا عدم توازن و تعادل وجود داشته باشد اختلالات گوناگون ممكن است رخ دهد.

ناقل هاى عصبى سروتونین، دوپامین و نورپین فراین پیام رسان هاى شیمیایى هستند كه گفته مى شود، مسئول كنترل عواطف و روحیه هستند. مخصوصاً سروتونین كه در افسردگى نقش دارد. اعتقاد بر این است كه وجود هرگونه نقصى در سروتونین یا اختلال در شیوه عمل آن اثرات منفى عمیقى در روحیه و عواطف شخص بر جاى مى گذارد.

3- ساختار روان شناختى

گفته مى شود كه ویژگى هاى اصلى شخصیت یك فرد اغلب در سال هاى اولیه كودكى وى مشخص مى شود. یكى از این عوامل مشخص كننده محیط زندگى فرد است. هر آنچه كه در دوران كودكى در زندگى ما رخ مى دهد به هنگام بزرگسالى اثرات ریشه اى و عمیقى در نگرش و رفتار ما دارد مثلاً مورد بى مهرى و عدم توجه قرار گرفتن، منع شدن از چیزى، یا مورد سوء استفاده جنسى قرار گرفتن در دوران كودكى مى تواند بعدها در نوع نگرش فرد به جهان تأثیر بگذارد.

محرومیت اجتماعى مانند زندگى در خانه هاى پرجمعیت، و كمبود روابط گرم با شخص قابل اعتماد مى تواند در طول زندگى بر روابط فرد با دیگران تأثیر بگذارد. استرس آغازگر افسردگی است. استرس های موجد افسردگی، رویدادهای بزرگ ناخواسته زندگی اند؛ مثل مرگ یك عزیز، نه رویدادهای جزیی مثل ترافیك شلوغ سرشب در شهر كه همواره با آن روبرو هستیم.

استرس های زندگی را بر اساس شدت تاثیر درجه بندی كرده اند. مرگ همسر را 100، طلاق را  75 ،  بیماری شخصی را 53 ، ازدواج را 50 ، آبستنی را 39 ، تغییر مسئولیت كار را 29 ، موفقیت چشمگیر را 28 ، تغییر اوضاع زندگی را 25 ، مشكل  داشتن با كارفرما را 23 ، تغییر فعالیت اجتماعی را 18 ارزیابی كرده اند.

چنان كه در این مقیاس دیده می شود استرس های خوشایند هم می توانند از عوامل افسردگی باشند. ازدواج و آشتی بعد از جدایی، تنها عوامل استرس زا نیستند بلكه كسب موفقیت چشمگیر، با آن كه بسیار خوشایند است، استرس زا است.

4- حوادث زندگى پراسترس

واكنش فرد نسبت به عوامل خارجى نیز مى تواند بر میزان مواد شیمیایى مغز و كیفیت عمل آنها تأثیر گذاشته و نهایتاً بر روحیه و عواطف شخص تأثیر بگذارد. یك حادثه مى تواند فرد را مبتلا به افسردگى سازد. (به ویژه آن كه فردى قبلاً در اثر عوامل دیگر در خطر افسردگى بوده باشد) این حوادث عبارت اند از 1- بیمارى طولانى مدت 2- بیمارى یا مرگ فرد مورد علاقه 3- طلاق  4- پایان دادن به یك رابطه نزدیك و صمیمى 5- رفتن به یك خانه جدید 6- مشكلات مالى یا ادارى.

5- نوسان میزان هورمون ها

در زنان نوسان میزان هورمون ها مى تواند باعث افسردگى شود. این حالات عبارت اند از سندرم پیش از قاعدگى- تقریباً 3 تا 8 درصد زنان یك هفته یا چند روز قبل از قاعدگى تحت تأثیر این سندرم قرار مى گیرند. از نشانه هاى این حالت روحیه افسرده، نوسان روحى، اوقات تلخى، تشویش و اضطراب  است.

6- افسردگى پس از باردارى (زایمان)

این نوع افسردگى با نوسان هورمون ها پس از حاملگى ارتباط مستقیم دارد، اما عوامل اجتماعى نیز ممكن است در آن نقش داشته باشد. مثلاً یك زن شاغل كه مجبور است به طور ناگهانی به دور از محل كار خود در منزل بماند و روز را به تنهایى و با كودك خود سپرى كند ممكن است احساس افسردگى و انزوا به وى دست بدهد.

7- افسردگى ورود به يك مرحله جديد از زندگي مثل یائسگی‌ یا بازنشستگی‌

ممكن است زنان در این دوران به علت آنكه قدرت تولید مثل خود را دست داده اند دچار اندوه شوند و از طرف دیگر ممكن است رفتن فرزندان بزرگسال از خانه، مادر را دچار افسردگى كند.

8- بیماریها

 ابتلا به یک بیماری مزمن، مثل بیماری قلبی، سکته مغزی، دیابت، مشكلات عروقي ، سرطان یا آلزایمر باعث می شود که فرد در خطر بیشتری برای افسردگی قرار بگیرد. مطالعات یک ارتباط ثابت نشده بین افسردگی و بیماری قلبی را نشان می دهد. افسردگی در بسیاری افرادی که حمله قلبی داشته اند اتفاق می افتد.

9- عوامل دیگر

عوامل دیگرى كه ممكن است منجر به افسردگى شوند عبارت اند از:1- مصرف مواد مخدر و الكل 2- استفاده از برخى داروها مانند استروئید یا داروهاى مربوط به فشارخون 3- بیمارى هاى خاص مانند پركارى غده تیروئید ، ديابت یا مشكلات عروقى 4- تحلیل انرژى، از دست دادن انرژى ذهنى و جسمى كه معمولاً ناشى از كار طولانى مدت و یا تعهداتى است كه فرد بر روى دوش خود احساس مى كند.

