تبليغاتX
وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده - روان شناسی - اجتماع - فرهنگ

استاد علي اكبر شعاري نژاد درسال ۱۳۰۴ در شهر تبريز متولد شد. وي در سال ۱۳۳۴ فارغ التحصيل رشته فلسفه و علوم تربيتي از دانشسراي مقدماتي شد و تحصيلات تكميلي خود را در دانشگاه تهران سپري كرد و در سال 1347 فارغ التحصيل شد. شعاري نژاد سابقه مديريت گروه روانشناسي تربيتي دانشگاه علامه طباطبائي و تدريس در دانشگاه هاي تهران را در كارنامه علمي خود دارد و از تحصيلات حوزوي نيز برخوردار است. همچنين وي تاكنون ۴۳ كتاب با موضوعات روان شناسي رشد، روان شناسي يادگيري، اصول ادبيات كودكان و فلسفه آموزش وپرورش به چاپ رسانده است و ۳ كتاب ديگر در دست چاپ دارد.استاد ممتاز دانشگاه تربيت معلم، استاد و پژوهشگر نمونه دانشگاه علامه طباطبايي و عضو شاخص هيئت علمي دانشكده پزشكي دانشگاه شهيد بهشتي از ديگر سوابق علمي اين استاد ۸۳ ساله است.

والدين و انساب :
 خانواده علي اكبر شعاري نژاد شش نفري بود والدين و دو خواهرانش، بي‌سواد و برادرش هم كم سواد (حدود سوم ابتدايي) بودند. وي در اين باره مي گويد :"من اين بخت را داشتم كه بيشتر با والدينم باشم. پدرم بيشتر به محافل درس قرآن مي‌رفت و با اينكه نام خودش را به زحمت مي‌نوشت، ولي غالبا با قرآن كريم مانوس بود و حتي ترجمه و تفسير هم مي‌كرد. گاهي نيز در برخي محافل به وعظ و خطابه مي‌پرداخت؛ به طوري كه براي اشخاص ناآشنا شخصي باسواد و مفسر قرآن جلوه مي‌كرد. شايد همين ويژگي آن مرحوم، و همراهي مداوم من با ايشان در مجالس وعظ و خطابه و روضه، از مهمترين عوامل تعيين‌كننده رفتار امروزم تلقي شوند.

خاطرات کودکي :
استاد علي اكبر شعاري نژاد از دوران كودكي و قبل از شروع تحصيلات رسمي خود چنين بياد دارد:"موقعيت روزهاي كودكي من سبب شد كه پيش از رفتن به مدرسه، مكتب خانه را تجربه كنم و قرآن ياد بگيرم. حتي بعد از آغاز تحصيلات رسمي نيز به يادگيري قرآن و زبان عربي و درس‌هاي (به اصطلاح) حوزوي ادامه دادم. براي مثال، با يادگيري صرف مير، صمديه، سيوطي، و چندين كتاب عربي، به آموختن زبان عربي و دستور عربي ادامه دادم و كتاب‌هاي فقهي و حديثي متعدد و متنوعي را البته به زبان عربي، خواندم. هميشه در دوران تحصيل سعي مي‌كردم خودم بفهمم و خودگردان باشم.

تحصيلات رسمي و حرفه اي :
علي اكبر شعاري نژاد دوره تحصيلات ابتدايي شش ساله را در دبستان ‘‘ بدر’’ تبريز گذراند. وي سپس به يادگيري زبان عربي و درسهاي حوزوي و درسهاي كلاسهاي هفتم و هشتم و نهم مشغول مي‌شد، به طوري كه اين سه پايه را در مدت چهار ماه و ده روز گذراندو در امتحان رسمي آموزش و پرورش شركت كرده و پذيرفته شد. " چون شغل معلمي را دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم، دو شاگرد خصوصي داشتم كه به آنها خواندن و نوشتن ياد مي‌دادم. چون برادرم با درس خواندن من مخالف بود، هرگز اجازه نمي‌داد من كتاب بخرم و ناچار بودم كتاب را از ديگران امانت بگيرم و رونويسي كنم يا اينكه پولهاي توجيبي هفتگي را جمع كنم و كتاب بخرم كه برخي از آنها را هنوز هم دارم." علي اكبر شعاري نژاد بعد از فراغت از تحصيل در دوره اول دبيرستان، ابتدا در امتحان دفترياري و سردفتري وزارت دادگستري شركت كرده و پذيرفته شد.حدود دو سال و اندي به دفترياري درجه يك چند دفترخانه در تبريز منصوب گرديد. بعد در دبيرستان ملي شمس تبريز به عنوان آموزگار كلاس پنجم ابتدايي استخدام شد. در همين زمان، به مطالعه درسهاي دانشسراي مقدماتي پرداخته و بعد از دو سال تحصيل، از دانشسراي مقدماتي تبريز فارغ‌التحصيل شد و سپس به استخدام آموزش و پرورش درآمد. "در دبستان حكمت، واقع در كوچه مجتهدها در تبريز، به عنوان آموزگار كلاس پنجم ابتدايي به تدريس پرداختم. حدود ده سال هم در دانشسراي مقدماتي و كالج تربيت معلم كه از ابتكارهاي مرحوم علي دهقان، مديركل شايسته آموزش و پرورش بود، مفتخر شدم. " وي در خردادماه 1334 در رشته فلسفه و علوم تربيتي، با رتبه اول فارغ‌التحصيل و به اخذ ديپلم خاص و مدال فرهنگي‌ آن زمان از شوراي عالي آموزش كشور مفتخر نائل آمد.در مهرماه همان سال‌، تدريس روان‌شناسي در دانشسراي مقدماتي را به عهده گرفت. "در آن زمان شرايطي وجود داشت كه زمينه‌هاي فعاليت فراهم بود و براي همين هم من توانستم مجله ‘‘معلم امروز’’ را راه‌اندازي كنم. آقاي دهقان، مدير كل وقت آموزش و پرورش استان آذربايجان شرقي و آقاي خانلو، رئيس دانشسرا، به طور كامل از من حمايت مي‌كردند. آقاي دهقان منشاء خدمات زيادي براي آموزش و پرورش بود و طي 9 سال، 80 مدرسه ساخت. سال 1381 هم، در تبريز مراسم تجليلي براي وي برگزار شد.‌" استاد شعاري نژاد تحصيلات عالي خود را در دانشگاه تهران، در رشته روان‌شناسي آغاز كرد و در سال 1347 به پايان رساند. وي در كنار تحصيلات رسمي و حرفه اي به تحصيلات حوزوي هم پرداخته است.او دروس حوزوي را در تبريز و تهران و تا حدودي در قم خوانده‌ است. "يك اتفاق جالب اين بود كه به واسطه خواهرم با يك خانواده روحاني فاميل شديم. وقتي وي فوت كرد تمام كتابهايش را به من دادند كه خود تشويقي شد كه دروس حوزوي را بخوانم. در اداره كل مطالعات كه همان دفتر تاليف كتب درسي فعلي است، با شهيد باهنر همكار بوديم. ‌من كارشناس تربيت معلم بودم و ايشان كارشناس تعليمات ديني. يك روز به شهيد باهنر گفتم كه آيا مي‌خواهيد بچه‌ها واقعا مسلمان بشوند؟گفت: يعني چه؟ معلوم است. گفتم: يك راه بيشتر ندارد: تعليمات ديني را از برنامه درسي حذف كنيد. با تعجب گفت: چطوري؟ و توضيح دادم كه آموزشهاي ديني بايد جزء تمامي دروس باشد و نه فقط يك درس مشخص.

