تبليغاتX
وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده

وبلاگ روان شناسی محمد مجتبی زاده - روان شناسی - اجتماع - فرهنگ

روانشناسي جوگير شدن !
در گفتگو با دکتر يوسف کريمي، دکتراي روان‌شناسي و عضو هيات علمي دانشگاه علامه طباطبايي
سلامت : آقاي دکتر، تا حالا جوگير شده‌ايد؟ 
جوگيرشدن همان چيزي است که در روان‌شناسي اجتماعي به آن نفوذ اجتماعي مي‌گويند و منظور آن است که يک فرد يا گروه تحت‌تاثير شرايط و محيط قرار گيرد. در اين حالت فرد در جوي قرار مي‌گيرد که نمي‌تواند مقاومت کند. واقعيت اين است که هيچ‌کسي نمي‌تواند از نفوذ اجتماعي فرار کند و يا از آن مصون باشد چون به هر حال همه ما در زندگي عادي و روزمره تحت‌تاثير و نفوذ ديگران قرار مي‌گيريم. من هم تحت نفوذ اجتماعي قرار ‌گرفته‌ام. ولي تفاوت در آن است که چون تا حدودي نسبت به اين مساله آگاهي دارم، جوگير شدنم سخت‌تر اتفاق مي‌افتد.
? سلامت : چه افرادي استعداد جوگير شدن دارند؟
? عوامل و ويژگي‌هاي شخصيتي در جوگيرشدن و تحت نفوذ اجتماعي قرارگرفتن بسيار موثر است. هر چقدر فرد آگاهي کمتري داشته باشد، بيشتر جوگير مي‌شود. اگر شما به شخصيت مسعود شستچي در سريال مرد هزار چهره توجه کنيد، اين مورد به چشم مي‌خورد. مسعود شستچي، شخص ساده‌اي بود که سادگي‌اش به ساده‌لوحي پهلو مي‌زد. شخصي که حتي براي رفتن به دست‌شويي، مرخصي ساعتي مي‌گرفت و تمام زندگي‌اش در زيرزمين اداره ثبت احوال مي‌گذشت. چنين تيپ‌هايي که تجربه اجتماعي کمتري دارند و يک حصار دور خود کشيده‌اند و تماس اجتماعي کمي با جامعه دارند، بيشتر جوگير مي‌شوند. زيرا وقتي در محيط‌هاي اجتماعي قرار مي‌گيرند، نمي‌توانند در برابر خواسته‌ها و نظريات ديگران مقاومت کنند و کم‌کم نقش‌هاي جديدي را که گروه از آنها انتظار دارد، برعهده مي‌گيرند. مهرطلبي نيز از ديگر ويژگي‌هاي افرادي است که جوگير مي‌شوند. چون‌ آنها براي به دست آوردن توجه گروه، جوگير مي‌شوند. ترس از طردشدن نيز در اين زمينه موثر است.
? سلامت : عوامل اجتماعي در اين زمينه چه نقشي دارند؟
? نقش عوامل اجتماعي در نفوذ اجتماعي بسيار پررنگ‌ است. وقتي گروهي که فرد را محاصره مي‌کنند، از جذابيت زيادي برخوردار باشند و به اصطلاح پيشنهادات‌شان اغواکننده باشد، فرد سريع‌تر جوگير مي‌شود. براي مثال در سريال مرد هزار چهره چون جامعه پزشکان، نيروي انتظامي و انجمن شاعران از جذابيت و نفوذ بالايي برخوردار هستند، مقاومت شستچي در برابر آنها کمتر است. در روان‌شناسي اجتماعي، آسيب‌هاي زيادي وجود دارد که منشا آنها نفوذ اجتماعي است.
? سلامت : چه آسيب‌هايي؟
? آسيب‌هايي مانند اعتياد در اثر همين نفوذ اجتماعي گسترش مي‌يابند. به عنوان مثال جواني که در يک گروه معتاد قرار مي‌گيرد وقتي احساس کند اگر در برابر تعارف افراد گروه جواب منفي بدهد، ممکن است اين‌گونه برداشت شود که او هنوز بزرگ نشده است و از گروه‌ طرد شود، اين احتمال وجود دارد که به دام اعتياد کشيده شود.
? سلامت : به همين خاطر است که گفته مي‌شود خانواده‌ها قدرت نه گفتن را به فرزندان خود آموزش دهند؟
? بله. به همين علت است که گفته مي‌شود مهارت‌هاي زندگي مانند قدرت نه گفتن بايد آموزش داده شود تا فرد بتواند استقلال و هويت خود را حفظ کند.
? سلامت :آيا مي‌توان گفت جوگير‌شدن همان هم‌رنگ جماعت شدن است؟
? هم‌رنگي با جماعت، فرمان‌برداري و اطاعت، پيش‌داوري و تبعيض از نتايج نفوذ اجتماعي است. وقتي جامعه نسبت به يک گروه خاص پيش‌داوري داشته باشد و بعد تبعيض قايل شود، فرد ناچار به هم‌رنگي مي‌شود. بسياري از افراد به دليل جوگيرشدن به گروه‌هاي آسيب‌زاي اجتماعي مانند سارقان و جنايت‌کاران جذب مي‌شوند. جالب اينجاست که بعضي از افرادي که جوگير مي‌شوند، گاه به سردستگي همان گروه مي‌رسند که تحت تاثير آن قرار گرفته‌اند.
? سلامت : مثل داستان فردي که به دروغ مي‌گفت، در کوچه پاييني حليم مي‌دهند و آن‌قدر اين گفته را تکرار کرد که خودش هم براي گرفتن حليم راهي‌شد؟!
? همين‌طور است. شبيه آن فردي که الاغ خود را براي فروش به بازار برده بود و به دست دلال داده بود. دلال آن‌قدر از خوبي اين الاغ حرف زد که همان فرد، الاغ خودش را خريد.
? سلامت : چرا اين افراد کاسه داغ‌تر از آش مي‌شوند؟
? به خاطر اينکه پذيرفته‌شدن در يک گروه به فرد، شخصيت و احساس هويت مي‌دهد. در نتيجه فرد براي اينکه بيش از پيش در گروه پذيرفته شود دايما بيشتر به خواسته‌هاي گروه توجه مي‌کند و بيشتر در نقشي که از او مي‌خواهند فرو مي‌رود. براي مثال در همين سريال مرد هزار چهره، شستچي وقتي به عنوان دکتر سپهر جندقي پذيرفته مي‌شود نه تنها به کار طبابت مي‌پردازد، بلکه براي جراحان مغز و اعصاب به سخنراني و آموزش مي‌پردازد. تاييد جمع براي فرد احساس امنيت و رضايت خاطر به دنبال دارد. ضرب‌المثل هندوانه زير بغل گذاشتن، تعبيري از همين موضوع است. اگر دقت کرده باشيد حتما يادتان هست که در بعضي صحنه‌ها مسعود شستچي روبه‌روي آينه مي‌ايستاد و مکالمه‌اي بين او و وجدانش در مي‌گرفت و او خطاب به وجدانش مي‌گفت در اينجا، قدرت و ثروت وجود دارد و از شرايطي که داشت احساس سود، منفعت و در نتيجه احساس رضايت مي‌کرد.
? سلامت : مکالمه بين وجدان شستچي و خود او را مي‌توان مکالمه بين خود ايده‌آل و خود واقعي دانست. آيا مي‌توان گفت که جوگيرشدن، انجام عملي برخلاف خواست و توان خود واقعي است؟
? همين‌طور است. اگر ميان خود واقعي و خود ايده‌آل هماهنگي وجود داشته باشد شخصيت فرد از آرامش و ثبات لازم برخوردار است. ولي اگر فاصله بين خود واقعي و خود ايده‌آل زياد باشد، به گونه‌اي که فرد با توجه به توانايي‌هاي خود نتواند به خود ايده‌آل برسد، در اين جا بين خود واقعي و خود ايده‌آل تعارض شکل مي‌گيرد و فرد ممکن است از راه‌هاي ميانبر وارد شود تا بتواند به خود واقعي‌اش دست يابد. در اين صورت يک خود ايده‌آل کاذب شکل مي‌گيرد.
? سلامت : شکل‌گيري خود ايده‌آل کاذب چه آسيب‌هايي به همراه دارد؟
? آسيب به سلامت روان يکي از مشکلات در اين زمينه است. چون وقتي فرد با خود واقعي‌اش مواجه مي‌شود، به ناتواني خود پي مي‌برد. وقتي شستچي مي‌گويد: «من اشتباهي بودم» يعني اينکه به ناتواني خود پي‌ برده است. رودرروشدن با واقعيت چنين وضعيتي موجب بيماري‌هايي مانند افسردگي و اضطراب مي‌شود. در اين حالت فرد اعتماد به نفس خود را از دست مي‌دهد. جالب اين است که دو گروه از افراد تحت نفوذ اجتماعي قرار مي‌گيرند. گروه اول افرادي که اعتماد به نفس زيادي دارند و دوم، گروهي که اعتماد به نفس ضعيف دارند. کسي که اعتماد به نفس زيادي دارد، رسيدن به موقعيت‌ مناسب را حق خود مي‌داند و کسي که اعتماد به نفس ضعيف دارد تحت تلقين اطرافيان، اعتماد به نفس دروغين پيدا مي‌کند. وقتي فرد با واقعيت روبه‌رو مي‌شود ممکن است پرخاشگر شود تا بتواند فاصله بين خود واقعي و خود ايده‌آل را پر کند. نفرت از اجتماع نيز از نتايج جوگيرشدن است.
بروز چنين تاثيراتي براي مسعود شستچي نيز قابل تصور است: احتمالا ازدواج او با فرد مورد علاقه‌اش «سحر» انجام نمي‌شود و سپس شغلش را نيز از دست مي‌دهد. اين مسايل موجب انزوا و افسردگي‌اش مي‌شود. همين مساله زمينه‌ساز بروز پرخاشگري مي‌شود و ممکن است فرد حرکات ضد اجتماعي انجام ‌دهد.
? سلامت : آقاي دکتر آيا جوگيرشدن هميشه بد است؟ چون ممکن است فرد عضو گروهي شود که آن گروه در پي کار مثبت باشد.
? از نظر روان‌شناسي اجتماعي، جوگيرشدن کورکورانه و پيروي بدون آگاهي از يک گروه، مي‌تواند مشکل‌ساز شود. چون فردي که به راحتي تحت تاثير جو مثبت قرار مي‌گيرد، به همان سادگي ممکن است تحت تاثير جو منفي قرار گيرد.
? سلامت : براي اينکه جوگير نشويم چه کارهايي بايد انجام دهيم؟
اولين عامل، افزايش آگاهي‌ها و دانسته‌ها‌ است. از سوي ديگر بايد با مهارت‌هاي زندگي و شيوه کاربرد آنها آشنا شويم. مهارت‌هايي مانند نه گفتن بايد آموزش داده شود. البته نه گفتن به همه چيز هم خطرناک است. مهارت تشخيص وضعيت و تحليل موضوع نيز بايد آموزش داده شود. خانواده‌ها نيز در اين ميان نقش مهمي دارند تا نوجوان‌شان جوگير نشود. پدر و مادر بايد فرزند خود را به بازي بگيرند و استقلال او را به رسيمت بشناسند و نظريات او را جويا شوند و فرصت ابراز وجود و نظر به او بدهند. خانواده‌ها بايد فرزند خود را در تصميم‌گيري‌ها شرکت دهند چون افرادي که توان ابراز وجود نداشته باشند، بيشتر جوگير مي‌شوند. بنابراين اگر خانواده‌ها مي‌خواهند فرزندان‌شان جوگير نشوند بايد آنها را به صورت صحيح تربيت کنند. بايد وقتي فرزند آنها اظهارنظر مناسبي انجام مي‌دهد او را تشويق کنند تا فرزندشان جسارت ابراز نظر پيدا کند و جو گير نشود.