 

عوامل تشدید کننده بیماری

عصبانیت‌ یا احساس‌ دیگری‌ که‌ فرو خورده‌ شده‌ باشد.
داشتن‌ شخصیتی‌ وسواسی‌، منظم‌ و جدی‌، تکامل‌گرا، یا شدیداً وابسته‌
سابقه‌ خانوادگی‌ افسردگی‌
شکست‌ در کار، ازدواج‌، یا روابط‌ با دیگران‌
از دست‌ دادن‌ یک‌ چیز مهم‌ شغل‌، خانه‌، سرمایه‌
تغییر شغل‌ یا نقل‌ مکان‌ به‌ یک‌ جای‌ جدید
انجام‌ بعضی‌ از اعمال‌ جراحی‌ مثل‌ برداشتن‌ پستان‌ به‌ علت‌ سرطان‌
 

عوامل زیر خطر بازگشت افسردگی را افزایش می دهند

اگر نخستین افسردگی پیش از بیست سالگی رخ داده باشد و سابقه خانوادگی موجود باشد
اگرنخستین افسردگی شدید باشد و دیر به درمان اقدام شده باشد
اگر بیماری روانی دیگری نیز وجود داشته باشد
اگر فرد نسبت به استرس ها یا دیگر عوامل اجتماعی آسیب پذیرتر باشد
اگر فرد از افسردگی قبلی كاملاً  بهبود نیافته باشد
اگر افسردگی در اواخر عمر رخ داده باشد
 

عوارض‌ احتمالی‌

خودکشی كه علایم‌ هشداردهنده‌ آن‌ عبارتند از:

ـ گوشه‌گیری‌ از خانواده‌ و دوستان‌

ـ عدم‌ توجه‌ به‌ ظاهر خود

ـ به‌ زبان‌ آوردن‌ این‌ که‌ فرد می‌خواهد «همه‌ چیز را تمام‌ کند» یا اینکه‌ «زیادی‌ است‌ و مزاحم‌ دیگران‌.»

ـ شواهدی‌ از داشتن‌ نقشه‌ برای‌ خودکشی‌ (مثلاً نوشتن‌ وصیت‌نامه‌ یا توجه‌ به‌ یک‌ سلاح‌ قتاله‌)

ـ خوشحالی‌ ناگهانی‌ پس‌ از احساس‌ نومیدی‌ طولانی‌ مدت‌

ـ عدم‌ بهبود افسردگی‌

 

انواع افسردگي

1- افسردگي اساسي: اين نوع افسردگي اختلال در خلق ميباشد كه معمولا 2 هفته بطول مي انجامد. احساس دلتنگي و حزن مفرط و از دست دادن ميل و لذت از فعاليتهاي دلپذيرو احساس گناه و بي ارزشي از نشانه هاي آن ميباشد. اين نوع افسردگي خطرناك بوده و ميتواند به خود كشي منجر گردد.

2- افسردگي مزمن: شدت علايم آن از افسردگي اساسي كمتر بوده اما دوره آن طولاني و ممكن است و 2 الي 5 سال بطول انجامد. علايم آن معمولا ناتوان كننده نميباشد اما در عملكرد مناسب و احساس خوشايندي فرد تاثير گذار است.

3- اختلال در سازگاري: هرگاه انسان عزيزي را از دست ميدهد، شغلش را از دست داده و يا تغيير ميدهد، و يا آگاه ميگردد كه بيماري لاعلاجي دارد كاملا طبيعي است كه احساس استرس، اندوه و خشم ميكند. اما در نهايت امر افراد خود را با شرايط پديد آمده وفق ميدهند. اما برخي قادر به چنين عملي نميباشند. هنگامي كه واكنش فرد به يك موقعيت و يا حادثه سبب افسردگي در وي ميگردد به آن اختلال در سازگاري ميگويند.

4- اختلال دو قطبي: به تغييرات غير قابل پيش بيني خلق از شيدايي تا افسردگي اختلال دو قطبي ميگويند. در يك زمان فرد رفتار برونگرايي مفرط، پر حرفي، خود بزرگ بين از خود بروز ميدهد و در دوره اي ديگر افسرده ميگردد.

5- افسردگي فصلي: اين نو ع افسردگي معمولا در زمستان شيوع مي يابد. علت آن كاهش تابش نور خورشيد است.اين افسردگي سبب سردرد، تحريك پذيري و كاهش سطح انرژي ميگردد.

 

درمان افسردگی

براساس گزارش " انجمن روان پزشكان آمریكا" 85 در صد مبتلایان به افسردگی تا حد زیادی درمان می شوند. از این گذشته تشخیص به موقع بیماری سبب كاهش مدت و شدت بیماری می شود و با درمان مناسب می توان از بازگشت بیماری پیشگیری كرد یا از شدت آن كاست.

دو نوع درمان متداول برای افسردگی وجود دارد: روان درمانی و دارو درمانی، یعنی استفاده از داروهای ضد افسردگی. مسئله این است كه غالباً افسردگی، غلط تشخیص داده می شود و بیماران عموماً به چهار تا پنج پزشك یا روان پزشك مراجعه می كنند تا یكی از آنها به درستی بیماری را تشخیص دهد و درمان كند. در بعضی موارد تشخیص درست داده می شود ولی داروهای آرامبخش و خواب آور دو برابر میزان نیاز و یا كمتر از مقدار مناسب تجویز می گردد. از این گذشته بسیاری از بیماران گمان می كنند دچار ضعف شده اند و به پزشك مراجعه نمی كنند. در حالات شدید فاقد انرژی و امید به آینده اند.