خاطرات و وقايع تحصيل :
 علي اكبر شعاري نژاد از دوران تحصيل خود در دوران ابتدايي چنين خاطره اي را بياد دارد: "در دوران تحصيل در مقطع ابتدايي من جايزه‌اي كه اداره آموزش و پرورش به جهت كسب رتبه اول به من اهدا كرد، چهار مقاله عروضي بود. اين كتاب اكنون در دوره‌هاي كارشناسي ارشد و دكتري زبان و ادبيات فارسي استفاده مي‌شود. در پي حمله روس، انگليس و امريكا به ايران، مدرسه‌ها تعطيل شدند و به همين سبب، چند سالي ميان كلاس‌هاي پنجم و ششم فاصله افتاد. البته، من هم مثل ساير كودكان، از اين جريان لذتي كودكانه مي‌بردم، به خصوص از اين لحاظ كه معلم كلاس پنجم ما بسيار سخت‌گير بود و روزي نديدم كه بدون چوب تعليم در كلاس حاضر شود! مي‌زد و خيلي هم خوب مي‌زد." استاد شعاري نژاد از دوران تعطيلي خود چنين مي گويد: "دو ماه به مكتب خانه‌اي در مسجد جامع تبريز رفتم كه مدير يا صاحب آن يك روحاني بود و شخصي به نام آقاي ميرزاعلي اصغر (مغازه‌دار) را معلم ما كرده بود. خودش فقط عصرها هنگام مرخصي مي‌آمد، با يك چوب تر و تميز. به مسائل انضباطي مكتب خردسالان رسيدگي مي‌كرد. روزي را به ياد ندارم كه چوب نخورده به خانه آمده باشم! همين جور استاد  به ز مهر پدر سبب شد كه از مكتب خانه فرار كنم! براي اينكه اخلاقم خراب نشود، به شاگردي يك مغازه زرگري در بازار امير تبريز مامور شدم، آنجا نتوانستم دوام بياورم؛ زيرا حتي عطسه كردنم براي صاحب مغازه مساله بود! پدرم در بازار راسته تبريز، مغازه فاستوني فروشي داشت. مرا مامور كرد كه ميرزاي ايشان باشم، و ناچار مدتي را هم به ميرزايي پدرم مشغول شدم. پيش از ‌آغاز تحصيل در كلاس ششم ابتدايي، مدتي هم به دستفروشي پرداختم و تجربه‌هاي رنگارنگي به دست آوردم!‌ به لطف الهي، وضع اقتصادي پدرم خوب شد و كارگاهي پارچه‌بافي با چهارده دستگاه به راه انداخت كه مديريت آن برعهده برادرم بود. مرحوم برادرم بيست سال از من بزرگتر بود و با ادامه تحصيلم مخالفت مي‌كرد. حتي با جلب موافقت اجباري پدرم مرا واداشت مثل ساير كارگران در همان كارگاه كار كنم و از تحصيل محروم شوم! حتي حق نداشتم كمتر از يك كارگر با سن بيشتر، كار تحويل بدهم. اي كاش مي‌توانستم آن صحنه‌ها را شبيه‌سازي كنم و نشان دهم كه در هر صورت، مي‌توان ياد گرفت و پيش رفت. تنبلي هم مهارتي است آموختني!" از ديگر خاطرات علي اكبر شعاري نژاد اشتغال در آموزش و پرورش و تاليف كتاب بود . "در سال 1336 دوره تخصصي تربيت معلم در ايران و در شهر تبريز با نام ‘‘ كالج تربيت معلم’’ براي ديپلمه‌ها تاسيس شد و تدريس درسهاي روانشناسي رشد، روان‌شناسي يادگيري و ادبيات كودكان، به اضافه روشهاي تدريس، به عهده اين جانب واگذار شد كه در ايران چندان سابقه نداشت. هم‌چنين، اين توفيق الهي، نصيب من شد كه يادداشت‌هاي خود را در درسهاي مورد اشاره گردآوري كنم و به صورت كتاب درآورم. شايد اين جانب اولين نفر باشم كه كتابهاي ‘‘روان‌شناسي رشد’’، ‘‘روان‌شناسي يادگيري’’ و ‘‘اصول ادبيات كودكان’’ را در ايران تاليف كرده است. اين كتابها با گذشت زمان، پيوسته تجديدنظر شده‌اند و هنوز هم اين كار ادامه دارد. خوشبختانه در حال حاضر بر شمار اين گونه كتابها افزوده شده است. در سال 1344 به درخواست اداره كل مطالعات و برنامه‌هاي وزارت ‌آموزش و پرورش در تهران، به عنوان ‘‘كارشناس تربيت معلم’’ به اداره كل منتقل شدم؛ البته با كلي مشكلات خانوادگي، ناآشنايي با شهر تهران، نداشتن مسكن و بي‌تجربگي نسبت به كارهاي اداري كه به شخصيت و فرهنگ خاصي نياز دارد و معلم با آنها بيگانه است و زمان لازم است تا ياد بگيرد و بسازد!

فعاليتهاي ضمن تحصيل :
 علي اكبر نوجوان در ايام تدريس، به كار خاص ديگري هم اشتغال داشتند كه از زبان ايشان چنين مي توان گفت: با همكاري صميمانه و صادقانه مرحوم دكتر حسن محمد خانلو، رئيس دانشسراي مقدماتي پسران، توفيق انجام دو امر مهم تربيتي را يافتم: 1) تشكيل انجمن دبيران فلسفه و علوم تربيتي تبريز؛2) انتشار مجله معلم امروز. اين مجله تا سال انتقال من به تهران (يعني مهرماه 1344) چاپ و منتشر شد و مختص معلمان بود.من صاحب امتياز و سردبير و مدير مسئول آن بودم؛ انتشار مجله معلم امروز مهرماه سال 1334 شروع شد و تا 1344 ادامه پيدا كرد. تيراژ مجله چهار هزار نسخه بود و به صورت صحافي شده عرضه مي‌شد و كساني مانند بهرنگي و ساعدي در آن مقاله داشتند. اين دوره ده ساله را بهترين ايام زندگي خود مي‌پندارم. اين مجله هيچ‌گونه درآمد اضافي جز به ميزان هزينه نداشت و هر شماره با بهاي پنج ريال منتشر مي‌شد. محصلان دانشسراي مقدماتي پسران، از بهترين ياران صادق و صميمي من بودند و در همه مراحل انتشار مجله، مرا كمك مي‌كردند.

هم دوره اي ها و همکاران :
دكتر حسن محمد خانلو، رئيس دانشسراي مقدماتي پسران و دكتر محمدعلي طوسي و دكتر شهيد باهنر از همكاران علي اكبر شعاري نژاد بوده اند. علي اكبر شعاري نژاد درباره دكتر طوسي چنين ياد مي كند: "دكتر محمدعلي طوسي كه شهريور سال گذشته مرحوم شد، انساني بود كه براي فرهنگ اين كشور بسيار زحمت كشيد. وي بسياري از كتاب‌هاي مديريتي را در ايران ترجمه كرده است. اما وقتي از دنيا رفت، كمتر كسي از وي ياد كرد. طوسي مديركل مطالعات برنامه بود، من هم در دانشسرا دبير بودم. به دانشسرا رفت و آمد داشت و براي مجله ما مقاله مي‌نوشت. ايشان مرا به عنوان كارشناس تربيت معلم به تهران آورد و من تقاضاي انتقال به كسي ندادم. چهار سال با وي همكار بودم. سفرم به ژاپن به دعوت يونسكو به واسطه دكتر طوسي صورت گرفت.