منبع : مجله سلامت نيوز

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 19:37  توسط محمد مجتبی زاده  | 

     
هوش معنوي يا SQ را مي توان همان توانايي دانست که به ما قدرتي مي دهد و روياها و تلاش و کوشش براي به دست  آوردن آن روياها را مي دهد.
اين هوش زمينه تمام آن چيزهايي است که ما به آنها معتقديم و نقش باورها، هنجارها، عقايد و ارزش ها را در فعاليت هايي را که بر عهده مي گيريم در بر مي گيرد.
هوشي که به واسطه آن سوال سازي در ارتباط با مسائل اساسي و مهم در زندگي مان مي پردازيم و به وسيله آن در زندگي خود تغييراتي را ايجاد مي کنيم.
 با استفاده از هوش معنوي به حل مشکلات با توجه به جايگاه، معنا و ارزش آن مشکلات مي پردازيم. هوشي که قادريم توسط آن به کارها و فعاليت هايمان معنا و مفهوم بخشيده و با استفاده از آن بر معناي عملکردمان آگاه شويم و دريابيم که کداميک از اعمال و رفتارهايمان از اعتبار بيشتري برخوردارند و کدام مسير در زندگي مان بالاتر و عالي تر است تا آن را الگو و اسوه زندگي خود سازيم.
يکي از نمادهايي که معمولا در توضيح اين هوش به کار گرفته مي شود، نماد گل نيلوفر است که در آن با تلفيق سنت و عقايد موجود در شرق و غرب و با استعانت از مسائل علمي، مدلي قابل لمس و زيبا براي SQ ارائه داد.
در اين مدل هر سطح از گلبرگ ها يکي از سه توان پايه اي در بشر هستند. بيروني ترين گلبرگ ها، نشانگر شش نوع «خود» است. همان طور که اشاره شد هوش معنوي يکي از توانايي هاي ذاتي و فطري در انسان است که همانند ساير هوش ها چنانچه مورد توجه قرار گيرد مي تواند پرورش يافته و توسعه يابد.
به عبارتي SQ قابل توصيف و توضيح و اندازه گيري است. براي اندازه گيري اين هوش مي توان به سنجش مهارت ها و توانايي هايي که ناشي از اين هوش است بپردازيم.
افرادي که داراي هوش معنوي هستند داراي اين صفات مي باشند:
- قدرت مقابله با سختي ها، دردها و شکست ها
- بالا بودن خودآگاهي در اين افراد
- حسي که اين افراد را هدايت  دروني مي کند
- درس گرفتن از تجربيات و شکست ها
- از دشواري هاي زندگي فرصتي مي سازد براي دانستن
- توانايي  ايستادگي در برابر جمع و هم راي نشدن با عامه مردم
- گفتن «چرا؟»
- پرداختن به سجاياي اخلاقي و اهميت دادن به آنها
- توانمند بودن در خودداري و کنترل خويش
- برخوردار بودن از حس انعطاف پذيري بالا
براي روشن تر شدن هوش معنوي مثالي از هوش هايي مي زنيم که نشانگر هوش چندگانه است که با هوش جسمي آغاز مي شود با PQ نمايش مي دهند.
اين هوش ابتدايي ترين کانون توجه ما را به خود اختصاص مي دهد در واقع PQ آگاهي جسمي و نحوه استفاده ماهرانه از آن را شامل مي شود. قسمت بعدي هوش منطقي يا عقلا ني IQ است. هوشي که در حال حاضر بيش از ساير هوش ها در سيستم هاي آموزشي مورد توجه قرار مي گيرد.
پس از IQ سطح ديگري است که به EQ اختصاص دارد اين هوش در زمينه کسب موفقيت در بازار کار نقش مهمي دارد و ما را در حين برقراري ارتباط ياري مي دهد و از اين بابت مهم تر بوده و تا حدي از قابليت پيشگويي برخوردار است.
آخرين لايه SQ است که هدايت و معرفت دروني، حفظ تعادل فکري، آرامش دروني و بيروني و عملکرد همراه با بصيرت، ملا يمت و مهرباني را شامل مي شود.
IQ به منزله دروازه براي ورود است. در صورت برخوردار نبودن از حداقل لا زم IQ قادر به ورود در فضاي دلخواه براي مطالعه رشته مورد علا قه مان نخواهيم بود، اما آن چه ما را در زمره بهترين ها در شغلمان و رشته مورد علا قه مان جاي مي دهد ميزانEQ در ماست.
 EQ و SQ به هم مرتبطند. اما در عين حال دو هوش متفاوت و جدا از هم به حساب مي آيند.
 بهره مندي از حداقل EQ مي تواند شروع مناسبي را در سفرهاي روحاني و معنوي فرد در پي داشته باشد، چرا که کمي خودآگاهي و همدلي براي شروع اين روند لا زم است، اما به محض آغاز تمرينات معنوي، هوش معنوي خود مي تواند در رشد EQ  نقش بسيار تقويت کننده و فعال کننده داشته باشد.
از طرف ديگر رشد EQ نيز مي تواند در رشد و ارتقاي  SQ موثر باشد. در واقع EQ و  SQ تاثيري مستقيم و مثبت بر يکديگر دارند و رشد و توسعه هر يک باعث پرورش وتوسعه ديگري مي شود.
بايد دانست که کامپيوترها نيز از ميزان IQ بالا يي برخوردارند و اغلب حيوانات داراي EQ  بالا يي هستند اما اين تنها انسان است که از هوش معنوي SQ برخوردارند، هوشي تحول پذير، توانايي اي که به او قدرت مي دهد تا خلا ق باشد و قوانين و نقش ها را دستخوش تغييرات خودنمايد، بتواند تحولا ت اساسي ايجاد کند و دنياي اطرافش را به بهترين شکل متحول سازد
 

نويسنده : ناهيد ابراهيمی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 9:21  توسط محمد مجتبی زاده  | 


   محققان یک پژوهش بین المللی 9 ژن جدید را روی کروموزم "ایکس" کشف کردند که در زمان خاموش بودن مسئول کاهش یادگیری می شوند.

70 محقق از کشورهای مختلف دنیا که در یک تحقیق مشترک بین المللی شرکت کردند در این پژوهش نشان دادند که این 9 ژن در صورتی که خاموش باشند در حامل موجب کاهش قدرت یادگیری می شوند.

ژنهای شناسایی شده نقش مهمی در سطح وسیعی از فرایندهای بیولوژیکی ایفا می کنند که از آن جمله می توان به مکانیزمهای مختلف سلولی اشاره کرد که در دستگاه عصبی اختلالاتی ایجاد می کنند.

آمارها نشان می دهد که در حدود 2 درصد از جمعیت جهانی از مشکل یادگیری رنج می برند که این اختلال در مردها بسیار گسترده تر از زنها است. به همین دلیل این دانشمندان پیشنهاد کردند که علت این مشکل می تواند در جهشهای ژنتیکی بعضی از ژنهای موجود در کروموزم "ایکس" باشد. کروموزم ایکس در مردها تنها یک کپی و در زنها دو کپی دارد.

در این پژوهش که 5 سال به طول انجامید در حدود 720 ژن از 800 ژن حاضر درکروموزم ایکس 208 خانواده ای که در آنها مشکلات یادگیری تشخیص داده شده بود نقشه برداری شد.

نتایج چشمگیر این تحقیقات که در مجله علمی "نیچر ژنتیک" منتشر شده است نشان می دهد که در حدود یک درصد از ژنهای کروموزم ایکس زمانی که خاموش هستند نقش خود را در خصوص توانایی فرد در فعالیتهای روزانه در حد متوسط انجام نمی دهند و 9 ژن نقش مستقیمی در اختلال یادگیری دارند. 

منبع :

سایت تبیان زنجان
   

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 11:43  توسط محمد مجتبی زاده  | 


  
کودکان، از لحاظ جسمی کوچکتر از بزرگسالان هستند، از لحاظ هیجانی نابالغ و از لحاظ اجتماعی و شناختی، هنوز در مراحل اولیه رشد قرار دارند.سال‌های رشد اولیه، در سازگاری بعدی اهمیت دارند و وجود مشکلات در خلال این سال‌ها، زمینه سازناسازگاری در سال‌های بعدی را فراهم می‌کند.
مشکلات روانی در کودکی، حتی اگر موقت و گذرا باشد، احتمال دارد که پیامدهای جدی در برداشته باشد ؛ زیرا ممکن است که یادگیری و رشد کودک را مختل کند. از جمله‌ی این قبیل مشکلات، استرس پس از سانحه (PTSD) می‌باشد که به دنبال وقوع یک رویداد آسیب‌زای شدید (زلزله، تصادف و...) بروز می‌کند.
استرس پس از سانحه، سندرمی است که پس از مشاهده، درگیر شدن، تجربه‌ی مستقیم یا شنیدن یک عامل استرس‌زا و آسیب‌زای شدید روی می‌‌دهد ، که می‌تواند منجر به مرگ واقعی یا تهدید به مرگ یا وقوع یک سانحه ی جدی باشد.
کودکان نسبت به این تجربه‌ها احساس ترس و درماندگی می‌کنند ولی اغلب با رفتارهای آشفته و حاکی از بیقراری واکنش نشان می‌دهند و مدام تلاش می‌کنند از یادآوری رویداد و سانحه اجتناب کنند.
کودکان این حوادث را به اشکال مختلف تجربه می‌کنند. ممکن است کودکی مستقیما در معرض حادثه‌ای همچون سوء‌‌استفاده جنسی ، تصادف ، سوانح طبیعی و... قرار گرفته باشد یا درباره‌ی وقوع این حوادث از دیگران شنیده باشد .
به طور کلی افرادی که چنین رویدادهایی را تجربه می‌کنند حتی در مورد کودکان، بیشتر از این که ما بتوانیم تجربه ی آنها را تصور کنیم و احساسات آنها را درک کنیم که در آن لحظه چه احساسی داشته‌اند، از آن واقعه رنج می‌برند.
همین امر وجه تمایز استرس پس از سانحه با سایر حوادث زندگی است. بنابراین تلاش در جهت درک وضعیت فردی که استرس پس از سانحه را تجربه کرده، کار چندان ساده‌ای نیست . واکنش‌ به این حوادث به هر شکلی که اتفاق افتاده باشد متفاوت است. الگوی آسیب‌پذیری به استرس از کنش متقابل فعال بین آمادگی‌های ارثی و دیگر عوامل بیولوژیکی متفاوتی در واکنش به استرس‌های روزمره متولد می‌شود.
اما تاثیر این وقایع روی کودکان به فاکتورهای مختلفی از جمله نوع حادثه، شدت، محیطی که حادثه در آن اتفاق افتاده، تداوم و تسلسل وقایع، سنی که کودک در معرض چنین حادثه‌ای قرار گرفته و احتمالا بی‌دفاع بوده است، رویدادهای آسیب‌زای قبلی، طی کردن دوران پس از حادثه ، نحوه‌ی دلبستگی کودک ، به مادر یا مراقبان اولیه بستگی دارد.
کودکانی که در محیط خانواده خود در معرض خشونت و ضرب و جرح قرار دارند ، حتی خشونت‌هایی که منجر به مرگ یکی از اعضای خانواده می‌شود؛ بیشتر مستعد آشکار کردن نشانه‌های استرس پس از سانحه هستند. همچنین کودکانی که در محیط زندگی شاهد طلاق والدین یا جدایی همراه با مشاجرات طولانی آنها می‌باشند، یا توجه به شرایط زندگی قبل و پس از طلاق، احتمال بروز این نشانه‌ها افزایش می‌یابد .
طبق نظر متخصصان اکثر کودکان پیش‌دبستانی، برای سازگاری مجدد بعد از طلاق ، به یک دوره ۲ تا سه ساله نیاز دارند، آنها ممکن است پرخاشگری و افسردگی، نافرمانی و مشکلات ارتباطی با همسالان ظاهر سازند.
به‌طور کلی کودکان زیر ۱۱ سال در برابر نشانگان استرس پس از سانحه ، آسیب‌پذیری بیشتری نشان می‌دهند.
در این میان خردسالان ممکن است علایمی از قبیل تاخیر در رشد زبان و ناتوانایی‌های یادگیری و گفتاری بیشتری بروز می‌دهند.
نشانه استرس پس از سانحه ممکن است خود به خود پس از مدتی کاهش یابد، اما مجددا ماه‌ها یا سال‌ها بعد از وقوع سانحه آشکار شود. در این مدت عوامل مختلفی از قبیل سابقه خانوادگی، تجربیات دوران کودکی، ویژگی‌های شخصیتی و ناراحتی‌های روانی پیشین می‌تواند در بروز و تشدید نشانگان موثر باشد.


● علائم استرس پس از سانحه (PTSD) در کودکان
۱) ناآرامی و بی‌قراری، رفتارهای پرخاشگرانه، احساس‌ بیزاری از دیگران.
۲) گوشه‌گیری و مشکلات در روابط بین فردی به سختی انس گرفتن با دیگران (به ویژه وقتی کودک مورد سوء استفاده جنسی یا جسمی قرار گرفته باشد)
۳) احساس گناه و شرمزدگی، بی‌احساسی و فقر هیجانی که از طریق جمع کردن خود و انقباض عضلات صورت می‌گیرد.
۴) واپس‌روی‌های رشدی (بازگشت به رفتارهای اولیه کودکان، شب‌اداری مکیدن شست و...)
۵) رفتارهای تهییجی و برانگیختگی بیش از حد (حالت گوش به زنگ بودن که به محض مواجه شدن با محرک تنش‌زا شوکه می‌شود.)
۶) اختلال خواب، کابوس و خواب‌های ترسناک (رویاهای هولناک بدون محتوای مشخص)
۷) اجتناب از افکار و احساسات و حتی اماکنی که وقایع ناخوشایند را برای کودکان یاد‌آوری می‌کند.
۸) تکرار خاطره‌های آسیب‌زا از قبیل مزاحمت تجاوز و ... در ذهن کودکان.
۹) تمایل بازی‌های تکراری پیرامون حادثه‌ای که تجربه کردند.
۱۰) دشواری‌های یادگیری، مشکلات در تمرکز و تکالیف درسی


● درمان و توصیه‌ها:
فرآیند درمان کودکان مبتلا به PTSD تلفیقی از دو رویکرد شناختی رفتاری مداخلات رفتاری شامل: آموزش نحوه‌ی مواجه‌ی موثر با ترس‌ها، اجتناب از اماکن یا افرادی که وقایع را یادآوری می‌کند، می‌باشد ؛ همچنین استفاده از تکنیک آرام بخش، پذیرش احساسات کودکان در کاهش نشانگان استرس پس از سانحه موثر است والدین چنین کودکانی می‌بایست پس از مشاهده ی علایم فوق که بیش از یک ماه تداوم می‌یابد و منجر به اختلال در عملکرد کلی کودکان (تحصیلی، رفتاری و...) می‌شود نسبت به درمان آن اقدام نمایند.