طول درمان به نوع آن و شدت افسردگی وابسته است. در آزمایش های بالینی 50 تا 60 درصد بیماران ظرف چهار تا شش هفته و گاهی دو تا چهار هفته به درمان پاسخ می دهند، درمان كامل بین چهار تا شش ماه انجام می گیرد.

روان درمانی به عكس دارو درمانی ظرف شش تا هشت هفته بهبود نشان می دهد. ولی برای بهبود كامل تا دوازده هفته طول می كشد. اگر روان درمانی در این مدت سود بخش نبود، دارو درمانی باید آغاز گردد.

 

انواع ديگر درمان افسردگی

چند نوع درمان دیگر غیر از دارو درمانی و روان درمانی افسردگی وجود دارند: درمان با ایجاد تشنج به وسیله الكتریسیته، نور درمانی و درمان های جانشین، درمان با ایجاد تشنج به وسیله الكتریسیته برای بیمارانی تجویز می شود كه به اختلالات شدید خلق و خوی مبتلا هستند.

نور درمانی ، به وسیله نور فلوئورسان با شدت 1000 واحد ( لوكس ) انجام می گردد. درمان های جانشین مثل ورزش منظم، در بیمار اعتماد به نفس ایجاد می كند. از این گذشته سبب افزایش تراز اندورفین در بدن می شود.

اندورفین به بخش هایی از مغز اثر می كند كه دست اندركار ادراك درد و هیجان اند. میزان این ماده در افراد افسرده كمتر از معمول است.

 

چند راهكار مهم عملي براي غلبه بر افسردگي

سعي كنيد افسردگيتان را ريشه يابي كنيد و عامل فشار را كشف كنيد .
براي خود اهداف قابل دسترس تعيين كنيد.
تنها به ميزان معقول و در حد توان خود مسئوليت بعهده بگيريد.
كارها، اهداف و وظايف بزرگ را به بخشهاي كوچك تقسم كنيد.
مديريت زمان و الويت بندي را فراموش نكنيد.
مدتي از وقت خود را با ديگران و يك دوست صميمي سپري كنيد. سعي كنيد فردي را در زندگي بيابيد كه بتوانيد به وي اعتماد كرده و با وي درد دل كنيد حتي اگر كسي براي شنيدن صحبتهاي شما نبود عوامل ناراحت كننده خود را روي كاغذ بنويسيد و كاملاً برونفكني كنيد .
به سرگرميهايي كه علاقه داريد بپردازيد.
ورزش كنيد و فعاليت بدني منظم داشته باشيد.
تا بر طرف شدن آثار افسردگي تصميمات مهم و حياتي خود را به تعويق اندازيد.
به خاطر داشته باشيد كه بهبودي خلق افسرده زمانبر و تدريجي ميباشد انتظار معجزه نداشته باشيد.
از افراد غير حامي و منتقد اجتناب كنيد.
به دوستان و خانواده خود اجازه دهيد در روند بهبودي به شما كمك كنند.
افكار مثبت را جايگزين افكار منفي گردانيد.
به خاطر داشته باشيد كه زندگي بطور ذاتي مبهم و نامشخص بوده و در بسياري از شرايط تنها يك پاسخ واحد مشكل گشا نخواهد بود.زندگي مملو از احتمالات است.
 شما بايد بياموزيد چگونه ميان اموري كه شما مسئول آنها ميباشيد و يا نميباشيد تفاوت قائل گرديد. معمولا افراد كنترلي كه بر شرايط دارند را كمتر و يا بيشتر از آنچه هست بر آورد ميكنند.اموري كه شما مسئوليتي در قبال آن نداريد و يا خارج از كنترل شماست به حال خود بگذاريد.
شما بايد قادر باشيد ميان موقعيتهايي كه ارزش شما بايد بر اساس موفقيتهاي شما تعيين گردند و ديگر موقعيتها تفاوت قائل گرديد.
شما بايد بياموزيد كه چه زمان بايد با احساسات خود ارتباط برقرار كرده و چه زمان از آنها فاصله بگيريد.
شما بايد بياموزيد كه چه هنگام بايد به زمان حال تمركز كنيد و چه هنگام به زمان آينده.
خوشبختي و نيل به شادي در زندگي هدف نامعقولي نيست اما شما بايد ابتدا مفهوم خوشبختي را براي خود معنا كرده و سپس با برنامه ريزي و ايجاد سلسه مراتب و پيروي از آنها به خوشبختي مطلوب خود دست يابيد.
شما بايد قادر باشيد كه ميان احساسات دروني خود و واقعيتهاي عيني تفاوت قائل گرديد.
شما بايد قادر باشيد تا با ديگران رابطه برقرار كنيد.
اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد.
وابستگي خود را به دنياي خارج كاهش دهيد.
به خاطر داشته باشيد هيچ فرد ديگر ي جز خود شما مسئول شادي شما نميباشد.
یک‌ رژیم‌ غذایی‌ متعادل‌ و کم‌چرب‌ ، با ميزان قند متعادل داشته‌ باشید.