مشاغل و سمتهاي مورد تصدي :
علي اكبر شعاري نژاد در سال 1347 پس از فارغ التحصيل از دانشگاه تهران ، از مهرماه همان سال براي تدريس در دانشسراي عالي تهران (دانشگاه تربيت معلم امروز) و دانشگاه سپاهيان انقلاب، به صورت پاره‌وقت دعوت شد. در سال 1352 به عنوان استاديار به دانشگاه سپاهيان انقلاب منتقل گرديد.وي در نخستين سالهاي تاسيس آموزش عالي مكاتبه‌اي (آموزش از راه دور) به مديريت گروه آموزش ابتدايي انتخاب و در سال 1356 به رياست دانشكده ادبيات و علوم انساني همين دانشگاه منصوب شد و تا پايان سال تحصيلي 1357 در اين سمت باقي ماند.در دانشگاه سپاهيان انقلاب، ضمن مديريت گروه، به انتشار مجله ‘‘جهان انديشه’’ موفق شد كه چهار ‌شماره از آن انتشار يافت.‌ علي اكبر شعاري نژاد پس از پيروزي انقلاب اسلامي و تاسيس موفق نظام جمهوري اسلامي و آغاز فعاليت‌هاي آموزش عالي، در دانشكده روان‌شناسي و علوم تربيتي دانشگاه علامه طباطبابي كه جانشين چند دانشگاه ادغام شده بود، به تدريس پرداخت. در همين دانشكده، به مديريت گروه روان‌شناسي تربيتي انتخاب شد.او در سال 1375 به سبب مسافرت به خارج از كشور، به صورت غيابي، بازنشسته شد. پس از مراجعت به كشور، به صورت پاره وقت تدريس خود را در همان دانشكده ادامه داد. ايشان در اين خصوص چنين ياد مي كند: از خداوند متعال سپاسگزارم كه توفيق داده است تا به امروز خواندن، نوشتن، آموزش و معلمي را ادامه دهم و از سه نعمت پرارزش رشد شغلي، پيشرفت علمي و عشق حرفه‌اي بهره‌مند باشم. زندگي سالم و موفق از آن كساني است كه از تغذيه سالم، تحرك سالم و تفريح سالم برخوردار باشند و بپذيرند و باور كنند كه كار و تفريح، دو فرايند ضروري و نشاط‌انگيز زندگي سالم هستند و تنبلي و فرار از قبول مسئوليت، شخص را به شكل مجسمه‌اي بي‌روح در مي‌آورد كه بدون ترديد سربار جامعه خواهد شد.

مراکزي که از بانيان آن به شمار ميآيد :

 1) تشكيل انجمن دبيران فلسفه و علوم تربيتي تبريز 2) انتشار مجله معلم امروز
ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره :
 علي اكبر شعاري نژاد در كنار فعاليت هاي آموزشي ،در حال حاضر به فعاليتهاي تاليفي نيز مي پردازد كه از آن جمله مي توان به موارد زير اشاره كرد: تجديدنظر و تكميل كتاب ‘‘فرهنگ علوم رفتاري’’ شامل افزودن بيش از هزار اصطلاح روان‌شناسي و آموزشي و پرورشي كه تازه توسط ايشان گردآوري شده است ،تجديدنظر اساسي در كتاب ‘‘فلسفه آموزش و پرورش’’ و غيره