منبع:
ترجمه و گردآوری:امین میرموسوی - کارشناس‌ارشد مشاوره و راهنمایی
 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 1:41  توسط محمد مجتبی زاده  | 

 

۱_ تمركز بر يك موضوع و يك كار: باتوجه به اينكه اثربخشي خلاقيت بسته به سادگي و تمركز دارد افراد خلاق عمدتاً بر يك كار متمركز مي شوند. افراد خلاق خلاقيتهاي اثربخشي خود را از جاهاي كوچك شـــروع مي كنند. خلاقيت به دانش و مهارت و تمركز نياز دارد. اين واضح است كه افرادي استعداد بيشتري براي خلاقيت دارند. اما اين استعدادها در يك زمينه محدود و مشخص است. درحقيقت نوآوران به ندرت در بيش از يك زمينه فعاليت دارند و اين در تمام موفقيتهاي نوآورانه آن صدق مي كند.
خلاقيت نيز مانند كوششهاي ديگر نياز به استعداد، دانش و مهارت دارد. اما وقتي اين موارد تامين شد، نياز به كار سخت، متمركز و هدفمند دارد. وقتي تلاش، پشتكار و تعهد نباشد، استعداد، دانش و مهارت بي فايده است.


افراد خلاق از طريق تمركز به يك موضوع از سطحي نگري به ژرف نگري رسيده و مسائل و موضوعها را به طور عميق و همه جانبه مورد بررســـي قرار مي دهند و به خلاقيت دست مي يابند.

 به طور كلي مشخصات مديران خلاق در بعد تمركز به طور فهرست وار عباتند از:
*تمركز فكري را به راحتي به وجود مي آورند؛
*روي كار خاص و مورد نظر تمركز كرده و به راحتي آن را رها نمي كند؛
*روي موضوعهاي علمي مورد نظر تمركز پيدا مي كند؛
*داراي ژرف نگري در مسائل و پديده ها و موضوعها هستند؛ رشد حرفه اي را به عنوان معيار موفقيت باور مي كنند؛
*توانايي تمام كردن، كامل كردن و يكي كردن افكار گوناگون در آنان بالاست.


۲_ داراي روحيه علمي و پژوهشي هستند: مديران خلاق با مسائل و امور مربوط به سازمان و حتي زندگي شخصي برخورد اصولي و علمي داشته و تحقيق و پژوهش را براي حل مشكلات كارساز مي دانند و اين به خاطر اين است كه استفاده از راه حلهاي جديد موجب صرفه جويي شده و زودتر مي توان به نتيجه رسيد.
به كارگيري روشهاي تحقيق علمي و روش حل مسئله براي مديران خلاق و نوآور امري طبيعي و روزمره است. بنابراين، آنها در انجام كارهاي ريز و درشت و سخت و آسان مراحل زير را به كار مي گيرند.
الف - شناسايي مشكل : در اين مرحله مشكل از ابعاد مختلف مورد شناسايي قرار گرفته و تبيين مي گردد؛
ب - بررسي عـلل مشكل: در اين مرحله منشـا به وجود آمدن مشكل بررسي مي شود تا بهتر بتوانند راه حلها را شناسايي كنند؛
ج - تعيين و بررسي راه حلهاي ممكن: در اين مرحله با توجه به نوع و مــــاهيت مشكلات راه حلهاي زيادي مورد بررسي و شناسايي قرار مي گيرد؛
د - تعيين معيارها براي سنجش راه حلها: در اين مرحله معيارهاي مختلف اقتصادي، سياسي، فــــــرهنگي، اجتماعي، اخلاقي و... تعيين مي گردد؛
ه- تعيين نتايج حاصل از مقايسه راه حل با معيارها؛
و - انتخاب راه حل مناسب؛
ز-اجرا و ارزيابي: در اين مرحله راه حل به كار گرفته شده به صورت تكويني ارزيابي شده و اصلاحات لازم صورت گرفته و بدين طريق از مدل حل مسئله براي ايجاد خلاقيت و نوآوري استفاده مي گردد.


به طور كلي ويژگيهاي مديران خلاق در بعد داشتن روحيه علمي و پژوهشي به طور فهرست وار عبارتند از:
*داراي روحيه كنجكاوي قوي هستند؛
*از مطالعه مطالب و موضوعهاي جديد لذت مي برنند؛
*به جاي حل مشكل عمدتاً مسئله ياب هستند و قبل از بروز مشكل به سراغ مشكلات و حل آنها مي روند؛
*داراي تفكر علمي و فعاليتهاي نظام مند هستند؛
*گرايش غالب به حل مشكلات اجتماعي از طريق تحقيق و پژوهش دارند؛
*برخورد اصولي و منطقي با پديده ها و مسايل و افراد دارند؛
*در پي توليد افكار و انديشه هاي جديدند؛
*به دنبال بومي كردن تحقيق و پژوهش در امور عادي كار و زندگي هستند؛
*در تعريف و انتخاب اهداف پژوهش و مسائل پژوهشي دقت دارند.

۳_ حد بالايي از قابليت خطر كردن دارند: خلاقيت خصيصه آدمهايي است كه جرات خطر كردن دارند. براي مثال در علوم پژوهشهاي خلاق كم و بيش هميشه مستلزم ریسک كردنهاي حساب شده است ولي كارهاي عادي را مي توان بدون چندان خطر كردن انجام داد. فرد حرفه اي در هيچ عرصه اي علم يا بازار بورس به دنبال «بحث موفقيت پنجاه پنجاه» نيست. به عكس، جوياي موقعيتي است كه در آن بتواند كاري كند تا دانش برتر به بار نشيند. گاه اين دانش برتر حاصل پشتكار در كسب «قطعه هايي» بيش از اكثر افراد ديگر است. گاه تصادفي حاصل مي شود. اما هرگونه كه حاصل شود، بعيد است كه عنصر خطر را به كلي حذف كند.
عملكرد خلاق مستلزم دست زدن به خطرهاي حساب شده هم هست، كه در آنها هم دقت محاسبات بر دانش برتر استوار شده است. قبول خطر هميشه با شناخت يا خطرات و تجزيه و تحليل آنها به مبناي ميزان اثرگذاري بر سازمان شروع مي شود و (مديران خلاق) برمبناي اطلاعات جمع آوري شده و آگاهي، به ارزيابي ريسك از طريق انجام فرآيند اصلي زير مي پردازند:
الف - برآورد ميزان ريسك (اندازه گيري ريسك)؛
ب - سنجش ريسك، چقدر اين ريسك نسبت به ريسك هاي ديگر بزرگتر است؛
ج - تصميم گيري در مورد ريسك (آيا اين ريسك با درنظر گرفتن معيارهاي متداول روز قابل قبول است)؛
د - اقدام لازم در مورد ريسك.

به طور كلي مي توان مشخصه هاي اصلي خطرپذيــــري مديران خلاق را به طور فهرست وار به شرح زير بيان كرد:
*در بيان نظر و عقيده خود جرات دارند؛
*در عمل و اجــــــرا جسارت به خرج مي دهند؛
*مسئوليت پذيرند؛
*بدون هـــراس فكر و نظر خود را پياده مي كنند؛
*آمادگي براي ماجراجويي هاي علمي و اجتماعي دارند؛
*براي تجربه شكست و رسيدن به موفقيتها آماده اند.

۴- داراي روحيه نقادي بالايي هستند: از جمله خصايص مديران خلاق اين است كه خود از جمله افراد انتقادكننده بوده و انتقادپذير هستند و روحيه نقادي را از طريق ارائه اطلاعات به كاركنان، توجه و پذيرش نظرات كاركنان، ايجاد انگيزه نقد و ارائه راه حل، انجام نظرسنجي از كاركنان، استقرار سيستم پيشنهادات در سازمان اشاعه مي دهند. وقتي روحيه نقادي در تك تك كاركنان ايجاد شد. اين امر به عنوان باورهاي مشترك درآمده و در سازمان نهادينه مي گردد. نقد را مي تـوان نـــرم افزاري براي توسعه فكر و ظرفيت ذهني و علمي بشر دانست. در نقادي افكار، و مباحث علمي و سازماني مختلفي مورد بحث قرار گرفتـــه و از دل آنها انديشه هاي نو پرورش مي يابد و به عنوان راهكارهاي عملي مشكلات سازمان را حل مي كند و در نهايت در دل نقادي خلاقيتهاي فردي شكل مي گيرد و افراد خلاق سازمان را تبديل به يك سازمان خلاق مي كنند.
 

 به طور كلي مشخصات مديران خلاق در بعد انتقادپذيري عبارتند از:
*داشتن روحيه نُرم شكني و سنت شكني معتدل و منطقي؛
*سرزنده و داشتن اعتماد به نفس قوي در زندگي فردي و سازماني؛
*لذت بردن از روبرو شدن با نظرات مخالف؛
*گرايش قوي اجتماعي و سازماني؛
*اشاعه فرهنگ جسارت علمي و برملا كردن حقايق؛
*آينده نگري قوي و قدرت تجزيه و تحليل بالا؛
*در بحث با ديگران حاضر جواب و آماده هستند.

۷- ارتباط هوش با خلاقیت
هوش يكي از پيش نيازهاي خلاقيت است و پايين بودن درجه هوشي فرد معمولا به پايين قرار گرفتن ويژگي خلاقيت منجر مي شود، اما هوش سرشار نيز دلالت بر خلاق بودن شخص نمي كند. بررسي نشان مي دهد كه هر چند افراد خلاق از هوش بالاتر از متوسط برخوردار هستند، اما براي اينكه فرد بسيار خلاق باشد ضرورتاً نبايد نابغه باشد.
افرادی داراي هوش پايين عموما از نظر خلاقيت نيز ناتوانند و خلاقيت در افراد داراي هوش كمي بالاتر از متوسط، بيشتر مشاهده شده است. اشخاص باهوش و ذكاوت خوب در مدارج تحصيلي، بسيار خوب عمل مي كنند ولي شاهد كيفي كه دلالت بر خلاقيت آنها نماید بسيار كم است. به طور خلاصه پژوهشگران به يك رابطه يا همبستگي نسبتا كم بين هوش و خلاقيت دست يافته اند.


۸- ابتکار
ارائه پیشنهاد جدید خود نوعی  خلاقیت است. یعنی به پشتوانه اندیشه سالم، ذهنی پویا و منعطف در هر زمان بتوان پیشنهاد تازه ای را یافته و ارائه داد. انسانهای خلاق چشمه جوشانی از پیشنهادهای سازنده و مفيد هستند. اصولا يك فرد خلاق بي تفاوت از كنار مسائل نمي گذرد و محيط پيرامون را هميشه با دقت مورد توجه قرار مي دهد.


۹- تمرکز نیروی ذهنی بر والاترین هدفی که دارند
افراد خلاق همیشه و در هر شرایطی ذهن و نیروی خود را بر یک موضوع ویژه متمرکز می کنند و به دنبال دستیابی به هدفی والا و بلند مرتبه هستند و با این عمل بر قله رستگاری و موفقیت تکیه می زنند همانند متمرکز شدن نور توسط ذره بین در یک نقطه و یا تمرکز لیزر در یک نقطه که حتی در فولاد هم نفوذ می کند. اما انسانهایی که از خلاقیت کمتر برخوردارند اهداف و مسئولیتهای متعددی را بر می گزیند و در هیچ زمینه ای بطور کامل توفیق حاصل نمی کنند.
شاید با اندک تفکر مثالهایی از مدیران و مسئولین در محیط اطراف خود بیابیم که با قبول چندین مسئولیت و عدم توانایی در تمرکز روی یک نقطه مدیر موفقی نبوده اند و یا بالعکس. باید بدانیم که دستیابی به اهداف همواره در فضای ذهنی روشن، متمرکز و با ایستادگی و پشتکار میسر می گردد.


۱۰_توجه به علایق درونی
افراد خلاق بيشتر به وسيله علايق دروني خود نسبت به كارهاي خلاق برانگيخته مي شوند تا عوامل بيروني نظير شهرت، پول يا تاييد ديگران. در واقع، وقتي دلايل بيروني باعث انجام كارهايي مي شود كه ذاتًا جزو كارهاي فكري خلاق به حساب مي آيد، ممكن است شخص انگيزه خود را براي انجام آن از دست بدهد.