نوشته شده توسط فرشته ولیزاده

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:23  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

1. سعی کنید با ایجاد انگیزه های نیرومند و در نظر گرفتن اهدافی که برایتان مهم و جالب توجه است نسبت به مطالعه در خود شوق و علاقه ایجاد کنید . زیرا علاقه داشتن نسبت به موضوعی سبب تمرکز حواس در هنگام مطالعه آن موضوع می شود .
2. موقعیتهایی که نمی توانید در آنها تمرکز حواس داشته باشید ، تجزیه و تحلیل کنید ، احساسات خود را مورد برسی قرار دهید و بدانید که چه عواملی افکار شما را دگرگون می کنند . افکار منفی و بیمارگونه را از خود دور کنید و هر موقعیت را تا حدی که می توانید به طور منطقی تعبیر و تفسیر کنید .
3. موضوعهای مطالعاتی خود را تقسیم بندی کنید یعنی هر موضوعی را که می خواهید مطالعه کنید ، به قسمتهای کوچکتر تقسیم کرده و به تدریج در زمانهای مختلفی آنها را مطالعه کنید .
4. هر وقت مصمم شدید مطالعه کنید یا کار دیگری انجام دهید ، بکوشید بر عزم خود پابرجا باشید تا آن کار را به اتمام برسانید .
5. زمانهای مطالعه خود را با فعالیتهای متنوع تقسیم نمائید تا اینکه بتوانید تمرکز حواس خود را برای مدت زمان طولانی تری حفظ کنید و مطالعه را در آن ساعت از روز انجام دهید که برای شما مناسب تر است .
6. استفاده از یک استراحت کوتاه در هر ساعت ، انرژی لازم برای حفظ تمرکز حواس را برای مدت زمانی طولانی تری در اختیار فرد می گذارد .
7.  برنامه مطالعاتی داشته باشید و برای هر کاری وقت به خصوص تعیین کنید .
8. با آگاهی ازفنون مطالعه و بکارگیری آنها در هنگام مطالعه در خود ایجاد تمرکز کنید ؛ کاربرد فنونی که خواننده را در عمل مطالعه فعال می سازد ، کلید اساسی ایجاد تمرکز است .
9. به جای اینکه بکوشید دنیای خارج را تغییر دهید ، خود را تغییر دهید . لازم نیست که دیگران و یا رفتار آنها را مطابق دلخواه خویش تغییر داده شوند .
10. چند برگ کاغذ روی میز مطالعه خود داشته باشید و مواردی از افکار منحرف کننده و مزاحم را یاداشت کنید و بعد از مطالعه نسبت به حل آنها در حد امکان اقدام نمائید .
11. ممکن است حواس پرتی شما ناشی از گرسنگی و تشنگی شدید ، بی خوابی ، خستگی و یا علت یا علل درونی دیگری باشد ، در چنین موقعیتی هرگز مطالعه نکنید .
12. هنگام مطالعه لباس راحتی به تن کنید ، لباسی که نه بسیار زبر باشد نه بسیار نرم ، نه بسیار گشاد باشد نه بسیار تنگ .
13. مطالعه در حالتهایی نظیر دراز کشیدن ، به پشت خوابیدن ، در حال راه رفتن تکیه زدن به دیوار و امثال اینها مفید نمی باشد . زیرا در چنین موقعیتهایی نمی توان تمرکز حواس خود را حفظ نمود ، بنا براین هنگام مطالعه سعی شود خم شدن کمر عادت نشود و فاصله کتاب تا چشم 30 سانتیمتر باشد .
14. محرکهای محیطی از قبیل صدای رادیو، تلویزیون ، تلفن و... که باعث حواس پرتی شما می شوند را از موقعیت مطالعه خود حذف کنید .
15. بهترین وضعیت برای درس خواندن نشستن پشت میز مطالعه و بدترین وضعیت درازکش است . چرا که در این وضعیت ، فرد سریع از حال و هوای مطالعه خارج می شود و تمرکز حواس خود را از دست می دهد .
16. محل مطالعه باید از هر نظر مانند نور ، دما ، درجه ، حرارت و ... مناسب باشد .
17. انگیزه ی بسیار بالایی برای مطالعه داشته باشید زیرا افرادی که دارای انگیزه بسیار بالایی هستند می توانند تمرکز حواس خود را برای چندین ساعت حفظ کنند .

 
نوشته شده توسط  فرشته ولیزاده

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:6  توسط محمد مجتبی زاده  | 

  

در گذشته ديابت نوع 2 ، فقط بيماري بزرگسالان به شمار مي آمد ، اما امروزه کودکان نيز از اين بيماري در امان نيستند.
اين بيماري برخلاف ديابت نوع يک که طي آن ترشح انسولين به وسيله پانکراس متوقف مي شود ، بستگي زيادي به نوع تغذيه روزانه و سبک و شيوه زندگي افراد دارد.
گرچه ديابت نوع 2معمولا در افرادي بروز مي کند که از نظر ژنتيکي مستعد هستند ، اما مي تواند افراد پرخور و چاق را نيز مبتلا کند.
ديابت نوع 2تنها در بزرگسالان مشاهده مي شد، زيرا مختل شدن ترشح و عملکرد طبيعي انسولين سالها طول مي کشد، اما از آنجا که کودکان امروزي به مصرف غذاهاي شيرين و پرچرب روي آورده اند ، اين بيماري آنها را نيز گرفتار مي کند.
کودکان ديابتي عمر کوتاهي دارند و 15سال زودتر از حد معمول جان خود را از دست مي دهند. فقط کودکاني از ابتلا به اين نوع ديابت مصون هستند که وزن متعادلي داشته باشند.
شمار کودکان ديابتي (نوع 2) در سراسر جهان بسرعت در حال افزايش است ، عوارض جانبي ديابت نوع 2عبارت است از: نابينايي ، سکته ، بيماري هاي قلبي و کليوي و افت گردش خون.
اين بيماري علاج ناپذير است و گرچه با اصلاح سبک زندگي و تغذيه روزانه مي توان جلوي پيشرفت آن را گرفت ، اما نمي توان آن را به کلي درمان کرد.
 