 شاگردان :
دكتر توفيق ه.سبحاني مدير انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگي كه يكي شاگردان استاد علي اكبر شعاري نژاد بودند از وي چنين ياد مي كند او همچنين در بياناتش خاطراتي را هم متذكر مي شوند: احتمال مي‌دهم اگر بسامد كلمه ‘‘ معلم’’ را در نود و دو زندگي نامه پيشين استخراج كنيم، بدون آنكه كوچكترين ترديدي به دل راه دهيم كه اكثر نود و دو انسان برجسته و بزرگي كه انجمن آثار و مفاخر فرهنگي به ادله گوناگون و از جمله به دليل معلم بودن و موثر بودن آنان در فرهنگ و كوشش آن گراميان در تعالي امور فرهنگي در مرز و بوم ايران براي آنان بزرگداشت گرفته است، شايد به اندازه اين زندگينامه به كلمه معلم برنخوريم. در ميان هجده مقاله مندرج در زندگي‌نامه آقاي دكتر علي اكبر شعاري‌نژاد، قريب ده مقاله درباره معلم، آموزش و پرورش، تكنولوژي معلمي و عنوانهايي از اين قبيل است و مقالات ديگر هم بي‌ارتباط با عناوين دهگانه نيست. اين حسن تصادف از امتيازات استاد گرامي جناب آقاي علي‌اكبر شعاري‌نژاد است.‌ اگر در تعريف حرفه معلمي بگوييم كه ‘‘معلمي عشق است’’ يا ‘‘معلمي انتقال معلوماتي از ذهن (يا مغز) معلم به ذهن (يا مغز) متربي و متعلم است’’، يا ‘‘معلمي استعداد خدادادي است’’، و يا ‘‘معلمي شغل انبياست’’، يا هر تعريف ديگري را پيدا و علاوه كنيم، من كه خود قريب چهل سال در كسوت معلمي بودم، هرگاه به كلمه معلم و مصداق آن و شغل معلمي انديشيده‌ام، سيماي استاد شعاري‌نژاد را در ضمير خود يافته‌ام. شكر خدا را بايد به جاي آورم كه در طول حيات خود معلمان برجسته‌اي داشته‌ام. معلمي ديگر كه هميشه در مخيله من مدلول كلمه معلم را تجسم بخشيده، زنده ياد استاد دكتر علي محمد كاردان بوده، ديگري استاد دكتر محرم آقازاده.‌ در سال 1338 - يا سالي بالاتر و پايين‌تر - در گرماي تابستان در دانشسراي مقدماتي تبريز كلاس‌هايي براي تربيت معلم تشكيل داده بودند، شخصا در آن كلاس‌ها شركت كرده‌ام و در كلاس درس استاد شعاري‌نژاد حاضر شده‌ام. باور كنيد هرگز در سر كلاس ايشان در هرم تابستان، گذشت زمان را احساس نمي‌كردم. صداقت و ايمان به گفته‌ها از بيان آقاي شعاري‌نژاد واقعا مي‌تراويد. آن زمان در بعضي كارها نوعي افراط و در بعضي كارها هم تفريط بود. همكلاسي‌هاي مستعد و خوبي داشتيم. در جريان شعر و نثر معاصر بوديم و مي‌كوشيديم از قافله خيلي عقب نمانيم. صمد بهرنگي همشهري و همدوره ما بود. در كتابفروشي‌ها و باشگاه معلمان كه چسبيده به دبيرستان فردوسي در تبريز بود - ظاهرا هنوز هم هست - گاهي در باغ‌هاي پيكريه در جانب غربي دانشگاه تبريز او را مي‌ديدم. هنوز به مرگ نابه‌هنگام او بيش از ده سال باقي بود. ترديدي نيست كه او در ‘‘كندوكاو در مسائل تربيتي ايران’’ درباره تعليم و تربيت و معلم، كودك، زبان قابل فهم براي كودك و مسائلي از آن قبيل به نكته‌هايي دست گذاشته بود كه پيش از وي يا كسي توجهي به آن مسائل نداشت، يا اگر داشت خيلي بي‌صدا و آميخته با سكوت و ولرم بود. يادم مي‌آيد كه در آن زمان بازرسان اداره فرهنگ معمولا كيفي به دست و احيانا كلاه شاپويي بر سر داشتند، دانش‌آموزان نام آنان را نمي‌دانستند و هر وقت مردي كيف به دست و كلاه شاپو بر سر وارد مدرسه مي‌شد، به جاي ‘‘بازرس’’، ‘‘اريك قيزاردان’’ مي‌گفتند. در قاموس بچه‌ها اين كلمه به حشره‌اي گفته مي‌شد كه به باور آنان در نيمه‌هاي تابستان روي درخت زردآلو مي‌نشست و با جيرجير خود سبب سرخ شدن نيمه‌اي از چهره زردآلو مي‌شد. بازرس با بچه‌ها درست آن كار جيرجيرك را مي‌كرد. سئوال دشوار از بچه‌ها مي‌پرسيد، نمي‌توانستند جوابش را بدهند، از شرم قرمز مي‌شدند. بهرنگي در آن كتاب در بخش ‘‘بازرس فرهنگي و انواع و اقسام آن‌‘‘ به دقت تمام آن بازرسان را كه ما و بچه‌ها ديده بوديم، به تصوير كشيده است.‌ اما انصاف را - وبال ديگر همكلاسها را به گردن نگيريم - من در كلاسهاي استاد شعاري‌نژاد حرفهاي بسيار جديد، علمي، قابل پذيرفتن و قابل آزمودن مي‌شنيدم كه از ديگران نشنيده بودم. يكي دو بار به صمد بهرنگي كه در بعضي جاها اشاراتي به آقاي شعاري‌نژاد داشت، گفتم كه به نظر من فلان‌كس و بهمان‌كس را نبايد با آقاي شعاري‌نژاد در يك ترازو نهاد و يكسان به باد انتقاد گرفت. بهرنگي خود مي‌دانست كه آقاي شعاري‌نژاد با چه مجاهداتي مدارج تحصيلي را طي كرده است. در منزل پدري ايشان، همانند بسياري از خانواده‌ها، درس خواندن چندان مرسوم و پسنديده نبود. خانواده‌هاي ضد تحصيل در مدارس جديد كم نبودند. صمد همه اين ماجراها را مي‌دانست. الان كه من اين سطرها را مي‌نويسم، نيم‌قرن از آن سالها گذشته است، اكنون در ذهن من اين مضمون ته‌نشين مانده است كه بهرنگي هم براي آقاي شعاري‌نژاد جايگاهي ديگر قائل بود و او را با بسياري از معلمان كه واقعا يكي از تعاريف معلمي درباره آنان صادق بود كه ‘‘معلمي هم حرفه‌اي است مانند حرفه‌هاي ديگر’’ نمي‌آميخت.‌ من از كودكي مي‌خواستم معلم شوم و - چنان‌كه عرض كردم - قريب چهل سال آن كسوت را به تن داشتم، به احتمال قوي اگر در كلاس‌هاي تابستاني شركت نمي‌كردم و آقاي شعاري‌نژاد را نمي‌ديدم، شايد در ميانه راه شغل ديگري پيدا مي‌كردم و معلم نمي‌شدم. مرا آقاي شعاري‌نژاد به اين راه كشانيد. اگر بخواهم براساس ارادت قلم بزنم، مثنوي هفتصد من كاغذ خواهد شد. فقط از انبوه خاطرات دو خاطره كوچك نقل مي‌كنم و نوشتن را به پايان مي‌برم:‌ آن زمان در تبريز اداره فرهنگ آذربايجان شرقي مديركلي به نام آقاي دهقان داشت كه مردي بلندبالا و خوش سيما بود، سيرت بسيار نيكويي هم داشت. در مدت كوتاه در استان هشتاد مدرسه ساخت. همان آقاي دهقان كه دوران خدمتش در آذربايجان به پايان رسيده بود، همه فرهنگ دوستان سوگوار شده بودند، او ترفيع پيدا كرده بود و مقرر بود كه استاندار گيلان شود. مرحوم شهريار در واقع در رثاي تغيير ماموريت دهقان چكامه‌اي به مطلع زير دارد:‌
جان آذربايجان دنبال دهقان مي‌رود           دارد از فرهنگ آذربايجان جان مي‌رود
 اين مرد خير و نيكنام كه نمي‌دانم در حياتند يا نه، اگر در حياتند كه خداوند مويد و سلامت‌شان دارد و اگر به ديار حق رفته‌اند، خداوند روحش را شاد گرداند، كتابخانه‌اي هم در تبريز ساخته بود به نام كتابخانه ملي تبريز واقع در ضلع شرقي ارك تاج‌الدين علي‌شاه - وزير اولجايتو و ابوسعيد بهادرخان - يا باغ ملي. بناي رفيع و سنگي داشت، از نظر من كه ساختمان بلندتري نديده بودم، بسيار مجلل بود. آن زمان مرحوم حاج عباسقلي چرندابي روحاني دانشمند و مورخ نامي و بزرگ كتاب‌هاي خطي خود را به آن كتابخانه داده بود. كتاب‌هاي مرحوم حاج محمدآقا نخجواني و حاج حسين آقا نخجواني به آن كتابخانه اهدا شده بود. مرحوم ميرودود يونسي فهرست آنها را تهيه مي‌كرد و مرحوم عبدالعلي كارنگ به آنجا رفت و آمد داشت. آن بنا با كمك‌هاي مردمي سر برآورده بود. من شايد شخصا از پول يوميه خود قريب دو تومان به صندوق كمك‌هاي كتابخانه ريخته بودم و خود را در بناي آن سهيم مي‌دانستم. آن بنا را ويران كردند. روزي به استاد شعاري‌نژاد برخوردم. ايشان هميشه حرف‌هاي شنيدني و ناب داشتند و هنوز هم دارند. صحبت بر سر تخريب كتابخانه ملي رسيد. گفتند: ‘‘وقتي آوار را ديدم، بر سر خاك پدرم رفتم و سر مزار پدرم بر كتابخانه ملي اشك ريختم و عقده دلم را خالي كردم.’’ روزي مي‌گفتند: ‘‘فردي براي مشورت پيش من آمد و گفت: آقاي شعاري‌نژاد! چون شما به خيلي از مسائل وقوف داريد، مي‌خواهم با شما مشورت كنم. گفتم: اگر راه خطا و صواب را تشخيص دهم، از ابراز آن دريغ نخواهم كرد. گفت: مي‌دانيد من منزل كوچكي دارم، مي‌خواهم آن را بفروشم و بروم دكتري بگيرم. نظر شما در اين مورد راهگشاي من خواهد بود. من تاملي كردم و گفتم ‌من در اين مورد به صراحت نظري ندارم، اما ديده‌ام و مي‌بينم افرادي كه رفته‌اند يا مي‌روند دكتري بگيرند، برآنند كه برگردند و مثل شما منزلي كوچك براي خود دست و پاكنند. شما حي و حاضر منزل كوچك خود را مي‌خواهيد بفروشيد، دكتري بگيريد كه چه بكنيد؟’’ صمد بهرنگي يكي ديگر از دانشجويان استادشعاري نژاد بودند وي از صمد بهرنگي چنين خاطره اي بياد دارد: "من وقتي در سال 1334 وارد دانشسرا شدم صمد بهرنگي سال دومي بود و قبل از من مرحوم صبا روان‌شناسي تدريس مي‌كرد. اولين كار من تبديل كتابهاي ديويي به كتاب‌هاي درسي بود كه فكر مي‌كنم در تغييرات فكري بهرنگي هم موثر بودند. بهرنگي يك سال شاگرد من بود و در مجله هم همكاري مي‌كرد. در ‘‘كندوكاوي در تربيت’’ اسمي از من برده است و گفته كه: كتاب‌ها را خوانده و كتاب نوشته است؛ در حالي كه توجه نداشت كه علم به يكباره خلق نمي‌شود و استفاده از تجارب ديگران هم لازم است.

