تبليغاتX
وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده - روان شناسی - اجتماع - فرهنگ

 

 بغ بغو کردن منجر به قوی شدن تارهای صوتی می شود . با اضافه شدن حروف بی صدا به بغ بغو کردن

شکل دیگری از صوت به نام غان وغون کردن آغاز می شود . متأسفانه از نظر والدین فداکار و عاشق فرزندان ، شیر خوارگان « بابا یا مامان » را بر زبان نمی آورند . بلکه گروهی از اصوات را امتحان می کنند .

برخلاف گریه کردن و بغ بغوکردن، غان و غون کردن جهانی نیست  . اما بسیار رایج است و تحت تأثیر زبان مادری قرار دارد . این امکان وجود دارد که ملیّت یک شیرخوار را از طریق گوش دادن به صدای غان و غون کردن ضبط شدۀ وی روی نوار تشخیص  دهیم . این پدیده به غان و غون کردن نزولی مشهور است . به این معنی که تولید اصوات توسط کودکان محدود به آن اصواتی است که از اطرافیان خود شنیده اند . علاوه بر این، کودکان از آن الگوهای مربوط به آهنگ زبان شناسی( خیز و افت های اصوات گفتاری ) استفاده می کنند ، که در زبان مادری  شان وجود دارد . اگر بیشتر دقت کنیم می بینیم که غان و غون کردن غالباً صدایی چون گفتار واقعی دارد .


آیا کودکی که غان وغون نکرده ، اولین کلمات را درحول و حوش  12 ماهگی بر زبان می آورد ؟ کودک از یک کلمه یا واژه برای بیان و انتقال تمام اندیشۀ خویش استفاده می کند . از این رو ، این مرحله ، مرحله هام کلمه ای یا هام  واژه ای نام دارد . معنی گفتۀ کودک بر اساس موقعیتی که آن را بیان کرده مشخص می شود . این مسأله بسیار موفقیت آمیز است . کودک ممکن است بگوید « کفش » اما با توجه به موقعیتی که کودک کلمۀ کفش را به زبان آورده ، می توان این معانی را برداشت کرد . « می خواهم کقش هایم را بپوشم » ، می خواهم کفشهایم رادر بیاورم . یا « کفشهایم کجاست » . انتخاب یک کلمه برای بیان و انتقال یک اندیشه ، تا اندازه ای نشان دهندۀ پیشرفت کودک است .

 مشکلی که در این زمینه وجود دارد ، این است که استفاده از واژگان ، احتمالاً به خاطر فقدان تجربۀ مفهومی ، محدود است . از این رو کودکان از یک کلمه بیش از حد اندازه استفاده می کنند . بسیاری از پدران هـنگامی که کودک شـان به هر مردی « بابا » می گوید ناراحت می شود . ولی، باید توجه داشت که در این حال کودک صرفاً دست به تعمیم زده است ، درست مثل این که کودک به هر شیء گردِ درخشان « ماه » بگوید .در این حالت می گوئیم که عمل بسط صورت گرفته است 

                                                                           مترجم        

                           محمد مجتبی زاده

                 کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی 

                          شماره نظام:۳۳۰۱

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 19:48  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

مراحل رشد زبان ، رشد ذهنی و رشد حرکتی همگی قابل مشاهده و قابل آزمون هستند . هنگامی که شیر خوار درمرحلۀ نوزادی است ،گریه های وی را تماماً به طور یکسان می شنویم . اما، پس از چندی شیر خوارگان به طور متفاوت گریه می کنند .

 

والدین پس ازچندی معنی گریه های شیر خوار خود را متوجه می شوند . برای مثال ، والدین پی می برند که گریه های شیر خوار ناشی از گرسنگی است یا خراب کاری .بعلاوه ،این مسأله در بین تمام شیر خوارگان جهان دیده می شود . به عبارت دیگر، جنبۀ جهانی دارد .

 هر چند گریه کردن کاملاً بازتابی است و مستلزم تلاش برای انتقال معنی آن نیست ، اما بدون تردید گریه کردن ریه های شیر خوار را قوی می کند . گریه های یک کودک نوباوه به حدی است که نمی توان نسبت به آن بی توجه ماند . حتی هنگامی که والدین شیر خوار در کنارش نباشند . افرادی که والدین اونیستند به طور ذاتی به گریه های شیر خوار عکس العمل نشان می دهند . فرض کنید که در خانه ای زندگی می کنید که در خانۀ مجاور شما کودک شیر خوار وجود دارد . ( و دیوار نازکی بین خانۀ شما و خانۀ همسایه قرار دارد ، ببینید از صدای گریه های او می توانید به خواب روید).

                                                                            مترجم        

                           محمد مجتبی زاده

                 کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی 

                          شماره نظام:۳۳۰۱

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:45  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

کودکان بین سنین یک تا چهار ماهگی قادر به تشخیص و تمایز دادن میان واج ها هستند . اگر صدای معینی به شیرخوار نواخته شود ، و لازمۀ شنیدن صدا مکیدن بطری شیر باشد . در این صورت،نرخ مکیدن تا زمان خوگیری کودک به آن واج افزایش خواهد یافت . وقتی نرخ مکیدن نسبت به یک صدا کاهش یابد ، نواختن صدای متفاوت بار دیگر نرخ مکیدن را افزایش خواهد داد .    

بنابراین  ، کودکان زمینۀ زبان آموزی را دارند. چند مرحلۀ مشخصی برای رشد زبان وجود دارد . این مراحل ضرورتاً مجزا نیستند . همچنین، گذر از یک مرحله به مرحلۀ دیگر ضرورتاً در همه یکسان نیست . علاوه براین ، سنین در نظر گرفته شده برای هر مرحله صرفاً یک رهنمود هستند.

 بسیاری از نگرانی های والدین از خواندن کتاب های مختص کودکان ناشی می شود . چرا که در این کتاب ها نوشته شده اگر کودکی کلمات مربوط به گروه سنی خود را به کار نبرد ، جایی از کار ایراد دارد . مراحل رشد زبان تحت تأثیر عوامل زیادی قرار دارد نمونه ای از این عوامل عبارتند از . رشد بسیار سریع دیگر مهارت های شناختی و حرکتی، که ممکن است یه میزان زیادی رسش را افزایش دهد، و عامل ساده ای چون ترتیب تولد .

بسیاری از والدین مشاهده می کنند فرزندان دوم یا سوم خانواده نسبت به اولین کودک ، کلمات اندکی به کار می برند. شاید علت این مسأله این باشد که فرزندان اول با خواهران و برادران کوچک تر از خود صحبت می کنند .

                                                                           مترجم        

                           محمد مجتبی زاده

                 کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی 

                          شماره نظام:۳۳۰۱

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 19:41  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

مراحل رشد زبان

این گونه به نظر می رسد که وجود چند عامل در زبان آموزی مهم باشد . شیرخوارگان ، موجودات بسیار اجتماعی هستند . آن ها افراد را به عنوان بخشی از محیط پیرامون خود بسیار جالب می یابند . شیرخوارگان ضمن این که روی افراد متحرک پیرامون خود تمرکز می کنند ، با چشم شان نیز آنها را تعقیب می کنند . همچنین ، صداهای مختلف توجه شیرخوارگان را به خود جلب می کند . کودکانی که بدون تماس با انسان ها پرورش یاقته اند( این کودکان ، کودکان وحشی نام دارند)  محیط زبانی فقیر و ضعیفی دارند

.

 این کودکان فاقد رشد زبان هستند ، از این رو نسبت به پاسخ دهی به صداهای اولیه ای که تولید می کنند ، ضعیف هستند.

بنابر این عامل مهم برای رشد زبان ، تعامل اجتماعی است . علاوه براین، شیر خوارگان به هنگام تولد قادر به تولید صدا هستند . آن ها مجهز به تمام ابزارهای مورد نیازشان هستند( می توانید این مطلب را  ا ز هر پدر و مادری که شیرخوا ر تازه به دنیا آمده ای دا رند بپرسید ). همچنین، شیر خوارگان تمام صداهایی را که در طول مدت غان و غون کردن تولید می کنند ، امتحان می کنند . (به سطور پائین تر مراجعه کنید ).

 امروزه حتی مشخص شده تمام شیرخوارگان به هنگا می که داخل رحم هستند قادر به تشخیص و تمایز صداهای خاص هستند . آنها صدای  مادر را به صداهای دیگر ترجیح می دهند . (چرا که در دوران درون رحمی صدای مادر را بیشتر از هر کس دیگری شنیده اند) . حتی آزمایش ها نشان داده اند شیرخوارگان برخی داستان ها را نسبت به داستان های دیگر ترجیح می دهند . 
                                                                           

                                                                            مترجم        

                           محمد مجتبی زاده

                 کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی 

                          شماره نظام:۳۳۰۱

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 14:29  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

دیدگاه پردازش اطلاعات نسبت به اکتساب زبان

منتقدان دیدگاه رفتار گرائی بیان می کنند که دیدگاه رفتار گرایی توجیهی برای وجود خلاقیت در زبان ندارد . منتقدان دیدگاه فطری بودن زبان عقیده دارند که این دیدگاه تبیینی از چگونگی اکتساب زبان ارایه نمی دهد . علاوه بر این منتقدان دیدگاه فطری بودن زبان بیان می کنند که این دیدگاه کنترل و نظارتی روی نحوۀ استفاده از زبان ندارد . دیدگاه فطری بودن زبان اساساً یک دیدگاه زبان شناسی است تا روان شناسی . 
به همین خاطر این دیدگاه را علی رغم عدم پاسخگوئی به برخی از سؤالات اساسی رد نمی کنیم . رویکرد پردازش اطلاعات به بررسی توانائی های ذهنی دخیل در زبان می پردازد . علاوه بر این این رویکرد به دنبال بررسی توانائی ذهنی با سایر ظرفیت ها است  . 

 رویکرد پیاژه ای دربارۀ رشد شناختی بسیار روی رویکرد پردازش اطلاعات  تأثیر گذاشته است .

 

پیاژه علاقمند بود بداند چگونه کودکان در گذر از مراحل متمایز اما مرتبط رشد شناختی به سوی اندیشۀ بزرگسالی ، از زبان استفاده می کنند .

دانش مبتنی بر زبان برای استفادۀ مناسب از زبان ناکافی است . بنابراین به همراه رشد دانش مبتنی بر زبان باید مفاهیم مرتبط با آن نیز افزایش یابد . رویکرد پردازش اطلاعات ، بیشتر روی درون  داد محیطی به عنوان    تجربه کودک تأکید دارد . به اعتقاد پیروان رویکرد پردازش اطلاعات ، درون داد های محیطی ، اکتساب دانش و زبان را تسهیل می کند .( مورگان ، 1990 ) .