ويژگيهاي مدير خلاق و نوآور در آموزشگاه ، مبانی مدیریت خلاق اسلامی
 
«پديدة‌ خلاقيت و نوآوري مثل بسياري از خصيصه‌هاي انساني در آحاد نوع بشر يافت مي‌شود و اين انگيزشها و شرايط محيطي و فردي و آموزشي است كه عامل خلاقيت را آشكار مي‌كند خلاقيت به عنوان يك حالت رواني و ذهني كه در قلمرو علم روانشناسي است ظهور مي‌كند و از آنجايي كه عمدة كار و فعاليت انسان در سازمانها انجام مي‌شود عامل ايجاد و پرورش خلاقيت در محدودة علم و هنر مديريت قرار مي‌گيرد و مديران مي‌توانند ظهور خلاقيت را در سازمانها با ايجاد زمينه‌هاي مناسب تسريع و يا با ايجاد فضاي نامناسب آنرا عقيم كنند.» (الواني، ص 14) جالب اينجاست كه در تعقيب خاستگاه خلاقيتها در علوم و دانشهاي مختلف بيك طبقه بندي نسبتاً مشابهي مي‌رسيم كه هر طبقه داراي ريشه و فلسفه مشتركي مي‌باشند مثلاً در فيزيك دو جبهه روبروي هم صف بندي كردند مثل تئوري نسبيت در مقابل تئوري مكانيك كوانتوم كه اولي بر عليت و دومي بر احتمال تكيه دارد، اين نوع صف بندي در مديريت بصورت عقلائيون و خود يابان ظاهر شده و در حكمت و عرفان و معرفت شناسي اين تقسيم بندي بصورت عقل و شهود و يا مشاع و اشراق ديده مي‌شود، از آنجائيكه پديدة خلاقيت جزو عملكرد نيمكرة سمت راست مغز مي‌باشد لذا در تعقيب خاستگاه خلاقيت در دانشهاي فوق با مشاهده تقسيم بندي‌هاي انجام شده راه هموارتر و در شناخت ظهور و رشد اين پديده اعجاز انگيز انساني موفق‌تر خواهيم بود.»‌ (آقايي فيشاني، ص 15)
مديران در مرحلة نخست بايستي عواملي از قبيل آرامش، رضايت و استقلال را در كار براي افراد فراهم آورده تا زمينه براي تحرك و تغيير پايدار مساعد گردد و شيوة رهبري مديران آنچنان باشد تا تغييراتي كه بصورت جهشي هستند تقويت گردند. آنها مسلماً در برداشتها و ادراكات پرسنل نقش مهمي را مي‌توانند بازي كنند. عواملي از قبيل برنامه‌ريزي استراتژيك، فرهنگ سازماني و همچنين نقش مشاوره‌هاي مديريت مي‌تواند در شكل دهي اين برداشتها موثر باشند ، مقاله حاص در خصوص خلاقيت از ديدگاه مديريت اسلامي مباحثي را طرح نموده كه اميد است راهگشاي پژوهشي عميق‌تر گردد. يك مدير مسلمان بايد نظام اعتقادي خود را بكار گيرد، اگر نظام اعتقادي خود را در اختيار نگيرد، هر قدر هم كه خلاقيت داشته باشد پشتوانة لازم براي اقدام به عمل در او وجود نخواهد داشت، اگر مهماتها گاندي با تمام رشته‌هاي وجود خود به قدرتي كه در زمينه مقاومت بدون خشونت داشت معتقد نبود، به نظر شما تا چه اندازه احتمال موفقيت او مي‌رفت؟‌ اين اعتقادات قوي و متناسب او بود كه موجب شد به منابع دروني خود دست پيدا كند و به جايي برسد كه بر افكار كسانيكه به اندازه او معتقد نبودند مسلط شود. قدرت ايمان، يعني همين احساس اطمينان، نيرويي است كه در پشت هر موفقيت بزرگ تاريخي نهفته است. www.zibaweb.com
مباني نظري مديريت خلاق اسلامي:
              مديريت خلاق اسلامي جلوة صفات جمال و جلال خداست: در مديريت خداوند صفاتي وجود دارد كه حكايت از بديع، خلاقيت، نوآوري، تغيير،پويايي، فطر و تنوع و ... به قرار ذيل مي‌كند: 1- «بديع السموات و الارض»- كل يوم هو في شأن: «كلمة (بديع) صفت مشبه از مصدر بداعت است و بداعت هر چيز، به معناي بي‌مانندي آنست، البته مانندي كه ذهن بدان آشنا باشد» (علامه طباطبائي. ص 81، ج 2) قرآن در آيه 117 بقره مي‌فرمايد: «بديع السموات و الارض و اذا قضي أمرا فانما يقول له كن فيكون (او كسي است كه آسمان‌ها و زمين را بدون الگو آفريد و چون قضاي امر براند تنها مي‌گويد بباش و آن امر بدون درنگ هست مي‌شود) و در آيه 101 سورة انعام مي‌فرمايد: «بديع السموات و الارض أني يكون له ولد ولم يكن له صاحبه و خلق كل شيء و هو بكل شيء عليم.» (او ايجاد كننده آسمانها و زمين است چگونه او را پسري هست با اينكه او را زني نبوده و همه چيز را آفريد و همو به همه چيز دانا است). «در تفسير عياشي از سدير روايت شده كه گفت: در حضور حضرت اباجعفر (ع) بودم حمران از آن جناب از معناي «بديع السموات و الارض» پرسيد، حضرت در جوابش فرمود خداوند تمامي اشياء را به علم خود ابتكار كرد، نه اينكه الگوي آنها را از موجوداتي مثل آنها برداشته باشد، آسمانها و زمينها آفريد در حاليكه قبلاً هيچ آسماني و زميني نبود» (طباطبائي (ره)، ص 158، ج14) و نيز در سورة الرحمن آيه‌29 مي‌فرمايد : «كل يوم فهو في شان» (او همه روزه مشغول كاري نو است). «اگر كلمة شأن را در اينجا نكره يعني بدون الف لام آورد براي اين بود كه تفرق و اختلاف را برساند در نتيجه معناي جمله چنين شود: خدايتعالي در هر روزي كاري دارد، غير آن كاريكه در روز قبل داشت و غير آنكاريكه روز بعدش دارد، پس هيچيك از كارهاي او تكراري نيست و هيچ شأني ازشئون او از هر جهت مانند شان ديگرش نيست هر چه مي‌كند بدون الگو و قالب و نمونه مي‌كند بلكه به ابداع و ايجاد مي‌كند و بهمين جهت است كه خود را بديع ناميده فرموده (بديع السموات و الارض)» (طباطبائي، ص 208، ج 307) از آنچه كه گفته شد اين گرايش خلاقيت و ابداع، در انسان هم وجود دارد كه مي‌خواهد چيزي را كه نبوده است بيافريند و خلق كند. شهيد مطهري در اين باره مي‌فرمايد: «درست است كه بشر براي رفع حوايج زندگي‌اش هم به كار صنعت و خلاقيت و ابداع پرداخته است ولي همانگونه كه علم وسيله‌اي بوده است براي زندگي و هم به كار صنعت و خلاقيت و ابداع پرداخته است ولي همانگونه كه علم هم وسيله‌اي بوده است براي زندگي و هم علم بوده است براي علم، ابداع و ابتكار نيز چنين است. شما اگر توجه كرده باشيد مي‌بينيد اگر بچه‌اي يك چيزي را خلق بكند، ايجاد بكند. چگونه به او سرور و فرح دست مي‌دهد و احساس شخصيت مي‌كند، وقتي كار دستي به بچه‌اي مي‌دهي و مي‌گوئي اين كار دستي را بسازد مي‌خواهد يك چيز جديدي بوجود آورده باشد، بطور كلي ابتكارها، اعم از طرحهاي اجتماعي، مملكت داري، طرحهاي شهرسازي، برنامه ريزيها، روش تدريس و معلمي، در كتابها (خيلي از كتابها صرفاً جنبه تقليدي دارد مثل معروف كه كتابهاي چاپي را خطي مي‌كنند باز خطي را چاپي) يك عده‌اي هستند كه كتابهايشان ابتكار است، خلق است، آفرينندگي است واين تمايل در هر كسي است كه مي‌خواهد آفريننده باشد و از اينها بالاتر نظريه‌ها، يك كسي است كه يك نظريه خلق مي‌كند و بعد اثبات مي‌كند و ديگران نظرية او را مي‌پذيرند و از آن تبعيت مي‌كنند، اين خود يك خلق است مثلاً ملاصدرا كه حركت جوهري را به عنوان يك نظريه خلق كرد و بعد اثبات نمود.» (شهيدمطهري (ره) ص 55) 2- خلق- فطر (خالق، فاطر): «الله فاطر السموات و الارض» در زبان عربي كلمة فطره بر وزن فعله دلالت بر نوع مي‌كند يعني گونه مثلاً يك وقت مي‌گوئيم جَلَسه يعني نشستن، گاهي مي‌گوئيم جِلسه يعني نوع خاص و نوعي خاصي از نشستن، بنابراين لغت فطرت كه در مورد انسان و رابطه‌اش با دين آمده است معنايش اينست: فطرت الله التي فطر الناس عليها يعني آن گونة‌خاص از آفرينش كه ما به انسان داديم يعني انسان به گونه‌اي خاص آفريده شده است... ابن اثير در «النهايه» در توضيح حديث: «كل مولود يولد علي الفطره» (يعني هر مولودي متولد مي‌شود بر فطرت اسلامي ولي پدران و مادران او يعني عوامل خارجي او را منحرف و يهودي يا نصراني يا مجوسي مي‌كنند) در مورد فطرت توضيحاتي داده بدين صورت كه الفطر، الابتداء و الاختراع و الفطرت منه گفته است فطر يعني «ابتداء كردن» ابتدا و اختراع، خلقت ابتدائي كه به آن «ابداع» نيز مي‌گويند كه در مقابل «نه تقليدي» است. كار خدا «فطر» است اختراع است ولي كار بشر معمولاً تقليدي است، حتي اختراع هم كه مي‌كند باز در اختراعش عناصر تقليدي وجود دارد. بشر «طبيعت» را الگو قرار مي‌دهد و بر اساس اين طبيعت نقاشي مي‌كند، صناعي مي‌كند، مجسمه سازي مي‌كند و احياناً ابتكار و اختراعي هم كه مي‌كند مايه‌هايش از طبيعت است. يعني از طبيعت الگو گرفته است اما خداوند طبيعت را بدون سابقه (فاطر) خلق كرده است، (شهيد مطهري، ص 13-12 ، 1361) حديث عجيبي است از ابن عباس كه شهيد مطهري نقل مي‌كند ابن عباس پسر عموي پيامبر مردي است قريشي و دانشمند و عجمي نبوده كه بگوئيم از لغات عربي ناآگاه بوده است مي‌گويد من معني كلمة فطرت را كه در قرآن اولين بار آمده است آنوقت فهميدم كه با يك اعرابي باديه نشين روبرو شدم و اين كلمه را در موردي بكار برد و من معني آنرا فهميدم.
           قاضي ابن عباس گفته است: «ما كنت ادري، فاطر السموات و الارض حتي التحكمه عليه اعرابيان». (لغت فاطر را كه در قرآن آمده است نفهميدم تا دو اعرابي با ديه نشين در مورد يك چاه با يكديگر اختلاف داشتند يكي از آنها گفت انا فطرتها (مقصودش اين بود كه من «ابتدا» آنرا خلق كردم، من صاحب اولش هستم يعني آن كسي كه اول بار اين چاه را حفر كرد و به آب رسانيد من بودم (انا فطرتها) ديگري كه احتمالاً بعداز چند سال آنرا لايروبي كرده بود گفت انا خلقتها يعني (من آنرا خلق كردم) مي‌گويد از اينجا فهميدم كه اين لغت فطرت در قرآن چه معني مي‌دهد يعني يك خلقت صد درصد ابتدايي و بدون سابقه. بنابراين معني آيه 30 سورة روم كه مي‌فرمايد: «فاقم وجهك للدين حنيفاً فطرت الله التي فطر الناس عليها (يعني چهره خودت را بسوي دين حقيقت گرا بكن اين فطرت الهي نوعي خاص از خلقت و آفرينش است (بي نظير) كه خداوند متعال همه انسانها را به آن سرشته است) . (مطهري ، صص 15-14 ، 1361) 3- حركت، تغيير، شدن- صرورت : «والي الله المصير» در تعاليم اسلامي «انسان» تنها يك «بودن» نيست بلكه «شدن» هم هست چنانكه در سوره فاطر آية 18 آمده است: «و الي الله المصير» يعني «صيروت: شدن، ديگر شدن، و اين يعني بر خلاف نظر فيلسوفها و منطقي‌ها، انسان يك ذات ثابت نيست، تعريف منطقي او بي منطق است او يك «بودن» نيست يك «شدن» است يعني حركت و تغيير هميشگي، كه همواره در «آفريده شدن» است و آفريننده خود اوست!» (شريعتي، ص 34، 1378) «جهان» نيز از نظر اسلام از سوي خدا خلق شده و بسوي او باز مي‌گردد چنانكه شهيد مطهري مي‌فرمايد: «چون ذات واجب الوجود يگانه است پس جهان از نظر مبدئيت، منشائيت و آفرينندگي و نيز از نظر مرجع و منتها يگانه است، جهان نه از اصلهاي متعدد پديد آمده و نه به اصلهاي متعدد باز مي‌گردد. از يك اصل و حقيقت پديد آمده (قل الله خالق كل شيء[1]) و بهمان اصل و همان حقيقت باز مي‌گردد:‌ (الا الي الله تصير الامور)[2] (مطهري، ص 52، اذر 57) . و در بخشي ديگر در توصيف «توحيد در عبادت» مي‌فرمايد: «اما توحيد در عبادت توحيد عملي و از نوع «بودن» و «شدن» است آن مراتب توحيد نظري (ذاتي، صفاتي و افعالي)، تفكر و انديشة راستين است و اين مرحله از توحيد «بودن» و «شدن» راستين. توحيد نظري بينش كمال است و توحيد عملي جنبش در جهت رسيدن به كمال. توحيد نظري پي بردن به يگانگي خداست و توحيد عملي «يگانه شدن» انسان است. توحيد نظري «ديدن» است و توحيد عملي «رفتن» (مطهري، ص58، آذر 57)‌ و در بخشي ديگر در توصيف «توحيد در عبادت» مي‌فرمايد: «اما توحيد در عبادت توحيد عملي و از نوع «بودن» و «شدن» است آن مراتب توحيد نظري (ذاتي، صفاتي و افعالي)، تفكر و انديشة راستين است و اين مرحله از توحيد «بودن» و «شدن» راستين. توحيد نظري بينش كمال است و توحيد عملي جنبش در جهت رسيدن به كمال. توحيد نظري پي بردن به يگانگي خداست و توحيد عملي «يگانه شدن» انسان است. توحيد نظري «ديدن» است و توحيد عملي «رفتن» (مطهري، ص 58، آذر 57) بنابراين از آنچه كه گفته شد انسان در اين مكتب حركتي بسوي خدا دارد و «بازگشت به «سوي او»‌ يعني حركت به سوي كمال مطلق، خير مطلق ، زيبايي مطلق، قدرت، علم، ارزش و حقيقت مطلق، يعني حركت بسوي مطلق، حركت بسوي كمال مطلق، يعني حركت ابدي. يعني تو يك «شدن» ابدي يي، يك «حركت لايتناهي» يي و خدا سر منزل تو نيست. «مقصد» توست، مقصدي كه همواره مقصد مي‌ماند، خدا، آخرين نقطه سير سفر تو نيست. سفر تو، هجرت ابدي تو، به روي جاده‌اي است، صراطي است كه نقطة آخرين ندارد، راهي است كه هرگز ختم نمي‌شود، رفتن مطلق است، خدا در اين حركت، تو در هستي جهان و در هستي خويش، صيرورت و هجرت ابدي، نشاندهندة «جهت» است. نه «منزل» ... انا لله و انا اليه راجعون (بقره 156)، الا الي الله تصير الامور، نه «فنا»، كه: «حركت» نه «فيه»، كه: «اليه»! ... يعني كه سكون هرگز، آري مگر نه انسان نيز يك «بودن» نيست، يك «شدن» ‌است. شدني رو به خدا و الي الله المصير: همه چيز حركت، كمال، مرگ و حيات، حيات و مرگ، تضاد، تغيير، جهت! كل شيء هالك الا وجهه همه چيز نابود شدني است، جز آنچه رو به او دارد و خدا، وجود مطلق، كمال مطلق، خلود مطلق و ... مطلق مطلق. نيز! كل يوم هو في شأن، هر روزي او دست اندر كار ديگري است.» (شريعتي، صص 41-35، 1378) بنابراين موجودات جهان همه متغير و متحول و ناپايدارند، هيچ موجودي در جهان محسوس بيك حال باقي نمي‌ماند، يا در حال رشد و تكامل است و يا در حال فرسودگي و انحطاط. هر موجودي يا مي‌گيرد و يا مي‌دهد و يا هم مي‌گيرد و هم مي‌دهد، بهرحال ثابت و يكنواخت باقي نمي‌ماند تحول، مطلق دگرگوئي و تغيير است. تغيير تدريجي، تغييرات كمي و كيفي همه اينها تحول است. 4- تنوع استعداد ها در آيه‌اي از قرآن[3] (سورة زخرف آيه 32) خداوند فلسفه اجتماعي اسلام را در خصوص رابطه تكويني انسانها در زندگي اجتماعي بيان مي‌كند و مي فرمايد آيا آنها رحمت پروردگار نبوت را تقسيم مي‌كنند؟ روزي مادي و معيشت را نيز، ميانشان قسمت كرده‌ايم به اين ترتيب كه بعضي را بر بعضي از نظر استعدادها مزيت بخشيده ايم، تا بعضي بعضي ديگر را مسخر خويش قرار دهند. و رحمت پروردگارت (نبوت) از آنچه اينها گرد مي‌آورند بهتر است.
          شهيد مطهري در تفسير اين ايه مي‌نويسد: «يك نكته كه از اين آيه كريمه استنباط مي شود اينست كه اختلاف مزايا يك طرفه نيست، يعني مردم دو گروه نيستند، گروه صاحب مزاياي طبيعي و گروه بي مزيت از نظر طبيعي، اگر چنين بود، يك طبقه بطور مطلق «تسخير كننده» و گروه ديگر «تسخير شده» بودند اگر آنچنان مي‌بود، بايد چنين تعبير شود: ( و رفعنا بعضم فوق بعض درجات ليتخذوهم سخريا) برخي را بر برخي مزيت بخشيديم تا آنانكه مزيت دارند آنانرا كه مزيت ندارند مسخر خويش قرار دهند، بلكه تعبير اينست: (و رفعنا بعضهم فوق بعض درجات ليتخذ بعضهم بعضاً سخريا) يعني بعضي را بر بعضي مزيت بخشيديم تا بعضي بعضي را مسخر خويش قرار دهند، يعني همه از مزايايي بهره‌مندند و همه يكديگر را مسخر خويش قرار مي‌دهند به عبارت ديگر مزايا طرفيني است و تسخير هم طرفيني است. نكته دوم به كلمه سخريا مربوط مي شود اين كلمه در اينجا به ضم سين است و به همين معني است كه گفته شد (به معني مسخر) در دو آيه ديگر از قرآن اين كلمه با كسرسين (سخريا) آمده (يكي در آيه 110 سورة مؤمنون و ديگر آيه 63 سورة مباركه ص) به معني مورد استهزاء و مسخره است. اكنون ببينيم كلمة «تسخير» و «مسخر» چه معني و مفهومي دارد، ايندو كلمه در قرآن كريم مكرر آمده است و مفهوم «رام كردن» و «رام شده» را دارد در قرآن از مسخر كردن ماه، خورشيد، شب، روز ، دريا، شهرها و كوه‌ها (براي داود پيامبر) ، باد (براي سليمان) هر چه در آسمان و هر چه در زمين است (براي انسان) ياد شده است. بديهي است كه در همه اين موارد مقصود اينست كه اين امور طوري آفريده شده‌اند كه رام انسان و مورد استفاده و بهره‌برداري انسان هستند. www.zibaweb.comدر اين آيات همه سخن از رام بودن اشياء براي انسان است نه از رام بودن انسان براي اشياء . ولي در آيه مورد نظر، سخن از رام بودن و مسخر بودن انسان براي انسان به صورت طرفيني است. در مفهوم كلمة تسخير، معني اكراه و اجبار نيامده است، مثلاً عاشق مسخر معشوق، مريد مسخر مراد و متعلم مسخر معلم و مردم عادي غالباً مسخر قهرمانانند، ولي مجبور نيستند، لهذا حكماء اسلامي هوشمندانه اصطلاح فاعليت با لتسخير را از فاعليت بالجبر تفكيك كرده‌اند. البته در هر اجباري، رام كردن هست ولي هر رام كردني اجبار نيست. آيه مورد نظر رابطة تكويني انسانها را در زندگي اجتماعي بيان مي‌كند كه «رابطه عموم براي عموم» است و مي‌توان گفت از نظر بيان فلسفه اجتماعي اسلام مهمترين آيات است. بيضاوي در تفسيرمعروفش و به پيروي او علامه فيض در تفسير صافي، چه خوب و عالي تفسير كرده‌اند آيه را كه مي‌گويند: معني جملة ليتخذ بعضهم بعضاً سخريا اينست كه يكديگر را در نيازهاي خود مورد استفاده قرار ‌دهند و به اين وسيله ميانشان الفت، به يكديگر چسبيدن، پيدا شود و به اين وسيله كار عالم انتظام يابد. در حديث نيز آمده است كه معني آيه اينست كه همه را نيازمند يكديگر آفريده‌ايم. رابطة تسخيري، به اين صورت است كه در عين اينكه نيازهاي طبيعي انسانها را به يكديگر پيوند داده است جامعه از صورت ميدان مسابقه آزاد خارج نمي شود، بر خلاف رابطه جبري، زندگي حيوانات اجتماعي بر اساس رابطه جبري است . لهذا اجتماعي بودن انسان با اجتماعي بودن زنبور عسل يا موريانه فرق دارد. بر زندگي آنها قوانين جبري حكمفرماست،زندگي آنها ميدان مسابقه نيست، ‌امكان بالا رفتن و پائين رفتن وجود ندارد، انسان در همان حال كه اجتماعي است از نوعي حريت و آزادي برخوردار است. اجتماع انسان ميدان مسابقه‌اي است براي پيشروي و تكامل، قيد و بندهايي كه آزادي فردي را در مسير تكامل محدود مي‌كند مانع شكفتن استعدادهاي انساني است» (مطهري، صص 79-74 ، آذرماه 57) از آنچه كه گفته شد نتيجه مي شود كه رابطه‌ انسانها رابطة «تسخير متقابل» است. همه آزادانه و در حدود و امكانات و استعدادات خود مي كوشند و همه مسخر و رام يكديگرند، يعني استخدام طرفيني حكمفرماست. بديهي است به حكم اينكه تفاوت طبيعي و اختلاف طبيعي ميان افراد حاكم حكمفرماست، آنكه نيرو و استعداد بيشتري دارد، بيشتر نيروها را بسوي خود جذب مي‌كند، مثلاً فردي كه استعداد علمي بيشتري دارد، جويندگان علم را بيشتر بسوي خود جذب مي‌كند و بيشتر مسخر خود مي‌سازد. و آنكه استعداد فني بيشتري دارد، ديگران اجباراً در زير دست او و در جهت فكر و ابتكار او حركت مي‌كنند و بيشتر مسخر و رام او مي‌شوند (جامعه اسلامي جامعة طبيعي است، نه جامعة تبعيضي و نه جامعه تساوي منفي. تز اسلام «كار به قدر استعداد، و استحقاق به قدر كار» است). 5- تفكر، تحقيق، نظر، تعقل، اجتهاد : «قرآن كه يك كتاب آسماني است و به زبان وحي سخن مي‌گويد، در عين حال كه تقواي روح و پاكي باطن و خلوص فهم (يا ايها الذين امنوا ان تتقوالله يجعل لكم فرقانا) [4] را شرط اساسي پذيرش حقيقت و قرار گرفتن در مسير هدايت مي‌داند، پيروان خويش را همه جا، به تحقيق و تفكر مي‌خواند و نه تنها براي شناخت طبيعت و تاريخ و جامعه‌هاي بشري، بلكه در راه دست يافتن به حقايق ماوراء مادي و درك فلسفه زندگي و غايت خلقت و اسرار وجود و حتي معرفت خدا، نظر، جستجو، تفكر و تعقل در جزئيات ، پديده‌هاي طبيعي، واقعيتهاي عيني و محسوسات مادي را توصيه مي‌كند.» (شريعتي، ص 7‌بي تا) «لكل امه اجل مسمي شايد به اين معني است كه هر فرد و جامعه و هر مكتبي عمري دارد و هيچ پديده‌اي جاويد و ابدي نيست اما در مسائلي شبيه به اين تزي هست بنام انقلاب دائمي كه نشان مي‌دهد مي‌توان جامعه‌اي را كه جبراً به حالت تدافعي و سكون مي‌افتد، بصورت مصنوعي وارادي رهبري كرد و در انقلاب دائمي قرارش داد، و بصورت انقلابهاي پياپي همواره تجديد حياتش كرد و به اين شكل است كه مي‌توان از سقوط منحني تدافعي جامعه، جلوگيري كرد. بنظر من در اسلام، به عنوان ايدئولوژي، بزرگترين عاملي كه نشان مي‌دهد جامعه از نظر علمي مي‌تواند هميشه به خودش حالت تهاجمي بدهد، مسالة «اجتهاد» است، اجتهاد، از لحاظ ايدئولوژي،‌ «نوسازي فكري» مي‌كند و يك انقلاب فكري است در طول زمان كه هرگز توقف ندارد، و نمي‌دانم چرا امروز، اجتهاد، تنها در استنباط احكام فرعي محصور شده است ... بخصوص كه مسائل فقهي مسائل تخصصي است و واجب كفائي و لازم نيست كه همه بدنبالش بروند، اما مسائل اعتقادي، واجب عيني است و هر فردي بايد عقايد خويش را شخصاً اجتهاد كند. بنابراين وقتي من خود به بررسي كردن و شناختن مي‌پردازم، به تفكر و انديشيدن موظفم و بايد منطقي و عقلي بينديشم و انتخاب كنم،‌ اساساً اجتهاد در مسائل به معني تغيير در حقايق نيست، بلكه تغيير، در نوع تلقي عقايد اين است يعني هر روز بهتر فهميدن و كاملتر برداشت كردن و هر روز بطني تازه شكافتن و به عمقي تازه فرو رفتن، به اين معني اجتهاد يك انقلاب دائمي فكري در ايدئولوژي است (شريعتي، ص 24، بي تا) ويژگيهاي مديريت خلاق اسلامي با توجه به اهداف تعليم و تربيت اسلامي: الف) مديريت خلاق و نوآور در آموزشگاه ب) مديريت تغيير در آموزشگاه ج) مديريت پويا در آموزشگاه د) مديريت تفكر مداري در آموزشگاه هـ) مديريت تنوع گرايي در آموزشگاه اكنون به توضيح هر يك از موارد فوق مي‌پردازيم: الف) مديريت خلاق و نوآور در آموزشگاه مدير اسلامي و زمينه سازي (فضاسازي) براي پرورش خلاقيت: تصاوير آگاه و ناخودآگاه از آينده، نيروي محركة مهمي در پي دستاوردهاي آينده‌اند.
 تصاوير مثبت از آينده نيروهاي پر توان مغناطيسي هستند كه ما را به تحرك وا داشته، بما انرژي لازم براي حركت به پيش به سوي امكانات، راه ‌حلها، دستاوردهاي خلاق و جديد مي‌دهند، يي‌پاتورنس تفسير جالبي از آينده ارائه داده، مي‌گويد: «تصوير مناسب از آينده بسيار حائز اهميت است اگر تصوير جامعه از آينده بيش از حد كوچك، كم مايه و احتمالاً نادرست باشد «نظام آموزشي» آن جامعه جوانانش را فريب داده و خيانت كرده است. تصاوير دانش‌ پژوهان از آينده، تعيين كننده آنست كه انگيزش آنان در يادگيري چيست؟ و در پي چه دستاوردهايي خواهند رفت. اين تصوير همچنين تعيين كننده توانايي آنان، براي زندگي، سازش و رشد كردن در يك جامعه پر از تحول است و در نتيجه به ميزان وسيعي تعيين كننده تاريخ آينده است، هم او بعضي از تكنيكهاي گرم شدن ذهن را براي زمينه سازي خلاقيت بشرح ذيل نقل مي‌نمايد: 1- فعاليت هايي مشتمل بر مقابله با ابهامات و پيچيدگي‌ها 2- سوالاتي كه انتظار و اميد را ارتقاء مي‌بخشند 3- فعاليت‌هايي كه در انسان، از مساله‌اي كه بايد حل شود، از يك نياز آينده و يا از يك مشكلي كه بايد با آن روبرو شود، آگاهي ايجاد مي‌كند. 4- ارتقاء توجه بيك مساله يا نياز آينده 5- برانگيختن كنجكاوي و علاقه به دانستن (جمالي، صص 48-47) پس مي‌توان نتيجه گرفت كه تصاوير آگاه و ناخودآگاه ارائه تصوير درست از آينده و مسائل آن، وجود انگيزه‌ها و تكنيكهايي كه به گرم شدن و آمادگي ذهن مي‌انجامد مي‌تواند زمينه‌هايي مناسب و موثر جهت ايجاد خلاقيت باشد.