آرا و گرايشهاي خاص :
به نوشته شخص جناب شعاري‌نژاد: ‘‘فرايند ‘‘تعريف’’ (معرفي كردن) به ويژه ‘‘تعريف جامع و مانع’’ تقريبا در همه علوم و معارف، بسيار دشوار و حتي گاهي غيرممكن است. به همين سبب برخي از دانشمندان براين باورند كه خود را به ‘‘تعريف’’ مقيد نكنند؛ و در علوم به اصطلاح انساني ‘‘تعريف’’ را به عهده خود خوانندگان بگذارند....’’ علي اكبر شعاري نژاد در مورد ضعف معلمان در نوشتن و بيان تجربيات‌شان را چنين بيان مي كند: "تلاش مي كنم آنچه را مي‌فهمم، بنويسم. من بر روي واژه ‘‘برداشت’’ تاكيد دارم و به همه نويسندگان يا ويراستاران توصيه مي‌كنم كه مطلب را طوري تنظيم كنند كه خواننده هم به راحتي بفهمد. من ممكن است از نظر خودم مطالب خوبي بنويسم؛ ولي نوشتن من ضمانت اجرايي ندارد و خوانند بايد بفهمد كه منظور نويسنده چه بوده است. الان هم در كلاسها و به‌خصوص امتحانات، يكي از بزرگ‌ترين مشكلات من اين است كه به نوشته دانشجو نمره مي‌دهم؛ اما او مي‌آيد و به كم بودن نمره‌اي اعتراض مي‌كند. مي‌گويد من منظورم اين بود، جواب مي‌دهم كه من منظور شما را از كجا بدانم؟ من به نوشته و برداشتي كه از آن مي كنم، نمره مي‌دهم. به تازگي به اين نتيجه رسيده‌ام كه معلمان ما هم در سه مورد ضعف دارند: اول: روش كار (متدلوژي). مدتي پيش در يكي از مناطق تهران براي دبيران فيزيك و رياضي كارگاه آموزشي اجرا مي‌كردم. از حجم كتابها و زمان كم براي تدريس شكايت داشتند؛ اينكه نمي‌رسند كتاب را تمام كنند. گفتم شما روش تدريس علم را با روش تدريس كتاب اشتباه نگيريد. اگر با روش تدريس كتاب آشنا باشيد، نه تنها حجم كتاب زياد نيست، بلكه كم است، اما نه اينكه همه آنچه را در كتاب است، دوباره بيان كنند. دوم: تحليل موضوع. معلمها در حلاجي و تحليل موضوع مطالب درسي مشكل دارند. به عنوان مثال معلم ادبيات مي‌خواهد شعر را به فارسي روان ترجمه كند، اما مشكل بچه‌ها را چند برابر مي‌كند! چرا؟ چون نمي‌تواند شعر را تحليل كند. سوم: تبيين. چرا اين موضوع چنين است؟ هدف آن چيست؟ چه چيز را مي‌خواهد بيان كند؟ هدف نهايي هر معلم تغيير رفتار دانش‌آموز است، چون معلم در سه نكته ياد شده مشكل دارد و نمي‌تواند بنويسد.‌" علي اكبر شعاري نژاد در باره نحوه انتخاب موضوع كتابهايش چنين بيان مي كند: "مي‌دانيد كه من ماشين ندارم و اهل اتوبوس هستم. اعتقاد هم دارم كه هركس گفت من كتاب خواندم و روان‌شناسي ياد گرفتم، چيزي ياد گرفته است؛ ولي روان‌شناسي نيست! به عنوان مثال مي‌گويند تئوري فراشناخت؛ در حالي كه فراشناخت تئوري نيست. اين موضوع از قبل هم بوده؛ ولي الان بيشتر مورد توجه قرار گرفته است. يا در حال حاضر از ‘‘هوش هيجاني’’ صحبت مي‌شود. آنهايي كه كتابي فكر مي‌كنند، از دنياي واقعي فاصله دارند. من به دانشجويانم توصيه مي‌كنم كه هرچه در روان‌شناسي به شما مي‌گويم اول به خودتان مراجعه كنيد، ببينيد آيا موضوع در مورد شما صادق است يا نه؟ اگر صادق نبود، يا من غلط گفته‌ام يا اين موضوع نبوده است. منشاء علم خود انسان است. روان‌شناسان هم رفتار انسانها را مطالعه كرده و بعد قوانين رفتار را كشف مي‌كنند و اينها را مي‌نويسند. هوش هيجاني هم موضوع تازه‌اي نيست؛ ولي حالا بيشتر مورد توجه قرار گرفته است. به اين ترتيب، آنچه كه در زندگي مردم جريان دارد، مهم است و من هم موضوعهاي كتابهايم را از زندگي مردم پيدا مي‌كنم.‌

جوائز و نشانها :
به مناسبت گذشت بيش از هشتاد سال از عمر پربار و بركت استاد گرانمايه و مدير مدبر و محقق توانمند جناب آقاي دكتر علي اكبر شعاري نژاد، و به پاس بيش از شصت سال تدريس و تحقيق و ارشاد فرزندان اين كشور، مجلس بزرگداشتي در روز يكشنبه، دهم شهريور ماه 1387 در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي برگزار گرديد و از خدمات شايان و صفات برجسته ايشان تقدير به عمل آمد.ايشان همچنين در كارنامه افتخارات خود استاد ممتازي دانشگاه تربيت معلم و استاد و پژوهشگر نمونه دانشگاه علامه طباطبايي را دارد.

چگونگي عرضه آثار :
 علي اكبر شعاري نژاد تاكنون ۴۳ كتاب با موضوعات روان شناسي رشد، روان شناسي يادگيري، اصول ادبيات كودكان و فلسفه آموزش وپرورش به چاپ رسانده است و ۳ كتاب ديگر در دست چاپ دارد.