هر یک از دیدگاه های فوق الذکر نقاط قوت خود را دارد . این امکان وجود ندارد که هر یک از دیدگاه های مذکور تبیین کاملی از اکتساب زبان ارایه دهد . به احتمال زیاد ترکیب این دیدگاه ها ، در جهت دستیابی به دیدگاه درست مفید فایده است . پس از بررسی روش های اکتساب زبان نوبت به بررسی چگونگی رشد زبان می رسد . این مطلب نسبت به آنچه که در ابتدا به نظر می رسد اندکی ساده تر است . چراکه مراحل رشد زبان را به موازات رشد یافتگی کودک به راحتی می توان مشاهده کرد . 
                                                                     

 مترجم        

               محمد مجتبی زاده

                 کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی 

               شماره نظام:۳۳۰۱

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 14:5  توسط محمد مجتبی زاده  | 

  

 یکی از ویژگیهای بارز مکتب تشیّع ، برپائی مراسم عزاداری در مصائب اهل بیت عصمت و طهارت (ع) و خصوصاً حضرت سید الشهداء (ع ) است . این عزاداری ها نقش به سزائی در تداوم و استمرار نهضت سرخ حسینی (ع) تا به امروز داشته  و منجر به رسیدن پیام سالار شهیدان مبنی بر ظلم ستیزی ، رادمردی و آزادگی به گوش جهانیان شده است . در بیان اهمیت عزاداری بر سالار شهیدان همین بس که بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی (ره) فرموده اند :  « ما هر چه داریم از عزاداری سید الشهداء (ع) است » .

درسایۀ این عزاداری است که مکتب بزرگ اسلام زنده مانده است . چرا که رهبر آزادگان جهان مهم ترین هدف و مقصود خود را زنده نگه داشتن اسلام معرفی می کند . به واسطۀ عزاداری بر امام  حسین (ع) شور و احساس خاصی در دل مؤمنین پدید می آید . این شور و احساس است که تمام دلها را متوجه خدا و بیزاری از طاغوت می نماید .

چنین می توان نتیجه گرفت که زنده نگه داشتن حماسۀ سرخ حسینی به منزلۀ زنده نگه داشتن اسلام است . با نگاهی به تاریخ ایران در دوران ننگین پهلوی مشخص می شود که تمام فعالیتها و نقشه های مسیونرهای مسیحی با آمدن ماه محرم و صفر تماماً نقش بر آب می شد . در روز عاشورا شاهد به منصّه ظهور رسیدن مصداق عینی انسانیت هستیم . چه بسیارند بزرگمردانی که با الهام از حماسه آفرینان عاشورا دنیا را متحول کرده اند . این مجالس عزای امام حسین (ع) است که بهترین الگوهای بشریت را به انسانها شناسانده است .

                                                     

 

در مجالس عزای امام حسین (ع) است که با آرمانهای الهی و  والای حضرت سید الشهداء (ع) و اهلبیت عصمت و طهارت (ع) تجدید میثاق می کنیم . در این مجالس است که با خدا پیمان  می بندیم همیشه فدائی اهل بیت (ع) خواهیم بود و از هیچ کوششی برای یاری رسانی به امام زمان (ع) فروگذار نخواهیم کرد . دراین مجالس است که همنوا با امام زمان (ع) خویش فریاد می زنیم :

 

 

هزار حیف که نبودم به روز عاشورا                             که یاری تو نمایم به دشت کرب و بلا

ولی تلافی آن می کنم به صبح و مساء                      لِأَندو بأَنَکَ فی کُلِ حالِ یا جدا

به کربلا که نبودم کنم تور را یاری                              ولیک روز و شب می کنم عزاداری

 

درعزای امام حسین (ع) گریستن از افضل عبادات است . از اینرو، در طول تاریخ ، شیعیان با عزاداری پاک و بی آلایش خود به بهترین شکل این امر مهم را به جا می آوردند . امّا متأسفانه ، در سال های اخیر شاهد رواج و ورود بدعتهایی به عزاداری بوده ایم ، این بدعتها نه تنها فاقد ارزش بوده بلکه صدمات جبران ناپذیری بر پیکرۀ اسلام وارد می نماید . از اینرو وظیفۀ همگان است که از بدعتها و تحریفات دوری نموده و عزایی در شأن اهل بیت(ع) برگزار نمایند . دراین قسمت راهکارهایی  جهت حفظ شئون و فرهنگ عزاداری ارائه می دهیم .

 

1- بیان حقایق عاشورا

متأسفانه بعضاً مشاهده می شود برای تحریک احساسات عزاداران و افزایش شور و هیجان مجلس مطالبی غیر مستند و خلاف واقع بیان می گردد . گاهاً این مطالب چنان تعریف شده هستند که بهانه به دست دشمنان داده و از طرفی دیگر شأن و منزلت الهی اهل بیت را پائین می آورند . پس وظیفۀ تمام ذاکرین این است که با مطالعۀ دقیق تاریخ و رجوع به احادیث و روایات به صحت مطالب خود پی برده و سره را از ناسره بازشناسند .

 

2- رعایت حقوق شهروندان

اسلام به عنوان پیشرفته ترین مکتب الهی تأکید بسیار زیادی روی رعایت حقوق دیگران کرده است . متأسفانه برخی از هیئات با استفاده از پیشرفته ترین سیستم های صوتی به نام عزاداری تا نیمه های شب بلندگوهای خارج از مساجد خود را روشن نگه داشته و موجب سلب آسایش بیماران ، سالمندان ، کودکان و خانواده ها می شوند . غافل از اینکه ، ارزش رعایت حقوق شهروندان کمتر از عزاداری نیست .

 

3- اجتناب از تحقیر اهل بیت (ع)

  گاهاً مشاهده می شود مقام برخی از حماسه آفرینان کربلا را بسیار بالا برده و از شأن و عظمت اهل بیت (ع) می کاهیم . درست است که یاران امام حسین (ع) بی نظیربوده و از ازل تا ابد همانند آنها پیدا نخواهد شد ولی نباید فراموش کرد که تمام یاران امام حسین (ع) تحت ولایت مولای خویش بوده و تحت لوای امام حسین (ع ) شمشیر می زده اند .

 

4- اجتناب از بدعت 

متأسفانه ، در سالهای اخیر بدعت های فروانی به مجالس عزاداری راه یافته است . نمونه هایی از این بدعتها عبارتند از: استفاده از موسیقی مستهجن غـربی در مرثـیه ها ، سـاخـت علامت وحـرکت دادن آن در برابر دسته جات عزاداری و استفاده از ابزارآلات موسیقی در عزاداری .

بدیهی است که این بدعتها موجب به انحراف کشیدن ارزشهای دینی می گردد . 

 

5-   اجتناب از تشریفات و تجملات

متأسفانه ، گاهاً مشاهده می شود معضل چشم و هم چشمی به عزاداری نیز راه یافته است . برخی هیئتها برای رقابت با یکدیگرهر روز درصدد افزایش امکانات غیرضروری خود برآمده و ناآگاهانه در دام تشریفات و تجملات و زرق و برقهای اشرافی گرفتار می شوند .

 

6- اهمیت ویژه دان به نماز

از آنجا که نماز مهمترین نماد مکتب تعالی بخش اسلام است و اقامۀ نماز در هیاهوی ظهر عاشورا توسط امام حسین (ع) دلیل محکمی بر این ادعا است ، لازم است هیئات مذهبی به گونه ای برنامه ریزی نمایند که به هنگام اذان برنامۀ عزاداری به اتمام رسیده و ملزومات لازم جهت اقامۀ نماز جماعت فراهم شود .

 

7- داشتن اخلاص درعزاداری

  باید توجه داشت شرط قبولی هرعمل نزد خداوند داشتن اخلاص است .

لذا برهمگان فرض است به دوراز اهداف سودجویانه و ریاکارانه این امر مهم عزاداری را به جا آورند .

 

8- اجتناب از آسیب وارد کردن به بدن

آسیب وارد کردن به بدن عملی ناشایست و فعلی حرام است . باید توجه داشت که با انجام فعل حرام نمی توان به اهل بیت و خداوند تقرب جست .

 

9- اجتناب از عریان نمودن بدن

     به واسطۀ پیشرفت تکنولوژیکی درعصر حاضر ، امکان فیلمبرداری ازطریق دوربین های دیجیتالی و گوشی های تلفن همراه میسر است . گاهاً این فیلم ها  به دست دشمنان رسیده و از آن به عنوان ضعف مذهب تشیع یاد می شود ، جدا از این مطلب فیلم های این نوع برنامه های عزاداری در جامعه پخش می شود و شاید مشاهدۀ  آن برای خانواده ها مناسب نباشد . 

 

  

                                                                                        محمد مجتبی زاده

کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی

شماره نظام روان شناسی:۳۳۰۱  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 8:48  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

دیگاه فطری بودن اکتساب زبان

کودکان به مراتب بهتر از بزرگسالان ، یادگیرندگانِ تخصصی زبان هستند . اگر ما بزرگسالان بخواهیم به فراگیری زبان دوم بپردازیم ، با تلاش زیاد موفق می شویم . این گونه به نظر می رسـد که یک سری توانایی های فطری در امر یادگیری زبان وجود دارد ، و این مسأله در مورد هر زبانی نیز صادق است .
کودکان زبان مادری خود را یاد می گیرند . با این وجود ، ظرفیّت یادگیری هر زبانی را نیز دارند . کودکی که در انگلستان به دنیا آمده ، امّا ، زبان دیگری را شـنیده ، آن زبان را خـواهد آمـوخت . بنابراین ، توانایی یادگیری نابسته به فرهنگ است .
این حقیقت که انسان ها قادربه یادگیری زبان هستند ، روان شناسان را براین عقیده رهنمون داشته که کودکان برنامه ریزی فطری برای آموختن زبان دارند .

به اعتقاد چامسکی (1959 ) ، انسان ها دارای مهارت های خاصی هستند که آنهـا را قـادر به یـادگـیری زبان می کـند .

چـامسکی مـخالف ِ بـاورهـای رفتارگرایی نسبت به اکتساب زبان بود.


 بعدها که اسکینر( به عنوان نمایندۀ رفتار گرایی ) الگوی شرطی شـدن عامل را بنیان نـهاد ، از اصول شرطی شدن عامل برای تبیین اکتساب زبان استفاده کرد .