محيط مناسب براي پرورش و ظهور خلاقيت براي افراد مختلف، متفاوت است آنچه كه براي يك فرد «محيط پرورش دهنده» محسوب مي‌شود ممكن است براي ديگري فرو نشانندة خلاقيت و نوآوري باشد. بعضي از افراد در فضاي آرامتر خلاق تر هستند و بعضي ديگر در محيط‌هايي نوآورتر هستند كه تحريك ذهني مداوم دريافت كنند، اما آنچه كه شما مي‌توانند به عنوان يك مدير يا مسئول هماهنگي فعاليت ديگران را در جهت نيل به هدف يا هدفهاي معين انجام دهيد آنست كه نوعي محيط يا اصطلاحاً «جزيرة امن رواني» و آنچنان فضاي رواني براي آنان فراهم آوريد كه هريك از آنان بتواند با «احساس امنيت كامل» انچه را كه در زمينه خاصي فكر مي‌كند، بيان دارد و از بابت بيان نظريات و افكاري كه به ذهنش رسيده است، ترسي نداشته باشد و بداند كه به خاطر آن مورد تمسخر ديگران قرار نمي‌گيرد يا بدتر از آن مجازات نخواهد شد. (ساعتچي، ص 127) مي‌توان موهبت خلاقيت را با بلا استفاده گذاردن، پژمرده نمود و يا مبادرت به فعاليتهايي كه بيشترين امكان را براي پرورش قدرت تصور خلاق به وجود آورد و خاصه با تمرين دادن مداوم آنرا توسعه داد تمرين هم براي پرورش مغز و هم براي پرورش جسم لازم است والت ديسني توصيه مي‌كند كه به دستگاه تصور خلاق خود، به عنوان عضلات مغزي بنگريم، عضلات بدن هر چه بيشتر كار كنند به جاي آنكه تحليل رود بيشتر پرورش مي‌يابد. درست مثل عضلات جسمي، هوش و ذكاوت بدون تمرين فرسوده مي‌گردد. بعضي از روشهاي پرورش خلاقيت بشرح زير است: 1- تجربه اندوزي براي ايده جويي سوخت مي‌سازد. 2- بازي‌هاي فكري، حل معما و جدول 3- سرگرمي ها و هنرهاي زيبا 4- خلاقيت با مطالعه پيشرفت مي‌كند 5- نويسندگي به عنوان يك تمرين خلاق 6- تمرين در حل خلاق مسائل (آسبورن، ص 38) فرهنگ يا خصوصيتي كه بما اجازه مي‌دهد، يك مدرسه را از مدرسه ديگر متفاوت بدانيم جو مدرسه مي‌ناميم، كه گرچه قابل لمس نيست، اما هر مدير يا معلمي بوجود آن واقف است. هالپين مي‌گويد: «نسبت شخصيت به فرد، مثل نسبت جو سازماني[5] است به سازمان درك و آگاهي مديران از مفهوم جو، در تحليل و عملكرد مديريت بسيار مهم تلقي مي‌شود چرا كه جو مدارس بر رفتار معلمين و دانش‌آموزان تاثير مي‌گذارد» (شيرازي، ص 156) از آنجائيكه مدير مدرسه شكل دهندة جو آموزشگاه و بوجود آورندة فضاي ويژه آنست بايد براي فراهم آوردن فضايي مناسب جهت رشد، شكوفايي و نمود خلاقيت در مدرسه اقدام نمايد، بروز خلاقيت و مجال رشد و توسعه اين نعمت خدادادي در مدرسه و تربيت درست آن، بستگي به عواملي دارد كه حضور آن و بكارگيري معقول از آنها مي‌تواند به ايجاد فضايي مناسب از نظر روحي و رواني و روشهاي يادگيري مبتني بر تئوريهاي مقتضي در اين زمينه بيانجامد. وقتي فضاي مدرسه به منظوري آماده گرديد، تحقق هدف كه در اينجا پرورش استعدادهاي خلاق است مقدور مي‌شود. عوامل موثر در ايجاد چنين فضايي متعدد هستند و البته ميزان تاثير آنها نيز متفاوت است، استفاده از تخصصها، وجود انعطاف‌ لازم، بكار گيري روشهاي نوين آموزشي و تربيتي تنظيم فوق برنامه، برخورداري از منابع انساني غني و كارآمد و دانش‌آموزاني شاداب با روحيه و استفاده از تكنولوژي آموزشي و منابع مطالعاتي غني و جديد مي‌توانند بعضي از آن عوامل تاثيرگذار باشند، پرداختن به همه آن عوامل خالي از لطف نيست ولي در حوصله اين مجموعه نبوده و حد امكان به ذكر نام آنها بسنده مي‌نمائيم (جمالي، صص 112-106) الف) روحيه[6] و شادابي‌ ب) منابع مطالعاتي (كتابخانه) ج) تكنولوژي آموزشي د) برگزاري مسابقات جشنواره‌ها. لازم به ذكر است كه مديران اسلامي لزوماً منشاء خلاقيت نيستند بلكه نخست منشاء كشف خلاقيت هستند هنرشان مانند انبياء در كشف قوانين تعليم و تربيت، و جامعه و زمان است آنهارا خوب مي‌شناسند و رسالت خودشان را همچون باغباني كه قوانين موجود در درخت را كشف مي‌كند و بر طبق آن قوانين ، گياهان را پيوند مي‌زند، تكامل مي‌دهد و پرورش مي دهد، گياهان باغ را باغبان خلق نمي‌كند، باغبان باغ را بر طبق قوانين موجود در گياه‌ها تربيت مي‌كند و در حقيقت قوانين طبيعي باغ را بوجود آورده و باغبان هدايت و تربيت كرده است و لذا مديران خلاق اسلامي باغبانهاي باغهاي انساني‌اند كه قوانين جامعه و نظام تعليم و تربيت را شناخته و به خدمت كار خويش گرفته‌اند. اشتباهي كه رايج است اينست كه غالباً چنين تصور مي‌كنند كه مديران بايد خود خلاق باشند تا سازمان رشد و توسعه يابد در حاليكه چنين انتظاري بر عهده اعضاء سازمان است تا رشد و توسعه يابند مديران اسلامي مسئول نشان دادن راه‌هاي خلاقيت به اعضاء هستند بلاغ يعني رسانيدن آنها به بلوغ فكري و خلاقيت. (ما علي الرسول الا البلاغ) (5/99) مرحوم شريعتي در اين باره مي‌نويسد: «اصطلاح كشتن نفس، حدس مي‌زنم، از فرهنگ هندو آمده باشد و در زبان و فكر مذهبي ما راه يافته باشد و گرنه، در متون اسلامي بجاي كشتن، پروردن آمده است و حتي قرآن بدان سوگند مي‌خورد و انسان را همچون دانه‌اي تعبيرش مي‌كند كه بايد مثل يك كشاورز آبش داد و سالمش نگهداشت و شكفتن و پرورش دادنش آموخت و از آن محصول گرفت: و نفس و ما سويها فالهما فجورها و تقويتها قد افلج من زكيها و قد خاب من رسيها) سوگند به نفس انسان و آنچه راستش آور آورد و امكان پليدي و پاكي به آن الهام كرد: هر كه آنرا در خاك پنهان ومدفون ساخت ناكام شد. (شمس، آيه 9) نشان مي‌دهد كه سخن از مسئوليت انسان است در برابر نفس كه مسئوليت فلاح است در برابر بذر كه اگر آنرا از خاك شكوفاند و نمو داد و نيروها و استعدادهاي درون را پرورش داد، كامروا و برخوردار (فلاح)‌مي شود و اگر آنرا در زير خاك پنهان نگهداشت (دسي) و دفن كرد ناكام مي‌شود. ايندو گونه تفسير، دو بينش اخلاقي و انسانشناسي مختلف را بيان مي‌كند در اولي، رسالت انسان در زندگي پاك ماندن است. در دومي، تكامل يافتن، ... در حاليكه پاكي وقتي ارزش دارد كه با شعور پرورش يافته و احساس درك و آگاهي و اراده و لياقت و سازندگي توام مي‌باشد... بايد در معرض آزمايشها قرار گيرد...» (شريعتي، ص 74-72 و تاريخ اديان) ب) مديريت تغيير در آموزشگاه: پيش از بحث اصلي، لازم است تصوري كه از ثبات و تعبير ناپذيري اسلام در مديريت اسلامي مي‌شود، يادآوري شود توجيهي براي «جمود و توقف» تلقي نگردد و سلاحي براي مبارزه با هرگونه نوآوري و تحول و تكامل نگردد. شريعتي در اين باره مي‌نويسد: «بي شك چنين نيست كه «اسلام» نيز حقيقت و واقعيتي است همچون طبيعت، طبيعت واقعيتي است ثابت. اما ما در طول تاريخ در طبيعت و در رابطه با طبيعت و در فهم طبيعت است كه تكامل يافته‌ايم و به عنوان يك مسلمان نيز بايد در ارتباط با واقعيت ثابت «قرآن» و «اسلام» و در تلقي و فهم و انطباقشان با نيازهاي زمان خويش، تحول و تكامل بيابيم و هر تكامل و تحولي لازمه‌اش پذيرش اصل تغيير است، كهنه‌ها را كه يا عوض شده است و يا غلط است فرو ريختن و رها كردن، و آنچه را كه درست تر است و با نياز كنوني‌مان منطبق، برويرانه‌هاي كهنه بنا كردن، اينست معناي تغيير» (تاريخ و شناخت اديان، ص144) امروزه كمتر كسي در ضرورت تغيير ترديد دارد و مي‌توان گفت كه لزوم پذيرش آن از سوي سازمانهاي نوين و پويا، به عنوان اصلي اجتناب ناپذير و ابزاري براي مديران كارآمد، به يك بايد سازماني تبديل شده است.www.zibaweb.com برنامه ريزي محتواي تغيير، فرهنگ ‌سازي، و بستر سازي لازم براي پذيرش و اجراي برنامه تغيير از جمله اقدامات ضروري براي ايجاد موفقيت آميز تغيير در سازمانها محسوب مي‌شوند. «تغيير ممكن است از جهات مختلف نشات بگيرد: از جانب مافوق يا زيردستان درون سازمان، از خارج سازمان و يا در اثر ابتكار فردي، سعي كنيد از كلية منابع احتمالي تغيير آگاه شويد و از هر كجا كه نشأت گرفته است پذيراي آن باشيد، صرف نظر از منبع تغيير، از كليه نوآوري‌ها در جهت ايجاد آن استقبال كنيد» (هلر، ص 10) در برابر تغييرات خارج از سازمان ، همواره واكنش مثبت بايد نشان داد . زيردستان را به ارائه ايده‌هاي جديد در جهت ايجاد تغيير بايد تشويق نمود. فرهنگ نيز در بروز تغييرات نوآور موثر است، ژاپن به سرعت به يك كشور صنعتي تبديل شد، چرا كه تغيير مستمر و پيش فعال جزئي از فرهنگ آن كشور به حساب مي‌آيد، اروپايي‌ها از قديم حالت واكنشي داشته‌اند، اما به تدريج به سمت «نوآوري» در تغيير پيش مي‌روند وجود بحرانهاي ملي موجب شد انگليسي‌ها ، كه زماني محافظه كار بودند به سمت تغيير پيش فعال رو آورند، در دهه 1990 آمريكايي ها نسبت به تغيير حالت پيش فعال پيدا كردند كه اين امر تا حدي ناشي از صنعت ميكروالكترونيك بود. آموزش تغيير نيز در ظهور تغيير نقش عمده دارد؛ «در بسياري از موارد ممكن است يادگيري تغيير، خود يك تغيير عمده محسوب مي‌شوند. «تغيير ممكن است از جهت مختلف نشات بگيرد: از جانب مافوق با زيردستان درون سازمان، از خارج سازمان و يا در اثر ابتكار فردي، سعي كنيد از كلية منابع احتمالي تغيير آگاه شويد و از هر كجا كه نشات گرفته است پذيراي آن باشيد، صرف نظر از منبع تغيير، از كلية نوآوري‌ها در جهت ايجاد آن استقبال كنيد» (هلر، ص 10) در برابر تغييرات خارج از سازمان، همواره واكنش مثبت بايد نشان داد زيردستان را به ارائه ايده‌هاي جديد در جهت ايجاد تغيير بايد تشويق نمود. فرهنگ نيز در بروز تغييرات نوآور موثر است، ژاپن به سرعت به يك كشور صنعتي تبديل شد، چرا كه تغير مستمر و پيش فعال جزئي از فرهنگ آن كشور به حساب مي‌آيد، اروپايي‌ها از قديم حالت واكنشي دانسته‌اند، اما به تدريج به سمت «نوآوري» در تغيير پيش مي‌روند وجود بحرانهاي ملي موجب شد انگليسي‌ها، كه زماني محافظه كار بودند به سمت تغيير پيش فعال رو آورند، در دهة 1990 آمريكايي‌ها نسبت به تغييرات حالت پيش فعال پيدا كردند كه اين امر تا حدي ناشي از صنعت ميكروالكترونيك بود. آموزش تغيير نيز در ظهور تغيير نقش عمده دارد؛ «در بسياري از موارد ممكن است يادگيري تغيير، خود يك تغيير عده محسوب شود. يكي از بهترين روشهاي ايجاد شيوة كار و تفكر جديد و سازگار، تشكيل يك «سازمان يادگيرنده» است. سازمان يادگيرنده، سازماني است كه در ان شيوة تفكر تغييرگرا براي همة افراد به يك عادت تبديل مي‌شود و به همين علت، تغيير (تدريجي يا بنيادي) همواره در حال رخ دادن است و كلية فرآيندها و سيستم‌ها بطور طبيعي در معرض بازنگري مستمر قرار مي‌گيرند، اين نوع رويكرد، توسعة سازمان راتسهيل مي‌كند و اين اطمينان را به وجود مي‌آورد كه در مواقع اضطراري، سازمان آمادگي كامل براي مديريت بحران را دارد، اما براي اثر بخش تر شدن تغييرات عمده (به ويژه تغييرات بنيادي در شيوه‌هاي تفكر) لازم است كه اين نوع تغييرات به همه افراد در همه موارد تسري داده شوند. در بسياري از موارد تغييرات زيادي در برخي قسمتهاي سازمان ايجاد مي شوند، اما به دليل آنكه ساير قسمتها درگير تغيير نمي‌شوند ميزان موفقيت محدود است.» (هلر، ص 15) مهمترين و حياتي ترين مرحله برنامه تغيير، اجراي آن است، در طول اجراي برنامه تغيير. افراد را در جريان امور بايد قرارداد، بر پيشرفت كار بايد نظارت داشته و خود را براي رويارويي با تغييرات احتمالي آماده كرد. قبل از آغاز برنامه تغيير، عوامل تغيير را بايد در موقعيتهاي كليدي قرار داد. منظور از عوامل تغيير، افرادي هستند خلاق، مشتاق و علاقمند كه مي‌توانند شور و اشتياق خود را به ديگران نيز منتقل كنند و به اين ترتيب مسئوليت‌هاي اصلي و محوري را در برنامة تغيير به عهده بگيرند همة افراد توانايي انجام تغييرات واكنشي بزرگ را دارند اما تنها عده كمي ذاتاً پيش فعال هستند و از چالش با تغيير لذت مي‌برند، براي همه برنامه‌ تغيير، به ويژه برنامه هاي طولاني‌تر كه در آنها حفظ شور و اشتياق افراد ضرورت دارد، عوامل تغيير بالقوه (همچون منبع ايده‌هاي تازه، شنونده دقيق، استاد در برقراري ارتباط، واقع بين، مشتاق اصلاحات، پر جنب و جوش و ياور خوب، داراي ديد بلند‌مدت، لذت بردن از پذيرش ريسك كارهاي نو، توانايي غلبه بر موانع و نا اميدي‌ها، آمادگي شنيدن نظرات جديد و مخالف، آمادگي رويارويي با چالشهاي فردي ، خوشحالي از موفقيتهاي كوتاه‌مدت، بهره‌برداري سريع از فرصتها) را بايد شناساي كرد و آنها را در پست هاي استراتژيك قرار داد. ج) مديريت پويا[7] در آموزشگاه: مديريت پويا با تاكيد بر كنار كشيدن، بر هم زدن رسم متداول و جايگزيني و رسومي ديگر به آغاز فعاليتهايي كمك مي‌كند كه براي تغيير در برنامه‌هاي آموزشي طراحي مي‌شوند (نقل از وايلز باندي ص 18، 1374)