 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:5  توسط محمد مجتبی زاده  | 

  

 

 1- كودك را هنگام غذا خوردن تنها نگذاريد. هميشه يك نفر بايد ( حتي تا 3 سالگي)‌ بر غذا خوردن كودك نظارت داشته باشد.

 2- او را بنشانيد و غذا بدهيد . مراقب جويدن غذا و بلعيدن او باشيد.

 3- همزمان با افزايش دندانهاي كودك ، غلظت و سفتي غذا را بيشتر كنيد و غذاهايي بدهيد كه قابل جويدن باشد.

 4- مواد غذايي كه احتمال دارد باعث خفگي كودك شود مانند سوسيس، شكلات، آب نبات ، تخمه و آجيل ، انگور و تكه هاي درشت گوشت را در دسترسش قرار ندهيد.

 5- هنگام دندان در آوردن اگر براي بي حسي لثه دارو استفاده مي كنيد سعي كنيد نزديك زمان غدا خوردن نباشد چون باعث بي حسي ماهيچه هاي گلو مي شود و بلعيدن غدا را مشكل مي كند.

 6- اگر كودك در اتومبيل يا در كالسكه در حال حركت است به او غذا ندهيد.


 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:3  توسط محمد مجتبی زاده  | 

  

در اين حالت كودك به علت ديدن خوابهاي ترسناك از خواب بيدار مي شود و اغلب بخشي از خوابي كه موجب ترس وي شده و يا تمامي آن را به ياد مي آورد.                                  

در اين زمان كودك اكثرا در رختخواب خود مي نشيند و فرياد مي كشد و يا گريه مي كند  و يا به طرف اتاق خواب و تخت والدين مي آيد و از آنها تقاضاي كمك مي كند.                        

گاهي هم ممكن است كودك دچار وحشت شبانه در خواب شود و با صداي بلند در خواب داد بكشد و گريه كند اما از خواب بيدار نشود.                                                                 

علل و موجبات اصلي كابوسها ممكن است بر اثر رويدادها و مسائل ترسناكي باشد كه كودك در طي روز در تلويزيون مي بيند يا در داستانها و كتابها مي خواند و يا اطرافيان تعريف مي كنند و يا اصولا مسئله اي باشد كه كودك خود شخصا با آن رو به رو است مانند: دعواها، مشكلات احساسي و در بچه هاي بزرگتر مشكلات در مدرسه و شايد سختي تكاليف درسي و غيره   

همچنين كابوسهاي كودك مي تواند تاثيراتي از اعمال روزانه باشد، يك روز فشرده و سخت مي تواند باعث كابوس هنگام خواب شود .  البته خوابهاي وحشتناك مي تواند از تخيل كودك هم شكل بگيرد بدون اينكه معناي خاصي داشته باشد .

در بچه هاي كوچك اين خوابها قسمتي از رشد آنهاست و وقتي از خواب مي پرند بلافاصله به خواب مي روند و در فردا آن روز چيزي به ياد نمي آورند

هر كابوسي به اين معني نيست كه مسئله اي وجود دارد .                                          

در كودكان تب، مريضي، زياد يا دير خوردن غذا مي تواند نقش مهمي در كابوس داشته باشد.


 نحوه بر خورد والدين هنگام ديدن خوابهاي وحشتناك به اين گونه است كه:    

هنگامي كه كودكي در دل شب فرياد كشيد، بي آن كه از خواب بيدار شود ، بايد او را نوازش كرد و آرام در گوشش لالايي  نجوا كرد و در اين هنگام نبايد كودك را حتي الامكان از خواب بيدار كرد. 

   اما زماني كه كودكتان از صداي فرياد خودش بيدار شد ، همچنان وحشت زده و ترسيده است او را در آغوش بگيريد و يك ليوان آب به او بدهيد و او را نوازش كنيد و با صداي آهسته برايش تعريف كنيد كه اين فقط يك خواب بود و گذشت ، آنچه كه ديدي همه در خواب بود.   

 حتي اگر كودك معني واژه رويا (خواب) را هنوز ياد نگرفته باشد ، طنين آرام بخش صدايتان او را تسكين خواهد داد و به او خواهد فهماند كه آنچه كه ديده واقعيت نداشته است ، و اگر كودك باز هم بي قراري كرد مي توان چراغ را روشن كرد و گفت بيا به دنبال آن چيزي كه مي ترسي بگرديم و يا به او بگوييم چراغ را برايت روشن مي گذارم.

 البته امكان دارد كه در بعضي موارد، صحنه هاي از آن كابوس وحشتناك در ذهنش دوباره تكرار شود و از ترس اينكه دوباره آن منظره هاي وحشتناك را ببيند از رفتن به رختخواب امتناع ورزد، توصيه اي كه در اين زمان وجود دارد اين است كه موضوع خوابي را كه كودك عنوان مي كند را به شكل ديگري به پايان برسانيم  به اين شكل كه مثلا اگر خواب اژدها را ديد به او بگوييم كه در انتها تو شمشيري داشتي و اژدها را كشتي.                                           

سعي كنيد وقتي كودك خواب ترسناك مي بيند و به طرف تخت شما مي آيد او را به تخت خودش باز گردانيد چون بعدا خيلي مشكل است كه شب هاي بعد در اتاق خودش به خواب   رود و سعي كنيد پيش كودك تا به خواب رفتن وي بمانيد و بعد اتاق او را ترك كنيد.

 هنگامي كه احساس مي كنيد ديدن كابوس در كودكتان به علت اين است كه ذهنش مشغول مسئله اي است بايد دقت كنيد كه چه چيزي در زندگي كودك تغيير يافته است.    