به زعم اسکینر کودکان زبان را از طریق تقویت می آموزند ، به این صورت که والدین گفته های کودک را از طریق شکل دهی تأیید می کنند . براساس نظر چامسکی ، مشخص می شود که دیدگاه رفتارگرایی از تبیین خلاقیت و خطا پذیری قواعد زبان عاجز است .
به اعتقاد چامسکی ، کودکان فرضیه هایی ، را دربارۀ قواعد زبان تدوین می کنند . این فریضه ها به واسطۀ توانائی های فطری به صورت فطری سـاخـته می شـوند . کودکان ، استـفـاده از فرضیه ها را از طریق پارامتر های مبتی بر زبان تحت کنترل خود را درمی آورند  ( چامسکی ، 1986 ) .تصور تأیید چنین تبیینی ، ازشواهد تجربی  مشکل است . اما ،  پژوهش های طبیعت گرایانه تا اندازه ای از دیدگاه فطری بودن حمایت می کنند . برای مثال ، والدین تمایل دارند با کودکان خود با مجموعۀ محدودی از کلمات و عبارات ،  که مختصر و از نظر دستوری درست هستند ، صحبت کنند ( هاریس و کولتیرت ، 1986 ). این زبان ساده که اندیشه نام دارد ، کودکان را آماده می کند تا واژگان درونی را به راحتی بر اساس آزمون فرضیه تحلیل کنند .
بنابر این ، می بینیم که سؤال نحوۀ اکتساب زبان توسط کودکان ، سؤال سختی است ، و با شواهد قابل آزمون پاسخگویی به آن مشکل است . علاوه براین ، ارتباط تنگاتنگی بین اکتساب زبان و درک کودک از شنیدن کلمات وجود دارد . شکاف بزرگی نیز بین درک زبان و تولید زبان وجود دارد . این شکاف مبیّن این حقیقت است که توانائی شناختی عمیقی در این کار دخیل است تا تقلید صرف ( باتیزو همکاران 1988) . با این وجود، کودکان کلماتی را نیز بر زبان جـاری مـی سـازنـد که به درستی مـعـنی آن را نمی دانـنـد . به عقیدۀ باتیز و همکاران دو نوع رشد واژگانی وجود دارد ، یکی مبتنی بر درک مطلب و دیگری مبتنی بر یادگیری طوطی وار.تمام موارد فوق الذکر نشان دهندۀ پیچیدگی اکتساب زبان هستند .
به غیر از وجود مجموعۀ پیچیده ای از فرایندهای دخیل در زبان آموزی ، به نظر می رسد دوره های حساس نیز برای اکتساب زبان وجود داشته باشد .
از نظر زیستی دوره های خاصی برای زبان آموزی وجود دارد. این دوره های خاص ، که  از پیش تعیین شده اند ، دوره های حساس نام دارند . اگر کودکی بخش های از زبان را در این دورۀ حساس فرا نگیرد و این زمان سپری شود ، در این صورت ، هرگز قادر به فراگیری زبان نخواهد بود ( لنه برگ 1967 ) .

از خیلی وقت پیش ثابت شده بخش های از مغز که در ارتباط با زبان هستند تا دو سال اول زندگی رشد می یابند .

رشد این قسمت مغز در ارتباط با یادگیری سریع کلمات جدید است .برای مثال ، در آغاز ورود به مدرسۀ کودکان نهایتا ً روزانه 20 کلمۀ جدید یاد می گیرند ( گلدمن راکیک 1987 ) . اگر باور ندارید اینک سعی کنید به یادگیری زبان دوم ، و یا حتی زبان مادری خود ، بپردازید .

چامسکی از شواهد فوق به نفع وجود توانایی های فطری برای اکتساب زبان بهره گیری می کند . وی بیان می دارد مغز ما انسان ها از هنگام تولد به اتصالات عصبی مجهز است این اتصالات عصبی به رشد بخش های مربوط به مغز و اکتساب زبان کمک می کند. چامسکی این اتصالات عصبی را ابزار اکتساب زبان یا LAD نام گذاری می کند ( چامسکی،1972 ). درست است که به هنگام تولد دارای ابزار اکتساب زبان هستیم ولی این ابزار در سایۀ محیط اجتماعی مناسب به منصۀ ظهور می رسد . شواهد دیگری که از اندیشۀ « فطری بودن » زبان حمایت می کنند بر شباهت داشتن قسمت هایی از یک زبان تکیه می کنند . این شباهت در تمام زبان ها وجود دارد . تعداد محدودی  واج در زبان گفتاری ما وجود دارد . اماّ تعداد بی شماری صدا بر اساس این واج ها می سازیم . زبان انگلیسی دارای 40 واج است . اگر تمام این واج هایی را که می شناسیم در کنار هم دیگر قرار دهیم فقط به برخی از صداهایی که در برگیرندۀ زبان گفتاری هستند دست می یابیم .
واج ها و واژک ها ، واحد های بزرگتری را از طریق ساختار سلسله مراتبی شکل می دهند . علاوه بر این ، تمام زبان ها کاملاً پیشرفته هستند و می توانند اندیشه هایی را که یک گروه فرهنگی به آن نیاز دارد منتقل کنند . این مطلب که زبان نمی تواند مفاهیم مربوط به تحلیل های ِ فلسفی سطح بالا را منتقل کند ، به این معنی نیست که زبان یا گروه فرهنگی متعلق به آن زبان ، از نظر شناختی ضعیف یا نا پخته هستند . این مسأله صرفاً مبین این واقعیت است که اهل آن زبان موضوعات مهمتری برای گفتگو دارند .
بنابر این با مشاهده و بررسی زبان های دنیا ، روان شناسان زبان به «دیدگاه فطری » زبان رهنمون شدند . تمرکز این دیدگاه روی ساختار زبان ، نحوۀ پردازش و درک زبان توسط انسان ها است . دو سطح برای ساختار وجود دارد ساختار ظاهری و ساختار باطنی .ساختار ظاهری اشاره بر کلمات و مکان آن ها در جمله دارد . ساختار باطنی مبین معنی زیر بنایی زبان است . قواعدی که دو ساختار ظاهری و باطنی را به هم دیگر ربط می دهد ، دستور زبان گشتاری نام دارد . ( چامسکی ، 1957 ) .
هدف اصلی رویکرد فطری دانستن زبان افزایش دادن درک ما نسبت به چنین دستور زبان ها است . علاوه براین ، این رویکرد ، افزایش آگاهی انسان ها نسبت به نحوۀ استفاده انعطاف پذیر از زبان را سرلوحۀ کار خود قرار داده است .
              

                 مترجم        

               محمد مجتبی زاده

                 کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی 

               شماره نظام:۳۳۰۱

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:58  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 

 

 این مقاله در چند شماره ارایه خواهد شد

اصطلاحات مهم

 

دوره های حساس : مراحل رشد شناختی و عضوی که در طول مدت اکتساب زبان از نظر زیستی تعیین شده است .

 اکتساب زبان : شیوه ای که انسانها استفاده از زبان را یاد می گیرند . در زمینۀ اکتساب زبان سه نظریۀ اصلی وجود دارد . این نظریه ها عبارتند از : دیدگاه رفتار گرایی ، دیدگاه فطری بودن زبان و دیدگاه پردازش اطلاعات .

 ابزار اکتساب زبان : اتصالات عصبی از پیش تعیین شده در مغز ، که برای یادگیری استفاده از زبان در پاسخ دادن به محرک های محیطی لازم و ضروری هستند .

رشد زبان : شیوه ای که تغییر در استفاده از زبان قابل مشاهده بوده و رشد مهارت زیربنایی زبان نیز بر آن دلالت دارد .

 واژک ها : کوچکترین واحد های معنایی زبان

 واج ها : کوچکترین واحدهای صوتی زبان

دستور زبان گشتاری : قواعدی که به واسطۀ آن جـملات به شکـل معانی و مـعانی به شکل جـملات در می آیند .

 

صاحب نظران مهم :

 اَیتچیسون ، باتیز ، چامسکی ، لنه برگ ، مورگان ، پیاژه .

 

مقدمه

تقریباً هر شخصی به شیوۀ مشابهی صحبت کردن یا استفاده از زبان را یاد می گیرد . زبان آموزی ، پیشرفت بزرگی است . هر شیرخواری بدون اینکه قادر به صحبت کردن باشد چشم به دنیا می گشاید . با این وجود ، شیرخوارگان به خوبی به والدین می فهمانند که به چه چیزی نیاز دارند .

 

 

 در یک سالگی ، کودکان اولین کلمات را بر زبان می آورند ، پس از مدتی کودکان برای بیان منظور خویش از جمله استفاده می کنند . در طول سال های اولیۀ مدرسه و به موازات رشد یافتگی کودکان استفاده از زبان را به شیوۀ بزرگسالان یاد می گیرند . زبان آموزی چگونه صـورت می گیرد ؟ برای پـاسـخ دادن به این سؤال از نـظریه های موجود استفاده می کنیم . این نظریه ها عبارتند از :

 

دیدگاه رفتارگرایی نسبت به اکتساب زبان :

برطبق سنت رفتار گرایی ، کودک زبان را از طریق تقلید می آموزد . کودک با مشاهدۀ اطرافیان خود که از طریق زبان با دنیای پیرامون خود ارتباط برقرار می کنند ، استفاده از گفتار را یاد می گیرد.( اسکینر1957 ).

با این حال ، زبان بسیار پیچیده است . اگر هر آنچه را که می شنیدیم تقلید می کردیم ، در این صورت ، صرفاً کلمات و جملاتی را که شنیده بودیم ، باید به کار می بردیم . تعداد ترکیبات ِصرف کلمات بسیار زیاد است . بنابراین ، نمی توانیم تنها از طریق تقلید ، زبان را بیاموزیم . علاوه براین ، کودکان به هنگام  صحبت کردن اشتباهاتی را مرتکب می شوند که از بزرگسالان نشنیده اند . دیدگاه رفتار گرایی در ارایۀ تبیین کاملی از خلاقیت و خطاپذیری در قواعد زبان عاجز است .

 

                        مترجم        

               محمد مجتبی زاده

     کارشناس ارشد روان شناسی تربیتی 

               شماره نظام:۳۳۰۱

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 11:15  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

طبق دیدگاه شناختی، جوهرهٔ یادگیری - و هوش به‌طور کلی - این توانائی جاندار است که جنبه‌های مختلف جهان را در ذهن خود بازنمائی کند و سپس به‌جای جهان خارج، برروی این بازنمائی‌های ذهنی عملیاتی انجام دهد. در بسیاری از موارد، آنچه به‌طور ذهنی بازنمائی می‌شود کمی پیچیده‌تر، مثلاً از نوع نقشه‌ای از محیط یا مفهوم مجردی مانند علت است. در مواردی نیز عملیاتی که روی بازنمائی‌های ذهنی صورت می‌گیرد، پیچیده‌تر از فرآیندهای تداعی هستند. این عملیات ممکن است از نوع کوشش و خطای ذهنی باشند که طی آن جاندار امکانات مختلف را در ذهن خود محک می‌زند، یا شکل راهبردهای چندگامی را داشته باشند که طی آن برخی گام‌ها تنها به این خاطر حضوردارند که گام‌های بعدی را میسر می‌سازند. به‌ویژه به‌نظر می‌رسد مفهوم راهبرد قابل تبیین با این فرض نیست که متشکل از ارتباط‌های ساده است. در سطور زیر به توضیح پدیده‌هائی از یادگیری می‌پردازیم که در آنها بازنمائی‌ها و عملیات غیرتداعی(non-associative) تأکید شده است. در بررسی این پدیده‌ها گاه حیوان‌ها بررسی شده‌اند و گاه آدمیانی که تکالیفی شبیه به شرطی‌شدن انجام داده‌اند.  