 مثالهايي از مديريت پويا شامل:‌ - طرح برنامه رشد كاركنان - همكاري با معلمان در انجام تحقيق - اقدام به آغاز برنامه‌هاي تحصيلي بطور آزمايشي - بازنگري به فلسفه آموزشي منطقه - ارزشيابي از آموخته‌هاي دانش‌آموزان - نمايش فنون جديد تدريس دو تذكر: الف) خوب گوش كردن و دقت براي فهم كلام پيشنهاد دهنده، مساله مهم و دقيق است. در اين مورد نبايد با گرد نكشي و بي اعتنايي حرف آنانرا شنيده يا آنكه در حين سخن گفتن فرد با نيشخندهاي متكبرانه ، از روي غرور گفته‌هايش را به تمسخر گرفت. اين حركات از بدترين رفتارهايي است كه مانع «شكوفا شدن استعداد» افراد مي‌شود و از رسيدن پيشنهادها به مدير جلوگيري خواهد كرد. ب) مساله ديگري كه در مورد شخص پيشنهاد دهنده مطرح است، اينست كه مدير نبايد به موقعيت فرد در اداره بنگرد، بلكه بايد توجه به گفته‌ها داشته باشد زيرا بسيار اتفاق مي‌افتد كه خدمتگزار پيشنهادهايي مطرح مي‌كند كه كارساز بوده و جهت اصلاح امور به مديران كمك مي‌كند، اميرا المومنين علي (ع) در اين مورد جمله بسيار زيبايي فرموده‌اند: «لا تصغرن عندك الراي الخطير اذا اتاك به الرجل الحقير» (افكار ارزشمند افراد غير مهم را كوچك نشماريد[8]) (نبوي ،ص63) «جريان آموزش منحصر به حفظ كردن مطالب و انباشت اطلاعات و محفوظات نيست و اين روند به معناي رشد علمي و توانايي انسان قلمداد نمي‌شود، بلكه مجموعه دانايي‌ها و توانايي‌هاي آنان در ارائه راه حلهاي جديد و نو، نشان دهندة تعميق علمي آنان به حساب مي‌آيد، مدرسه اي كه مي‌خواهد به پرورش استعدادهاي خلاق همت گمارد از امكانات سمعي بصري، كارگاه و آزمايشگاه براي محك زدن به تئوريها به نحو چشمگيري سود مي‌جويد:‌ هنر بزرگ مديريت مدرسه پويا، در اينست كه مقدماتي فراهم آورد تا ذهن ها و دستهاي دانش آموزان با هم به كار افتد و گرنه صرف انباشت، اطلاعات نه تنها سود چنداني ندارد بلكه بعضي عقيده دارند كه اگر شخصي قادر به استفاده اطلاعات در جاي خود نباشند، انباشت اطلاعات موجب اذيت و آزار وي خواهد بود. در مدارس پويا، آموزش بايد به معناي واقعي، نظري و عملي باشد، چه اينكه در صورت تحقق اين خواست ، دانش‌آموزان ضمن به تجربه كشاندن محتويات ذهني و مغزي، قادر خواهند بود (از طريق آزمايش و به كارگيري اطلاعات در عمل به راه‌هاي نوين و ابتكاري دسته يافته به غناي فكري خويش بيفزايند» (جمالي، صص 111-110) « كرت لوين روانشناس اجتماعي در دانشگاه آيوا، در تحقيقي، دو روش ايجاد تغيير را با هم مقايسه كرد و به اين نتيجه رسيد كه براي كاهش مصرف گوشت درآشپزي خانمهاي خانه‌دار روش مشاركت گروهي آنان در بحث و گفتگو ، بيشتر از صرفاً سخنراني براي آنان موثر است. نتيجه تحقيق مذكور نشان داد كه اثر مشاركت گروهي در بحث تغيير روش آشپزي خانمها، ده برابر بيشتر از روش سخنراني است. نتيجه اين تحقيق تعميم‌پذير است و مي‌تواند «پويايي» را از طريق مشاركت در بحث و گفتگو فراهم آورد» (جمالي ، صص 81-80) د) مديريت تفكر مداري در آموزشگاه: چه بسيار مديراني هستند كه تنها كار مي‌كنند و جز در مواردي نمي‌انديشند، در حاليكه بر مديران لازم است پيرامون حل مشكلات و ارائه طرحهاي جديد در جهت پيشبرد سازمان بسوي اهداف آن بينديشند و مطمئن باشند كه پس از قدري تامل و تفكر راه را خواهند يافت. زيرا اين «فكر» است كه مي‌تواند راه رسيدن به اهداف سازماني و عملياتي را بر مبناي اطلاعات صحيح به آنان نشان دهد. علي (ع) مي‌فرمائيد: «الحيله فائده الفكر[9]» (چاره انديشي فايده فكر مي‌باشد) (نبوي، ص 46) و نيز انتخاب اطرافيان مدير (معاونين) نشانگر شخصيت فكري مدير است زيرا شخصيت، خلاقيت، ابتكار و احساس مسئوليت آنان، نمايانگر شخصيت منش، رفتار و تفكر مديران است، از اينرو در انتخاب اطرافيان بايد كمال دقت مبذول گردد تا رفتار غلط آنان موجب آبروريزي نشود، در اين باره اميرالمومنين علي (ع) مي‌فرمايد: «ثلاثه تدل علي عقول اربابها، الرسول و الكتاب و الهديه»[10] (سه چيز از عقل صاحبان خود حكايت مي‌كند: فرستاده، نوشته و هديه) شهيد مطهري در لزوم تفكر در مفهوم اجتهاد مي‌نويسد: «اجتهاد واقعي اينست كه وقتي يك مسالة جديد كه انسان هيچ سابقه ذهني ندارد و در هيچ كتابي طرح نشده به او عرضه شد فوراً بتواند اصول را به طور صحيح تطبيق كند و استنتاج نمايد والا انسان مسائل را از «جواهر» يادگرفته باشد. مقدمه و نتيجه (صغرا و كبري و نتيجه) همه را گفته‌اند، او فقط ياد مي‌گيرد و مي‌گويد من ‌فهميدم صاحب «جواهر» چنين مي‌گويد، بله من هم نظر او را انتخاب كردم، اين اجتهاد نيست، همين كاري كه اكثر مي‌كنند، اجتهاد «ابتكار» است و اينكه انسان خودش رد فرع بر اصل بكند و لهذا مجتهد واقعي در هر علمي همينطور است. هميشه مجتهدها عده‌اي از مقلدها هستند، مقلد‌هايي در سطح بالاتر شما مي‌بيند در هر چند قرن يك نفر پيدا مي‌شود كه اصولي را تغيير مي‌دهد، اصول ديگري را بجاي آن مي‌آورد و قواعد تازه اي (ابداع مي‌كند) ، بعد همة مجتهدها از او پيروي مي‌كنند، مجتهد اصلي همان يكي است، بقيه مقلدهايي بصورت مجتهد هستند كه از اين مقله‌هاي معمولي كمي بالاترند، مجتهد واقعي در هر علمي همين جور است، در ادبيات، فلسفه، منطق، فقه، اصول، فيزيك ، رياضيات اينجور است، شما مي‌بينيد، در فيزيك، يك نفر مي‌آيد، يك مكتب فيزيكي مي‌آورد، بعد تمام علماي فيزيك تابع او هستند، اينرا كه مكتب جديدي مي‌آورد و مكتب قابل قبولي هم مي‌آورد كه افكار را تابع فكر خودش مي‌كند بايد گفت مجتهد واقعي. ولي تفكر بدون تعليم و تعلم امكانپذير نيست، ماية اصلي تفكر، تعليم و تعلم است و اينكه در اسلام دارد كه تفكر عباردتست غير از اينست كه تعلم عبادتست . ايندو مساله است. www.zibaweb.com
ما يكي در باب تعليم و تعلم داريم كه تعليم عبادت است، تعلم عبادت است و يكي در باب تفكر داريم كه تفكر عبادت است و آنچه در باب تفكر داريم بيشتر است از آنچه در باب تعلم داريم، مثلاً: افضل العباده التفكر يا لاعباده كالتفكر ياكان اكثر عباده ابي ذر التفكر- در تفكر، گذشته از نتيجه‌اي كه انسان از فكر خود مي‌گيرد، فكر خود را رشد مي‌دهد.» (مطهري، ص 26 مهر 1378) اين فرض كه فكر كردن راه را براي آموزش بيشتر باز مي‌كند، بطور كلي پذيرفته شده است، بعضي از پدران و مادران تا اين حد پيش مي‌روندكه مي‌گويند: «براي ما مهم نيست كه به بچه‌ها ما چه مي‌آموزند يا بچه‌ها چه مطالعه مي‌كنند، آنچه مورد توجه ماست، اينست كه بچه‌ها بياموزند و «شخصاًَ» فكر كنند، آنها بايد خود تصميم بگيرند و قضاوت كنند. (اسميت، ص 9) صاحبنظران عقيده دارند كه تفكري مي‌تواند به خلاقيت بيانجامد كه ويژگيهاي مربوط به خود را داشته باشد. آنچه كه «تفكر خلاق» را از تفكر عادي جدا مي‌كند، مربوط به اصالت و تازگي يا فرضيه‌اي است كه فرد متفكر عرضه مي‌دارد، در تفكر خلاق راه‌هاي غير عادي و معمولي نظر فرد را بخود جلب مي‌نمايد. پيچيدگي جريان كار در تفكر خلاق و عدم انتظام مراحل مختلف آن تفاوت ديگر آن با تفكر عادي است. آنچه كه تفكر خلاق را ممكن مي سازد بشرح ذيل است: 1- فراگرفتن مهارتهاي عقلاني و كسب معلومات 2- محركهاي حسبي يا پاره‌اي از سرگرميها 3- طرز تفكر انتقادي 4- ابتكار 5- رهايي از جمود رواني 6- ايده آلها و آمارنها 7- قدرت تخيل 8- مساعد بودن عوامل فرهنگي و اجتماعي (جمالي، ص 47) هـ) مديريت تنوع گرايي در آموزشگاه «هر مسئول مي‌تواند با طرحهاي نو و ترسيم اهداف جديد اجرايي به مجموعه تحت مديريت خود «نشاط» بخشيده، همگان را به كار دلگرم كند و آنان را از افسردگي و يكنواختي ملال آور بيرون آورد. اگر مديري هر شش ماه يك بار نمي‌تواند هدف اجرايي جديدي مطرح نمايد حداقل بايد هر سال يكبار چنين كند، و الا هم خود دچار كسالت و سستي خواهد شد و هم افراد زير دست به ركود و بي اعتنايي مبتلا خواهند شد، در نتيجه مساله خدمت به مردم و تلاش جهت آباداني كشور و بهروزي ملت، زير پا گذاشته مي شود و پس از چندي مجموعه، به حدي بي تحرك خواهد شد كه به جاي ارائه خدمت به مردم، خود به مشكل زايي مي‌رسد، مشكلاتي كه موجب كم كاري، كسالت و پچ پچ‌هاي بي سرو ته در اداره (يا آموزشگاه) خواهد گرديد و در اين ميان مدير ناتوان و بي لياقت در پشت دنيايي از اين مشكلات حيران و معطل محبوس مي گردد. (نبوي، ص 63-61).
 راهكارهاي دستيابي به طرحهاي متنوع و ابتكاري:
 1- اهداف سازمانها با الفاظي زيبا، محتوايي غني و حداقل با دور انديشي نسبي در اساسنامه‌ها تدوين مي گردد. ليكن پس از چندي در دنياي كار، بخش عظيمي از آن به دست فراموشي سپرده مي شود، از اينرو هر شش ماه و يا سالي يك بار مدير بايد برخود لازم بداند كه تنها، به تفكر بنشيند و مروري بر اهداف تصويب شده سازمان در اساسنامه نمايد و سعي كند اهداف مجموعه را به خوبي و جزء به جزء ترسيم كرده ، سپس ببيند آيا حركتهاي موجود سازمان مي‌تواند آن اهداف را تحقق بخشد يا خير؟ پس از اين نگرش و شناخت دقيق اهداف و مقايسه آن با آنچه در عمل تعقيب مي‌شود، جايگاه فعلي مجموعه بخوبي روشن شده و توان لازم و حركت بايسته در ذهن تجلي مي‌يابد و زمينه را براي يافتن اهداف اجرايي جديد آماده مي‌كند.
2- در گوشه‌اي تنها نشسته از لاك و پوستة‌موجود بيرون آمده پس از مروري بر ديدگاه‌هاي انديشمندان تعليم و تربيت به مجموعة خود بنگرد و فاصله را بشناسد، سپس در زمينة بهبود كار و يافتن راه‌هايي كه تحقق آن ديدگاه ها را ميسر كند بينديشد.
3- هر چند وقت يكبار با همكاران يعني كساني كه عملكرد اداره و سازمان با آنان ارتباط دارد به بحث بنشيند و سعي كند بر خلاف هميشه، آنان حرف بزنند و او قضاوت آنان را نسبت به عملكرد گذشتة خود بشنود و اگر جرقه‌اي در سخنان آنان ديد، متواضعانه بنويسد و مورد استفاده قرار دهد، نه آنكه خود را مغز بي نظير فكر و برنامه ريزي قلمداد كند.
4- مستقيماً با اولياء دانش‌آموزان تماس برقرار كند و سخنان آنان را بشنود، سپس در جاي خلوتي به فكر بينديشد و انتظارات آنان را از سازمان، اداره، آموزشگاه بررسي، نقد و تحليل كند و براي انجام خواسته‌هاي بحق آنها راه‌يابي نمايد.
5- با برخوردهاي معقول و منطقي، افراد را نسبت به ارائه طرح و پيشنهاد تشويق كند، در صورتيكه فردي از كارگزاران زير مجموعه «مطلبي جديد» گفت، اگر آن مطلب خيلي خوب بود، استفاده نمايد و به او بگويد «من از فكر شما استفاده كردم» و اگر در سخن او حرف تازه‌اي هست ولي نياز به تكميل دارد، باز هم از او تشكر كند و به او بگويد: «پيشنهاد شما را استفاده خواهم كرد» و در مورد تكميل و به كارگيري آن اقدام نمايد. «بطور كلي بايد دانست كه چون انسانها از تكرار و يكنواختي، كسل شده و دچار پژمردگي مي شوند، حركتهاي جديد و تازه به آنان نشاط مي‌بخشد و روح افسردة آنان را شاداب مي‌كند، اين مساله موجب اميدواري و دلگرمي نسبت به كار گرديده ، به سخنان و دستورات رهبرآموزشي نفوذ بيشتري مي‌دهد.» (نبوي، ص 130) فرق خلاقيت با نوآوري: «خلاقيت و نوآوري آنچنان بهم عجين شده ‌اند كه شايد بدست دادن تعريف مستقلي از هر كدام دشوار باشد. اما براي روشن شدن ذهن مي‌توان آنها را به گونه‌اي مجزا از هم تعريف نمود خلاقيت پيدايي و توليد يك انديشه و فكر نوست در حاليكه نوآوري عملي ساختن آن انديشه و فكر است. به عبارت ديگر خلاقيت اشاره به قدرت ايجاد انديشه‌هاي نو دارد و نوآوري به معناي كاربردي ساختن آن افكار نو و تازه است.» (الواني، ص 297) خلاقيت، نقطه شروع براي هر نوآوري كار سختي است كه معمولاً مستلزم اينست كه تعداد زيادي از افراد كه داراي مهارتهاي گوناگون و مكمل هم باشند، با همديگر كار كنند، در نوآوري تلاش مي‌شود، ايده‌هاي خلاق بصورت محصولات يا ارائه خدمات كاركنان آموزشگاه تبلور شده و يا هزينه‌ها