 

البته بايد از خود كودك كمك گرفت و يك سئوال باز و دقيق پرسيد مثلا ديشب چه خوابي ديده بودي؟ يا دقيقا از چه چيزي مي ترسي؟  و بگذاريم خودش تعريف كند و سعي كنيم بين صحبتهايش حرف نزنيم با دقت  گوش كنيم زيرا كودك با اين عمل ما احساس خواهد كرد كه وي را درك مي كنيم.

                          

البته در كودكاني كه كوچكتر هستند نبايد انتظار داشته باشيم كه خوابشان را واضح بتوانند بيان كنند زيرا كودكان در سنين پائين نمي توانند دقيقا خوابي را كه ديده اند به روشني براي ديگران تعريف كنند و فقط ممكن است يك لغت بگويند مثل: زن بد جنس يا سگ بزرگ.         

در اين صورت بايد به آنها گفت كه در واقعيت و در اتاق او چيزي وجود ندارد و مي توان به همراه كودك همه جاي خانه را جستجو كرد.

 

پيشگيري

  شبها سعي كنيد هميشه يك چراغ خواب در اتاق كودك روشن باشد و در تاريكي قبل از اينكه كودك به خواب رود به وسايل در اتاق كودك نگاه كنيد كه بد نمانده باشد مثلا سايه يك صندلي ممكن است براي كودك ايجاد ترس كند.  و يا مي توان يك عروسك به كودك داد و يا در اتاق او آويزان   كرد و به او بگوييد كه اين عروسك جلوي خوابهاي بد را مي گيرد.

 

  سعي كنيم كودكان قبل از به خواب رفتن فيلمهاي خشن و ترسناك نبينند و يا بازيهاي خشن و هيجان انگيز انجام ندهند ، سعي كنيد قبل از به خواب رفتن كودك برايش قصه بخوانيد(البته نه قصه هاي هيجان انگيز) و يا يك مسئله كه براي كودك جالب است برايش تعريف كنيد و به او بگوييد :اميدوارم امشب در موردش خواب ببيني.                                                  

  

 
 