نقشه‌های شناختی (cognitive maps) و

مفهوم‌های انتزاعی (abstract concepts) 

 ادوارد تولمن (Edward Tolman) از نخستین حامیان دیدگاه شناختی در

یادگیری است که در پژوهش‌های خود یادگیری موش‌ها را در مازهای پیچیده مورد بررسی قرار داد (تولمن، ۱۹۳۲). به‌نظر تولمن، وقتی موش در ماز پیچیده حرکت می‌کند پاسخی که یاد می‌گیرد سلسله گردش‌های به چپ و راست نیست، بلکه نقشه‌ای شناختی، یعنی بازنمائی ذهنی از خیابان‌بندی ماز به‌دست می‌آورد.  

 

.    با استفاده از روشی که پریمک ابداع کرد، آزمایشگری توانائی زبانی شمپانزه را در به‌کارگیری درست ژتون ‌های پلاستیکی به‌جای واژه‌ها، می‌آزماید

پژوهش‌های جدیدتر شواهدی محکم در حمایت از تشکیل نقشه‌های شناختی در موش‌ها فراهم آورده است. به ماز شکل ماز برای بررسی نقشه‌های شناختی توجه کنید. این ماز از یک سکوی مرکزی و هشت بازوی منشعب از آن تشکیل شده است. در هر کوشش، پژوهشگر مقداری غذا در انتهای هر بازوی ما قرار می‌دهد. آنچه موش باید بی‌آموزد این است که به‌هر بازوی ماز سر بزند (و غذائی در آن به‌دست آورد) بی‌آنکه بیش از یک‌بار وارد هر بازو شود. موش این کار را بسیار خوب یاد می‌گیرد تا جائی‌که پس از ۲۰ بار کوشش، دیگر برای بار دوم به‌هیچ یک از بازوهای ماز وارد نمی‌شود. (حتی وقتی که مایعی مثل ادکلن به ماز پاشیده باشند تا برگهٔ بو حذف شود و موش نتواند تشخیص دهد در کدام بازو هنوز غذا هست.) نکتهٔ بسیار مهم اینکه، موش به‌ندرت راهبردی را که به ذهن انسان می‌رسد به‌کار می‌گیرد: یعنی اینکه نه به‌ترتیبی مشخص، مثلاً در جهت حرکت عقربهٔ ساعت، بلکه بدون نظم به بازوها می‌رود که خود نشانهٔ آن است که صرفاً یک سلسله پاسخ‌های انعطاف‌ناپذیر نیاموخته است. می‌پرسیم پس موش چه آموخته است؟ احتمال دارد در ذهن موش بازنمائی نقشه‌مانندی از ماز به‌وجود آمده که در آن ارتباط فضائی بین بازوهای ماز مشخص است و در هر کوشش، موش از بازوئی که دیدن کرده، یادداشت ذهنی برمی‌دارد (اولتون - Olton در ۱۹۷۹؛ ۱۹۷۸).  

 

ماز برای بررسی نقشه‌های شناختی

 

  با وجود غذا در انتهای یکایک بازوهای ماز، مشکل موش این است که بدون ورود مجدد به‌هیچ‌یک از بازوها تمام غذاها را بیابد. نقشه‌ای که اینجا نشان داده شده حاکی از یادگیری بی‌نقص است. این موش فقط یک بار به‌هر بازوی ماز وارد شد و هرچه غذا در آنجا یافت خورد، و حتی یک‌بار هم به بازوی خالی از غذا نرفت.  


 پژوهش‌های جدیدتر که در آنها به‌جای موش صحرائی، نخستیی ‌ها مطالعه شده‌اند، شواهد محکم ‌تری در تأیید وجود بازنمائی‌های ذهنی پیجیده به‌دست می‌دهند. در این میان، به‌ویژه بررسی‌هائی شگفت‌آور هستند که نشان می‌دهند شمپانزه‌ها می‌توانند برخی مفاهیم انتزاعی را فرا گیرند که دیرزمانی منحصر به آدمیان شناخته می‌شد. در یکی از این آزمایش‌ها، شمپانزه‌ها یاد می‌گیرند از ژتون‌های پلاستیکی که شکل، اندازه، و رنگ متفاوت دارند، به‌عنوان واژه استفاده کنند. برای مثال، بی‌آنکه هیچ‌گونه شباهت فیزیکی بین ژتون و شیء وجود داشته باشد، می‌توانند بی‌آموزند که ژتونی به‌معنی ”سیب“ است و ژتونی دیگر به‌معنی ”کاغذ“ . این واقعیت که شمپانزه‌ها می‌توانند این دلالت‌های معنائی را یاد بگیرند حاکی است که مفاهیم عینی مثل ”سیب“ و ”کاغذ“ را درک می‌کنند. مهیج‌تر از آن اینکه، شمپانزه‌ها مفاهیم انتزاعی مانند ”یکسان“، ”متفاوت“، و ”علت“ را هم می‌فهمند. مثلاً شمپانزه‌ها می‌توانند یاد بگیرند که هرگاه دو ژتون ”سیب“ یا دو ژتون ”پرتقال“ به آنها نشان داده شود از ژتونی به‌معنی ‌”یکسان“ استفاده کنند، و وقتی یک ژتون ”سیب“ با دو ژتون ”پرتقال“ به آنها نشان داده شود ژتونی به‌معنی ”متفاوت“ انتخاب کنند. علاوه بر این، به‌نظر می‌رسد شمپانزه‌ها رابطهٔ علی را هم درک کنند. هرگاه مقداری کاغذ بریده شده و یک قیچی به آنها نشان داده شود، ژتون ”علت“ را برمی‌گزینند، ولی وقتی کاغذ دست‌نخورده و قیچی به آنها نشان داده شود از ژتون ”علت“ استفاده نمی‌کنند (پریمک - Premack در ۱۹۸۵a، پریمک و پریمک، ۱۹۸۳).  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 9:54  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

در طول تاریخ آموزش بشری بویژه در دنیای امروزه آموزش حل مسئله همواره یكی از هدفهای آموزشی معلمان به شمار می‌آید. 

 جان دیوئی ، برونر، پیاژه و  ویگوتسگی از جمله نظریه پردازانی هستند كه بر نقش یادگیرنده در جریان حل مسئله بر دانش اندوزی و كشف و ساخت دانش تاكید داشته اند.

 حل مسئله عبارت است از تشخیص و كاربرد دانش و مهارت‌هایی كه منجر به پاسخ درست یادگیرنده به موقعیت تازه و یا رسیدن او به هدف مورد نظرش می‌شود.

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 12:24  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 از دیگر ویژگیهای ممتاز تفكر آدمی آفرینندگی یا خلاقیت است. و از همین روست كه امروزه یكی از مهمترین هدفهای آموزش و پرورش مترقی و پیشرفته جهان «پرورش خلاقیت» دانش آموزان و دانشجویان است.

در حل مسئله فرد با موقعیتی روبرو می‌شود كه باید برای آن یك راه حل بیابد، ‌اما در آفرینندگی فرد هم موقعیت مسئله و هم راه حل آن را خود می‌آفریند. تاكید آفرینندگی براثر یا بازده فكری تازه است. آفرینندگی به راههای تازه، اصیل، مستقل، و تحلیلی اندیشیدن درباره انجام كارها می‌انجامد (وولفولك1987، به نقل از سیف۱۳۸۱ )

در موضوع آفرینندگی گیلفورد دو مفهوم عمده «تفكر همگرا» و «تفكر واگرا» را مورد توجه قرار داده است. از نظر او تفكر همگرا با هوش رابطه دارد و تفكر واگرا ویژگی مهم آفرینندگی است. تفكر همگرا و واگرا دو وجه عمده تفكر انسان هستند. تفاوت در این است كه در تفكر همگرا نتیجه از قبل معلوم است، یعنی همیشه یك جواب درست یا غلط وجود دارد؛ اما در تفكر واگرا جواب قطعی وجود ندارد، و تعداد زیادی جواب احتمالی ممكن است موجود باشند كه از نظر منطقی هر یك از آنها درست است.

پاول تورنس (1962- 1966 – 1998)  در جدیدترین اظهار نظرش درباره  آفرینندگی از آن سه تعریف را ارائه كرده است:

در تعریف وابسته به بقاء آفرینندگی یعنی كنار آمدن فرد با موقعیت های دشوار است.

در تعریف پژوهشی فرایندهایی از قبیل  فرایند حس كردن مشكلات، شكاف در اطلاعات، عناصر گم شده، چیزهای ناجور، حدس زدن و فرضیه سازی درباره این نواقص و ارزیابی و آزمودن این حدس‌ها و فرضیه ها؛ تجدید نظر كردن و دوباره آزمودن آنهاو بالاخره انتقال نتایج مدنظر است.

در تعریف هنری آفرینندگی:

مانند خواستن دانستن است.
مانند رفتن به آبهای عمیق است.
مانند خط ‌زدن خطاهاست.
مانند ایجاد سوراخ برای دیدن است.
مانند خواندن به سبك خود است.
مانند ساختن قصرهای شنی است.
آفرینندگی مانند دست دادن با فرداست.
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 10:46  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

تفكر انتقادی مستلزم فرایندهای عالی ذهنی و داوری براساس شواهد و مدارك است. تفكر انتقادی عبارت است از «تفكر مستدل و تیزبینانه درباره اینكه چه چیزی را باور كنیم و چه اعمالی را انجام دهیم » (انیس 1955، به نقل از سیف، 1381)  یا «ارزیابی تصمیمات از راه وارسی منطقی و منظم مسائل، شواهد و راه حل‌ها»‌‌ (وولفولك، 2001 به نقل از سیف، 1381).

 

از نظر انیس (1987) تفكر انتقادی دارای عناصر یا مهارتهایی  است كه آنرا به دو طبقه مهارت كلی و توانایی اختصاصی تقسیم كرده است:

 

 الف) ویژگیها یا گرایشهای كلی نظیر «جستجوی یك بیان روشن از موضوع»، «جستجوی دلایل»، «كوشش برای كسب اطلاعات جامع»، «از یاد نبردن مسئله اصلی»، «اتخاذ موضع كردن»، «نسبت به احساس و سطح دانش دیگران حساس بودن».

 

 ب) توانایی ویژه نظیر: « تمركز بر روی سوال»، « تحلیل استدلال ها»، « داوری دربارۀ اعتبار منابع و اطلاعات حاصل»، « استنتاج یا تعمیم از تعدادی مشاهده یا اندیشه به موارد دیگر»، « تشخیص دادن فرصتها»، « تصمیم گرفتن درباره اعمال»، «ایجاد ارتباط با دیگران به نحوی مؤثر»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 11:36  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

   

ادواردال. ثرندايك،  يكي از مهمترين پژوهشگران در تدوين روانشناسي حيواني بود. او نظريه عيني و ماشيني (مكانيستي) يادگيري را تدوين كرد كه بر رفتار آشكار تأكيد مي‌ورزيد. او بر اين باور بود كه روانشناسي بايد رفتار را مطالعه كند نه عناصر ذهني يا تجربه هشيار را و بدين‌ترتيب، او روندي را كه توسط كاركردگرايان به سوي عينيت شروع شده بود بيشتر تقويت كرد.