آثار :
1- ادبيات كودكان: (چاپ بيست و ششم، انتشارات اطلاعات)
2-  بهداشت رواني خانواده، با همكاري مرحوم دانش دوست، انتشارات فرانكلين سابق
3-  درآمدي به روان شناسي انسان: انتشارات آزاده
4-  روان شناسي اجتماعي: آماده براي چاپ
5- روان شناسي پرورش كودك: ضميمه مجله معلم امروز
6-  روان شناسي درسي: دانشگاه ابوريحان بيروني سابق
7- روان شناسي رشد: (چاپ هفدهم) .1385
8- روان شناسي رشد: وزارت آموزش و پرورش
9- روان شناسي رشد بزرگسالان: انتشارات آزاد/مشهد
10- روان شناسي رشد و يادگيري: وزارت آموزش و پرورش
11- روان شناسي رشد/1: دانشگاه پيام نور
12-  روان شناسي رشد/2: دانشگاه پيام نور
13- روان شناسي عمومي: دانشگاه سپاهيان انقلاب سابق
14- روان شناسي كودك ويژگي اثر : آماده براي چاپ
15- روان شناسي نوجوان: انتشارات فاخر
16- روان شناسي نوجواني: وزارت آموزش و پرورش
17- روان شناسي يادگيري و تربيتي 1 و 2: وزارت آموزش و پرورش
18-  روان شناسي يادگيري و كاربرد آن در آموزش: (انتشارات توس)
19-  روان شناسي عمومي: انتشارات توس
20-  روان شناسي عمومي 1 و 2: وزارت آموزش و پرورش
21- فرهنگ اصطلاحات روان شناسي و جامعه‌شناسي و آموزش و پرورش/ توصيفي: انتشارات حقيقت تبريز
22-  فرهنگ علوم رفتاري: (چاپ دوم 1375، انتشارات اميركبير، در حال تجديد نظر)
23-  فرهنگ و آموزش و پرورش: وزارت ارشاد/در دست انتشار
24-  فلسفه آموزش و پرورش: وزارت آموزش و پرورش
25-  فلسفه آموزش و پرورش: چاپ هشتم، انتشارات اميركبير
26-  فلسفه پراگماتيسم: ضميمه مجله معلم امروز
27- گزارش پيشرفت دانش آموزان: [ترجمه] (دانشسراي عالي سابق)
28- مباحثي از روان شناسي و آموزش و پرورش: وزارت آموزش و پرورش
29-  مباني روان شناختي تربيت: چاپ سوم، 1375، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي
30- نظريه‌هاي انگيزش در آموزش و پرورش: نشرني
31- نظريه‌هاي رشد و تكامل انسان: آستان قدس رضوي
32- نقش آموزش و پرورش در فرهنگ عمومي، نقش فعاليتهاي فوق برنامه‌ در تربيت نوجوانان: (چاپ يازدهم، 1385، انتشارات اطلاعات)
33-  نگاه نو به روان شناسي آموختن، 2 جلدي: انتشارات چاپخش
34- نگاه نو به روان شناسي انسان سالم يا سيري كوتاه در شخصيت انسان: اطلاعات، 1385

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 14:8  توسط محمد مجتبی زاده  | 


 نویسنده: خانم اکرم احتشامی تبار  

آزمون شخصیت NEO PI-R که به آزمون 5 عامل بزرگ شخصیت (Big Five) معروف است از سوی مک ری  و کاستا در اواخر دهه ی 80 و اوائل دهه 90 میلادی ارائه شد و محصول 4 دهه تلاش و کوشش در زمینه روانشناسی شخصیت است. این آزمون یکی از آزمونهای جامعی است که پنج جنبه یا محدوده ی اصلی شخصیت و ویژگی های مرتبط با این جنبه ها را می سنجد. این پنج جنبه یا عامل که درپنج شاخص های ازمون مورد بررسی قرار می گیرند، امکان بررسی جامعی از شخصیت افراد بالغ را فراهم می سازد.  

شاخص های آزمون:

۱.     بی ثباتی هیجانی یا عصبیت (Neuroticism )داشتن احساسات منفی همچون ترس، غم، برانگیختگی، خشم، احساس گناه، احساس کلافگی دائمی و فراگیر مینای این شاخص را تشکیل می دهد. از آنحایی که هیجان مخرب در سازگاری فرد و محیط تاثیر دارند، در زن و مردی که دارای نمره ی بالاتری در این شاخص باشند، احتمال بیشتری وجود دارد که دارای باورهای غیرمنطقی باشند، قدرت کمتری در کنترل تکانه ها داشته باشد و درجه های انطیاق ضعیف تری با دیگران و شرایط فشار روانی را نشان دهد. ولی افرادی که در این شاخص نمره پایینی دارند از نظر عاطفی افراد با ثباتی به شمار می روند. این افراد معمولا آرام، دارای خلقی یکنواخت و راحت بوده و به آسانی می توانند بدون برآشفتگی و مشکل رفتاری با موقعیت های بغرنج و فشار روانی رو به رو شوند.


2.     برون گرایی (Extraversion )اقرادی که در این مقیاش نمره بالایی می گیرند اجتماعی، قاطع، فعال، حراف، اهل گفتگو و دوستدار دیگران هستند. به شرکت در اجتماعات و مهمانی ها علاقه داشته و هیجان و تحرک را دوست دارند و برآنند که به موفقیت در آینده امیدوار باشند. بازاریاب های موفق نمونه ای از این افراد هستند. در مقابل افرادی که نمره پایینی دارند درون گرا به حساب می آیند و در افرادی محافظه کار، تکرو و کنحکاو هستند. ترجیح می دهند تنها باشند و این نشانه اضطراب اجتماعی در آنها نیست. 

 3.     باز بودن (Openness to experience )افرادی که نمره بالا در این شاخص دارند انسانهایی هستند که در باروری تجربه های درونی و دنیای پبرامون کنجکاو بوده و زندگی سرشار از تجربه دارند. این افراد طالب لذت بردن از نظریه های جدید و ارزشهای  غیرمتعارف هستند و در مقایسه با افراد بسته احساسات مثبت و منفی فراوانی دارند. این افراد معمولا افراد خلاقی هستند و تفکر واگرا دارند. اما افراد بسته در رفتار متعارف و در ظاهر ملاحظه کار هستند و پاسخ های هیجانی آنها نسیتا آرام و نهفته است. 

 4.     توافق (Agreeableness)این شاخص بر گرایشهای ارتباط بین فردی تاکید دارد. فرد موافق نوعدوست است و با دیگران احساس همدردی می کند و مشتاق به کمک به آنان است و اعتقاد دارد که دیگران تیز با او همین رابطه را دارند. در مقایسه فرد ناموافق خودمحور، به قصد و نیت دیگران مظنون است و بیشتر اهل رقابت است تا همکاری. افراد موافق محبوبتر از افراد مخالف هستند.
 

 5.     وجدانی بودن (Conscientiousness )دو ویژگی عمده توانایی کنترل تکانه ها و تمابلات و به کارگیری طرح و برنامه در رفتار، برای رسیدن به اهداف مورد بررسی در این شاحص قرار می گیرد. فرد دارای نمره بالا در این شاخص دارای هدف ها و  خواسته های قوی و از پیش تعیین شده است. این افراد دقیق، قابل اعتماد و وقت شناس هستند. افراد دارای نمره پایین دقت کافی برای انجام امور ندارند و در جهت رسبدن به اهداف چندان مصر و پیگیر نیستند. نیاز به لذت طلبی و علاقمندی به امور چنسی در افراد نمره پایین بیشتر از افرادی است که نمره های بالا کسب می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 9:11  توسط محمد مجتبی زاده  | 