 

منابع و مأخذ:


1- آقايي فيشاني (تيمور) :‌ «خلاقيت و نوآوري در انسانها و سازمانها» چاپ اول، انتشارات ترمه، 1377
2- آسبورن (الكس اس) : «پرورش استعداد همگاني ابداع و خلاقيت» ترجمه حسن قاسم زاده ، تهران- نيلوفر، 1368
3- اسميت (فيليپ): «تفكر منطقي» ترجمه علي شريعتمداري، ج3، تهران- انتشارات سمت 1371
4- الواني (سيد مهدي):‌ «مديريت عمومي»
5- جمالي (عيسي): «مديريت خلاق در مدرسه» مؤسسه انتشارات آواي نور، تهران 1377
6- ساعتچي (محمود): «خلاقيت و نوآوري براي حل مشكلات» مطالعات مديريت تابستان 1371
7- شيرازي (علي) : «مديريت آموزشي» مشهد، جهاد دانشگاهي، 1373
8- شريعتي (علي) : «تحليلي از مناسك حج» مجموعة آثار 6 ، چاپ يازدهم، ناشر الهام، 1378
9- شريعتي (علي): «اجتهاد و نظريه انقلاب دائمي» چاپ اول، نشر نذير بي‌جا، بي‌تا
10- شريعتي (علي) : «تاريخ و شناخت اديان» انتشارات البرز، بي‌جا، بي‌تا
11- طباطبايي (سيدمحمدحسين): «تفسير الميزان» ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، جلد2، انتشارات مؤسسه مطبوعات دارالعلم، قم
12- طباطبائي (سيدمحمدحسين): «تفسير الميزان» ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، ج 14 ، چاپ سوم ، كانون انتشارات محمدي، تهران، 1362
13- طباطبائي (سيدمحمد حسين ره): «تفسير الميزان» ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني، ج 37، كانون انتشارات محمدي، تهران، ارديبهشت 1362
14- كوئن (بروس): «درآمدي بر جامعه شناسي» ترجمه محسن ثلاثي، چاپ دوم، فرهنگ معاصر، 1371
15- مطهري ، (مرتضي): «فطرت» چاپ اول، ناشر انجمن اسلامي دانشجويان مدرسه عالي ساختمان، ارديبهشت 1361
16- مطهري (مرتضي):‌ «مقدمه اي بر جهان بيني اسلامي» انتشارات حكمت، آذرماه 1357
17- مطهري (مرتضي): «تعليم و تربيت در اسلام» چاپ سي و چهارم ، انتشارات صدرا، مهر 1378
18- نبوي(محمدحسن): «مديريت اسلامي» چاپ سوم، مركز انتشارات دفتر تبيلغات اسلامي، تابستان 1376
19- وايلز، جان و باندي ، جوزف: «نظارت در مديريت» ، ترجمه محمدرضا بهرنگي، جلد1، چاپ سوم، انتشارات پيك، 1374
20- هلر (رابرت): «مديريت تغيير» مترجمان: خدايار ابيلي، سعيد عليميرزايي، انتشارات سارگل، 1382


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 18:58  توسط محمد مجتبی زاده  |