 

 

او يادگيري را نه برحسب انديشه‌هاي ذهني بلكه برحسب پيوندهاي عيني بين محرك و پاسخ تفسير مي‌كرد؛ با وجود اين، مقداري اشاره به هشياري و فرآيندهاي ذهني در نظام او وجود داشت.

 

كار ثرندايك و پاولف نمونه‌اي از كشف مستقل همزمان است. قانون اثر ثرندايك در 1898 و قانون تقويت پاولف كه مشابه آن است در 1902 تدوين شدند، هرچند كه چندين سال بعد، تشابه بين آنها شناخته شد.

 

زندگي ثرندايك

 

 

ثرندايك يكي از اولين روانشناسان آمريكايي بود كه تمام تحصيلاتش را در ايالت متحد گذراند. اشاره به اين مطلب مهم است كه او مجبور نبود براي تحصيلات دكتري به آلمان برود و اين كار تنها دو دهه پس از برپايي روانشناسي علمي ميسر شد. علاقه ثرندايك به روانشناسي (مثل خيلي كسان ديگر) با خواندن كتاب اصول روانشناسي ويليام جيمز، زماني كه دانشجوي دوره ليسانس در دانشگاه وسليان در ميدل تاون، كانكتيكات بود بيدار شد. بعداً او تحصيلات خود را زير نظر جيمز در هاروارد ادامه داد و در آنجا پژوهش در مورد يادگيري را آغاز كرد.

 

ا

و تصمیم گرفته بود كه براي انجام پژوهش‌هايش از كودكان به عنوان آزمودني استفاده كند، اما مديريت دانشگاه به سبب حساسيتي كه به تازگي بر اثر يك رسوايي به وجود آمده بود، او را از اين كار منع كرد. توضيح آنكه يك مردم‌شناس براي اندازه‌گيري قسمت‌هاي مختلف بدن دانش‌آموزان لباس‌هاي آنان را «شل كرده بود». وقتي كه ثرندايك فهميد نمي‌تواند كودكان را مطالعه كند، تصميم گرفت به مطالعه جوجه مرغ‌ها بپردازد. اين فكرها ظاهراً بر اثر سخنراني‌هاي مورگان كه پژوهش‌هاي خود درباره جوجه مرغ‌ها را توصيف مي‌كرد به وي الهام شده بود.

 

ثرندايك به جوجه‌ها ياد مي‌داد در مازهايي كه با كتاب ساخته بود بدوند. درباره مشكل ثرندايك براي يافتن جايي براي جوجه‌هايش داستاني نقل شده است. چون خانم صاحبخانه ثرندايك موافقت نكرد كه او جوجه‌ها را در اتاق‌خوابش نگهداري كند، لذا ثرندايك از جيمز كمك خواست. جيمز كوشيد تا براي او جايي در آزمايشگاه يا موزه پيدا كند، اما موفق نشد و بنابراين ثرندايك و جوجه‌هايش را به زيرزمين خانه خود منتقل كرد و اين موجب خوشحالي كودكان جيمز شد.

 

ثرندايك تحصيلات خود را در هاروارد به پايان نرساند. با اين باور كه زن جواني به محبت‌هاي او بي‌اعتنايي كرده است، به كتل در دانشگاه كلمبيا متوسل شد تا از منطقه بوستن به دور بماند. با دريافت هزينه تحصيلي تحقيقي كه از جانب كتل به او پيشنهاد شد، ثرندايك به نيويورك رفت و دو تا از آموزش‌ديده‌ترين جوجه مرغ‌هايش را با خود به آنجا برد. او در كلمبيا پژوهشي در مورد حيوانات را با كار با گربه‌ها و سگ‌ها و با استفاده از جعبه معماهايي كه خود طراحي كرده بود ادامه داد. در 1898 درجه دكتري خود را دريافت داشت.

 

رساله او «هوش حيواني: مطالعه آزمايشي درباره فرآيندهاي تداعي در حيوان‌ها» همراه با ساير تحقيقات انجام شده درباره يادگيري تداعي در جوجه‌ها، ماهي‌ها و ميمون‌ها، منتشر شد.

 

ثرندايك بسيار جاه‌طلب و رقابت‌جو بود. او نامه‌اي به نامزدش نوشت، «تصميم گرفته‌ام در عرض پنج سال در رأس گروه روانشناسان قرار گيرم، ده سال ديگر تدريس كنم و سپس كنار بروم» (نقل در بوكز، 1984، ص. 72). او مدت زيادي به عنوان روانشناس حيواني باقي نماند و اعتراف كرد كه به آن علاقه واقعي نداشته است. او فقط براي اينكه درجه دكتري خود را ريافت كند و به شهرت برسد به اين كار چسبيده بود.

 

روانشناسي حيواني براي كسي كه از چنين كشش نيرومندي براي موفقيت برخوردار است رشته مناسبي نبود.

 

ثرندايك در 1899 مدرس روانشناسي كالج معلمان در دانشگاه كلمبيا شد. او در آنجا پژوهش روي حيوانات را در مورد كودكان و افراد كم سن و سال به كار برد. ثرندايك بقيه زمان اشتغالش را عمدتاً در مسائل يادگيري انساني و زمينه‌هاي كاربردي روانشناسي تربيتي و آزمون رواني صرف كرد. او همچنين چندين كتاب درسي بسيار موفق نوشت و بدين‌ترتيب به رأس گروه روانشناسان كه آرزويش بود ارتقاء يافت. در 1912 به عنوان رئيس انجمن روانشناسي آمريكا برگزيده شد. او از درآمد حاصل از حق‌التأليف كتاب‌هاي درسي و آزمون‌هاي رواني شخص ثروتمندي شد و با فرا رسيدن سال 1924 از درآمدي حدود 000/70 دلار در سال كه در آن زمان مبلغ هنگفتي محسوب مي‌شد، برخوردار بود (بوكز، 1984).

 

پنجاه سال اقامت ثرندايك در كلمبيا از بارورترين سال‌هايي بود كه تاكنون ثبت شده است. فهرست آثار او بر 507 مورد بالغ مي‌شود كه بسياري از آنها كتاب‌هاي مفصل هستند. او در 1939 بازنشسته شد اما تا زمان فوتش در ده سال بعد به‌طور فعال به كار ادامه داد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 9:31  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

تاريخچه روسپيگري ،نشانگر اين مهم است كه اگر چه بشر امروزي خود را قافله سالار تمدن هاي بشري ميداند،اما به لحاظ عدم ژرف نگري در روابط انساني،به ويژه رابطه بين زن و مرد،با اجداد خود آنچنان فاصله اي ندارد.بررسي عوامل زمينه ساز روسپيگري در بسترتاريخي به خوبي نشان مي دهد كه جز در موارد استثنايي طي قرون متمادي چه در غرب و چه در شرق، چه در زمان باستان و چه در زمان حال، عواملي كه زنان را به وادي روسپيگري كشانده است،آنچنان همسان و هم طراز است كه گويي تاريخ ايستاده است و قدمي به جلو برنداشته است. در گذار تاريخي روسپيگري مي توان گفت كه لااقل چهار هزار سال قبل تاكنون روسپيان درباري و روسپيان خياباني از آنچنان پيشينه مشترك و همساني برخوردارند كه هر محققي را حيرت زده مي كند.همجواري تنگناهاي اقتصادي با الگوهاي سرپرستي مخرب كه نه نمايشگرچارچوب هاي رفتار سازنده اي بودند.و نه كانوني براي سيراب كردن نياز به عشق و ملاطفت،در پيشنيه اغلب روسپيان از آن سوي تاريخ تاكنون به چشم مي خورد.علاوه بر اين ،تحريك جنسي زودرس سايه سنگين خود را بر دوران كودكي اغلب زنان روسپي گسترانده است.به عبارتي ديگر،قبح بسياري از ارزشها در زندگي خانوادگي اغلب اين دختران به كرات درهمشكسته و فروريخته شده است. اينها باعث شده كه در دوران نوجواني و آغاز جواني(زمان شكل گيري هويت شغلي و جنسي)،اين گونه دختران اغلب از مهارت هاي لازم جهت كسب درآمد كافي و تعامل اجتماعي سازنده نيز بهره مند نشوند،از اين طريق هم امنيت عاطفي و نياز به مهر و محبت را حتي اگر شده براي چند لحظه تجربه كنند و هم وسيله اي براي امرار معاش خود بيابند.در اين تحقيق،عوامل كه در حال حاضر موجب شده تا زناني به روسپيگري تن دهند،مورد مطالعه قرار مي گيرد. جامعه آماري تحقيق را زنان روسپي تشكيل مي دهند كه 147 نفر آنان به صورت تصادفي انتخاب شده اند يا مقيم اقامتگاه هاي سازمان بهزيستي بوده و يا در خيابان به كار مشغول بوده اند.براي اينكه شرايط زندگي اين زنان تا قبل از روود به دنياي روسپيگري مشخصتر باشد، لازم بوده كه پيشينه آنان با زنان عادي و غير روسپي كه به صورت تصادفي انتخاب شده اند مقايسه شود.اين دو گروه زنان به لحاظ سني با يكديگر همتاسازي شده اند.تكنيك گردآوري اطلاعات مصاحبه باليني بوده و جهت توصيف و تحليل يافته ها از جداول توزيع فراواني و متقاطع و آزمون هاي مرتبط استفاده شده است. يافته هاي تحقيق حاكي ازفروپاشي نهاد خانواده بسياري از زنان روسپي بوده،اما بايد يادآور شد كه اغلب اعتيادو بيكاري علت اصلي از هم گسيختگي خانواده بوده است. نسبت قابل توجهي از زنان روسپي مورد مطالعه چه قبل از آغاز به روسپيگري و چه بعداز آن پدران و همسران معتاد و يا در كار قاچاق مواد مخدر بوده اند.در اين مطالعه ،روسپيان معتاد درآمد زياد روسپيگري را علت اصلي ماندن در اين حرفه قلمداد كرده و كساني كه معتاد نبوده اند ،ترس از تنهايي،محروميت از محبت و عدم پذيرش اجتماعي به ويژه از جانب همجنسان خود را مطرح كرده اند.از ويژگي هاي بارز اين زنان فضاي نامن و غيرعاطفي خانواده و در نتيجه احساس كمبود مهرو محبت در دوران كودكي و نوجواني گزارش شده است.همچنين،در تحقيق حاضر 22/5% از زنان روسپي در دوران كودكي مورد سوء استفاده جنسي قرار گرفته اند و مهمتر آنكه ،در 11/5% اين عمل توسط نزديكترين و محرم ترين افراد يعني پدر، برادر و دايي انجام شده است.طبيعي است چنين رويداري قبح برقراري رابطه جنسي،غير متعارف را از ميان بر مي دارد.بسياري از اين دختران تن به ازدواجهاي مصلحتي داده و برخي از خانه فرار كرده اند. اغلب همانند همتايان خود در آنسوي مرزها به علت نداشتن سرپناه حداكثر به فاصله 48ساعت به دنياي روسپيگري پاي گذارده اند.(گزارش كميسيون هافستد،1999). بنابر اين مسئول ترين محققان و انديشمندان بايد به پا خيزند تا قالب ها را فرو ريزند و به رويدادهاي اين جامعه كه در هيچ قالبي نمي گنجد و انصافاً مقصر نبوده است،جسورانه بپردازند.شايد لااقل از اين طريق بشود به عده اي آموخت كه هستند افرادي كه هستي اين جامعه را هزينه خود نمي كنند و با هيچ قيمتي اهل معاوضه آرمان هاي مردم اينمرزوبوم نيستند. 