دکتر یوسف کریمی نامی آشنا برای اساتید و دانشجویان روانشناسی به شمار می آیند.بسیاری از روانشناسان کنونی یا دانشجویان در دوران تحصیل خود با شماری از تالیفات ایشان مانند کتاب روانشناسی اجتماعی،نگرش و تغییر نگرش و..آشنا گردیده اند.
دکتر کریمی در سال 1323 در شهر قزوین متولد شدند.ایشان مدرک کارشناسی خود را در سال 1350 در رشته آموزش ابتدایی، از دانشگاه ابوریحان بیرونی(سابق)دریافت کردند.
بعد از مدتی برای ادامه تحصیل عازم کشور آمریکا شدند و مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته روانشناسی تربیتی در سال 1353(1974) از دانشگاه ایالتی بال در ایالت ایندیانا دریافت کردند و در سال 1356(1977) موفق به اخذ درجه دکتری در رشته روانشناسی تربیتی، از دانشگاه ایالتی فلوریدا گردیدند. همچنین ایشان دارای سابقه تدریس در دانشگاه های آمریکا با سمت مربی رتبه اول هستند.
از پیشینه های کاری دکتر کریمی می توان به آموزگاری و مدیریت دبستان روستایی، ریاست کتابخانه دانشگاه ابوریحان از سال 1350 تا 1352و استادیار روانشناسی تربیتی در این دانشگاه از سال 1356تا 1359اشاره کرد.
از سال 1359 تا هنگام بازنشستگی ایشان با سمت های استادیار، دانشیار و استاد به تدریس در دانشگاه علامه طباطبایی پرداختند. از دیگر مسئولیتها و سوابق اجرایی ایشان در دانشگاه علامه طباطبایی می توان به مدیریت گروه روانشناسی تربیتی در سه دوره پیاپی و نیز معاونت آموزشی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی اشاره کرد.
دکتر کریمی صاحب آثار علمی متعددی هستند. کتابهای ایشان شامل 11 عنوان تالیف و 9 عنوان ترجمه می باشد، همچنین 24 مقاله فارسی و 2 مقاله انگلیسی از دیگر سوابق کارنامه ارزشمندعلمی-پژوهشی ایشان است. از دیگر پیشینه های علمی ایشان عضویت در: انجمن ایرانی تعلیم و تربیت، انجمن روانشناسی اجتماعی ایران و انجمن روانشناسی آمریکا  (APA)می باشد. علاوه بر این عضویت در هیات تحریریه نشریات علمی مانند مجله روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبایی، مجله روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران و مجله روانشناسی کاربردی دانشگاه شهید بهشتی از دیگر سوابق استاد است. ایشان هم اکنون استاد تمام وقت گروه روانشناسی در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی هستند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 10:43  توسط محمد مجتبی زاده  | 

مفهوم هماهنگی در رفتار انسانی، گسترش مفهوم عام هماهنگی از دنیای فیزیکی به حوزه رفتار انسانی است.برخی نظریه‌پردازان عقیده دارند که انسان‌ها به‌شیوه‌های متعددی، برای هماهنگی میان نگرش‌ها و رفتار‌ها، در درک و تصور ما از دنیا و حتی در رشد، کوشش می‌کنند. در واقع انسان‌ها می‌کوشند تا دنیای خود را به‌شیوه‌ای سامان دهند که به نظرشان معنادار و قابل فهم بیاید.
 
نظریات هماهنگی
نظریات مختلفی در باب هماهنگی وارد شده است؛ که مهمترین آن‌ها عبارتند از:
نظریه تعادل‌ هایدر؛ این نظریه بیان‌گر این مطلب است که فرد، ارتباط نگرش‌هایش را نسبت به افراد و موضوعات در ساختار شناختی خود چگونه سامان می‌دهد.
نظریه تقارن؛ نظریه تقارن در باب ارتباط بین افراد و اثرگذاری افراد بر همدیگر و نیز جاذبه میان فردی است.
نظریه ناهمخوانی ازگود؛ این نظریه شبیه نظریه تعادل‌ هایدر است؛ که به‌ویژه به نگرش‌های شخص، نسبت به منابع اطلاعات و موضوعات مورد تأیید منبع، می‌پردازد.
نظریه مدیریت برداشت؛ افراد به‌دنبال خلق تصویری از همسانی میان نگرش‌ها و رفتار‌های خود در دیگران هستند؛ تا به‌شکل مطلوبی خود را نشان دهند.
نظریه ادراک خویشتن؛ افراد، نگرش‌هایشان را از رفتار خویش و محدودیت‌های موقعیّتی استنتاج می‌کنند.
الگوی حقیقت‌نمایی تفسیر شناختی؛ این نظریه در باب فرایند قانع‌سازی است.
نظریه ناهماهنگی شناختی فستینگر؛ نظریه ناهماهنگی شناختی فستینگر، مشهورترین الگوی همسانی شناختی و شاید تأثیرگذارترین نظریه در روان‌شناسی اجتماعی است.او این نظریه را برای نخستین بار در سال 1956مطرح كرد.نقطه شروع مهم برای برای فستینگر، مشاهده این وضعیت در زندگی روزمره بود، که اغلب در وضعیّتی قرار می‌گیریم که طبق نگرش‌های خود عمل نمی‌کنیم؛ بلکه هماهنگ با الزامات نقش خود و یا زمینه اجتماعی عمل می‌کنیم.طبق نظریه ناهماهنگی، شناخت‌های یک فرد (مثل افکار، نگرش‌ها و باور‌ها)، ممکن است هماهنگ، ناهماهنگ یا نامربوط باشد.داشتن شناخت‌های هماهنگ سبب ناهماهنگی شناختی می‌شود؛ که حالت ناخوشایندی از برانگیختگی است که فرد را به کاهش ناهماهنگی برمی‌انگیزد.کاهش ناهماهنگی با اضافه، کم یا جایگزین کردن شناخت‌ها انجام می‌شود.]
 
شکل‌گیری ناهماهنگی شناختی
لئون فستینگر، بنیانگذار این نظریه، معتقد است که تعارض بین دو شناخت در درون فرد، اساس تغییر نگرش را تشکیل می‌دهند.دو شناخت، موقعی ناهماهنگی پیدا می‌کنند، که تأیید یکی، موجب نفی دیگری می‌شود.این حالت زمانی پیش می‌آید که مثلا باور‌های متضاد داشته باشیم؛ یا حتی نگرش و رفتار ما مخالف یکدیگر باشند.
به‌عقیده فستینگر، کسی که می‌داند دو شناخت ناهماهنگ دارد، حالت تنش ناخوشایندی احساس پیدا می‌کند.با افزایش ناخوشایند برانگیختگی فیزیولوژیک بدن، تعارض درونی متجلّی می‌شود.هراندازه شناخت‌های دست‌اندرکار، مهم و انحراف آن‌ها از یکدیگر بیشتر باشد، ناهماهنگی و ناخوشایندی به همان اندازه بزرگتر و نیاز به بازیابی حالت هماهنگی درونی به همان اندازه بیشتر خواهد بود.میزان ناهماهنگی ایجادشده به دو عامل بستگی دارد:
الف) نسبت شناخت‌های ناهماهنگ به شناخت‌های هماهنگ؛
ب) اهمیت هر یك از شناخت‌ها
نتایج پیدایش ناهماهنگی در اثر قرار گرفتن در معرض اخبار ناهماهنگ، حاكی از آن است كه شدّت ناهماهنگی كه با دریافت خبر ناهماهنگ ایجاد می‌شود، با اهمیت خبر ارتباط مستقیم دارد. همچنین ناهماهنگی با میزان دشواری یا كوشش برای شنیدن خبر ناهماهنگ برای فرد، رابطه مستقیم دارد.
در ناهماهنگی شناختی عناصر مورد بحث ممکن است با یکدیگر:
1. بی‌ارتباط باشند؛
2. سازگار (هماهنگ) باشند؛
3. ناسازگار (ناهماهنگ) باشند.
البته عناصر شناختی لازم نیست از نظر منطقی با سازگاری یا ناسازگاری مرتبط باشد.یک رابطه ممکن است از نظر منطقی (برای ما به‌عنوان ناظر بیرونی)ناسازگار باشد؛ ولی از جهت روان‌شناختی، با فردی که دارای این باورهای مشهود است، سازگار باشد.نظریه ناهماهنگی پیش‌بینی می‌کند که اگر شخصی برای نیل به هدفی سخت بکوشد، آن هدف برایش جالب‌تر خواهد بود؛ تا کسی که همان هدف را با کوشش اندک یا بدون جدّ و جهد به‌دست آورده باشد.
 آنچه برای یك شخص سبب ناهماهنگی می‌شود، ممكن است برای دیگران این‌گونه نباشد.همچنین ممكن است شناخت‌هایی ناهماهنگ باشند،
 