 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 2:1  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
اهميت آشپزي كودكان بچه ها خيلي زود لذت خوردن را ياد مي گيرند. آنها دلشان مي خواهد كه به بزرگترها در تهيه و آماده سازي غذا كمك كنند. كودكان هنگامي كه به موضوعي علاقه مند باشند و درگير آن مسئله شوند‘ سريع تر ياد مي گيرند.
 • در آشپزي دو اصل مهم وجود دارد‘ حرف زدن و مطالعه كردن. بايد دستور تهيه غذا مطالعه و سپس در مورد آن صحبت تا مرحله به مرحله غذا آماده شود. • در تهيه غذا‘ كودكان با مقياسها و معيارهاي رياضي مانند ليتر‘ سي سي ‘ گرم و... آشنا مي شوند.
 • با ديدن تغيير در مواد الويه اي كه در تهيه غذا استفاده مي شود‘ كودكان علم شيمي و تغيير مواد را مي آموزند.
• هنگام آشپري ‘ كودك به اهميت تغذيه مناسب پي مي برد و سعي مي كند غذاهايي را براي خوردن انتخاب كند كه ارزش غذايي مناسبي داشته باشند.
 • با پختن غذاهاي خارجي ‘ كودك با فرهنگ هاي ديگر‘ آشنا شده و سعي مي كند با آنها ارتباط برقرار كند.
 • مهارت تفكر در كودكان در هنگام تهيه و آماده سازي غذا تقويت مي شود. به طور مثال اگر در تهيه كيك‘ بيش از اندازه از آرد استفاده كنيم‘ كيك بسيار خشك و سفت مي شود. كودك همچنين در تهيه غذا‘ با نسبت ها آشنا مي شود‘ مثلاً اگر در تهيه كيك‘ تمام مواد آن دو برابر كنيم‘ حجم كيك تهيه شده نيز دو برابر خواهد شد.
• مهارت هاي اجتماعي مانند حل مسئله ‘ كار گروهي و مسئوليت پذيري در هنگام تهيه و آماده سازي غذا در كودكان تقويت مي شود. احترام به خود‘ هنگامي كه كودك براي خود و ديگران غذا تهيه مي كند.
 احترام در كودك تقويت ميشود. نكاتي كه بايد در آشپزي به كودكان آموزش داد:
1- هر آشپزي ‘ در هر سن و سالي‘ قبل از اين كه شروع به آشپزي كند‘ بايد دست هاي خود را بشويد.
 2- كودكان نسبت به بعضي از مسائل كم توجهند. در تهيه غذا‘ آنها را سريع‘ ساده و كوتاه راهنمايي كنيد.
 3- كودكان هنگامي كه هيجان زده مي شوند‘ فراموش هم مي كنند‘ هر چند بار كه نياز باشد‘ دستورات تهيه غذا را برايشان تكرار كنيد.
 4- آشپزان كوچك‘ نيازمند نظارت دائمي هستند.
 5- در اتمام آشپزي‘ آنها را تميز كردن آشپزخانه ترغيب و كارهاي ساده نظافت را به آنها واگذار كنيد. كودكان با لمس كردن‘ احساس كردن‘ بوييدن و گوش دادن مي آموزند آنها دوست دارند كه در آماده سازي غذا به كمك كنند‘ زيرا در هنگام آشپزي كردن ‘ از تمام حواسشان تهيه مي كنند. آنها دوست دارند از غذايي كه خودشان تهيه مي كنند. آنها دوست دارند از غذايي كه خودشان تهيه مي كنند‘ بخورند. روش هاي زير به شما كمك مي كند تا كودكان را در پخت غذا شريك كنيد.
• هر چند كه كودكان نمي توانند آشپزي كنند اما آنها از بودن با شما در هنگام پخت غذا لذت مي برند.
 • بهتر است هنگام پخت غذا‘ در مورد كارهايي كه انجام مي دهيد با كودك خود صحبت كنيد.
 • اگر كودك شما هنوز راه نمي رود و چهار دست و پا روي زمين جابه جا مي شود. بهتر است او را روي يك صندلي بلند بنشانيد تا از نزديك كارهاي شما را ببيند
. • در مورد اسامي وسايل آشپزخانه و نيز غذاها براي كودك خود حرف بزنيد.
 • در مورد ذائقه كودك خود با او صحبت كنيد.
 • به كودك خود يك كاسه و قاشق بدهيد و به او اجازه دهيد مواد غذايي را كه برايش خطر ندارد‘ بهم بزند
. كودك در دو سالگي از ماهيچه‌هاي بازوي خود استفاده مي كند و از انجام فعاليتهاي زير لذت مي برد:
• تميز كردن ميوه ها و سبزيجات
 • تكه كردن كاهو و سبزي هاي سالاري
 • خرد كردن نان
• تميز كردن ميزها
 • تميز كردن لوبياهاي تازه
 كودك در سه سالگي مي تواند از دستانش استفاده كند به همين دليل بهتر است از او در فعاليت هاي زير استفاده شود:
 1- ريختن مايعات بر روي خمير
 2- مخلوط كردن خمير كيك
 3- تكان دادن شير نوشيدني
 4- ورز دادن خمير نان و...
 كودك در چهار و پنج سالگي‘ كنترل هوشمندي بر روي انگشتان خود دارد‘ پس بهتر است آنها را به انجام فعاليت هاي زير تشويق كنيد:
- گرفتن آب ميوه هايي مانند ليمو شيرين‘ ليموترش و پرتقال
- نرم كردن ميوه ها و سبزيجات
 - اندازه گيري مواد جامد و مايع
 - هم زدن تخم مرغ با همزن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 1:59  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 
فرزندان ما، در واقع خود ما از لحظه تولد تا بزرگسالي با مشکلات گوناگوني روبه رو مي شويم. يکي از شايع ترين اين مشکلات ، بويژه در سنين قبل از دبستان ، بي اشتهايي است.
عوامل بسياري مي تواند در روش غذايي و اشتهاي کودک تاثير بگذارد و
ما فقط در صورتي مي توانيم به او کمک کنيم که دليل واقعي مشکل او را دريابيم و آن را بر طرف کنيم.
در عين حال توجه به اين نکته ضروري است که پيدايش مشکل يا ناراحتي يکي از بخشهاي غيرقابل اجتناب در سير رشد بچه هاست. قبل از هر چيز بهتر است تعريفي از اشتها ارائه کنيم.
اشتها يعني ميل خاص دستگاه هاي بدن که فرد را به سوي انتخاب غذاي مورد نياز و لازم هدايت مي کند.
اشتها نيز حالتي شبيه نفس کشيدن ، بلعيدن و ساير برنامه هاي بدن انسان بوده ، بي اختيار و غير ارادي است.
بديهي است که تمايل نداشتن کودکان به غذا، والدين را نگران مي کند، اما بايد به ميل آنها احترام گذاشته و در ضمن به حل مساله پرداخته شود، در ضمن لازم نيست که اوقات غذا خوردن به ساعت جدال و درگيري تبديل شود.
غذا نخوردن کودکان را به بدخلقي آنها نسبت ندهيد. نيابد بچه ها را عادت داد که فقط در ساعات غذا خوردن ، چيزي بخورند. پس در هنگام بروز اين مشکل چه بايد کرد؟
شايد قبل از هر چيز لازم باشد که فرزند خود را نزد پزشک ببريد، زيرا بي ميلي به غذا ممکن است با پيدايش هر نوع بيماري ، هر چند خفيف و جزيي ، ايجاد شود و پزشک با معاينات دقيق فرزندتان اين موضوع را روشن خواهد کرد.

او بي اشتها نيست ، شما پرخوريد!
گاهي اوقات والدين تصور مي کنند که فرزندشان بي اشتهاست. در حالي که بيش از ظرفيت ، به او غذا مي دهند و وقتي که او نمي خورد، تصور مي کنند که مشکلي در اشتهاي وي ايجاد شده است. اگر وضعيت رشد فرزند شما در نمودار قد و وزن مطلوب است و رشد طبيعي نشان مي دهد، پس دليلي براي نگراني وجود ندارد.
غالبا تغيير رژيم غذايي نيز بي تاثير در اشتهاي کودک نيست. غذاهايي که چرب باشند، اشتياق کودک را نسبت به غذا خوردن کمتر مي کنند براي مثال اکثر بچه ها شير را دوست دارند، اما بچه هاي بي اشتها شير بدون سرشير و شير کم چرب را بهتر مي خورند. گوشت ، سبزيجات و ميوه نيز از منابع غذايي خوب براي کودکان به شمار مي رود.
فقط 3 وعده يا بيشتر؟
سوال بسياري از والدين اين است که خوراکي هاي ميان وعده هاي اصلي غذا براي کودکان مناسب است يا خير؟
در پاسخ به اين سوال بايد گفت که مي توان از خوراکي هاي کم حجم مانند سيب ، هويج ، آب ميوه يا ميوه استفاده کرد تا علاوه بر اين که مواد طبيعي را به بدن کودک مي رساننذ موجب بي اشتهايي او نيز نشوند.
گاهي اوقات وقتي با فرزندتان بيرون مي رويد و او تقاضاي يک شيريني يا شکلات مي کند. با او مخالفت نکنيد، زيرا گاهي اوقات اين خوراکي بيشتر غذاي روح کودک شما به حساب مي آيد.
البته بهتر است اين گونه خوراکي ها بعدازظهر يا عصر به کودک داده شود تا مانع خوردن غذاي اصلي نشود.
يکي ديگر از کارهايي که والدين مي توانند صورت دهند اين است که يک رژيم غذايي کامل و متنوع را براي کودک در نظر بگيرند، اما به او اجازه دهند که مسووليت انتخاب غذاي خود را به عهده گيرد. بدين ترتيب او تمايل بيشتري براي خوردن غذا پيدا خواهد کرد.