 

                         مولف: دکتر شهين عليايي زند ـ دكترای روانشناسي

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 13:53  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

گروه اجتماعی خبرگزاری مهر - در یک روز بارانی با دیدن زنی کنار خیابان به قصد رساندن او جلوی پایش ترمز کردم ، بدون گفتن مسیر سوار شد .... کمی از هوای بارانی و نبود تاکسی سخن گفت و اینکه چقدر عجله دارد ، به انتهای بزرگراه رسیدیم ...از او عذر خواهی کردم و گفتم مسیرم متفاوت است . هنگام پیاده شدن کارتی از کیف خود در آورد و گفت اگر دوست داشتم به منزلش بروم ... و من درمانده و حیران از این همه بدبختی که وجود او را در برگرفته ، به علل و ریشه های این بیچارگی می اندیشم...!

 

 

اگر  یک روز که از خانه خارج می شوی با دقت بیشتری  به اطراف نگاه کنی شاید  توهم یکی از آنها را ببینی ، هیچ فرق نمی کند که در کدام منطقه شهر باشی ، آنها متعلق به طبقه خاصی نیستند ، ظاهر بخصوصی هم ندارند ،  نبود آماری منطبق بر واقعیت از یکسو و مشاهده ملموس این معضل اجتماعی در گوشه و کنار جامعه از سوی دیگر ، نگرانی هایی را برای خانواده ها پدید آورده است ،اما چرا چنین پدیده ای به وجود می آید و راه مبارزه با آن چیست ؟

 

 انحرافات اجتماعی به ویژه انحرافات زنان سلامت و امنیت روانی - اجتماعی و حتی سیاسی و اقتصادی جامعه را تهدید می کند ، از این رو جامعه برای بقا و پایداری خود باید تدابیر خاصی به منظورجلوگیری از انحرافات زنان بزهکار و اقداماتی جهت بازپروری آنها اتخاذ کند که این امر جز از طریق  شناسایی عوامل زمینه ساز و تشدید کننده این معضل اجتماعی امکان پذیر نیست . 

 

 کارشناسان بر این باورند که  نحوه تربیت خانوادگی ، بی بند وباری ، گسترش وسایل ارتباط جمعی مانند ماهواره ،  بیکاری  ، شرایط اقتصادی ، مهاجرت و شهرگرایی ، اعتیاد،  فقر مادی ، اعتماد بیجا ، آزادی های حساب نشده و نامحدود و پایین بودن سطح آگاهی وبی سوادی از مهمترین عوامل موثر در بروز این معضل اجتماعی در برخی از زنان  است .

 

 روسپیگری  تنها متعلق به طبقه خاصی از جامعه نبوده  و تحقیقات انجام شده نیز بیانگر این واقعیت است که علیرغم دخیل بودن عامل فقر و تنگنای اقتصادی اما در مواردی روسپیگری در میان زنان طبقه مرفه جامعه نیز دیده می شود .

 

 زنان روسپی در طبقه بالا و مرفه جامعه این کار را نه تنها وسیله ای برای ارضای خواسته های جنسی خویش می دانند بلکه آن را نشانه متمدن بودن نیز دانسته و حتی به آن افتخار هم می کنند،  اما دلیل عمده گرایش  زنان  طبقه پایین به  خیابانی شدن اغلب از روی فقر اقتصادی وبه منظور امرار معاش است که به هر حال در این میان عده ای  سود جو و فرصت طلب نیز این امر را وسیله ای برای استثمار این زنان قرار داده  واز این طریق هستی آنها را به تباهی می کشانند .

 

 برخی زنان به نشانه مقاومت و یا پاسخ به فقر به فحشا روی می آورند  ،  این زنان  معمولا فاقد تحصیلات و مهارتهایی هستند که بتواند موفقیت آنها را در دستیابی به شغل مناسب تضمین کند،  بیشتر آنها بی سوادند و یا تحصیلات بسیار کمی دارند  .مهارتهای کم،  تحصیلات اندک،  امکانات محدود اشتغال و وجود  شرایط منفی احتمال سوق دادن  برخی زنان را  به سمت انحرافاتی چون فحشا و مصرف مواد افزایش می دهد . 

 

زنان خیابانی در ازدواج هم شانس نمی آورند !

 

مطالعات انجام شده بر روی زندگی برخی از زنان خیابانی بیانگر وضعیت به مراتب سخت تر زندگی این زنان پس از ازدواج است ، گویی تقدیر این زنان بر این است که نه در خانه پدری روی خوشبختی را ببینند و نه در خانه همسر ، به عبارت  ساده تر اغلب این زنان با الگوی پررنگتری  از پدرانشان در خصوص فساد و انحرافات اجتماعی ازدواج می کنند .

 

در اینجا پیشانی این گروه دختران با پیشینه خانوادگی آنها نقره داغ می شود و از این رو برای آنها مفری برای رهایی و نفس کشیدن باقی نمی ماند . گویی تنگدستی ،  نکبت و فلاکت  دست خود را در دست هم می گذارند تا بدبختی و درماندگی این زنان را صدچندان کنند . 

 

و بدین سان یکی از دردناکترین فصول زندگی این زنان در گوشه خیابان ورق می خورد ، این زنان پس از مدتی تمام امیدها و آروزهایشان را دود می کنند تا  تمام دردها و رنجهایشان را در چند لحظه هم آغوشی التیام  بخشند . 

 

در اینجا ذکر یافته های ناشی از  تحقیقی در خصوص زنان خیابانی که توسط عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی ، بر روی 147 زن خیابانی مقیم مراکز بازپروری سازمان بهزیستی و یا مشغول به کار در خیابان و به منظور شناسایی عوامل زمینه ساز تن دادن این زنان به روسپیگری ،  ابعاد مختلف زندگی خانوادگی ،  چگونگی ورود به این کار و علل عدم بازگشت آنها  صورت گرفته ،  تکان دهنده است .

 

دکتر شهین علیایی زند با اشاره به نحوه جمع آوری این اطلاعات با توجه به خصوصیات روحی وروانی این زنان می گوید :  جلب اعتماد این زنان نخستین قدم  در ایجاد رابطه با این زنان است و  در این راستا صداقت و احترام عناصر اصلی در برقراری ارتباط است از آنجا که این زنان به دلیل تعامل اجتماعی وسیعی که دارند مردم شناسان چیره ای هستند ،  بنابراین  صداقت و احترام واقعی را به راحتی درک می کنند و چون  این زنان همواره شاهد نگاههای ملامت بار ، سرزنش کننده و گاه کینه توزانه مردم به ویژه هم جنسان خود هستند ، بنابر این با درک احترام واقعی آنچه را که دارند در طبق اخلاص گذاشته  پرده از زندگی دردناک خود بر می دارند .

 

88 درصد زنان خیابانی با مردان متاهل ازدواج می کنند

 

 بیش از 80 درصد  زنان خیابانی قبل از 17 سالگی و 7/43 درصدشان نیز قبل از 13 سال ازدواج  می کنند و این در حالی است که این ازدواج با مردانی صورت می گیرد که 6/25 درصدشان قبلا لااقل یکبار و 3/8 درصدشان بیش از یکبار ازدواج کرده اند . 

 

 در این میان نکته حایز اهمیت این است که  وقتی در دنیای امروزی که نهادها ،  سازمانها و روابط انسانی و خلاصه همه پدیده های مطرح در زندگی انسانها پیچیده است لذا  ورود به دنیای بزرگسالی  کسب مهارتهای بسیاری را می طلبد  ، وقتی 7/43 درصد این زنان قبل از 13 سالگی و 88 درصدشان قبل از 17 سالگی ازدواج می کنند طبیعی است که جمع کثیری از آنها از ابتدایی ترین آموزش ها برای ورود به این دنیای پیچیده بی بهره  بمانند .

 

دکتر علیایی زند می گوید : میزان سواد 23/78 درصد زنان خیابانی در حد راهنمایی وپایین تر است به عبارت دیگر اکثر این زنان از ابتدایی ترین وسیله برای کسب درآمد مشروع یعنی سواد لازم بی بهره  می مانند ،  همچنین یافته های دیگر نشان می دهد که  اگر چه 6/40 درصد  این زنان با رضایت خود ازدواج کرده اند اما از آنجا که زندگی خانوادگی اغلب آنها قبل از ازداوج  با معضلات فراوانی مواجه  است ، لذا  برای بسیاری از آنها ازدواج نوعی فرار از خانه محسوب می شود و نگاهی به ویژگی مردانی که این دسته زنان با آنها ازدواج کرده اند این باور را به میزان قابل توجهی تقویت می کند .

 

 یافته های دیگر این تحقیق بیانگر این مساله است که اگر چه میزان سواد زنان روسپی به طور عادی کمتر از زنان عادی است اما بین میزان سواد زنان روسپی و همسران آنها هماهنگی قابل توجهی وجود دارد به طوریکه تقریبا دو سوم همسران این زنان مانند خودشان ، در سطح راهنمایی و کمتر و در این میان  2/3 درصد نیز دارای تحصیلات دانشگاهی هستند .

 

دکتر علیایی زند  اعتیاد ، بیکاری و گرایش به قاچاق مواد مخدر و سایر انحرافات اجتماعی را ویژگی اصلی همسران این زنان عنوان کرده و اظهار می دارد : 78/15 درصد همسران این زنان بیکار و 4/26 درصدشان  به اعمال غیر قانونی مبادرت می ورزند ،  به عبارت دیگر 18/42 درصد  همسران این زنان فاقد درآمدند یا از طریق فعالیتهای غیر قانونی برای خود درآمد کسب می کنند ، اما نکته تکان دهنده تر اینکه  5/10 درصد شوهران این زنان کارمندان دولت هستند یعنی افرادی که با کاغذ و قلم و ابزار فرهنگ سروکار داشته و علی القائده باید از حداقل درآمدی برای امرار معاش برخوردار باشند !

 

جرم و جنایت برای والدین این زنان  کاملا عادی است !