كاربردها
اين نظريه، كاربردهاي گوناگوني در زمينه‌هاي مختلف دارد؛ که می‌توان موارد زیر را از جمله آن‌ها برشمرد:
1.   در حوزه سياست؛ مثلا در تحقيقات مربوط به انتخابات رياست جمهوري و ...؛
2.   در حوزه بازاريابي؛ تحقيقات مربوط به واكنش مصرف‌كنندگان در مقابل كالاهاي ارزان‌قيمت و ...؛
3.   در حوزه مسائل اجتماعي؛ پژوهش‌هاي مربوط به مصرف الكل و ..نظریه ناهماهنگی و فرایند تصمیم‌گیری
متعاقب اتخاذ یک تصمیم، به‌ویژه تصمیمی دشوار، یا تصمیمی که متضمن تعهدی مهم از نظر وقت، کوشش، یا پول باشد، مردم، همواره احساس ناهماهنگی می‌کنند؛ علّت این امر این است که به‌ندرت اتفاق می‌افتد که راه‌حل برگزیده، کاملا مثبت و راه‌حل‌های انتخاب‌نشده، کاملا منفی باشند.یک راه خوب برای کاهش ناهماهنگی، عبارت از یافتن اطلاعات منحصرا مثبت در مورد تصمیم اتخاذ‌شده و پرهیز از اطلاعات منفی است.یعنی پس از اخذ تصمیم، ویژگی‌های مثبت چیزی که انتخاب شده مورد تأکید قرار گیرد و به خصوصیات منفی آن بی‌اعتنایی شود و یا برعکس بر خصوصیات منفی چیزی که انتخاب نشده تأکید شده و و به ویژگی‌های مثبت آن بی‌توجهی شودپژوهش‌های انجام‌شده در زمینه نگرش‌ها نشان می‌دهند که مردم، هرگاه انتخاب مشخصی داشته باشند و انتخاب خود را در برابر عموم، علنی سازند، به‌واقع نیز به‌طور انتخابی در پی اطلاعات تأییدشده در مورد انتخاب خود هستند.به‌علاوه، این گرایش در جهت انتخاب اطلاعات، زمانی بیشتر می‌شود که میزان ناهماهنگی شناختی نیز بیشتر باشد.
ادراک گزینشی، یک فرایند مهم شناخت است؛ به این معنا که مردم تحت شرایط خاص در مقایسه با شواهد اطلاعات ناهماهنگ، وقت بیشتری را صرف توجه به شواهد هماهنگ می‌کنند.
 
راه‌های کاهش ناهماهنگی
نظریه‌های شناختی به‌طور کلی ادراک گزینشی را به‌عنوان یک عملکرد هماهنگ‌کننده با نگرش‌های اولیه فرد در نظر می‌گیرند. براساس این نظریه‌ها، مردم، اطلاعات محیط را مورد جستجو، توجّه و تفسیر قرار می‌دهند؛ به‌طوری که موجب تقویت نگرش‌های خود گردد. نظریه ناهماهنگی شناختی پیش‌بینی می‌کند که مردم از اطلاعاتی که میزان ناهماهنگی را افزایش می‌دهد، اجتناب کنند. از نظر فستینگر، مردم، بیشتر، اطلاعاتی را پردازش می‌کنند که با نگرش‌ها و رفتارشان هماهنگ باشد. بنابراین، جستجوی اطلاعات، توجّه و تفسیر آن‌ها به‌گونه‌ای گزینشی انجام می‌شود. البته باید توجّه کرد که دقّت علمی و رفتار منصفانه سبب می‌شود تا مردم اطلاعاتی را جستجو کنند که با نگرش‌هایشان ناسازگار باشد.مردم همچنین با تفسیر گزینشی اطلاعات پیرامون، از نگرش‌های خود محافظت می‌کنند.مثلا، نگرش مردم نسبت به درگیری‌های قومی و ملّی، به چگونگی قضاوت آن‌ها در مورد منصفانه بودن رسانه‌های خبری بستگی دارد. بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که مردم، حداقل از نظر توجّه و ادراک، دارای سوگیری در جهت باورهای خود هستند؛ که با مراحل پردازش اطلاعات مربوط به شناخت اجتماعی، هماهنگی دارد.
نظریه ناهماهنگی شناختی پیش‌بینی می‌کند که یادگیری‌ها و حافظه‌ها نیز در جهت هماهنگی و همسانی نگرش‌‌ها، جنبه گزینشی پیدا می‌کنند.
 
انتقادات
این نظریه علی‌رغم کاربردهای مفیدی که دارد، با محدودیت‌های خاصی مواجه است. برخی از آن‌ها عبارتند از:
1. برای رفتار ضد نگرشی، شرایط ویژه‌ای مورد نیاز است؛ تا منجر به تغییر نگرش شود.
2.حتی اگر ناهماهنگی برانگیخته و به رفتار شاخص نسبت داده شود، بازهم راه‌های بدیل برای کاهش ناهماهنگی وجود دارد؛ که شامل تغییر نگرش نیست.
برای این منظور، نظریه مدیریت برداشت، به‌عنوان بدیل این نظریه مطرح شد؛ که چالش اصلی‌اش با این نظریه، در فرضیّات بدیل مربوط به فرایند‌های تعدیل‌کننده تغییر نگرش قرار دارد. نظریه ادراک خویشتن نیز به‌عنوان بدیل این نظریه ارائه شده است.

منبع: سایت انجمن روان شناسی اجتماعی ایران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 8:8  توسط محمد مجتبی زاده  | 

آموخته ام که
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد
ولي احترام نه، مي توان کتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب
خريد، ولي عشق را نه.

آموخته ام ... که تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
آموخته ام ... که مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
آموخته ام ... که هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
آموخته ام ... که هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
آموخته ام ... که مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي
به دور از جدي بودن باشيم
آموخته ام ... که گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي
آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
آموخته ام ... که زندگي مثل يک دستمال لوله اي است، هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعتر حرکت مي کند
آموخته ام ... که پول شخصيت نمي خرد
آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
آموخته ام ... که خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به
دست بياورم
آموخته ام ... که چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
آموخته ام ... که اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
آموخته ام ... که وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
آموخته ام ... که هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
آموخته ام ... که زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
آموخته ام ... که فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
آموخته ام ... که آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
آموخته ام ... که لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد
 
چارلی چاپلین
 
 


+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 8:30  توسط محمد مجتبی زاده  |