نمودار سينوسي اشتها
نکته قابل توجه ديگر اين است که اشتها متغيير است. حتي مقدار شام و ناهار افراد با يکديگر فرق مي کند، سن کودک و ميزان نياز او به انرژي ، همچنين احساسات او، همه در مقدار و نوع غذاي مصرفي تاثير دارند.
کودکان ، معمولا در سالهاي دوم و سوم زندگي کمتر از سال اول غذا مي خورند و در اين دوران سرعت رشد هم نسبت به سال اول کندتر مي شود، بنابراين آنها به انرژي کمتري نيز احتياج دارند و غذاي بسياري نمي خواهند، که همه اين موارد طبيعي است و نبايد آنها را وادار به غذا خوردن کرد.از ديگر عوامل موثر بر اشتهاي کودکان ، جو حاکم بر زمان صرف غذاست.
بهتر است که کودکان غذا را با شادي بخورند. اگر هنگام صرف غذا همه خوشحال و راضي باشند و از غذاخوردن لذت ببرند، مي توانند آهسته غذاخوردن و زمين ريختن غذاي کودک را بهتر تحمل کنند و با آرامش بيشتري با او کنار بيايند.
در ضمن افرادي که براي کودک عزيز و مهم هستند در احساسات کودک نقش بسزايي داشته و حالت آنها در حين غذاخوردن براي بچه الگو مي شود. نگراني و ترس بيش از هر چيز موجب بي اشتهايي کودکان مي شود.
توجه داشته باشيد که نگراني و استرس والدين ، بيش از آنچه تصور کنيد بر فرزندان تاثير دارد و از آنجايي که فرزندان تجربه کافي در زندگي ندارند، ممکن است با احساس ناراحتي والدين بترسند که نکند والدين به دليل مشکلاتي که دارند.فرزندشان را ترک کرده يا ديگر او را دوست نداشته باشند و همين مساله عاملي براي نگراني و ترس آنها شده ، اشتهاي آنان را بشدت کاهش مي دهد.
پس تا حد امکان فضاي آرام و شادي را براي فرزندان ايجاد کنيد تا آنها نيز با آرامش و خوشحالي مراحل رشد خود را پشت سر بگذارند.
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 23:24  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

 

 این کتاب توسط  یکی از روان شناسان شناختی انگلستان به نام هلن گوین به رشته تحریر در آمده است.کتاب دارای هیجده فصل است.نویسنده در ابتدای هر فصل به ارایه ی پیش سازمان دهنده پرداخته است. پیش سازمان دهنده باعث می شود اطلاعات قبلی یادگیرنده به اطلاعات جدید پیوند بخورد.در پایان هر فصل نیز برای درک و فهم عمیق یادگیرنده از مطالب چند سوال به عنوان خود آزمایی ارایه شده است.نویسنده هریک از فصول را به بررسی یکی از مباحث روان شناسی شناختی اختصاص داده است.بیان علمی و مبتنی بر پژوهش ، این کتاب را در رده ی بهترین کتاب های روان شناسی شناختی  در دنیا قرار داده است.

علمی و جدید بودن مباحث کتاب از یک طرف و نبود کتاب جدید دانشگاهی در این زمینه از طرف دیگر، دکتر حسن اسد زاده و محمد مجتبی زاده را بر آن داشت تا به ترجمه ی این کتاب با نام زمینه روان شناسی شناختی همت گمارند.

این کتاب با هدف ارتقای سطح علمی دانشجویان رشته های روان شناسی و زمینه های وابسته در دوره های تحصیلی کارشناسی و کارشناسی ارشد و دکترای کشور عزیزمان ترجمه شده و به عنوان کتاب درسی برای درس روان شناسی شناختی و کتاب کمک درسی برای درس روان شناسی تربیتی و روان شناسی یادگیری قابل استفاده است.بی شک مطالعه ی کتاب حاضر فهم بسیاری از مباحث شاخه های دیگر روان شناسی را آسان می سازد. چرا که مباحث روان شناسی در این کتاب به صورت ریشه ای و زیربنایی بررسی شده است.

در کتاب حاضر به پژوهش هایی اشاره شده که هنوز در کشور عزیزمان به بوته ی آزمایش گذاشته نشده است.از این رو، مطالعه ی این کتاب برای دانشجویان دوره های تحصیلات تکمیلی روان شناسی و زمینه های وابسته برای استخراج موضوعات پایان نامه و سایر محققان کشور عزیزمان برای انتخاب موضوعات پژوهشی مفید فایده خواهد بود.

گفتنی است کتاب حاضر توسط انتشارات رشد فرهنگ در تهران به مدیریت دکتر علی رضا محمدی آریا مراحل چاپ خود را می گذارند و به زودی در اختیار دانشجویان، محققان و سایر علاقمندان قرار خواهد گرفت.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 15:9  توسط محمد مجتبی زاده  |