 

دکتر علیایی زند با بیان اینکه  5/37 درصد این زنان دوران کودکی و نوجوانی خود را بدون حضور توام پدر ومادر طی کرده اند ، می افزاید :  برای نزدیک به 40 درصد پدران زنان خیابانی و 7/13 درصد مادران آنها جرایم و انحرافات اجتماعی روال زندگی بوده است و این در حالی است که 28 درصد پدران و 9/6 درصد از مادران در این خانواده ها با مواد مخدر سروکار نزدیکی  داشته اند .

 

 13 سالگی ، آغاز ورود به دنیای روسپیگری

 

اگرچه 5/58 درصد این زنان  از طریق  دوستانشان با  مساله  تن فروشی آشناشده اند اما چنین رویدادی به دور از انتظار نیست زیرا برای 62 درصد از آنها 13 تا 20 سالگی آغاز سن ورود به روسپیگری بوده است ، اما ورود 8/21 درصد این زنان به این دنیا از طریق نزدیکترین افراد خانواده یعنی پدرو مادر و 2/12 درصد نیز از طریق همسرانشان بوده است اما مصیبت به همینجا پایان نمی پذیرد زیرا این زنان علاوه بر تن فروشی به دنیای مواد مخدر نیز پا گذارده اند .

 

این روانشناس با بیان اینکه تنها 32 درصد زنان خیابانی فقط سیگار مصرف کرده و  دو سوم بقیه یا پیش از روسپیگری به اعتیاد روی آورده اند و یا بعد از آن، اظهار می دارد :  و به این ترتیب بیشتر روسپیان معتاد در آغاز به تشویق و یا اجبار خانواده به ویژه همسرانشان به قاچاق مواد مخدر روی می آورند و آنگاه خود به سمت مصرف مواد کشیده  می شوند  البته بیشتر مردانی که زنان خود را به قاچاق مواد مخدر واداشته اند ، دست آنها را در دست مردان دیگر گذارده اند و در واقع این ازدواج با چنین هدفی پا گرفته است . 

 

زندگی مشترک  ناموفق

 

دکتر علیایی زند با بیان اینکه تنها 9 درصد این زنان به زندگی مشترک خود ادامه می دهند ، اظهار می دارد : 50 درصد این زنان در همان دو سال  اول با  زندگی مشترک وداع می کنند و این در حالی است که 2/75 درصد این زنان در طول زندگی مشترک نیاز به مهرو محبت را با تمام وجود له له می زنند و 70 درصدشان نیز در زندگی مشترک خود قربانی  ضرب و شتم و پرخاشگری همسرشان هستند .

 

اما نغمه غم انگیز اکثر این زنان از همان سالهای اولیه کودکی و نوجوانی برایشان نواخته شده است ، جایی که این دختران از سوی پدر ، برادر ، دایی و ناپدری  خود مورد سوء استفاده قرار گرفته اند ،  به عبارت دیگر برای این گروه از زنان قبح برقراری رابطه جنسی غیر متعارف مدتهاست که شکسته شده است !

 

یک جرم شناس در این زمینه با بیان اینکه بیش از 60 درصد زنان خیابانی سوء استفاده جنسی را  در کودکی تجربه کرده اند،   می گوید :  این در حالی است که برآورد ها نشان می دهد که 70 درصد این آزارها از سوی پدر یا ناپدری بر قربانیان اعمال می شود .

 

دکتر شهلا معظمی می گوید : مطالعات صورت گرفته بر روی روسپیان نوجوان ، دختران بزهکار ، معتادان و نوجوانانی  که از خانه گریخته اند ، بیانگر واقعیت تلخ اعمال سوء رفتارهای جنسی  در دوره کودکی است .

 

وی می افزاید : تاثیر سوء رفتارهای جنسی بر روی دختران در طولانی مدت به بی مبالاتی جنسی ، فرار از خانه ، لاابالی گری گرایش به سرقت و ایجاد اضطراب مبدل شده و گاهی نیز ممکن است بدون اثر نامطلوب باشد که در این صورت اغلب این دختران در آینده با اشخاص مسن تر از خود ازدواج می کنند .

 

استادیار دانشگاه حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران سوء استفاده جنسی را رایج ترین عنصر مشترک در میان دختران فراری از خانه عنوان کرده و  اظهار می کند ت : بسیاری از زنان جوانی که در خیابانها پرسه می زنند قربانی سوء استفاده جنسی خانواده هایشان هستند آنها پس از فرار از خانه برای تامین غذا ، لباس و سرپناه مجبور به برقراری رابطه نامشروع می شوند ، به طوریکه سابقه آزارهای جنسی در کودکی بر بی خانمانی ،  اعتیاد و جرم و جنایت و احتمال خودکشی در خیابانی شدن آنها نقش مستقیمی دارد .

 

اما در این میان شنیدن سخن یک مسوول در سازمان بهزیستی در خصوص معضل زنان خیابانی نیز خالی از لطف نیست جایی که به گفته مسوولین تا سال پیش تعداد زنان خیابانی کشور حدود 4 هزار عنوان می شد در حالیکه این آمار همچنان رو به افزایش است گویی تمام اقدامات مسوولین و کارشناسان برای کنترل وضعیت موجود بی نتیجه بوده و رو به روز بر دامنه این معضل اجتماعی افزوده می شود .

 

آمار زنان خیابانی سالانه 15 درصد افزایش می یابد

 

مدیر کل دفتر آسیب دیدگان اجتماعی سازمان بهزیستی در گفتگو با خبرنگار اجتماعی خبرگزاری مهربا بیان این مطلب می گوید : همانطور که آمار آسیب های اجتماعی سالانه با رشد 15 درصدی مواجه می شود ، رشد 15 درصدی  زنان خیابانی هم  دور از انتظار نیست .

 

دکتر سید هادی معتمدی می افزاید :  طی 9 ماهه سال 82 بیش از 1 هزار و 300 زن خیابانی در سطح کشور جمع آوری شده اند که نیمی از این زنان در مراکز نگهداری بستری و نیمی دیگر نیز به صورت سرپایی مداوا شده اند

 

 دکتر معتمدی به وجود 17 مرکز نگهداری زنان آسیب دیده  در کل کشور اشاره کرده  و اظهار می دارد :  این زنان پس از ارجاع به این مراکز 3 هفته در قرنطینه هستند و پس از انجام معاینات پزشکی و اقدامات اولیه به مدت 6 ماه تا 1 سال ضمن نگهداری موقت ، در کارگاههای حرفه آموزی مشغول به کار شده  وتوانمند می شوند .

 

50 درصد زنان خیابانی دوباره به خیابان برمی گردند !

 

وی در ادامه با بیان اینکه 50 درصد این زنان پس ازبازپروری  دوباره به خیابان باز می گردند ، اظهار می دارد : متاسفانه   علیرغم اقداماتی که به منظور نگهداری و توانمند سازی این زنان صورت می گیرد ،  نیمی از این زنان پس از بازپروری دوباره به خیابانها باز می گردندو این در حالی است که به همین مقدار نیز افراد جدیدو کم سن سال به این چرخه وارد می شوند .

 

  مدیر کل دفتر آسیب دیدگان بهزیستی به بودجه 150 میلیون تومانی این دفتر در سال جاری وبه منظور ساماندهی زنان خیابانی اشاره کرده و تصریح می کند :  بحث ایجاد اشتغال و توانمند سازی این زنان  به خصوص برای جلوگیری از بازگشت مجدد به خیابان،  طرحهای در دست بررسی این دفتر در سال جاری است .

 

 دکتر معتمدی در ادامه تصریح می کند :  کمبود بودجه هم در زمینه پیشگیری و هم در زمینه کنترل آسیب های اجتماعی موجب شده تا آسیب های اجتماعی هر ساله از روند رو به رشدی برخوردار باشد چراکه بودجه فعلی یک دهم مبلغ مورد نیاز برای کنترل آسیب های اجتماعی هم نبوده و برای جلوگیری از رشد آسیب ها به 10 برابر بودجه فعلی نیاز است .

 

و سرانجام در پایان این گزارش توصیف ضربه روسپیگری و پیامدهای آن از زبان یک دختر چهارده ساله خیابانی قابل تامل است ! "احساس می کنی یک تکه گوشت هستی ، ریز ریز شده و به زور تکه های وجودت در کنار هم نگه داشته شده است ، در عمق وجودت بیچاره ای ، از خودت متنفری از همه زندگی و از همه چیزهایی که مال تو بود و حالا دیگر صاحبش نیستی ، دیگر نمی توانی با چهره ات  در آئینه رو برو شوی  چون تمام  روحت را فروخته ای ! "

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 10:32  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

 

 

خانم دكتر شهين عليايي زند، استاد دانشگاه علامه طباطبايي، از كودكان جامعه به عنوان مظلوم ترين قربانيان آزارهاي جنسي نام می برد و به نقش تشكلهاي غير دولتي (N.G.Os ) در استفاده از نيروهاي فرهيخته و ايفاي نقش مؤثر در كاهش آسيبهاي اجتماعي اشاره می کند. وي اظهار می دارد ”صحبت نمودن درباره مسائل جنسي كودكان امري دشوار است، اما صحبت نكردن در اين باره بسيار غير منصفانه است” .

 

دكتر عليايي زند به ريشه هاي تاريخي آزارهاي جنسي اشاره كرده و عنوان می نماید كه سوء استفاده جنسي از كودكان به صورت رسمي و غيررسمي از ديرباز تا كنون وجود داشته است: در ميان بابليان و روم باستان پيش كش نمودن زيبا رو ترين دختران به معابد مرسوم بود و اين اقدام تضميني براي جايگاه رفيع والدين دختر در بهشت فرض مي شد. كورتيزانها در دربار ونيز، زنان حرمسراي دربار شاهان ايران، امردان ترك و رومي، توريسم جنسي (كه دردنياي كنوني پررونق ترين بازار را بعد از تجارت مواد مخدر داراست)، و ازدواجهاي تحميلي كه براي آشتي دو طايفه صورت مي گيرد از ديگر نمونه هاي تاريخي و معاصر سوء استفاده هاي جنسي رسمي و غير رسمي است.

 

وي  با اشاره به فراواني بيشتر آزارهاي جنسي در سنين بين 5 تا 5/6 سالگي، به ذكر مباني تئوريك در اين زمينه وتشريح مسئله از ديدگاه روانشناسي رشد می پردازد و به مطالعه اي ايراني اشارهمی کند كه توسط خود ايشان انجام يافته و اظهار می کند: بررسي 99 مورد سوء استفاده جنسي در ايران نشان مي دهد كه در 73% از موارد، سوء استفاده به ترتيب توسط پدر، برادر و دايي صورت مي گيرد. در 27% از موارد نيز دوستان پدر و همسايه ها اقدام به اين عمل نموده‌اند. اين اتفاق بيشتر در خانواده هاي سهل انگار و مستبد روي مي‌دهد. به عنوان مثال در خانواده هاي سهل انگار آزار جنسي بيشتر از سوي همسايه ها و افراد غريبه رخ مي دهد. برطبق اظهارات افراد آزار ديده در 48% از موارد، به نظر مي رسد مادران از وقوع اين مسئله آگاهي دارند، اما در خانواده هايي كه پدر مستبد است و مادر دچار ضعف اعتماد به نفس و انفعال، معمولا اقدام مثبتي در جهت جلوگيري از تكرار اين مسئله صورت نمي گيرد.

 

دكتر عليايي زند اشاره می کند كه اعتقاد به عدم وجود ميل جنسي در كودك و مفيد بودن محيط خانواده به هر شكلي، دو باور افسانه اي است كه به هيچ وجه صحت ندارد و كودكاني كه بد سرپرست هستند بايد از خانواد ه جدا شده و تحت حمايت قرار گيرند.

 

وي ادامه می دهد: امروزه اگر چه كسب هويت در بسياري از زمينه ها به تأخير افتاده است، اما هويت جنسي به دليل ارتباطات اجتماعي متنوع و تغذيه زودتر كسب شده و متأسفانه فاصله ميان كسب هويت جنسي و بلوغ، وازدواج فرد طولاني تر مي شود. وي در ادامه اظهارمی دارد كه سوء استفاده هاي جنسي از كودك سبب مشكلات متعددي نظير اضطراب، ترس، بيقراري، افت تحصيلي، گوشه گيري، ضعف اعتماد به نفس و عزت نفس وي شده و در صورت وقوع مكرر، كودك مفعول به فاعل بزهكار مبدل مي شود. آماري كه در زمينه روسپيان موجود است نيز نشان مي دهد كه اغلب آنان در زمان كودكي مورد سوء استفاده جنسي قرار گرفته اند. علاوه بر آن، اين مسئله در آينده موجب بروز مشكلاتي در زندگي زناشويي و روابط ناموفق عاطفي و جنسي فرد آزار ديده با همسرش مي گردد. در ادامه به نشانه شناسي و رفتارهاي پيشگيرانه در مورد اين مسئله اشاره می شود.

 

نشانه‌هاي سوء استفاده جنسي از كودك

 

ذكر اين نكته مفيد است كه اگر سوء استفاده از كودك تنها يكبار صورت گرفته باشد علائمي متفاوت از سوءاستفاده‌هاي مزمن خواهد داشت. ابتدايي ترين علامت در كودكان ترس و دوري گزيني است. هنگامي كه اولين بار چنين تجربه اي اتفاق مي‌افتد، كودك هراسان و مضطرب مي گردد. ‌ اگر عامل سوء استفاده فردي آشنا باشد و كودك قبلا روابطي گرم و صميمي با وي داشته است، ممكن است بصورت ناگهاني تغييراني در اين روابط ديده شود، مثلا كودك خود را از وي مخفي كرده و از ديدن او هراسان مي شود. در نگاه كودك ترس مشهود است و گاه اين ترس بصورت كلامي نيز بيان مي شود. تلاش مي كند تا نگاه خود را از صورت شما برگيرد. اختلال در خواب و كابوس‌هاي شبانه يكي ديگر از نشانه ها است. گاه در كودكان خردسال نشانه هايي از بازگشت نيز ظاهر مي شود. شب ادراري يكي ديگر از علائم است. اين نوع كودكان نسبت به سابق زودرنج تر شده و به سرعت به گريه مي‌افتند، گويا همواره بغضي از يك زخم عميق در گلو دارند. شكايت‌هاي جسماني نظير دل درد، سرد درد، تب و حالت تهوع نيز از علائم متداول است. گاه حالت تهوع نشأت گرفته از اضطراب، دلشوره، و بي قراري است. يكي ديگر از علائم، حساس شدن كودك به بدن خود به ويژه هنگام تعويض لباس است وكنجكاويهاي جنسي بيشتري در مقايسه با گذشته نشان مي دهند. همچنين نسبت به روابط نزديك زن و مرد حساس مي شود.

 

تكرار اين رويداد تغييراتي را در شخصيت كودك سبب مي شود: در خود فرورفتگي، تغييراتي در عملكرد تحصيلي، استمناء و انتخاب دوستان بزرگسال ازجمله اين علائم مي باشند. مشغوليت ذهني كودك وي را گوشه نشين كرده و روابط اجتماعي او را كاهش مي دهد. از سوي ديگر ناتواني كودك در تمركز حواس موجب كاهش عملكرد و افت تحصيلي وي مي شود. اگر كودك از هوش معمولي برخوردار است، معاشرت وي با دوستاني كه فاصله سني زيادي با ا و دارند بايد جدي گرفته شود (البته كودكان تيزهوش معمولا كمتر با همسالان خود دوستي كرده و بيشتر دوستاني با سن بالاتر را ترجيح مي دهند). آن عده از پسراني كه بصورت حرفه اي و دائمي مورد سوء استفاده قرار مي گيرند، غالبا كنترل مدفوع را از دست داده، و هنگام راه رفتن درد شديد و دفع خون را تجربه مي كنند.

 

رفتارهاي پيشگيرانه

 

پس از سنين 3 يا 4 سالگي از استحمام با كودكان خودداري كنيد.

 

والدين از خوابانيدن كودك در بستر خويش خودداري كنند.

 

از بوسيدن لبهاي كودك بپرهيزيد.

 

از دست زدن به اندامهاي تناسلي كودك خودداري كنيد

 

از بكارگيري واژه هاي مستهجن و نام گذاريهاي نامناسب در مورد اندامهاي جنسي كودكان پرهيز كنيد

 

به تفاوتهاي فردي كودكان در زمينه تمايلات جنسي توجه كرده و حساس باشيد

 

مهارت در تصميم گيري و جسارت نه گفتن را در كودك خود با تقويت اعتماد به نفس او رشد دهيد

 

با فرزندان خود رفتاري قاطع و توأم با محبت و ملايمت داشته باشيد

 

از توقعات نامتناسب با سن كودك و واگذاري مسئوليتهاي بزرگسالان به كودك يا نوجوان خود بپرهيزيد

 

به تغييرات ناگهاني در ميزان و شيوه ارتباط كودكتان با ديگران حساس باشيد

 

رفتارهاي هشداردهنده پدر

 

1. پرخاشگري بسيار و استبداد پدر

 

2. سلطه گري پدر با همسر

 

3. روابط عاطفي سرد پدر با مادر

 

4. پرخاشگري پدر با پسر و روابط سرد عاطفي با وي

 

5. استفاده مرتب و مداوم الكل از سوي پدر

 

6. سابقه هنجار شكني پدر

 

7. عدم اقبال پدر در روابط نزديك زناشويي با همسر

 

رفتارهاي هشداردهنده مادر

 

1. انفعال مادر و نشان ندادن واكنش هاي مناسب و به موقع در برابر رفتارهاي سوء

 

2. نداشتن اعتماد به نفس و توان تصميم گيري مناسب

 

3. روابط عاطفي سرد با دختر

 

مسائل حقوقي در زمينه آزارهاي جنسي كودكان

 

آنچه كه در جامعه حائز اهميت است و متأسفانه مورد غفلت قرار گرفته است، مسئله بزه ديدگي كودكان در فرآيند عدالت كيفري است. فرآيند عدالت كيفري (مجموعه قوانين و مقررات مصوب و مدون كه از لحظه دستگيري فرد تا مرحله صدور حكم و اجراء را در برمي گيرد، بنام فرآيند عدالت كيفري موسوم است).

 

آز انجا كه كودكان داراي شرايطي خاص هستند، نيازمند حمايتي خاص مي باشند. ضروريات و حداقل‌هايي كه لازم است براي حمايت از حقوق كودك وجود داشته باشد، و به هيچ وجه جنبه تشريفاتي ندارد عبارتند از:

 

1. تدوين و تصويب قانون جامع خاص كودكان

 

2. وجود فصل مجزايي در اين قانون تحت عنوان سوء استفاده از كودك كه بصورت خاص موارد خشونت بر عليه كودك را تعريف نموده و مجازات هر يك را معين نمايد. اهميت اين تعاريف، خصوصا تعريف سوء استفاده جنسي از كودك از آنجاست كه بدينوسيله مي توان آنچه را كه اعمالش نسبت به فرد بزرگسال مصداق خشونت يا سوء استفاده جنسي نيست، اما در مورد كودكان (به دليل تأثيرات كوتاه مدت يا دراز مدتش) سوء استفاده تلقي مي شود، مشخص كرد. به عنوان مثال لازم نيست كه حتما آن عمل خاص در مورد كودك انجام بگيرد تا سوء استفاده جنسي تلقي شود. لازم است قانون تمايز ميان اين نوع آزارها را در كودك و بزرگسال به صراحت مشخص نمايد.

 

3. به وجود آمدن دادگاههاي خاص اطفال با استانداردها و ضوابط مشخص اين نوع دادگاه ها كه متخصصاني چون روانپزشك، روانشناس، ومددكار اجتماعي را به خدمت بگيرد.

 

4. ايجاد پليس مخصوص كودكان كه در كشورهاي پيشرفته يكي از رموز مهار و كنترل آسيبها بر عليه كودكان است.

 

5. تدوين آئين دادرسي خاص كودكان زيرا كه لازم است آئين دادرسي به جرايم كودكان و بزرگسالان كاملا متفاوت باشد. يكي از ويژگي هايي كه لازم است در اين نوع آئين دادرسي لحاظ شود، مسئله فوريت رسيدگي به جرايمي است كه عليه كودكان صورت مي گيرد.

 

6. آموزش قضات و روزآمد شدن اطلاعات آنان. به عنوان مثال يكي از مسائلي كه قانون فعلي بر سر راه اثبات جرم آزار جنسي نسبت به كودك ايجاد مي كند مسئله اثبات جرم از طريق شهادت چهار گواه عادل است. نقص اين قانون از آنجا مشخص مي گردد كه عموما چنين جرمي در ملا عام اتفاق نمي افتد كه بتوان آن را از طريق شهادت چهار تن گواه عادل اثبات نمود و با وجود سيستم هاي تشخيصي نظير پزشكي قانوني لزوم وجود چنين ادله اي منتفي مي گردد. تشخيص مواردي اينچنين، مصداقي است بر ضرورت وجود قضاتي آگاه

۷. در كشورهاي پيشرفته بسياري از كودكان روسپي كه به رغم تحمل آزارهاي جسماني و رواني، براي حفظ بقاي خود و خانواده خويش ناچار از خودفروشي هستند، هم مجازاتهايي رسمي را متحمل شده و هم به شيوه هاي غيررسمي نظير طرد، آزار و اذيت . . . مجازات مي گردند. متأسفانه در اكثر موارد عاملان امر و مشتريان اين كودكان يا مجازات نشده و يا مجازاتي به مراتب كمتر از اين كودكان را متحمل مي شوند. بنابراين لازم است از كودكاني كه از سر اجبار به خود فروشي پناه آورده اند جرم زدايي شده و علت قضيه پيگيري و رفع شود و مجازات مشتريان و عاملان اين قضيه تشديد گردد.

  

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 9:10  توسط محمد مجتبی زاده  |